به دل غم بیامد کنار تو آب
بشوی از تنش رنج و درد و عذاب

صدایت به گوشش چنان آشناست
مثال هم آواز مادر بخواب

تو غم را ربودی تنش دلگشا
نه تن او هزاران نفر همچو ما

بگو با من از غم به دل آشنا
چه کس می‌سراید زِ تو غم رها

عظیمی و بس بی‌کران یار ما
تویی مدفن رنج‌ها دلگشا

به دل داری آن جان و جان‌ها تو را
بخواند به آرامش و ما رها

چو من فکر داری به دل بر خدا
چنین می‌سرایی به فریادها

کنارت من از خود برون فکرها
تو در راه و گویی به من رازها

تو زیبایی و نیلگون و رها
بشوی از تنا رنج را دلگشا