سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت شصت و ششم از برنامه ای به نام جان هست و ما قراره تو این قسمت در باب استانداردهای دوگانه صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این قسمت مشخص از برنامه ای به نام جان ما قرار هست که در باب آزادی در آیینه تناقض صحبت کنیم.

در باب این انتخاب هایی که جامعه بیشتر برای خود ارجحیت میده اما برای دیگران نفی میکنه و یا بالعکس.

یعنی ما در باب یک قاعده و قانونی صحبت میکنیم که یک جماعتی بهش معترف هستند به حقانیت اش معترف هستند اما در راستای عمل کردن به اون نگاه متفاوتی دارند.

یعنی دیگران رو مجاب میدونند که باید اون کار رو انجام بدند.

اما خود ند و یا بالعکس.

این یک امتیازی که برای خود درست می بینند اما دیگران رو نفی میکنن از اون امتیاز استفاده ببرند.

این چیزی است که ما تحت عنوان استاندارد دوگانه میخوایم توی این قسمت دربارش صحبت بکنیم.

خب قاعدتا مثل همیشه قرار هست که ما در باب کلیات این صحبت بکنیم اما در طول مسیر شاهد مثال هایی هم برای فهم بهتر موضوعات داشته باشیم.

اما قاعدتا در باب تمام مصادیق این موضوع صحبت نخواهیم کرد تا تمام برنامه های دیگه و سعی میکنیم این کلیت رو تحت عنوان استاندارد دوگانه باز بکنیم و از منظر خودمون بهش نگاه بکنیم.

وقتی ما در باب این مسئله صحبت میکنیم یکی از ابتدایی ترین موضوعات همین اخلاق دوگانه ای است که در بین این جماعت وجود داره و اصولا به نوعی باب شده.

یعنی شما در همه جای زندگی باهاش روبه رو میشی.

چه در یک زندگی فردی معمول بین روابط انسانی و روابط خودمان و چه در راستای کلان‌تر در جوامع و در هیبت سیاست و حکومت و انواع و اقسام و آن هایی که باهاش روبرو هستیم.

این اخلاق دوگانه ای که یک معیار رو برای خود و یک معیار برای دیگران تعریف می‌کند.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما مواجه می‌شوید با فردی که دروغ را بد می‌داند، یعنی ما با یک مفهومی روبه‌رو هستیم تحت بدبودن دروغ.

خوب، این یک مبنای کلی اخلاقی است برای یک جماعتی.

حالا وقتی روبه‌رو می‌شویم با همان جماعت ببینیم که این دروغ را در آن نقطه ابتدایی به عنوان یک حرکت شنیع مثلا تصویر می‌کند، یک ضد اخلاق و ضد ارزش تعریف می‌کند.

اما این قاعده برای این نیست که خودش به آن پایبند باشد.

شما مواجه می‌شوید که خودش دروغ را بلافاصله تعبیر و تفسیر به مصلحت می‌کند و حالا دروغی که خودش گفته مصلحت است اما دروغی که دیگران بگویند را نفی می‌کند، فساد می‌داند و در برابر آن ها ایستادگی می‌کند.

این همان استاندارد دوگانه ای است که حالا در مسائل اخلاقی خیلی با آن روبه‌رو می‌شویم.

یعنی همین را اگر در شکل کلان خودش بخواهیم با آن روبه‌رو شویم در باب آزادی بیان میتوانیم صحبت کنیم.

یعنی شما وقتی مثلا به حکومتها نگاه میکنید مثال عینی و ملموس برای ما جمهوری اسلامی است.

قاعدتا وقتی مثلا نزدیک به مفهومی تحت عنوان آزادی بیان میشود، حالا میبینید که این آزادی بیان برای گروه خود کاملا وجود دارد.

یعنی آن کسانی که پایبند به این نظام و آن نوع فکری مثلا در جمهوری اسلامی هستند، آزادی بیان را دارند، میتونن صحبت کنن، میتونن در باب موضوعات مختلف بالا و پایین بکنند، به همه چیز و همه کس حتی نقدهایی داشته باشند.

اما این موضوع و این امتیاز برای مخالفین قاعدتا جرم تلقی میشود.

حالا این سلسله مراتبی داره.

یعنی وقتی ما داریم در باب این مصداق مشخص مثلا جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، میتوانیم در باب مصادیق درونیش صحبت بکنیم.

یعنی این ها سعی میکنند این موضوع را به شکل پلکانی تعریف بکنند.

آزادی بیان در راستای کلی و در آن مفهوم بنیادین خودش یعنی اون چیزی و اون حقی که شما داشته باشید برای ابراز و بعد هم امنیتی که بعد از اون ابراز در اختیار داشته باشه.

ما این رو تحت عنوان آزادی بیان به عنوان نقطه ابتدائی تعریف میکنیم.

بیس موضوعی که قرار هست باهاش روبه رو بشیم.

اما وقتی این رو نزدیک به مفهوم در جمهوری اسلامی میکنیم میبینیم که چگونه سعی میکنه هر بار این استاندارد رو تغییر بده.

آزادی بیان ابتدایی برای اون جماعتی است که در باب دشمن ما صحبت بکنن.

یعنی به عنوان مثال شما در ایران، در جمهوری اسلامی اگر زندگی بکنید این آزادی بیان بی انتها در اختیارتون خواهد بود تا در باب دشمن جمهوری اسلامی مثلا اسراییل آمریکا صحبت بکنید و تا هر جایی هم که دوست داشته باشید پیش برید.

خب این اولین نقطه تناقض هست دیگه.

حالا اگر همین را شما بخواید بچرخونید و به جای مثلا نقد کردن نسبت به دشمنان جمهوری اسلامی در باب دوستان جمهوری اسلامی صحبت بکنید مثل مثلا روسیه و چین شرایط براتون سخت خواهد شد و یا اصولا از این هم فراتر بروید.

یعنی به جای اینکه بخواهیم در باب دشمن و دوست جمهوری اسلامی صحبت کنیم، حالا مواجه می‌شویم با قبیله حاکم جمهوری اسلام یعنی قبیله ای که جمهوری اسلامی برای خودش تشکیل داده.

حالا آنها اجازه گفتن یک سری نقدها را خواهند داشت اما باز در دل آنها هم سلسله مراتبی شکل می‌گیرد.

یعنی حالا آن جماعت یک دسته خاصی می‌توانند در باب یک سری از موضوعات مشخص صحبت بکنند و یک سری از موضوعات برای آنها هم به نوعی قابل قبول نیست و گفتنش قاعدتا تبعات خواهد داشت.

و اصولا وقتی ما مواجه می‌شویم با چیزی تحت عنوان استاندارد دوگانه.

حالا در باب مسائل اخلاقی یا در باب مسائل سیاسی و تمامی این مسائل.

این قاعده قاعدتا مدام در حال زایش خودش است.

یعنی من بارها در باب مسائل مختلف اینگونه صحبت کردم.

یعنی وقتی شما دارید در باب مثلا مجازات اعدام صحبت می‌کنید.

اینکه شما این اصل را تحت عنوان مجازات اعدام قبول کنید دیگه بعد از اون فروعی که شکل می‌گیره برای موضوعات مختلفی که این حکم رو صادر می‌کنند از خیانت و خیانت در زندگی زناشویی و یا خیانت به مثلا مام میهن.

این دیگه در اختیار شما نیست چون این قاعده کلی قبول شده و حالا می‌تونه بازتولید بشه و در زمینه استاندارد دوگانه هم دقیقا داستان به همین شکل هست.

یعنی ما این استاندارد دوگانه رو وقتی تو نقطه ابتدائی قبول می‌کنیم، حالا وقتی تو شرایط فردی هم باهاش روبرو میشیم مثلا در زمینه اخلاقی مثل دروغ می‌تونه یک بار دروغ معیار باشه، یک بار مثلا وارد حق دیگران شده اند، یک بار دیگران رو کتک زدن.

یعنی اون آدم می‌تونه این رو مدام تعابیر مختلفی بهش بده قاعدتا.

مثلا میاد تعریف می‌کنه که کتک زدن دیگران کار بدی است، کار زشتی است اما کتک زدن مثلا کافران کار خوبی است و حالا این قاعده می‌تونه مدام هم تغییر بکنه.

پس ما وقتی در باب این استاندارد دوگانه صحبت می کنیم چه در حکومت، چه در زندگی شخصی و اصولا در راستای مفهوم اخلاقی میتونه هر بار بازتولید بشه و زایش بیشتری هم داشته باشه.

خب قاعدتا فرای این مفاهیم اخلاقی و درگیر کننده در راستای این استاندارد دوگانه، یکی از تعابیر مستدام که همیشه من خودم به شخصه باهاش روبه رو میشم اون تعریف از آزادی است.

من بارها در باب این آزادی صحبت کردم و گفتم که آزادی به مفهوم آزار رساندن به دیگران هست.

دیگرانی به وسعت تمام جانداران.

خب ما این رو به عنوان یک قاعده کلی میپذیریم و باور داریم که هر تخطی از این آزادی رو از میان خواهد برد.

یعنی شما اگر به این مفهوم آزار نرساندن به دیگران، آن هم در مفهوم کلانی که تمام جان رو در بر بگیره رو زیر پا بگذارید، آزادی مدام قسم قسم میشه و اون قسم قسم شدن در نهایت ما رو به یک نقطه میرسونه آزادی به قیمت اسارت دیگران.

یعنی شما مجبورید که دیگران رو آزار بدید، به اسارت بکشونید تا خود آزاد باشید.

یعنی این آزادی با همین یک استاندارد ساده میتونه کاملا تغییر کنه و اون معنای ذاتی خودش رو از دست بده.

چون قاعدتا این آزادی برای حضور در زندگی ما نیازمند به قاعده ایست.

هر وقت ما این قاعده رو بشکنیم مواجه میشیم با اینکه قدرتمندتری تمام آزادی رو برای خود بکنه و در این استاندارد هم داستان به همین شکل هست.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با حکومت هایی که آزادی مذهبی رو برای دین رسمی خودشون تضمین میکنن دیگه سایر باورها این وسط وجود نخواهد داشت، سرکوب خواهند شد.

همتای جمهوری اسلامی که ما امروز مواجه هستیم با جمهوری اسلامی، یک مثال مشخص و روشن برای این داستان خود که آزادی خود رو به قیمت اسارت دیگران تعبیر و تفسیر کرده.

حکومتی که به عنوان مثال اسلام شیعه اثنی عشری رو به عنوان دین رسمی کشور مشخص کرده.

خب این یک باور اسلامی است و حالا توی دل همین کشور در پایتخت شما مواجه می‌شوید با عدم وجود مساجد برای اهل سنت که مسلمان هم هستند.

یعنی شما به قیمت اسارت دیگران آزادی را برای خود می‌کنید.

این همان استاندارد دوگانه است.

حالا در شکلی که ما در مثلا اشل بزرگ حکومت بهش نگاه می‌کنیم و یا در زندگی شخصی، خب هر کسی با انتخاب های شخصی خودش می‌تواند حق را از دیگران آزادی رو از دیگران سلب بکند.

یعنی وقتی مثلا شما به یک نمونه و مثال ساده ی اون نگاه می‌کنید، تجاوز یعنی یک مثالی که دیگه کاملا برای همه ملموس است.

اگر قرار بر این باشه که ما این آزار نرسوندن رو از این چرخه ی معنایی خارج بکنیم، دیگه هیچ تضمینی برای تجاوز نکردن وجود نخواهد داشت.

چرا که یک زن می‌تواند تعریف بکند، تعبیر بکند که من همه آزادی رو مثلا در رابطه جنسی داشتن با فلان شخص میبینن.

خب شما اگر قرار باشه یک تعریف مشخص نسبت به آزادی نداشته باشید و اون قاعده کلی قانون جهانشمول رو در اون بهش باورمند نباشید، خب آزادی او در اسارت دیگری تعبیر میشه و با رنجش و آزار دیگری تعبیر و تفسیر میشه.

این در یک شکل کلی است.

یعنی ما وقتی در باب این مساله صحبت میکنیم تا حدی هر کدوم از نگاه ها چه فلسفی باشد، چه سیاسی باشه، چه حکومت های مختلف باشه، چه در طول تاریخ باشه، تا حدی این مفهوم آزار نرساندن رو قبول کردن اما به واسطه شروطی که مدام در اون قائل شدن دوباره به این ساختمان لطمه زدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید این آزار نرسوندن رو در همون اسلام شیعه اثنی عشری هم به نوعی در موردش صحبت شده.

یعنی اونها هم باور دارن که آزار نرسونید و آزاد باشید.

اما و لکن به مسلمان شیعه اثنی عشری که اتفاقا مرد هم باشه بهتر هست.

یعنی با وجود یک چنین شروطی در نهایت آزادی رو برای یک جماعت به شدت قلیل تقلیل میدن و تمام آزادی رو برای اونها میکنن.

این آزادی که در نهایت به قیمت اسارت دیگران برای اون جماعت خواهد شد چراکه اون جماعت مسلمان شیعه اثنی عشری در نوک این هرم خواهند نشست و آزادی خودشونو به قیمت اسارت دیگران بدست خواهند گرفت.

حالا در این دومینوی ساخته شده یک یهودی ارزش کمتری خواهد داشت و قاعدتا یک آتئیست یا یک بیخدا و یا ضد خدا قاعدتا بیشتر و بیشتر لطمه خواهد دید.

چرا که تمام این هرم در نهایت قرار هست که تمام قضایا به وجود اومده رو به اون نوک برسونه، تمام آزادی های حاصله رو به نوک هرم برسونه.

در مثالهای فردی هم همینگونه هست.

در مثالهای سیاسی هم همینگونه هست.

یکی دیگر از عوامل موثر در دل این استانداردهای دوگانه و دوگانه سازی معانی مختلف اون عینک های ایدئولوژیکی هست که جوامع به چشم خودشان می زنند.

مردمان، فیلسوفان، ادیان به چشم خود زده اند و با این عینک های ایدئولوژیک یک موضوع مشخص را به تفسیرهای متفاوتی ارائه می دهند.

همان چیزی که من تحت عنوان حقیقت و واقعیت به آن اشاره می کنم.

یعنی وقتی شما داری در باب واقعیت و حقیقت صحبت می کنید، با یک واقعیت عینی در جهان روبرو هستید.

آن چیزی است که کسی نمی تونه درش خدشه ای ایجاد کنه.

اینکه مثلا هر روز خورشید در آسمان ظاهر می شود، اینکه خورشید با نور خودش جهان را روشن می کند واقعیتی است غیر قابل انکار.

اما حقیقت قاعدتا برساخت انسانی است.

انسان ها حقیقت را می آفرینند.

حقیقت را تحت عنوان بهترین و مطلوب ترین تصویر می کنند و این بهترین می تواند متفاوت باشد و قاعدتا واقعیت نیست.

اینکه درست است و غلط است.

موضوع بحث ما در این نقطه مشخص نیست اما این حقیقت است که انسان ها به واسطه آن اصولا دارن زندگی میکنن و حالا این حقیقت هم برگرفته از یک نگاه ساختاری است به جهان.

یعنی بیشتر این مردمان به واسطه یک نوع نگاهی که به آن باور دارند، حالا چه دینی و چه فلسفی و چه سیاسی و چه مدل های مختلف خودش، دنیا را به این شکل می‌بینند و دنیا را آنگونه تفسیر می‌کنند.

حالا با وجود این عینک می‌توانید شما یک واقعیت را به دو شکل باهاش روبه رو شد.

مثلا یک واقعه تاریخی را.

دو جماعت متفاوت در باور و حقیقت ساز به انحای مختلف به دو شکل مختلف تعبیر و تفسیر کنند.

یعنی شما می‌دانید که این واقعه مشخص یا حتی جلوتر اصلا نمی‌خواهد موضوع تاریخی باشد.

یعنی همین موضوع های امروز خودمان.

یعنی وقتی شما مثلا به مسئله اسراییل و فلسطین نگاه می‌کنید، می‌بینید که دو طرف طیف اصلا دارند در دنیای دیگری تفسیر می‌کنند، دو دنیای دیگه رو نشون میدن.

چرا که اون عینک ایدئولوژیکی که به چشم زده اند و حقیقتی که به دنیا تصویر کردن متفاوت از هم هست.

شما میتوانید یک اتفاق واقعی و در دنیای خودتان در دل یک جماعتی تعبیر و تفسیر به معجزه ببینید و همان اتفاق و همان واقعه را در فرهنگ دیگری تحت عنوان خرافه تلقی کنید.

این عینکی است که پیشداوری نقطه نخستین را برای شما خواهد کرد و آن استاندارد دوگانه را تعبیر و تفسیر خواهد کرد.

یعنی شما مواجه میشوید با یک واقعیت عینی اما تفاسیر بیشمار دارد.

حتی وقتی با یک موضوع کلان در همین دنیای امروزمان هم رو به رو می شویم، می بینیم که این تعابیر و تفاسیر متفاوت است و این همان چیزی است که ما تحت عنوان حقیقت میشناسیم.

حقیقتی که حتی گاها هیچ ارتباط عینی با واقعیت هم ندارد می تواند فرسنگ ها هم از هم دور باشد.

بر این مبنای ایدئولوژیکی شما میتوانید خیلی از موضوعات را تقسیم بندی کنید.

یعنی مثلا در راستای اعتراضات میبینید که چقدر ساده مثلا جمهوری اسلامی به یک حرکت آزادیخواهانه اغتشاش میگوید و قاعدتا جماعتی که به آن باور دارند آن را نهایت آزادی و آزادگی و آزادی خواهی تعبیر و تفسیر میکنند و یا در اشکال مختلف آن در طول تاریخ یعنی همون حرکتی که ما تحت عنوان مثلا سوسیالیسم یا کمونیسم میشناسیم، حرکات چپی از دل یک جماعتی به شدت کارهای عبث و بیهوده و ناهنجار و ارتجاعی حتی تفسیر و تعبیر میشه و از دل یه جماعتی هم این نهایت آزادی و آزادگی است.

همون عینک ایدئولوژیکی است که یک واقعیت رو متفاوت برای شما تعبیر و تفسیر میکنه و اصولا ما مواجه میشیم با اون نگاه ابتدایی که همه چیز رو تصویر کرده.

اون چیزی که ما تحت عنوان باور و ایمان بهش اعتقاد داریم و اصولا میدونیم که انسان ها به واسطه اون بیشتر زندگی میکنند، رفتار های روتینی که دارند تکرار میکنند رو غذاهای اصلی و خوراک اصلیش رو از اون حقیقت های ساخته در دل اون نگاه های ایدئولوژیک میگیرند و این اون استانداردی است که مدام ساخته می‌شود، دوگانه است، چندگانه است، در شکل های متفاوتی است و ما هم نمی‌توانیم به یک نقطه مشخص در دلش برسیم.

حالا هر چقدر ما این نگاه را گسترش بدهیم، این استاندارد دوگانه را پیش ببریم، می‌توانیم در اشکال و اقسام مختلفی هم باهاش روبه رو شویم.

یعنی مثلا به عنوان مثال شما یک تناقضی را در دل آن جماعتی که تحت عنوان روشنفکر و روشنگر در نظر می‌گیرید هم خواهید دید.

یعنی جماعتی که خود را روشنفکر می‌دانند.

اما این روشنفکر مشخص همه چیز را نقد خواهد کرد اما خودش قاعدتا از هر نوع نقدی دور خواهد بود.

یعنی روشنفکر می‌تواند بیاید و دین و جامعه و سنت و فرهنگ آن را نقد بکند اما خودش را به هیچ نوع در باب اخلاق، در باب نگاه، در باب آن نگاه ایدئولوژیک، باور و یا هر چیز دیگری که خاستگاه ابتدایی‌اش برای ورود به این مباحث بوده را غیر قابل نقد تفسیر و تعبیر کند.

این هم باز به نوعی خودستایی است که در نهایت باز شما روبه رو می شوید.

یعنی وقتی مثلا به عنوان مثال عینی با آن روبه رو می شویم.

در راستای این استاندارد دوگانه این گونه است که یک کسی که تحت عنوان روشنفکر دارد در باب یک مسأله مشخصی صحبت می کند، خودش عینا غیر آن رفتار را در زندگی عادی خودش اعمال کرده، در زندگی اجتماعی خودش اعمال کرده، باورمند مثلا به برابری حقوق زنان و مردان بوده اما در زندگی شخصی خودش بدترین رفتارها را با مثلا همسر خودش کرده.

یعنی آن استاندارد دوگانه ای که این بار هم باز در دل این تناقضات باهاش روبه رو می شویم یا حتی وسیع تر.

شما وقتی نگاه می کنید به یک جماعتی که در کنار هم دارند شعارهایی را پیرامون آزادی می دهند اما در عمل در برابر تمام آن آزادگی ها ایستادگی می کنند.

یعنی شما مواجه می شوید که مثلا این جماعت همین اتفاقاتی که در ایران خودمان مثلا افتاد، یک جماعتی دارد در راستای برابری حقوق زنان صحبت می کند.

در راستای رسیدن به فردایی بهتر برای زندگی جمعی.

اما همین جماعت شعار هایی مثلا می دهد که منافی است با حقوق زن ها در راستای تحقیر جنسی است.

یعنی همان دشنام های جنسی که همه مثلا باهاش رو به رو شدیم.

خب اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم میتونیم نزدیک بشیم و بگیم این پر از نفرت و خشم و کینه است.

در راستای حکومتی که سالیان سال این کارها رو کرده اینها دارن نفرت خودشون رو بروز میدن و تا صبح هم می تونیم در بابش صحبت کنیم، بهانه بیاریم، توجیهش کنیم یا حتی دلایل خیلی مستحکمی هم بیاریم اما در نهایت ما رو از یک نقطه دور نمی کنه که ما مواجه میشیم با این تناقض و این استاندارد دوگانه.

یعنی شما اگر باورمند به عنوان مثال آزادی زنان، حقوق مساوی زنان، نفی این نگاه آلت پرستانه و آلوده ای که اسلام و یا ادیان دیگر نسبت به زن دارند، اگر مخالف با این نوع نگرش هستید حالا باید در شعارهای سیاسی خودتون هم این رنگ و بو دیده بشه.

اگر از نظر شما این تحقیر جنسی زنان کار زننده ای است، اون کاری که جمهوری اسلامی مثلا در طول این سالیان کرده حالا شما نمی تونید عینا همون کار رو هم انجام بدید.

این میشه همون استاندارد دوگانه که شما برای خود کاری را درست بدانید و برای دیگران اشتباه.

منافعی را برای خود قبول داشته باشید و همان منافع را به دیگران ندهید.

پس ما نمی تونیم یک موضوع مشخص رو به چند نوع نگاه بکنیم اما قاعدتا خیلی ها میکنن و اتفاقا این جریان اصلی است که باهاش رو به رو شدیم.

یعنی شما حتی وقتی نزدیک به زبان هم میشوید باز میبینید که این واژه ها هم به نوعی مبدل به ابزاری برای این تناقضات شده اند.

برای ساختن این استانداردهای دوگانه شده.

منظور اون دستاویزی است که به واژگان اتفاق می افته.

یعنی شما میبینید که ما با یک واژه مشخص رو به رو هستیم اما تعابیر و معانی بیشماری از دلش بیرون می آید باز به واسطه همان استانداردهای دوگانه.

اگر شما دارید مواجه میشوید مثلا با حق میبینید که یک جماعت قدرتمند همان چیزی را که حق خودشان می دانند را مثلا تعبیر به وظیفه برای دیگران میکنند.

یا مثلا وقتی رو به رو میشوید با عدالت می بینید که یک گروه حاکم عدالت را به معنای حفظ وضع موجود میبیند اما عینا و ایضا اون جماعت مخالف اون عدالت رو تعبیر و تفسیر به براندازی و از میان رفتن میکند.

یعنی باز هم این برگرفته از همان نقطه ابتدایی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همان چیزی که ما تحت عنوان حقیقت تفسیر میکنیم آن حقیقتی است که در نهایت حتی به واژگان معنی میده بار میده.

اصولا ما وقتی داریم درباب انسان صحبت میکنیم در باب یک خیل عظیمی از موضوعاتی صحبت میکنیم که برساخت خود انسان هست.

خود انسان بوجود آورنده اش هست.

زبان یکی از اون قاعده های مستحکم هست و خیلی ساده میتونن با تغییر اون نوع نگاه ابتدایی و اون حقیقت ابتدایی که بهش باور دارند، تک تک واژگان رو بی معنا و یا معنی دار بکنند و یا معنای اونها رو دستکاری و تغییر بدهند و در باب هر کدوم از این موضوعات که صحبت میکنیم قاعدتا میتونیم روبه رو بشیم با اشکال مختلفش.

خب قاعدتا یک موتور محرکه ای هم وجود داره برای اینکه بتونه این استانداردهای دوگانه رو در فرهنگ عامه مردم بازتولید بکنه، قدرتمند بکنه و در نهایت یک میدان قدرتمندی برای جولان دادن اون بسازه.

خب فرهنگ رو ما تعبیر و تفسیر کردیم که اون نوع زندگی جمعی و اون ریتم مداوم زندگی جمعی از ارزش ها و هنجار های ساخته شده جمعی است که خب قاعدتا نیروی محرکه اصلی خودش رو از دین میگیره، از هنر میگیره، از عناوینی از این دست میگیره.

اما دین خب قاعدتا یک قدرت خیلی بالایی در طول تاریخ داشته.

مثلا در جامعه ای مثل ایران قدرت اصلی و نهایی بوده و حالا میبینید که چگونه این بازتولید استانداردهای دوگانه داره مدام ساخته میشه.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با روایت های مذهبی میبینید که چقدر ساده جنگ رو به نوعی معنای شجاعت و رسیدن به کمال و اون چیزی که ما تحت عنوان جهاد میشناسیم تعبیر و تفسیر میکنند. شهادت رو.

مثلا معنای شهادت رو به میدان میارن و از اموری از این دست رو اینقدر باعث میشن که این جنگ مقدس و بزرگ و عظیم باشه تا به نوعی تصویرگر این باشه که شما همه چیز رو در دل جنگ خواهید داشت و بعد در برابرش اگر یک کشور متخاصمی وارد بشه و جنگ رو با شما شروع بکنه، این جنگ کاملا معانی خودش رو از دست میده.

یعنی این جنگ یک رفتار مشخص هست، یک رفتار مشخصی که در طول تاریخ انسان ها انجام داده اند.

شما نمیتونید جنگ رو تغییر بدید حتی وقتی نزدیک میشید مثلا به جنگ های واقعی که در دوران صدر اسلام هم اتفاق افتاده، حتی نیت ها نیت خوانی ها هم برای انسان ساده است.

اینکه شما در پی این هستید که این نوع نگاه را گسترش بدهید اما در کنارش قاعدتا از منافع دنیوی هم استفاده خواهید کرد.

چیزی که در خود قرآن هم به آن اذعان شده.

خب حالا شما وقتی رو به رو می شید با کاری که در بین تمام گروه های مختلف داره به یکسان انجام میشه و در نهایت نتایج یکسانی هم داره.

تا این حد دوگانگی در تعبیر و تفسیرش به کجا می رسه؟

اینکه همون رفتار از دل مسلمانها برای خودشون تعبیر به یک جهاد عظیم در راه خدا میشه، شهادت در دلش به وجود می آید و قصه های الی آخر و در عین حال اگر همون رفتار و یک جماعت دیگری که اینها کافر میدونن یک کشور غربی مثلا انجام بده تعبیر و تفسیر به وحشی گری میشه، به جنون میشه، به رفتار شنیع و غیر قابل تحمل میشه و این موتور محرکه ای است برای بازتولید این استانداردهای دوگانه در دل فرهنگ عامه.

یعنی مردم خوراک اصلی خودشان را دارند.

از همین بازتولید های مداوم و این استانداردهای دوگانه ای که می شنوند می شود اصلا زیستن در خیلی از این شرایط این دریچه را برای ما به نوعی باز می کند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا با ضرب المثل های جمعی که یک رفتار ناپسند را برای خودشان بزرگی و زیبایی و رسیدن به کمال می دانند، زرنگی تعبیر می کنند اما همان رفتار را برای دیگران بی اخلاقی تلقی می کنند و این عینا آن نقطه ای است که دارد مدام این چرخه را به چرخش در می آورد و این استاندارد دوگانه را بزرگ و بزرگتر می کند و ما مواجه می شویم با یک سیل بی پایانی از تمامی اتفاقاتی که دست به دست هم میدن تا اون زندگی درست رو دور و دورتر بکنند.

مدام در پی بازتولید همان نگاه های ابتدایی باشند.

همان نگاه هایی که تا این حد آلوده هست، همه چیز را برای خود می خواهد و در اشکال مختلفی هم مدام در حال بازتولید است.

شاید یک روز یک جماعتی از این قاعده ساخته شده سود ببرند تا چیزی که امروز هم می برند.

خب قاعدتا تمامی این قواعد ساخته شده برای یک جماعتی سود آور خواهد بود و آن جماعت اون رو ساختن و خودشون دارن ازش استفاده میکنن.

اما بی شک کسانی که در برابرش قرار میگیرند همواره از آن ها لطمه خواهند دید.

یعنی شما آزادی ای رو که در نهایت برای خودتون تعبیر و تفسیر میکنید و به قیمت اسارت دیگرانی از همتای چیزی که جمهوری اسلامی قبیله خود رو تا این حد آزاد کرده و امروز قاعدتا اون جماعتی که تحت عنوان مسلمان های شیعه اثناعشری تعریف میشن، آزادانه ترین زندگی رو در رفاه ترین زندگی خودشون رو خواهند داشت و دارند.

از نظر اقتصادی شاید شرایط بعضی هاشون بد باشه اما اون کسانی که به اون بدنه وصل هستند قاعدتا بهترین و بدترین زندگی رو خواهند کرد اما به قیمت اسارت و بدبختی و ویرانی دیگران و این قاعدتا مدام این نوع نگاه بازتولید میشه تا جماعتی رو همسو و همتای با خود داشته باشه.

اما خب قاعدتا ما نیاز داریم برای رها شدن از این دوگانگی ما نیاز داریم تا یک معیار جهانشمول ممکن رو تعبیر و تفسیر کنیم.

وقتی ما در باب این استاندارد دوگانه صحبت میکنیم، سرمنشا مقصود ما رسیدن به اون آزادیست.

یعنی در نهایت ما داریم خودمون رو به نقطه ای میرسونیم که به یک تعبیر مشخص نسبت به آزادی برسیم.

آزادی ای که قرار هست قاعده کلی این جهان رو تغییر بده.

خب در طول تاریخ انسان ها در این جهان مدرن و امروزی سعی کردن تلاش هایی رو انجام بدن برای رسیدن به یک تعاریف روشن و مشخص.

به عنوان مثال همون تعریفی که ما تحت عنوان حقوق بشر به عنوان یک معیار مشترک باهاش روبه رو هستیم.

خب قاعدتا این تلاش ابتدایی است که انسان ها انجام دادن تا به یک معنای مشخص و جمعی برسند برای چیزی که جهان شمول باشد و این استاندارد نتواند مدام تغییرش بده.

ولی ما روبرو هستیم با نقدهایی که در دل خود اون نگاه حقوق بشری هست.

یعنی اون حقوق بشری که به نوعی مبدل به ابزار و اسبابی شده که قوه اجرایی مشخصی نداره.

خود اون حقوق بشری که ما تحت عنوان سلطه انسان ها و انسانیت نسبت به دیگر موجودات و جان ها تلقی می کنیم و این هم دریچه ای است برای دوباره ورود به اون استاندارد های دوگانه.

یعنی شما وقتی این حقوق رو فقط و فقط منحصرا در اختیار انسان قرار بدید باز انسان این قدرت رو خواهد داشت که این تغییر رو در خود انسان ها هم تقسیم بکنه.

چون باز ما با یک معیار جهانشمول روبرو نیستیم.

باز هم ما با نوع مشخصی از موجودات روبرو هستیم که حالا میتونن این موجودات این معیار رو هم تغییر بدن.

ما نیاز به رسیدن به نقطه ای از این معیارها داریم که غیر قابل عدول باشد.

همان چیزی که تحت عنوان آزادی و آزار نرساندن تعبیر می کنیم و در آن آزار نرساندن که مبنای اصلی وجود آزادی است.

جهان شمول به تمام جان ها نگاه می کنیم و تمام جان ها را وارد این چرخه مشخص می کنیم.

پس قاعدتا در جهان مدرن تلاش هایی صورت گرفته تحت عنوان حقوق بشر برای رسیدن به عنوانی مشترک، معیاری مشترک و جهانشمول.

اما قاعدتا نقدهای بی پایانی به آن وارد هست.

دلیل اصلی اجرایی نبودنش هست چون تک بعدی کردن و انحصار دادن انسان در این مبنا هست و دو بار قسم کردن ها هست.

به خود مبانی اش هم میشه نقدهایی داشت که چه اشکالاتی داره که من در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردم و در خود برنامه ای به نام جان.

در باب آزادی بیان اصولا یک ویژه برنامه مشخص هم داشتم.

اما در این قسمت مشخص ما بیشتر سعی داشتیم که در باب این استاندارد دوگانه صحبت کنیم و در نهایت نقطه ای که ما نیاز داریم تا به مرز مشخصی در باب معانی برسیم به خصوص در باب آزادی، برابری و مضامینی که زندگی ما را تحت تاثیر خودش داره و میتونه زندگی بهتری رو برای ما و دیگران بوجود بیاره.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل گیرد.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.

در پناه آزادی.