شنیدی صدا ضجه‌ها را عیان از پدر
پدر آب شد استخوان و نه دیگر نماندست بر

تو دیدی برادر زِ دردش به خود پیچ خورد
همو ناله کرد، گریه سر داد و هی قرص خورد

تو مادر بدیدی زنی را که جسم و تنش را فروخت
خماری و درد و جنون ذره‌ای را به جان او که دوخت

ندیدی، شنو زیر پل‌ها تو آن بوی خون
سرنگ و دوا گرد و لاشه هزاران جنون

ندیدی تو آن کودک و دود تریاک خورد
جوانی سر طفل و مادر برید و خودش داد مرد

ندیدی حقارت زِ مردی برای گرفتن دوا
و آن دودمان را که خود سوخت و سوخته جان درا

ندیدی تو سرهای پایین و خفت ندیدی تو خفت
ندیدی تو انسان فروشنده شد جان و ناموس مفت

ندیدی که در دود بود و ندیدی تو هذیان به خواب
توهم ندیدی تو در مرگ بود و به جانی عذاب

ندیدی طرف عمر خود را به افیون بداد
برای رهایی دو صد جان و مردار زاد

ندیدی که بار کژی‌ها نرفت و نماند
ندیدی که خار کرد و کشت و به تو مرگ داد

تو دیدی و رفتی کشیدی شدی این‌چنین
به پاخیز و طغیان اراده خود احیا ببین

که این دام آنان برای تو خفتن به زیر
به پا خیز و برکن لباس حقارت دلیر