سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این اپیزود دوم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب انجیل صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ظلم در پوستین محبت، از شفای معکوس تا وحشت مکاشفات یوحنا در باب انجیل صحبت بکنیم.

انجیلی که به ظاهر در باب محبت داره صحبت می کنه اما در باطن خودش مواجه با اون وحشت لایزالی که در مکاشفات یوحنا در باب اصولا جهنم و دوزخ و برزخ وجود داره هم روبرو میشیم.

خب قاعدتا ما مواجه هستیم با دینی که همتای اسلام و یا یهودیت داعیه دار اون وحشی گری ها نیست.

حداقل در شمای کلی مسیح اینگونه نیست.

اما وقتی مواجه میشویم با دین و عقبه ای که داشته و کارهایی که در طول این تاریخ انجام داده روبه رو میشیم.

با کارهایی که شاید حتی وحشتناک تر از رفتارهای اسلام هم بوده.

یعنی شما وقتی به تاریخ قرون وسطای اروپا نزدیک میشید میبینید که چگونه در این تاریخ این مسیحیان و اصولا دین مسیحیت رفتار های دهشتناکی کرده از جنگ های صلیبی و جنگ های بی پایانی که در سرتاسر اروپا و بین اروپا و خاورمیانه اتفاق افتاده تا اون چیز هایی که ما تحت عنوان کشتار زنان میبینیم که با نام کشتار ساحرگان و جادوگران اتفاق افتاد تا چیزی که تحت عنوان شکنجه هایی که برای تفتیش عقاید اتفاق افتاد به رفتارهای وحشیانه بی شمار دیگری که وجود داره.

یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با مسیحی که دم از محبت و مهر و عاطفه داره میزنه و اون نوع زیست و حیاتش هم بیانگری است.

بر این پایه اما در نهایت دین دارد بر همان سنت های وحشی گری یهودیت استوار می شود.

اصولا در اون نقطه ابتدایی ما باید بدانیم که مسیح پیامبری است یهودی یعنی از دل همان سنت فکری یهودیت وارد جامعه شده و به نوعی اصلاح گری است که قرار بوده اون نگاه یهودیت رو اصلاح کنه.

اون نقاط وحشتناکی که وجود داره رو که حالا هر چند اونها به اون بن مایه های اصلی رجوع نمی کردند اما بیشتر در باب شاخ و برگی که بعد ها بوجود اومده یعنی چیزی که ما امروزه هم باهاش روبه رو هستیم.

جماعتی که دارن نقد میکنن نه نقد خود دین رو.

نقد مثلا عالمان دین و عاملان دین.

حالا کسانی که تحت عنوان آخوند ها مثلا در ایران هستند رو نقد میکنن که بله این ها دین حقیقی رو زیر پا گذاشتند و اسلام واقعی این نیست و ما وقتی با مسی هم روبه رو می شویم در نهایت تصویری که ارائه داده یک همچین تصویری است.

یعنی کسی که از دل سنت یهودیت وارد این جریان فکری می شود اما باور دارد که عاملان دین درست دین رو به شاران خودشون تقدیم نمی کنن.

دارن در دلش اختلالی بوجود میارن.

و حالا این مسیح اومده که این تصویر رو تغییر بده نه در بنیان های اصلی بلکه در فرومی که این ها در دلش تغییراتی هم بوجود آوردن.

خب ما باید در نقطه ابتدایی بدانیم که اصولا انجیل ادامه دهنده راه تورات است.

اصولا مسیحیت در دنباله یهودیت داره اتفاق می افته و اصولا وقتی ما درباب مسیحیت صحبت می کنیم باید شمای کلی از عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات رو مد نظر قرار بدیم.

یعنی هر آنچیزی که ما در گذشته پیرامون تورات صحبت کردیم در مسیحیت هم وجود داره و بهش باور دارن و به عنوان یک کتاب آسمانی بهش نگاه میکنن.

این اون نقطه ابتدایی هست اما خب به واسطه اینکه ما قرار هست در این قسمت پیرامون انجیل صحبت کنیم سعی میکنیم از این یک مقداری فاصله بگیریم و بیشتر نزدیک به خود مفهوم بشیم.

نقطه ابتدایی اون تقابل پیامبر و سنت هست.

یعنی مسیح در مقابل مسیحیت.

ما مواجه میشیم با مسیحیتی که در اون نقطه ابتدایی یعنی خود مسیحی که تمرکز بر محبت فردی داشته.

یعنی اصولا پیرامون اون محبت صحبت میکرده.

اما ظلم در نهایت پیوند خورده با این متن و با پیوندی که در دل اون عهد عتیق داشته در نهایت یک تصویر دهشتناکی رو داشته.

یعنی ما یک مسیحی رو داشتیم که داشته در باب محبت و عاطفه صحبت میکرده.

شما اگر نزدیک به نوع زیست او بشید، یعنی حتی اگر انجیل رو باز کنید و اون چهار انجیلی که اون چهار حواری نوشتن و به نوعی زندگی نامه مسیح رو بخونید خوب مواجه میشید با یک اصلاح‌گر اجتماعی که اتفاقا انسان بدی هم نیست و زندگی درستی هم کرده و رفتار خوبی هم داشته.

اما چگونه از دلش ما مواجه می‌شیم با این کارهای وحشتناکی که مسیحیت کرده به واسطه اون پیوندی است که میان این نگاه خشونت طلب و عهد عتیق و تورات وجود داره.

یعنی اون پدر خشونت قانونی که در نهایت با تعبیر و اعتبار تورات هست که وارد میدان می‌شه، تمام خشونت های نهفته مشروعیت پیدا می‌کنه و حالا ما مواجه می‌شیم که همون نگاه داره متداول اتفاق می افته.

یعنی به عنوان مثال وقتی با انجیل روبه رو میشیم با انجیل متی، باب پنجم آیه 27 اینگونه می‌گه که گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را منسوخ نمایم.

نیامده‌ام تا منسوخ کنم بلکه تا تمام کنم.

یعنی اگر او دارد در باب این مسأله صحبت می‌کند، در راستایی نیست که این تصورات رو بکوبه و بریزه دور و بگه آقا اونو بندازین کنار بیاین.

من یه انجیل تازه ای آوردم تا شما راه و روش جدیدی رو داشته باشید.

نه، بلکه قرار هست که اون زیربنا رو تقویت بکنه.

تغییراتی که فکر می‌کنه در اون شاخ و برگ‌ها وجود داره رو اعمال بکنه.

یعنی شما دارید به وضوح می‌بینید که چیزی قرار نیست تغییر بکنه و اون تورات سر جای خودش هست.

اون پدر خشونت و مقدس قانونی بر جای خود می‌مونه.

اما اگر ما عاملان دینی داریم که به درستی دارن کار خودشون رو انجام نمی دن و ما نسبت به اون‌ها نقد داریم، سعی می‌کنیم این رو تغییر بدیم.

اصولا در باب تمام سنگسار و تمام خشونت هایی که در تورات وجود داشته رو هیچ وقت نفی نکرده.

یک تصویری از اون رو مورد نقد قرار داده و در نهایت هم با وجود یک همچین آیه مستدلی در دل خود انجیل ما مواجه می‌شویم با اینکه در تورات رو هم بهش صحه میزاره و اصولا نگاه مسیحیت صحه گذاری بر روی تورات هستش و تورات هم جزو کتب مقدس هست.

خب قاعدتا وقتی ما داریم درباب انجیل صحبت میکنیم میدونیم که انجیل هم با یک مکافاتی به نوعی گردآوری شده.

خب اگر در باب این موضوع و در باب تاریخ خونده باشید میدونید که چگونه این کتاب جمع آوری شد، چه مقداری از کتب انجیل وجود داشت؟

و در نهایت این نسخه ای که خب یک انجیلی هست که اون نقطه ابتداییش چهار انجیل مجزاست که زندگی مسیح رو دارد تصویر میکنه و در کنارش نامه هایی هست که توسط پولس قدیس و دیگر حواریون نوشته شده برای کلیساهای متفاوت و در نهایت هم اون مکاشفات یوحنا.

اما در مجموع و در باب اینکه چگونه به وجود آمده و آیا این سندیت دارد صحبت نمی کنیم.

در باب هر کدام از این کتاب.

ما داریم در باب نگاه صحبت می کنیم که یک جماعت بزرگی که مومنان ادیان هستند یعنی به عنوان مثال بیش از سه میلیارد نفر در جهان باورمند به مسیحیت حالا در اشکال مختلف خود و در مذاهب مختلف هستند.

به تمام این آیات باور دارند چه عهد عتیق باشند چه عهد جدید.

البته هر چند که آنها هم همتای ایرانی های ما قاعدتا این آیات رو نمیخونن، بهشون رجوع نمی کنن و اصولا تبدیل به وردی شده برای زندگی راحت تر.

زندگی راحت تری که در دلش فکر نداره، پرسشگری نداره، عاملیت برای تغییر نداره و هزار دیگر از کنشگری ها رو نداره.

زندگی ساده ای که فقط برای گذراندن هست و جماعتی که ما تحت عنوان انسان میشناسیم هم همواره در پی همین گذران زندگی است.

اما مظاهر ظلم در انتقال تمرکز یعنی از بیرون به درون رفتن این ظلم.

ما مواجه هستیم با ستمی که به گناه درونی تبدیل شده.

یعنی ما با ستم در انجیلی روبه رو هستیم که از قوانین فیزیکی و اون چیزی که ما تحت عنوان خشونت های فیزیکی می شناختیم، اون احکام دهشتناک داخل تورات میشناختیم.

حالا یک جنبه تازه ای به خودش گرفته و تبدیل به یک شکنجه روانی شده.

حالا بار گناه هست که منتقل میشه.

حالا فرد مدام درگیر با ستمی است که به خویشتن می کنه.

یعنی شما دیگه روبه رو نیستید با اون ظلم عیان بیرونی که قرار باشه مثلا شلاق بزنه.

اصولا این نگاه مسیحیت بر پایه انتقال ستم به درون و زیست درونی انسان هاست.

یعنی نقطه ابتدایی و وجودیت مسیح بر پایه شرم انسان هست بر پایه این خودخوری درونی است و این شکنجه روانی با همان گناه ابتدایی هم آغاز می‌شود.

انتقال این احساس عذاب وجدان است که دارد این شکل رو به وجود میاره.

یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که اون اومده تا جون خودش رو فدای گناه اول بکنه.

گناه اولی که تمام انسان ها بهش دچار هستن چرا؟

چون مثلا دو نفر در اون ابتدای خلقت رفتن و دوتا سیب رو باهم خوردن و همه انصار انسان ها در طول این تاریخ هم به این گناه بزرگ آلوده شدن و حالا باید پسر خدا بیاد پایین روی زمین و به خفت و خواری و در بدترین شرایط شکنجه بشه تا این از روی گردن و دوش ما برداشته بشه.

پس ما مواجه هستیم که حالا این مظاهر ظلمت در دل مسیحیت از جنبه های بیرونی به درون رسیده، حالا این ستم تبدیل شده به اون گناه اولیه درونی.

حالا ما با مسیحیان روبه رو هستیم که اصولا خودرو گناه کار میدونه.

اصولا کسی رو میبینه همتای مسیح که اومده گناهان او رو ببخشه.

اومده با جانفشانی و از بین رفتن باعث بشه که خدا ما رو ببخشه.

یعنی اصولا خدا خودش نمیتونست ما رو ببخشه.

حتما باید کسی بوده باشه که جونش رو فدا بکنه و اون فرزند او باشه؟

و اصولا نهادینه شدن این شکنجه های روانی است که یکی از اون اشکال ظلم در دل مسیحیت است.

شاید خیلی متفاوت از اون چیزی که ما در اسلام و یهودیت میشناسیم.

هرچند که تمام مظاهر ظلم های بیرونی که در دل یهودیت وجود داره قاعدتا در دل مسیحیت هم وجود داره.

ما مواجه میشیم به صلیب کشیدنی که حالا ادامه دار هست.

اگر در دل نگاه یهودیت اون نوع از مجازات ها وجود داشت و در دل مسیحیت هم وجود خواهد داشت، اگر جهاد رو ما در اسلام میبینیم، در یهودیت میبینیم، در مسیحیت میبینیم تمام این کشورگشایی ها، تمام جنگ های صلیبی که بی پایان بوده حتی در نگاه ابتدایی شاید اسلام رو ما بیشتر نماد جنگ و جهاد ببینیم اما وقتی رجوع میکنیم به تاریخ مسیحیت میبینیم که این جنگ ها وحشتناک تر هم وجود داره.

اصولا نهادینه کردن شمشیر در کلام برخلاف تصویر صلح طلبی که ما مواجه هستیم با مسیح، میبینیم که همچنان هم قدرت مطلق با همون زبان تهدید وجود داره.

وقتی به انجیل و انجیل متی باب دوم آیه 22 رجوع می کنیم اینگونه است که گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بفرستم.

نیامده‌ام تا سلامتی بفرستم بلکه شمشیر را.

اصولا این تصویر از شمشیر در دل نگاه مسیحیت هم وجود داره.

یک آیه دیگه ای هم در این راستا وجود داشت که الان خاطرم نیست و در این متن رو به روی خودم نیاوردم.

این آیه رو که در اونجا هم مسیح به صراحت شمشیر خودش را بالا می برد و به نوعی دارد اعلان جنگی می کند برای اینکه باز هم ماهیت همان ماهیت ویرانگر است.

اما آیین جدیدی تصویر می شود برای فروپاشی تمام پیوندهایی که ما تحت عنوان پیوند جان و زندگی در آزادی و برابری میشناسیم، اصولا اعتراف صریحی است به همان ماهیت ویرانگر با آن تصویر دهشتناکی که وجود دارد.

یکی دیگر از این گواه های ظلم قاعدتا بازتولید ظلم است.

یکی از تصاویری که من در ابتدا وقتی انجیل رو خوندم باهاش روبرو شدم، اون تصویری که ما تحت عنوان شفا میشناسیم یعنی ما مسیحی رو میشناسیم که اصولا شفا می داد.

یعنی ما مسیح رو میشناسیم که کورها را بینا می کرد، حتی مردگان را زنده می کرد و بیماری ها رو از میان می برد.

خب این یکی از این جنبه های شفا گری مسیح هست که به او یک تصویر الهیاتی و مقدسی رو هم داده.

یعنی وقتی ما مواجه میشیم با این روح بخشایشگر مسیحی هست که یک جماعتی رو به سمت خودش میاره.

اما در همان ابتدا که من انجیل رو میخوندم با این سند متنی روبه رو شدم که در انجیل لوقا باب هشتم آیه 16 تا 17 داره تصویری ارائه میده از اخراج دیوها از اون مرد مجنون.

دیوها از آن مرد بیرون شد و داخل گله خوک گشتند و آن گله از کمرگاه به دریا جست و خفه شدند.

من همیشه این تصویر برام به شدت دهشتناک بود که چگونه این تصویر گری از آن مسیح موعود، اون مسیحی که شفابخش هست، باز هم در دلش یک بازتولید درد و زشتی رو داره. چگونه؟

این تصویر به ما ارائه دهنده این هست که مسیح برای نجات دادن یک انسان جان.

گله ای از موجودات زنده و خوب رو فدا می کنه.

این یعنی بازتولید ظلم.

صلح برای یکی به قیمت نابودی و خودکشی دیگران.

یعنی این جان هست که این وسط بی ارزش است.

جان حیوان در این منطق پشیزی ارزش نداره.

اصولا ما مواجه میشیم با جان بی ارزشی که حالا می تونه این منطق بازتولید بشه.

خب قاعدتا برای من و نگاه من که جان رو هم تا می بینم و برابر در دل تمام موجودات، این به شدت تکان دهنده و وحشتناک هست.

اما جماعتی که امروز وجود دارند و حاضر به این برابری و نگاه برابر نیستند، باید بدونند که این بازتولید مدام میتونه تکرار بشه.

یک بار می تونه جان حیوان بی ارزش قلمداد بشه و بار دیگری میتونه جان کافر زن و الی آخر.

و ما دو بار این بازتولید رو خواهیم دید.

قاعدتا ما با یک کالبد شکافی روبه رو هستیم از معجزه ای که بر پایه ستم به موجود دیگری ست.

یعنی این انتقال درد به بیگناه که باز هم گواه کوبنده ای بر بازتولید ظلم هست و این شفا و این بخشش گری هم تصویری دهشتناک را در دل خود دارد برای بازتولید زشتی ها.

یعنی اگر ما نزدیک به کاراکتر مسیح میشیم و خب قاعدتا برامون مسیح تا حدی قابل قبول تر هست و وقتی مثلا مسیح رو شما با موسی مقایسه میکنید، موسایی که پیش از رسیدن به پیامبری هم قتل کرده اصولا یک مرد مصری رو میکشه و بعد مبعوث میشه.

یا مثلا محمدی که اون حجم از زنبارگی و اون حجم از رفتارهای شنیع.

اصولا کسی که حالا وایمیسته کنار جاده ها و با راه مردم رو سد کردن امرار معاش میکنه اصولا به نوعی خفت گیری میکنه.

یعنی شما با این پیامبر روبرو هستید؟

در کنارش مثلا مسیح رو میبینید که خب دم از بخشایش و بخشیدن و صحبت هایی از این دست میکنه.

تصویر براتون متفاوت میشه اما در دل او هم وقتی شما مواجه میشید باز هم با اون نهادینه کردن شمشیر در کلام و آیاتی که وجود داره و یا اون مظاهر ظلمی که از بیرون به درون کشیده میشه و ما مواجه میشیم با اون شکنجه روانی مداوم و یا پذیرش اون خشونت قانونی که در تورات وجود داره و اعتبار دادن، میتونیم بفهمیم که چگونه مدام در حال بازتولید همون تصویر هستیم و در نهایت هم ما مواجه میشیم با شفایی که تصویرگر دوباره ادامه دادن اون ظلم هست.

اما فارغ از این، ما یکی از اون ظلم های بزرگ همان ظلم های آخرالزمانی است که در وحشت مکاشفات یوحنا وجود داره.

پایان بندی این کتاب که با خون و آتش انجیل با محبت ظاهر میشه اما با خونبار ترین تصاویر در مکاشفات تموم میشه که توجیه گر اون جنگهای صلیبی ست.

اون رفتار های وحشتناکی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی شما وقتی به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال باب نوزدهم آیه شش رجوع می کنید، می گوید در آن روز ها مردم در جست و جوی مرگ خواهند بود و آن را نخواهند یافت و آرزوی مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.

و یا در همین مکاشفات یوحنا باب نوزدهم آیه 31 می گوید و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و او چرخشت خشم و غضب خدای قادر مطلق را می فشارد.

چرخشت به مفهوم شرابی است که حالا میتونه اون تصویر وحشتناک رو داشته باشه ولی تصویری از خدای میده که اونها رو مثل انگور زیر پا له میکنه تا شراب خشم اون بشن و اون شراب خشونت رو بنوشه.

شما با این تصویر گری ها روبه رو هستید که به شدت منزجر کننده است، به شدت وحشتناک است و اصولا این مکاشفات یوحنا بخش بزرگی از این کتاب را تشکیل داده و قسمت نهایی کتاب انجیل هم هست و طول و دراز است و من نمی‌توانم در این ویژه برنامه به تمام آیاتش رجوع کنم.

اما می‌توانید با مطالعه کلیت این مکاشفات، آن تصویر دهشتناک را ببینید که چگونه توجیه‌گر جنگ های صلیبی قاعدتا شده و فرای آن وقتی شما مثلا با عناوینی تحت عنوان تفتیش عقاید روبرو می‌شوید که در دوران قرون وسطی اتفاق می افتاد و مسیحیت و مسیحیان می آمدند و حالا هر کسی که باوری متفاوت داشت را به بدترین شکل شکنجه می‌دادند.

اینها یک دستخطی در برابر خود داشتند.

یک دستخط مقدسی که تصویرگر آن قیامت بود.

قیامتی که قرار بود خدا تصویر بدهد، جهنمی که قرار بود خدا در برابر بندگان ناخلف خودش تصویر بدهد و ارائه بده و این هم می‌شد یک مثال عینی برای آن ها، برای این رفتارهای وحشیانه خودشون حالا چه در جنگ های صلیبی به بدترین شکل میتونستن میدان را خونبار بکنن و یا در دل رفتارهایی که همتای اون کشتار ساحرگان و زنان اتفاق افتاد و یا اون شکنجه هایی که در طول تاریخ در برابر کافران و ملحدان و کسانی که در برابر این نگاه ها وجود داشتند اتفاق افتاد.

خب قاعدتا ما روبه رو هستیم با یک تصویر وحشتناک که خب ادامه دار یک سند تاریخی رو به وجود آورد برای کشتار بیشتر.

قاعدتا اگرچه ما متن انجیل رو ملایم تر میبینیم اما این پتانسیل ستم در مکاشفات وجود داره که در نهایت تمام این اتفاقات وحشتناک رو به بار آورده.

قاعدتا خود انجیل همتای تورات و یا قرآن اون حجم از ظلمت رو نداره.

اما ما باید در نقطه ابتدایی بدونیم که انجیل تنها نیست.

اصولا مسیحیت با عهد عتیق و تورات کامل میشه و در عین حال تمامی آیاتی که ما مثال زدیم و یا در دل اون گواه ظلم در جلد دوم در انجیل وجود داره، بیانگر اون ظلمت ها هست.

اما در نهایت رفتار جمعی مسیحیان تونست این تصویر رو ارائه بده و این چهره وحشتناک رو از مسیحیت در طول تاریخ بوجود بیاره.

خب قاعدتا ما در باب انجیل خیلی بیشتر میتونیم صحبت بکنیم اما این ویژه برنامه قصد داره به صورت موجز دریچه ای رو باز کنه برای اینکه شما بیشتر به این تکاپو بیفتید تا این کتب مقدس رو بخونید.

اگر قرار بر این دارید که باورمند به خدا باشید، باورمند به ادیان ابراهیمی باشید، نقطه ابتدا این هستش که این کتاب ها رو بخونید.

حالا که خود این کتاب یعنی کتاب مقدس مثل انجیل و تورات و قرآن و یا اون مجموعه ای که تحت عنوان گواه ظلمت گردآوری کردم و در وب‌سایت جهان آرمانی هم وجود داره.

می‌تونید با مراجعه بهش این آیات رو بخونید و این دریچه ای است برای شروع این پرسشگری.

در نهایت پرسشگری که چگونه این شمشیر انجیل و این قانون تورات در کنار هم این تصویر دهشتناک رو به وجود آورد.

چگونه این قدرت پرستی ها این تصویر مداوم از خدا را پدید آورد و ما را امروز دچار این حجم بزرگی از استبداد درطول تاریخ کرد؟

چگونه این نام خداوندی و این فرهنگ و این فرهنگ طاعت گری از برده داری تا بدترین رفتارها را بوجود آورد؟

مثلا وقتی ما در باب برده داری صحبت می‌کنیم می‌دانیم که در انجیل.

حالا من توی این نت روبه روی خودم ننوشتم و این آیات رو نیاوردم.

اما ما آیاتی داریم در راستای بزرگداشت از برده داری.

یعنی ما آیه ای داریم که داره مستقیما میگه که بردگان باید دربرابر ارباب خود سر تعظیم فرود بیاورند و این طبقات رو قبول کنن.

همتای اون به اربابی که خودش خودش رو برده ی خداوند میدونه و این باز هم تصویرگری از اون طبقاتی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم داره ادامه پیدا میکنه.

و چگونه این بار ستم ناک رو به وجود آورده و اصولا این ویژه برنامه تحت عنوان ریشه ها و گواه ظلم سندی است برای ارائه موجزی از این ستم های بزرگ.

قاعدتا کامل نیست.

برای فهم بهتر و کاملش میتونید به کتاب گواه ظلم مراجعه کنید و با مراجعه به اون بیشتر روبه رو بشید.

با این تصاویر و ما سعی میکنیم فقط دریچه ای رو در این ویژه برنامه باز کنیم.

در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می‌توانید با مراجعه به این وب‌سایت این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.