این شعر شعور است و بگو جان شعار است
طغیان رهایی به خدایان قهار است

این شورش بر طاعت و آری به مهار است
عصیان به حقارت دل بیدار بهار است

این شعر صدای همه لالان دیار است
فریاد غرور از لب غلمان نهار است

این شعر همه رزم تحجر به تو غار است
بنشاندن افراط و به تفریط مهار است

این شعر ندای دل جاندار و عیار است
بر چیدن تحمیل و خدایان و غبار است

این شعر به پا خواستن آری چو چنار است
آوردن انبوه نسان خواب و کنار است

این شعر بگو رزم به الله تو هار است
سیل همه زشتی به کناری و فرار است

این شعر به بیداری من ما و عیار است
که بود و شده صد و ببین حال هزار است