قلهی البرز پیر ای استوار این سرزمین
آبی دریای مازند و به رویش این زمین
آفتاب گرم تابان خرم آبادان به شهر
برف و سوز و هم تو سرما ما دلیر آذر به دهر
کرد و کوه و هم شجاعت آه ای ایرانسرا
پهلوانانِ وطن هم زال و هم رستم رها
آن خلیج نامدار آن نامی و آن آب پارس
آن سرای چامه و شعر و سخن آن یار ماست
آن سرای بیستونها آن همه نقش و نگار
آن کویر و این همه پروازها در آن دیار
آن بیابانها و آن غرش از آن بادانِ داغ
آن حیات سبز و خرم گیل و مازندان باغ
سبز رنگا این شمالش خرم است و جاودان
این همان رنگ نخست از بیرق ایرانمان
این سپیدان مرکز ایران و به ریگ و رنگ خاک
صلح و شعر و عاشقی مهد خرد این خاک پاک
سرخ و آتش گرم و سوزان این جنوب خاکمان
رنگ خون ما دلیران پرچم ایرانمان
این سرا کم دارد آن ایمان همان راهم رها
جرعهای از آن بنوشان بر نسانها بر خدا
ما که شعری هم سرودیم بهر این خاک و سرا
جانمان از آن راهت ای رهایی ای رها