سانسور کتاب در ایران، پدیدهای با ریشههایی عمیق در بستر تاریخ و فرهنگ این سرزمین، نه صرفاً یک عمل اجرایی دولتی برای محدود کردن دسترسی به اطلاعات، بلکه به مثابه صحنهای همیشگی برای نزاعی فلسفی بر سر تعریف حقیقت، اخلاق، و حدود آزادی بیان بوده است. این پدیده، که در هر دورهای نقاب جدیدی بر چهره نهاده و با منطق زمانه خود سخن گفته است، شریان حیاتی تفکر و تخیل را در جامعه ایران تحت تأثیر قرار داده و با آثارش، نه تنها بر ادبیات، بلکه بر تاریخنگاری، فلسفه، و حتی هویت جمعی ایرانیان نیز مهر نهاده است. کاوشی جامع در تاریخچه سانسور کتاب در ایران، مستلزم نگاهی فراتر از صرفاً فهرست کردن آثار ممنوعه است؛ باید به انگیزهها، سازوکارهای پنهان، پیامدهای درازمدت و البته، به مقاومتها و شیوههای گریز از آن نیز پرداخت.
ریشههای کهن: از مهار عقاید تا فتواهای دینی
تاریخ سانسور در ایران، گرچه با مفهوم مدرن کتاب و نشر پیوندی ناگسستنی دارد، اما میتوان ریشههای آن را در اعصار پیش از اسلام و در شکلهای بدویترِ مهار افکار و عقاید جستجو کرد. در ایران باستان، هرچند مفهوم کتاب به معنای امروزی آن کمتر رایج بود و دانش عمدتاً شفاهی یا بر الواح و کتیبهها ثبت میشد، اما سرکوب فرقههایی چون مزدکیان یا مانویان، که با ایدئولوژی رسمی و طبقه حاکم در تضاد بودند، نشانگر حساسیت به “انحراف” فکری و تلاش برای حفظ “وحدت” عقیدتی بود. با ورود اسلام و ظهور زبان فارسی دری، و نیز گسترش فرهنگ کتابت و کتابخوانی، بستر مناسبی برای شکلگیری سانسور به معنای نزدیکتر به امروز فراهم آمد. در این دوران، گرچه فضای کلی تمدن اسلامی مشوق دانش و خردورزی بود، اما کتابهایی که به کفر، زندقه، یا بدعت متهم میشدند، با خطر نابودی مواجه بودند. فقها و علمای دین، با تکیه بر استنباطهای خود از شریعت، گاه فتوای سوزاندن کتابهایی را صادر میکردند که آنها را مضر برای دین و ایمان مردم میدانستند. این رویکرد، یک نزاع معرفتشناختی را بازتاب میداد: چه کسی حق دارد حقیقت را تعریف کند و مرزهای آن را تعیین کند؟ آیا خرد فردی مقدم است یا مصلحت جمعی (که توسط مراجع دینی تعریف میشود)؟
دوران صفوی: یکپارچهسازی مذهبی و خودسانسوری
با ظهور صفویان و رسمیت یافتن مذهب تشیع، کنترل ایدئولوژیک بر محتوای فکری و دینی جامعه شدت گرفت. این دوره شاهد تلاش برای یکپارچهسازی مذهبی و سرکوب تفکراتی بود که با قرائت رسمی از تشیع اثنیعشری همخوان نبودند، از جمله برخی فرقههای صوفیه یا فلسفههایی که به “حکمت متعالیه” نزدیک نبودند. هرچند شواهد گستردهای از “سوزاندن کتاب” در مقیاس وسیع در این دوره کمیاب است، اما فشار بر ناشران، کاتبان و حتی خوانندگان برای همسویی با خط فکری حاکم، به نوعی سانسور غیرمستقیم و خودسانسوری منجر میشد.
تکوین سانسور بوروکراتیک: قاجار و مشروطه
اما سانسور به معنای بوروکراتیک و نظاممند آن، با ورود صنعت چاپ و گسترش نشر در دوره قاجار، به ویژه پس از مشروطه، شکل جدیدی به خود گرفت. با رواج مطبوعات و کتابهای چاپی، دولتها و نهادهای مذهبی ابزارهای بیشتری برای نظارت و کنترل محتوای تولید شده یافتند. در این دوره، سانسور عمدتاً دو هدف را دنبال میکرد: حفظ قدرت سلطنتی و جلوگیری از انتشار ایدههای ضددینی یا سکولار که بنیادهای جامعه سنتی را به چالش میکشیدند. آثار انتقادی از استبداد، مطالبی که به هر نحو به بیگانگان یا کشورهای خارجی مرتبط میشدند (به ویژه در دوران جنگ جهانی اول و دوم)، و نیز محتوای “مستهجن” یا “غیراخلاقی” مورد سرکوب قرار میگرفتند. اندیشههای نوین غربی، نظریات اجتماعی و سیاسی، و حتی رمانهایی که به نقد اوضاع جامعه میپرداختند، با سد سانسور مواجه میشدند. این نزاع، در عمق خود، جدالی بود میان سنت و مدرنیته، میان قدرتهای تثبیتشده و صداهای جدیدی که خواستار تغییر بودند.
دوران پهلوی: سانسور دولتی و مهار روایتها
در دوره پهلوی، به ویژه از دوران رضا شاه، سانسور دولتی شکل مدرنتر و سازمانیافتهتری به خود گرفت. رضا شاه، با هدف مدرنیزاسیون و نرویژهسازی کشور، هر صدایی را که در تعارض با این پروژه بود، اعم از مذهبی افراطی، کمونیستی، یا حتی ناسیونالیسم افراطی که با ناسیونالیسم دولتی متفاوت بود، سرکوب میکرد. کتبی که به تاریخ پیش از اسلام به شکلی غیر از روایت رسمی میپرداختند، یا نقدی بر سیاستهای غربگرایانه داشتند، در معرض توقیف بودند. در دوره محمدرضا شاه، با تقویت نهادهای امنیتی مانند ساواک، سانسور به ابزاری قدرتمند برای سرکوب مخالفان سیاسی تبدیل شد. ادبیات چپگرایانه، آثار نویسندگان و شاعران منتقد، و هرگونه متنی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به نقد شاه یا دولت میپرداخت، با شدت تمام سرکوب میشد. هدف این سانسور، ایجاد یک فضای “پاک” ایدئولوژیک بود که در آن هیچ صدایی جز صدای رسمی دولت شنیده نشود، و روایتهای بدیل از تاریخ و جامعه به حاشیه رانده شوند. این رویکرد، در واقع، تلاشی بود برای کنترل حافظه جمعی و تعیین مرزهای “حقیقت مجاز” در جامعه.
پس از انقلاب اسلامی: پاکسازی فرهنگی و بازتعریف ارزشها
با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، فصل جدیدی در تاریخ سانسور کتاب در ایران گشوده شد. “انقلاب فرهنگی” در سالهای اولیه، یک پاکسازی ایدئولوژیک گسترده را در پی داشت. بسیاری از کتابهای منتشره در دوره پهلوی، به اتهام “طاغوتی بودن”، “غربزدگی”، “مروج فساد” یا “کمونیستی بودن”، از کتابخانهها جمعآوری و نابود شدند. معیار جدید سانسور، انطباق با “موازین شرع” و “ارزشهای انقلاب اسلامی” بود که توسط مراجع رسمی تعیین میشد. این دوران شاهد شدیدترین اعمال سانسور در تاریخ معاصر ایران بود، که هدف آن نه تنها کنترل سیاسی، بلکه یک “بازسازی فرهنگی” و “تطهیر اخلاقی” جامعه از هر آنچه که “غیراسلامی” تلقی میشد، بود. این پدیده، در واقع، یک تلاش بنیادین برای تغییر پارادایم معرفتشناختی جامعه، و تحمیل یک قرائت واحد از حقیقت و ارزشها بود.
ساختار کنونی سانسور: ممیزی پیش از چاپ و خودسانسوری
در دهههای پس از انقلاب، با وجود برخی نوسانات و دورههای نسبی گشایش (مانند دوره اصلاحات)، سانسور کتاب همچنان یکی از ویژگیهای پایدار فضای فرهنگی ایران باقی مانده است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان نهاد اصلی مسئول نظارت بر نشر، با معیارهایی چون “مخالف نبودن با مبانی اسلام”، “نفی فساد و اشاعه فحشا”، “عدم اهانت به مقدسات”، “عدم تحریک مردم علیه نظام”، و “عدم اشاعه اطلاعات دروغ”، به بررسی کتابها قبل از نشر میپردازد. این رویه، که به “ممیزی پیش از چاپ” معروف است، بسیاری از آثار را با مشکل مواجه کرده و به خودسانسوری گسترده در میان نویسندگان و ناشران دامن زده است.
نمونهشناسی آثار ممنوعه و چالشهای فلسفی آن
در میان جنجالیترین آثار ممنوعه در ایران، میتوان به نمونههایی متعدد اشاره کرد که هر کدام به دلیلی خاص مورد غضب قرار گرفتهاند و نمایندهای از نزاعهای فکری و فرهنگی عمیقتر در جامعه بودهاند:
- **بوف کور صادق هدایت:** این شاهکار ادبی، از پیش از انقلاب تا به امروز، همواره در مرز سانسور حرکت کرده است. بوف کور، با درونمایههای فلسفی عمیق، پوچگرایی اگزیستانسیالیستی، و نگاه سیاه و مأیوسانه به زندگی و وجود، همواره از سوی مراجع دینی و اخلاقی به عنوان اثری “مروج یأس”، “کفرآمیز” و “غیراخلاقی” مورد انتقاد قرار گرفته است. پس از انقلاب، چاپ آن ممنوع شد و تنها به صورت زیرزمینی یا با تغییرات فراوان منتشر میشد. در سالیان اخیر، گشایشهای محدودی در انتشار نسخههای سانسور شده آن به وجود آمده است، اما روح اصلی اثر که پرسشگری رادیکال از معنای زندگی است، همچنان برای بسیاری چالشبرانگیز تلقی میشود. بوف کور، نمادی از جدال میان فردیت عمیق و اندوه هستیشناختی با روایتهای رسمی و مذهبی از معنا و امید است.
- **اشعار احمد شاملو و فروغ فرخزاد:** این دو شاعر بزرگ معاصر، با زبان نو و نگاه متفاوت خود به عشق، آزادی، زن، و مسائل اجتماعی، بارها با تیغ سانسور مواجه شدهاند. اشعار فروغ، به دلیل صراحت در بیان احساسات زنانه، عشق زمینی، و شکستن تابوهای جنسیتی، و اشعار شاملو به دلیل مضامین سیاسی، انتقادی، و بعضاً صوفیانه یا اسطورهگرایانه که با قرائتهای رسمی همخوانی نداشتند، همواره مشکلساز بودهاند. این شاعران، نماینده نوعی آزادی بیان هنری و فردیت مدرن بودند که در تضاد با ارزشهای محافظهکارانه و جمعگرایانه قرار میگرفتند.
- **رمانهای مدرن غربی و ترجمه آنها:** بسیاری از رمانهای برجسته جهان، از جمله آثار گابریل گارسیا مارکز، میلان کوندرا، آلبر کامو، ژان-پل سارتر، و حتی رمانهایی چون “۱۹۸۴” جورج اورول یا “دنیای قشنگ نو” آلدوس هاکسلی، به دلیل محتوای “غیراخلاقی” (اشاره به روابط جنسی، شراب)، “ضد دینی” (اگزیستانسیالیسم، پوچگرایی)، یا “سیاسی” (نقد توتالیتاریسم) مورد سانسور قرار گرفتهاند. بسیاری از این آثار با حذف صفحات، تغییر کلمات، یا حتی بازنویسی بخشهایی منتشر شدهاند. این سانسور، در واقع، تلاشی برای محافظت از “خلوص” فرهنگی جامعه در برابر آنچه که “تهاجم فرهنگی غرب” خوانده میشود، بوده است.
- **آثار مربوط به تاریخ معاصر و سیاست:** کتابهایی که به نقد عملکرد رژیم پهلوی یا جمهوری اسلامی میپردازند، یا به بررسی وقایع تاریخی مانند انقلاب، جنگ، یا جنبشهای دانشجویی از منظری متفاوت از روایت رسمی میپردازند، همواره با شدیدترین اشکال سانسور روبرو بودهاند. این نوع از سانسور، تلاشی آشکار برای کنترل روایت تاریخی و حفظ مشروعیت نظام سیاسی است.
- **آثار اجتماعی و فلسفی منتقد:** کتبی که به نقد ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، یا فرهنگی ایران میپردازند، یا نظریات فلسفی و جامعهشناختی را مطرح میکنند که با مبانی فکری حاکم در تضادند، نیز در معرض سانسور قرار دارند. این نوع از سانسور، گاه به بهانه “اشاعه یأس و ناامیدی” یا “تضعیف ارکان خانواده و جامعه” اعمال میشود.
- **آثار مربوط به حقوق زنان و اقلیتها:** کتابهایی که به صورت رادیکال به بیان حقوق زنان، مسائل جنسیتی، یا حقوق اقلیتهای دینی، قومی و جنسی میپردازند، اغلب به دلیل “تضاد با موازین شرعی” یا “اشاعه فساد” با ممنوعیت مواجه میشوند. این سانسور، بیانگر نگاه پدرسالارانه و مبتنی بر ایدئولوژی خاص به نقش و جایگاه فرد در جامعه است.
فلسفه زیربنایی سانسور: ولایت و قیمومت فکری
فلسفه پنهان در پس پرده سانسور در ایران، عمیقاً با مفهوم “ولایت” و “قیمومت” پیوند خورده است. حکومت، خود را ولی و قیم جامعه میداند که مسئول هدایت و مراقبت از افکار و اخلاق شهروندان است. از این منظر، سانسور نه یک محدودیت بر آزادی، بلکه یک “حمایت” و “مصلحتسنجی” برای جلوگیری از “گمراهی” و “فساد” تلقی میشود. این نگاه، به طور ضمنی، بر این فرض استوار است که مردم فاقد قدرت تشخیص و قضاوت کافی برای مواجهه با ایدههای “خطرناک” هستند و نیاز به هدایت و مراقبت دارند. این فلسفه، به چالش کشیدن استقلال فکری فرد و سلب حق او برای گزینش و تفسیر جهان است.
پیامدهای سانسور: فلج خلاقیت و ظهور حافظه نامرئی
پیامدهای سانسور، فراتر از صرفاً ممنوعیت چند کتاب، عمیق و گسترده است. این پدیده به فلج شدن خلاقیت، مهاجرت نخبگان فکری و ادبی، و شکلگیری ادبیات زیرزمینی و تبعیدی منجر شده است. سانسور، فضایی از ترس و خودسانسوری را ایجاد میکند که در آن نویسندگان، ناشران و حتی خوانندگان، پیشاپیش مرزهای “مجاز” را در ذهن خود تعیین میکنند و از پرداختن به موضوعات “خطرناک” پرهیز میکنند. این وضعیت، به ناتوانی در پرورش روایتهای بدیل و چندصدایی که لازمه جامعهای پویا و پویا است، میانجامد. تاریخچه سانسور در ایران، همچنین، حکایت از شکلگیری “کتابخانه نامرئی” یا “حافظه پنهان” کتابهای ممنوعه دارد که هرچند به صورت رسمی در دسترس نیستند، اما در ذهنها و از طریق پرتال دسترسی کامل به آثار غیررسمی، به حیات خود ادامه میدهند و تأثیرگذارند. این خود، نشان از شکست نهایی هر نظام سانسورگری در مهار کامل اندیشه انسانی است.
نتیجهگیری: نبردی پایانناپذیر بر سر اندیشه
در نهایت، تاریخچه سانسور کتاب در ایران، نه تنها یک روایت از سرکوب و مقاومت، بلکه آیینه تمامنمای جدالهای فلسفی و ایدئولوژیکی است که این سرزمین در طول قرون با آنها دست و پنجه نرم کرده است. این جدالها، بر سر معنای آزادی، حقیقت، اخلاق، و حدود قدرت و مشروعیت حکومت در کنترل ذهنها و وجدانهاست. مادامی که این پرسشهای بنیادین حل نشوند، سانسور، در اشکال پیدا و پنهان خود، همچنان بخشی از چشمانداز فرهنگی ایران باقی خواهد ماند، اما در عین حال، روح جستجوگر و خلاق ایرانی نیز همواره راههایی برای گریز و بیان خویش خواهد یافت، چرا که سرکوب اندیشه، در نهایت، به مثابه تلاش برای بستن راه آب است که از جای دیگر سر باز خواهد کرد. این نبرد بر سر حاکمیت بر ذهنها و قلمها، روایتی پایانناپذیر از تاریخ بشر و تاریخ ایران است.
پرسش و پاسخهای متداول (FAQ)
- چه زمانی سانسور کتاب در ایران آغاز شد؟
- ریشههای سانسور را میتوان در اعصار پیش از اسلام با مهار افکار و عقاید مخالف جستجو کرد. با ورود اسلام و گسترش فرهنگ کتابت، این پدیده شکلی نزدیکتر به امروز یافت و در دوران قاجار و پهلوی به صورت بوروکراتیک و نظاممند درآمد.
- اهداف اصلی سانسور در ادوار تاریخی ایران چه بودهاند؟
- اهداف متعددی شامل حفظ وحدت عقیدتی در دوران باستان، مقابله با کفر و بدعت در اوایل اسلام، یکپارچهسازی مذهبی در عصر صفوی، حفظ قدرت سلطنتی و جلوگیری از ایدههای ضددینی در قاجار، مدرنیزاسیون دولتی و سرکوب مخالفان در پهلوی، و انطباق با موازین شرع و ارزشهای انقلاب اسلامی پس از ۱۳۵۷، از جمله این اهداف بودهاند.
- “ممیزی پیش از چاپ” به چه معناست و چه تأثیری بر فضای نشر دارد؟
- ممیزی پیش از چاپ رویهای است که طی آن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیش از انتشار، محتوای کتابها را بر اساس مجموعهای از معیارها بررسی میکند. این فرآیند اغلب منجر به حذف، تغییر یا ممنوعیت کامل آثار میشود و به خودسانسوری گسترده در میان نویسندگان و ناشران دامن میزند و جریان آزاد اندیشه را محدود میکند.
- فلسفه زیربنایی سانسور در ایران چیست؟
- فلسفه اصلی سانسور در ایران عمیقاً با مفهوم “ولایت” و “قیمومت” پیوند خورده است. بر این اساس، حکومت خود را قیم و مسئول هدایت جامعه میداند که وظیفه دارد از افکار و اخلاق شهروندان محافظت کرده و آنها را از “گمراهی” و “فساد” بازدارد، که این رویکرد استقلال فکری فرد را به چالش میکشد.
- پیامدهای عمده سانسور بر فرهنگ و جامعه ایران کدامند؟
- سانسور به فلج شدن خلاقیت، مهاجرت نخبگان فکری و ادبی، شکلگیری ادبیات زیرزمینی و تبعیدی، ایجاد فضای ترس و خودسانسوری، و ناتوانی در پرورش روایتهای بدیل و چندصدایی منجر میشود. با این حال، به طور متناقض، موجب شکلگیری “کتابخانه نامرئی” و حفظ آثار ممنوعه در حافظه جمعی نیز شده است.








