و سمبل ز کشتار و زندان جنون
یکی خانه از بهر ایرانیان
تجاوز به تن قبل اعدام جان
یه فتوا و کشتار هزاران نفس
ز ملای خان اخفش خون پرست
که با بهره جاودان فروغ و ریا
به پا کرد صد خاوران جانِکاه
هر آنکس در آن دوره مأمور بود
همو قاتل ایرانیان زور بود
ببین تا کجا مرگها کاشتی
که نائب ز خود را سخن داشتی
یه کشتار محض همچو آن ارمنان
به دست همه ترکِ عثمانیان
هر آنکس در این بین او کاره بود
یه دیوانه زشتی و بدکاره بود
چه نامش بود نیریِ پست زاد
چه کروبیِ مست و کشتار و داد
تو دانی از آن قتلعام آن چه بود
قلمها خجل باشد از این سرود
یه هیئت سه تن قاتل آزاده تن
یه قاضی شرع و یه بیدادزن
سؤالی در این بین او چاره بود
یه چوبه یه دار و یه آزاده بود
همه دمبهدم زیر تیغ خدا
به دست یه دژخیم خداوند آه
تو بر حزب خود راستینی و راد
تو قاتل به همرزم خود راه داد
تو هستی یه جنگاور از راه ما
یه پاک از میان مین بدون چرا
تو حاضر به لعن خود هستی بخوان
بخوان نام الله ننگین بمان
تو روزه گرفتی به راه خدا
نمازت بخواندی به زندان ما
و پاسخ اگر نفی باشد نفس
نفس طعمه دار است و کشتار بس
ولیکن زمان را بدینسان نگشت
همه مرد مرتد به زندان به دشت
که حکمت خداوند گوید و بس
تو اسلام بیاور برو در قفس
بخوان دین ما را ندارد که زور
و شلاق باشد کمی درد و سوز
به نوبت اذانهای ما دمبهدم
تو شلاق خوردی مسلمان من
به اذن و اذان و به حکم خدا
زنان زیر جلد و تنان زخمگاه
نمازی به پا سجده در خون خویش
به خون غرق هر تن زن از کفر کیش
همه زیر شلاق و لطف خدا
تنان پر ز شرک و پر از درد آه
یکایک نفس طعمه بر مرگ شد
و یا زیر شلاق و بر حصر شد
چه بسیار آزادگان انتحار
خداوند و ملا و شادی هار
هزاران نفر در شکنجه عذاب
به دار آمده تن به دریا مذاب
و ملت همه دمبهدم خواب رفت
ببین سیل آزادگان دار رفت
نباشد چنین مرگ جانان نفر
نباشد یه چوبه یه دار و تبر
عدن جایگاه همه باکران
خدایی تجاوزگر آری زنان
و الله سربازی از شهوت است
خوش از این تجاوز همو ظلمت است
چه باشد نتیجه از این کارزار
تجاوز به تن قبل مرگ و به دار
تو دانی زِ ملا، زِ ایرانیان
فروش نوامیس و آن حوریان
تو دانی از آن ذبح پاکی جان
بسیجی تجاوز، تجاوزگران
چه تنهای پاکی از این آدمان
شد او صیغه بر حرص یزدانیان
دگر باره بالی به فخر آدمان
تو گویی ز تاریخ و این مردمان
به حیوان قسم ناسزا میدهی
که خاموش بودی و درماندهای
اگر مردمان غیرتی داشتند
بدان شور و طغیان خودا کاشتند
همه سربهسر بود طغیان و شور
همه طالب آزادگی تا به گور
یکی آمد و فصل یزدان خدا
و ایران خونین پر از رنج و آه
به تیر و به مرداد و شهریوران
همه دمبهدم زیر تیغ است جان
به تاریخ ننگین به لطف خدا
به کشتار نسل و تجاوز بلا
یه ملت به خاموشی و ننگ، زشت
تو الله و خون مدفن ایران بهشت
به کشتار و مرگ هم آزادگان
تجاوز به تن باکران خواهران
به شلاق و تن خون، اذان تا اذان
یه مرگ و عذاب و مسلمان و خان
هر آنقدر گویم سخن راه شعر
تو نتوان به فهمیدن این مرگ مهر
چه کرده خداوند و ملای کین
بر این مردمان و بر این سرزمین
و آخر در این ننگ تاریخ و شعر
بگویم سخن را به تو پر ز مهر
هر آنکس به بیدادشان جان فشاند
به اسطورگی جان رهایی چشاند
درودا به آزادگان سرزمین
همه طعمهگان قتل ملای کین
هر آنکس نفس دارد آزادگان
عدن باشد آری سرا خاوران
پس از قتل و کشتار ایرانیان
شکنجه قفس مرگ آزادگان
پس از قتلعام و تجاوز به زن
پس از مرگ آزادی و آن کفن
پس از ننگ نامیدن ایرانزمین
یکی نام زشتی بر این سرزمین
پس از جنگ و ویرانی این زمین
دو صدها هزار مرگ در سرزمین
پس از قتلعام رهایی و داد
هم ایرانِ ویران اسارت بزاد
به پایان سرانجام کار خدا
به خون غرق ایرانمان این سرا
بگو نوبت مرگ ملا رسید
زمان پرکشیدن به الله دید
نفسهای ننگین ملای کین
به پایان رسد هرزگیهای دین
نفس را به کین او فرو داد و رفت
بگو نام زشتی بر ایران نشست
و ایران و دنیا بداند که باز
یه دین کشت مهر و خرد را فراز
و مولای کین جان بداد و بمرد
ببین روح را او به یزدان سپرد
برفت و نشست او میان عدن
میان حور و غلمان جماع بدن
چه نامی از او مانده ایرانزمین
بگو نام ضحاک و زشت است این
یه نامی بگو قی شده از خدا
تفکر ز نامش بر ایران ما
یه نامی بدان پر شد از کین و لعن
نباشد به قد تو ملا و شأن
یه نامی که معنای دشنام و بُل
بگو بدتر اسکندر و صد مغول
یه نامی که شرم است، نامش زمین
یکی دزد و قاتل رهایی و دین
پس از مرگ ملا اسارت خدا
همه هقهق کاسهلیسان آه
دگر باره ایران به زشتیست شاد
به خون غرق و در نطفه بیمار زاد
یه آبستنی پر شد از جنگ و جهل
بگو خانه از دزد و آن دورهگرد
یه ویرانسرا نامش ایران ما
چو حمام خون طعمه یزدان آه
بشین و بیندیش چه شد این سرا
همه بزدلان زشت شد پادشاه
یه بزدل فراری زِ میدان جنگ
یه بیمار و این کاسهلیسان ننگ
یه پستی حقارت زِ دل آدمان
یه ملای خونخوار ز کشتن خزان
یه انسان و انسان خجل نام او
یه قاتل خداوند مجیزش بگو
بکن فکر ایران چقدر پست شد
که شاهنشهش مردکی مست شد
یه ملای ننگ مست قدرت خدا
سران میبرد او به تیغ و به آه
یکی آن برابر زِ ملای کین
یه الله بیمار در این سرزمین
شد ایران و بازیچه دست خدا
ببین دون و شه شاه دون مایهشاه
بگو پاسخ قتلعام خاوران
بگو نقل کشتار آزادگان
خداوند تازه بر ایران دمید
بخور خون و خون مردمان را مکید
دگرباره شاهنشه ایرانیان
یه ملای ننگ و خداوند خان
به پاس تلاشی از این کهتران
دگر او خداوند ایرانیان
ببین کهتران اکبر آن شاه پیر
بچاپید و دزدید ز مردم اسیر
اگر دور آمد که سازندگی است
پس از جنگ آمد که آبادگی است
ولیکن نه آبادگی این سرا
به ملای ننگ و بگو کهترا
دو تن شاه، هزاران نفر همچو او
به ثروت رسیدند و مردم چو مو
و ملای ننگ قاتل آری خدا
همه با اصالت همه مست ماه
پس از روضهخوانی و قطران اشک
تو شاهی و شاهان در آن اشک رشک
دگر طی زمانی زِ ایرانیان
شهنشاه ملای ننگین نشان
همو هار بر ثروت و قدرت است
یه بیمار کشتار و در ذلت است
و قشری فئودال زِ لطف خدا
دو صد برتر از شاه و شاهی خدا
همه شاه و مردم ببین آن گدا
همینان خدایند و مردم به کاه
تو ملایی و ثروت آری خجل
همه مردمان زیر فقر و به گِل
حرمها خدایان به خود ساختند
به خون مردمان خشت آن کاشتند
یه نانی به دست خدایان ببود
که با خون مردم به جانش فرود
هم ایران شده کاخ ملای ننگ
بگو آن طلا نفت و اینان دونگ
یه کشور به یغما و ثروت خدا
ببین فقر بر مردمان پر ز آه
یه خانه سرایی بر آن دیگران
یه ثروت برای عرب تازیان
یه سازندگی رشوه و هرزگی
یه ملا و ثروت بگو بردگی
که ایرانیان غرق در حسرتاند
ولیکن خدایان پر از ثروتاند
نباشد بگو آب شربی به ما
خدا میخورد خون ما را به راه
و ایرانیان غرق در فقر محض
خدایان پر از ثروت و پرهوس
همین بس نبود بر تو ملای ننگ
به غارت کشیدی و مشتی دونگ
تو خونخواهی و مرگ و کشتار و بست
همه سربریده از ایران مست
که ملای کین سالیان پیشتر
وزارت بنا کرده خون بیشتر
وزارت سرایی بگو از خدا
پر از آن بسیجی و مسخان آه
یه مشتی خدا و خدایان پست
به سودای الله به کشتار و غصب
هزاران بگو دخمهی تو به تو
بگو ضجه فریاد من از تو او
یه خانه پر از یار و سلاخ و آه
پر از تیغ و قصاب و گو آن خدا
پر از تازیانه پر از اعتراف
یه بازجو تجاوز پر از انحراف
زمینش پر از خون ایرانیان
سرا هرزگی از خدا بندگان
به یادت بیاورده عیسی زمان
سیه چال و تفتیش آن جاهلان
یه مرد و دو بیضه بریده به دست
یه زن تن دریده خداوند پست
یه خانه سرای هزار جیغ و داد
شکنجه سرا و خداوند شاد
وزارت نگو تو نجاست بگو
بگو خانه کشتار و یزدانِ خو
عفونت به خونابه چرک و عذاب
ببر دستها و به آتش مذاب
که دژخیم الله و ملای ننگ
بشین منتظر ای تو فرمان ننگ
به فرمان او مرگ ایرانیان
به تبعید و مرگ تو کوچندگان
به فرمان رهبر ولایتفقیه
همه سربهسر زیر تیغ نبی
بگو بختیار مرد آزاده راد
همان ماه تابان از ایران و داد
تنش خون پر از تیغ و خشم خدا
و یارش که خونینتن است بیگناه
نه او یکه بیرون زِ ایرانزمین
بگو صد به صد مرگ این مردین
یکی بمب و کشتار، یهودی نشان
بگو نفرت آری ز ایرانیان
به کشتار کرد و بخوان میکونوس
یه صادق دو فتاح دو صد خاک رس
یکی شعر و خواننده فریاد و داد
برادر فروغ خواهر ایران راد
چه تنهایی از جان این مردمان
شده بارگه تیغ یزدان خان
همین کم نبود بر تو ملای ننگ
تو یغما ببردی و ایران دونگ
هم ایرانیان رو به تبعیدگاه
تو کشتی و قاتل تویی آن خدا
چه خوشباوری بین تو پایان کار
که نوبت به ایران درون کارزار
به فرمان رهبر ولایتفقیه
همه سر به سر زیر تیغ نبی
نجاست وزارت به نام شما
همان ریشه صدها هزاران گناه
شده قاتل مردم این زمین
همه عاشق ایران و این سرزمین
به نام یه قشقا و مختاریان
به نام فروهر و آن بابیان
به نام یه پروانه پرپر شده
به نام شریفتن که خونین شده
به نام یه سامی مسیحائیان
یه پوینده و مرگ آن سنیان
به نام حمید پور نهسالهاش
به نام سیا احمد آن جامهاش
به نام یه عارف یه شاعر یه مرد
یه سیرجانی و بغض ما و یه درد
به نام دوصد آدم ایرانیان
چه با دین و بیدین چه فرهنگیان
به نام قتل فرهنگ ایرانزمین
به فرمان ملای ننگ و به کین
به یاد همه تن که نامش غرور
برابر به چشمان اشک و سرور
در این بین کشتار از ایرانیان
بیامد یکی مکر آن فاسقان
و دستور کنکاش قاتل دهد
بگو تحفه بر خاک و قاتل رسد
سرانجام این ایده ملای مکر
زن و مسلم و هجوه و شرم و مرگ
سه قربانی و خون لاشه جسد
و ملای خون و قصاصی رسد
ندانم چه دانی زِ کشتارمان
ز تنهای پر خون و مرگ آدمان
شکنجه سعیدی و آن اعتراف
هویت، نجاست بگو انحراف
چه دانی که تنهای ایرانیان
پر از زخم و تیغ قساوت ز خان
تو دانی که زنها چگونه کشند
چگونه نحیفان تنان میدرند
تو دانی زِ نهساله طفلی و خشم
تنان پر ز تیغ از خداوند فحش
به جانت قلم عاجز از گفتن است
که شعر کور وکر حرف در خفتن است
و این بود کشتاری از نخبگان
سیاسی و دینی و فرهنگیان
همه دمبهدم زیر تیغ خدا
به فرمان علی آن فقیه گدا
دو سه خردهپا کاسهلیس شنیع
شده طعمه مرگ ولایتفقیه
بگو عامران تخت دار و شهند
بگو غرق خون قاتل اخفشند
به جایش زنی را کشد در حصار
به صد فحش و دشنام همو را شکار
دوصد نخبه ایرانمان پر کشید
و ملای ننگ تاج خونین خرید
یه بغضی نهان گشته ایرانیان
ز کشتار ملای ننگ و فغان
یه بغضی زه دلهای برنا و پیر
یه فریاد سرکش ز برده اسیر
یه بغضی که بیست سالِ به تو میرود
دمادم نفس را به تو میخورد
یه بغضی به قد یکی انقلاب
به قدِ یه عمری پر از انحراف
یه بغضی و اشکش به دریای خون
یه دجله فرات و یه کارون جنون
یه بغضی و زاییده از حصر حلق
برای رهایی مردم یه خلق
یه بغضی که ترکید و ایران شکفت
یه فریاد سرکش که ایران بگفت
بگفتا و فریادها سر بداد
تنش پر ز خون یار رو جان بداد
بگفت و یه ایران شد حمام خون
یه کوی و یه دانشسرا بر جنون
بگفت و دوصدها نفر حصر تن
همه تنبهتن زیر یوغ و کفن
بگفت و رشیدی از ایرانیان
بگو سمبل آزادگی در فغان
بگفت و شکنجه به خود ساز کرد
یه نغمه به آزادگی ناز کرد
بگفت و یه کاذب یه ملای ننگ
بکن گریه آری به مشتی دونگ
بگفت و هم ایران حکومت نظام
که دانشسراها شده پادگان
بگفت و طلب کرد آزادگی
رسیدی شکنجه به دلدادگی
بگفت و شکست چرت ایرانزمین
ولیکن بهخواب رفته مردم زمین
بگفت و اسارت به خود ساز شد
دو صد پیر و برنا بر آن دار شد
بگفت و دگرباره تبعید جان
هزاران نفر پخش در این جهان
بگفتند و نشنیده ایرانیان
همه تنبهتن ترس و خوف و فغان
بگفتا و دانشسرا پاک شد
هم آزادگی طعمه بر خواب شد
بگفتا و زندان به دانشسرا
همه جانیان تخت آن پادشاه
بگفتا و ایران همه طعمه ترس
یه ایران و ملا و مرگ و به حبس
بگفت و هزار هجوه بر دل نشست
که آزادگی ره بر آن گور بست
بگفت و نگفتند، ایرانیان
همه یکصدا عزم و جزم و فغان
بگفت و نه ایران که آزاد بود
به یزدان مبدل یه بیداد بود
و ملای ننگ تشنه بر قدرت است
و دژخیم و قاتل و ملای پست
و ایرانمان بار دیگر حصار
حصار رهایی خداوند هار
سرانجام طغیان ایرانزمین
یه ملای مکر و تمدن به کین
یه شاهنشه پست و ظلم و فرار
یه ایران ویران دو صد جوخه دار
یه ماتم برای هم ایرانیان
یه شادی برای خداوند خان
گذشت سال هفتادوهشت سال خون
همه طعمه حصر خدای جنون
و ملای مکر و بگو شاه خان
بگو دستبوس حقارت فغان
و جولان مرگ و به ترویج آه
بهایش اسارت خدا در خدا
چه مکری به ایرانمان چیره شد
سکوت رهایی زمین تیره شد
صدایی نبود و همه دمبهدم
همه مسخ ملای مکر و به غم
یه قشری که مدفون شده بهر خاک
یه عده زمینگیر اوین حصر باک
سکوتی که ایرانمان را گرفت
یه وهم و یه خواب و یه ایران بکر
یه ملای مکر و یه لبخند و خوف
به پنبه سرت میبرد او به کفر
یه ایران مسکوت و ملای ننگ
به مکر و به حیله جهانی مشنگ
یکی سرگشاد و یکی بیکلاه
یه ملای مکر و به سودای آه
سکوتی و رزمایش مکر و مرگ
تن آزاد و زندانِ فکر و تگرگ
یه آزادی مضحک و خندهدار
یه تحفه یه نذری هبه از یه هار
بخور این شرابا تو ایران مست
تو مدهوش آزادگیهای پست
یه ایران بیمار طبیبی زِ مکر
یه فریاد خاموش و غلمان به ذکر
بگو سالیان از پی هم گذشت
و ایران آزاده هم درگذشت
صداها خفه گشته آری گلو
ز مکر و ز ترس و بگو این بگو
چه کیفی به ملای ننگ کوک گشت
که ایران آزاد بر آن گور گشت
و شاه زمین است بی مدعا
پر از درد و کین و هزار ادعا
و ملای مکر دست در دست شاه
یه ایران یه ویران بسازد سرا
در ایرانمان ذبح آزادگی
به زعم همه مکر و گو بندگی
ندانی که ایرانمان چیست روز
که برنا خجسته ز مکر و ز دوز
و خوش باشد از وهم آزادگی
یه چاک و لباس لعل و افسانگی
ندانم که ایرانمان چیست حال
تو ملای ننگی خوشی در کمال
نفهمم ز خوشحالیِ آن جوان
از این وهم آزادگی و فغان
که معنای آزادگی این نبود
اسارت به از این قفس مکر بود
ولیکن همین مکر و حیله نفر
به ملای حیلهگر و دربهدر
سبب گشت، چهره ز ایران زشت
بگو به جهان و بگو به سرشت
ببین این وطن را که زندان شده
بگو تحفه ملای مکر آن شده
گذشت و زمان از پی هم گذشت
به مکر و به ظلم و به کینه گذشت