‎ ‎این قسمت ششم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت در باب اخلاق ‏صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم درباب برساخت های انسانی صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در قسمت اول سعی کردیم یک مقدمه ای پیرامون این موضوع داشته باشیم و در قسمت های بعدی هم ‏سعی کردیم به عناوین مهم این برساخت ها اشاره داشته باشیم و توی این قسمت هم قاعدتا پیرامون ‏اخلاق صحبت خواهیم کرد‎.‎
‎ ‎پیش از ورود به بحث اخلاق من بهتر میدونم که یک توضیح و تفسیر کوتاه و موجزی پیرامون مساله ‏برساخت ها داشته باشم تا بدونیم داریم درباب چه مساله ای صحبت‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب برساخت انسانی صحبت میکنیم منظورمون تمام ارزش ها، هنجارها، باورها و نگاه ها ‏نهادهایی است که انسان به وجود می آورد و نهاد هایی که در نگاه ابتدایی چیزی فراتر از ذات و ‏طبیعت در جهان هست‎.‎
‎ ‎اما گاها شاهد این هستیم که تمامی این برساخت در برابر این برساخت مشخص برگرفته از همان ذات ‏طبیعت جهان هست یا اینکه در تضاد با آن هست یا تکمیل کننده آن بخش مهمی از ذات انسانی و ‏جهانی است‎.‎
‎ ‎در کنار آن می دانیم که ریشه ی ساخته شدن این برساخت ها تنها و تنها برگرفته از میل انسان برای ‏زندگی بهتر هست‎.‎
‎ ‎انسان این برساخت ها رو به وجود میاره حال اینکه زندگی شخصی خود رو بهتر کنه یا زندگی جمعی ‏و این که حالا این برساخت ها به چه سمت و سویی میره موضوعاتی است که ما در قسمت های ‏مختلف دربارش صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎در نهایت مفهوم کلی ما پیرامون این برساخت ها و عوامل ساخته شده به دست انسان هست که می‌تواند ‏هم‌داستان با ذات و طبیعت باشد و یا می‌تواند در تضاد باشه با ذات و طبیعت و موضوع مهم این است ‏که ما باید در باب این برساخت ها صحبت بکنیم و فکر بکنیم و برای تغییر و بهتر و دگرگونی آن ‏تلاش بکنیم‎.‎
‎ ‎در این قسمت هم قرار هست در باب اخلاق صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎شاید مهم ترین و بهترین برساخت انسانی که قاعدتا زندگی بهتر را برای دیگران به همراه خواهد ‏آورد، فرای اینکه زندگی خودمان را می‌تواند تحت تاثیر قرار بده اما قاعدتا باید این برساخت در ‏راستای زندگی بهتر برای دیگران باشد‎.‎
‎ ‎اینکه خب ما وقتی در باب مسائل اخلاقی صحبت می‌کنیم قاعدتا همتای بقیه برساخت ها یه بخش ‏عمده ایش تلف شده است‎.‎
‎ ‎یک بخش عمده ایش رو به بطالت گذاشته به واسطه نگاه های آلوده ای که شکل گرفته به واسطه رها ‏کردن این نگاه و به حال خود گذاشتن به واسطه عوامل مخربی که وارد این اخلاقیات شده هم تایم مثلا ‏طبقات ما در باب طبقات و خدا در یکی از قسمت های همین ویژه برنامه صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎اینکه وقتی ما مواجه میشیم با برساختی همتای خدا و به فراخور اون مضامینی همتای طبقات، حالا این ‏طبقات و خدا و این نوع نگاه وارد مثلا مفهوم اخلاق هم میشه این برساخت انسانی رو هم تحت تاثیر ‏قرار میده و حالا اگر مضامین اخلاقی رو باهاش روبه رو هستیم میبینیم که گاها گره خورده با همین ‏مفاهیم طبقات و نابرابری هست‎.‎
‎ ‎حالا اگر یک موضوع اخلاقی مطرح میشه فقط مرتبط با انسان هست در راستای کرامت انسانی و این ‏طبقه اینجا شکل میگیره‎.‎
‎ ‎حالا این موضوع اخلاقی در برابر مثلا حیوانات یا گیاهان بی ارزش میشه و حالا ما شاهد هستیم که ‏همون رفتار اخلاقی که مثلا تحت عنوان نکشتن و قتل نکردن رو ما بهش اجر و قرب میدیم و در نگاه ‏های اخلاقی خودمون قرار میدیم در قبال حیوان دیگه بی معنا میشه چرا که اون نگاه آلوده ی برتری ‏طلبانه‎.‎
‎ ‎اون نگاهی که ما تحت عنوان طبقات میشناسیم اینجا با یک متری در دست آمده و وارد میدان شده تا ‏یه جماعتی رو از این دایره بیرون بکنه تا یه تعداد خاصی رو خاصه ی این نگاه بکنه و مفهوم اخلاق رو ‏هم از معنا تهی بکنه‎.‎
‎ ‎حالا پیش از اینکه بخواهیم در باب مضرات و معضلات و تمام زشتی هایی که در دل اخلاق هم قائدتا ‏وجود دارد بخواهیم صحبت بکنیم، بهتر است که نیم نگاهی پیرامون این نیاز ابتدایی پیدایش و آن ‏نگاهی که به نوعی باعث به وجود آمدن این برساخت شده بشویم‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما در باب این مسئله صحبت کردیم و گفتیم که اون ذات زندگی جمعی انسانی یکی از عوامل ‏مهم و عمده برای بوجود آمدن بیشتر این برساخت ها هست‎.‎
‎ ‎اگر در باب حکومت صحبت می کنیم، اگر در باب خدا صحبت می کنیم، در باب طبقات صحبت ‏میکنیم، در باب هویت صحبت می‌کنیم، در باب قوانین صحبت می‌کنیم‎.‎
‎ ‎بیشتر این برساخت ها برگرفته از همون میل انسان ها برای زندگی جمعی است که نوعی هم جزو اون ‏اتفاقات ذاتی و طبیعی هم به حساب میاد‎.‎
‎ ‎انسانی که زندگی جمعی می‌کنه به فراخور اون سعی در ساختن برساخت هایی داره تا زندگی بهتری ‏رو به پیش ببره‎.‎
‎ ‎وقتی درباب اخلاق صحبت می‌کنیم هم داستان تقریبا به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎اما فرای اون ما مواجه با این هستیم که انسان ها یک نوع نگاه ذاتی هم درون خود دارند‎.‎
‎ ‎این میل مثلا به همدردی، این میل به همداستانی با مظلومین، این میل به آزار ندادن، این‌ها هم در وجود ‏انسان ها وجود داره‎.‎
‎ ‎انسان های معمولی رو داریم میگیم‎.‎
‎ ‎حالا اینکه شاید یک جماعتی مثلا سایکوپت داشته باشن یا بیماری های روانی ای داشته باشن که از ‏آزار دیگران لذت ببرن رو ما وارد این دایره نمی‌کنیم‎.‎
‎ ‎در باب انسان عادی صحبت می‌کنیم‎.‎
‎ ‎انسان نرمالی که در همه جای دنیا زندگی میکنه‎.‎
‎ ‎شما میتونید این میل به همدردی رو در وجودش ببینید‎.‎
‎ ‎به نوعی ذاتی است‎.‎
‎ ‎به نوعی قابل درکه‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر یک داستانی رو برای یک جماعتی تعریف کنید که یک سر این داستان ظالمی باشه و ‏یک سر دیگش مظلومی، غالب انسان ها به سمت و سوی اون مظلوم میل دارن، دوست دارن همداستان ‏با مظلوم باشن‎.‎
‎ ‎شما وقتی یک اتفاق فجیعی رو رقم میزنید حالا میبینید که یک جماعتی میل به کمک کردن رو در ‏خود میبینن‎.‎
‎ ‎انگاری که اینها موضوعات ذاتی است‎.‎
‎ ‎شما وقتی یک کودک انسانی رو در نظر میگیرید که فاقد مقادیر خیلی کمی از اون تعلیم و تربیت ‏هست، وقتی یه حیوونی رو بهش میدید نزدیکی با اون حیوون میکنه، میل به کشتن اون حیوون نداره، ‏میل به خوردن اون حیوان نداره، میل به بازی کردن، بوسیدن، نوازش کردن و زمان گذاشتن به اون ‏حیوون داره‎.‎
‎ ‎اینها نشان دهنده اون میلی است که انگار در وجود ما قرار داره‎.‎
‎ ‎برای اینکه زندگی رو به سمت همدردی و همیاری و همراهی و عناوینی از این دست ببریم‎.‎
‎ ‎پس میتونیم وجود اخلاق رو گره بزنیم با اون میل ذاتی و درونی‎.‎
‎ ‎اینکه انسان می خواد که زندگی بهتری رو برای خود و دیگران داشته باشه‎.‎
‎ ‎انگاری که از دیدن آزار دیگران خودش هم آزار میبینه‎.‎
‎ ‎این تصاویری ست که ما میتونیم بهش برسیم‎.‎
‎ ‎اما قاعدتا یک دریای بیکرانی از تعالیم اشتباه، تعالیم وحشی گرانه ای که در جهان وجود داشته، این ‏امیال رو در وجود ما کم و کمرنگ تر کرده‎.‎
‎ ‎یعنی شما مثلا اگر زاده ی کشور ایران باشید در یک جامعه شیعی بدنیا اومده باشید و زندگی کرده ‏باشید‎.‎
‎ ‎حالا قوانین اسفناک اسلامی است که گریبان شما را میگیره و شما رو مبدل به یک وحشی خویی ‏خواهد کرد‎.‎
‎ ‎حالا شما وقتی از کودکی با قربانی کردن حیوانات رو به رو شدید با گوشتخواری روبرو شدید، با ‏زشتی های بی کرانی رو به رو شدید با اعدام کردن در ملاء عام و تمام این عناوین پرتکراری که همه ‏ی ما درباره ی اسلام میدونیم رو به رو میشید‎.‎
‎ ‎حالا اون روحیه ی همدردی شما هر روز ضعیف و ضعیف و ضعیف تر میشه‎.‎
‎ ‎حالا میتونید شما هر روز دورتر از اون نگاه اخلاقی و ذاتی خودتون بشید و مبدل به یک هیولای بشید ‏برای دریدن‎.‎
‎ ‎شما تصور کنید یک کودک انسانی که از اون نقطه ابتدایی داره در عید قربان سر بریدن گوسفند هارو ‏کمی آن سوتر مواجه میشه‎.‎
‎ ‎مثلا با اعدام کردن یک آدم، شلاق زدن به یک انسان‎.‎
‎ ‎خب شما از این چه توقعی خواهید داشت؟
‎ ‎قاعدتا اون مبدل به یک هیولا میشه برای این ارائه ی تمام زشتی ها‎.‎
‎ ‎برای باز پس دادن تمام خشونت هایی که در طول حیاتش به یغما برده‎.‎
‎ ‎بعد از چندی شما مواجه میشید با انسانی که دیگه همتای اون دوران گذشته ی خودش نیست‎.‎
‎ ‎هیچ نزدیکی و قرابتی با دوران کودکی خودش و پیش از رسیدن به این تعالیم نداره‎.‎
‎ ‎شما نگاه بکنید مثلا در همین پاکستان مدارس حقانی که شکل میگیره و چگونه از دل این جماعت بی ‏شمار از انتحاری ها رو پدید میاره‎.‎
‎ ‎شما اینها رو میتونید در نظر بگیرید که اینها با اون ذات حقیقی خودشون در تضاد و تناقض زندگی ‏کردند‎.‎
‎ ‎اینقدر تعالیم اسفناک مدام در گوششون تکرار شده‎.‎
‎ ‎اینقدر این صحبت ها رو شنیدن و شنیدن که در نهایت دنیا رو تصویر کردن به دو بخش مومن و منکر ‏کافر و مسلمان‎.‎
‎ ‎و حالا این ها میرن برای از بین بردن کافرین‎.‎
‎ ‎یعنی شما تصور بکنید آیات قرآنی که مدام داره در باب به خواری کشتن کافران صحبت میکنه‎.‎
‎ ‎حالا یه جماعتی دارن شبانه روز از کودکی این جملات رو تکرار شونده میشنوند حالا دیگه ‏تصویرشون هست که خدای نشسته به اینها دستور داده، اینها مامور هستند برای از بین بردن این کافرین ‏و اصولا با این کارشون دارن خدمت به خدا میکنن‎.‎
‎ ‎حالا شما میتونید ببینید که چگونه به سادگی میان و سر دیگران رو هم میبرن بدون اینکه کوچکترین ‏لطمه و آزاری آزاری هم بر خود ببینن‎.‎
‎ ‎پس اینا داره به ما این نوید رو میده‎.‎
‎ ‎این صدا رو داره در گوش ما تکرار میکنه که ما میتونیم به ذات میل به همدردی و همسویی داشته ‏باشیم‎.‎
‎ ‎اما عوامل بیشمار زشتی وجود دارن که اینها رو از بین میبرن، اینها رو کم رنگ میکنن و بی اثر میکنن و ‏در نهایت ما رو به رو میشیم با جماعتی که چیزی از اون اخلاق ذاتی رو در خود ندارن‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی در باب اخلاق صحبت میکنیم، این زندگی جمعی ما، ما رو به سمتی برده که ما نیازمند ‏وجود اون اخلاقیات باشیم و این میل ذاتی در وجود ما مارو به سمتی برده که ما چهارچوب اخلاقی رو ‏پدید بیاریم‎.‎
‎ ‎این میل ما برای نزدیکی و قرابت با مظلومین، برای همدردی، برای زندگی بهتر، برای خود خواستن و ‏دیگران‎.‎
‎ ‎اینکه از درد دیگران درد بردن ما رو به سمتی میبره که ما باید چارچوبی رو پدید بیاوریم اما عوامل ‏بیشماری میتونه به اینها لطمه وارد کنه. بکنه‎.‎
‎ ‎قاعدتا انسان ها در طول حیات اخلاقیات خودشون رو تکامل یافته دیدن‎.‎
‎ ‎گاها سعی کردن اخلاقیات رو بهتر و بیشتر و والاتر به جلو ببرن‎.‎
‎ ‎خیلی از سدها در برابرشون وجود داشته، خیلی از سرعت گیر ها در برابرشون وجود داشته که سرعتش ‏رو کم کرده‎.‎
‎ ‎بیشتر اون ها رو به اعماق حماقتها برده‎.‎
‎ ‎یعنی اگر نقاطی در تاریخ وجود داشته که میل به پیشرفت درون این نگاه اخلاقی وجود داشته مثل مثلا ‏شما وقتی با دوران یونان باستان روبرو میشید، وقتی با رواقیون روبرو میشید، شما میل به تصویرگری از ‏یک اخلاق روشن و درست رو دارید در این جماعت میبینید‎.‎
‎ ‎اگر اون نوع از نگاه ریشه دار پیش میرفت، قاعدتا جامعه سالم تری رو ما در سرتاسر جهان داشتیم‎.‎
‎ ‎اما این سرعت گیرهای وحشتناک تمام ادیان الهی یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسیحیت، یهودیت و ‏اسلام به ویژه حالا مواجه میشید که تمامی این اخلاقیات رو به یک بن بست میبرن‎.‎
‎ ‎همه چیز رو از میان میبرن‎.‎
‎ ‎بازتولید دوباره تمام زشتی هاست‎.‎
‎ ‎اما میل به این تکامل رو میتونید ببینید‎.‎
‎ ‎در امروز جهان هم میتونید ببینید‎.‎
‎ ‎تمام اندیشمندانی که در طول تاریخ سعی کردن در باب اخلاق صحبت بکنن، هرچقدر تونستن از اون ‏نگاه دگم و آلوده و منجمد دینی و الهی دور بشن و سعی در بهتر کردن اخلاق داشتن‎.‎
‎ ‎هرچند جایگزین های سمی هم اومده و این نگاه رو گرفته‎.‎
‎ ‎من بارها در باب این مسأله صحبت کردم‎.‎
‎ ‎ما وقتی با آتئیست روبرو میشیم، وقتی با جماعتی روبه رو میشیم که انکار کننده ی وجود خدا هستن، ‏وقتی با اومانیست ها روبرو میشیم، انسان گرایان روبرو میشیم‎.‎
‎ ‎حالا مواجه میشیم که اینها تعریفشون فقط متفاوت شده‎.‎
‎ ‎همون خونه است‎.‎
‎ ‎همون چیزی است که ما دیده بودیم‎.‎
‎ ‎رنگ آمیزی اش رو عوض کردن‎.‎
‎ ‎همون خونه ای که چند وقت پیش اومده بودیم‎.‎
‎ ‎با همون دیوار ها، با همون فوندانسیون، با همون اتاق ها‎.‎
‎ ‎اما اینبار به جای رنگ سفید رنگ سیاه به دیوارها زده اند‎.‎
‎ ‎یعنی اگر ما دیروز روبه رو می شدیم با جماعت خداپرستی که یه خدایی رو داشتن اون بالا گذاشته ‏بودن، حالا وقتی مواجه میشیم با انسان گرایان، حالا اینها انسان رو گذاشتن به جای اون خدا خدارو با ‏انسان جاش رو عوض کرد‎.‎
‎ ‎اما موضوع تغییر دادن این ساختمان بوده‎.‎
‎ ‎یعنی ما وقتی روبه رو میشیم با همین اخلاقیات انسانی هم اینجا اون نقاطی است که ما رو داره بهمون ‏ضربه میزنه‎.‎
‎ ‎یعنی اگر تکاملی هم اتفاق افتاده گاها همه جاش هم لنگیده‎.‎
‎ ‎گاها جاها فقط عوض شده‎.‎
‎ ‎تاج بر سر جای خودش بوده‎.‎
‎ ‎سران میان تاج رو تغییر دادن‎.‎
‎ ‎حتی اتفاقات سیاسی هم که در جهان میفته هم تا اتفاقی که مثلا در خود ایران ما افتاد‎.‎
‎ ‎ایران ما در پیش از جمهوری اسلامی یک حکومت یک ساختار رو در اختیار داشت و یک شخصی ‏همتای خدا داشت بر همگان حکومت میکرد‎.‎
‎ ‎استبداد وجود داشت همتای امروز و حالا ما میبینیم که اون تاج بر سر جای خود مانده و شخصیت ها ‏درونش عوض شدن‎.‎
‎ ‎همین تصویر رو هم در باب اخلاقیات و نگاه های انسانی میبینیم‎.‎
‎ ‎یعنی یه روزی سرعت گیر ما برای تکامل در دل اخلاق مفهوم خدا و الهیات بود‎.‎
‎ ‎یه روزی مفهوم انسانگرایی است، یه روزی کرامت انسانی است که موجب میشه تا ما این سنگلاخ رو ‏در برابر خود ببینیم و نتونیم در دل این قاعدتا اخلاقیات پیشرفت و پویایی لازم رو داشته باشیم‎.‎
‎ ‎هرچند که قاعدتا تفاوت های بیشماری دارن‎.‎
‎ ‎همون طوری که حکومت پهلوی با حکومت آخوند ها و جمهوری اسلامی تفاوت داره‎.‎
‎ ‎کسی منکر این نیست که امروز شرایط صدها برابر بدتر از اون موقعست‎.‎
‎ ‎قاعدتا در دل این نگاه های اخلاقی هم شرایط به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎قاعدتا امروز و اون نگاه اومانیستی خیلی پیشرونده تر هست‎.‎
‎ ‎خیلی موضوعات رو بهتر کرده‎.‎
‎ ‎اما این منکر این نیست که بدی خود را از یاد ببریم‎.‎
‎ ‎یعنی ما نمی تونیم بد بودن پهلوی رو به خاطر بدی بیش از حد جمهوری اسلامی از یاد ببریم و به ‏واسطه بدی بیش از حد موضوعات الهی و اون نگاه دگم خداپرستانه بیاییم و بدی های این نگاه تازه ‏انسانگرایی رو هم از یاد ببریم‎.‎
‎ ‎در مجموع صحبتم در این داستان به این سمت و سو داره کشیده میشه که بگیم تکامل در دل اخلاق ‏وجود داشته و لازمه تمام برساخت های انسانی این تکامل و پویایی است‎.‎
‎ ‎تنها چیزی که میتونه ما رو نجات بده همین داشتن تکامل و پیشرفت هست که در دل اخلاق هم قاعدتا ‏وجود داشته‎.‎
‎ ‎ما وقتی درباب اخلاق صحبت میکنیم موضوع مهم ما دین هست که همواره در برابر اخلاق ایستادگی ‏کرده‎.‎
‎ ‎شما همواره شنیدید خیلی از این کسانی که خود را دیندار می دونند و خودشون رو وابسته به دین ‏میدونن خیلی ادعای اخلاقیات میکنن‎.‎
‎ ‎یعنی مدام دارن درباب اخلاق صحبت میکنن‎.‎
‎ ‎اصلا خود رو معلم اخلاق میدونن دیگه‎.‎
‎ ‎مثلا در همین جمهوری اسلامی ما یک فکر میکنم یک عنوانی بود تحت عنوان پلیس اخلاقی ینی ما ‏پلیس اخلاقی داریم‎.‎
‎ ‎بقیه کشور های جهان پلیس اخلاقی ندارن ولی جمهوری اسلامی به واسطه اسلام ناب محمدی موفق به ‏بوجود آوردن پلیس اخلاقی شده‎.‎
‎ ‎در صورتی که شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم دینی حالا مثلا به عنوان مثال اسلام رو در نظر بگیرید ‏بزرگترین تضاد و پارادوکس رو با مفاهیم اخلاقی داره‎.‎
‎ ‎یعنی شما در دل مفاهیم اخلاقی با چه موضوعاتی روبرو هستید؟ با آزادی؟
‎ ‎کجای دین اسلام شما میتونید نزدیک بشید به یکی از مفاهیم آزادی؟
‎ ‎چه نقطه ای برای شما جای انتخاب و اختیار رو داده؟
‎ ‎کدوم یکی از قوانین اسلامی همداستان با موضوعات آزادی است؟
‎ ‎آیا شما اصلا حق انتخاب دارید؟
‎ ‎مثلا موضوع ارتداد؟
‎ ‎شما چجوری میتونید این رو با آزادی و انتخاب و اختیار همداستان بدونید؟
‎ ‎موضوع منکر تمامی این عناوین داره به ما فریاد میزنه که چیزی از آزادی در دل اسلام وجود نداره‎.‎
‎ ‎وقتی دارید در باب برابری صحبت میکنه یکی از عناوین مهم میل به انصاف و برابری و عدالت است ‏که معنا گر اصول اخلاقی میشه‎.‎
‎ ‎حالا شما بیایید و نزدیک بشید مثلا به اسلام دینی که ترویج کننده ی نگاه برده داری ست‎.‎
‎ ‎دینی که در دل خودش، در دل آیاتش در باب برده صحبت میکنه، قلم صحبت میکنه، حور صحبت ‏میکنه‎.‎
‎ ‎نه تنها در دنیای امروز که حتی در جهان آخرت هم خدا بردگانی رو پدید آورده برای امیال انسانی‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با محمدی که یکی از بزرگ ترین بازارهای برده فروشی جهان رو در حجاز به ‏وجود آورد، برپا کرد‎.‎
‎ ‎شما با آیات بیشمار در داستان همین مسایل روبه رو میشید‎.‎
‎ ‎مثلا کنیزانی که حق تجاوز بهشون در اختیارشون گذاشته شده توسط مومنین‎.‎
‎ ‎شما با احادیث بیشماری در راستای اینکه چگونه با این ها میتونید رابطه برقرار کنید، چجوری بهشون ‏تجاوز میکنید، چجوری ازشون سو استفاده کنید، چگونه اونها رو به بردگی بگیرید؟
‎ ‎تمام جنگ ها و جهاد هایی که کردند چگونه انسان های شکست خورده رو مبدل به بردگان خود ‏کردند؟
‎ ‎خب وقتی ما داریم درباب اخلاقیات صحبت می‌کنیم باید برابری و آزادی درش معنایی داشته باشه‎.‎
‎ ‎حالا چجوری شما می‌تونید وارد این حیطه بشید؟
‎ ‎وقتی ما داریم درباب اصول اخلاقیات صحبت می‌کنیم، موضوع مهم و اساسی این هستش که ما ‏چهارچوب و خط‌کشی رو در اختیار نداشته باشیم‎.‎
‎ ‎در باب مسائل اخلاقی مثلا اگر مسلمان‌ها در باب یکسری از مسائل کوچیک اخلاقی هم صحبت ‏کردن و گفتن که شما دروغ نگید این دروغ رو شما به مومنین نباید بگید اما به کافرها می‌تونید دروغ ‏بگید‎.‎
‎ ‎باید نیرنگ بکنید که خدای نیرنگ بازترین و مکار ترین مکاران هست‎.‎
‎ ‎یعنی آیات قرآنی شما باهاش روبرو میشید‎.‎
‎ ‎اینکه حربه بزنید اینکه شما در جنگ می‌تونید به دشمن خودتون دروغ‎.‎
‎ ‎منظور این هستش که شما وقتی در باب مسائل اخلاقی صحبت می‌کنید می‌دونید که دین در برابر ‏اخلاق ایستادگی کرده چرا که تمام مفاهیم بنیادین اخلاقی رو زیر پا گذاشته‎.‎
‎ ‎یکی از سدهای بزرگ و سنگلاخ های بزرگ در برابر پیشرفت اخلاقیات در طول تاریخ بوده‎.‎
‎ ‎یعنی اگر شما برگردید به دوران یونان باستان و اون نگاه اون دوره رو ببینید‎.‎
‎ ‎فرای اون ها تمام نحله های فکری که در طول تاریخ اتفاق افتاده برای زندگی اخلاقی بهتر انسان ها ‏تمام سد در برابر اون ها همواره ادیان بوده چه اسلام، چه مسیحیت و یهودیت بالخص ادیان ابراهیمی‎.‎
‎ ‎پس ما میدونیم که اخلاقیات سر سازشی با مباحث دینی نداره و مثال و نمونه براش ساعت ها میشه زد ‏فرای اون شما مواجه میشید با این سوء استفاده از اخلاق برای کنترل جامعه چه در دل حکومت های ‏دینی و چه در دل حکومت های غیر دینی‎.‎
‎ ‎خیلی از مضامین اخلاقی مطرح و علم میشه برای اینکه کنترل جامعه رو بدست بگیره‎.‎
‎ ‎یعنی حالا ما مواجه میشیم با جماعتی که دستاویزی برای خود قرار داده نسبت به موضوعات اخلاقی ‏برای اینکه جامعه در برابر رو کنترل کنه‎.‎
‎ ‎همون موضوعی که من در ویژه برنامه مسخ انسان متخصصان هم در موردش صحبت کردم و اینکه ما ‏مواجه میشیم با حکومت هایی در جهان که این سلطه گران قدرت رو در اختیار گرفتن و سعی در مسخ ‏انسان ها دارن، سعی در تسخیر انسان ها دارن و حالا یکی از اون عوامل هم قاعدتا مباحث اخلاقی است‎.‎
‎ ‎حالا سعی میکنن با علم کردن موضوعات اخلاقی این اتفاق را رقم بزنن و مردم رو تحت کنترل ‏خودشون بگیرن‎.‎
‎ ‎هر روز میتونه مسایل اخلاقی مطرح بشه‎.‎
‎ ‎مسایل اخلاقی که در بین مردم حتی دودستگی به وجود میاره‎.‎
‎ ‎این دودستگی باعث کنترل بشه‎.‎
‎ ‎مثلا شما امروز در همین روز هایی که داریم زندگی میکنیم و به نوعی انسان ها به پیشرفت های والایی ‏هم رسیدند و ما به عنوان قرن بیست و یکم، قرن میشناسیم و قرن ارتباطات و الی آخر‎.‎
‎ ‎باز هم شاهد این هستیم که در خیلی از کشور هایی که ادعای مدرن بودن هم میکنن مثلا مسئله سقط ‏جنین رو مطرح میکنن و این رو مبدل به یک آزمون اخلاقی برای مردم قرار میدن‎.‎
‎ ‎همون اتفاقی که تو آمریکا داره میوفته حالا سعی میکنن با سوءاستفاده از مضامین اخلاقی انسان ها رو ‏کنترل کنن‎.‎
‎ ‎میخوان که به نوعی مثلا با مطرح کردن این مفاهیم کاری بکنن که انسان ها تحت کنترل و سیطره ی ‏این ها دربیان‎.‎
‎ ‎اون نگاهی که خود دارند رو به پیش ببرن‎.‎
‎ ‎پس ما در دل موضوعات اخلاقی این سوءاستفاده ها رو هم داریم‎.‎
‎ ‎این ها هم مختص فقط به حکومت ها و سلطه گران نیست‎.‎
‎ ‎حتی در زندگی شخصی خودمون هم رو به رو میشیم‎.‎
‎ ‎مثلا مثال های خیلی ساده‎.‎
‎ ‎حتی شما میبینید که مثلا یک مادر یک فرزند میاد برای اینکه طرف مقابلش رو ازش سواستفاده بکنه و ‏تحت کنترل قرار بده، عناوین اخلاقی رو مطرح میکنه‎.‎
‎ ‎سعی میکنه در دل طرف مقابلش به نوعی عذاب وجدانی رو به وجود بیاره‎.‎
‎ ‎سعی میکنه اون رو در جایی قرار بده که اون به واسطه ی اون عذابی که داره میبینه و احساس میکنه که ‏اخلاقیات رو زیر پا گذاشته، تن به خواسته اون بده‎.‎
‎ ‎یعنی صرفا در باب تمام این مضامینی که صحبت میکنیم فقط در اشکال بزرگ و عمده خود نیز حتی ‏در زندگی های شخصی ما و زندگی روزمره ما هم تمام این عناوین نقش دارند و ما می توانیم مابه ازاء ‏هایی رو پیدا بکنیم و با مثال ها این موضوعات رو به پیش ببریم‎.‎
‎ ‎منظور اصلی و نهایی این هستش که اخلاقیات با توجه به اینکه یکی از بزرگ ترین عوامل برای ‏زندگی بهتره همه جان ها در جهان می تونه باشه و باید باشه‎.‎
‎ ‎اما می تونه موضوعات عذاب آوری رو هم در دل خودش بوجود بیاره‎.‎
‎ ‎می تونه با تقابلی که نسبت به دین داره ضربه به زندگی ماها بزنه‎.‎
‎ ‎فرای اون می تونه تبدیل به ابزاری برای سوءاستفاده و کنترل جمعیت های متفاوت بشه‎.‎
‎ ‎از انسان ها در زندگی فردی تا زندگی جمعی و اجتماعی ما‎.‎
‎ ‎با توجه به تمام مضامینی که تا الان درباره اخلاق صحبت کردیم، ما به اون نقطه ای می رسیم که حالا ‏باید بدونیم برای اخلاقیات نیازمند یک چارچوب کلی و جهان شمول هستیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که اخلاقیات رو متناسب با یک امر واحدی که در همه جای جهان بهش پایبند باشند ‏پیش میبره‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی ما داریم درباره اخلاقیات صحبت میکنیم نمیتونیم هر کدوم یه تصویر مجزایی نسبت به ‏اخلاقیات داشته باشیم و به پیش بریم‎.‎
‎ ‎یکی از اصول طلایی اخلاقی که قاعدتا همه ما شنیدیم و بارها شنیدیم از زبان بسیاری شنیدیم به خیلی ‏ها منتسب کردن و به نوعی انگار که هم پایه و هم مایه ی خود اخلاقیات هست‎.‎
‎ ‎یعنی از روز پیدایش اخلاقیات این جمله قاعدتا وجود داشته‎.‎
‎ ‎بارها این رو به ائمه و پیامبران نسبت دادن اما قاعدتا تاریخ وجود این جمله برمی گرده به وجود ‏اخلاقیات در جهان‎.‎
‎ ‎این که آن گونه که دوست داری با تو رفتار بشه با دیگران رفتار بکن‎.‎
‎ ‎حتی این جملات میتونه تغییر بکنه، در شکل منفی خودش باشد، در شکل مثبت خودش باشه‎.‎
‎ ‎اما لوپ صحبت در این موضوع مشخص این هستش که اون جوری که دوست داری باهات رفتار بشه ‏رفتار بکن‎.‎
‎ ‎ولی این قانون می تونه جهان شمول تر و بزرگ تر باشه و اون ما رو به قانون آزادی برسونه‎.‎
‎ ‎قانون آزادی که من بارها دربارش صحبت کردم می تونه تنها چارچوب مشخص ما در داستان اخلاق ‏باشه‎.‎
‎ ‎اینکه ما آزادی رو همتای با قانون درون خود می شناسیم، آزار نرساندن به دیگر جانداران دیگر، ‏جاندارانی که همه موجودات زنده رو در بر میگیره نه فقط انسان ها، انسان ها، حیوانات و گیاهان‎.‎
‎ ‎ما این رو به عنوان چارچوب اخلاقی باید بشناسیم و این را جهان شمول کنیم‎.‎
‎ ‎یک قانون آزادی که اتفاقا تنها چهارچوب اخلاقی ماست و می تونه مهم ترین چارچوب اخلاقی و ‏اصولا چارچوب ما در تمام موضوعات و برساخت های انسانی هم باشه‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی در باب قانون آزادی صحبت می کنید، اینکه میگید آزار نرساندن به دیگران، احترام به ‏جان دیگران، دیگرانی که در دل خودش تمام موجودات زنده رو داره‎.‎
‎ ‎نوید تمام برابری و آزادی ای که به واسطه همین احترام گذاشتن و آزار نرساندن هست که به وجود ‏میاد‎.‎
‎ ‎قاعدتا من بارها دربارش صحبت کردم‎.‎
‎ ‎اگر آزادی همچین قانونی نداشته باشه موضوع آزاد بودن قدرتمندان هست به قیمت و هزینه اسارت ‏دیگران‎.‎
‎ ‎اما این قانون میتونه این مبنا رو نه تنها بوجود بیاره که باعث مستمر بودنش هم بشه‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز به داشتن یک چارچوب برای اخلاقیات خودمون و این چارچوب هم قاعدتا باید از قانون ‏آزادی نشات بگیرد‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما با توجه به این قانون و این قاعده در دل اخلاق، حالا میتونیم نقش اخلاق رو در زندگی بهتر و ‏دیگران ببینیم‎.‎
‎ ‎حالا میتونیم از تمام این سدها و سنگلاخ ها و سرعتگیر هایی که در برابر ما وجود داره‎.‎
‎ ‎بگذریم و در تکامل اخلاق رو به پیش ببریم‎.‎
‎ ‎قاعده های اخلاقی رو پدید بیاریم که نه در بند نگاه آلوده دینی و الهی و خداپرستی و طبقات باشد نه ‏در بند آن نگاه تبعیض آلودی باشد که با یک متر ایستادن جماعتی را بیرون میکنند نه در آن نگاه آلوده ‏به کرامت انسانی و نگاه انسان محورانه باشد، بلکه یک نگاه مجزایی باشد در راستای زندگی بهتر برای ‏همه موجودات‎.‎
‎ ‎همداستان به آزادی و برابری و آزادی و برابری که همراستا با هم معنا پیدا میکنند‎.‎
‎ ‎مفهوم آزادی و برابری بدون هم تهی و بی معناست‎.‎
‎ ‎بی ارزش یعنی شما اگر آزادی از برابری بگیری یا برابری از آزادی بگیرید، هیچ معنایی برای شما ‏نمیماند‎.‎
‎ ‎این دو تا مکمل هم هستند‎.‎
‎ ‎نبود یکی بی معنایی مطلق رو به بار میاره‎.‎
‎ ‎اگر شما آزادی رو تصویر کنی که در دلش برابری وجود داشته باشه، این آزادی یعنی سلطه ‏قدرتمندان‎.‎
‎ ‎اگر برابری ای رو تصویر کنی که در دلش آزادی وجود نداشته باشه، شما مواجه میشید با یک یکسان ‏سازی بی معنا و بی مفهوم که همه چیز را از میان می برد و در نهایت انگاری که همه ما را اسیر می ‏کند‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز داریم به این همداستانی و همسویی آزادی و برابری و هم پیاله رفتن جلوی این ها، هم پایه، ‏هم رفتن جلو تا در نهایت به نقطه ای برسیم که بتوانیم در دل اخلاق با آن قاعده مشخص و قانون، حالا ‏مضامین اخلاقی تازه را پدید بیاوریم تا زندگی بهتری را نه تنها برای خود که برای همه موجودات به ‏وجود بیاوریم‎.‎
‎ ‎ما در این ویژه برنامه در باب برساخت های انسانی صحبت کردیم و قاعدتا مهم ترین این برساخت ها ‏برای زندگی بهتر همه جان ها اخلاقیات است‎.‎
‎ ‎ما نیازمند اخلاقیات هستیم تا زندگی بهتری بسازیم و این برساخت انسانی است که نیاز به تغییر دارد‎.‎
‎ ‎بعضی از برساخت ها نیاز به از میان رفتن دارند‎.‎
‎ ‎بعضی ها نیاز به ترمیم دارند و بعضی ها باید آفریده بشوند و به وجود بیایند‎.‎
‎ ‎قاعدتا اخلاقیات باید همداستان با این شکوفایی، با این نگاه تازه و با این قانون در دل آزادی تصویر ‏تازه ای رو ارائه بده تا در دل اون ما بتونیم به زندگی بهتر نه فقط برای انسان ها که برای همه موجودات ‏دست پیدا کنیم‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت ‏عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردم‎.‎
‎ ‎تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی‎.‎