تو همه جانت شده صبر و قراری مست ماه
تو یه دنیا صبر داری جان من ای رَست راه

این همه جنگ مرا آری تو آن را دیده‌ای
آن همه فریادها را جان من بشنیده‌ای

دوش تا دوش من و در جنگ‌هایم بوده‌ای
پشتبانم بودی و از هیچ جان ترسیده‌ای؟

از تو و شادی جانت هر دمی را کاستم
من به فکر جان و دنیا بودم آن را ساختم

تو هماره صبر در این جنگ‌ها و روزها
با تو من شعر و همه فریادها را ساختم

باز هم این جام زشت است و ولیکن ماه روی
با تو من زیبایِ این جام و دنیا خواستم

جان من با صبر تو دنیای را تغییر داد
این جهان و هر جهان را با تو من آن ساختم

از خود و دنیا و شادی و همه چیزت گذر
با تو درس صبر و من بر بیشترها تاختم

جانِ من گر عمر راکم من به پایت کاشتم
با همه جانم تو را خواهم به تو پرداختم

این جهان را با هم و با یکدلی در پیش برد
جام دنیا را دگرگون این جهان را ساختم

زن نماد مهر بود و تو نماد مهر و صبر
با تو من این جام را اینسان دگرگون ساختم

باز هم در جنگ بودم باز هم تو جانِ صبر
ما به فردا عشق و آزادی به دنیا ساختم