سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت شصت و پنجم از برنامه ای بنام جان هست و ما قراره توی این قسمت در باب اکثریت گرایی و نقد جبر جمعی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب اجبار انسان به تبعیت از اکثریت صحبت کنیم.
موضوع مهمی است که پیرامون دمکراسی و جهان مدرن وجود داره و سعی میکنیم دربارش صحبت.
خب قاعدتا من در یک ویژه برنامه پیرامون جهان مدرن سعی می کنم در باب این مسائل بیشتر و دقیق تر صحبت کنم و عناوین مختلفی از این دست رو مورد کنکاش قرار بدم.
اما در این قسمت های معمول برنامه ای به نام جان هم به واسطه اهمیتی که این موضوعات دارند سعی کردم به صورت موجز دربارشون صحبت کنم و در این قسمت هم در باب این اکثریت گرایی صحبت خواهیم کرد.
یکی از عناوینی که در دل دموکراسی وجود دارد و در نهایت ما باید با نگاه منتقدانه ای که نسبت به موضوعات داریم در باب این نگاه صحبت کنیم چرا که گاها می تواند این نگاه جبری نسبت به موضوع اکثریت کار دست ما بدهد و شرایط را اسفناک کند.
همان طوری که در زمان های مختلفی در طول تاریخ این اتفاق افتاده.
یعنی شما وقتی به این اکثریت گرایی نگاه می کنید یکی از المان هایی است که انگار با آن انسان ها به موضوعات مشروعیت می دهند و موضوعات را راستین و حقیقی در نظر می گیرند.
یعنی اگر یک موضوعی توسط یک جمع کثیری مورد قبول قرار بگیرد، حالا یک جماعتی هستند که به همین واسطه به آن موضوع مشخص ارزش و اعتبار می دهند و این آن نقطه ای است که ما در طول تاریخ بارها دیدیم که چگونه لطماتی هم به زندگی جمعی ما زده است.
یعنی وقتی شما مثلا به هیتلر و قدرت گیری هیتلر در دوران آلمان نازی نگاه می میکنید یا به جمهوری اسلامی و آن نقطه ابتدایی که خمینی آمد و قدرت را بدست گرفت نگاه میکنید، میبینید که آنجا یک اکثریتی با او همراه بودند.
کسی نمیتونه این رو کتمان بکنه و حالا به واسطه رای اکثریت بوده که قدرت رو هم در اختیار گرفته و حالا اگر یک جماعتی به واسطه این اکثریت گرایی و این جبر جمعی بخواهند به موضوعات اعتبار و ارزش بدهند، میتوانند مشروعیت جمهوری اسلامی را هم به همین واسطه در نظر بگیرند.
یعنی اون نقطه ای است که ما با مشکل رو به رو میشویم و اصولا فرای این نگاه کردن به این عنوان مشخص، ما را به نقطه ای می برد که انسان ها به واسطه این نگاه جبری موضوعات را دارای ارزش و اعتبار می کنند، در صورتی که میتوانند از بنیان این نگاه اشتباه باشد و موضوع مشخص اشتباه باشد و ما باید فارغ از اینکه آیا اکثریتی به آن باور دارند، به آن نگاه باور دارند.
خود موضوع را مورد کنکاش و جست و جو قرار دهید و در ارزیابی که انجام می دهیم با ارزش هایی که به آن باور داریم یعنی آزادی و قانون مشخص آن آزار نرسوندن به دیگران موضوعات را مورد آزمون قرار دهیم و در نهایت با این سنگ میزان قدرتمند قانون آزادی و آزار نرساندن با دیگران باشد که موضوعات دارای اعتبار و ارزش باشند نه به واسطه جبر.
جنگ خوب نقطه ابتدا این است که اکثریت ابزاری بوده برای مشروعیت بخشی.
خب ما هممون میدونیم که در جهان مدرن قاعدتا با گرفتن اون نگاه گذشته و اون نگاه که ما تحت عنوان جمهوریت و نگاه اکثریت در نظر گرفتیم، نقطه را به جایی رسانده که در نهایت ما با همین نگاه به نظر جمع مشروعیت رو به حکومت های مختلف ببخشیم.
حالا در باب نظرات و اعتقادات و باورها و تفکرات هم به همین شکل هست.
مشروعیت رو هم به واسطه اون آن جمع کثیری که پشتوانه آن باور هستند هم به موضوعات مختلف ما اعطا میکنیم.
یعنی وقتی امروز هم به جهان نگاه میکنیم، گاها ارزش و اعتبار خیلی از این باورها به واسطه آن تعداد کثیری است که دنبالهرو آن باور هستند.
یعنی اگر به اسلام نگاه میکنند، میگویند به واسطه بیش از یک میلیارد که به آن باور دارند این است که این نگاه دارای ارزش و اعتباری است و ما گفتیم که این آن نقطه اشتباهی است که انسان ها با رجوع به اکثریت و نگاه جمعی دارند به موضوعات مشروعیت میدهند.
اما در حقیقت این یکی از آن ابزارهای عمده است.
خب در این مثال مشخص نقطه نقضی وجود دارد و ما میتوانیم دربارهاش صحبت بکنیم.
در باب این مشروعیتی که به اسلام توسط جمع کثیر داده میشود، در باب مشروعیتی که به حکومت نازی ها داده شده یا به حکومت جمهوری اسلامی داده شده، ما میتوانیم نقاط نقض را ببینیم، اما کماکان میتوانیم این را در نظر بگیریم که باز هم همین اکثریت هست که یکی از آن ابزار برای مشروعیتبخشی است.
یعنی ما نمیتوانیم این را کتمان بکنیم.
اگر بخواهیم به تشکیل حکومت در جهان فکر بکنیم، شاید معقول ترین راه برای مشروعیت بخشی در جهان حال حاضر همین نگاه اکثریت باشد.
همین ابزار مشروعیت بخشی توسط آرای اکثریت و جمع کثیر انسان ها در کنار هم باشد.
اما باید با در نظر گرفتن این نگاه این را بدانیم که این قاعدتا یک موضوع غیر قابل عدول نیست.
یک موضوع غیر قابل نقد نیست، قاعدتا نقد پذیر است.
باید درباره آن پرسش کرد و بعد از پرسشگری ها هر موضوعی را در آن آزمون خود قرار دهیم و با چارچوب های خود مورد آزمون و امتحان قرار دهیم تا در نهایت سربلند بیرون بیاید.
اما در نهایت این اکثریت و این نگاه به اکثریت ابزاری بوده برای مشروعیت بخشی و حالا می تواند در جای جای تاریخ ما مبدل به تهدیدی برای آزادی شده.
یعنی شما اگر نگاه بکنید که در یک جامعه مشخص اگر به واسطه آرای جمعی و نظر اکثریت یک قاعده ی اشتباهی را بخواهند میداندار بکنند و ما سنگ میزانی برای سنجش این نگاه نداشته باشیم، میتوانیم عواقب اسفناکی را با آن روبرو شویم.
یعنی اگر یک جمع کثیری باورمند مثلا به کشتار باشند، به اعدام باشند، سنگسار باشند، به عناوین وحشیانه ای از این دست باشند، حالا به واسطه اکثریتشان میتوانند این کار را هم به پیش ببرند و ما راه و چاهی هم برای گذر از این نگاه نداریم.
پس این نقطه ی خطرناکی است که میتواند جبر جمعی به وجود بیاورد و حالا به واسطه ی اکثریت این اکثریت مبدل به یک خشونت بی انتهایی بشود که هر راه اشتباهی را هم به پیش ببرد.
اینجاست که ما داریم در باب آن سنگ آسمان خودمان صحبت میکنیم.
آن چهارچوبی که قرار هست هر موضوعی را از دل آن رد کنیم تا در نهایت مورد قبول ما قرار بگیرد. یعنی آزادی. یعنی قانون.
آزادی یعنی آزار نرساندن به دیگر جانداران که همه جانداران باشند.
حالا وقتی داریم در باب یک موضوع مشخص مثل اعدام و سنگسار صحبت میکنیم، کسی که بالغ هست به بلوغ فکری رسیده، با انتخاب آزاد خودش انتخاب میکند که درون این چارچوب قرار بگیرد و به قواعد این گونه وحشیانه از نظر ما باور دارد و مختار هست که در آن شکل زندگی بکند.
اما کودکان، کسانی که دارای عقل و انتخاب نیستند و یا به بلوغ فکری نرسیده اند یا مشکلاتی از این دست دارند و تمام حیوانات و گیاهان قاعدتا از این قائده مستثنا هستند.
اما جماعت مختار میتواند این را قبول بکند.
اما در جهان حاضر ما این مسئله اکثریت و جبر جمعی گاها میدانداری میکند و حالا به واسطه آن جمعی که حتی میتوانند پنجاه و یک درصد در برابر چهل و نه درصد هم باشند، خب حکم ظالمانه و خشونت طلبانه خودشان را هم به پیش ببرند.
حالا میتونه این اشکال مختلفی در باب موضوعات متفاوتی هم داشته باشه.
یعنی همتای تمام موضوعاتی که ما در برنامه ای به نام جان در باب مصادیق صحبت نمیکنیم و موضوع ما این اصل و این ریشه مشخصه در برابر هست.
حالا شما میتونید مابه ازاء های متفاوتی را پیرامون این مثال ها هم برای خودتون در نظر بگیرید که چگونه میتونه این جبر جمعی و این اکثریت گرایی زندگی رو برای دیگران تلخ و ناگوار بکنه.
پس ما وقتی در باب این اکثریت گرایی صحبت میکنیم باید بدونیم که قاعدتا یک ابزاری است برای مشروعیت.
اما باید با اتخاذ و نگاه به چهارچوب مشخص آزادی و قانون آزادی وارد میدان بشه.
قاعدتا خود به شخصه و به صورت مجزا نمیتونه دلیل مشخصی برای مشروعیت بخشی به هیچ موضوعی باشه و نمیشه با نگاه به این جمع که وارد یک چرخه ای شده اند ما بتوانیم معیاری قرار بدهیم برای درست و غلط بودن موضوعات.
اصولا وقتی شما روبه رو می شوید با این مساله ای که تحت عنوان دموکراسی میشناسیم، دموکراسی عددی است که در نهایت میداندار میشود و فعلیت را حذف میکند.
از این چرخه شما مواجه میشوید با اعداد و ارقام دیگر.
انسان ها به صورت فردی دارای ارزش و اعتباری نخواهند بود.
یعنی شما در نظر بگیرید که مثلا در یک جامعه آماری پنجاه و یک درصد در برابر 50 درصد یک کشور 100 میلیونی میشه 50 میلیون در برابر 50 میلیون.
حالا آیا این 50 میلیون میتواند زندگی جبری را برای 50 میلیون به وجود بیاورد؟
و این آن نقطه ی خطرناکی است که میتواند دموکراسی عددی زندگی یک جماعت میلیونی را هم خدشه دار بکند و دیگر آن حذف فعلیت است که وارد این چرخه شده.
اصولا ما وقتی داریم در باب اکثریت صحبت میکنیم، نقطه ای که ما به سمتش میل داریم این است که ما باید مبانی ای برای انتخاب درست و غلط در اختیار داشته باشیم.
یک مبنای مشترکی که واقعیت جهان به ما عرضه می دارد.
یعنی وقتی ما در باب آزادی و قانون آزادی صحبت می کنیم، این یک معنایی است نه برگرفته از خویشتن ما، نه برگرفته از تفکرات ما، بلکه از خود وجودی است و فعلیت آزادی است که این معنا به ما خورانده می شود.
یعنی شما می دانید که اگر قرار باشد آزادی برای دیگران و آزار نرساندن دیگران حذف نشه، از این چرخه آزادی اصولا حکمفرما نیست.
دیگر قدرت و قدرت پرستی و قدرت زورمندان هست که میدان دار می شود.
پس ما وقتی می دانیم که ذاتا آزادی برای وجود، برای حضور، برای امتداد نیاز به این قانون دارد، این معنای ذاتی در دل آزادی وجود دارد و حالا می تواند سنگ و معیار مشخصی برای ما باشد.
برای تشخیص سره از ناسره، تشخیص اشتباه از درستی و حالا می توانیم با این سنگ میزان در اختیار وارد این چرخه بشیم برای درست تشخیص دادن موضوعات.
نه که تن دادن به این اکثریت اکثریتی که حالا میتونه با جبر جمعی خودش تهدیدی برای زندگی و حیات دیگران باشه.
حالا این دموکراسی عددی میتونه فقط و فقط به پشتوانه اعدادی که در اختیار داره تمام فاعلیت انسان ها رو حذف کنه و از میان ببره.
اصولا یک مسئله مهم در دل این مسئله اکثریت گرایی این هستش که اصول قابل رای گیری نیست.
من این رو بارها در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان و در کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردم.
ما وقتی داریم درباب دموکراسی صحبت میکنیم، دموکراسی یکی از روش های درست و متمدنانه ماست برای زندگی.
اما در فروع، برای انتخاب اما در فروع نه در باب اصول مستحکم در برابر.
یعنی شما نمیتونید مثلا یک اصلی مثل اعدام رو با ارجاع به اکثریت و آرای اکثریت در قبالش تصمیم گیری کنیم.
این مسئله یک مسئله اصلی است و در باب این اصل در برابر ما باید با تفکر، با تامل، با افکار خودمان و با باور خودمان در یک شرایطی که همگانی که قرار است در این چرخه قرار بگیرند باورمند به آن باشند، وارد این عرصه شوند.
یعنی همان چیزی که ما در جهان آرمانی دربارهاش صحبت میکنیم.
قرار است باورمندان به یک قانون تابع آن قانون باشند.
هموطنانی که خود وطن خود را می سازند، به واسطه باورها، به واسطه اعتقاد، به واسطه اصول اخلاقی و فلسفی و هر نوع عنوان دیگری.
حالا آنها هستند که قانون ساخته شده را به آن معتقد و باورمند هستند و حالا با این باوری که به این قانون دارند وارد این ملک مشخص میشوند.
برای زندگی کردن این اصولی نیست که حالا بشر در بابش رای گیری کرد.
یعنی انسانی که به قتل و کشتار و اعدام به چشم یک قاتل نگاه میکنه.
دیگه قرار نیست که در باب این رای بگیره و ببینه آیا اکثریت همراهش خواهند بود یا نه.
وقتی مثلا ما داریم در باب یک اصل مشخصی مثل نوع حکومت صحبت میکنیم، حالا این نوع حکومتی که میتونه قلمروی آرمانی باشه و پادشاهی باشه، پادشاهی مشروطه باشد یا مثلا جمهوریت یا هر نوع نگاه دیگری باشد، در این اصل ما نمیتوانیم به آراء اکثریت رجوع بکنیم.
اینها اصولش غیر قابل عدول و باید جماعتی که به آن باور دارند در همان ساختار زندگی بکنند و همه اونهایی که این اصل را پذیرفته اند در همان حال و هوا و در همون فضا هم زندگی بکنند.
پس این نقطه مشخصی است که ما وقتی در باب اکثریت و اصولا رای صحبت میکنیم اصول قابل رای گیری نیست و تنها و تنها ما فروع موضوعات رو میتونیم با آرای مردم و اکثریت نگاه آن ها حل بکنیم.
یعنی اگر قرار بر این باشه که در یک اصل مشخصی مثل اعدام کردن ما رفراندومی برگزار بکنیم، اصولا این رفراندوم، رفراندوم عبثی است.
در ابتدا باید جماعتی باشند که باورمند به این اعدام باشند و یا نباشند.
آنهائی که باورمند نیستند در سرزمین خود زندگی بکنند، آنهایی که باورمند به اعدام هستند هم در سرزمین خود زندگی بکنند.
حالا با عقلی که در اختیار دارند و قوه اختیاری که در اختیار دارند، در نهایت انتخاب کردند که در کشوری زندگی بکنند.
به عنوان مثال که این نوع از مجازات ها هم وجود داشته باشد، حالا میتوانند در باب فروع بنشینند و آرائی را برگزار کنند و به اکثریت رجوع کنند.
اما در اصل وجودیت این نوع مجازات ها نمیشود آراء را میدان دار کرد.
در اصل وجودیت اعتقاد به خدا و یا عدم وجود خدا یک اصل مشخص نمی شود.
به این آرای عمومی اتکا کرد.
در اصل نوع حکومت و نوعی که قرار است مردمان زندگی جمعی داشته باشند و امور سیاسی و اقتصادی و زندگی شان را به پیش ببرند، نمی شود ما با آرای عمومی زندگی رو به پیش ببریم.
اما در فروع قاعدتا میتوانیم از این آرا و از این تفکر جمعی هم استفاده کنیم و موضوع مهم این است که این ابزاری است برای مشروعیت بخشی.
اما یک موضوع غیر قابل عدول نیست که اگر جماعتی به این موضوع باور داشتند و به آن رای دادند، ما بدانیم که این موضوع قطعا صادق است.
قاعدتا میشود در بابش شک داشت میشه باهاش صحبت کرد.
میشه بهش نقد داشت و در نهایت قرار است که با آن بوته آزمونی که ما در اختیار داریم و با قاعده و قانون آزادی هر موضوعی را مورد آزمون و درستی و اشتباه قرار دهیم.
اما در دل این نوع نگاه و این اکثریت گرایی یکی از آن ابعادی که زندگی ها را میتواند رو به تباهی ببرد، اکثریت خاموش و تاثیرگذار در جوامع مختلف است.
یعنی شما مواجه میشوید با جماعتی که اتفاقا هیچ نوع فعلیتی ندارند و اکثریت جامعه را هم در اختیار گرفته اند.
این تنها به شرایط ایران برنمیگردد.
گاها در باب اقلیت خاکستری اکثریت خاکستری هم صحبت میشود. فرقی نمیکنه.
اما در نهایت ما انگاری که مواجه هستیم.
اتفاقا در جوامع امروزی مدرن دنیا اکثریتی که خاموش هستن اکثریت خاکستری که حاضر به فعالیت نیستند حاضر نیستند وارد میدان بشن برای تغییر دادن ها، برای ارزش ها و دوباره ساختن ها حاضرند همون رویه ای که در جریان هست رو به پیش ببرند بدون هیچ گونه مشکلی که در زندگی شخصی اونها بوجود بیاد و اتفاقا اونها هستند که با آرای خود که به نوعی آراء باطله هست مردمان رو به اون سمت و سویی میبرند که شاید زندگی ای نیست که اونها طلب بکنند.
یعنی خیلی راحت اینها میتونن با یک بادی مسیر عوض بکنند و آرای خودشون رو هم تغییر بدهند.
پشتوانه تغییر دادن این آرا هم گاها میتونه یک اتفاق ساده باشه.
یک اتفاق خیلی دم دستی باشه، از رشوه و میل به فردای بهتر در موضوعات کوتاه و پیش پا افتاده باشه تا حتی دادن وعده و وعید و یا هر موضوع دیگری میتواند این آرا تغییر کند چرا که اینها اصولا برای خود حتی فعلیت هم قائل نیستند و حالا در دل این دموکراسی عددی که همه چیز را عدد در نهایت دارد تعیین میکند شما مواجه میشوید با این شکل اسفناکی که حالا میتواند به هرچیزی مشروعیت بدهد و هر چیز زشت و کجی هم مشروعیت بدهد به واسطه همین آرایی که در نهایت از همین اقلیت خاموش هم گرفته شده، از این جماعت خاکستری هم گرفته شده.
در کنار این شما مواجه میشوید با یک جبر نرمی که تحت عنوان فشارهای اجتماعی وجود دارد.
یعنی شما مواجه میشوید با یک نوع عرف های ساخته شده، شرع های ساخته شده، آن نگاه های مقدس اجتماعی که در جوامع مختلف وجود دارد و بعد به واسطه آن این جبر هم آغاز میشود، یک جبر جمعی است که مردمان را به آن سمت و سویی که میخواهد هدایت میکند.
یعنی شما در نظر بگیرید در یک جامعه سنتی مثل ایران که یکسری اعتقاد های ریشه داری در بین این مردمان وجود دارد.
خیلی از اتفاقات و انتخاب ها هم به واسطه همین جبری است که در دل این ها وجود دارد.
همان عرفی است که مردمان را به این سمت و سو سوق می دهد.
حتی اجازه انتخاب را هم از آنها می گیرد.
خیلی از عناوین و مصادیق می توانند اینگونه در دل مردم وجود داشته باشند و از آنها فعلیت رو جدا بکنند.
یعنی ما وقتی داریم به این بستر به صورت کلی نگاه می کنیم، مواجه می شویم با مردمانی که حالا به واسطه اکثریت و نگاه اکثریت قرار بوده که ابزاری برای مشروعیت به وجود بیاورند.
حالا این ابزار اینقدر قدرتمند کرده اند که هر چیزی که به واسطه آرای جمعی باشد مبدل به قانون و قاعده و موضوعی غیر قابل عدول و نقد ناپذیر می شود.
حالا فکرش را بکنید در دل این دموکراسی عددی که همه چیز را اعداد تشکیل می دهد چه عوامل عمده ای می توانند همه چیز را تغییر بدهند؟
یک اکثریت خاموش و خاکستری میتونن وجود داشته باشن که فعلیتی نداشته باشن و با وعده و وعید همه چیز رو تباه کنن.
حالا میتونن وارد این چرخه مشخص و این دمکراسی عددی بشن و با حذف فعلیت خود و دیگران همه موضوعات رو هم تغییر بدن.
حالا میتونه موضوعات مختلفی یک جبر نرم رو به وجود بیاره و یک فشار اجتماعی داشته باشه که اصولا آرای این جماعت به واسطه فکر و صحبت و بحث و جدل شکل نگرفته باشه بلکه به واسطه همون فشار اجتماعی مشخص اتفاق افتاده باشه.
این فشار اجتماعی میتونه از موضوعات مقدس دینی باشه، از موضوعات مقدس عرفی باشه و یا هر موضوع دیگری که گویی آرای آنها رو تحت تاثیر خود قرار داده و در نهایت باز هم مردمان رو از فعالیت دور کرده.
و اما بالاتر از تمام اینها، موضوع اصلی همان اصولی است که غیر قابل رای گیری است.
یعنی ما وقتی در باب اصول صحبت میکنیم باید جماعتی باشند که به اون باورمند باشند.
ما با رای گیری نمی توانیم وارد این چرخه بشویم.
یعنی همین موضوع مشخص را وقتی در نظر می گیرید مثلا نوع حکومت.
وقتی داریم در باب حکومت فدرال صحبت می کنیم در برابر مثلا یک حکومت پادشاهی مشروطه و یا غیر مشروطه.
این اصل قابل رهگیری نیست که شما بخواهید به رای گیری اکثریت بگذارید و بگویید بله.
حالا با تمام این ناهنجاری هایی که وجود داره از اون جبر نرمی که وجود داره، از اون شریعتی که میدان دار هست، از اون عرفی که همه چیز رو در اختیار گرفته و فعلیت رو از میان برده، از اون اکثریت خاموش و خاکستری که به سادگی حاضرند آرای خود را تغییر بدهند.
ما نمی توانیم با این موضوع حالا در برابر این اصل مشخصی قرار بگیریم و با این مشروعیت رو تنظیم بکنیم.
ما نیاز داریم که جماعت باورمند در کنار هم باشند.
در باب موضوعات اصلی و اصولا موضوعات اصلی، موضوعاتی قابل رای نباشه و قابل رای فقط همان موضوعات فرعی باشد و برای انتخاب های کوچک ما همچین موضوعی را میدان دار کنیم.
اما فارغ از این ها شما مواجه میشوید با ایدئولوژی هایی که وارد این نوع نگاه ها میشود و رسوخ می کند در این دمکراسی ها و در این اکثریت گرایی.
حالا این ایدئولوژی ها هستند که میتوانند به سادگی داستان سازی بکنند و یک تصویری ارائه بدهند.
اینقدر قدرتمند در ذهن جماعت در برابر که هرچیز دیگری را کتمان بکنند.
یعنی شما نمونه هاش رو میتونید ببینید.
تصویر ارائه شده مثلا از آلمان نازی ها و نگاه های نازیسم یا مثلا نگاه اسراییل یا خود نگاه جمهوری اسلامی اینقدر قدرتمند هست که حالا جماعت در برابر دیگر جایی برای فکر کردن هم نخواهد داشت.
حالا چه کسانی که در این ولایت ساخته شده ذوب شده اند و در آن دم و دستگاه دارند زندگی می کنند، دیگر جایی برای شنیدن صدای دیگران را نخواهند داشت و حتی کسانی که مخالف این نگاه هم هستند.
اینقدر داره بهشون مقدس آلود در باب این موضوعات صحبت میشه که دیگه جایی برای فکر کردن هم نخواهند داشت.
پس قاعدتا ما وقتی در باب ایدئولوژی صحبت می کنیم، فارغ از ایدئولوژی هایی که میشناسیم حتی میتونه این قدرت نرم و فشار های اجتماعی و عرف و شرع اینقدر قدرتمند باشه که نقش ایدئولوژی رو بازی کنه و باز هم فردیت انسان ها حذف بشه و دوباره عاملیتی نداشته باشن برای انتخاب کردن، بلکه به واسطه همون نگاه گله وار سر رو به پایین بندازن و ببینن گله در نهایت به کجا میره.
این فقط و فقط در مسئله ایدئولوژی و در مسئله این انتخاب ها هم به سوی ما را نمی کشاند.
بلکه حتی اخلاق هم در نهایت مبدل به اخلاق گله محور میشه و اصولا ما مواجه میشیم با جماعتی که تربیت شده اند برای اینکه سر رو به پایین بندازند و مسیری که به آن ها گفته شده رو به پیش برن.
شما وقتی اصولا به ذات انسانی نگاه کنید این میل را در وجود او برای دنباله روی می بینید.
اصولا برایش موضوع سختی است که خود به وجود آورنده یک باور تازه، یک نگاه تازه و یک راه تازه باشد.
اصولا انسانی که تا این حد میل به عادت کردن دارد، تا این حد معتاد این عادت کردن است و تکرار کردن هست برایش.
کلا موضوع، موضوع سختی است.
پس قاعدتا شما می توانید رگه ها و نشانه هایی را از این میل به اخلاق گله وار را در وجود او ببینید.
حالا این جماعت سر رو به پایین می اندازند، حاضرند همان مسیر را مدام تکرار بکنند با تمام کجی ها و زشتی ها.
پس باز هم به ما یک نگاه تازه ای را ارائه می دهد که این اکثریت گرایی و این جبر جمعی می تواند راه رو به اشتباه برود.
فارغ از اینکه اصولا حتی اگر هر کدام از این المان ها هم نباشند، موضوع مهم برای آزمون نمی تواند آرای جمعی باشد.
آرای جمعی که تا این اندازه متزلزل هست، یعنی جماعتی که این حجم عادت دارند به عادت کردن، قاعدتا حاضر به تغییر نیستند.
پس وقتی حاضر به تغییر نیستند، آرایششون هم درگرو همون مسیر پر تکرار هست.
وقتی این جماعت اینگونه زیر فشار های مقدس اجتماعی هستند، زیر شرع و عرف قرار گرفتن حاضر به ارائه راهکار تازه هم نیستند.
حاضر نیستند راه خودشون رو تغییر بدن.
خب قاعدتا ما روبرو میشیم با یک جماعت کثیری که اصولا براشون این زندگی و این دنیا معنی نداره.
این اتفاقات اجتماعی هم معنی نداره.
حالا رای اونها هم در این دموکراسی عددی همون عدد و ارقام هست و در نهایت قرار هست که به 70 در برابر 80 میلیون آرا رو برنده بشه.
حالا این جماعت کثیر خاکستری و بی فعالیت در این جامعه ساخته شده میتونه باز هم سر رو به پایین بندازه و در همون کل مسیر رو به پیش بره و باز هم ما رو دور کنه.
پس تمام این عوامل در کنار هم داره به ما نوید این رو میده که این مشروعیت بخشی از طریق آرای اکثریت راه درستی نیست و تنها و تنها میتواند خلاصه در باب موضوعات فرعی بشود.
در باب اصل موضوعات ما باید با سنگ میزان در اختیار وارد میدان بشویم.
شما در دل این نوع نگاه ها، در دل این نگاه اکثریت گرایی و این نگاه گله وار مواجه میشوید با قربانی کردن اون خلاقیت، اون احساس ساختن.
تمام این احساسات قرار است که از میان برود.
قرار است که در نهایت جماعتی تعلیم داده شوند که تنها و تنها دنبالهرو راه در برابر باشند.
حالا میتونه یک بار این قدرت یک قدرت ماورایی در آسمانها باشه.
یک بار میتونه یک رییس جمهور و پادشاه و خلیفه و الی آخر بر زمین باشه و حتی میتونه در نهایت تبدیل به یک اکثریت مطلق بشه.
نقل است که به نوعی با این جبر جمعی خودش جا پای همون خدا و الهه و اون قدرت مطلق میذاره و در نهایت تمام فردیت رو، تمام فعلیت و تمام خلاقیت را قربانی راه خودش بکند و تنها راه ارائه شده را در برابر قرار بدهد و به پشتوانه آن راه به وجود آمده هم مسیر را به پیش برود.
پس قاعدتا وقتی ما داریم در باب این اکثریت گرایی و این جبر جمعی صحبت میکنیم، باید بدانیم که یکی از اون راه ها برای اینکه ما بتوانیم به موضوعات مختلف فائق بیاییم همین همفکری است.
اما در باب موضوعات فرعی نه در باب موضوعات اصلی و اینکه باید بدانیم تا چه اندازه میتونه این آرای عمومی دچار اشکال باشه و ما باید سعی در رفع این اشکال داشته باشیم.
یعنی ما باید راه هایی را به وجود بیاوریم که این موضوعاتی که من توی این قسمت مشخص برشمردم و قاعدتا خیلی بیشتر از این هم هست رو در برابرش ایستادگی بکنیم.
اکثریت خاموش باید به نوعی پاشون در این بازی باشه.
باید وارد این چرخه بشن تا احساس نیاز رو در خود ببینند و بعد وارد این انتخاب بشن.
وقتی این ها رها هستند براشون موضوع مهمی نیست و در زندگی شخصی خود هستند.
چرا باید وارد این انتخاب ها بشوند و زندگی دیگران را تحت الشعاع قرار بدهند؟
همان چیزی که من در قلمروی آرمانی هم در بابش صحبت کردم.
ما وقتی در باب دمکراسی صحبت می کنیم، مثلا وقتی قرار است در باب مسائل اقتصادی صحبت شود.
خب چرا ما دانشگاه تشکیل دادیم؟
چرا ما دپارتمان های مختلف اقتصادی در دانشکده های مختلف داریم؟
در نهایت قرار است که همین چرخه اقتصادی آن جماعت اقتصاد دان را به وجود بیاورد.
یعنی وقتی ما در باب رأی گیری در باب مثلا در زمینه اقتصادی صحبت می کنیم، قرار است که دانشجویانی که در رشته اقتصاد دارند تحصیل می کنند.
از میان کسانی که واجد شرایط و موضوعات اقتصادی هستند، یک هیئت چند ده نفره و چند صد نفره ای را انتخاب بکنند برای پیشبرد مسایل اقتصادی کشور.
کسانی که اجحاف به این موضوع دارند قرار بر بازی نیست.
قرار است که تخصص هایی که نیازمند هست برای اداره کشور وارد این چرخه بشود و وارد این چرخه به واسطه دانش و اطلاعات و علمی که دارند وارد شوند.
پس ما نیاز داریم تا این نگاه اکثریت گرایی را تغییر دهیم و نقاط ضعف آن را برطرف کنیم و مطمئن باشیم که اصولا مشروعیت در باب مسائل فرعی است که قابل قبول است.
در باب اصول باید با سنگ و میزان و معیار و در نهایت با جماعتی که همگان باورمند به آن اصل مشخص هستند، موضوعات را مشخص کنیم.
قاعدتا ما باید چشم امید به روزی داشته باشیم که فعلیت میداندار است.
پرسشگری و این نگاه انتقادی میداندار است و به واسطه این نگاه تازه، آگاهی بخشی ها در نهایت ما فردایی پر از تغییر را بسازیم و جهان بهتری را ترسیم کنیم.
قاعدتا این موضوعات، موضوعاتی پیرامون جهان مدرن.
من سعی می کنم در آتی ویژه برنامه پیرامون جهان مدرن داشته باشم و در باب این مسائل بیشتر و بهتر صحبت کنم.
در این قسمت مشخص سعی کردم که به صورت موجز عناوینی رو مطرح کنم و در باب این موضوع مهم و این اکثریت گرایی و این جبر جمعی هم اشاراتی داشته باشم تا شاید در آینده هم در باب مصادیق و هم در باب مفاهیم بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده اند.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شنیده بشه و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.