این آب زِ ما رفته به رو باز می‌آید
ده‌ها به دل سال و هزاران و نشاید

با نشر رهایی و سخن از لب و آیت
بر گرده و بر جان و جهان بر رخ ماهت

این جبر که در آن من و تو حصر و اسیریم
با ناله و اشک و تو بدان آه نمیریم

ما کز نفس خویش رها باده تنانیم
از خاک و سرا از دل انسان برهانیم

لیکن به رهایی و به جان و به تو سوگند
این رو خجل از نام خدایان به تو سوگند

ای شرم تو را خوردن و آبی که گواراست
این آب زِ روی است همین واژه خواناست

ای رو خجل از جان تو حیوان خجل الله
این سیل نسان است همین شرم که با ماست

ای شرم تو را خوردن و آبی که گواراست
این آب ز روی است و همین واژه خواناست

وجدانِ تو بیدار، نامت چه شده شرم
ای ننگ بر این هیچ‌نگاران به تو ای شرم

این آب زِ رو رفته و این شرم که با ماست
این روخجلان ارتش آزادی من ماست

ما یک‌تنه فریاد خجالت زِ تو انسان
برخیز جهان دگری ساز تو حیوان