دو ارتش صفآرایی و صدهزاران سوار
یکی لشگری را کماندار و تیران به زهر وصال
ببین صدهزاران نفر نیزهدار و به شمشیر زن
و فرمانده الله جلاد و بین آنکه شیپور زن
ببین منجنیقی که با سنگ آتش به پرواز شد
دو صد مرد خونین و آنان که آتش به تن پار شد
کماندار و فریاد و آتش به آواز تیر
هزاری نفر تیر در سرزمین پیر میر
دو صدها سواره به اسبان و بین روبرو
و شمشیر بر سر یکی پای اسبان زمین را درو
دو لشگر از آن نیزهداران صفآرای هم
ببین سینهها را درید و دریدا همه جسم و تن
و دیوار قصر و همه جمله سربازها روی آن
و معجون داغی و گرییدنِ ما به تنهایشان
هزاران اسیر و اسیرانِ پر درد جنگ
و فرمان بیامد ببر آن سران را به ننگ
ببین رود جاری زِ خون و تو مردان جنگ
و سیلاب خون و کُند بر تو تاریخ ننگ
پس از جنگ نوبت به پیر و زن و کودکان
کنیز و غلام و به تاراج سرها بریده فغان
دلیل چنین جنگ نحسا چه بودا خدا
زمین مقدس و نشر تو دین، اورشلیم کربلا