این خدایان برده خواهند ای خدا
بردهداری را بنا فرمودهای ای پادشاه
روزگارانی دراز و بردگانی از خدا
این خدایان بار دیگر برده خواهد شاهراه
خود خدایی و جهانم برده باشد ای خدا
جن و انس و هم که حیوان بردهداری بسفرا
آن سخن را هم تو گفتی در جهانا یا خدا
بردهداری را بنا فرمودهای ای پادشاه
در مثل صدها مثل بشمار داری خالقا
بردگان را بر تو خوانم صاحب و فرمانروا
آن نفر مؤمن به دین بردگیها یا خدا
آن که کرنش میکند بر پای ننگین خدا
آن نفر محتاج و آن ارباب باشد خالقا
آن تن رنجور و این ترکه به دستان خدا
آن که بانو نام دارد آن زن مسکین گدا
این خدا تنپوش همسر کرد بر تن خالقا
آن کهکودک بود و والد دارد آری یاخدا
آن خدا والد شد و آن کودکم برده خدا
از توحیوان من چه گویم از تو ای یارایما
بردگی قانون یزدان باشد و رویم سیاه
بشکنم این جام مستی را به دستت خالقا
بردهداری را ز ریشه میکنم مجنون خدا