این قسمت ششم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت در باب اخلاق صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم درباب برساخت های انسانی صحبت بکنیم.
در قسمت اول سعی کردیم یک مقدمه ای پیرامون این موضوع داشته باشیم و در قسمت های بعدی هم سعی کردیم به عناوین مهم این برساخت ها اشاره داشته باشیم و توی این قسمت هم قاعدتا پیرامون اخلاق صحبت خواهیم کرد.
پیش از ورود به بحث اخلاق من بهتر میدونم که یک توضیح و تفسیر کوتاه و موجزی پیرامون مساله برساخت ها داشته باشم تا بدونیم داریم درباب چه مساله ای صحبت.
وقتی ما در باب برساخت انسانی صحبت میکنیم منظورمون تمام ارزش ها، هنجارها، باورها و نگاه ها نهادهایی است که انسان به وجود می آورد و نهاد هایی که در نگاه ابتدایی چیزی فراتر از ذات و طبیعت در جهان هست.
اما گاها شاهد این هستیم که تمامی این برساخت در برابر این برساخت مشخص برگرفته از همان ذات طبیعت جهان هست یا اینکه در تضاد با آن هست یا تکمیل کننده آن بخش مهمی از ذات انسانی و جهانی است.
در کنار آن می دانیم که ریشه ی ساخته شدن این برساخت ها تنها و تنها برگرفته از میل انسان برای زندگی بهتر هست.
انسان این برساخت ها رو به وجود میاره حال اینکه زندگی شخصی خود رو بهتر کنه یا زندگی جمعی و این که حالا این برساخت ها به چه سمت و سویی میره موضوعاتی است که ما در قسمت های مختلف دربارش صحبت میکنیم.
در نهایت مفهوم کلی ما پیرامون این برساخت ها و عوامل ساخته شده به دست انسان هست که میتواند همداستان با ذات و طبیعت باشد و یا میتواند در تضاد باشه با ذات و طبیعت و موضوع مهم این است که ما باید در باب این برساخت ها صحبت بکنیم و فکر بکنیم و برای تغییر و بهتر و دگرگونی آن تلاش بکنیم.
در این قسمت هم قرار هست در باب اخلاق صحبت بکنیم.
شاید مهم ترین و بهترین برساخت انسانی که قاعدتا زندگی بهتر را برای دیگران به همراه خواهد آورد، فرای اینکه زندگی خودمان را میتواند تحت تاثیر قرار بده اما قاعدتا باید این برساخت در راستای زندگی بهتر برای دیگران باشد.
اینکه خب ما وقتی در باب مسائل اخلاقی صحبت میکنیم قاعدتا همتای بقیه برساخت ها یه بخش عمده ایش تلف شده است.
یک بخش عمده ایش رو به بطالت گذاشته به واسطه نگاه های آلوده ای که شکل گرفته به واسطه رها کردن این نگاه و به حال خود گذاشتن به واسطه عوامل مخربی که وارد این اخلاقیات شده هم تایم مثلا طبقات ما در باب طبقات و خدا در یکی از قسمت های همین ویژه برنامه صحبت کردیم.
اینکه وقتی ما مواجه میشیم با برساختی همتای خدا و به فراخور اون مضامینی همتای طبقات، حالا این طبقات و خدا و این نوع نگاه وارد مثلا مفهوم اخلاق هم میشه این برساخت انسانی رو هم تحت تاثیر قرار میده و حالا اگر مضامین اخلاقی رو باهاش روبه رو هستیم میبینیم که گاها گره خورده با همین مفاهیم طبقات و نابرابری هست.
حالا اگر یک موضوع اخلاقی مطرح میشه فقط مرتبط با انسان هست در راستای کرامت انسانی و این طبقه اینجا شکل میگیره.
حالا این موضوع اخلاقی در برابر مثلا حیوانات یا گیاهان بی ارزش میشه و حالا ما شاهد هستیم که همون رفتار اخلاقی که مثلا تحت عنوان نکشتن و قتل نکردن رو ما بهش اجر و قرب میدیم و در نگاه های اخلاقی خودمون قرار میدیم در قبال حیوان دیگه بی معنا میشه چرا که اون نگاه آلوده ی برتری طلبانه.
اون نگاهی که ما تحت عنوان طبقات میشناسیم اینجا با یک متری در دست آمده و وارد میدان شده تا یه جماعتی رو از این دایره بیرون بکنه تا یه تعداد خاصی رو خاصه ی این نگاه بکنه و مفهوم اخلاق رو هم از معنا تهی بکنه.
حالا پیش از اینکه بخواهیم در باب مضرات و معضلات و تمام زشتی هایی که در دل اخلاق هم قائدتا وجود دارد بخواهیم صحبت بکنیم، بهتر است که نیم نگاهی پیرامون این نیاز ابتدایی پیدایش و آن نگاهی که به نوعی باعث به وجود آمدن این برساخت شده بشویم.
قاعدتا ما در باب این مسئله صحبت کردیم و گفتیم که اون ذات زندگی جمعی انسانی یکی از عوامل مهم و عمده برای بوجود آمدن بیشتر این برساخت ها هست.
اگر در باب حکومت صحبت می کنیم، اگر در باب خدا صحبت می کنیم، در باب طبقات صحبت میکنیم، در باب هویت صحبت میکنیم، در باب قوانین صحبت میکنیم.
بیشتر این برساخت ها برگرفته از همون میل انسان ها برای زندگی جمعی است که نوعی هم جزو اون اتفاقات ذاتی و طبیعی هم به حساب میاد.
انسانی که زندگی جمعی میکنه به فراخور اون سعی در ساختن برساخت هایی داره تا زندگی بهتری رو به پیش ببره.
وقتی درباب اخلاق صحبت میکنیم هم داستان تقریبا به همین شکل هست.
اما فرای اون ما مواجه با این هستیم که انسان ها یک نوع نگاه ذاتی هم درون خود دارند.
این میل مثلا به همدردی، این میل به همداستانی با مظلومین، این میل به آزار ندادن، اینها هم در وجود انسان ها وجود داره.
انسان های معمولی رو داریم میگیم.
حالا اینکه شاید یک جماعتی مثلا سایکوپت داشته باشن یا بیماری های روانی ای داشته باشن که از آزار دیگران لذت ببرن رو ما وارد این دایره نمیکنیم.
در باب انسان عادی صحبت میکنیم.
انسان نرمالی که در همه جای دنیا زندگی میکنه.
شما میتونید این میل به همدردی رو در وجودش ببینید.
به نوعی ذاتی است.
به نوعی قابل درکه.
یعنی شما اگر یک داستانی رو برای یک جماعتی تعریف کنید که یک سر این داستان ظالمی باشه و یک سر دیگش مظلومی، غالب انسان ها به سمت و سوی اون مظلوم میل دارن، دوست دارن همداستان با مظلوم باشن.
شما وقتی یک اتفاق فجیعی رو رقم میزنید حالا میبینید که یک جماعتی میل به کمک کردن رو در خود میبینن.
انگاری که اینها موضوعات ذاتی است.
شما وقتی یک کودک انسانی رو در نظر میگیرید که فاقد مقادیر خیلی کمی از اون تعلیم و تربیت هست، وقتی یه حیوونی رو بهش میدید نزدیکی با اون حیوون میکنه، میل به کشتن اون حیوون نداره، میل به خوردن اون حیوان نداره، میل به بازی کردن، بوسیدن، نوازش کردن و زمان گذاشتن به اون حیوون داره.
اینها نشان دهنده اون میلی است که انگار در وجود ما قرار داره.
برای اینکه زندگی رو به سمت همدردی و همیاری و همراهی و عناوینی از این دست ببریم.
پس میتونیم وجود اخلاق رو گره بزنیم با اون میل ذاتی و درونی.
اینکه انسان می خواد که زندگی بهتری رو برای خود و دیگران داشته باشه.
انگاری که از دیدن آزار دیگران خودش هم آزار میبینه.
این تصاویری ست که ما میتونیم بهش برسیم.
اما قاعدتا یک دریای بیکرانی از تعالیم اشتباه، تعالیم وحشی گرانه ای که در جهان وجود داشته، این امیال رو در وجود ما کم و کمرنگ تر کرده.
یعنی شما مثلا اگر زاده ی کشور ایران باشید در یک جامعه شیعی بدنیا اومده باشید و زندگی کرده باشید.
حالا قوانین اسفناک اسلامی است که گریبان شما را میگیره و شما رو مبدل به یک وحشی خویی خواهد کرد.
حالا شما وقتی از کودکی با قربانی کردن حیوانات رو به رو شدید با گوشتخواری روبرو شدید، با زشتی های بی کرانی رو به رو شدید با اعدام کردن در ملاء عام و تمام این عناوین پرتکراری که همه ی ما درباره ی اسلام میدونیم رو به رو میشید.
حالا اون روحیه ی همدردی شما هر روز ضعیف و ضعیف و ضعیف تر میشه.
حالا میتونید شما هر روز دورتر از اون نگاه اخلاقی و ذاتی خودتون بشید و مبدل به یک هیولای بشید برای دریدن.
شما تصور کنید یک کودک انسانی که از اون نقطه ابتدایی داره در عید قربان سر بریدن گوسفند هارو کمی آن سوتر مواجه میشه.
مثلا با اعدام کردن یک آدم، شلاق زدن به یک انسان.
خب شما از این چه توقعی خواهید داشت؟
قاعدتا اون مبدل به یک هیولا میشه برای این ارائه ی تمام زشتی ها.
برای باز پس دادن تمام خشونت هایی که در طول حیاتش به یغما برده.
بعد از چندی شما مواجه میشید با انسانی که دیگه همتای اون دوران گذشته ی خودش نیست.
هیچ نزدیکی و قرابتی با دوران کودکی خودش و پیش از رسیدن به این تعالیم نداره.
شما نگاه بکنید مثلا در همین پاکستان مدارس حقانی که شکل میگیره و چگونه از دل این جماعت بی شمار از انتحاری ها رو پدید میاره.
شما اینها رو میتونید در نظر بگیرید که اینها با اون ذات حقیقی خودشون در تضاد و تناقض زندگی کردند.
اینقدر تعالیم اسفناک مدام در گوششون تکرار شده.
اینقدر این صحبت ها رو شنیدن و شنیدن که در نهایت دنیا رو تصویر کردن به دو بخش مومن و منکر کافر و مسلمان.
و حالا این ها میرن برای از بین بردن کافرین.
یعنی شما تصور بکنید آیات قرآنی که مدام داره در باب به خواری کشتن کافران صحبت میکنه.
حالا یه جماعتی دارن شبانه روز از کودکی این جملات رو تکرار شونده میشنوند حالا دیگه تصویرشون هست که خدای نشسته به اینها دستور داده، اینها مامور هستند برای از بین بردن این کافرین و اصولا با این کارشون دارن خدمت به خدا میکنن.
حالا شما میتونید ببینید که چگونه به سادگی میان و سر دیگران رو هم میبرن بدون اینکه کوچکترین لطمه و آزاری آزاری هم بر خود ببینن.
پس اینا داره به ما این نوید رو میده.
این صدا رو داره در گوش ما تکرار میکنه که ما میتونیم به ذات میل به همدردی و همسویی داشته باشیم.
اما عوامل بیشمار زشتی وجود دارن که اینها رو از بین میبرن، اینها رو کم رنگ میکنن و بی اثر میکنن و در نهایت ما رو به رو میشیم با جماعتی که چیزی از اون اخلاق ذاتی رو در خود ندارن.
قاعدتا وقتی در باب اخلاق صحبت میکنیم، این زندگی جمعی ما، ما رو به سمتی برده که ما نیازمند وجود اون اخلاقیات باشیم و این میل ذاتی در وجود ما مارو به سمتی برده که ما چهارچوب اخلاقی رو پدید بیاریم.
این میل ما برای نزدیکی و قرابت با مظلومین، برای همدردی، برای زندگی بهتر، برای خود خواستن و دیگران.
اینکه از درد دیگران درد بردن ما رو به سمتی میبره که ما باید چارچوبی رو پدید بیاوریم اما عوامل بیشماری میتونه به اینها لطمه وارد کنه. بکنه.
قاعدتا انسان ها در طول حیات اخلاقیات خودشون رو تکامل یافته دیدن.
گاها سعی کردن اخلاقیات رو بهتر و بیشتر و والاتر به جلو ببرن.
خیلی از سدها در برابرشون وجود داشته، خیلی از سرعت گیر ها در برابرشون وجود داشته که سرعتش رو کم کرده.
بیشتر اون ها رو به اعماق حماقتها برده.
یعنی اگر نقاطی در تاریخ وجود داشته که میل به پیشرفت درون این نگاه اخلاقی وجود داشته مثل مثلا شما وقتی با دوران یونان باستان روبرو میشید، وقتی با رواقیون روبرو میشید، شما میل به تصویرگری از یک اخلاق روشن و درست رو دارید در این جماعت میبینید.
اگر اون نوع از نگاه ریشه دار پیش میرفت، قاعدتا جامعه سالم تری رو ما در سرتاسر جهان داشتیم.
اما این سرعت گیرهای وحشتناک تمام ادیان الهی یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسیحیت، یهودیت و اسلام به ویژه حالا مواجه میشید که تمامی این اخلاقیات رو به یک بن بست میبرن.
همه چیز رو از میان میبرن.
بازتولید دوباره تمام زشتی هاست.
اما میل به این تکامل رو میتونید ببینید.
در امروز جهان هم میتونید ببینید.
تمام اندیشمندانی که در طول تاریخ سعی کردن در باب اخلاق صحبت بکنن، هرچقدر تونستن از اون نگاه دگم و آلوده و منجمد دینی و الهی دور بشن و سعی در بهتر کردن اخلاق داشتن.
هرچند جایگزین های سمی هم اومده و این نگاه رو گرفته.
من بارها در باب این مسأله صحبت کردم.
ما وقتی با آتئیست روبرو میشیم، وقتی با جماعتی روبه رو میشیم که انکار کننده ی وجود خدا هستن، وقتی با اومانیست ها روبرو میشیم، انسان گرایان روبرو میشیم.
حالا مواجه میشیم که اینها تعریفشون فقط متفاوت شده.
همون خونه است.
همون چیزی است که ما دیده بودیم.
رنگ آمیزی اش رو عوض کردن.
همون خونه ای که چند وقت پیش اومده بودیم.
با همون دیوار ها، با همون فوندانسیون، با همون اتاق ها.
اما اینبار به جای رنگ سفید رنگ سیاه به دیوارها زده اند.
یعنی اگر ما دیروز روبه رو می شدیم با جماعت خداپرستی که یه خدایی رو داشتن اون بالا گذاشته بودن، حالا وقتی مواجه میشیم با انسان گرایان، حالا اینها انسان رو گذاشتن به جای اون خدا خدارو با انسان جاش رو عوض کرد.
اما موضوع تغییر دادن این ساختمان بوده.
یعنی ما وقتی روبه رو میشیم با همین اخلاقیات انسانی هم اینجا اون نقاطی است که ما رو داره بهمون ضربه میزنه.
یعنی اگر تکاملی هم اتفاق افتاده گاها همه جاش هم لنگیده.
گاها جاها فقط عوض شده.
تاج بر سر جای خودش بوده.
سران میان تاج رو تغییر دادن.
حتی اتفاقات سیاسی هم که در جهان میفته هم تا اتفاقی که مثلا در خود ایران ما افتاد.
ایران ما در پیش از جمهوری اسلامی یک حکومت یک ساختار رو در اختیار داشت و یک شخصی همتای خدا داشت بر همگان حکومت میکرد.
استبداد وجود داشت همتای امروز و حالا ما میبینیم که اون تاج بر سر جای خود مانده و شخصیت ها درونش عوض شدن.
همین تصویر رو هم در باب اخلاقیات و نگاه های انسانی میبینیم.
یعنی یه روزی سرعت گیر ما برای تکامل در دل اخلاق مفهوم خدا و الهیات بود.
یه روزی مفهوم انسانگرایی است، یه روزی کرامت انسانی است که موجب میشه تا ما این سنگلاخ رو در برابر خود ببینیم و نتونیم در دل این قاعدتا اخلاقیات پیشرفت و پویایی لازم رو داشته باشیم.
هرچند که قاعدتا تفاوت های بیشماری دارن.
همون طوری که حکومت پهلوی با حکومت آخوند ها و جمهوری اسلامی تفاوت داره.
کسی منکر این نیست که امروز شرایط صدها برابر بدتر از اون موقعست.
قاعدتا در دل این نگاه های اخلاقی هم شرایط به همین شکل هست.
قاعدتا امروز و اون نگاه اومانیستی خیلی پیشرونده تر هست.
خیلی موضوعات رو بهتر کرده.
اما این منکر این نیست که بدی خود را از یاد ببریم.
یعنی ما نمی تونیم بد بودن پهلوی رو به خاطر بدی بیش از حد جمهوری اسلامی از یاد ببریم و به واسطه بدی بیش از حد موضوعات الهی و اون نگاه دگم خداپرستانه بیاییم و بدی های این نگاه تازه انسانگرایی رو هم از یاد ببریم.
در مجموع صحبتم در این داستان به این سمت و سو داره کشیده میشه که بگیم تکامل در دل اخلاق وجود داشته و لازمه تمام برساخت های انسانی این تکامل و پویایی است.
تنها چیزی که میتونه ما رو نجات بده همین داشتن تکامل و پیشرفت هست که در دل اخلاق هم قاعدتا وجود داشته.
ما وقتی درباب اخلاق صحبت میکنیم موضوع مهم ما دین هست که همواره در برابر اخلاق ایستادگی کرده.
شما همواره شنیدید خیلی از این کسانی که خود را دیندار می دونند و خودشون رو وابسته به دین میدونن خیلی ادعای اخلاقیات میکنن.
یعنی مدام دارن درباب اخلاق صحبت میکنن.
اصلا خود رو معلم اخلاق میدونن دیگه.
مثلا در همین جمهوری اسلامی ما یک فکر میکنم یک عنوانی بود تحت عنوان پلیس اخلاقی ینی ما پلیس اخلاقی داریم.
بقیه کشور های جهان پلیس اخلاقی ندارن ولی جمهوری اسلامی به واسطه اسلام ناب محمدی موفق به بوجود آوردن پلیس اخلاقی شده.
در صورتی که شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم دینی حالا مثلا به عنوان مثال اسلام رو در نظر بگیرید بزرگترین تضاد و پارادوکس رو با مفاهیم اخلاقی داره.
یعنی شما در دل مفاهیم اخلاقی با چه موضوعاتی روبرو هستید؟ با آزادی؟
کجای دین اسلام شما میتونید نزدیک بشید به یکی از مفاهیم آزادی؟
چه نقطه ای برای شما جای انتخاب و اختیار رو داده؟
کدوم یکی از قوانین اسلامی همداستان با موضوعات آزادی است؟
آیا شما اصلا حق انتخاب دارید؟
مثلا موضوع ارتداد؟
شما چجوری میتونید این رو با آزادی و انتخاب و اختیار همداستان بدونید؟
موضوع منکر تمامی این عناوین داره به ما فریاد میزنه که چیزی از آزادی در دل اسلام وجود نداره.
وقتی دارید در باب برابری صحبت میکنه یکی از عناوین مهم میل به انصاف و برابری و عدالت است که معنا گر اصول اخلاقی میشه.
حالا شما بیایید و نزدیک بشید مثلا به اسلام دینی که ترویج کننده ی نگاه برده داری ست.
دینی که در دل خودش، در دل آیاتش در باب برده صحبت میکنه، قلم صحبت میکنه، حور صحبت میکنه.
نه تنها در دنیای امروز که حتی در جهان آخرت هم خدا بردگانی رو پدید آورده برای امیال انسانی.
شما مواجه میشید با محمدی که یکی از بزرگ ترین بازارهای برده فروشی جهان رو در حجاز به وجود آورد، برپا کرد.
شما با آیات بیشمار در داستان همین مسایل روبه رو میشید.
مثلا کنیزانی که حق تجاوز بهشون در اختیارشون گذاشته شده توسط مومنین.
شما با احادیث بیشماری در راستای اینکه چگونه با این ها میتونید رابطه برقرار کنید، چجوری بهشون تجاوز میکنید، چجوری ازشون سو استفاده کنید، چگونه اونها رو به بردگی بگیرید؟
تمام جنگ ها و جهاد هایی که کردند چگونه انسان های شکست خورده رو مبدل به بردگان خود کردند؟
خب وقتی ما داریم درباب اخلاقیات صحبت میکنیم باید برابری و آزادی درش معنایی داشته باشه.
حالا چجوری شما میتونید وارد این حیطه بشید؟
وقتی ما داریم درباب اصول اخلاقیات صحبت میکنیم، موضوع مهم و اساسی این هستش که ما چهارچوب و خطکشی رو در اختیار نداشته باشیم.
در باب مسائل اخلاقی مثلا اگر مسلمانها در باب یکسری از مسائل کوچیک اخلاقی هم صحبت کردن و گفتن که شما دروغ نگید این دروغ رو شما به مومنین نباید بگید اما به کافرها میتونید دروغ بگید.
باید نیرنگ بکنید که خدای نیرنگ بازترین و مکار ترین مکاران هست.
یعنی آیات قرآنی شما باهاش روبرو میشید.
اینکه حربه بزنید اینکه شما در جنگ میتونید به دشمن خودتون دروغ.
منظور این هستش که شما وقتی در باب مسائل اخلاقی صحبت میکنید میدونید که دین در برابر اخلاق ایستادگی کرده چرا که تمام مفاهیم بنیادین اخلاقی رو زیر پا گذاشته.
یکی از سدهای بزرگ و سنگلاخ های بزرگ در برابر پیشرفت اخلاقیات در طول تاریخ بوده.
یعنی اگر شما برگردید به دوران یونان باستان و اون نگاه اون دوره رو ببینید.
فرای اون ها تمام نحله های فکری که در طول تاریخ اتفاق افتاده برای زندگی اخلاقی بهتر انسان ها تمام سد در برابر اون ها همواره ادیان بوده چه اسلام، چه مسیحیت و یهودیت بالخص ادیان ابراهیمی.
پس ما میدونیم که اخلاقیات سر سازشی با مباحث دینی نداره و مثال و نمونه براش ساعت ها میشه زد فرای اون شما مواجه میشید با این سوء استفاده از اخلاق برای کنترل جامعه چه در دل حکومت های دینی و چه در دل حکومت های غیر دینی.
خیلی از مضامین اخلاقی مطرح و علم میشه برای اینکه کنترل جامعه رو بدست بگیره.
یعنی حالا ما مواجه میشیم با جماعتی که دستاویزی برای خود قرار داده نسبت به موضوعات اخلاقی برای اینکه جامعه در برابر رو کنترل کنه.
همون موضوعی که من در ویژه برنامه مسخ انسان متخصصان هم در موردش صحبت کردم و اینکه ما مواجه میشیم با حکومت هایی در جهان که این سلطه گران قدرت رو در اختیار گرفتن و سعی در مسخ انسان ها دارن، سعی در تسخیر انسان ها دارن و حالا یکی از اون عوامل هم قاعدتا مباحث اخلاقی است.
حالا سعی میکنن با علم کردن موضوعات اخلاقی این اتفاق را رقم بزنن و مردم رو تحت کنترل خودشون بگیرن.
هر روز میتونه مسایل اخلاقی مطرح بشه.
مسایل اخلاقی که در بین مردم حتی دودستگی به وجود میاره.
این دودستگی باعث کنترل بشه.
مثلا شما امروز در همین روز هایی که داریم زندگی میکنیم و به نوعی انسان ها به پیشرفت های والایی هم رسیدند و ما به عنوان قرن بیست و یکم، قرن میشناسیم و قرن ارتباطات و الی آخر.
باز هم شاهد این هستیم که در خیلی از کشور هایی که ادعای مدرن بودن هم میکنن مثلا مسئله سقط جنین رو مطرح میکنن و این رو مبدل به یک آزمون اخلاقی برای مردم قرار میدن.
همون اتفاقی که تو آمریکا داره میوفته حالا سعی میکنن با سوءاستفاده از مضامین اخلاقی انسان ها رو کنترل کنن.
میخوان که به نوعی مثلا با مطرح کردن این مفاهیم کاری بکنن که انسان ها تحت کنترل و سیطره ی این ها دربیان.
اون نگاهی که خود دارند رو به پیش ببرن.
پس ما در دل موضوعات اخلاقی این سوءاستفاده ها رو هم داریم.
این ها هم مختص فقط به حکومت ها و سلطه گران نیست.
حتی در زندگی شخصی خودمون هم رو به رو میشیم.
مثلا مثال های خیلی ساده.
حتی شما میبینید که مثلا یک مادر یک فرزند میاد برای اینکه طرف مقابلش رو ازش سواستفاده بکنه و تحت کنترل قرار بده، عناوین اخلاقی رو مطرح میکنه.
سعی میکنه در دل طرف مقابلش به نوعی عذاب وجدانی رو به وجود بیاره.
سعی میکنه اون رو در جایی قرار بده که اون به واسطه ی اون عذابی که داره میبینه و احساس میکنه که اخلاقیات رو زیر پا گذاشته، تن به خواسته اون بده.
یعنی صرفا در باب تمام این مضامینی که صحبت میکنیم فقط در اشکال بزرگ و عمده خود نیز حتی در زندگی های شخصی ما و زندگی روزمره ما هم تمام این عناوین نقش دارند و ما می توانیم مابه ازاء هایی رو پیدا بکنیم و با مثال ها این موضوعات رو به پیش ببریم.
منظور اصلی و نهایی این هستش که اخلاقیات با توجه به اینکه یکی از بزرگ ترین عوامل برای زندگی بهتره همه جان ها در جهان می تونه باشه و باید باشه.
اما می تونه موضوعات عذاب آوری رو هم در دل خودش بوجود بیاره.
می تونه با تقابلی که نسبت به دین داره ضربه به زندگی ماها بزنه.
فرای اون می تونه تبدیل به ابزاری برای سوءاستفاده و کنترل جمعیت های متفاوت بشه.
از انسان ها در زندگی فردی تا زندگی جمعی و اجتماعی ما.
با توجه به تمام مضامینی که تا الان درباره اخلاق صحبت کردیم، ما به اون نقطه ای می رسیم که حالا باید بدونیم برای اخلاقیات نیازمند یک چارچوب کلی و جهان شمول هستیم.
ما نیاز داریم که اخلاقیات رو متناسب با یک امر واحدی که در همه جای جهان بهش پایبند باشند پیش میبره.
یعنی وقتی ما داریم درباره اخلاقیات صحبت میکنیم نمیتونیم هر کدوم یه تصویر مجزایی نسبت به اخلاقیات داشته باشیم و به پیش بریم.
یکی از اصول طلایی اخلاقی که قاعدتا همه ما شنیدیم و بارها شنیدیم از زبان بسیاری شنیدیم به خیلی ها منتسب کردن و به نوعی انگار که هم پایه و هم مایه ی خود اخلاقیات هست.
یعنی از روز پیدایش اخلاقیات این جمله قاعدتا وجود داشته.
بارها این رو به ائمه و پیامبران نسبت دادن اما قاعدتا تاریخ وجود این جمله برمی گرده به وجود اخلاقیات در جهان.
این که آن گونه که دوست داری با تو رفتار بشه با دیگران رفتار بکن.
حتی این جملات میتونه تغییر بکنه، در شکل منفی خودش باشد، در شکل مثبت خودش باشه.
اما لوپ صحبت در این موضوع مشخص این هستش که اون جوری که دوست داری باهات رفتار بشه رفتار بکن.
ولی این قانون می تونه جهان شمول تر و بزرگ تر باشه و اون ما رو به قانون آزادی برسونه.
قانون آزادی که من بارها دربارش صحبت کردم می تونه تنها چارچوب مشخص ما در داستان اخلاق باشه.
اینکه ما آزادی رو همتای با قانون درون خود می شناسیم، آزار نرساندن به دیگر جانداران دیگر، جاندارانی که همه موجودات زنده رو در بر میگیره نه فقط انسان ها، انسان ها، حیوانات و گیاهان.
ما این رو به عنوان چارچوب اخلاقی باید بشناسیم و این را جهان شمول کنیم.
یک قانون آزادی که اتفاقا تنها چهارچوب اخلاقی ماست و می تونه مهم ترین چارچوب اخلاقی و اصولا چارچوب ما در تمام موضوعات و برساخت های انسانی هم باشه.
یعنی شما وقتی در باب قانون آزادی صحبت می کنید، اینکه میگید آزار نرساندن به دیگران، احترام به جان دیگران، دیگرانی که در دل خودش تمام موجودات زنده رو داره.
نوید تمام برابری و آزادی ای که به واسطه همین احترام گذاشتن و آزار نرساندن هست که به وجود میاد.
قاعدتا من بارها دربارش صحبت کردم.
اگر آزادی همچین قانونی نداشته باشه موضوع آزاد بودن قدرتمندان هست به قیمت و هزینه اسارت دیگران.
اما این قانون میتونه این مبنا رو نه تنها بوجود بیاره که باعث مستمر بودنش هم بشه.
پس ما نیاز به داشتن یک چارچوب برای اخلاقیات خودمون و این چارچوب هم قاعدتا باید از قانون آزادی نشات بگیرد.
قاعدتا ما با توجه به این قانون و این قاعده در دل اخلاق، حالا میتونیم نقش اخلاق رو در زندگی بهتر و دیگران ببینیم.
حالا میتونیم از تمام این سدها و سنگلاخ ها و سرعتگیر هایی که در برابر ما وجود داره.
بگذریم و در تکامل اخلاق رو به پیش ببریم.
قاعده های اخلاقی رو پدید بیاریم که نه در بند نگاه آلوده دینی و الهی و خداپرستی و طبقات باشد نه در بند آن نگاه تبعیض آلودی باشد که با یک متر ایستادن جماعتی را بیرون میکنند نه در آن نگاه آلوده به کرامت انسانی و نگاه انسان محورانه باشد، بلکه یک نگاه مجزایی باشد در راستای زندگی بهتر برای همه موجودات.
همداستان به آزادی و برابری و آزادی و برابری که همراستا با هم معنا پیدا میکنند.
مفهوم آزادی و برابری بدون هم تهی و بی معناست.
بی ارزش یعنی شما اگر آزادی از برابری بگیری یا برابری از آزادی بگیرید، هیچ معنایی برای شما نمیماند.
این دو تا مکمل هم هستند.
نبود یکی بی معنایی مطلق رو به بار میاره.
اگر شما آزادی رو تصویر کنی که در دلش برابری وجود داشته باشه، این آزادی یعنی سلطه قدرتمندان.
اگر برابری ای رو تصویر کنی که در دلش آزادی وجود نداشته باشه، شما مواجه میشید با یک یکسان سازی بی معنا و بی مفهوم که همه چیز را از میان می برد و در نهایت انگاری که همه ما را اسیر می کند.
پس ما نیاز داریم به این همداستانی و همسویی آزادی و برابری و هم پیاله رفتن جلوی این ها، هم پایه، هم رفتن جلو تا در نهایت به نقطه ای برسیم که بتوانیم در دل اخلاق با آن قاعده مشخص و قانون، حالا مضامین اخلاقی تازه را پدید بیاوریم تا زندگی بهتری را نه تنها برای خود که برای همه موجودات به وجود بیاوریم.
ما در این ویژه برنامه در باب برساخت های انسانی صحبت کردیم و قاعدتا مهم ترین این برساخت ها برای زندگی بهتر همه جان ها اخلاقیات است.
ما نیازمند اخلاقیات هستیم تا زندگی بهتری بسازیم و این برساخت انسانی است که نیاز به تغییر دارد.
بعضی از برساخت ها نیاز به از میان رفتن دارند.
بعضی ها نیاز به ترمیم دارند و بعضی ها باید آفریده بشوند و به وجود بیایند.
قاعدتا اخلاقیات باید همداستان با این شکوفایی، با این نگاه تازه و با این قانون در دل آزادی تصویر تازه ای رو ارائه بده تا در دل اون ما بتونیم به زندگی بهتر نه فقط برای انسان ها که برای همه موجودات دست پیدا کنیم.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.