این قسمت دهم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت در باب جان پنداری صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصا در باب برساخت های انسانی صحبت کردیم.
تمامی ارزش ها و باورها و نگاه ها، نهاد هایی که انسان به وجود آورده و به نوعی فراتر از چیزهایی که ما در جهان در جهان طبیعی می بینیم.
اما تمامی این برساخت ها میتونن نزدیکی و قرابتی با مفاهیم ذاتی جهان و طبیعت دنیا داشته باشن.
میتونن تکمیل کننده ی اون باشن، همراه با اون ها باشن و یا حتی در تضاد با این طبیعت و ذات جهان هم باشن.
در نهایت ما میدونیم که این برساخت ها به واسطه ی میل و نیاز انسان ها برای بهزیستی چه شخصی و چه جمعی به وجود.
این تعریف مشخصی است که ما در باب این برساخت های انسانی ارائه دادیم و در این ویژه برنامه در قسمت اول سعی کردیم یک مقدمه ای پیرامون این موضوع داشته باشیم و در قسمت های بعدی هم در باب عناوین مهمی مثل علم، هنر، خدا، اقتصاد و مضامینی از این دست صحبت کردیم و این قسمت انتهایی قرار است که ما در باب بازآفرینی این نگاه صحبت بکنیم و در نهایت به آن نقطه نهایی و قسمت پایانی ویژه برنامه برسیم و این مبحث را هم به پایان برسانیم.
وقتی من در باب جان پنداری صحبت میکنم، این همان نحله فکری و نوع نگاهی است که من به آن باورمند هستم و سعی در اشاعه آن دارم و از طرق مختلف سعی میکنم این مضامین را مطرح بکنم و در این قسمت انتهایی هم نه به این مفهوم که ما قرار باشد در باب این مسئله به صورت اخص صحبت بکنیم، اما سعی میکنیم وقتی داریم در باب مسئله برساخت های انسانی و آن انتها و نهایت هم صحبت کنیم یا اشارت هایی نسبت به این موضوع هم داشته باشیم.
موضوعی که در تمام کتاب ها و نوشته ها و برنامه هایی که من منتشر کردم رد و خبطی ازش وجود داره و سعی کردم دربارش صحبت کنم و در آتی هم در همین ویژه برنامه ای به نام جان سعی میکنیم به صورت اخص و کامل چه در باب قلمرو آرمانی و چه در باب جهان آرمانی و در قسمت های مختلف هم که من در باب اون مرامی که تحت عنوان مرام آرمانی میشناسم صحبت کردم و در ادامه هم صحبت خواهم کرد.
اما در باب این برساخت ها یکی از مضامین مهم در انتهای برنامه که ما باید حتما مرور بکنیم لزوم برای از میان بردن برساخت های بیهوده و عبث هست.
یعنی شما وقتی به جهان نگاه میکنید و این مجموعه های در کنار هم رو تعبیر و تفسیر به برساخت ها میکنید حالا در دلش هر ارزشی هم که به وجود میاد و پدید میاد رو هم جزعی از این برساخت ها می دونید.
حالا میتونید ببینید که چه در اون اشکال بزرگ و عمده در جای جای جهان در فرهنگ های متفاوت میتونه برساخت هایی وجود داشته باشه که باید از میان بره چرا که وجودش باعث آزار دیگران میشه.
آزار به تمام جان ها میشه حتی آزار به اون شخصی که اون کار رو انجام میده هم میشه.
یعنی وقتی شما مثلا مواجه میشید با یک برساخت جمعی که آزار دهنده هست حتی به فرد مثلا عزاداری های متوالی که دارن انجام میدن.
این میتونه از برساخت هایی باشه که آدم باید برای از میان بردنش تلاش کنه چرا که همون فرد رو به عنوان شخصی که درگیر اون نگاه هست افسرده و غمگین و پژمرده میکنه و چه اون جماعتی که در کنارش هستن.
حالا اینکه این برساخت میتونه یک برساخت کلی و بزرگ باشه یا در دل یک برساخت دیگه ای باشه.
یعنی شما وقتی مثلا به مسئله ای پیرامون جان میرسید و گره خوردن مسئله جان با مسائل اقتصادی، حالا با مسائل علمی یعنی در مجموع وقتی با تصویری روبرو میشید که انسان ها با به وجود آوردن ارزش های آلوده خودشان جهان را به جایی رساندند که مساله جان مساله قابل معامله است.
مساله تعلیم و تربیت هم مساله ای قابل معامله است.
شما اینجا باید این برساخت و این ارزش را از میان ببرید.
باید در راستای از میان بردن این زشتی قدم بردارید چرا که وقتی ما نزدیک به مساله جان می شویم نمی توانیم آن را با مسایل مادی گره بزنیم.
اگر کسی نیاز به خدمات پزشکی دارد، شما نمی توانید به این سادگی آن را از او دریغ کنید.
به واسطه نداشتن مال و منال کافی، نداشتن پول و زور به اندازه نداشتن اندوخته مناسب و حالا زندگی او و جان او را تحت خطر قرار بدهید چرا که آن مقدار از آن سرمایه ای که شما فکر میکنید رو نداره و نمیتونه شما رو سیراب بکنه.
خب این اون ارزش و برساخت و هنجار احمقانه ای است که وجود داره.
در جای جای جهان هم وجود داره و قاعدتا ما باید تلاش در راستای از میان بردنش داشته باشیم.
اگر ما نزدیک به مساله تعلیم و تربیت میشیم و میبینیم که در دل تعلیم و تربیت هم دوباره کسانی هستند که با کیسه هایی در دست وارد میدان شده اند تا اندوخته های خودشان را زیاد کنند و این نادانی و جهل رو گسترش بدهند و مانعی در برابر پیشرفت ها و دانش جمعی انسانها بشوند.
باز باید در برابرش ایستادگی کرد چرا که انسان حق مسلمی دارد که در راستای این دانستن یعنی همه باید از این موهبت بهره مند شوند.
قاعدتا باید این تحصیلات رایگان در اختیارشان وجود داشته باشد و اتفاقا جبرا باشد که بتوانند از این جهلی که درش هستند دور بشن.
تنها نقطه ای است که ما میتوانیم به جبر دستاویزی داشته باشیم.
حالا خیلی نمیخوام وارد این مصادیق بشم چرا که در ویژه برنامه های مختلف آینده سعی میکنم در باب این مسایل صحبت بکنم.
اما وقتی ما داریم در باب لزوم برای از میان بردن این برساخت های زشت صحبت میکنیم منظور همین مصادیق قابل لمس هست.
چه موضوعات کلی چه موضوعات جزئی.
ما باید وارد این حیطه بشویم برای تغییر دادن این برساخت ها برای از میان بردن این برساخت ها اگر برساخت اشتباه هست باید از میان برداشته شود.
اگر نیاز به تغییر دارد در این برساخت ما باید تغییرات را به وجود بیاوریم.
اگر امروز ما با جهانی روبه رو هستیم که در دلش جان رو هم دارند مبادله و معامله می کنند ما باید این ارزش رو از میان ببریم.
باید ارزش جایگزینی رو فریاد بزنیم یا در دلش جان یگانه ارزش جهان هست.
هیچ چیزی همتای آن نیست.
والاترین ارزش برای زندگی همه جانداران هست و حالا نمیشه اون رو با مسائل مالی معامله کرد.
اگر ما داریم در باب جهل و نادانی صحبت می کنیم، حالا باید برساختی رو پدید بیاریم که در دل اون همه بتونن از این موهبت دانستن بهره مند بشن.
همه به صورت رایگان بتونن بهره مند بشن.
ما نیاز داریم که تغییرات لازم رو را در برساخت هایی که وجود دارد به وجود بیاوریم.
ما نیاز داریم که بازنگری هایی را نسبت به این برساخت ها داشته باشیم.
هر کدام از این برساخت ها روزی که مبدل به موضوعاتی غیرقابل تغییر شوند.
اونجا بزنگاهی است که ما همه چیز رو از دست رفته می بینیم.
یعنی وقتی شما نزدیک به مسایل مثلا قانونی و حقوقی میشید، اون نقطه ای که همه چیز به پایان می رسه تمام درب ها بسته میشه.
همون نگاه آلوده و احمقانه ای است که مثلا جمهوری اسلامی نسبت به قوانین و اصولا معنای قانون گذاری داره.
اگر این نگاه دگم رو داره به پیش میبره که اینها قوانین الهی و غیر قابل عدول هست.
اونجاست که نقطه ایست.
ما دیگه هیچ راه حلی و راهکاری نداریم.
حالا به اون نقطه ی بی انتها میرسیم که همه چیز انگار همه درب ها به روی ما بسته میشه.
این فقط و فقط هم در این حکومت مذهبی نیست.
یعنی اگر شما به امریکا رجوع کنید، نوع نگاهی که اونها نسبت مثلا به قوانین اساسی خودشان دارند هم تا حدی اینگونه دگم هستند.
هر جایی که ما مواجه بشویم با این نگاه بسته و غیر قابل تغییر که در برابر پویایی ها ایستادگی می کند و همواره در پی به وجود آوردن این نگاه بسته و ایستا و این مرداب است، آنجاست که آغازگر تمام زشتی ها در دنیای ما می شود.
ما باید جهان را به سمتی ببریم که این برساخت ها قابل تغییر باشند و قابل بازنگری باشند.
مدام در دل پویایی باشند.
اگر ما داریم در باب قوانین صحبت می کنیم، ما باید به سمت و سویی ببریم که این قوانین در متن جامعه حرکت بکند.
اگر نگاه جمعی داره تغییر می کند، اگر موضوعات متفاوت می شود به فراخور زندگی جمعی، قوانین هم قابل تغییر باشد.
هر زمانی که ما نزدیک به این در خود ماندن بشویم، شروع نابودی ما از همانجاست.
پس قاعدتا ما نیاز داریم تا برساخت های زشت و ناپاک را از میان ببریم و نیاز داریم که بر ساخت هایی که نیاز به تغییر دارند رو هم تغییر بدیم و در نهایت به نقطه ای برسیم که همه و همه پویایی باشه، همه و همه در راستای تغییر باشه.
تغییر نقطه ایست که میتونه برای ما جهان بهتری رو پدید بیاره.
در زمینه شخصی وقتی ما به زندگی خود نگاه میکنیم و نقطه ای که آغازگر پرسشگری ما هست، اون نقطه ای که آغازگر نگاه منتقدانه ما هست نسبت به موضوعات جهان مارو هم میتونه تغییر بده.
حالا در باب یک نگاه بسیط و وسیع هم قضیه به همین شکل هست.
ما نیاز به خلق برساخت ها و ارزشهای تازه داریم.
ما نیاز داریم تا با ساختن نگاه ها، ارزش ها، فکر ها و ایده های تازه جهان رو به سمت و سویی ببریم که زندگی بهتری رو برای همگان پدید بیاریم.
ما نیاز داریم تا از این درخودماندگی رها بشیم و دور بشیم.
اما جهانی که امروز ما داریم درش زندگی میکنیم جایی برای تفکر کردن انگاری در خود ندارد، جایی برای ارائه این تفکرها در خود ندارد.
چه آن جهانی است که همه چیز در سطح خلاصه شده، همه چیز برای گذراندن زندگی است.
تمامی عوامل دست به دست هم میدهند تا ما در همین سطح و رویه زندگی، زندگی را به سرعت به پیش ببریم و به اتمام برساند.
جهان جولانگاهی است برای موضوعات سطحی و موضوعات زودگذر.
حتی به قولی دیگر انسان ها حوصله و حواس لازم را هم برای درگیر شدن با موضوعات جدی ندارند.
دیگه اون توان رو در خودشون نمی بینن.
انگار همه چیز رو رها کردن برای اینکه همه چیز بگذره.
تا چه اندازه این موضوع به واسطه مسخ شدگی انسان هاست.
خیلی زیاد میتونه باشه.
تا چه اندازه عوامل بیشماری تاثیر گذار بوده.
این از بین بردن ایمان در دل مردمان نه به مفهوم ایمانی که ما تحت عنوان ایمان به خدا میشناسیم نه منظور خود ایمان هست.
ایمان به عنوان یک قوه محرکه برای تغییر دادن، برای امید داشتن این از میان بردن آرزوها، رویاها، زندگی را در این روزمرگی و این خفقان غرق کردن، انسان را غرق کردن در این زندگی مادی که مداوم در پی کار کردن باشد، نیازمند به آن مایحتاج اولیه خودش باشد.
در اشکال مختلف در کشورهای مختلف با عناوین مختلف که اینجا جاش نیست ما درباره اش صحبت بکنیم.
اما همه و همه دارن ما رو به جایی میرسونه که کسی به فکر بازآفرینی و تولید کردن، تغییر دادن و نگاه عمیق داشتن نداره و ما باید این چرخه رو تکون بدیم، تغییر بدیم.
ما باید این رو مبدل به متن اصلی جامعه بکنیم.
اون روزی که ما بتونیم این تغییرات رو به وجود بیاریم شاهد تغییرات بزرگی در جهان خواهیم بود.
روزی که بتونیم نگاه جمعی را تغییر بدیم، نگاه جمعی و میل اون ها رو برای شنیدن تغییر بدیم، سلیقه تازه ای براشون بوجود بیاریم که در پی موضوعات تازه ای باشند، در پی رسیدن به عمق باشن از این سطح رها بشن.
کار، کار به شدت سخت و دشواری است چرا که این صداها، صداهای کم و آهسته و آرامی است.
در برابر این فریادهای گوشخراشی که از همه جا دارد شنیده می شود، هر کدام در لایه های متفاوتی حکومت های مختلف، سلطه گران، قدرتمندان، ثروتمندان و حتی مردم عادی که غرق شدن در این فرامین پرتکرار و اون ها هم خودشون مبدل به یکی از این دستان در اختیار سلطه گران قدرتمندان شده اند.
ما شاهد این تصویر هستیم و داریم می بینیم که قاعدتا این صدا شنیده نخواهد شد و کم شنیده خواهد شد چرا که در متن نیست و روزی که ما بتونیم این صدا رو مبدل به متن بکنیم برای تغییر میتونیم به اون نقطه برای تغییر دادن کل جهان و کل جهان هستی پیرامون و تمام انسان ها بشیم.
اون روزی که بتونیم ارزش ها رو تغییر بدیم، نوع نگاه رو تغییر بدیم، روزی که بتونیم ارزش رو مبدل به نگاه عمیقی به جهان بکن.
روزی که انسان ها را مجاب بر این بکنیم که در پی خلق برساخت های تازه ای برای زندگی بهتر باشند، در پی تغییر دادن خویشتن و دیگران باشند.
همه عناوین، ارزش ها، باور ها، نگاه ها، نحله های فکری، برساخت ها رو بخوان، تغییر بدن، زشتی هایش را بشناسند، آن زشتی ها را از میان ببرند و یا در پی تغییرش باشند.
در پی ساختن تازه اش باشد.
قاعدتا ما با جان پنداری می توانیم به راهگشایی در راستای تغییر دادن انسان ها برسیم.
ما می توانیم با فلسفه جان پنداری و با نگاه به این جهان پنداری که معنایی در خودش همتای با آزادی و برابری دارد، به نقطه ای برای تغییر دادن جهان برسیم.
ما وقتی در باب این جهان پنداری صحبت می کنیم، مفهوم نگاه به این جان هست.
نگاه به معنای جان هست که باارزش ترین ارزش ها در جهان و پیرامون ماست.
همه جانداران والاترین ارزشی که در اختیار دارند، همان جان در وجودشان وجودشون هست و حالا ما داریم در باب این صحبت میکنیم که تنها قانون و قاعده و چارچوب اخلاقی که میتونه ثمربخش برای تغییر زندگی ما باشه، احترام به جان دیگران هست.
آزار نرساندن به دیگر جان ها هست.
این جان ها خلاصه به انسان نمیشن، تمام موجودات رو در بر میگیرند چه انسان ها چه حیوانات و گیاهان.
در دل این نگاه و در دل این فلسفه جان پنداری شما خبری دیگه از تبعات و تقسیم بندی ها نخواهید دید.
دیگه قرار نیست هر کسی با خط کشی در دست بیاد و یک تقسیم تازه ای به وجود بیاره.
قرار هست همه در جایگاه جان خودشون ارزشمند باشن، همه جانشون محترم شمرده بشه، همه به واسطه جانی که دارند بتوانند آزادانه زندگی بکنند.
آزادی در جایی تعریف خواهد شد که همه بتونن ازش بهره ببرن.
روزی ما به آزادی خواهیم رسید که در دل آزادی، برابری و تصویر برابری رو ببینیم وگرنه شما شاهد یک تصویر متداوم و متوالی از اسارت ها خواهید بود.
اسارت دیگران به قیمت آزادی ما، آزادی ما به قیمت اسارت دیگران.
این سیر پرتکراری است که مدام داره تکرار میشه.
در طول تاریخ توسط حکومت های متفاوت، توسط انسان ها، توسط نحله های فکری متفاوت.
همواره داریم این تصویر رو می بینیم.
ما داریم این تصویر رو مداوم می بینیم که هر بار کسی در اون نوک هرم قرار میگیره و دیگران رو با سوءاستفاده از آن خود میکنه، آزادی خود رو به قیمت اسارت اون ها پدید میاره در اشکال مختلف.
شما اگر در اشکال سیاسی بخواهید نگاه کنید جمهوری اسلامی رو امروز می بینید که زندگی هشتاد میلیون رو به اسارت تبدیل کرده برای آزادی خود، برای رسیدن به خواسته های خود.
و این یک سیر پرتکراری است در طول تاریخ زیسته انسانی در همین ایران ما بارها و بارها به کرات داره اتفاق می افته و اگر ما به دنبال و برای رسیدن به آزادی در حال تلاش کردن هستیم، باید بدونیم که یک قاعده و قانون دلیل پیدایش آزادی خواهد بود و تنها دلیل برای مستمر بودن آزادی هم خواهد بود و آن هم قانون آزادی است.
همین نگاه جان پنداری است که در دل آن شما و دیگر جان ها احترام بگذارید به جان آن ها، به آزادی آن ها احترام بگذارید و به فراخور آن خودتان هم در این آزادی زندگی بود.
ما نیاز داریم تا این نگاه جان پندارانه را وارد حیطه و ارزش گذاری انسانی و زندگی جمعی خود بکنیم.
در تمامی این برساخت ها هر جایی که نگاه کردیم می توانستیم به این نقطه برسیم که اگر همچین چهارچوبی میدان دار بود همه چیز را تغییر میدهد.
قاعدتا وقتی ما در باب برساخت های همتای فرمان برداری صحبت میکنیم، همتای اطاعت و بردگی و بندگی صحبت میکنیم.
اینها آن برساخت هاییست که باید از میان برود.
ما باید این ها را از بین ببریم.
اگر در باب مثلا اقتصاد صحبت میکنیم ما نیاز داریم که تغییرات را به وجود بیاوریم.
ما نیاز داریم تا این را مبدل به برساخت درست و نزدیک خود کنیم.
ما نیاز داریم که در دلش با تغییراتی که شکل میدهیم او را نزدیک به این برابری و آزادی بکنیم و اگر داریم در باب خلق یک برساخت تازه صحبت میکنیم، همین فلسفه جان پنداری است و اصولا باز کردن این راه برای به وجود آوردن افکار تازه، نگاه های تازه و ایدههای تازه است.
ما در باب این صحبت میکنیم که باید با رسیدن به این فلسفه جان پنداری راهگشایی بوجود بیاوریم برای رسیدن به جهان بهتر.
در تمامی این برساخت ها میتوانیم با میل به این نگاه فلسفی تازه حالا دنیا رو یه جور دیگه ببینیم.
اگر قرار بر تصویرگری اخلاقی هست، حالا قواعد اخلاقی و چارچوب های اخلاقی خودمون رو با این قاعده مشخص با این قانون مشخص و تعبیه کنیم.
اگر قرار بر قانونگذاری داریم باز هم میل و نگاهی به همین موضوع و همین فلسفه جان پنداری داشته باشیم.
اگر قرار است وارد برساخت علم بشویم با توجه به این قاعده مشخص میتوانیم تمامی عناوین زشت و آلوده در دل علم را از میان برداریم، می توانیم در برابر تمام ساختن بمب ها و آزمایشات وحشیانه، تمام رفتارهای وحشیانه ای که در طول تاریخ اتفاق افتاده بایستیم و در نهایت علم را به سمتی ببریم که در راستای کمک به دیگران برای بهزیستی تمام جان ها عمل کند و حرکت کند.
ما نیاز داریم تا یک بازتوزیع نسبت به قدرت داشته باشیم.
ما باید قدرت را در نقطه ابتدایی بشناسیم و بدانیم که باید برای مهار این قدرت تلاش کنیم.
وقتی ما در باب این برساخت ها صحبت می کنیم، ما نیاز به بازتعریف دوباره قدرت داریم.
وقتی در باب این قدرت در شکل سیاسی صحبت می کنیم حالا مواجه می شویم با سلطه گری و حکومتی که وارد یک میدان شده برای فرماندهی.
ما نیاز داریم که در برابر این قدرت بایستیم، تقسیمش کنیم، تخصیص کنیم، توزیع کنیم این قدرت رو مبدل به یک شمایل بکنیم برای اداره کردن.
برای پیشرفت داشتن.
نه برای سلطه گری.
نه برای حکومت کردن، بلکه برای اداره کردن.
ما باید به اون نقطه ای برسیم که با این بازتعریف دوباره حالا قدرت رو مبدل به یک ابزار برای زندگی بهتر بکنیم، نه مبدل به یک ارباب برای بردگی و بندگی در برابرش.
این قدرت در نهایت قرار است برای ما راهگشا باشه.
اما تصویر امروزی که داریم باهاش روبرو میشیم در جای جای جهان اینگونه نیست.
همواره این قدرت مبدل به سلطه گری شده، حالا به اشکال مختلف.
حالا جای بیشتر و گاهی کمتر.
یک جایی مبدل به اون تصویر خدای در آسمان ها شده که بدیلی نداره و یکتا و بی همتاست.
یک جایی تبدیل به یک خدای کوچک تری شده که مثلا جمهوری اسلامی رو در اختیار گرفته و داره به همه پادشاهی میکنه و در برابر کسی پاسخگو نیست و یک جایی هم میتونه در یک کشور دمکراتیک هم مبدل به خدایی بشه که اینبار نیمه خداست.
کاملا خدا نیست.
یه قدرت هایی داره اعمال قدرت هایی نداره اما ما قرار بر این داریم که با بازتعریف قدرت و بازتوزیع قدرت، قدرت رو مبدل به ابزاری برای اداره کردن بکنیم.
اگر قرار بر حکومت هست قراره بر مضامین اجرایی هست.
حالا میتونه یک هیئت بزرگی که متشکل از صدها نفر باشه با همفکری و همراهی هم و با میل به مضامین دمکراتیک، با رای گیری، با همفکری، با مشورت موضوعات رو به پیش ببرن نه مبدل به یک چکش قدرتمند بشن برای کوبیده شدن بر سر دیگران.
اگر ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، ما نیاز به این بازتعریف دوباره آزادی داریم.
آزادی رو تعبیر و تفسیر کردن به قانون، آزادی به احترام به دیگران، به تمام جان ها، آزادی و برابری رو همتا و همسوی با هم معنا کردن.
ما نیاز داریم تا با این تعریف تازه از آزادی، حالا جهان رو تغییر بدیم نه دوباره اون تصاویر آلوده رو ببینیم که آزادی رو مبدل به اختیار و انتخاب کردن.
اون هم برای قدرتمندان، برای ثروتمندان، برای کسانی که تعداد بیشتری دارن.
حتی شما به دموکراسی های امروزی هم نگاه کنید.
در نهایت آزادی برای جماعتی است که کثرت بیشتری داره.
اگر رو به رو میشید با مردمان در جای جای جهان، حالا میبینید اون کسی آزاد است که قدرت بیشتری داره.
اما ما نیاز داریم با بازتعریف دوباره مون آزادی و برابری رو حتی یک بار هم نذاریم از هم جدا بشن.
ما نیاز به وصلت میان آزادی و برابری داریم تا در دل خودش مواجه بشیم با فرزند خلفی که قاعدتا آرامش و زندگی بهتره همه جانداران هست.
ما نیاز به گذر از این ارتجاع بزرگ داریم.
وقتی در باب تمام این برساخت ها، تمام این نگاه ها و باور ها صحبت میکنیم، قاعدتا بزرگ ترین عاملی که باعث پسرفت و درجا ماندن ما شده همین نگاه مرتجع و دگمی است که در برابر تغییر و دگرگونی ها می ایستد، باعث می شود ما درجا بمانیم و در این مرداب احساس خفگی.
ما داریم مواجه می شویم با این جماعت که با این نگاه دگم و آلوده خودشان همه چیز را در جا نگه داشتند.
اگر نزدیک به مضامین قانونی می شویم می بینیم که مدام دارند یک فریاد را تکرار می کنند.
مدام دارند همون قوانین رو از همون کتاب های پوسیده تکرار می کنند و به گوش ما میخورد.
هی دارن همه چیز رو تکرار میکنن و در این تکرار و روزمرگی ما رو هم وارد این مرداب از مردگی ها کردن.
ما نیاز داریم که از این ارتجاع بزرگ دور بشیم.
ما نیاز به میل برای پیشرفت و دگرگونی داریم.
پس قاعدتا ارتجاع یکی از اون عوامل مخرب در برابر ما برای گذر از این برساخت هایی ست که گاها داره زندگی ما رو هم از میان میبره.
ما نیاز داریم تا همه چیز رو دوباره نگاه کنیم، تغییر بدیم و نقطه ای که ارتجاع در برابر ما می ایسته اون نقطه ای ست که همه چیز رو از میان میبره. میبرد.
ما قاعدتا باید میل به آینده روشنی داشته باشیم و با امید به این آینده روشن جهان را به پیش ببریم.
معنا را در آن آینده در دوردستها ببینیم و وقتی در باب جهان آرمانی صحبت میکنیم، جهان آرمانی یعنی تجمیع آرمان ها در کنار هم یعنی تجمیع آرزوها و رویاها در کنار هم.
من در پی فروختن یک رویای مشخص از خود برای دیگران نیستم.
در پی آن هستم که دیگران بتوانند رویا داشته باشند، آرزو داشته باشند و در پی آرزوها و معانی خودشان حرکت کنند.
جهانی را تصویر کنند که در دلش هر کسی به واسطه باور های خودش، نگاه خودش و آرزوی خودش، رویای خودش و آزادی را بسازد.
آزادیای که به واسطه انتخاب قانونی است که او به آن پایبند است.
او به آن باور دارد و در نهایت جهان آرمانی نوید دنیایی را میدهد که انسانها به واسطه آرزوهای خودشان، به واسطه امید خودشان حرکت کنند، در جریان باشد و ما داریم حرکت رو به سویی میبریم که این کورسوی امید را در دل دیگران روشن بکنیم.
انسان هایی که به واسطه این امید در دل هاشان حرکت بکنند، تلاش بکنند به واسطه آرزوهای خودشان به میدان بیایند و در نهایت ما شاهد روزی باشیم که در دل آن انسان ها در آن نگاه جمعی خودشان تمام تعاریف را دوباره بازآفرینی بکنند، ارزش های خودشان را بسازند و به آن پایبند باشند.
اگر در باب هویت و ملیت صحبت می کنیم، ما در نهایت قرار است نقطه ای را بسازیم که نه جبرا کسی در یک نقطه مشخص جغرافیایی که به انتخاب و اختیار وارد آن اقلیم بشود چون اون اقلیم رو خودش پدید بیاره با همفکری هم باورهای خودش اصلا به واسطه باورش به وجود بیاره.
خب قاعدتا در این ویژه برنامه مشخص و در این قسمت آخر نمیتونم در باب کلیت جهان آرمانی صحبت بکنم.
قاعدتا کتاب جهان آرمانی در اختیار شماست.
میتونید با مراجعه به وبسایت اون کتاب رو مطالعه بکنید و بیشتر با این اهل فکر آشنا شوید.
اما فرای آن در ویژه برنامه های آتی هم سعی میکنم به صورت مفصل تحت عنوان ویژه برنامه جهان آرمانی در باب این مساله صحبت کنم.
اما در نهایت در این ویژه برنامه در این انتها وقتی ما در باب جان پنداری صحبت می کنیم، در باب تغییر صحبت میکنیم.
باید بدانیم که میل ما برای تغییر در راستای بازتعریف تمام مضامین و ارزش هایی است که انسان ها به وجود آورده اند و در نهایت امید برای رسیدن به جهان آرمانی.
آینده ای که از نظر من برای جهان مرسوم هم میتونه باشه، معمول هم میتونه باشه.
این میل آدم میتونه در دل انسان ها ببینه که در نهایت از سالیان دراز در جبر ماندن رها بشن و یک بار زندگی رو به اختیار تسخیر کنند.
نهایتی تصویری که ما در باب جهان آرمانی داریم تصور میکنیم همون جنگ با جبر هست، همون میل به اختیار و آزادی است که در نهایت ما میتونیم با اختیار خود قوانین خودمون، آرزوهای خودمون، سرزمین خودمون و تمام عواملی که مرتبط با ماست رو خود بسازیم و خودمون بهش پایبند باشیم.
ما در نهایت نیاز به افراد متفاوتی برای تغییر داریم و نیاز داریم که این تغییرات رو در دل انسان ها بصورت فردی بکاریم و بعد با در کنار هم بودن این انسانهای تغییر کرده، جامعه متغیر و یک جهان تغییر کرده را پدید بیاریم.
جهان آرمانی که قاعدتا از تغییر فردفرد انسان ها شروع خواهد شد و اون روزی که مبدل به یک جریان اصلی بشه مبدل به یک موج طوفان بزرگی بشه با خودش همه رو همراه خواهد کرد.
پس قاعدتا گام ابتدایی و آغازین ما در راستای رسیدن به هدف بزرگ برای تغییر جهان، همین تغییر دادن انسان ها در شکل فردی خودش هست که حالا میشه با صحبت کردن، با دعوت کردن اون ها به تفکر، این تغییر رو در دلشون به وجود آورد.
در نهایت اینکه در این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب برساخت های انسانی صحبت کنیم و در نهایت به نقطه ای برسیم که باز هم فریادی در راستای شعاع باورهای خودمان، جان پنداری، باور به آزادی، باور به برابری و در نهایت رسیدن به جهان آرمانی باشد.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید و نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.