سخنی با شما

به نام آزادی یگانه منجی جانداران
بر خود وظیفه می¬دانم تا در سرآغاز کتاب‌هایم چنین نگاشته¬ای به ‏چشم بخورد و همگان را از این درخواست باخبر سازم.‏
نیما شهسواری، دست به نگاشتن کتبی زد تا به‌واسطه آن برخی را به ‏خود بخواند، قشری را به آزادگی دعوت کند، موجبات آگاهی ‏برخی گردد و این‌چنین افکارش را نشر دهد.‏
بر خود، ننگ دانست تا به‌واسطه رزمش تجارتی برپا دارد و این رزم ‏پاک را به ثروت مادی آلوده سازد.‏
هدف و آرمان، من از کسی پوشیده نیست و برای دانستن آن نیاز به ‏تحقیق گسترده نباشد، زیرا که هماره سخن را ساده و روشن‌بیان ‏داشتم و اگر کسی از آن مطلع نیست حال دگربار بازگو شود.‏
بپا خواستم تا برابر ظلم‌های بیکران خداوند، الله، یهوه، عیسی، انسان و ‏یا هر نام دیگری که غایت و هدف را هماره باقدرت تلاقی داده ‏است، ‏
فریاد برآورم و آزادی همه جانداران را فراهم‌سازم. رهایی جاودانی ‏که دارای یک قانون است و آن احترام و آزار نرساندن به دیگر ‏جانداران، گیاهان، حیوانات و انسان‌ها است.‏
بر خود ننگ می¬دانم که در راستای رسیدن به این هدف والا که همانا ‏آزادی است قانون رهایی را نقض و باعث آزار دگر جانداران شوم.‏
با مدد از علم و فناوری امروزی، می¬توان راه گذشتگان را در پیش ‏نگرفت و دگر چون گذشته برای نشر کتب از کاغذ استفاده نکرد، ‏زیرا که این کاغذ از تن والای درختان زیبا غارت شود و موجبات ‏مرگ این جاندار و تخریب طبیعت را حادث گردد.‏
من خود هیچ‌گاه نگاشته¬هایم را بر کاغذ، جان درخت نشر ندادم و ‏تنها خواسته¬ام از ناشران کتب نشر ندادن این نگاشته¬ها بر کاغذ است. ‏حال چه از روی سودجویی و چه برای ترویج و اطلاع‌رسانی.‏
امروز می¬توان با بهره¬گیری از فناوری در برابر مرگ و تخریب ‏درختان این جانداران والا ایستادگی کرد، پس اگر شما خود را مبلغ ‏افکار آزادگی می¬دانید که بی¬شک بی¬مدد از این نگاشته نیز هیچ‌گاه ‏به قتل طبیعت دست نخواهید زد. اگر هم تنها هدفتان سودجویی است ‏و بر این ‏
پیشه پا فشارید بی¬بهره از کشتار و قتل‌عام درختان می¬توانید از فناوری ‏بهره گیرید تا کردارتان از دید من و دیگر آزاد اندیشان به‌حق و ‏قابل‌تکریم گردد.‏
به امید آزادی و رهایی همه جانداران

مــن بودم و خیالی بی‌انتها و احساسات ضد و نقیضی که لحظه‌ای ‏رهایم نمی‌کرد، جو حاکم بر این هیئت گاه مرا به وحشت می‌انداخت ‏و شیرینی پیروزی را به کامم تلخ می‌کرد و گاه نگاه‌هایی که پر بود ‏از تنفر و انتقام،
هر کس در سر داری به پا داشته و در حال اعدام کسی بود و از شادی ‏این کشتار سرمست و مدهوش می‌شد، سخنرانی‌هایی که از آن بوی ‏خون به مشام می‌رسید، تصویر ننگینی را بر ذهنم تداعی می‌کرد که ‏همان تکرار تاریخ بود، در این میان کسانی هم بودند که هم‌صدای ‏من باشند و امیدشان جلوگیری از این فاجعه باشد، اما در میان این ‏هیئت، گم و ناپیدا به حساب می‌آمدند،
صدایی رشته‌ی افکارم را درید و به خود آمدم،
تهمینه رزم‌آرا
حال زمان سخنرانیِ من بود تا در این شرایط، پیروزمندانه سخنی ‏برانم، اما این پیروزی می‌توانست به شکست بینجامد و آرمان‌های ‏چندین ساله را تباه سازد در سر هزاران سؤال داشتم و این ذهن آشفته ‏یاری نمی‌داد تا بر خود مسلط شوم، در این سالیان دور هماره در ‏چنین کارزارهایی بودم، حال زمان به ثمر نشاندن رزم‌هایم بود، حال ‏می‌توانست آزادی نهادینه شود و یا به اضمحلال رود،
هم‌میهنان، یاران و هم‌رزمان، سال‌ها جنگیدیم در راه رسیدن به ‏آزادی، حال در شرف رسیدن به این والا گوهر گیتی هستیم، گلوگاهِ ‏تاریخیِ ما اینجا است، به رهایی نخواهیم رسید مگر با احترام به ‏رهایی،
من نیز چون شما رنج‌های بسیار کشیده‌ام، شاید برخی از شما محق‌تر ‏نسبت به من باشید و دل‌هایتان پر از کینه و انتقام باشد، من هم چون ‏شما هماره در فکر انتقام بودم، اما نه انتقامی که با اخذ آن رهایی را ‏مدفون کنم، انتقام ما آزادی است، رسیدن به جامعه‌ای آزاد نه برای ‏خویشتن که برای همه، من از تمام دلاوران آزادی‌خواه خواستار عفو ‏و بخشش عمومی برای آنان هستم تا با این کار آزادی را با مدد از ‏آزادی شروع کنیم و با احترام به این تقدس عظیم به همگان بیاموزیم ‏که آزادی، در آزادی بخشیدن معنا خواهد ‌شد.‏
آن شور و اشتیاق بی‌پایان من در بین این سخنان، با صدای بی‌توان ‏تشویق حضار به یأس مبدل شد، هرچند که قبل از آمدن بدین جا نیز ‏بر آن واقف بودم، اما همین تلاش بود که مرا تا بدینجا رساند.‏