در دل هر جامعهای که بر پایهٔ تسلیم ساخته شده، دیدن ظلم، یک امتیاز نیست — بلکه یک خطر است. زیرا دیدن، نه یک احساس ملایم است که با یک اشک و ناله پایان میپذیرد — بلکه یک عمل آغازین است که فرد را به سوی مقاومت، تنهایی و در نهایت، خطر بزرگی میکشاند: خطرِ بیدار شدن. شعر «بر ضریح و آستان میدرد جامه و تن»، با بیت «کوری جهان» و توصیف «او زِ خود دنیا و ظلم و زشتی اما کور بود»، دقیقاً به این حقیقت فلسفی تأکید میکند: دیدن، تنها شروع است؛ اما شروعی که هیچ نظامی نمیخواهد اتفاق بیفتد. این مقاله، به دنبال آن است که بفهمد چرا دیدن ظلم، اولین گام رهایی نیست — بلکه اولین گام مقاومت است، و چگونه میتوانیم از این گام، نه فقط عبور کنیم، بلکه آن را به یک جهانبینی جدید تبدیل کنیم.
کوری جهان: چه زمانی دیدن، یک جرم است؟
«کور بود» — این کلمه، یکی از تلخترین واژههای شعر است. اینجا، کوری، یک ناتوانی حسی نیست — بلکه یک انتخاب فعال و آگاهانه است. انسان، نه به خاطر نادانی، بلکه به خاطر ترس از عواقب دیدن، چشمانش را میبندد. او میداند که دنیا زشت است. او میداند که ظلم وجود دارد. اما انتخاب میکند که نبیند. چرا؟ چون دیدن، یعنی مسئولیت گرفتن. و مسئولیت گرفتن، یعنی تغییر. و تغییر، یعنی خطر.
در شعر، شاعر میگوید: «او زِ خود دنیا و ظلم و زشتی اما کور بود». اینجا، «کور بود»، فعلی است که به معنای «کردن» است — یعنی انسان، خودش را کور کرده است. این یک عمل فعال است. یک عمل تخریبی. این کوری، نه یک حالت طبیعی است — بلکه یک ساختار کنترلی است. هر نظام قدرت، به دنبال ایجاد کوری جمعی است. چون کوری، اولین و مهمترین مانع مقاومت است. وقتی مردم نمیبینند، نمیتوانند بگویند: «این غلط است». وقتی نمیبینند، نمیتوانند بگویند: «من نمیخواهم». وقتی نمیبینند، نمیتوانند بگویند: «من میخواهم تغییر کنم».
این، دقیقاً همان چیزی است که در پادکست دلایل شکست جنبشها تحلیل شده است: «بزرگترین دشمن انقلاب، نه سلاحها، بلکه سکوت مردم است — چون سکوت، همکاری است.» کوری جهان، همان سکوت است — سکوت چشمها.
دیدن: یک عمل فیزیکی، نه یک احساس
دیدن، یک احساس نیست — بلکه یک عمل فیزیکی است. یک حرکتی که بدن و عقل را در یک لحظهٔ واحد به کار میاندازد. وقتی یک کودک را در زیر خاکستر میبینید، دیدن، یک تصمیم است: تصمیم به نگاه کردن — نه دور شدن. وقتی یک زن را در خانهای که نامش را نمیگیرند، میبینید، دیدن، یک تصمیم است: تصمیم به شنیدن صدایش — نه تبدیل کردن آن به یک خبر. وقتی یک کارگر را میبینید که برای ۱۰ دلار در روز، ساعتها کار میکند، دیدن، یک تصمیم است: تصمیم به اینکه «این غلط است» — نه «این طبیعی است».
در شعر، شاعر میگوید: «در دلش فریاد صد ظلم و ولی مدهوش بود». اینجا، فریاد، صدای زندگی است — اما «مدهوش بود»، یعنی نادیده گرفتن. این تضاد، دقیقاً همان چیزی است که در کوری جهان اتفاق میافتد: فریاد وجود دارد — اما دیدن ندارد. دیدن، نه یک توانایی حسی است — بلکه یک توانایی اخلاقی است. توانایی اینکه بگویی: «من میبینم. و من اجازه نمیدهم که این را نادیده بگیرم.»
در مقالهٔ تحلیل علمی و فلسفی شکست جنبشها، این مفهوم به این صورت بیان شده است: «جنبشهایی که به جای تغییر ساختار، فقط به دنبال تغییر نمادها هستند، هیچگاه نمیتوانند پیروز شوند — چون آنها، هنوز در میان کوری هستند.»
چرا دیدن، اولین گام مقاومت است؟
مقاومت، نه با گلوله شروع میشود — بلکه با چشم باز شروع میشود. اولین گام مقاومت، دیدن است — نه سخنرانی، نه تظاهرات، نه نوشتن مقاله. فقط دیدن. چون بدون دیدن، هیچ مقاومتی امکانپذیر نیست. وقتی شما نمیبینید، شما نمیتوانید بگویید: «این غلط است». وقتی نمیبینید، شما نمیتوانید بگویید: «من میخواهم تغییر کنم». وقتی نمیبینید، شما نمیتوانید بگویید: «من میخواهم جهان را تغییر دهم».
در شعر، شاعر میگوید: «چاره بر این اختگی و بر چنین افکار خواب — زیستن در کام دنیا دیدن ظلم و عذاب». اینجا، «چاره»، نه توسل است — بلکه دیدن است. «زیستن در کام دنیا»، یعنی زندگی در واقعیت. «دیدن ظلم و عذاب»، یعنی بیداری. این دو، یک فرآیند هستند. دیدن، اولین گام است — و بدون آن، هیچ گام دیگری امکانپذیر نیست.
دیدن، یک عمل فیزیکی است — یعنی یک حرکتی که بدن را درگیر میکند. وقتی شما نگاه میکنید، شما دارید از تنهایی خود میگذرید. وقتی شما نگاه میکنید، شما دارید از خواب جمعی خارج میشوید. وقتی شما نگاه میکنید، شما دارید به قدرت میگویید: «من میبینم. و من دیگر نمیخواهم نادیده بگیرم.»
این، دقیقاً همان چیزی است که در پادکست دلایل شکست جنبشها تحلیل شده است: «هر جنبشی که به جای تغییر ساختار، به دنبال تغییر نگرش هست، هیچگاه نمیتواند پیروز شود — چون تغییر نگرش، نه تغییر ساختار است.» دیدن، اولین گام تغییر ساختار است — چون بدون دیدن، هیچ ساختاری تغییر نمیکند.
چه کسی میخواهد ما کور باشیم؟
هر نظام قدرت، به دنبال کوری جمعی است. چرا؟ چون کوری، اولین و مهمترین مانع مقاومت است. کوری، نه یک نقص است — بلکه یک ساختار است. این ساختار، با چهار ابزار کار میکند:
- تجزیهٔ ظلم: آن را به «مشکلات فردی» تبدیل میکند. «این کودک میمیرد چون والدینش بیمسئولیت هستند» — نه چون سیستم سلامتی نابود شده است.
- فرهنگسازی سکوت: با تبلیغات، آموزش، و فرهنگ عامه، به ما میگوید: «بیخیال شو.»
- تبدیل فریاد به اخبار: فریاد را به یک رویداد خبری تبدیل میکند — یک خبر که بعد از ۲۴ ساعت، از خاطراتمان میگذرد.
- ارائهٔ جایگزینهای ساختگی: «به جای نادیده گرفتن، اینجا یک کمپین احساسی داریم.» یا «فقط یک لایک بزن.» اینها، هیچ تغییری ایجاد نمیکنند — بلکه به ما احساس میدهند که «کار کردهایم».
این سیستم، نه توسط یک دیکتاتور — بلکه توسط هزاران فرد معمولی، تقویت میشود. هر کسی که میگوید: «من چه کنم؟»، در واقع میگوید: «من از ظلم حمایت میکنم.»
چگونه چشمان خود را باز کنیم؟
باز کردن چشمان، یک عمل فیزیکی است — یعنی یک حرکتی که بدن و عقل را در یک لحظهٔ واحد به کار میاندازد. اینجا، چند قدم عملی وجود دارد:
- هر روز یک بار، یک فریاد را بشنو. نه یک فریاد خبری — بلکه یک فریاد انسانی. یک مادری که فرزندش را از دست داده. یک کارگری که حقوقش را نگرفته. یک دانشجویی که به خاطر یک نظر، زندانی شده. این فریاد را بشنو. نه به عنوان یک رویداد — بلکه به عنوان یک پیام. این فریاد، نه برای تسلیت — بلکه برای بیداری است.
- هر روز یک بار، به خودت بپرس: «من چه نقشی در این ظلم دارم؟» آیا من با خرید محصولاتی که از این ظلم ناشی میشود، به آن پول میدهم؟ آیا من با خاموشیام، به آن تأیید میدهم؟ آیا من با نادیده گرفتن، به آن اجازه میدهم که ادامه یابد؟
- هر روز یک بار، یک کار کوچک انجام بده که چشمان را باز میکند. نه یک کار بزرگ — یک کار کوچک. یک نامه بنویس که نمیخواهی بفرستی. یک صدای خوب بزن که هیچکس نمیشنود. یک کتاب بخوان که هیچکس نمیخواند. یک لحظه را بدون هدف، تجربه کن. این کارها، نه به تغییر جهان کمک میکنند — بلکه به تقویت توانایی دیدن تو کمک میکنند. چون هر کار کوچک، یک ضربه به کوری است.
این راه، سخت است. چون باز کردن چشمان، یعنی تنهایی. و تنهایی، یعنی خطر. و خطر، یعنی درد. اما این راه، تنها راهی است که میتواند ما را از کوری جهان نجات دهد.
نتیجهگیری: دیدن، اولین گام مقاومت است — و هرگز نمیتوانی از این گام فرار کنی
دیدن، یک امتیاز نیست — بلکه یک مسئولیت است. مسئولیتی که هر انسانی دارد — نه فقط انقلابیون، نه فقط فیلسوفان — بلکه هر کسی که میخواهد زنده باشد. دیدن، نه یک انتخاب است — بلکه یک وظیفه است. وظیفهٔ زنده بودن.
شعر، به ما یاد میدهد: «چاره بر این اختگی و بر چنین افکار خواب — زیستن در کام دنیا دیدن ظلم و عذاب». اینجا، «چاره»، نه توسل است — بلکه دیدن است. دیدن ظلم و عذاب — یعنی بیداری. دیدن ظلم و عذاب — یعنی مسئولیت گرفتن. دیدن ظلم و عذاب — یعنی شروع به کار کردن.
اگر میخواهی جهان را تغییر دهی — ابتدا چشمت را باز کن. ابتدا فریاد را بشنو. ابتدا ببین. و از آن لحظه، دیگر هیچ قدرتی نمیتواند تو را کور کند — چون تو، دیگر نمیخواهی کور باشی.
سوالات متداول (FAQ)
آیا دیدن، به معنای تغییر است؟
نه. دیدن، تغییر نیست — بلکه شروع تغییر است. تغییر، بعد از دیدن میآید — نه به جای آن.
آیا میتوان بدون دیدن، جهان را تغییر داد؟
نه. هرگونه تغییری که بدون دیدن انجام شود، موقتی و ساختگی است. بدون دیدن، هیچ عملی معنا ندارد — چون بدون دیدن، هیچ هدفی وجود ندارد.
چگونه میتوانم تشخیص دهم که کور هستم؟
اگر هرگز نمیپرسی: «چرا؟»، اگر هرگز نمیگویی: «من نمیخواهم»، و اگر هرگز نمیبینی که درد دیگران، درد خودت است — آنگاه، کور هستی. نشانهٔ باز شدن چشمان، این است که شروع کنی به پرسیدن و نگاه کردن — نه به جای آن.
اگر این مقاله به شما کمک کرد، لطفاً آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید — چون نجات، یک راه تکنفره نیست. نجات، یک سفر جمعی است — و اولین قدم آن، این است که ببینیم: ما هنوز زندهایم.








