همه دنیای او غرق خدا بود

تمام ذکر روز و شب دعا بود

تمام روزگارانش در این راه

و آن سجاده هر لحظه به پا بود

تمام روز را او سجده کرد است

به خاک و خون خودش را هدیه کرد است

برابر شاه قدرتمند دنیا

خودش بر خاک و بر او فدیه کرد است

تمام عمر را او بر خدا دید

بزرگی و جلال او جهان زید

برابر او همه بر خاک بر پای

خدای یکتا بُدن در شک به تردید

تمام ذکر روز و شب همان است

بزرگیِ خدا را ذکر خوان است

میان گریه‌های روز و شب آه

جلال آن خدا را میزبان است

به گریه گفت ای یزدان ما شاه

بزرگ این جهان ای تیر در راه

مرا آن بنده‌ی کوچک بخوانی

به راهت می‌روم هر جای تا ماه

میان پیشوانش لکه‌ای بود

زِ هر جا مهر و آری سکه‌ای بود

همه رخسار او گرد خدا داشت

خدا در چهره‌اش چون برکه‌ای بود

همه شب‌های او در سجده بر پا است

همه شب تا سحر ذکر خدا خواست

به عجز و گریه او هر شام تا صبح

خدا می‌خواهد و راه خدا راست

به تقوا و به پرهیز و به اسلام

به تسلیم خدا و ذکر الهام

به خاک افتاده او در مسجدی سرد

به پای آن خدا بوسه زند مرد

به بی‌پروایی و بی‌هیچ شرمی

خودش در خاک اندازد به یک درد

کنار هیچ تن کافر نماند

اگر با او کلامی گفت داند

نجس جان و دلش گشته از این راه

به غسل جان خود تا پاک ماند

زبانش هیچ‌گاهی پیش ماند است

اذان و ذکر او غافل نماند است

بگو مؤمن‌ترین مؤمن زمین است

پرستشگر به یزدان این‌چنین است

همه دنیای او آن شاه یزدان

برای پیشبردش مرد دین است

و آخر پیچ و تاب این جهان راد

سرآخر عدل آن یزدان و آن داد

چنین مؤمن زمین را پیش خواند است

قباله از زمین را پیش راند است

بدو گفتا خدای رحم در باد

که صاحب بر زمین مردی و دل‌شاد

از این پس شاه دنیا را تویی تو

خلیفه‌الله و مرد دین تویی راد

چنین در پیش آمد مرد دیروز

همان چشمان و اشک و سینه‌ای سوز

که زین پس شاه این دنیا همان است

به ابقا و مقام و پیش ران است

و دنیایی که زین پس شاه دارد

همان ترسان خدا در پیش کار است

تمام عمر و خلوت پیش یزدان

به خاک و خون کشیده خویش حیران

وزین پس او خدایی پیش زار است

خدای این زمین نیشدار است

شده شاه و به تختش پیش بر باد

برابر سیل انسان‌های در خواب

سخن لب را گشاید پیش بر راه

و سیل انسان به پایش پیش بر جاه

و دستش را به پیش و روی او داد

جماعت پیش رویش این‌چنین شاد

به دستش بوسه‌ها و این‌چنین راد

و لبخند خدا آن صورت شاد

وزین پس قبله را بر تخت او داد

همه سیل نسان سجده بر این باد

همه ذکر و همه نام همو راد

سخن از او و از این شاه خوش ذات

خداوند زمین بر تخت بود است

همان جان نسان در پیش روی است

اگر حکمی کند حکمش زمین نیست

هزاران‌ها نفر جان پیش روی است

همه دنیای اینان قول این راد

خداوند زمین آن شاه خوش ذات

همه راه خدا از او گذر کرد

یکی از سال و سالانی که رد کرد

سرآخر او خدا الله اینجا است

زمین را منزل و او این‌چنین خواست

خداوند زمین او پیش روی است

همان مردان دین آن قبله روی است

به تکریم و به پابوسی و بس بیش

همه جان نسان در پیش موی است

یکی صد در هزاران جان بی‌جان

خداوند زمین او پیش روی است

به قدر جان یزدان او است فریاد

همان شاه شهان آن قبله روی است

به فکر خلق و در پستی بر ذات

یکی بود آن خدا صدها به روی است