در ژرفای تاریخ پر فراز و نشیب ایران، همواره رابطهای پیچیده و غالباً تنشآلود میان ادبیات و ساختارهای قدرت وجود داشته است. این مقاله میکوشد تا به تاریخچه سانسور در بستر ادبیات معاصر ایران بپردازد و نشان دهد چگونه این ادبیات، علیرغم فشارها و محدودیتهای بیامان، به ابزاری قدرتمند برای نقد، بازتاب و حتی دگرگونسازی برداشتها از قدرت تبدیل شده است. سانسور در ایران نه تنها یک سازوکار اداری برای کنترل بیان بوده، بلکه به پدیدهای چندوجهی مبدل گشته که بر ناخودآگاه جمعی و فردی نویسندگان و خوانندگان تاثیر گذاشته، و از این رهگذر، ادبیات را به پنهانگاه و جولانگاه اندیشههای مغایر با جریان مسلط قدرت بدل ساخته است. ریشههای سانسور را میتوان در دوران پیشامشروطه و در قلمرو دستگاه سلطنت و نهادهای مذهبی جستجو کرد، جایی که هرگونه کلام یا نوشتهای که ناقض نظم موجود یا تهدیدی برای مشروعیت حاکمان تلقی میشد، سرکوب میگردید. اما با طلوع دوران معاصر و گسترش سواد و چاپ، و متعاقباً ظهور جنبش مشروطه، مفهوم سانسور شکلی سازمانیافتهتر و مدرنتر به خود گرفت.
ریشههای تقابل: ادبیات و قدرت در دوران قاجار و مشروطه
در دوران قاجار، با نفوذ ایدههای جدید از غرب و آغاز به کار مطبوعات، گرچه آزادی بیان به مفهوم امروزی وجود نداشت، اما فضایی نسبی برای نقد سیاستمداران و حتی گاهی شاهان پدید آمد. روزنامههایی چون حبلالمتین و صور اسرافیل، با لحنی گزنده و نقادانه، به طرح مسائل اجتماعی و سیاسی پرداختند و در این میان، اشعار و مقالاتی که از وضعیت موجود انتقاد میکردند، اغلب با خشم و غضب حاکمان مواجه شده و به توقیف، تبعید و حتی قتل نویسندگان و روزنامهنگاران انجامید. این دوره را میتوان سرآغاز تقابل آشکار ادبیات و مطبوعات با ساختار سنتی قدرت دانست که با انقلاب مشروطه به اوج خود رسید و ادبیات را در قامت یک نیروی آگاهیبخش و برانگیزاننده اجتماعی مطرح ساخت.
تکوین سازوکارهای نوین: سانسور در عصر پهلوی
پس از مشروطه و به ویژه با آغاز دوره پهلوی، ماهیت سانسور متحول شد. رضا شاه، با هدف مدرنیزاسیون و تمرکز قدرت، دستگاه سانسور را به ابزاری برای تحکیم ایدئولوژی ملیگرایی و سرکوب هرگونه صدای مخالف تبدیل کرد. ادبیات و هنر میبایست در خدمت اهداف حکومت و ترویج ناسیونالیسم ایرانی-باستانگرا و دوری از عناصر بیگانه و مذهبی قرار میگرفت. در این دوران، نه تنها اندیشههای کمونیستی و مذهبی افراطی، بلکه هرگونه نقدی از سیاستهای دولت، با برخورد سخت روبهرو میشد. بسیاری از نویسندگان، شاعران و روشنفکران، قلم خود را برای بیان غیرمستقیم اعتراضاتشان به کار گرفتند و از نمادگرایی و استعاره برای گریز از تیغ سانسور بهره بردند. صادق هدایت، با شاهکارش «بوف کور»، فضایی وهمآلود و سرشار از تنهایی و پوچی را به تصویر کشید که میتوانست بازتابی از یأس و سرخوردگی نسل روشنفکر آن زمان باشد و در لفافه به نقد ساختارهای سرکوبگر بپردازد، هرچند که خود از سیاستهای آشکارا پرهیز میکرد.
در دوره محمدرضا شاه پهلوی، به ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تثبیت قدرت شاه، سانسور به ابزاری پیچیدهتر و همهجانبهتر بدل شد. ساواک، نهاد امنیتی مخوف آن زمان، نقش عمدهای در کنترل افکار و انتشار آثار ادبی داشت. ادبیاتی که در این دوره شکل گرفت، تحت فشار شدید سانسور، به سمت استعاره، نمادگرایی و رئالیسم اجتماعی انتقادی گرایش یافت. نویسندگانی چون جلال آلاحمد با «مدیر مدرسه» و «غربزدگی»، غلامحسین ساعدی با نمایشنامهها و داستانهایش، و صادق چوبک با «تنگسیر» و «سنگ صبور»، هر کدام به گونهای به نقد کاستیهای اجتماعی، فساد، فقر و خفقان سیاسی پرداختند. آنها با استفاده از زبان عامیانه، شخصیتهای حاشیهای و فضاهای بومی، تصویری تلخ و واقعگرایانه از جامعه ارائه دادند که به شکل غیرمستقیم، مشروعیت ساختار قدرت را به چالش میکشید. شعر نیز به پناهگاه اصلی اندیشه اعتراضی بدل شد. شاعرانی چون احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری، با زبانهای متفاوت، اما با دغدغههای مشترک، به بیان دردهای اجتماعی، از خودبیگانگی انسان معاصر و بنبستهای فکری پرداختند. شعر شاملو، با زبان حماسی و نمادین خود، فریاد اعتراض نسلی بود که آزادی را طلب میکرد. اخوان ثالث با اشعارش روایتگر زوال و نومیدی بود. فروغ با نگاهی بیپروا به محدودیتهای زنانه و اجتماعی، هنجارها را میشکست و در نهایت، سهراب سپهری با شعر ناب و تغزلی خود، به دنبال رهایی معنوی از قید و بندهای زمینی بود که خود میتوانست تفسیری از گریز از واقعیتهای تلخ سیاسی باشد. هر کدام از این صداها، به نحوی، با ساختار مسلط قدرت در چالش بودند، چه با اعتراض مستقیم و چه با خلق جهانی آلترناتیو که در آن حقیقت و زیبایی میتوانستند از حصار سانسور رهایی یابند.
پارادایمهای جدید کنترل: ادبیات در جمهوری اسلامی
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، گرچه با شعارهای آزادیخواهانه و نوید رهایی از استبداد همراه بود، اما به زودی خود به استقرار یک نظام ایدئولوژیک انجامید که رویکرد متفاوتی در قبال ادبیات و هنر در پیش گرفت. در سالهای اولیه انقلاب و دوران جنگ تحمیلی، ادبیات به شدت تحت تاثیر گفتمان انقلابی و ارزشهای جدید اسلامی قرار گرفت. سانسور در این دوره، علاوه بر ابعاد سیاسی، ابعاد مذهبی و اخلاقی وسیعی نیز یافت. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان نهاد اصلی ناظر بر انتشار آثار، خطوط قرمزی را تعریف کرد که فراتر از نقد سیاسی، به مبانی اعتقادی، پوشش و روابط اجتماعی، و حتی طرز بیان احساسات و عواطف نیز سرایت میکرد. بسیاری از آثار پیشین، ممنوع و نویسندگانشان خانه نشین شدند یا ناگزیر به ترک کشور گشتند. در این میان، ادبیات دفاع مقدس (جنگ) با حمایت دولت به رشد و گسترش یافت، اما فضایی محدود برای سایر سبکها و مضامین ایجاد شد. با این حال، حتی در این دوران نیز ادبیات توانست راه خود را برای نقد و بیان مسائل مسکوت مانده پیدا کند. رمانهایی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به پیامدهای جنگ، مشکلات اجتماعی ناشی از آن، تغییر ارزشها و رویارویی سنت و مدرنیته میپرداختند، به تدریج ظاهر شدند.
بازتابهای گشایش و تنگنا: ادبیات از اصلاحات تا عصر دیجیتال
در دهه ۷۰ و به خصوص با روی کار آمدن دولت اصلاحات، فضایی نسبی برای تنفس ادبیات پدید آمد. گشایش نسبی فرهنگی، امکان انتشار آثاری را فراهم آورد که پیش از آن غیرممکن به نظر میرسید. نویسندگان زن، با جسارت بیشتری به طرح مسائل جنسیتی، زندگی روزمره و محدودیتهای اجتماعی پرداختند. زویا پیرزاد، فریبا وفی و بسیاری دیگر، روایتهایی از درون خانهها و زندگی خصوصی زنان را به متن جامعه آوردند که پیش از آن کمتر به آنها پرداخته شده بود. این آثار، گرچه شاید مستقیماً به نقد ساختار قدرت سیاسی نمیپرداختند، اما با به تصویر کشیدن واقعیتهای زندگی تحت سلطه قواعد دستوری و سنتی، به طور ضمنی، ساختارهای قدرت پدر سالارانه و کلیشههای جنسیتی را به چالش میکشیدند. داستاننویسانی چون محمود دولتآبادی با «کلیدر» و عباس معروفی با «سمفونی مردگان»، با خلق آثار ماندگار و عمیق، به کاوش در تاریخ و فرهنگ ایران پرداختند و از این رهگذر، به نوعی به بازخوانی و نقد مستتر وقایع تاریخی و اجتماعی دست زدند. «سمفونی مردگان» با روایت خانوادگی و نمادین خود، به تاریخ پر از رنج و سرکوب معاصر ایران اشاره داشت و با نگاهی فلسفی به جایگاه فرد در برابر تاریخ و ایدئولوژی میپرداخت. «کلیدر» نیز با پرداختن به مبارزات دهقانان و تقابل آنان با اربابان، تصویری از نبرد دائم فرودستان با قدرتمندان را ارائه میداد که در بستر تاریخ معاصر ایران قابل تعمیم بود.
اما این گشایش نیز دیری نپایید و با تغییر دولتها و تشدید نظارتها، بار دیگر تیغ سانسور تیزتر شد. در دهههای ۸۰ و ۹۰ شمسی، با وجود رشد شبکههای اجتماعی و سهولت نسبی در انتشار آنلاین، کماکان انتشار کتابهای چاپی با مشکلات عدیدهای روبهرو بود. نویسندگان مجبور به خودسانسوری شدید شدند تا بتوانند آثارشان را منتشر کنند. این خودسانسوری، به پدیدهای درونی و پیچیده بدل شد که پیش از آنکه ناظران بیرونی به حذف کلمات و مفاهیم بپردازند، نویسنده خود دست به بریدن و کوتاه کردن بالهای خلاقیتش میزد. با این وجود، ادبیات معاصر ایران، با پافشاری بر ارزشهای انسانی، آزادیخواهی و عدالتطلبی، به راه خود ادامه داد. ژانرهایی چون داستان کوتاه، رمانهای پستمدرن و شعر سپید، به فضاهایی برای بیان اندیشههای نو و ساختارشکنانه تبدیل شدند. بسیاری از نویسندگان، با مهاجرت به خارج از کشور، توانستند بدون محدودیتهای داخلی، به خلق آثاری بپردازند که منعکسکننده دردهای مشترک جامعه ایران بود. این آثار، اگرچه در داخل کشور به آسانی در دسترس نبودند، اما از طریق اینترنت و شبکههای زیرزمینی، به دست مخاطبان خود میرسیدند و نقش مهمی در آگاهیبخشی و حفظ حافظه تاریخی ایفا میکردند.
معنای مقاومت: رهیافت فلسفی به رابطه ادبیات و قدرت
از منظر فلسفی، رابطه ادبیات و قدرت در ایران، نمادی از نبرد دائمی بین بیان آزاد و کنترل ایدئولوژیک است. ادبیات نه تنها بازتابی از ساختارهای قدرت است، بلکه به خودی خود یک ساختار قدرت آلترناتیو است که توانایی به چالش کشیدن هنجارها، بازتعریف مفاهیم و ارائه چشماندازهای جدید را دارد. در محیطی که سانسور حاکم است، ادبیات به پناهگاهی برای حقیقتگویی غیرمستقیم، صدای بیصدایان و حافظه جمعی تبدیل میشود. استعاره و نماد، نه فقط ابزاری برای گریز از سانسور، بلکه به خودی خود به یک فرم هنری عمیق و چندلایه بدل شدهاند که معناهای پنهان و متعددی را در خود جای دادهاند و خواننده را به مشارکتی فعال در رمزگشایی متن فرا میخوانند. این بازی پنهان با سانسور، نه تنها خلاقیت ادبی را محدود نکرده، بلکه در بسیاری موارد آن را به سمت عمق، پیچیدگی و ظرافتهای خاصی سوق داده است که شاید در بستر آزادی مطلق، به این شکل تکامل نمییافت.
ادبیات ایران، با پرداختن به مسائلی چون فردیت در برابر جمع، حقیقت در برابر دروغ، مقاومت در برابر ستم و جستجوی معنا در جهانی آشفته، همواره به چالش کشیدن هستیشناختی و معرفتشناختی قدرت را سرلوحه کار خود قرار داده است. فلسفه وجودی سانسور بر این مبناست که حقیقت مطلق وجود دارد و قدرت حاکم تنها متولی آن است، و ادبیات با طرح پرسشها، تردیدها و روایتهای چندگانه، این ادعا را به چالش میکشد. ادبیات معاصر ایران، با تمرکز بر رنجهای انسانی، از دست رفتن امیدها و کرامت فردی، و سرکوب آزادیها، به بیانی هنری از وضعیت انسانی در مواجهه با قدرت خودکامه تبدیل شده است. این آثار، چه در قالب رمانهای رئالیستی، چه اشعار تغزلی و چه داستانهای کوتاه نمادین، همگی در پی آن بودهاند که از طریق خلق جهانهای داستانی، به واقعیتها معنایی فراتر از آنچه ظاهراً در دسترس است ببخشند و بدین وسیله، به روشنگری و آگاهیبخشی در جامعه کمک کنند. نقش روشنفکر و نویسنده در این بستر، از صرفاً تولیدکننده متن فراتر رفته و به کنشگری اجتماعی و اخلاقی تبدیل شده است که با قلم خود، در مقابل زور و تحریف میایستد.
برای تعمیق در این مباحث، میتوانید به مقالات وبسایت جهان آرمانی مراجعه نمایید.
جمعبندی: پایداری بیان در مواجهه با قدرت
در نهایت، تاریخچه سانسور و نقد ساختارهای قدرت در ادبیات معاصر ایران، روایتگر یک مقاومت مداوم و خلاقانه است. از زمان مشروطه تا به امروز، ادبیات ایران، علیرغم تمامی فشارها، ممنوعیتها و تهدیدها، توانسته است به عنوان وجدان بیدار جامعه عمل کند. این ادبیات، نه تنها به نقد مستقیم یا غیرمستقیم ساختارهای سیاسی و اجتماعی پرداخته، بلکه با کاوش در اعماق روان انسانی و روابط پیچیده فرد با جامعه و قدرت، به خلق آثار ماندگاری دست یافته است که فراتر از مرزهای جغرافیایی و زمانی، با انسان معاصر در هر کجای جهان سخن میگوید. میراث ادبی ایران در دوران سانسور، شهادتی است بر این باور که هنر و کلمه، حتی در تاریکترین دوران، قدرتی بیبدیل برای روشنایی و امید دارند و در این نبرد نابرابر، ادبیات همواره راهی برای بقا، رشد و تاثیرگذاری یافته است، چرا که بیان نیاز اساسی روح انسان است و هیچ قدرتی توان خاموش کردن دائمی آن را ندارد. ادبیات ایران به ما میآموزد که چگونه در سایه محدودیتها نیز میتوان از طریق عمق و کیفیت بیان، از معنا و هدف خویش دفاع کرد و همچون جریانی زیرزمینی، به حیات خود ادامه داد تا در زمان مناسب، به فوران برسد و تغییر بیافریند. این تاریخچه، نه تنها شرحی از محدودیتهاست، بلکه سرود پایداری و خلاقیت ذهن ایرانی در مواجهه با قدرت است که همواره در پی آن بوده است که واقعیت را از ورای حجابهای ایدئولوژیک و سیاسی به نمایش بگذارد.
پرسش و پاسخهای متداول (FAQ)
سوال ۱: سانسور در ادبیات معاصر ایران چه تعریفی دارد و چه ابعادی را شامل میشود؟
پاسخ: سانسور در ادبیات معاصر ایران نه تنها یک سازوکار اداری برای کنترل بیان بوده، بلکه به پدیدهای چندوجهی مبدل گشته که بر ناخودآگاه جمعی و فردی نویسندگان و خوانندگان تاثیر گذاشته است. این پدیده شامل ابعاد سیاسی، مذهبی، اخلاقی و اجتماعی میشود و بر مبانی اعتقادی، پوشش، روابط اجتماعی و حتی طرز بیان احساسات و عواطف نیز نظارت داشته است.
سوال ۲: نویسندگان ایرانی چگونه توانستند در برابر سانسور مقاومت کنند و پیام خود را منتقل سازند؟
پاسخ: نویسندگان ایرانی با استفاده از ابزارهایی چون نمادگرایی، استعاره، رئالیسم اجتماعی انتقادی، زبان عامیانه و شخصیتهای حاشیهای، کوشیدند تا از تیغ سانسور بگریزند. آنها با خلق جهانهای داستانی موازی و به تصویر کشیدن تلخ و واقعگرایانه جامعه، به شکل غیرمستقیم، مشروعیت ساختار قدرت را به چالش میکشیدند و حقیقتگویی غیرمستقیم را به کار گرفتند.
سوال ۳: دوره پهلوی چه تاثیری بر سانسور و ادبیات ایران داشت؟
پاسخ: در دوره پهلوی، به ویژه پس از مشروطه و با هدف مدرنیزاسیون و تمرکز قدرت، سانسور به ابزاری برای تحکیم ایدئولوژی ملیگرایی و سرکوب هرگونه صدای مخالف تبدیل شد. در دوره محمدرضا شاه، ساواک نقش عمدهای در کنترل افکار و انتشار آثار ادبی داشت و ادبیات تحت فشار شدید به سمت استعاره، نمادگرایی و رئالیسم اجتماعی انتقادی گرایش یافت.
سوال ۴: رابطه ادبیات و قدرت در ایران، از منظر فلسفی چگونه تحلیل میشود؟
پاسخ: از منظر فلسفی، این رابطه نمادی از نبرد دائمی بین بیان آزاد و کنترل ایدئولوژیک است. ادبیات در این بستر، نه تنها بازتابی از ساختارهای قدرت است، بلکه خود یک ساختار قدرت آلترناتیو محسوب میشود که توانایی به چالش کشیدن هنجارها و بازتعریف مفاهیم را دارد. این نبرد هستیشناختی و معرفتشناختی، بر مبنای چالش با ایده حقیقت مطلق و انحصار آن توسط قدرت حاکم است.
سوال ۵: نقش شبکههای اجتماعی و مهاجرت نویسندگان در دهههای اخیر بر ادبیات ایران چگونه بوده است؟
پاسخ: در دهههای اخیر، با وجود رشد شبکههای اجتماعی و سهولت نسبی در انتشار آنلاین، انتشار کتابهای چاپی همچنان با مشکلات عدیدهای روبرو بود و خودسانسوری تشدید شد. با این حال، بسیاری از نویسندگان با مهاجرت به خارج از کشور توانستند بدون محدودیتهای داخلی، به خلق آثاری بپردازند که منعکسکننده دردهای مشترک جامعه ایران بود و از طریق اینترنت و شبکههای زیرزمینی به دست مخاطبان خود میرسید و نقش مهمی در آگاهیبخشی ایفا میکرد.








