این قسمت هشتم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت درباره هنر صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما درباب برساخت های انسانی صحبت کردیم.
در قسمت ابتدایی سعی کردیم یک تعریف کلی و یک مقدمه ای رو نسبت به این بحث داشته باشیم و در قسمت های بعدی هم در باب عناوین مهمی از این برساخت ها صحبت کردیم.
وقتی ما داریم درباب برساخت انسانی صحبت می کنیم منظور نظرمون مجموعه ای از باورها، نگاره ها، نهادها و تمامی عناوینی که انسان به وجود آورده است.
انسان به نوعی به جهان اضافه کرده.
خب قاعدتا این عناوین می تونن همداستان و همراستا با ذات جهان و طبیعت دنیا باشن باشند یا تکمیل کننده اش باشند و یا حتی در برابر آن ذات و ماهیت حقیقی که ما از دنیا میشناسیم باشند.
قاعدتا وجودیت این برساخت های انسانی به واسطه بهزیستی برای آدمیزاد است.
انسان ها میتوانند چه به صورت فردی چه به صورت اجتماعی به دنبال راه و چاره ای بوده باشند تا با ساختن یک برساخت مشخص زندگی را برای خود یا دیگران بهتر بکنند.
در مجموع این تصویر کلی و این شمای کلی که پیرامون برساخت های انسانی داریم را داریم درباره اش صحبت میکنیم.
عناوین مهمی داره که در قسمت های مختلف سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم.
از اقتصاد خدا، طبقات و تمامی این عناوین تا این قسمت مشخص که داریم در باب هنر صحبت میکنیم.
هنر هم یکی از آن برساخت های مهم انسانی ست.
یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم هنر میشوید موضوعی است که کاملا زاییده تخیل انسانی است و انسان به وجودش آورده به نوعی وامدار از برخی از تصاویر موجود در طبیعت و ذات جهان هست اما بهش بال و پر بیش تری داده شده.
مثلا وقتی شما دارید در باب هنر و موسیقی صحبت می کنید می تونید اذعان کنید که این یک اضافاتی است که انسان به جهان هستی داده.
یک موضوع تازه ای است که انسان وارد جهان هستی کرده.
خب قاعدتا ما اصوات مختلفی رو در سطح جهان و در طبیعت داریم.
از صدای حیوانات در نظر بگیرین تا صدای پرندگان و صدای طبیعت.
اما اینها اون هارمونی لازم، اون ملودی لازمی که ما در موسیقی داریم رو ندارن و حالا انسان به نوعی برگرفته از این موضوع ذاتی که در جهان وجود داره یه همچین موضوع تازه ای رو پدید آورده که ما تحت عنوان هنر موسیقی میشناسیم.
گفتیم وقتی در باب برساخت صحبت میکنیم برساخت های متفاوت همواره اینگونه هستن.
میتونن از وامدار از موضوعات واقعی و ذاتی جهان باشن، از طبیعت باشن یا میتونن حتی چیزی فراتر از اونها ها باشند یا تکمیل کننده باشند.
هنر هم یکی از این برساخت های انسانی است ولی قاعدتا ما باید در باب این هنر بیشتر صحبت کنیم و در قسمت های مختلف به نام جان هم درباب هنر صحبت کردن.
توی این قسمت مشخص هم باز میخوایم نزدیک بشیم به مفهوم مهمی که قاعدتا زندگی ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار داد.
من وقتی درباره هنر صحبت می کنم هنر رو یکی از اون عوامل عمده و مهم در راستای تربیت و تعلیم و تعبیر انسان ها میدونم.
یعنی وقتی ما داریم در باب انسان و اصولا صحبت میکنیم، مفهوم و معنای انسان ما نیازمند تغییر در انسان هستیم به واسطه اتفاقات ریز و درشتی که در جهان داره میوفته.
یعنی وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم پر از ظلم ها، کاستی ها و زشتی هایی که باهاش دست به گریبان هستیم.
یکی از راه ها رو قاعدتا تغییر میدونیم.
ما باید انسان رو تغییر بدیم.
یکی از عوامل مهم در تغییر دادن انسان ها هم همین هنر هست.
یعنی ما نهایتا چشم و امید به تعلیم و آموزش انسان ها، آگاهی دادن به انسان ها داریم برای تغییر کردنشون.
و حالا یکی از اون دست های پر توان هم می تونه هنر باشه.
پس هنر قاعدتا جایگاه و پایگاه بالایی داره در اون نگاهی که ما به جهان.
پس باید درباره اش بیشتر و بیشتر صحبت کرد.
برساخت انسانی اش که در زندگی ما هر زندگی روزمره مون حتی در به وجود آوردن نحله های فکری در به وجود آوردن حرکات بزرگ اجتماعی هم تاثیرگذار بوده و هست و این پتانسیل رو در خود داره.
یعنی شما می تونید در نظر بگیرید که از هنر میشه استفاده کرد.
به عنوان ابزاری در نظر گرفت برای تغییر توده ها برای بوجود آوردن یک حرکت جمعی بزرگ.
یکی از کارکرد های بزرگ هنر همین هست.
فرای این که هنر در زندگی روزمره ی ما نقش داره.
همه ما به نوعی با هنر درگیری هایی داریم حتی اوقات فراغت مون رو باهاش میگذرونیم.
در نهایت بر ساخت مهمی است که در زندگی ما جا گرفته و معنای خاصی را هم به جهان ما داده.
اصولا خود هنر مبدل به یک معنا شده.
یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم هنر میشوید میبینید که از آن جنبه های ابزاری خودش فراتر رفته.
یعنی شما هم مواجه میشوید با یک جماعتی که اصلا زیست و کلیت معنای زندگی خودشان را گره خورده به معنای هنر میدانند.
هنر را به نوعی مبدل به معنای زندگی خود کردهاند.
تمام این جماعتی که میبینید چگونه تمام زندگی را صرف هنر میکنند صرف نوشتن و ساختن، موسیقی، ساختن، فیلم ساختن و الی آخر.
شما با این طیف تازه روبرو هستید که معنای زندگی را گره خورده با معنای هنر دارند تصویر میکنند.
یک معنایی خارج از آن وظیفه ای که میتواند هنر داشته باشد.
ابزاری که میشود از هنر داشت رو به خود هنر نسبت میدهند.
این طور نیست که وقتی ما داریم درباب هنر صحبت میکنیم، فرای این برساخت انسانی که مبدل به یک ابزار و یک نهاد قدرتمند برای پیش بردن اهداف می تونه باشه.
برای یک جماعتی مبدل به معنای اصلی حیات شده مترادف با معنای زیستن شده.
این هم خیلی ساده است که به اطراف هم که نگاه بکنید می تونید همچین نمونه هایی رو ببینید.
پس هنر در وهله اول یک همچین کارکردی رو هم برای انسان ها داشته.
یعنی یک برساختی است که هم به عنوان ابزار میشه ازش استفاده کرد هم برای مثلا اوقات فراغت داره ازش استفاده میشه هم خودش به مفهوم کلی خودش مبدل به یک معنای مجزا شده که در اون تقسیم بندی ای که من همواره در باب هنر هر وقت صحبت کردم داشتم، باز هم این تداعی کننده همان نگاهی است که من بارها در موردش صحبت کردم.
یعنی ما وقتی در باب مسئله هنر و این برساخت هنر صحبت می کنیم، سه قسمت در هنر میتونیم در نظر بگیریم.
چیزی که تحت عنوان هنر کالا میشناسیم یعنی هنری که امروزه مبدل به کالایی شده برای فروختن همان بخشی است که اوقات فراغت زندگی انسان ها را پر می کند، زندگی روزمره را پر می کند.
ساختن سریال های متفاوت، ساختن رمان ها و کتاب های پرفروش و الی آخر.
این ها آن جنبه ی هنر کالا هنر هستند یعنی هنری که مبدل به کار هایی برای عرضه در بازار شود.
خب منطق های خودش رو داره، بازار رو میشناسه، قاعدتا نیازمند مشتری هست و اصولا برای تولید سرمایه و ثروت وارد این میدان شده.
اینکه داره چه چیزی تولید میکنه بسته به سلیقه جمعی است.
بسته به نظر و میل مشتری ها هست.
مشتری هایی که مخاطبین هنر هستن.
خب ما یک جنبه از هنر رو در همین میبینیم.
از سوی دیگه مواجه میشیم با جماعتی که هنر رو مبدل به یک معنا کردن.
هنر برای هنر.
یعنی شما مواجه میشی با جماعتی که برای هنر دارن فعالیت میکنن برای پیشبرد این هنر، برای رسیدن به معنا در این هنر همان جنبه هایی که همه باهاش روبه رو هستیم دیگه.
مثلا اگر نزدیک به حیطه ادبیات بشید، کسانی که در راستای تغییر فرم های هنری دارن تلاش میکنن.
اگر شعر میگن و سعی میکنن شعر رو در یک ساختار تازه بیان بکنند سعی میکنن در راستای به چالش کشیدن خویشتن و یا مخاطبین در عناوین هنری در تکنیک های ادبی استفاده بکنن.
اگر وارد حیطه ی سینما میشیم سعی میکنن فیلم های هنری بسازن.
اینها جماعتی هستند که هنر رو یک معنای مجزایی بهش دادن.
یعنی دیگه به هنر به چشم یک برساخت و ابزار نگاه نمیکنن که قرار باشه کاری رو به پیش ببره.
دسته ی اول اینگونه است که این هنر رو مبدل به یک کالا برای فروختن کرده.
اما این دسته دوم دیگه همتای اونها نیست.
اینها جماعتی هستن که خود هنر رو معنا دادن و حالا به خود هنر معنی بخشیدن و برای پیشرفت خود هنر هست که تلاش میکنن برای بهتر شدن هنر هست اگر قرار هست فیلمی بسازند قرار هست که سینما رو قدرتمندتر بکنند.
قرار هست که هنر خودشون رو به چالش بکشند.
اگر قرار هست کتابی بنویسند هم به همین شکل و در کنار اینها ما مواجه میشیم با جماعتی که هنرمند بی نام نامشون رو گذاشتن.
یعنی کسانی که حالا وارد این حیطه شدند و از هنر به عنوان ابزار استفاده میکنند برای اینکه صحبت خودشون رو، باور خودشون رو، نگاه خودشون رو، انتقاد خودشون رو، راهکار های خودشون رو مطرح بکنند، درد رو بگن، درمان رو بگن، نسبت به مسائلی که دغدغه هاشون هست صحبت بکنن.
حالا این هنر مبدل به ابزاری شده برای ابراز درد ها و درمان ها، مشکلات ریز و درشت انتقاد هایی که داریم برای تغییر به وجود آوردن برای اینکه انسان ها رو تعلیم بدهند.
حالا میبینیم با یک جماعتی روبه رو میشیم که تحت عنوان هنرمند بی نام میشناسیمش و در این تقسیم بندی ما قرار میگیره.
یعنی وقتی شما در این تقسیم بندی ها به جهان نگاه می کنید، به معنای خود هنر نگاه می کنید هم با این برش ها به همین گونه می توانید باهاش روبرو بشید.
یعنی از یک سو شما روبرو میشید با هنری که مبدل به کالا شده برای اوقات فراغت مردم هست، برای زندگی روزمره آنها هست.
از یک سو با هنری روبرو میشید که معنا رو در خود هنر دیده و میخواهد خود هنر رو ارتقا بده، جلا بده، بزرگ بکنه و جایگاه و پایگاه بهش بده.
و در نهایت با هنری روبرو هستیم که هنر رو به عنوان ابزاری برای ابراز باور ها، انتقاد ها، ساختن ها، گفتن دردها و مطرح کردن درمان ها داره ازش استفاده میکنه.
در مجموع این تصویر کلی و شمای کلی پیرامون مساله هنر و این برساخت هست.
قاعدتا ما وقتی نزدیک مفهوم هنر میشیم میتونیم اون تصاویر زیبایی در هنر رو ببینیم.
یعنی در برابر یک جهان پر از زشتی ها.
نه به مفهوم تام خود.
این که ما بگیم همه جای جهان زشت است و همه چیز در نهایت زشتی است.
اما جهان، جهان ظالمانه ایست.
جهان، جهان پر ظلمی ست.
به هر موضوعی در جهان نگاه می کنید، این عناصر ظالمانه را در آن احساس میکنید، لمس میکنید.
شما مواجه میشوید با موضوعات دردناکی که در جهان وجود دارد.
یعنی اگر ما مواجه میشویم با یک مثال همواره در زندگیمان، در زندگی تمام جانداران، همین خوردن غذا، همین سیر شدن، همین موضوع مهم و حیاتی که زیستن ما و زندگی ما را درگیر کرده، مواجه میشویم با دنیایی که پر از ظلمت هاست، پر از نابرابری هاست.
برای زنده بودن دیگران را از میان میبریم.
حالا وقتی شما مواجه میشوید با این زشتی های بی پایان در جهان، حالا شاید ما یک سنگری را پدید آوردیم تحت عنوان هنر این برساخت.
انسانی که میتواند در دلش زیبایی هایی بیافریند و آن نقطه ایست که شاید بتواند ذره ای به ما تسکین بده.
این نقطه ایست که آدم احساس قرابت حتی گاها میتواند میتونه با هنرمندی که برای هنر و برای اعتلای هنر هم فعالیت میکنه داشته باشیم.
یعنی مایی که در جهان، جهان رو پر از زشتی ها و نابرابری ها و از میان رفتن آزادی و در اسارت بودن میبینیم هم وقتی رو به رو میشیم با هنرمندی که دغدغه ای نداره اما در راستای اعتلای هنر هم گام بر میداره باز میتونیم احساس قرابتی باهاش بکنیم چرا که انگار در این زشتی متداول و متداولی که جهان رو فرا گرفته حالا یه ذره یه کورسوی از زیبایی رو داره به شما نشون میده و این کورسو می تونه ذره ای التیام بخش دردها و زخم های باز ما در زندگی باشه.
پس از این روست که ما وقتی به مبحث هنر و این بحث ها نگاه میکنیم رو به رو میشیم با مفاهیم زیبا شناختی که در خودش داره و اون نقاطی است که میتونه به ما التیامی بده مرهمی بر دردها و زخم های ما بشه.
پس قاعدتا منظور از این زیبایی نهفته درون هنر هم همین موضوعات هست.
شما وقتی یک موسیقی زیبا گوش می دهید، فارغ از اینکه این هنر در راستای کالا هنر باشد، هنر برای هنر باشد و یا توسط یک هنرمند بینا هم به وجود آمده باشد، از خود موسیقی و از جان موسیقی می توانید لذت ببرید و برای ذره ای از زشتی ها فاصله بگیرید و خودتون رو به اون زیبایی و آن تصویر زیبا نزدیک کنید.
قاعدتا این نقطه ای نیست که ما بخواهیم به آن اتکا کنیم و بخواهیم بزرگداشتی برایش در نظر بگیریم چرا که دنیای ما پر از زشتی هاست و نیاز برای تغییر در اون احساس میشه.
اینکه ما باید در این دنیای پر از درد به فکر درمان باشیم، اینکه اگر قرار باشه ما خود را با این خواب طولانی بزنیم و در این وحشت مدام و دنباله دار زندگی مون رو به پیش ببریم، فقط برای اینکه خودمون لذت ببریم قاعدتا با نگاه ما به جهان دور هست.
اما باز هم با تمام این تفاسیر این نقاط کوچک زیبا در جهان پر از زشتی ها می تواند تسکینی برای ما باشد.
ما در مجموع نیاز به ساختن معنا داریم برای زندگی یعنی همه انسان ها.
ما بارها در این ویژه برنامه مشخص برساخت درباره اش صحبت کردیم.
وقتی داریم در باب برساخت هویت صحبت می کنیم هم گره خوردن این مساله با جست و جوی انسان برای معنا یک سو است.
اگر داریم در باب ادیان و خدا صحبت می کنیم هم داستان به این شکل است.
یعنی انسانی که در این جهان با توجه به آن میزان عقل و دانش و شعوری که در خود دارد، به دنبال یک معنا و یک چرایی است برای این زندگی کردن.
این زندگی که با یک نگاه دورتر از او حتی میشه به پوچی بی انتهاش رسید.
با هر نوع تفسیری که بهش نگاه بکنید میتونید به پوچی برسید.
اصلا این دنیا برای چی وجود داره؟
چرا ما زندگی میکنیم؟
نهایت این دنیا قرار هست چی بشه؟
پرسش های بی پاسخ بسیاری که در طول حیات به دنبال انسان داره میگرده و اون رو در این اسارت و حصر و زندان های پر از پرسش رها میکنه.
حالا انسان پر از این پرسش های هستی شناختی قاعدتا به دنبال جستجوی یک معنایی است که به این زندگی بی مفهوم و پوچ خودش یک معنایی عطا کنه.
دستاویز های زیادی در این زندگی وجود دارند.
یعنی شما به دنبال خدا و مفاهیم خدا و ادیان میرید.
برای اینکه معنایی به زندگی خودتون بدید.
به دنبال اون مفاهیم هویتی میرید و به ملیت خودتون افتخار میکنید و در نهایت هویت و ملیت و معنای زندگی خودتون رو گره میزنید با مفهوم ملیت.
حالا همه زندگی را در همون ملیت و کشوری که به دنیا اومدید میبینید و تمام زندگی را هم در همون داستان به پیش میبرید.
یکی از اون عوامل باز همین مسئله هنر هم میتونه باشه.
یعنی این انسان نیازمند به معنا برای ادامه زیستن، برای ادامه زیستن، به دور از مثلا افسردگی ها، نژندی ها، غمگین بودن ها، به دور از این راکت بودن و روزمرگی ها به دور از این زندگی بی جریان داشتن.
قاعدتا آن انسان به دنبال معناست و حالا دستاویز های بسیاری رو قرار میده.
همتای هنر برای اینکه به زندگی اش معنا ببخشه و قاعدتا انسانی از هنر هم استفاده میکنه و در نهایت مبدل به اعتلای هنر میشه و هنر برای هنر و زندگی در این تصویر ارائه شده، قاعدتا فرای اون از هنر همواره در طول تاریخ سوءاستفاده هایی میشه.
تمام سلطه گران قدرتمندان از ادیان شما در نظر بگیرید تا حکومت ها و سیاست ها.
تمامی اینها در طول تاریخ سعی کرده اند سوء استفاده کنند از هنر، از همون نقاط ابتدایی.
شما تصور کنید تا امروز میتونید این سیر دنباله دار رو ببینید.
شما مواجه میشید با کسانی که برای تبلیغات، برای همسو کردن، برای سفید شویی کردن ها، برای تمامی این عوامل، برای فرهنگ سازی و آموزش دادن سعی کردند از هنر سوءاستفاده کنند.
هنرمند رو به استخدام خودشون در بیارن.
امروز نمونه های واضحش رو میبینیم.
در طول تاریخ هم دیدیم.
یعنی شما اگر رو به رو میشید با چیزی تحت عنوان کالا و هنر در جهان میتونید مواجه بشید.
با این تصویر ارائه شده از یک سو برای خام کردن برای مسخ کردن انسان ها، از یک سوی دیگر برای تزریق کردن اون تعالیم و نگاه هایی که به آن باورمند هستند برای همسو کردن مردم با اون نگاه خاصه در اون ویژه برنامه ای که تحت عنوان مسخ انسان داشتم در باب هنر و این مساله هم تحقیق و بیشتر صحبت کردم.
قاعدتا تمام این ها رو ما در طول تاریخ شاهدش بودیم.
یعنی شما اگر امروز روبرو میشید با جماعتی که به نوعی مسخ هست و دیگه توانی برای حرکت نداره، یکی از اون جنبه های عمده اش که روش تاثیر گذاشته قاعدتا همین هنر کالاست.
هنری که مبدل به یک ماده مصرفی شده و این جماعت هم به دنبالش در سوپر مارکت ها دارن میدوند و میگیرنش.
میگیرند و مصرف میکنند و حالا در این مسخ شدگی هم به پیش میروند.
آن مفاهیم و معانی که باید بپذیرند و میپذیرند، میشنوند و با تکرار مداوم و متوالی آن، در نهایت آن را قبول میکنند.
یعنی چیزی که ما باهاش روبهرو میشویم خیلی از ضد ارزش هایی که مبدل به ارزش میشود، ارزش هایی که مبدل به ضد ارزش میشود.
اصولا جولانگاهی تحت عنوان هنر جایگاه بزرگی است در جهان هستی برای تغییر دادن انسان ها.
شما وقتی به جهان نگاه میکنید، یکی از قوه های بزرگ و مستحکم برای تغییر دادن انسان ها، قوه جبری تحت عنوان قانون حکومت و حکم حکومتی دست قدرتمند آن دست سلطه گر میتواند با قانون گذاری یک ارزش تازه ای را به مردم بخورانند، مجبور به قبول کردنش بکند.
اما یکی از قوه های قدرتمند همتای این قوه جبری مفهوم هنر هست.
حالا از دستاویزی به هنر میشه اون ارزش ها رو به گوش مردم کرد.
با تکرار مکرر اون عناوین اینها رو آزموده و تعلیم دیده و آبدیده کرد و در نهایت این جماعتی باشند که با شنیدن مکرر این ارزش ها، این ارزشها رو قبول کنند، تکرار بکنند، به وجودش بیارن، در جامعه به پیشش ببرن و ما داریم میبینیم در جای جای جهان هم میبینیم از جمهوری اسلامی با همون سطح ضعیف و احمقانه ای که داره از این هنر سو استفاده میکنه برای القاء باورهاش یا حتی در یک جامعه پیشرفته تر توسط افراد باهوش تر.
حالا اون عناوین خیلی راحت تر، زیبا تر، زیرپوستی تر داره منتقل میشه.
یعنی یک جایی مثلا شما مواجه میشید با یک فیلم و سریال خیلی خیلی احمقانه ای که داره تمام مضامین رو مستقیم به چشم و گوش شما میکنه و شما هم ری اکشن تون نسبت بهش خیلی عادی از کنارش گذشتن و مسخره کردنش هست و یک جایی هم میتونه این رو به بهترین شکل و هنرمندانه ترین شکل ممکن بکنه و شما حتی نفهمید و این ارزش تازه رو لمس نکنید اما کم کم به واسطه تکرارش قبولش کنی.
پس قاعدتا وقتی ما نزدیک به مسأله هنر میشیم با تمام این عناوین روبرو میشیم اینکه هنر مبدل به کالا شده، اینکه انسان ها به واسطه نیاز به معنا به سمت و سوی هنر میرن.
اینکه هنر در اسارت سلطه گران هست.
قاعدتا تمام این تصاویر در دل این برساخت انسانی وجود داره و اینها اون نقاطی است که نقاط ضعف و سنگینی در دل هنر هست.
از سوی دیگه رو به رو میشیم با این ابتذال در هنر و این بی معنا شدن هنر که همون برگرفته از تبدیل شدن هنر به کالا هست.
یعنی شما وقتی معنای هنر رو اول تهیه میکنید قرار بر این نیست که از این ابزار برای پیش بردن فکری، صحبتی، باوری، اندیشه ای، تعبیری استفاده بکنید و حالا فقط و فقط چشم و نگاهتون به این هست که من دارم یک چیزی تولید میکنم و یک جماعت مشتری باید باشند که اون رو بخرند و ازش استفاده بکنند.
حالا دیگه کم کم تبدیل به همون کالاهای روزمره زندگی ما میشه.
دیگه تبدیل مثلا به دمپایی و کفش و شلوار و لباس میشه.
اگر مردم و جماعت در برابر به دنبال فلان مدل از لباس هستند، تولید کننده مجبوره بر این هست که اون رو تولید کنه و بده چون مشتری پولی نخواهد داد.
دیگه قرار بر این نیست که شما سلیقه ای بوجود بیارید.
سلیقه مردم هست که راه و چاره رو برای ساختن شما برای بوجود آوردن شما به پیش میبره و این اون نقطه ای است که ما می بینیم.
مدام داریم ابتذال در هنر رو می بینیم که هر روز و هر روز با کیفیت پایین تر عناوین هنری احمقانه تر تولید میشه.
چرا که یک جماعت بیشماری در آرزوی رسیدن به همین عناوینی هستن که بهشون داده میشه.
یعنی یک بده بستانی بین مخاطبین و هنرمندان داره بوجود میاد.
اون چیزی که مخاطبین نیاز دارن رو اون هنرمندانی که کالا هنر دارن تولید میکنن.
اون موسساتی که دارن تولید میکنن، دولت هایی که تولید میکنن چیزی که مردم می خوان رو به نوعی دارن بهشون میدن.
شما وقتی وارد این حیطه کالا هنر میشید همتای چیزی است که انسان ها تولید میکنن.
شما در کارخونه تون نمی تونید چیزی که خودتون فکرمیکنید رو بسازید.
چیزی که مشتری قبول میکنه رو باید بسازید.
حالا وقتی وارد حیطه ی هنر هم میشیم قضیه به همین شکل هست.
اگر مردم تقاضای مثلا دیدن فیلم های طنز سطح پایین و احمقانه با شوخی های احمقانه دارن، حالا همون بهشون تحویل داده میشه.
چرا که قرار هست این کالا هنر تولید بشه و این جماعت اونو بخرن.
اگر یک فیلمی با یک مضمون متفاوت تولید بشه کسی نیست که بالای این پولی بده و اصلا وارد این چرخه هم نمیشه.
حال اینکه قاعدتا سیستم هایی شکل میگیره برای اینکه بخوان خط و ربطی بدن به این سلیقه سازی ها دیگه خیلی قرار نیست تو این ویژه برنامه و این قسمت ها نزدیک به این مضامین بشیم هرچند که در قسمت های مختلف به نام جان سعی کردم در باب این مسائل هم صحبت بکنم.
در مجموع این که وقتی شما نگاه می کنید این ابتذال رو در دل هنر هم شاهدش هستید.
ما نیازمند اون هنرمند مستقل هستیم که فارغ از این عناوین دنباله دار بتونه در راستای این برساخت انسانی حرکت مثمر ثمر رو انجام بده.
یعنی شما هر چقدر بستگی و وابستگی بیشتری نسبت به این عناوین داشته باشید قاعدتا ثمره ی نهاییتون هم بی کیفیت تر و احمقانه تر خواهد بود.
اگر شما وابستگی به حکومت ها داشته باشید، به سلطه گران و قدرتمندان داشته باشید، قاعدتا مجبور بر این هستید که اوامر و فرمایشات اون ها رو به پیش ببرید.
اگر شما وابستگی ای نسبت به کالا هنر داشته باشید و برای کسب ثروت وارد این داستان بشید هم قضیه به همین شکل هست.
همون سلیقه نازل جمعی که وجود داره در نهایت خط و ربط ساخت آثار شما را هم پدید میاره.
پس ما نیاز داریم که هنرمندی مستقل در این دنیا وجود داشته باشه تا بتونه اون صحبت لازم رو انجام بده.
ما نیاز داریم که هنرمند در نهایت از هنر به عنوان ابزاری استفاده بکنه و اون هنر بینا رو تحویل دیگران از هنر در راستای تغییر در راستای تعلیم استفاده بکنه.
قاعدتا این چیزیست که ایده آل من هست و نگاه من نسبت به این برساخت هست.
اما میتونن جماعتی باشن که هنر رو برای هنر بخوان و هنر رو بعنوان کالا هنر بخوان و به این هم پافشاری داشته باشن.
اون هم نظرشون محترمه.
چرا که این مسئله، مسئله ای نیست که جان دیگران رو تحت خطر قرار بده و آزاری به دیگران برسونه و با توجه به اون مضمونی که من در راستای مضامین اخلاقی و این برساخت اخلاقی هم صحبت کردم که ما برای تمام عناوین مون نیاز به یک چهارچوب داریم.
چهارچوب مشخص قانون آزادیست آزار نرساندن به دیگران هست.
وقتی ما این متن رو در دست بگیریم این دیگران رو همه جانداران در نظر بگیریم.
حالا وقتی وارد حیطه ی هنر میشویم قاعدتا هر کسی میتونه هر نظری داشته باشه چرا که آزاری به دیگران نمیرسونه.
تا جایی که آزاری به دیگران نرسونه.
قاعدتا موضوع قابل عرض و بحثی هم نیست که بخوایم بکنیم اما ایده آلی که ما مطرح میکنیم در راستای این برساخت این هست که ما نهایت باید به نقطه ای برسیم که هنرمند مستقل هنرمند بینایی وجود داشته باشه تا دردها رو بگه تا به فکر درمان باشه تا از دغدغه ها صحبت بکنه، از هنر به عنوان یک ابزار استفاده بکنه و در نهایت به نقطه ای برسیم که از هنر برای تغییر انسان ها، برای به وجود آوردن ارزش های تازه، برای از بین بردن ارزش های ناهنجار، ارزش های زشت، ارزش های ظالمانه استفاده بکنیم.
قاعدتا ما باید هنر رو به این سمت ببریم چرا که هنر بزرگترین پل برای تغییر هست.
بزرگترین پل برای تغییر غیر جبری است.
شما به دور از تحمیل اگر قرار باشه جماعت تازه ای را وارد میدان بکنید، انسان های گذشته رو تغییر بدید و حالا یک جهان تازه رو پدید بیارید.
برای خلق این انسان ها نیاز به تعلیم دارید و یکی از اون نقاط قدرتمند برای تعلیم دادن همین هنر هست.
شما حتی اگر قرار باشه در باب عمیق ترین موضوعات فلسفی هم صحبت کنید، اگر این موضوع فلسفی رو در یک داستان در قالب یک داستان با جماعت مطرح کنید، بهترین جواب رو خواهید دید.
اگر قرار باشه مهمترین موضوعات روانشناختی رو هم مطرح کنید برای تغییر، اگر قرار باشه ارزش تازه ای رو با جماعت مطرح کنید در قالب یک داستان در قالب یک فیلم میتونید به بهترین شکل ممکن روی مخاطب خود تاثیر بزارید.
تاثیر بلند مدتی بذارید که تفکر اون آدم رو تغییر بده، نگاه اون رو تغییر بده.
انسان ها در طول حیاتشون با خواندن کتاب های متفاوت، دیدن فیلم ها و اصولا ورود به این فلسفه هنر هست که زندگی شون تغییر می کنه.
خیلی اوقات این تغییر ها خیلی بزرگ و اساسی نیست.
یعنی مثلا کسی نمیاد بگه که من از موقعی که فلان چیز را دیدم یا فلان کتاب رو خوندم کاملا زندگیم کنفیکون شد و تغییر کرد.
اما این تغییرات جزئی جزء به جزء داره روی زندگی انسان تاثیر میذاره.
هر کدوم با تلنگری نوعی از نگاه نوعی از سوال رو حتی تو دل انسان بوجود میاره.
تشکیک رو بوجود میاره.
در باب خیلی از موضوعاتی که انسان ها دگم بودن میتونه تغییرات رو بوجود بیاره.
نهایت نگاه این هستش که ما بزرگترین پل رو برای تغییر در دل همین هنر میتونیم پیدا کنیم و باید برای بال و پر دادنش تلاش بکنیم.
ما نیاز داریم که یک بازتعریف دوباره ای نسبت به این برساخت انسانی داشته باشیم و هنر رو در راستای یک ابزار تعریف بکنیم.
همتای تمام نهاد های دیگه ای که میشه ازشون استفاده کرد.
اگر ما داریم از آموزش و پرورش استفاده میکنیم در راستای بزرگداشت خود آموزش و پرورش قرار نیست کاری انجام بدیم.
قرار هست از این ابزار استفاده کنیم و بعد بیاییم وارد این حیطه بشیم برای تغییر دادن.
برای تعلیم دادن.
برای اینکه عناوین درست رو به انسانها تدریس بکنیم تعلیم بکنیم.
همون چیزی که باعث این زندگی اسفناک انسانی شده.
یعنی شما وقتی به انسان و زندگی انسان نگاه میکنید میبینید که چگونه تعالیم نادرست و زشت در طول این سالیان دراز زندگی انسان ها و دیگر جانداران رو تحت سیطره خودش قرار داد.
اگر ما مواجه میشیم با سالیان طول و درازی که انسان ها برده داری کردند، به واسطه اون تعلیم نادرستی است که مدام دوش به دوش، گوش به گوش، شانه به شانه، از نسلی به نسل دیگه داره منتقل میشه و در نهایت یک جماعتی همتای هیولا ها رو پدید میاره که به این ارزش های خودشون هم پایبند هستند.
در نهایت ما نیاز به یک هنرمند مستقل داریم که مستقلانه وارد حیطه هنر بشه و حالا با دغدغه های خودش پلی به سوی این تغییر رو در دل انسان ها به وجود بیاره و ما با این بازتعریف دوباره از هنر.
فردایی رو بسازیم که در دل آن انسان ها، حیوان ها و گیاهان، همه و همه آزادانه و در.
برابری زندگی کنند و دنیای تازه ای را پدید بیاریم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.