سورن کییرکگور، فیلسوف دانمارکی قرن نوزدهم، که غالباً به عنوان پدر فلسفه اگزیستانسیالیسم شناخته میشود، متفکری است که آثارش از همان ابتدا خواننده را به سفری پرچالش در عمق وجود انسانی دعوت میکند. او نه یک سیستمساز بود و نه به دنبال ارائه راهحلهای جهانشمول برای معضلات بشری. بلکه دغدغه اصلی او فرد، تجربه زیسته و مواجهه بیواسطه با امکانها و انتخابهای اگزیستانسیال بود. کییرکگور در آثار متعدد و غالباً با نامهای مستعار مختلف، که هر یک نماینده دیدگاههای متفاوتی بودند، به بررسی دقیق وضعیتهای روحی، مراحل هستی و پدیدههایی چون اضطراب، ناامیدی، گناه و ایمان پرداخت. سیر فکری او را میتوان از «یا این یا آن» تا «بیماری تا سرحد مرگ» دنبال کرد؛ مسیری که از بررسی سطوح زندگی زیباییشناختی و اخلاقی آغاز شده و در نهایت به تحلیل عمیقترین شکل از ناامیدی انسانی و راه رهایی از آن در گرو ایمان ختم میشود. این دو اثر برجسته نه تنها نقاط عطف در اندیشه کییرکگور به شمار میروند، بلکه نشاندهنده یک سیر تکاملی و عمیقتر شدن نگرش او به ماهیت خود، رابطه با دیگری و مهمتر از همه، رابطه انسان با مطلق و الوهیت هستند.
سیر زیباییشناختی: «یا این یا آن» و وسوسه لذتگرایی
کتاب «یا این یا آن»، که در سال ۱۸۴۳ منتشر شد و کییرکگور آن را با نام مستعار ویکتور ارمیتا به چاپ رساند، خود شامل دو بخش اصلی است که هر یک دیدگاههای متفاوتی را در قبال زندگی ارائه میدهند. بخش اول که توسط یک «الف» ناشناس نوشته شده، به زندگی زیباییشناختی میپردازد. این بخش شامل مقالات و یادداشتهایی است که شخصیت «الف» در آنها شور و هیجان، لذتجویی، شهوانیت، و گریز از تعهد و انتخاب را ستایش میکند. «الف» زندگی را صحنهای برای تجربه لحظات دلپذیر و فرار از ملالت میبیند. او در پی تنوع، جذابیتهای بصری و حسی است و از هرگونه الزام و مسئولیت شانه خالی میکند. شخصیتهایی چون دن ژوان، نمادی از این سبک زندگی هستند؛ موجوداتی که با سیالیت و بیقراری خود، هرگز به چیزی پایبند نمیشوند و دائماً در پی شکار تجربه جدیدند. این رویکرد، اگرچه در ظاهر پر از نشاط و سرزندگی به نظر میرسد، اما در عمق خود دچار یک پوچی و بیمعنایی ریشهدار است. «الف» از طریق طنز و کنایه، سعی در پنهان کردن اضطراب و ناامیدی خود دارد. او با بیتفاوتی نسبت به آینده و عدم پذیرش عواقب اعمالش، در حقیقت از خود حقیقیاش فرار میکند. این فرار از خود و عدم توانایی در ایجاد یک هویت منسجم، به تدریج به نوعی ملالت و افسردگی عمیق منجر میشود؛ زیرا زندگی زیباییشناختی، با وجود تمام ظواهر فریبندهاش، نمیتواند به معنا و هدف نهایی دست یابد. لذتهای آن گذرا و سطحی هستند و در نهایت فرد را با تهیبودگی وجودش تنها میگذارد. در این مرحله، فرد در تشتت و پراکندگی خود غرق میشود و هرگز به یکپارچگی و خودشناسی عمیق دست نمییابد.
زیست اخلاقی: تعهد، انتخاب و مسئولیتپذیری در نگاه قاضی ویلهلم
در مقابل بخش زیباییشناختی، بخش دوم «یا این یا آن» قرار دارد که شامل نامههای قاضی ویلهلم (Judge William) است. این شخصیت که نماینده زندگی اخلاقی است، به انتقاد از سبک زندگی زیباییشناختی میپردازد و راهی جایگزین را پیشنهاد میکند. قاضی ویلهلم بر اهمیت انتخاب، تعهد، مسئولیتپذیری و ایجاد یک هویت اخلاقی از طریق پذیرش نقشهای اجتماعی تأکید دارد. او ازدواج را به عنوان نمادی از تعهد و انتخاب اخلاقی میستاید و معتقد است که انسان باید با انتخاب خود، خود را بسازد و مسئولیت اعمالش را بر عهده بگیرد. زندگی اخلاقی به معنای پذیرش کلیت خود، انتخاب عام و کلی است که فرد را از پراکندگی و تشتت نجات میدهد. در این مرحله، فرد با تعهد به وظایف و اصول اخلاقی، به یکپارچگی درونی دست مییابد و از دام لذتهای زودگذر رها میشود. قاضی ویلهلم معتقد است که تنها از طریق انتخاب خود و پذیرش مسئولیت است که فرد میتواند از ناامیدی ناشی از بیمعنایی زندگی زیباییشناختی فرار کند. انتخاب در اینجا نه یک انتخاب جزئی بین دو چیز، بلکه انتخاب خودِ انتخاب است؛ یعنی انتخاب مسئولیتپذیری و پایبندی به اصول. این انتخاب فرد را به یک موجود اخلاقی تبدیل میکند که قادر است زندگی خود را بر پایههای مستحکمتری بنا کند. با این حال، حتی زندگی اخلاقی نیز در نگاه کییرکگور نقطه پایان نیست. اگرچه این مرحله گامی فراتر از زندگی زیباییشناختی است و به فرد ثبات و هویت میبخشد، اما همچنان در محدودیتهای دنیوی و انسانی خود محصور میماند. زندگی اخلاقی، هرچند از خودپرستی زیباییشناختی رهایی مییابد، اما ممکن است به نوعی از خودبسندگی و اتکا به عقل و قوانین انسانی منجر شود که نتواند به عمیقترین نیازهای روحی انسان پاسخ دهد و او را از مواجهه با گناه، نقص و در نهایت، نیاز به یک امر متعالی باز دارد. اینجاست که زمینه برای ورود به مرحله سوم، یعنی مرحله دینی، فراهم میشود.
گذار به عمق ناامیدی: از «یا این یا آن» تا «بیماری تا سرحد مرگ»
گذر از «یا این یا آن» به «بیماری تا سرحد مرگ» نشاندهنده تعمیق دیدگاه کییرکگور درباره ماهیت انسان و ریشههای عمیقتر ناامیدی و اضطراب وجودی است. اگر «یا این یا آن» دو گزینه اصلی زندگی را در قالب زیباییشناختی و اخلاقی مطرح میکرد و در نهایت نشان میداد که هیچیک به تنهایی نمیتوانند به معنای غایی زندگی دست یابند، «بیماری تا سرحد مرگ» که در سال ۱۸۴۹ با نام مستعار آنتی-کلیماکوس منتشر شد، به سراغ ریشهایترین مشکل انسان، یعنی ناامیدی، میرود. این اثر به طور مستقیم و بیپرده به تحلیل ناامیدی به عنوان یک بیماری روحی و در نهایت گناه میپردازد. آنتی-کلیماکوس در این کتاب، وجود انسان را به عنوان یک ترکیب و سنتز پیچیده از متضادها تعریف میکند: متناهی و نامتناهی، زمانی و ابدی، آزادی و ضرورت. خود انسانی وظیفه دارد که این متضادها را در وجود خود متوازن و هماهنگ کند. ناامیدی دقیقاً زمانی رخ میدهد که این سنتز به درستی انجام نمیشود و یکی از این قطبها بر دیگری غلبه کرده یا فرد از وظیفه خود در برقراری تعادل شانه خالی میکند.
کالبدشکافی ناامیدی: نخواستنِ خود بودن
«بیماری تا سرحد مرگ» بر این باور است که ناامیدی یک پدیده جهانی و همهگیر است. به عبارتی دیگر، همه انسانها به نحوی از ناامیدی رنج میبرند، حتی اگر خودشان از آن آگاه نباشند. ناامیدی در نگاه کییرکگور، صرفاً یک حالت روانی گذرا یا غم و اندوه نیست، بلکه یک «بیماری روحی» است که ریشه در رابطه فرد با خود، با جهان و مهمتر از همه، با خداوند دارد. او انواع مختلفی از ناامیدی را برمیشمارد که هر یک نمایانگر نوعی عدم تعادل در سنتز وجودی انسان هستند. یکی از اشکال ناامیدی، «ناامیدی از نخواستنِ خود بودن» است. در این حالت، فرد از آنچه هست ناراضی است و میخواهد شخص دیگری باشد یا ویژگیهای متفاوتی داشته باشد. این ناامیدی خود دو زیرشاخه دارد: یکی زمانی که فرد میخواهد «خود متناهیاش نباشد» و بیجهت به دنبال نامتناهی بودن میگردد (مثل فردی که در آرزوی قدرت مطلق است)، و دیگری زمانی که میخواهد «خود نامتناهیاش نباشد» و صرفاً درگیر جزئیات متناهی زندگی میشود (مانند فردی که تمام وجودش را در ثروت یا لذتهای مادی خلاصه میکند و از ظرفیتهای والای روحی خود غافل است). هر دوی اینها نشاندهنده فرار از مسئولیت سنتز و پذیرش تمامیت وجود خود هستند.
اوج ناامیدی: ستیزهجویی در خواستنِ خود بودن
نوع دیگری از ناامیدی که آنتی-کلیماکوس معرفی میکند، «ناامیدی از خواستنِ خود بودن» است. این شکل از ناامیدی عمیقتر و خطرناکتر است؛ زیرا در آن فرد به خودی خود میخواهد باشد، اما نه به عنوان موجودی وابسته به خداوند، بلکه به عنوان یک موجود مستقل و خودبسنده. این نوع ناامیدی نوعی عصیان و سرکشی در برابر اراده الهی است. فرد میخواهد خود را بر اساس اراده خودش بنا کند و از هرگونه رابطه با امری متعالی شانه خالی کند. این سرکشی میتواند منجر به کبر و غروری شود که فرد را در توهم خودکفایی غرق میکند و او را از منبع واقعی قدرت و معنا دور سازد. در واقع، این شکل از ناامیدی، فرد را به سوی گناه سوق میدهد، زیرا گناه از دیدگاه کییرکگور، دقیقاً همین خواستن خود بودن بدون پذیرش خالق و منبع هستی است. او بین ناامیدی از ضعف و ناامیدی از ستیزهجویی تمایز قائل میشود؛ اولی ناشی از ناتوانی فرد در پذیرش خود یا وضعیتش است، اما دومی ناشی از مقاومت فعال و آگاهانه در برابر حقیقت وجودی و رابطه با مطلق است. این ستیزهجویی و عصیان، عمیقترین شکل ناامیدی و در حقیقت، جوهر گناه است. فرد با آگاهی کامل از ضعف خود، از کمک الهی سر باز میزند و بر خودبسندگی دروغین اصرار میورزد.
ایمان: تنها درمان «بیماری تا سرحد مرگ»
راهحل کییرکگور برای این «بیماری تا سرحد مرگ»، ایمان است. ایمان در نگاه او، نقطه مقابل ناامیدی است. ایمان به معنای برقراری رابطه صحیح با خود است، اما نه به تنهایی و نه به عنوان یک موجود خودبسنده، بلکه «برقرار کردن رابطه با خود در گرو خداوند». این یعنی انسان باید بپذیرد که وجود او از خود او نشأت نمیگیرد، بلکه از یک امر متعالی، یعنی خداوند، نشأت گرفته است. ایمان به معنای تسلیم و اعتماد کامل به خداوند است؛ پذیرش اینکه انسان نمیتواند به تنهایی و صرفاً با اتکا به عقل یا اراده خود، به یکپارچگی و معنای وجودی دست یابد. این تسلیم، البته، یک تسلیم منفعلانه نیست، بلکه یک «جهش» یا «انتخاب» فعال و شجاعانه است که فرد را از محدوده عقل و تجربه حسی فراتر میبرد. ایمان به فرد این امکان را میدهد که همزمان متناهی و نامتناهی، زمانی و ابدی باشد، بدون اینکه یکی بر دیگری غلبه کند یا از دیگری هراس داشته باشد. این وضعیت ایمانی، به انسان آرامشی وجودی میبخشد که در مراحل زیباییشناختی و اخلاقی هرگز قابل دستیابی نبوده است. در این مرحله، فرد نه در لذتهای زودگذر غرق میشود و نه به قانون و وظیفه بسنده میکند، بلکه خود را به منبع هستی پیوند میزند و معنای غایی زندگی را در این رابطه مطلق مییابد.
همبستگى آثار: از تشخیص تا رهایی وجودی
ارتباط میان «یا این یا آن» و «بیماری تا سرحد مرگ» را میتوان در یک سیر تکاملی از تشخیص بیماری تا ارائه درمان نهایی دید. «یا این یا آن» به طور غیرمستقیم و از طریق شخصیتها و داستانها، مشکلات زندگی بدون ایمان را نشان میدهد؛ یعنی زندگیای که در آن فرد یا در لذتهای سطحی غرق میشود یا در دام مسئولیتپذیری اخلاقی صرف میافتد، بدون اینکه به منبع واقعی معنا و هستی متصل باشد. این دو مرحله، هرچند متفاوت، اما هر دو در نهایت به نوعی از ناامیدی و عدم کفایت منجر میشوند. زندگی زیباییشناختی به دلیل پراکندگی و عدم تعهد و زندگی اخلاقی به دلیل محدودیتهای درونی و ناتوانی در مواجهه با گناه و نقص ذاتی انسان، از ارائه یک راه حل جامع برای بحران وجودی عاجزند. «بیماری تا سرحد مرگ» سپس به ریشههای این ناامیدی میپردازد و آن را نه صرفاً یک وضعیت روانی، بلکه یک بیماری روحی و در نهایت گناه میداند. این کتاب نه تنها وضعیت انسان را عمیقتر از قبل تحلیل میکند، بلکه راه حل نهایی را در ایمان، یعنی رابطه مطلق فرد با مطلق، ارائه میدهد.
میراث کییرکگور: احیای ایمان در عصر مدرن
کییرکگور در مجموع آثار خود، از جمله این دو کتاب، به دنبال به چالش کشیدن تصورات رایج درباره زندگی، اخلاق و دین بود. او که خود در عصری زندگی میکرد که مسیحیت به یک نهاد اجتماعی و فرهنگی صرف تبدیل شده بود، تلاش داشت تا حقیقت و عمق ایمان مسیحی را دوباره به افراد بازگرداند. ایمان در نظر او، نه یک عضویت در یک فرقه یا رعایت مجموعهای از رسوم، بلکه یک رابطه شخصی، پرشور و پرمخاطره با خداوند بود؛ یک جهش کیفی که مستلزم تصمیمگیری و مسئولیتپذیری فردی است. او به این ترتیب، بر اهمیت «فرد تنها» و مواجهه بیواسطه او با حقیقت وجودیاش تأکید میکند و هرگونه تلاش برای نظاممند کردن زندگی یا ارضای نیازهای روحی از طریق راهحلهای جمعی و عقلانی صرف را رد میکند.
جمعبندی: مسیر رهایی از ناامیدی وجودی
از «یا این یا آن» تا «بیماری تا سرحد مرگ»، کییرکگور ما را در مسیری از خودشناسی و مواجهه با عمیقترین پرسشهای وجودی راهبری میکند. او از بررسی جذابیتهای فریبنده و تهیکننده زندگی زیباییشناختی شروع کرده و از آنجا به لزوم تعهد و مسئولیتپذیری در زندگی اخلاقی میرسد. اما در نهایت نشان میدهد که هر دوی این مراحل، بدون یک پیوند عمیقتر با امر متعالی، نمیتوانند انسان را از «بیماری تا سرحد مرگ»، یعنی ناامیدی و گناه، رهایی بخشند. راه نجات در ایمان نهفته است؛ ایمانی که نه یک منطق محض، بلکه یک انتخاب وجودی رادیکال و شجاعانه است. این مسیر فکری کییرکگور، نه تنها اندیشه اگزیستانسیالیسم را پی ریزی کرد، بلکه برای هر فردی که در جستجوی معنا، اصالت و رهایی از اضطراب و ناامیدی وجودی است، راهنمایی عمیق و پربار باقی میماند. برای کاوش عمیقتر در این اندیشهها، مطالعه مقالات تحلیلی یا دسترسی به پرتال جامع آثار، میتوانید به منابع مرتبط مراجعه کنید. او دعوت میکند تا هر یک از ما، خود را به تنهایی در برابر حقیقت هستی قرار دهیم و با شجاعت و مسئولیت، انتخابهای اگزیستانسیال خود را رقم بزنیم.
پرسشهای متداول (FAQ)
**پرسش ۱:** اگزیستانسیالیسم کییرکگور چه تفاوتی با سایر مکاتب فلسفی دارد؟
**پاسخ:** کییرکگور برخلاف سیستمسازان فلسفی، بر فردیت، تجربه زیسته و مواجهه بیواسطه با انتخابهای وجودی تأکید دارد، نه بر راهحلهای جهانشمول یا ساختارهای نظری انتزاعی.
**پرسش ۲:** مراحل سهگانه هستی در اندیشه کییرکگور کدامند؟
**پاسخ:** این مراحل شامل زیست زیباییشناختی (متمرکز بر لذت و گریز از تعهد)، زیست اخلاقی (متمرکز بر انتخاب، مسئولیت و وظیفه)، و زیست دینی (متمرکز بر ایمان و رابطه با امر متعالی) هستند.
**پرسش ۳:** منظور از «ناامیدی» در کتاب «بیماری تا سرحد مرگ» چیست؟
**پاسخ:** ناامیدی از نظر کییرکگور نه یک حالت روانی گذرا، بلکه یک بیماری روحی و در نهایت گناه است که ریشه در عدم توانایی فرد در سنتز متضادهای وجودی خود (متناهی/نامتناهی، زمانی/ابدی) و عدم برقراری رابطه صحیح با خداوند دارد.
**پرسش ۴:** چگونه «یا این یا آن» و «بیماری تا سرحد مرگ» مکمل یکدیگرند؟
**پاسخ:** «یا این یا آن» مشکلات مراحل زیباییشناختی و اخلاقی را بدون ارائه راهحل نهایی بیان میکند، در حالی که «بیماری تا سرحد مرگ» به ریشههای عمیقتر این مشکلات (ناامیدی به عنوان گناه) میپردازد و ایمان را به عنوان تنها درمان معرفی میکند.
**پرسش ۵:** جایگاه «ایمان» در فلسفه کییرکگور چیست؟
**پاسخ:** ایمان برای کییرکگور نه یک عمل عقلانی، بلکه یک «جهش» وجودی و شجاعانه است؛ برقراری رابطه با خود «در گرو خداوند». این ایمان به فرد امکان میدهد تا به معنای غایی زندگی دست یابد و از ناامیدی رهایی پیدا کند.







