‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت هشتم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت درباره هنر صحبت ‏کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما درباب برساخت های انسانی صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎در قسمت ابتدایی سعی کردیم یک تعریف کلی و یک مقدمه ای رو نسبت به این بحث داشته باشیم و ‏در قسمت های بعدی هم در باب عناوین مهمی از این برساخت ها صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎وقتی ما داریم درباب برساخت انسانی صحبت می کنیم منظور نظرمون مجموعه ای از باورها، نگاره ‏ها، نهادها و تمامی عناوینی که انسان به وجود آورده است‎.‎
‎ ‎انسان به نوعی به جهان اضافه کرده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا این عناوین می تونن همداستان و همراستا با ذات جهان و طبیعت دنیا باشن باشند یا تکمیل ‏کننده اش باشند و یا حتی در برابر آن ذات و ماهیت حقیقی که ما از دنیا میشناسیم باشند‎.‎
‎ ‎قاعدتا وجودیت این برساخت های انسانی به واسطه بهزیستی برای آدمیزاد است‎.‎
‎ ‎انسان ها میتوانند چه به صورت فردی چه به صورت اجتماعی به دنبال راه و چاره ای بوده باشند تا با ‏ساختن یک برساخت مشخص زندگی را برای خود یا دیگران بهتر بکنند‎.‎
‎ ‎در مجموع این تصویر کلی و این شمای کلی که پیرامون برساخت های انسانی داریم را داریم درباره ‏اش صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎عناوین مهمی داره که در قسمت های مختلف سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎از اقتصاد خدا، طبقات و تمامی این عناوین تا این قسمت مشخص که داریم در باب هنر صحبت ‏میکنیم‎.‎
‎ ‎هنر هم یکی از آن برساخت های مهم انسانی ست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم هنر میشوید موضوعی است که کاملا زاییده تخیل انسانی است و ‏انسان به وجودش آورده به نوعی وامدار از برخی از تصاویر موجود در طبیعت و ذات جهان هست اما ‏بهش بال و پر بیش تری داده شده‎.‎
‎ ‎مثلا وقتی شما دارید در باب هنر و موسیقی صحبت می کنید می تونید اذعان کنید که این یک ‏اضافاتی است که انسان به جهان هستی داده‎.‎
‎ ‎یک موضوع تازه ای است که انسان وارد جهان هستی کرده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا ما اصوات مختلفی رو در سطح جهان و در طبیعت داریم‎.‎
‎ ‎از صدای حیوانات در نظر بگیرین تا صدای پرندگان و صدای طبیعت‎.‎
‎ ‎اما اینها اون هارمونی لازم، اون ملودی لازمی که ما در موسیقی داریم رو ندارن و حالا انسان به نوعی ‏برگرفته از این موضوع ذاتی که در جهان وجود داره یه همچین موضوع تازه ای رو پدید آورده که ما ‏تحت عنوان هنر موسیقی میشناسیم‎.‎
‎ ‎گفتیم وقتی در باب برساخت صحبت میکنیم برساخت های متفاوت همواره اینگونه هستن‎.‎
‎ ‎میتونن از وامدار از موضوعات واقعی و ذاتی جهان باشن، از طبیعت باشن یا میتونن حتی چیزی فراتر از ‏اونها ها باشند یا تکمیل کننده باشند‎.‎
‎ ‎هنر هم یکی از این برساخت های انسانی است ولی قاعدتا ما باید در باب این هنر بیشتر صحبت کنیم و ‏در قسمت های مختلف به نام جان هم درباب هنر صحبت کردن‎.‎
‎ ‎توی این قسمت مشخص هم باز میخوایم نزدیک بشیم به مفهوم مهمی که قاعدتا زندگی ما رو هم ‏تحت تاثیر خودش قرار داد‎.‎
‎ ‎من وقتی درباره هنر صحبت می کنم هنر رو یکی از اون عوامل عمده و مهم در راستای تربیت و تعلیم ‏و تعبیر انسان ها میدونم‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی ما داریم در باب انسان و اصولا صحبت میکنیم، مفهوم و معنای انسان ما نیازمند تغییر در ‏انسان هستیم به واسطه اتفاقات ریز و درشتی که در جهان داره میوفته‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم پر از ظلم ها، کاستی ها و زشتی هایی که باهاش دست به ‏گریبان هستیم‎.‎
‎ ‎یکی از راه ها رو قاعدتا تغییر میدونیم‎.‎
‎ ‎ما باید انسان رو تغییر بدیم‎.‎
‎ ‎یکی از عوامل مهم در تغییر دادن انسان ها هم همین هنر هست‎.‎
‎ ‎یعنی ما نهایتا چشم و امید به تعلیم و آموزش انسان ها، آگاهی دادن به انسان ها داریم برای تغییر ‏کردنشون‎.‎
‎ ‎و حالا یکی از اون دست های پر توان هم می تونه هنر باشه‎.‎
‎ ‎پس هنر قاعدتا جایگاه و پایگاه بالایی داره در اون نگاهی که ما به جهان‎.‎
‎ ‎پس باید درباره اش بیشتر و بیشتر صحبت کرد‎.‎
‎ ‎برساخت انسانی اش که در زندگی ما هر زندگی روزمره مون حتی در به وجود آوردن نحله های ‏فکری در به وجود آوردن حرکات بزرگ اجتماعی هم تاثیرگذار بوده و هست و این پتانسیل رو در ‏خود داره‎.‎
‎ ‎یعنی شما می تونید در نظر بگیرید که از هنر میشه استفاده کرد‎.‎
‎ ‎به عنوان ابزاری در نظر گرفت برای تغییر توده ها برای بوجود آوردن یک حرکت جمعی بزرگ‎.‎
‎ ‎یکی از کارکرد های بزرگ هنر همین هست‎.‎
‎ ‎فرای این که هنر در زندگی روزمره ی ما نقش داره‎.‎
‎ ‎همه ما به نوعی با هنر درگیری هایی داریم حتی اوقات فراغت مون رو باهاش میگذرونیم‎.‎
‎ ‎در نهایت بر ساخت مهمی است که در زندگی ما جا گرفته و معنای خاصی را هم به جهان ما داده‎.‎
‎ ‎اصولا خود هنر مبدل به یک معنا شده‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم هنر می‌شوید می‌بینید که از آن جنبه های ابزاری خودش فراتر رفته‎.‎
‎ ‎یعنی شما هم مواجه می‌شوید با یک جماعتی که اصلا زیست و کلیت معنای زندگی خودشان را گره ‏خورده به معنای هنر می‌دانند‎.‎
‎ ‎هنر را به نوعی مبدل به معنای زندگی خود کرده‌اند‎.‎
‎ ‎تمام این جماعتی که می‌بینید چگونه تمام زندگی را صرف هنر می‌کنند صرف نوشتن و ساختن، ‏موسیقی، ساختن، فیلم ساختن و الی آخر‎.‎
‎ ‎شما با این طیف تازه روبرو هستید که معنای زندگی را گره خورده با معنای هنر دارند تصویر می‌کنند‎.‎
‎ ‎یک معنایی خارج از آن وظیفه ای که می‌تواند هنر داشته باشد‎.‎
‎ ‎ابزاری که می‌شود از هنر داشت رو به خود هنر نسبت می‌دهند‎.‎
‎ ‎این طور نیست که وقتی ما داریم درباب هنر صحبت می‌کنیم، فرای این برساخت انسانی که مبدل به ‏یک ابزار و یک نهاد قدرتمند برای پیش بردن اهداف می تونه باشه‎.‎
‎ ‎برای یک جماعتی مبدل به معنای اصلی حیات شده مترادف با معنای زیستن شده‎.‎
‎ ‎این هم خیلی ساده است که به اطراف هم که نگاه بکنید می تونید همچین نمونه هایی رو ببینید‎.‎
‎ ‎پس هنر در وهله اول یک همچین کارکردی رو هم برای انسان ها داشته‎.‎
‎ ‎یعنی یک برساختی است که هم به عنوان ابزار میشه ازش استفاده کرد هم برای مثلا اوقات فراغت داره ‏ازش استفاده میشه هم خودش به مفهوم کلی خودش مبدل به یک معنای مجزا شده که در اون تقسیم ‏بندی ای که من همواره در باب هنر هر وقت صحبت کردم داشتم، باز هم این تداعی کننده همان ‏نگاهی است که من بارها در موردش صحبت کردم‎.‎
‎ ‎یعنی ما وقتی در باب مسئله هنر و این برساخت هنر صحبت می کنیم، سه قسمت در هنر میتونیم در نظر ‏بگیریم‎.‎
‎ ‎چیزی که تحت عنوان هنر کالا میشناسیم یعنی هنری که امروزه مبدل به کالایی شده برای فروختن ‏همان بخشی است که اوقات فراغت زندگی انسان ها را پر می کند، زندگی روزمره را پر می کند‎.‎
‎ ‎ساختن سریال های متفاوت، ساختن رمان ها و کتاب های پرفروش و الی آخر‎.‎
‎ ‎این ها آن جنبه ی هنر کالا هنر هستند یعنی هنری که مبدل به کار هایی برای عرضه در بازار شود‎.‎
‎ ‎خب منطق های خودش رو داره، بازار رو میشناسه، قاعدتا نیازمند مشتری هست و اصولا برای تولید ‏سرمایه و ثروت وارد این میدان شده‎.‎
‎ ‎اینکه داره چه چیزی تولید میکنه بسته به سلیقه جمعی است‎.‎
‎ ‎بسته به نظر و میل مشتری ها هست‎.‎
‎ ‎مشتری هایی که مخاطبین هنر هستن‎.‎
‎ ‎خب ما یک جنبه از هنر رو در همین میبینیم‎.‎
‎ ‎از سوی دیگه مواجه میشیم با جماعتی که هنر رو مبدل به یک معنا کردن‎.‎
‎ ‎هنر برای هنر‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشی با جماعتی که برای هنر دارن فعالیت میکنن برای پیشبرد این هنر، برای رسیدن ‏به معنا در این هنر همان جنبه هایی که همه باهاش روبه رو هستیم دیگه‎.‎
‎ ‎مثلا اگر نزدیک به حیطه ادبیات بشید، کسانی که در راستای تغییر فرم های هنری دارن تلاش میکنن‎.‎
‎ ‎اگر شعر میگن و سعی میکنن شعر رو در یک ساختار تازه بیان بکنند سعی میکنن در راستای به چالش ‏کشیدن خویشتن و یا مخاطبین در عناوین هنری در تکنیک های ادبی استفاده بکنن‎.‎
‎ ‎اگر وارد حیطه ی سینما میشیم سعی میکنن فیلم های هنری بسازن‎.‎
‎ ‎اینها جماعتی هستند که هنر رو یک معنای مجزایی بهش دادن‎.‎
‎ ‎یعنی دیگه به هنر به چشم یک برساخت و ابزار نگاه نمیکنن که قرار باشه کاری رو به پیش ببره‎.‎
‎ ‎دسته ی اول اینگونه است که این هنر رو مبدل به یک کالا برای فروختن کرده‎.‎
‎ ‎اما این دسته دوم دیگه همتای اونها نیست‎.‎
‎ ‎اینها جماعتی هستن که خود هنر رو معنا دادن و حالا به خود هنر معنی بخشیدن و برای پیشرفت خود ‏هنر هست که تلاش میکنن برای بهتر شدن هنر هست اگر قرار هست فیلمی بسازند قرار هست که سینما ‏رو قدرتمندتر بکنند‎.‎
‎ ‎قرار هست که هنر خودشون رو به چالش بکشند‎.‎
‎ ‎اگر قرار هست کتابی بنویسند هم به همین شکل و در کنار اینها ما مواجه میشیم با جماعتی که هنرمند ‏بی نام نامشون رو گذاشتن‎.‎
‎ ‎یعنی کسانی که حالا وارد این حیطه شدند و از هنر به عنوان ابزار استفاده میکنند برای اینکه صحبت ‏خودشون رو، باور خودشون رو، نگاه خودشون رو، انتقاد خودشون رو، راهکار های خودشون رو مطرح ‏بکنند، درد رو بگن، درمان رو بگن، نسبت به مسائلی که دغدغه هاشون هست صحبت بکنن‎.‎
‎ ‎حالا این هنر مبدل به ابزاری شده برای ابراز درد ها و درمان ها، مشکلات ریز و درشت انتقاد هایی که ‏داریم برای تغییر به وجود آوردن برای اینکه انسان ها رو تعلیم بدهند‎.‎
‎ ‎حالا میبینیم با یک جماعتی روبه رو میشیم که تحت عنوان هنرمند بی نام میشناسیمش و در این تقسیم ‏بندی ما قرار میگیره‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما در این تقسیم بندی ها به جهان نگاه می کنید، به معنای خود هنر نگاه می کنید هم با ‏این برش ها به همین گونه می توانید باهاش روبرو بشید‎.‎
‎ ‎یعنی از یک سو شما روبرو میشید با هنری که مبدل به کالا شده برای اوقات فراغت مردم هست، برای ‏زندگی روزمره آنها هست‎.‎
‎ ‎از یک سو با هنری روبرو میشید که معنا رو در خود هنر دیده و میخواهد خود هنر رو ارتقا بده، جلا ‏بده، بزرگ بکنه و جایگاه و پایگاه بهش بده‎.‎
‎ ‎و در نهایت با هنری روبرو هستیم که هنر رو به عنوان ابزاری برای ابراز باور ها، انتقاد ها، ساختن ها، ‏گفتن دردها و مطرح کردن درمان ها داره ازش استفاده میکنه‎.‎
‎ ‎در مجموع این تصویر کلی و شمای کلی پیرامون مساله هنر و این برساخت هست‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما وقتی نزدیک مفهوم هنر میشیم میتونیم اون تصاویر زیبایی در هنر رو ببینیم‎.‎
‎ ‎یعنی در برابر یک جهان پر از زشتی ها‎.‎
‎ ‎نه به مفهوم تام خود‎.‎
‎ ‎این که ما بگیم همه جای جهان زشت است و همه چیز در نهایت زشتی است‎.‎
‎ ‎اما جهان، جهان ظالمانه ایست‎.‎
‎ ‎جهان، جهان پر ظلمی ست‎.‎
‎ ‎به هر موضوعی در جهان نگاه می کنید، این عناصر ظالمانه را در آن احساس میکنید، لمس میکنید‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشوید با موضوعات دردناکی که در جهان وجود دارد‎.‎
‎ ‎یعنی اگر ما مواجه میشویم با یک مثال همواره در زندگیمان، در زندگی تمام جانداران، همین خوردن ‏غذا، همین سیر شدن، همین موضوع مهم و حیاتی که زیستن ما و زندگی ما را درگیر کرده، مواجه ‏میشویم با دنیایی که پر از ظلمت هاست، پر از نابرابری هاست‎.‎
‎ ‎برای زنده بودن دیگران را از میان میبریم‎.‎
‎ ‎حالا وقتی شما مواجه میشوید با این زشتی های بی پایان در جهان، حالا شاید ما یک سنگری را پدید ‏آوردیم تحت عنوان هنر این برساخت‎.‎
‎ ‎انسانی که میتواند در دلش زیبایی هایی بیافریند و آن نقطه ایست که شاید بتواند ذره ای به ما تسکین ‏بده‎.‎
‎ ‎این نقطه ایست که آدم احساس قرابت حتی گاها میتواند میتونه با هنرمندی که برای هنر و برای اعتلای ‏هنر هم فعالیت میکنه داشته باشیم‎.‎
‎ ‎یعنی مایی که در جهان، جهان رو پر از زشتی ها و نابرابری ها و از میان رفتن آزادی و در اسارت بودن ‏میبینیم هم وقتی رو به رو میشیم با هنرمندی که دغدغه ای نداره اما در راستای اعتلای هنر هم گام بر ‏میداره باز میتونیم احساس قرابتی باهاش بکنیم چرا که انگار در این زشتی متداول و متداولی که جهان ‏رو فرا گرفته حالا یه ذره یه کورسوی از زیبایی رو داره به شما نشون میده و این کورسو می تونه ذره ‏ای التیام بخش دردها و زخم های باز ما در زندگی باشه‎.‎
‎ ‎پس از این روست که ما وقتی به مبحث هنر و این بحث ها نگاه میکنیم رو به رو میشیم با مفاهیم زیبا ‏شناختی که در خودش داره و اون نقاطی است که میتونه به ما التیامی بده مرهمی بر دردها و زخم های ‏ما بشه‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا منظور از این زیبایی نهفته درون هنر هم همین موضوعات هست‎.‎
‎ ‎شما وقتی یک موسیقی زیبا گوش می دهید، فارغ از اینکه این هنر در راستای کالا هنر باشد، هنر برای ‏هنر باشد و یا توسط یک هنرمند بینا هم به وجود آمده باشد، از خود موسیقی و از جان موسیقی می ‏توانید لذت ببرید و برای ذره ای از زشتی ها فاصله بگیرید و خودتون رو به اون زیبایی و آن تصویر زیبا ‏نزدیک کنید‎.‎
‎ ‎قاعدتا این نقطه ای نیست که ما بخواهیم به آن اتکا کنیم و بخواهیم بزرگداشتی برایش در نظر بگیریم ‏چرا که دنیای ما پر از زشتی هاست و نیاز برای تغییر در اون احساس میشه‎.‎
‎ ‎اینکه ما باید در این دنیای پر از درد به فکر درمان باشیم، اینکه اگر قرار باشه ما خود را با این خواب ‏طولانی بزنیم و در این وحشت مدام و دنباله دار زندگی مون رو به پیش ببریم، فقط برای اینکه خودمون ‏لذت ببریم قاعدتا با نگاه ما به جهان دور هست‎.‎
‎ ‎اما باز هم با تمام این تفاسیر این نقاط کوچک زیبا در جهان پر از زشتی ها می تواند تسکینی برای ما ‏باشد‎.‎
‎ ‎ما در مجموع نیاز به ساختن معنا داریم برای زندگی یعنی همه انسان ها‎.‎
‎ ‎ما بارها در این ویژه برنامه مشخص برساخت درباره اش صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎وقتی داریم در باب برساخت هویت صحبت می کنیم هم گره خوردن این مساله با جست و جوی ‏انسان برای معنا یک سو است‎.‎
‎ ‎اگر داریم در باب ادیان و خدا صحبت می کنیم هم داستان به این شکل است‎.‎
‎ ‎یعنی انسانی که در این جهان با توجه به آن میزان عقل و دانش و شعوری که در خود دارد، به دنبال ‏یک معنا و یک چرایی است برای این زندگی کردن‎.‎
‎ ‎این زندگی که با یک نگاه دورتر از او حتی میشه به پوچی بی انتهاش رسید‎.‎
‎ ‎با هر نوع تفسیری که بهش نگاه بکنید میتونید به پوچی برسید‎.‎
‎ ‎اصلا این دنیا برای چی وجود داره؟
‎ ‎چرا ما زندگی میکنیم؟
‎ ‎نهایت این دنیا قرار هست چی بشه؟
‎ ‎پرسش های بی پاسخ بسیاری که در طول حیات به دنبال انسان داره میگرده و اون رو در این اسارت و ‏حصر و زندان های پر از پرسش رها میکنه‎.‎
‎ ‎حالا انسان پر از این پرسش های هستی شناختی قاعدتا به دنبال جستجوی یک معنایی است که به این ‏زندگی بی مفهوم و پوچ خودش یک معنایی عطا کنه‎.‎
‎ ‎دستاویز های زیادی در این زندگی وجود دارند‎.‎
‎ ‎یعنی شما به دنبال خدا و مفاهیم خدا و ادیان میرید‎.‎
‎ ‎برای اینکه معنایی به زندگی خودتون بدید‎.‎
‎ ‎به دنبال اون مفاهیم هویتی میرید و به ملیت خودتون افتخار میکنید و در نهایت هویت و ملیت و معنای ‏زندگی خودتون رو گره میزنید با مفهوم ملیت‎.‎
‎ ‎حالا همه زندگی را در همون ملیت و کشوری که به دنیا اومدید میبینید و تمام زندگی را هم در همون ‏داستان به پیش میبرید‎.‎
‎ ‎یکی از اون عوامل باز همین مسئله هنر هم میتونه باشه‎.‎
‎ ‎یعنی این انسان نیازمند به معنا برای ادامه زیستن، برای ادامه زیستن، به دور از مثلا افسردگی ها، نژندی ‏ها، غمگین بودن ها، به دور از این راکت بودن و روزمرگی ها به دور از این زندگی بی جریان داشتن‎.‎
‎ ‎قاعدتا آن انسان به دنبال معناست و حالا دستاویز های بسیاری رو قرار میده‎.‎
‎ ‎همتای هنر برای اینکه به زندگی اش معنا ببخشه و قاعدتا انسانی از هنر هم استفاده میکنه و در نهایت ‏مبدل به اعتلای هنر میشه و هنر برای هنر و زندگی در این تصویر ارائه شده، قاعدتا فرای اون از هنر ‏همواره در طول تاریخ سوءاستفاده هایی میشه‎.‎
‎ ‎تمام سلطه گران قدرتمندان از ادیان شما در نظر بگیرید تا حکومت ها و سیاست ها‎.‎
‎ ‎تمامی اینها در طول تاریخ سعی کرده اند سوء استفاده کنند از هنر، از همون نقاط ابتدایی‎.‎
‎ ‎شما تصور کنید تا امروز میتونید این سیر دنباله دار رو ببینید‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با کسانی که برای تبلیغات، برای همسو کردن، برای سفید شویی کردن ها، برای ‏تمامی این عوامل، برای فرهنگ سازی و آموزش دادن سعی کردند از هنر سوءاستفاده کنند‎.‎
‎ ‎هنرمند رو به استخدام خودشون در بیارن‎.‎
‎ ‎امروز نمونه های واضحش رو میبینیم‎.‎
‎ ‎در طول تاریخ هم دیدیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر رو به رو میشید با چیزی تحت عنوان کالا و هنر در جهان میتونید مواجه بشید‎.‎
‎ ‎با این تصویر ارائه شده از یک سو برای خام کردن برای مسخ کردن انسان ها، از یک سوی دیگر برای ‏تزریق کردن اون تعالیم و نگاه هایی که به آن باورمند هستند برای همسو کردن مردم با اون نگاه خاصه ‏در اون ویژه برنامه ای که تحت عنوان مسخ انسان داشتم در باب هنر و این مساله هم تحقیق و بیشتر ‏صحبت کردم‎.‎
‎ ‎قاعدتا تمام این ها رو ما در طول تاریخ شاهدش بودیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر امروز روبرو میشید با جماعتی که به نوعی مسخ هست و دیگه توانی برای حرکت نداره، ‏یکی از اون جنبه های عمده اش که روش تاثیر گذاشته قاعدتا همین هنر کالاست‎.‎
‎ ‎هنری که مبدل به یک ماده مصرفی شده و این جماعت هم به دنبالش در سوپر مارکت ها دارن میدوند ‏و میگیرنش‎.‎
‎ ‎میگیرند و مصرف می‌کنند و حالا در این مسخ شدگی هم به پیش می‌روند‎.‎
‎ ‎آن مفاهیم و معانی که باید بپذیرند و می‌پذیرند، می‌شنوند و با تکرار مداوم و متوالی آن، در نهایت آن ‏را قبول می‌کنند‎.‎
‎ ‎یعنی چیزی که ما باهاش روبه‌رو می‌شویم خیلی از ضد ارزش هایی که مبدل به ارزش می‌شود، ارزش ‏هایی که مبدل به ضد ارزش می‌شود‎.‎
‎ ‎اصولا جولانگاهی تحت عنوان هنر جایگاه بزرگی است در جهان هستی برای تغییر دادن انسان ها‎.‎
‎ ‎شما وقتی به جهان نگاه می‌کنید، یکی از قوه های بزرگ و مستحکم برای تغییر دادن انسان ها، قوه ‏جبری تحت عنوان قانون حکومت و حکم حکومتی دست قدرتمند آن دست سلطه گر می‌تواند با قانون ‏گذاری یک ارزش تازه ای را به مردم بخورانند، مجبور به قبول کردنش بکند‎.‎
‎ ‎اما یکی از قوه های قدرتمند همتای این قوه جبری مفهوم هنر هست‎.‎
‎ ‎حالا از دستاویزی به هنر میشه اون ارزش ها رو به گوش مردم کرد‎.‎
‎ ‎با تکرار مکرر اون عناوین اینها رو آزموده و تعلیم دیده و آبدیده کرد و در نهایت این جماعتی باشند ‏که با شنیدن مکرر این ارزش ها، این ارزشها رو قبول کنند، تکرار بکنند، به وجودش بیارن، در جامعه به ‏پیشش ببرن و ما داریم میبینیم در جای جای جهان هم میبینیم از جمهوری اسلامی با همون سطح ‏ضعیف و احمقانه ای که داره از این هنر سو استفاده میکنه برای القاء باورهاش یا حتی در یک جامعه ‏پیشرفته تر توسط افراد باهوش تر‎.‎
‎ ‎حالا اون عناوین خیلی راحت تر، زیبا تر، زیرپوستی تر داره منتقل میشه‎.‎
‎ ‎یعنی یک جایی مثلا شما مواجه میشید با یک فیلم و سریال خیلی خیلی احمقانه ای که داره تمام ‏مضامین رو مستقیم به چشم و گوش شما میکنه و شما هم ری اکشن تون نسبت بهش خیلی عادی از ‏کنارش گذشتن و مسخره کردنش هست و یک جایی هم میتونه این رو به بهترین شکل و هنرمندانه ‏ترین شکل ممکن بکنه و شما حتی نفهمید و این ارزش تازه رو لمس نکنید اما کم کم به واسطه ‏تکرارش قبولش کنی‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا وقتی ما نزدیک به مسأله هنر میشیم با تمام این عناوین روبرو میشیم اینکه هنر مبدل به کالا ‏شده، اینکه انسان ها به واسطه نیاز به معنا به سمت و سوی هنر میرن‎.‎
‎ ‎اینکه هنر در اسارت سلطه گران هست‎.‎
‎ ‎قاعدتا تمام این تصاویر در دل این برساخت انسانی وجود داره و اینها اون نقاطی است که نقاط ضعف ‏و سنگینی در دل هنر هست‎.‎
‎ ‎از سوی دیگه رو به رو میشیم با این ابتذال در هنر و این بی معنا شدن هنر که همون برگرفته از تبدیل ‏شدن هنر به کالا هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی معنای هنر رو اول تهیه میکنید قرار بر این نیست که از این ابزار برای پیش بردن فکری، ‏صحبتی، باوری، اندیشه ای، تعبیری استفاده بکنید و حالا فقط و فقط چشم و نگاهتون به این هست که ‏من دارم یک چیزی تولید می‌کنم و یک جماعت مشتری باید باشند که اون رو بخرند و ازش استفاده ‏بکنند‎.‎
‎ ‎حالا دیگه کم کم تبدیل به همون کالاهای روزمره زندگی ما می‌شه‎.‎
‎ ‎دیگه تبدیل مثلا به دمپایی و کفش و شلوار و لباس می‌شه‎.‎
‎ ‎اگر مردم و جماعت در برابر به دنبال فلان مدل از لباس هستند، تولید کننده مجبوره بر این هست که ‏اون رو تولید کنه و بده چون مشتری پولی نخواهد داد‎.‎
‎ ‎دیگه قرار بر این نیست که شما سلیقه ای بوجود بیارید‎.‎
‎ ‎سلیقه مردم هست که راه و چاره رو برای ساختن شما برای بوجود آوردن شما به پیش میبره و این اون ‏نقطه ای است که ما می بینیم‎.‎
‎ ‎مدام داریم ابتذال در هنر رو می بینیم که هر روز و هر روز با کیفیت پایین تر عناوین هنری احمقانه تر ‏تولید میشه‎.‎
‎ ‎چرا که یک جماعت بیشماری در آرزوی رسیدن به همین عناوینی هستن که بهشون داده میشه‎.‎
‎ ‎یعنی یک بده بستانی بین مخاطبین و هنرمندان داره بوجود میاد‎.‎
‎ ‎اون چیزی که مخاطبین نیاز دارن رو اون هنرمندانی که کالا هنر دارن تولید میکنن‎.‎
‎ ‎اون موسساتی که دارن تولید میکنن، دولت هایی که تولید میکنن چیزی که مردم می خوان رو به نوعی ‏دارن بهشون میدن‎.‎
‎ ‎شما وقتی وارد این حیطه کالا هنر میشید همتای چیزی است که انسان ها تولید میکنن‎.‎
‎ ‎شما در کارخونه تون نمی تونید چیزی که خودتون فکرمیکنید رو بسازید‎.‎
‎ ‎چیزی که مشتری قبول میکنه رو باید بسازید‎.‎
‎ ‎حالا وقتی وارد حیطه ی هنر هم میشیم قضیه به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎اگر مردم تقاضای مثلا دیدن فیلم های طنز سطح پایین و احمقانه با شوخی های احمقانه دارن، حالا ‏همون بهشون تحویل داده میشه‎.‎
‎ ‎چرا که قرار هست این کالا هنر تولید بشه و این جماعت اونو بخرن‎.‎
‎ ‎اگر یک فیلمی با یک مضمون متفاوت تولید بشه کسی نیست که بالای این پولی بده و اصلا وارد این ‏چرخه هم نمیشه‎.‎
‎ ‎حال اینکه قاعدتا سیستم هایی شکل میگیره برای اینکه بخوان خط و ربطی بدن به این سلیقه سازی ها ‏دیگه خیلی قرار نیست تو این ویژه برنامه و این قسمت ها نزدیک به این مضامین بشیم هرچند که در ‏قسمت های مختلف به نام جان سعی کردم در باب این مسائل هم صحبت بکنم‎.‎
‎ ‎در مجموع این که وقتی شما نگاه می کنید این ابتذال رو در دل هنر هم شاهدش هستید‎.‎
‎ ‎ما نیازمند اون هنرمند مستقل هستیم که فارغ از این عناوین دنباله دار بتونه در راستای این برساخت ‏انسانی حرکت مثمر ثمر رو انجام بده‎.‎
‎ ‎یعنی شما هر چقدر بستگی و وابستگی بیشتری نسبت به این عناوین داشته باشید قاعدتا ثمره ی نهاییتون ‏هم بی کیفیت تر و احمقانه تر خواهد بود‎.‎
‎ ‎اگر شما وابستگی به حکومت ها داشته باشید، به سلطه گران و قدرتمندان داشته باشید، قاعدتا مجبور بر ‏این هستید که اوامر و فرمایشات اون ها رو به پیش ببرید‎.‎
‎ ‎اگر شما وابستگی ای نسبت به کالا هنر داشته باشید و برای کسب ثروت وارد این داستان بشید هم ‏قضیه به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎همون سلیقه نازل جمعی که وجود داره در نهایت خط و ربط ساخت آثار شما را هم پدید میاره‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز داریم که هنرمندی مستقل در این دنیا وجود داشته باشه تا بتونه اون صحبت لازم رو انجام ‏بده‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که هنرمند در نهایت از هنر به عنوان ابزاری استفاده بکنه و اون هنر بینا رو تحویل دیگران ‏از هنر در راستای تغییر در راستای تعلیم استفاده بکنه‎.‎
‎ ‎قاعدتا این چیزیست که ایده آل من هست و نگاه من نسبت به این برساخت هست‎.‎
‎ ‎اما میتونن جماعتی باشن که هنر رو برای هنر بخوان و هنر رو بعنوان کالا هنر بخوان و به این هم ‏پافشاری داشته باشن‎.‎
‎ ‎اون هم نظرشون محترمه‎.‎
‎ ‎چرا که این مسئله، مسئله ای نیست که جان دیگران رو تحت خطر قرار بده و آزاری به دیگران برسونه ‏و با توجه به اون مضمونی که من در راستای مضامین اخلاقی و این برساخت اخلاقی هم صحبت کردم ‏که ما برای تمام عناوین مون نیاز به یک چهارچوب داریم‎.‎
‎ ‎چهارچوب مشخص قانون آزادیست آزار نرساندن به دیگران هست‎.‎
‎ ‎وقتی ما این متن رو در دست بگیریم این دیگران رو همه جانداران در نظر بگیریم‎.‎
‎ ‎حالا وقتی وارد حیطه ی هنر میشویم قاعدتا هر کسی میتونه هر نظری داشته باشه چرا که آزاری به ‏دیگران نمیرسونه‎.‎
‎ ‎تا جایی که آزاری به دیگران نرسونه‎.‎
‎ ‎قاعدتا موضوع قابل عرض و بحثی هم نیست که بخوایم بکنیم اما ایده آلی که ما مطرح میکنیم در ‏راستای این برساخت این هست که ما نهایت باید به نقطه ای برسیم که هنرمند مستقل هنرمند بینایی ‏وجود داشته باشه تا دردها رو بگه تا به فکر درمان باشه تا از دغدغه ها صحبت بکنه، از هنر به عنوان ‏یک ابزار استفاده بکنه و در نهایت به نقطه ای برسیم که از هنر برای تغییر انسان ها، برای به وجود ‏آوردن ارزش های تازه، برای از بین بردن ارزش های ناهنجار، ارزش های زشت، ارزش های ظالمانه ‏استفاده بکنیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما باید هنر رو به این سمت ببریم چرا که هنر بزرگترین پل برای تغییر هست‎.‎
‎ ‎بزرگترین پل برای تغییر غیر جبری است‎.‎
‎ ‎شما به دور از تحمیل اگر قرار باشه جماعت تازه ای را وارد میدان بکنید، انسان های گذشته رو تغییر ‏بدید و حالا یک جهان تازه رو پدید بیارید‎.‎
‎ ‎برای خلق این انسان ها نیاز به تعلیم دارید و یکی از اون نقاط قدرتمند برای تعلیم دادن همین هنر ‏هست‎.‎
‎ ‎شما حتی اگر قرار باشه در باب عمیق ترین موضوعات فلسفی هم صحبت کنید، اگر این موضوع ‏فلسفی رو در یک داستان در قالب یک داستان با جماعت مطرح کنید، بهترین جواب رو خواهید دید‎.‎
‎ ‎اگر قرار باشه مهمترین موضوعات روانشناختی رو هم مطرح کنید برای تغییر، اگر قرار باشه ارزش تازه ‏ای رو با جماعت مطرح کنید در قالب یک داستان در قالب یک فیلم میتونید به بهترین شکل ممکن ‏روی مخاطب خود تاثیر بزارید‎.‎
‎ ‎تاثیر بلند مدتی بذارید که تفکر اون آدم رو تغییر بده، نگاه اون رو تغییر بده‎.‎
‎ ‎انسان ها در طول حیاتشون با خواندن کتاب های متفاوت، دیدن فیلم ها و اصولا ورود به این فلسفه هنر ‏هست که زندگی شون تغییر می کنه‎.‎
‎ ‎خیلی اوقات این تغییر ها خیلی بزرگ و اساسی نیست‎.‎
‎ ‎یعنی مثلا کسی نمیاد بگه که من از موقعی که فلان چیز را دیدم یا فلان کتاب رو خوندم کاملا زندگیم ‏کن‌فیکون شد و تغییر کرد‎.‎
‎ ‎اما این تغییرات جزئی جزء به جزء داره روی زندگی انسان تاثیر می‌ذاره‎.‎
‎ ‎هر کدوم با تلنگری نوعی از نگاه نوعی از سوال رو حتی تو دل انسان بوجود میاره‎.‎
‎ ‎تشکیک رو بوجود میاره‎.‎
‎ ‎در باب خیلی از موضوعاتی که انسان ها دگم بودن میتونه تغییرات رو بوجود بیاره‎.‎
‎ ‎نهایت نگاه این هستش که ما بزرگترین پل رو برای تغییر در دل همین هنر میتونیم پیدا کنیم و باید ‏برای بال و پر دادنش تلاش بکنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که یک بازتعریف دوباره ای نسبت به این برساخت انسانی داشته باشیم و هنر رو در ‏راستای یک ابزار تعریف بکنیم‎.‎
‎ ‎همتای تمام نهاد های دیگه ای که میشه ازشون استفاده کرد‎.‎
‎ ‎اگر ما داریم از آموزش و پرورش استفاده میکنیم در راستای بزرگداشت خود آموزش و پرورش قرار ‏نیست کاری انجام بدیم‎.‎
‎ ‎قرار هست از این ابزار استفاده کنیم و بعد بیاییم وارد این حیطه بشیم برای تغییر دادن‎.‎
‎ ‎برای تعلیم دادن‎.‎
‎ ‎برای اینکه عناوین درست رو به انسانها تدریس بکنیم تعلیم بکنیم‎.‎
‎ ‎همون چیزی که باعث این زندگی اسفناک انسانی شده‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به انسان و زندگی انسان نگاه میکنید میبینید که چگونه تعالیم نادرست و زشت در طول ‏این سالیان دراز زندگی انسان ها و دیگر جانداران رو تحت سیطره خودش قرار داد‎.‎
‎ ‎اگر ما مواجه میشیم با سالیان طول و درازی که انسان ها برده داری کردند، به واسطه اون تعلیم نادرستی ‏است که مدام دوش به دوش، گوش به گوش، شانه به شانه، از نسلی به نسل دیگه داره منتقل میشه و در ‏نهایت یک جماعتی همتای هیولا ها رو پدید میاره که به این ارزش های خودشون هم پایبند هستند‎.‎
‎ ‎در نهایت ما نیاز به یک هنرمند مستقل داریم که مستقلانه وارد حیطه هنر بشه و حالا با دغدغه های ‏خودش پلی به سوی این تغییر رو در دل انسان ها به وجود بیاره و ما با این بازتعریف دوباره از هنر‎.‎
‎ ‎فردایی رو بسازیم که در دل آن انسان ها، حیوان ها و گیاهان، همه و همه آزادانه و در‎.‎
‎ ‎برابری زندگی کنند و دنیای تازه ای را پدید بیاریم‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صدای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎