شاعری را همه در مدح ستودند آری
گر ثنا گو شده‌ای شاعر بس قهاری

شعر و شاعر شدن ارزش به تو دارد ای سنگ
شعر شد تیر و کمان و تو که سالار جنگ

لیک مدحی تو بگو گر دل آن را داری
تو به آزادی و میدان نبرد قهاری

قلمم مدح سراید و ثنا گوید باز
به درون جنگ بگفتیم مدح بسیار آواز

تو خود جرئت و بی‌باک تویی آن سالار
تو که فریاد کشیدی به دل زجر و دار

تویی آن مهر تو معنای محبت مادر
تن خود سوخته گرما به تو فرزند آخر

تویی آن مرد بزرگ و تویی آن زن سالار
تویی آن کودک مغرور و تویی طفل کار

تو کبیری و تو ناموس تو معنا پاکی
به تنت زخم تجاوز تو رهایی ساقی

تو پر از عاطفه‌ای و تو پری از امید
تیغ یزدان نکشد نو گل من او ترسید

مدح گفتم به کم آری و بگو قصه دراز
این چه کم قصه‌ی ما روز در آید به هزار

نقل مدح و همه عشاق همه قافله‌ها
نسل انسان عوضا مدح بخواهد همه را