بــه روز کارزار نزدیک بودیم و این به هر جای و از هرکس به گوشمان میرسید، این تحول نه تنها به ساختار سیاسی که اجتماع این ملت دگرگون خواهد کرد و آن گوهر والای به معنای راستین خود حکمران خواهد شد،
چه زیبا کنشی بر آن سرزمین آمده بود که سخن آن هیئتها و آن ملت به یکصدا در آمده و آن نجوا را دیگری فریاد میزد و آنکس و این فریاد را بر دیگران نجوا میکرد، این زنگ دگرگونی بود، من هر روز بیشتر از پیش به این باور میرسیدم که تا لحظهای دگر این تحول شکل خواهد گرفت و ساختار این ظلمت خواهد شکست،
آن روز که با جوانی از درون همکلام شدم و پرورانده شدن آرمان به دلش دیدم که فریاد آزادی سر میداد و زندگی بی چنین آرمان برایش مردگی بود، دانستم که آزادی در راه است
این آرمان مرا از انفعال زدوده بود، هر چند در برون مرزها توان یاری به همرزمان بود لیکن مرا تاب این دوری و فراغ نباشد که یاران بجنگند و ما چنین نظارهگر و مددجوی باشیم، از این رو عزم جزم کردم که به سرای خویشتن بازگردم و دوشادوش همرزمان تاریخ بسازم و بر جانداران و آیندگان از این شهد والای آزادی بنوشانم
چه روزگاری از آن دیرتر زمان گذشته است که این پای مرا دور کرد از آن سرزمین و پر یأس بیآرمان به سرای غربت رساند و با چنین دل شکسته از هر چه نام آن سرا داشت دور شدیم و حال دگربار همان پای و این بار به مدد از آرمان والایمان به سوی دیار خویش نه راه که پرواز کردیم
هیچ راه دگر جز آن راه آمدن بر ما نبود و این بار چون دیرباز همان مشقت به دوش کشیدیم و نه با یأس که مالامال از امید
نه به سوی غربت که به سمت دیار خودمان و نه مسکوت که با فریاد، جز این تن که پر از آرزو گام به راه وطن نهادم، هیئتی به کنار خویشتن داشتم که همقسم چون من به راه آرمانمان گام برمیداشتیم، هیئتی از برون نشینان را به درون میبردیم و فریاد را به میدان رزم سر میدادیم
این هیئت دلباختگان راه آزادی به مدد از آن آرمان والا به دشت و کوه زدیم و در انتظار کارزار خویش نشستیم، روزگاری از این ورود نگذشته بود که آن خبر تلخ به گوش رسید و دل گریست، خبر از فوت آن دو یار پیر این چه باری روزگار که دل پر از امید چنین به سوگ نشیند و ناله سر دهد، از فراغ یار ماتم بگیرد، ندا و نجوای آن دو تن سالیان به گوش کشیده و بر دل یادگار و حال دوریشان چه تلخ و سخت
مرا تنها و یکتا به دنیا واگذاشتند، این چه تصادم شوم بر آنان که اینگونه همسنگر و همآغوش هم دنیا را ترک گویند و چنین روزگار را به نظاره ننشینند و من نشنوم صدای که چه گویند از این اتحاد و اینچنین آرمان که میان این سیل خروشان جوانان شکل گرفته و پاهای قدرت آن مرگ مکر ننگپرستان به لرزه در آورد،
نه آن یاران پیر که همچو آنان، یا بدین اتحاد آمده و همسنگرند و یا رخت رزم زِ تن کنده و به آن اقلیت خاموش بدل گشتند و یا بر مرگ کلنجار رفتند، این دل پر از یاد آنان و آن روزگار زیبا میانمان و این تمثیل به کناره رفتن چنین آرمانهای پوشالی و بیمعنا که دگر راهکار چنین تنگنا همین است و دیگر هیچ
پر از غم و اندوه، حال در دل کارزار نشیده و میان انبوه هیئتهای رهبری به نظاره نشستهایم که چه وقت فرصت طغیان است و دگرگون ساختن چنین ساختار پر ظلمت نه چند ده ساله که هزاران ساله است این بنای فاسد که ریختن و دوباره بنا کردن و بنای آزادی را پی ریختن
اینچنین اخبار میان همرزمان که از دل هیئتهای راهبری برای طغیان عدهای به اسارت رفته و در بند نشیدهاند و برخی دگر در انتظار مرگ نشسته و گاه سخن از این بود که اینان خواهند به رعب و وحشت آنان بکشند و دوباره اختناق و خفقان به ایران هدیه دهند و این سراسر ننگپرستان که به مرگ پایههای حکومت خواهند نشاند و پای بر گردهی آزادگان گذاشته و به مرگ راهبر شوند
این اخبار از هر سوی شنیده میشد و این روش از این مرگپرستان، بنای مبارزه با آزادگان بود، از این روز نگذشته بود که خبر از دستگیری دیگری میرسید و به روز دگر نیامده خبر از مفقودی آن تن دیگر
گستردگی چنین هیئتها توان بر آنان نداده بود که به دستگیریِ کس صدای همگان فرو نشانند و راهبران منفعل و مسکوت کردن که این کار از برای محوریت این مرگپرستان بود که به واسطهی چنین اقدام وحشیانه به رعب و وحشت چون سالیان پیش همگان بترسانند،
اعمال وحشیانه ادامه داشت تا بالاخر اخبار علنی شد و شایعات به حقیقت رسید که خبر از دستگیری جمعی از آزادگان آمد و چندی نگذشته بود که خبر از تیربار کردن برخی و اعدام برای برخی و حبسهای طویل مدت برای برخی دیگر و در حال رسیدن به اجرای احکام هستند، این مرگپرستان به خیال خویش هستهی مرکزی هیئتهای راهبری ساقط کرده و برای آحاد ملت ترس و ارعاب نشاندند و بر طغیان پیروز شدند،
شنیدن این اخبار مسبب شد تا تمامیِ هیئتها گرد هم آیند و چاره کنند، آن روزگار پیشتر که نبود آرمان و کس برای هدفی والا به میدان نیامده بود، چنین دندان نشان دادن از آن مرگپرستان ما را به عقب میراند و منفعل میساخت و این بار، اینچنین دندان نشان دادن آرمانگرایان را بشورانید و بیشتر مصمم کند که بدان، اینان تشنهی آزادیاند و کس جلودار اینان نیست و این بار ببین و بترس که راهبر هم همان ملت است و آرمان رهاییِ خویش و بدان که چنین طغیان نه ساختار شما به تاریخ پیوستگان که این ساختار هزاران ساله و بدوی را دگرگون کند و ظلمت زِ ریشه برکند و رهایی بر همگان هدیه دهد
اینچنین سخنان و افکار محوریت همگان از توده که همانا همین هیئتهای راهبری بود به میان میآمد و آن را فریاد میکردند و حتی روز کارزار بر این مرگپرستان مشخص شد
به خط مقدم در آییم و به مدد از فریادمان جهان دگر سازیم
در آن هیئتها جملگی بر آن شدیم که فردا را روز رهایی اعلان کنیم و بر همگان بگوییم که به میدان آیند و رهایی طلب کنند و همقسم تا رسیدن به آرمان از میدان برون نرویم و از رزم خویش دست نکشیم، چنین پیمان بستیم و به دیگران اعلان کردیم،
خیابانها پر شده از آزادگان نه تهران شهر یکتای چنین رزم پرشکوه که سراسر ایران، این سرای تشنه بر آزادگی پر شده از اینچنین آرمانگرایان که بیباک و جسور طالب رهایی خویش و آیندگاناند و تاریخ به قلم خویش نویسد و از گذشته اندرز گیرد و از نو بنا کردن به مدد از همین نسل بیدار شده که خیل بیشمارش جوان و تاریخساز و پر فروغ والا و به آسمان ابدی است
این چه زیبا فریادها به گوش میرسید و مرا غرق اشک به فریاد وامیداشت
بگو آزادی آزادی آزادی
به خود ببال که تو چنین تاریخسازی و جهان به ورقهای از امید رهایی سوق دادی و دگر رهایی به تعریف دیگران نیاز نیست و هر کس رهایی خویشتن فریاد کند،
من همان آزادهام برخواستم آزادگان
تا به تو هدیه کنم آزاد ای آزاد جان
بهر ایمان خودت فریادکش بر هر جهان
اینرهاییآن هدف از هم تو باشد جانمان
چه جماعت پرشور جسور که به آرمان خویش باور دارد و به دیگران پر احترام نگرد و حال همصدای به میدان رزم آمده و فریاد رهایی سر دهد و چند گام نمانده به رسیدن بر آن هدف والا که سالیان دیگران آن تشریح و تفسیر کردند و بر خویشتن هدیه دادند و از دیگری ربودند و حال نوبت آن که باز پس گیریم و بر خویش گرامی و والا نگهبان آن باشیم،
این سیل خروشان به کارزار آمده، بسیار بودند ولیکن از همگان نبود که برخی خاموش و پرباک به خانه نشیده بودند و نظارهگر
اما این جمع جسور به مدد از آرمان والا از هیچ هراس نداشتند و به هیچ علت و سبب عزم رفتن به سر نبود، گاه این مرگپرستان به میدان آمده بودند و حمله بر آزادگان کردند و آنان تاب آورده فریاد کشیدند
جانمان در راه تو جانم رهایی
زندگی را من نخواهم بی تو ای آزاد باقی
تیر وآن شمشیرها نشکستهاین تنهایمانرا
جان ببین با چشم خود فرجام اینآزادگانرا
من که شوریدم به این ظالم به فرمان
پس چرا بهر شکستن آمدی ظالم به میدان
با هم و فریاد تا روز رهایی
بر کنیما ریشه ظلمت عاشقان آزاد باقی
این مرگپرستان و خونریزان گاه سرهای شکستند، گاه خون ریختند و گاه کشتند و آزادگان فریاد رهایی سر دادند و یکپارچه مدد یکدیگر کردند، این تحصن پرشکوه افزایش مییافت و بر این سیل خروشان آزادگان آرمانگرا افزوده میشد و از آن جمع خوابرفتگان بیدار میشدند و آن باکداران، بیباک به میدان میآمدند و فریاد رهایی سر میدادند،
خشونت از مرگپرستان جاری بود و آزادگان به دفاع برمیخواستند که از خویشتن اسیر نسپارند و آنان از این شکوه هراس به دل داشتند و میگریختند،
لیکن این حربه از خشونت انتها نداشت و این مرگپرستان گهگاه دندان خونی نشان میدادند که از خیل این آرمانگرایان و آزادگان بکاهند و مردمان به خموشی بکشانند، محور چنین اعتراض و آرمان این آزادگان رهایی بود، آن معنای راستین که نه کس آن شرح و تفسیر دهد که خویشتن آن بگویند و بر آن صحه گذارند لیکن آن قانون رهایی که احترام بر آزادی جاندارگان بود محور چنین آرمان شده و آزادگان به شور انقلاب کشانده بود
محوریت اینچنین آرمان بر جانِ جانداران استوار و عذاب و ظلمت که هماره از دیرباز اینچنین حکومت خون ظلم و فساد از خاوران تا کهریزک و چه بسیار دیگر در خود داشت، منبع اعتراض کنش آزادگان بود از این روی این مرگپرستان این بار با رویهی دیگر خویش همان مکر پرستان به میدان آمدند و آرمان آزادگان به میان کشیدند، عفوهای بسیار شنیده میشد و آنکسان که محکوم بر مرگ بودند از این حکم تبرئه شده به میدان در آمده بودند
برخی از آزادگان در بند را رها دادند و فراتر از این به مصاحبه با زندانیان پرداختند و آنان از عدالت و آسایش در زندان سخن گفتند و از درون زندان صحنه به نمایش گذاشتند و چه بسیار دیگر از این نمایشها
آن کسان که یار مکر و ننگ مرگ بودند از آستین خویش برون کردند و بر آنان میدان داده تا بدین خدعه در برابر این شور آزادگان قد علم کنند، آن سیاسیون در نمک خوابانده شده سر برآوردند و قی شدهای از آرمانهای این آزادگان را به میان آوردند که اصلاح شود چنین پوسیده ساختار هزاران ساله و شما به رهایی از آن گونه که ما میدانیم و بر شما مصلحت است، خواهید رسید و چه بسیار گزافهای دیگر و فراتر از این
آزاد کردن آزادگان در بند و نجات در شرف مردگان و گزارش از زندان و زندانیان، این سیاسیون روز مبادا بودگان به میان آمده چنین خدعه و حربه از این مکر پرستان چالش به میان آورده که آیا این همان آرمان است؟
و ما رسیده بر آن آزادی و این همان دانش و دانستن و دانستن بر دیگران که در آن روزگار دورتر از این گر به قدرت به راستی گفته و شنیده بودیم و امروز سرنوشت که خواستار آنیم رقم خواهد خورد
این آرمان والا رهاییِ عظیم چه فراتر از اینچنین وعدههای بیمعنای مکرپرستان است که به مرگ و ارعاب به هدف نرسیده و حال به مکر راه پیش گرفتند، گر تو فراتر از این چه هست بینی و چون خیل نسانها سطحبین مباش و به عمق بنگر، هدف آنان بفهم و بدان که راه بیمعناست، بر آنان که هدف از آنان مهم و اصالت است،
راه گاه به کشتار آمده و گاه به رهایی لیکن آن هدف است که نه در این دهها سال که از بدو هزاران چنین به کشتار و غارت و تجاوز و بدبختی و ماتم بوده و هست و خواهد بود، اگر تو طغیان کنی و هیچگاه پس نکشی و با تمام جان به راه آرمان خویش که فراتر از این کاستیهاست پایبند بمانی همهی دنیا از آن توست
نگویم ریزش میان آزادگان نبود که چنین سخن راندن خوشبینانه است لیکن تعداد آن رفتگان اندک است، همان اندک نیز بر ما گران، اما سیل آزادگان به میدان مانده کماکان به رزم خویش پایبندند و چه زیبا بر من که در چنین روزگارانی در این وطن به خط مقدم نشسته و فریاد رهایی سر میدهم
حال تاریخ بنگارید و آگاه باشید که چنین رزم والایی نه تاریخ ایران سرا که جهان و جهانیان عوض خواهد کرد و رهایی به جهان پیروز خواهد گرداند،
این خدعه از مکرپرستان راه به جای نبرد و اینان که به چنین کار هیچگاه راضی نبودند از کردار خویش ابراز تأسف میکردند و این بار طوفان خویش به ما نشان دادند که این آخرین قدرت این مرگ و مکر و ننگپرستان بود که در خیابانها همین کارزار و این خط مقدم ما آن آرمانگرایان و آزادگان که خیل بیشمار نشیده و برخواسته شعار از شعور سر دهند و هماره سخن از آرمان و رهایی به میان آورند
سیلی از مرگپرستان برابر خویش دیدیم و خویش را در آن کارزار به نظاره نشینیم و در پی آزادی جان به کف آماده جنگیم و آنان به طمع عمر بیش و زر و زور بیشتر به ما هجوم آوردند و یاران به یاری خویش همت گمارند و از اسارت دیگری ممانعت کنند، هجوم این خونخوارگان گاه چه صحنههای دلخراشی که نساخت لیکن این دل به سودای رهایی خویش و آیندگان است که دیگر نبیند چنین خونخواران در کنار خویش و به زندان چنین زندانبان زندگی به مردگی بدل نکنند،
در این کارزار بود که من نیز چو آن صدها آزاده آرمانگرا به بند در آمدم و در راه آزادی خویش به اسارت برده شدم،