خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب المان های مختلفی که این فرهنگ ایرانی رو ساخته صحبت ‏بکنیم.‏
‏ قاعدتا یکی از اون المان های قدرتمند هم همین شیعه گری هست.‏
‏ شیعه گری که امروز مبدل به دین رسمی مردم ایران شده، قانون مردم ایران رو ساخته، فرهنگ غالب مردم ایران رو ساخته و ‏قدرت بلامنازع فرهنگی و سیاسی رو در اختیار داشته.‏
‏ در طول این سالیان یعنی بعد از قدرت‌گیری صفویان ما مواجه هستیم با این قدرت مطلقی که در اختیار این نظام فکری ‏شیعه‌گری هست.‏
‏ خب قاعدتا این نظام شیعه‌گری فرهنگ غالبی رو هم پدید آورده.‏
‏ فرهنگ غالبی که قاعدتا تحت تاثیر از فرهنگ های بیشمار پیشین خودش بوده.‏
‏ یعنی اگر ما فرهنگ مبدا رو بزاریم فرهنگ اسلامی، خب قاعدتا بیشتر مبانی خودش رو از همون فرهنگ اسلامی گرفته با یه ‏سری تغییرات جزئی که در نگاه های خودشون دارن نسبت به جهان و نسبت به اون خلفا و مسائلی که همه باهاش آشنا هستیم.‏
‏ اما پیش از اون هم قاعدتا تحت تاثیر دیگر فرهنگ ها بوده.‏
‏ فرهنگ ایرانیان، فرهنگ گذشتگان ایران، فرهنگ ادیان دیگه که تو خود اسلام هم مواجه با این ادغام ها هستیم و بارها هم در ‏باب این مساله صحبت کردیم که این وقتی ما در باب فرهنگ ها صحبت میکنیم فرهنگ ها تحت تاثیر از هم هستند و روی ‏هم تاثیرات بیکرانی رو میزارن و ما این تاثیرات رو میتونیم به وضوح ببینیم و اصولا این فرهنگ هایی که ما امروز باهاش ‏دست به گریبان هستیم، ملغمه ای از فرهنگ های بی شمار در کنار هم هست.‏
‏ ادغام این فرهنگ ها در هم هست که ما، ما رو با یک فرهنگ واحدی آشنا میکنه.‏
‏ حالا در باب وحشیگری هم داستان به همین شکل هست.‏
‏ اما فارغ از تمام این صحبت ها قرار هست که توی این ویژه برنامه ما بیشتر نزدیک به این فرهنگ بشیم و بیشتر و بیشتر ‏دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا فرهنگ شیعی امروز تمام قدرت رو در ایران به دست گرفته و ما بیشتر فرهنگ جمعی مون رو هم از همین ‏فرهنگ شیعی داریم می گیریم.‏
‏ اما این المان هایی که تا اینجا در این ویژه برنامه گفته شده و یا در قسمت های آتی دربارش صحبت میشه، می تونه در این ‏فرهنگ شیعی هم قدرتمند وجود داشته باشه و ما سعی می کنیم که دوباره تکرار مکررات نکنیم و سعی کنیم از یک سری از ‏المان های مهمی که در این داستان وجود دارد استفاده کنیم و صحبت کنیم و حالا سعی کنیم در این ویژه‌برنامه فرهنگ ایرانی ‏در هر قسمت در باب یک موضوع مشخصی صحبت شود تا در نهایت یک برآیند کلی و یک نگاه کلی نسبت به این فرهنگ ‏که فرهنگ عامه مردم ایران را ساخته است، برسیم.‏
‏ در نقطه ابتدایی ما باید با این ادغام فرهنگی گذشتگان با اسلام بیشتر صحبت کنیم و بیشتر نزدیک این مفهوم بشویم که ما ‏وقتی در باب فرهنگ اسلامی صحبت می کنیم که حالا شیعه گری هم یک بخشی از این فرهنگ هست، قاعدتا ما مواجه می ‏شویم با این ادغام تفکرها و نگاه ها در هم که این یک نگاه مشخص فرهنگی را پدید می آورد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با فرهنگ اسلامی، خب می بینید که تا چه اندازه تحت تاثیر فرهنگ های دیگران بود.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیکی و قرابت فرهنگ یهودی و اسلامی را می بینید می توانید این رو لمس بکنید که تا چه اندازه حتی رفتار ‏های این ها هم به هم شباهت داره.‏
‏ افکار اینها به هم شباهت داره.‏
‏ تا چه اندازه ای مسلمانان تحت تاثیر این نگاه یهودی بودن تا چه اندازه ای حتی حرام و حلال هاشون به هم نزدیک بوده؟
‏ حتی رفتارهای مذهبیشون نزدیک به هم هست.‏
‏ و اصولا تا چه اندازه تحت تاثیر از هم بودند؟
‏ حالا این رو در دیگر نگاه ها هم می تونید ببینید.‏
‏ حالا شما حتی این قرابت و نزدیکی که بین اسلام و مثلا زرتشتیت هم وجود داره رو هم می تونید ببینید.‏
‏ شما در مجموع می تونید این نزدیکی ها رو ببینید که چگونه این ها روی هم تاثیر گذاشته اند و حالا هر کدوم از این فرهنگ ‏هایی که ما به عنوان یک فرهنگ غالب و بزرگ می شناسیم.‏
‏ به عنوان مثال فرهنگ اسلامی و یا فرهنگ یهودیت یا فرهنگ زرتشتی یا فرهنگ ایرانی تا چه اندازه روی هم تاثیر گذاشتن؟
‏ یعنی وقتی ما در باب خود فرهنگ ایرانی صحبت می‌کنیم تا چه اندازه این فرهنگ برگرفته از نگاه های اسلامی است؟
‏ تا چه اندازه تحت تاثیر این بوده و خود نگاه اسلامی و فرهنگ اسلامی تا چه اندازه تحت تاثیر این فرهنگ ایرانی بوده؟
‏ در مجموع ما مواجه هستیم با یک ادغامی در این فرهنگ ها که حالا هر کدام روی هم تاثیر گذاشته.‏
‏ خب قاعدتا فرهنگ اسلامی هم به همین شکل است.‏
‏ اما ما یک نقطه مشخصی داریم در این فرهنگ شیعی گری که حالا برگرفته بیشتر از فرهنگ ایرانی ها هست.‏
‏ بیشتر فرهنگ ایرانی ها روی این نگاه تاثیر گذاشته اند.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با یک نوع نگاه اسلامی که تحت عنوان شیعه گری هست و حالا بیشتر و بیشتر برگرفته از فرهنگ ‏کهن مردم ایران است.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید به عنوان مثال که حالا این نگاه اسلامی دگم و خشن را ذره ای می خواهد تلطیف بکند، ذره ای می ‏خواهد با روحیات مردم ایران سازگار کنند.‏
‏ شما وقتی نگاه میکنید به فرهنگ اسلامی شیعی میتوانید تلطیف آن نگاه دگم اسلام سنی را در برابرش ببینید.‏
‏ یعنی مثلا اگر مجازات های اسلامی وجود دارد به یک نکته ساده ای برای مثال من اشاره میکنم که یک مقداری درک این ‏موضوع برایتان ساده تر باشد.‏
‏ یعنی شما وقتی نگاه میکنید به عنوان مثال به قوانین اسلامی حالا مواجه هستید با بریده شدن دست دوست.‏
‏ خب این یک قانون اسلامی است که نه تنها از فقه اسلامی سرچشمه گرفته از تاریخ زندگی و سیرت نبوی سرچشمه گرفته و ‏احادیثی پیرامونش هست، حتی آیه مستقیم قرآنی دارد.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با یک آیه مستقیم قرآنی که در قبال دزدان قرار بر این است که دست این ها بریده شود.‏
‏ حالا وقتی این را در یک قالب قانونی نگاه میکنیم که در کشور های مختلف در جوامع مختلف نقش ایفا کردن.‏
‏ وقتی این را در اهل تسنن می بینید و مقایسه اش می کنید با این نگاه دیگری می بینید که سعی در تلطیف آن داشت.‏
‏ قوانین جمهوری اسلامی برای آن شروطی را قائل میشود.‏
‏ حالا سعی میکنه یه سری شروطی رو اعمال کنه تا این بریدن دست کمتر و کمتر شود.‏
‏ شما در تاریخچه جمهوری اسلامی با مواردی که دست دزد را بریدن هم رو به رو بودید.‏
‏ خب قاعدتا این اتفاق افتاده.‏
‏ چند وقت پیش هم بود که در یکی از شهرهای ایران یه همچین اتفاق وحشیانه و دهشتناکی افتاد.‏
‏ اما خب تعداد این ها خیلی کم تر هست نسبت به اون کشورهایی که خودشون رو مسلمان سنی می دونن و اصولا اون فرهنگ ‏سنی و فرهنگ غالبی که تحت عنوان فرهنگ اسلامی هست و اتفاقا فرهنگ غالب و قدرتمند اسلامی هم همون فرهنگ هست ‏و اصولا هم اون نگاه هست که خیلی نزدیکه به فرهنگ حقیقی و اون اسلام تاریخ صدر خودش هست و نزدیک تر هست به ‏اون تاریخ صدر.‏
‏ حالا وقتی شما مواجه میشید با نگاهی که مثلا طالبان داره یا داعشی ها دارن میبینی که تا چه اندازه قرابت بیشتری با فرهنگ ‏صدر اسلام داره و تا چه اندازه ما رو نزدیکتر به اون سیرت نبوی میکنه و اون زندگی ای که پیامبر و پیروانش داشتن.‏
‏ اما حالا وقتی این بر میگرده و وارد فرهنگ ایرانی میشه، فرهنگ ایرانی که براش این رفتارها دهشتناک است حالا سعی در ‏تلطیف این داره.‏
‏ حالا سعی میکنه این نگاه رو یک ذره ای آروم تر و ملایم تر بکنه.‏
‏ حالا شروطی برای این بریدن دست میزاره که از میزان این بریدن دست ها کمتر بکنه.‏
‏ حالا مثلا میگه باید از یک محفظه ای این شیئی یا هر چیزی که هست دزدی بشه.‏
‏ حالا یک سری شروطی که الان در خاطرم نیست که میتونید با مراجعه به قوانین جمهوری اسلامی و قوانین مجازات اسلامی ‏مراجعه کنید، میتونید این شروط رو ببینید.‏
‏ یک سری شروطی که قائل شده برای اینکه این میزان بریدن دست ها کمتر بشه.‏
‏ این مثال رو ما دربارش صحبت کردیم که نزدیک بشیم.‏
‏ به این معنا که وقتی ما داریم در باب این فرهنگ شیعی صحبت میکنیم، فرهنگ شیعی که بیشتر تحت تاثیر فرهنگ ایرانیان ‏بوده و به نوعی اسلام رو سعی در ایرانیزه کردنش داشته، یکی از المان‌های مهمش همین تلطیف بوده.‏
‏ حالا با این مثال میشه این رو فهمید که منظور از این تلطیف کردن به چه شکل هست.‏
‏ حالا مثال های بیشمار دیگری میشه زد در باب این تلطیف کردن.‏
‏ حالا وقتی شما مواجه میشید مثلا به عنوان مثال شما مواجه میشید با امام هشتم شیعیان رضا.‏
‏ حالا داستانی پیرامون او وجود داره که بله او ضامن آهو هست.‏
‏ خب این با اون تصویری که ما تحت عنوان اسلام، اسلام حقیقی و اسلام نزدیک به اون اسلام تاریخ صدر اسلام داریم خیلی ‏متفاوت هست.‏
‏ یعنی شما اونجا مواجه نمیشید با محمدی که ضامن آهو شده باشه؟
‏ محمدی که به حقوق حیوانات احترام بذاره.‏
‏ محمدی که در پی آشتی و دوستی و مهر و محبت باشه.‏
‏ شما مواجه هستید با یک چهره لخت و عور که اومده تا همه رو مسلمان بکنه.‏
‏ کافران رو به خواری بکشه.‏
‏ شما وقتی با آیات قرآنی هم روبرو میشید همچین مثال و مصادیقی ندارید.‏
‏ حالا میبینید که اون روحیه ی ایرانی و فرهنگ ایرانی سعی در تلطیف این نگاه خشونت بار داره.‏
‏ پس این اون جاییست که ما بیشتر در باب ادغام این فرهنگ شیعی گری با فرهنگ ایرانی روبه رو هستیم.‏
‏ یا به عنوان مثال شما مواجه هستید با این نگاهی که در شیعیگری وجود داره تحت عنوان ائمه.‏
‏ حالا شما دوازده امام رو دارید که از جد که جد اینها همه بر میگرده به پیامبر، فرزندان پیامبر به حساب می آیند به واسطه ‏ازدواجی که توسط علی و فاطمه اتفاق افتاده، حالا فرزندان فاطمه که فرزندان محمد به حساب می آیند قرار هست که قدرت ‏رو به دست بگیرند.‏
‏ قرار هست که پادشاه و شاه این ها باشند.‏
‏ یک نگاهی که نزدیکی مستقیم با نگاه ایرانی ها نسبت به شاهنشاهی داشته.‏
‏ حالا شما این قرابت رو بیشتر میبینید.‏
‏ حالا دنبال این هستند که پادشاهانی که از یک خون و از یک دودمان هستند این قدرت را به دست بگیرند.‏
‏ تک تک این ها فرزند اون ها هستن که به قدرت میرسن.‏
‏ یعنی باز شما این نزدیکی و قرابت رو بیشتر میبینید با اون چیزی که تحت عنوان اسلام از همون ابتدا اتفاق افتاد.‏
‏ یعنی اون جوری که قرار بود ابوبکر قدرت رو به دست گرفت عمر به دست گرفت و در نهایت عمری که با اون شورای شش ‏نفره اومد این قدرت رو در اختیار یک شخصی گذاشت، در اختیار عثمان گذاشت که حالا توسط اون پنج نفر دیگه انتخاب ‏شد.‏
‏ در مجموع وقتی نزدیک میشید به این مفهوم میبینید که تا چه اندازه برگرفته از اون فرهنگ ایرانی هست.‏
‏ پس ما وقتی در باب این شیعیگری صحبت میکنیم میتونیم به راحتی این رو ببینیم که تا چه اندازه نزدیک به فرهنگ ایرانی ها ‏شده و سعی در تلطیف اون نگاه اسلامی داشته و سعی کرده که حالا مثلا به عنوان مثال جایگزینی داشته باشد و اساطیر ایرانی ‏را با چهره های اسلام.‏
‏ حالا شما آن تصویری که نسبت به رستم مثلا دارید را مثلا سعی کرده یک تصویر کاریکاتور شکلی را نسبت به علی داشته ‏باشد.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با نسبت دادن این.‏
‏ شخصیت مثلا اسطوره ای در ایران با این شخصیت تاریخی اسلامی.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم که این ها سعی در نزدیک کردن این نگاه به نگاه خودشان داشتند و در عین حال تا چه اندازه ای دور ‏شدن از آن نگاهی که ما تحت عنوان نگاه اسلامی داریم.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک می شوید به نگاه اسلامی که قاعدتا باید زندگی محمد معیار و ملاک ما باشد، قاعدتا باید آیات قرآنی ‏ملاک ما باشد.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ در کتاب هایی که گردآوری کردم هم در باب این مسئله صحبت کردم.‏
‏ این که شما برای شناخت اسلام چند راه دارید؟
‏ قاعدتا یکی و بزرگ ترینش قرآن هست.‏
‏ قرآنی که مسلمانان کلام خدا می دونن.‏
‏ و حالا برای اینکه بخواید اسلام حقیقی و راستین رو بشناسید باید به اون کتاب مراجعه کنید و اون کتاب رو بخونید و قوانین ‏و قواعد و ساختارها و تفکری که داره درش مطرح میشه رو به عنوان تفکر اسلامی داشته باشه.‏
‏ بعد از گذر از اون شما مواجه میشید با احادیثی که حالا از زبان این پیامبر و یا ائمه ای که حالا قبول دارن تحت عنوان احادیث ‏صحیح که حتی خودشون هم با توجه به اون قواعدی که برای خودشون قرار میدن رو تحت عنوان یک سری احادیث صحیح ‏قلمداد می کنند و شما با مراجعه به این احادیث باید به اون ذات اسلامی پی ببرید.‏
‏ حالا در وهله بعدی باید به زندگی پیامبر رجوع کنید.‏
‏ تاریخی که از زندگی پیامبر وجود داره و تاریخ نگارانی که در باب سیرت نبوی نوشتند.‏
‏ حالا شما با رجوع به زندگی محمد مثلا یه سری قوانین رو استخراج می کنید.‏
‏ مثلا چیزی به اسم سنگسار که در قرآن مستقیما در بابش صحبت نشده.‏
‏ مثال تاریخی ای داره که محمد در دوران حیات خودش کسی رو سنگسار کرد.‏
‏ حالا این میشه یک قاعده ی اسلام.‏
‏ و در نهایت با نگاه به این موضوعات هست که ما چیزی به اسم فقه اسلامی رو میشناسیم.‏
‏ حالا با نگاه کردن به این موضوعات به دور از تعصب شما میبینید که تا چه اندازه این فرهنگ شیعی و این نگاه شیعی از اون ‏اسلام حقیقی دور و دورتر شد.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک اسلامی که در نوک هرم و در نوک ابتدایی هرم برای از میان بردن شرک پا به میان گذاشته، ‏برای اینکه مردم رو یکتا پرست بکنه پا به میان گذاشته.‏
‏ وگرنه مردم عربستان در اون خطه هم باز هم به خدا باور داشتند.‏
‏ من در باب این مساله در ویژه برنامه ها هم صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما وقتی مواجه میشید با اسلام در اون تاریخ با یک کعبه ای روبرو میشید که حالا درون اون کعبه خود الله هم تحت ‏عنوان یک خدا در اونجا وجود داشته اما در کنار اون خدا خدایان و الهگان بیشتری هم وجود داشتند.‏
‏ خدایگان و الهگان که به نوعی اساطیر اون کشور و بزرگان اون کشور به حساب می اومدند و یا خدایانی که بهش باور داشتند.‏
‏ حالا این خدایگان در کنار هم معنا پیدا می کردند اما الله گام اصلی رو برداشته.‏
‏ این دین اسلام برداشته تا این ها رو یکتاپرست بکنه، تمام این خدایان رو به کنار بزنه و یک خدای تحت عنوان الله رو به میان ‏بیاره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با فرهنگ شیعیگری که این خدایگان رو دوباره زنده می کنه و اینبار اسم تازه ای بهشون میده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با علی همتای خدا هست؟
‏ حتی حسین به مراتب از اون الله هم بزرگتر هست برای جمعی از این شیعیان.‏
‏ حالا آیا صحبت هایی که پیرامونش می کنند حتی احادیثی که پیرامونش ساختند هم شما مواجه میشید با این نگاه که تا چه ‏اندازه جایگاه و پایگاه داده و با نگاه کردن به این موضوع دور از تعصب میتونید به سادگی بفهمید که تا چه اندازه ای نگاه ‏شیعیگری.‏
‏ آشوبگری دور از مبانی اصلی اسلامی هم شد.‏
‏ پس اینجا آن نقطه ایست که ما می بینیم تا چه اندازه ادغام شده با فرهنگ دیگر.‏
‏ حالا فارغ از اینکه ما بخواییم از مبحث اصلیمون دور بشیم خب قاعدتا تو این قسمت ما داریم در باب این نگاه دیگری ‏صحبت میکنیم.‏
‏ خب قاعدتا هر کدوم از المان هایی که ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت کردیم از قسمت های پیش و در قسمت های آینده ‏همه و همه برگرفته از همین فرهنگ دیگری هم هستند.‏
‏ یعنی قاعدتا دیگری هم بر اون ها تاثیر گذاشته و یا اون ها بر شیعه گری تاثیر گذاشته اند و در نهایت یک فرهنگ غالبی رو ‏پدید آوردند.‏
‏ اما فارغ از این ها شما مواجه میشید با این فرهنگ شیعی گری که حالا مبدل به فرهنگ واحد مردم ایران میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی نگاه می کنید به تاریخ و در نهایت میرسید به سلسله صفویان، حالا مواجه میشید با سلسله ای که این قدرت رو ‏به دست میگیره و حالا با قدرت نظامی سعی داره که تمامی این مردم رو تحت سیطره این فرهنگ غالب در بیاد.‏
‏ حالا مردم قرار هست که دوباره به زور شمشیر یک فرهنگ تازه ای رو قبول کنن.‏
‏ همون اتفاقی که در پیش تر ها توسط مسلمانان افتاد.‏
‏ همون حمله اسلام به ایران که دربارش صحبت کردیم در ویژه برنامه های مختلف.‏
‏ حالا اون اتفاق دوباره تحت عنوان قدرت گیری صفویان و با اون نگاه شیعیگری اتفاق می افته و باز ما دوباره مواجه میشیم با ‏یک غلبه فرهنگی.‏
‏ حالا این بار این فرهنگ نزدیک هست.‏
‏ قرابت و نزدیکی با اسلام داره و اصولا از همین اسلام هم پدید اومده.‏
‏ خب تاثیر گیری هایی رو از دیگر باورها هم داشته.‏
‏ از دیگر نگاه ها هم داشته.‏
‏ اما در نهایت دوباره قرار هست یک تغییر فرهنگی اتفاق بیوفته.‏
‏ تغییر فرهنگی هایی که المان های مشخص و مشترکی هم دارن گاها هم با هم متفاوت میشه.‏
‏ اما دوباره ما مواجه میشیم با اون قدرتی که تاثیر گذار هست در این ساختن فرهنگ دوباره در این تغییر فرهنگی.‏
‏ دوباره ما در قسمت پیشین که پیرامون صوفیگری بود صحبت میکردیم.‏
‏ گفتیم که خب این نگاه صوفی گری هم به شدت قدرتمند است.‏
‏ فرهنگ صوفی گری هم در زیست اجتماعی ما به شدت تاثیر گذار بوده.‏
‏ خیلی از المان هایی که در صوفی گری درباره اش صحبت کردیم در همین نگاه شیعه گری هم وجود داشته.‏
‏ حالا کمرنگ تر و یا پررنگ تر.‏
‏ اما صحبت کردیم و گفتیم که صوفی گری ها و نگاه صوفیانه هیچ وقت نتوانست قدرت را به دست بگیرد و حکومت را تغییر ‏بدهد و بعد بخواهد به زور شمشیر مردم را باورمند بکند.‏
‏ از طرق های دیگری استفاده کرد برای این اقناع فرهنگی.‏
‏ اما وقتی با شیعه گری روبه رو می شویم، حالا مواجه هستیم با این قدرت گیری که با صفویان همه چیز را در اختیار خودش ‏میگیرد.‏
‏ حالا میتواند با قلع و قمع کردن مردم با کشتاری که در دوران صفویان اتفاق افتاده، حالا مردم را شیعه بکند.‏
‏ با یک مطالعه کوتاه در تاریخ هم میشه به این فجایع رسید.‏
‏ اینکه همتای اون اتفاقاتی که در صدر اسلام و در اون حمله اسلام در ایران اتفاق افتاد، ما مواجه میشیم با یک تصویر دوباره ای ‏از این وحشی گری و وحشی خویی که حالا با این قدرت گیری سعی میکنه این فرهنگ رو دوباره بیافرینه.‏
‏ ما با یک فرهنگ تازه ای هم در این دوران صفویان رو به رو هستیم.‏
‏ حالا سعی میکنند برای خیلی از نقاط تفکر خودشون دلایل بیشتری رو پدید بیارن، فکت های تازه ای رو بوجود بیارن، حتی ‏دست به نگاشتن کتب تاریخی بزنن، حتی دست به نگاشتن کتب حدیثی بزنن.‏
‏ شما مواجه هستید با این تولید تازه ای که پدید میاد.‏
‏ حتی ساختار ترکیبی این نگاه رو هم تغییر میده.‏
‏ حالا شما دوباره با یک نوع رستاخیزی روبرو هستید.‏
‏ خب قاعدتا این فرهنگ شیعی گری از همون ابتدا هم وجود داشته.‏
‏ ما حتی روبرو هستیم با جماعتی که در دوران حیات علی هم علی رو میپرستیدند دیگه حتی یک واقعه ی تاریخی هم پیرامون ‏این هست که میاد و علی این جماعت رو میگیره و آتیش میزنه و حتی اون جماعت در حین سوختن هم صحبت بر این بوده ‏که این خداست و خداست که می‌تونه ما رو آتیش بزنه.‏
‏ منظور این که این نگاه شیعه‌گری از همون ابتدا هم وجود داشته اما این که تبدیل به یک قوه فرهنگی بشه که حالا بتونه یک ‏کشور و بعد از اون دیگر کشورها رو تحت تاثیر خودش قرار بده، قاعدتا با این حکومتی که تحت عنوان صفویان اتفاق می افته ‏هست که تداعی میشه به همون شکلی که امروز هم جمهوری اسلامی با قدرتی که از سال 57 به دست گرفت حالا باعث شده ‏که این قدرت تاثیرگذاری رو هم در دست بگیره هر چند که نتیجه عکس داشت.‏
‏ با توجه به شرایطی که امروز در جهان وجود داره و این تقابل فرهنگ‌ها که مدام در حال اتفاق افتادن هست، این فرهنگی که ‏حالا امروز خیلی ساده تر تغییر پیدا می‌کنه، خیلی بیشتر عواملی در آن نقش دارند.‏
‏ اما باز هم این نقطه قوت گیری با همین قدرت گیری سیاسی بوده که اتفاق افتاد و در دوران صفویان هم به همین شکل قدرت ‏گیری اتفاق می افتد و حالا مبدل به فرهنگ عامه می شود.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با المان هایی که در دل این فرهنگ، فرهنگ دیگری وجود دارد و مبدل به فرهنگ عامه می شود.‏
‏ خیلی از این ریشه ها ریشه های یکسان و برابری است که در همه فرهنگ هایی که در ایران وجود داشته یکسان و برابر بوده.‏
‏ مثلا همتای همان نگاه به بردگی.‏
‏ این نگاه به تسلیم بودن.‏
‏ خب این یک نگاه اسلامی است.‏
‏ پیشتر از اسلام هم صحبت کردیم که قاعدتا وجود داشته اما در دل اسلام پررنگ تر و پررنگ تر شده.‏
‏ حالا شما دوباره باز با یک بازآفرینی فرهنگی روبه رو هستید که همان نگاه های گذشته را دوباره و دوباره دارد تکرار می کند.‏
‏ حالا این بار قدرتمند تر، سازمان یافته تر با یک جون تازه ای و با یک رستاخیز دوباره ای داره اینها رو در دل مردم به وجود ‏میاره.‏
‏ حالا دوباره صحبت از همون نگاه مشخص هست.‏
‏ همون بردگی و بندگی و اسارت در برابر یک قدرت واحد در آسمان.‏
‏ همون برتری طلبی که مبنا و معیار قرار میگیره.‏
‏ همون قبول پادشاهی که یک پادشاه در آسمان و یک پادشاه بر زمین هست که حالا این سلسله رو پدید آورده برای قدرتمند تر ‏شدن شیعیان.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با تمامی اون مبانی فرهنگی که دوباره بازتولید میشه.‏
‏ حالا همون نگاه وحشیانه ای که پیرامون مثلا زنان وجود داره.‏
‏ همون نابرابری هایی که در این فرهنگ نهادینه شده.‏
‏ شما مواجه میشید با این نگاه وحشیانه ای که وجود داره.‏
‏ حالا دوباره قرار هست که همون فرهنگ اقناع شده دوباره به این مردم اقناع بشه.‏
‏ دوباره حق زیستن از زنان سلب بشه. حق حیات. حق زندگی. حق ازدواج. حق دارایی. حق شهادت.‏
‏ همه حقوق از این زنان سلب بشه.‏
‏ دوباره این فرهنگ غالب فرهنگی باشه برای نیست و نابود کردن یک بخش نیمی از اجتماع دوباره همه ی اون فرهنگ ها، ‏این زیر پا گذاشتن حقوق دیگر جانداران و بی بها کردن این حقوق، قربانی کردن، شکار کردن، گوشتخواری، وحشی گری، ‏همه و همه قرار هست دوباره و دوباره الغا بشه و دوباره به پیش بره.‏
‏ در مجموع وقتی ما مواجه میشیم با فرهنگ شیعیگری، خب ما مواجه میشیم با یک فرهنگ تکراری که دائم در حال تکرار ‏هست.‏
‏ یعنی شما همتای اون رو در همون ابتدا و صدر اسلام هم دیدید.‏
‏ همون نگاه وحشیانه هست.‏
‏ همون نگاهی که نسبت به کفار شده دوباره داره اتفاق می افته.‏
‏ همون نگاهی که ما نسبت به آزادی داریم و این آزادی که در انحصار قدرتمندان هست دوباره تکرار میشه.‏
‏ حالا در اون دوران سنی مذهبان بودند که قدرت رو در اختیار داشتند و یا افرادی که نزدیک به این خاندان پادشاهی بودند ‏قدرت رو در اختیار داشتند.‏
‏ حالا با این تغییر قدرت در اختیار این قبیله تازه ظهور هست که تحت عنوان شیعیان به حساب می آیند.‏
‏ حالا شیعیان نظرکرده ای هستند که تمام آزادی ها را به قیمت اسارت دیگران به دست می‌گیرند.‏
‏ حالا ما با مواجه می‌شویم با این از میان بردن برابری ها.‏
‏ پس فرهنگ غالبی که ما تحت عنوان شیعه گری می‌شناسیم همان المان‌های فرهنگی ای که در گذشته داشته رو داره تکرار ‏می‌کنه، دوباره قدرتمند به پیش می‌ره.‏
‏ ما مواجه می‌شیم با همین بازتولید های دوباره.‏
‏ پیرامون تمامی این مبانی ای که می‌شناسید.‏
‏ تمامی مبانی زننده ای که در طول این تاریخ بر گرده این مردم سنگینی کرده.‏
‏ یعنی شما تغییر چندانی رو که قاعدتا نمی بینید دوباره دارید همون بازتولید رو می‌بینید.‏
‏ همون اتفاقاتی که در تحت عنوان فرهنگ اسلامی در اون نقطه ابتدایی اتفاق افتاد رو دوباره دارن بازتولید می‌کنن.‏
‏ پس ما باید بگردیم دنبال تفاوت ها.‏
‏ پس قاعدتا وقتی در باب این فرهنگ شیعی صحبت می کنیم، نقاط اشتراکی که در بین خودش و اسلام دارد که اتفاقا غالب ‏آن هست که اکثریت غالب اتفاقات و المان ها و تفکرات یکسان هست که ما در باب همه چیز می‌بینیم که این‌ها یک اتفاق ‏نظری دارند در باب از میان بردن حقوق جانداران، زیرپا گذاشتن حقوق زنان، در باب قوانین وحشیانه، در باب جنگ و جهاد و ‏خونریزی در باب مقابله با کفار.‏
‏ در باب هر نوع نگاهی از میان بردن برابری و آزادی، پایمال کردن حقوق دیگران در تمامی نگاه ها همتا و یکسان هستند.‏
‏ یعنی آن اکثریت غالب المان‌های فرهنگی که در اسلام وجود دارد، در شیعیگری هم وجود دارد و حالا ما باید در باب این ‏تمایزاتی که وجود دارد یک مقداری فکر کنیم.‏
‏ یکی از این تمایزات این خود کوچک بینی بیشتر هست.‏
‏ یعنی شما مواجه بشوید که حالا بیشتر و بیشتر خود را خوار و حقیر می‌کند.‏
‏ حالا بیشتر طبقاتی را تولید می‌کند.‏
‏ طبقاتی که آنجا تحت عنوان خدا تشکیل می‌شود برای یک ارباب.‏
‏ حالا ارباب های بیشماری هم دارید که مواجه می‌شوید با این نگاهی که شکل گرفته.‏
‏ حالا فرای آن خدای در آسمان ها، شما فرای آن پیامبری که پیام آور این نگاه بوده که حالا شما وقتی به سنی ها رجوع ‏می‌کنید، می‌بینید که پیامبر را هم همتای انسان های دیگر می‌دانند. همان.‏
‏ آیه ی معروف قرآنی که پیامبر می‌گوید من هم عبد و بنده ی خدا هستم.‏
‏ عبد و رسول خدا هستند.‏
‏ خب شما مواجه می‌شوید با این نگاه که حالا یک مقداری هم قاعدتا مقامی را برای محمد قائل می‌شوند اما به مراتب کمتر از ‏آن نگاهی است که حالا این خود تحقیری را باز به نهایت می‌برد.‏
‏ حالا فارغ از آن پیامبر، قرار است که ائمه ای داشته باشیم تا دوازده امام و چهارده معصوم و بعد از آنها قرار است که نایبی ‏داشته باشند.‏
‏ حالا اون امام دوازدهمی که غیبت میکنه حالا قرار هست که باب هایی داشته باشه که دوباره رجوع کنه.‏
‏ حالا قبل از به وجود اومدن و پیدایش این باب ها برای ظهور دوباره قرار هست که روحانیونی باشند که بر این جایگاه و پایگاه ‏تکیه بزنند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این ننگ و انگ بزرگی که تحت عنوان تقلید شناخته میشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این مرجع تقلیدی که قرار هست یک سری مقلد بار بیاره.‏
‏ انسان هایی که قرار نیست فکر بکنند، اندیشه بکنند.‏
‏ در باب مسائل قرار هست که تقلید بکنند، سر پایین بندازن و کورکورانه اون راه رو به پیش برن.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این تحقیر بزرگ تری که در این فکر هم وجود داره.‏
‏ حالا این تحقیر دائمی قرار هست بخشی از فرهنگ غالب این مردم بشه.‏
‏ حالا قبول این بزرگتر و این طبقات بخشی از بخش عمده ای از این تفکرات باشد.‏
‏ پس شما مواجه می شید با این فرهنگی که گاها قدرتمند تر و قدرتمند تر از برخی از زمینه ها میشه.‏
‏ یعنی همون نگاه تحقیر خویشتن، باور نداشتن به خود که در تمامی این نگاه هایی که رنگ و بوی الهی و دینی داره اتفاق ‏افتاده.‏
‏ حالا در اسلام شیعی گری که فرهنگ غالب مردم ایران بعد از قدرت گیری صفویان میشه حالا قدرتمند تر میشه.‏
‏ حالا جایگاه بالاتری هم پیدا کرد.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این نگاه که دامن گیر همه رو غرق در خودش میکنه.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این در خود ماندن و انفعال تحت عنوان اون نگاه به مهدی موعود.‏
‏ حالا یک نگاهی هست که تبدیل به اون نگاه غالب میشه و یک فرهنگی رو برای مردم میسازه.‏
‏ برای انفعال، برای در خود ماندن.‏
‏ اصلا قرار نیست که این جماعت کاری بکنند.‏
‏ قرار هست که یک امامی که رفته در یک چاهی منتظر مانده زمانی که علم خدا بیاید و او سیصد و سیزده یارش هم در کنارش ‏باشند بیاد و جهان را تغییر بده.‏
‏ پس این جماعت اصلا نیازی نیست که کاری بکنند، حرکتی بکنند.‏
‏ یعنی شما حالا در این سده های اخیر روبرو شدید با افکاری که در نهایت ما را به جایی رساند که تحت عنوان ولایت فقیه ‏یک نوع نگاه سیاسی مطرح شد توسط شیعیان.‏
‏ پیش از آن شما مواجه بودید با این جماعتی که در این حد به انفعال اعتقاد داشتند که حکومت برای مهدی موعود هست و ‏اصلا ما نیازی نیست که حکومتی بکنیم.‏
‏ حکومت در اختیار ستمگران باید بماند تا در نهایت این ناجی ما بیاید و این نظر و این نگاه را تغییر بدهد و این جهان را عوض ‏بکند.‏
‏ یعنی این یک فرهنگ غالبی است که در بین شیعیان وجود دارد.‏
‏ این انفعالی که بخش مهمی از نگاه فرهنگی آنها شده و در نهایت این نوعی از نگاه فرهنگی مردم ایران هم شده.‏
‏ همان طوری که ما در باب صوفی گری صحبت کردیم و گفتیم که این انفعال و در خود ماندن یکی از بخش های مهم و ‏قدرتمند صوفی گری است.‏
‏ به همین منوال هم در شیعه گری هم ما باز روبه رو هستیم.‏
‏ با این نگاه فرهنگی قدرتمندی که امروز هم در جامعه ما جاری و ساری است و به شدت هم قدرتمند است.‏
‏ یعنی هر گاهی که ما نگاه می کنیم به این قشر خاکستری در ایران، این انفعال بزرگ مردم ایران وقتی روبرو می شوید با یک ‏جماعتی که وحشی خوی به خیابان آمده اند تا یک زنی را به خاطر حجابش کتک بزنند و بعد مردم همین جوری خیلی ساده ‏از کنارش می گذرند.‏
‏ شما مواجه می شوید با این نگاه منفعلانه، این نگاه در آرزوی منجی.‏
‏ اصلا قرار نیست که این آدم حرکتی داشته باشد، عملی بکند، تلاشی بکند برای تغییر و دگرگونی شرایطش، فریادی بزند به ‏خیابانی بیاید شرایط را تغییر بده.‏
‏ قرار است که او منفعل در جست و جو و آرزوی یک ناجی در آسمان ها باشه.‏
‏ این اون بخش مهم فرهنگیست که تبدیل به یک فرهنگ غالبی در بین مردم ایران شده که در دیگری هم به شدت به اون بال و ‏پر داده میشه.‏
‏ فرای آن ما در باب این تفاوت ها وقتی می خواهیم صحبت کنیم، غم و اندوه سرشاری است که در دل این نگاه وجود دارد.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک دین و مذهب اندوهگین و افسرده، نژند و پژمرده.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک نگاهی که سراسر غرق در غم و غصه و بدبختی و اندوه است.‏
‏ به واسطه اینکه یک نفری در هزار و چهارصد سال پیش مرده و از میان رفته.‏
‏ حالا می بینید که دارن تو سر و کله خودشون می زنن و.‏
‏ ساعت ها عزاداری می کنند، سینه می درند، سر در گل فرو می برند.‏
‏ خب ما مواجه می شیم با این فرهنگ اندوهگینی که در بین مردم ایران جاری و ساری شده.‏
‏ این هم مبدل به یکی از ارکان های اصلی فرهنگی مردم ایران شده.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این اندوه همگانی که قرار است برای روز های بسیاری مردم رو در خود فرو ببره.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با صحنه کشور ایران در اون دورانی که تحت عنوان محرم و صفر میشناسید، این افسردگی و پژمردگی ‏رو در دل تک تک این مردم میبینید.‏
‏ حالا این بخشی از فرهنگ غالب این مردم شده که در اون غرق شدن.‏
‏ حالا به جای شادمانی هایی که در جهان اتفاق می افته، این مردمی هستن که اندوهگین بر سر و صورت خودشون میزنن.‏
‏ حالا این مردم تا چه اندازه قبول خرافات خواهند کرد؟
‏ تا چه اندازه در جست و جوی این خرافات هستند؟
‏ نگاهی که ما تحت عنوان شیعیگری داریم تا چه اندازه در راستای این خرافات داره گام برمیداره؟
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این جماعتی که قرار هست راهبر اینها باشند تحت عنوان روحانیون و شوخی که میشناسیم.‏
‏ حالا این جماعت تا چه اندازه مردم رو سوق به این جنون میکنن؟
‏ تا چه اندازه آنها را غرق در این خرافات میکنند؟
‏ نمونه هاش اینقدر زیاده که میشه سال ها دربارش صحبت کرد و تنها ساعتها.‏
‏ یعنی شما اینقدر داری هر روز از این نمونه های احمقانه میبینید که حد و حصری هم برایش نمیتوانید منظور کنید.‏
‏ حالا شما مواجه میشی.‏
‏ حالا تصور کنید این در جهان امروزیست.‏
‏ در جهان پیشرفته ای که ما امروز میشناسیم.‏
‏ با وجود این تکنولوژی، با وجود اینکه مردم امروز با مردم روزگاران پیشتر که هیچ سوادی نداشتند، سواد خواندن و نوشتن ‏نداشتند، متفاوت بودند.‏
‏ امروز مردمی هستند که بیشترشان اکثریت غالبشان مدرسه رفتن و دانشگاه رفتن و با جهان بیرون در ارتباط هستند.‏
‏ حالا قبول این خزعبلات برای اینها یک مقداری سخت تر هست.‏
‏ حالا شما تصور کنید در دنیایی که هیچ ارتباطی وجود نداشت و اکثریت غالب مردم بیسواد بودند، حتی سواد خواندن و ‏نوشتن نداشتند.‏
‏ حالا فکر کنید که چه جولانگاهی برای این جماعت بوده و چه استفاده ها و سوءاستفاده هایی از این ملت بردند و چگونه این ‏خرافات را به پیش بردند.‏
‏ یکی از ارکان مهم فرهنگی هم مبدل شدن به همین قبول توهمات و در نهایت قبول این خرافات است و ما مواجه می شویم با ‏یک فرهنگ خرافات زده ای که تحت عنوان این نظام شیعه‌گری هم وجود دارد.‏
‏ قاعدتا صحبت در باب این فرهنگ شیعه‌گری می‌تواند ساعت‌ها ادامه پیدا کند چرا که فرهنگ غالب مردم ایران را در امروز ‏ساخته ولی ما در باب هر کدام از این المان‌ها در قسمت های مختلفی که صحبت می‌کنیم قاعدتا می‌توانیم مابه ازای را در ‏شیعه‌گری هم برایش پیدا کنید.‏
‏ اما در این قسمت مشخصا بیشتر سعی کردیم که در باب این نگاه شیعه‌گری به صورت موجز صحبت کنیم و یک سری از ‏المان‌هایی که متفاوت هست و شاید در دیگر نگاه ها کمتر دیده بشه بهش اشاره بکنه.‏