خوب دوستانی که این ویژه برنامه ایران صد ساله رو تا اینجا دنبال کردن میدونن که ما در طول این شش قسمت گذشته ‏پیرامون ایران صد ساله از پیش از مشروطه صحبت کردیم و تا جمهوری اسلامی هم پیش رفتیم.‏
‏ قسمت قبلی هم در باب جمهوری اسلامی بود.‏
‏ اینکه ایرانی ها چگونه این سالیان رو طی کردند.‏
‏ منظور از این برنامه بیان کردن تاریخ و فکت های تاریخی نیست و به نوعی برنامه تاریخی نیست که شما بخواین با ارجاع به ‏اون در باب تاریخ ایران کامل بدونید.‏
‏ مسلما برای اینکه تاریخ ایران رو بهتر درک کنید باید کتاب های تاریخی که نوشته شده به خصوص از هر دو سو و هر دو ‏سوی فکری چه مخالف و چه موافق مطالعه کنید و به یک برداشت و برآیندی نسبت به تاریخ ایران برسید.‏
‏ ما بیشتر قصد داریم که در باب مسائل تاریخی صحبت کنیم تا برسیم به اینکه چرا ایران به این شکل دراومده و در نهایت در ‏آینده چه کارهایی رو میشه کرد و نمیشه کرد.‏
‏ در مجموع قرار هست که ما در باب مسائل تاریخی برای رسیدن به یک برآیندی صحبت بکنیم.‏
‏ در قسمت های قبل ما صحبت کردیم از مشروطه اومدیم تا جمهوری اسلامی.‏
‏ دیگه تکرار مکررات نمی کنم و کسانی که دوست دارن پیرامون این موضوعات بدونن میتونن مراجعه کنن و قسمت های ‏قبلی رو هم گوش بدن.‏
‏ اما ما در قسمت قبلی تا جمهوری اسلامی پیش رفتیم که به سال نود و شش و نود و هشت رسید و ما گفتیم که جمهوری ‏اسلامی از ابتدا چگونه قلع و قمع کرد.‏
‏ در ابتدای امر آن کسانی که از نظام پادشاهی مانده بودند و بعد عناصر انقلابی را یک به یک کسانی که همراه شان با آن ها ‏انقلاب کرده بودند را از میدان به در کرد، وارد جنگ ایران و عراق شد که سرتاسرش نعمت برای جمهوری اسلامی بود چرا ‏که به سادگی می توانست تمامی عناوین پر از فقری که در خودش داشت، چه فقر فرهنگی که در جامعه رواج داده بود، چه ‏خفقان سیاسی که رواج داده بود، چه فقر اقتصادی ای که به وجود آورده بود را به راحتی کتمان بکند، توجیه براش بیاره و ‏چگونه جنگ ایران و عراق بهش کمک کرد و در نهایت چه دستاوردی برای ایران داشت و چگونه ایران رو به قهقرا کشوند؟
‏ چه تعداد جوانانی از این مملکت که به زیر خاک سپرده شده اند.‏
‏ چه تعدادی که جانباز شدند و سال های زیادی هم در اسارت بودند.‏
‏ در باب جنگ های ایران و عراق هم صحبت کردیم.‏
‏ در نهایت به کشتار سال شصت و هفت رسیدیم و این رفتار وحشیانه ای که جمهوری اسلامی، این جنایتی که بر علیه بشریت ‏در تاریخ خودش انجام داد و بزرگترین جنایت را مرتکب شد و باعث کشتار هزاران نفر در زندان های ایران به صورت دسته ‏جمعی شد که فقط و فقط به واسطه ی اعتقادات سیاسی و ایدئولوژیک خودشان به مرگ سپرده شدند نه به واسطه ی جرم و ‏جنایتی که کرده بودند.‏
‏ فرای آن در باب قدرت گیری و تغییر رهبری هم صحبت کردیم و بعد جرقه های بیداری ایران از سال، از بعد از سال شصت و ‏هفت و آن اتفاقاتی که در نهایت به قتلهای زنجیره ای کشانده شد و بعد اتفاقات سال 88 و هشتاد و هشت و در نهایت به سال ‏نود و شش و نود و هشت ‏COM‏.‏
‏ حالا بیشتر می‌خوایم در باب سال نود و شش و نود و هشت صحبت بکنیم و بعد از اون هم در باب آینده ی ایران صحبت ‏بکنیم.‏
‏ خب نکته ی قابل عرض این هستش که بعد از اتفاقاتی که در سال هشتاد و هشت افتاد و اصولا اتفاقاتی که در طول تاریخ ‏جمهوری اسلامی افتاد، ما صحبت کردیم و گفتیم که دو طیف فکری رو به وجود آوردند.‏
‏ یکی اون اصولگرایانی که از همون ابتدا به انقلاب پایبند بودند و اصول ابتدایی انقلاب رو هم رعایت می کردند و در فروع هم ‏با هم همدست و همسو بودند و بعد یک قشر دیگه ای رو پدید آوردند به نام اصلاح طلبان که اصلاح طلبان از بعد از سال هشتاد ‏و هشت دیگه اون پایگاه اجتماعی خودش رو از دست داد.‏
‏ پایگاه اجتماعی که اصولگرایان از قبل از سال هشتاد و هشت هم از دست داده بودند به واسطه ی اتفاقاتی که افتاد گفتم مثلا ‏کشتارهای سال شصت و هفت در همون سالی که اتفاق افتاد صدای زیادی شاید نکرد.‏
‏ مردم زیادی رو به تکاپو نیانداخت اما در سال های آتی که ازش گذشت چهره ی جمهوری اسلامی رو برای مردم نمایان تر ‏کرد و این نمایان کردن چهره ی جمهوری اسلامی قاعدتا بیشتر به اصولگرایان بر می گشت.‏
‏ اما بعد از سال 88 این طیف فکری که تازه به وجود آورده بودند به نوعی درست است که از اول بود اما رنگ و بوی تازه ای به ‏خودش گرفته بود و قرار بود که اصلاحاتی را شکل بدهد.‏
‏ از بعد از سال 88 از مردم عقب افتاد و به ویژه با یک نماینده ای که از خودشان در دولت داشتند و ناکارآمدی هایی که در طول ‏مدت چه رهبر این اصلاح طلبان که خاتمی باشد و چه در دورانی که روحانی سر کار بود، جایگاه خودشان و پایگاه اجتماعی را ‏بیشتر از پیش از دست دادند.‏
‏ و اعتراضات مردم به سمت و سوهای مختلفی رفت.‏
‏ حالا مردمی وجود داشتند که شرایط مختلفی داشت، روشون فشار می آورد.‏
‏ از نظر اقتصادی در تنگنا بودند.‏
‏ همواره در طول مدتی که جمهوری اسلامی سر کار بوده، ایرانیان از نظر اقتصادی در تنگنا بودند.‏
‏ یعنی در این شکی نیست.‏
‏ در ابتدای امر در دوران ابتدایی انقلاب به واسطه ناکارآمدی هایی که وجود داشت، ایرانی ها از نظر اقتصادی به مشکل ‏برخورده بودند و در آینده هم همین روند پیش رفت چرا که قرار نبود متخصصینی وجود داشته باشند که مباحث اقتصادی را ‏پیش ببرند.‏
‏ به گفته رهبر انقلاب هم اقتصاد را تقسیم بندی کرد و جایگاه آن را هم قرار داد یعنی همه با آن آشنا هستند.‏
‏ پس در مجموع قرار نبود متخصصینی وجود داشته باشند تا این اقتصاد را پیشرونده بکنند و به نوعی چرخ های اقتصادی کشور ‏را به پیش ببرند.‏
‏ اما در آن ابتدا ها به سادگی میشد با جنگ ایران و عراق این موضوع را کتمان کرد و این موضوع را توجیه کرد که ما اگر از ‏نظر اقتصادی مشکلی داریم به واسطه این است که ما در شرایط جنگی است.‏
‏ اما بعد از آن دیگر با تمام شدن جنگ دیگه به این راحتی نمیشد توجیه کرد.‏
‏ پس یکی از نارضایتی هایی که در طول تاریخ ایران اتفاق افتاد همین نارضایتی هایی بود که از نظر اقتصادی مردم رو به فقر ‏کشونده بود و هر روز هم در ایران بیشتر و بیشتر شده و هنوز هم داره میشه.‏
‏ یعنی هر روز این روند سقوطی که در زمینه اقتصاد ایرانی ها دارند داره پررنگ و پررنگ تر میشه و این مسلما نارضایتی رو به ‏وجود میاره برای هر حکومتی.‏
‏ حالا چه این حکومت ایدئولوژیک باشه چه حتی حکومتی باشه که بر پایه دموکراسی هم شکل گرفته باشه تفاوتی نمیکنه.‏
‏ هر حکومتی که نتونه از نظر اقتصادی مردمش رو تامین کنه قاعدتا یه نارضایتی بزرگی رو پشتوانه خودش خواهد داشت.‏
‏ پس عوامل نارضایتی در بین مردم شکل گرفت.‏
‏ فرای اون اتفاقات ریز و درشتی که در ایران وجود داشت مثل کشتارهایی که در ایران شکل گرفته بود، مثل قتل های زنجیره ‏ای که در ایران اتفاق افتاد.‏
‏ مثل کشتارهایی که در سال 88 کردند.‏
‏ مثل اتفاقاتی که در قبال معترضین دانشگاهی که در سال هفتاد و هشت تجمع کرده بودند انجام دادند.‏
‏ مثل اتفاقاتی که در سال هشتاد و هشت شکل گرفت.‏
‏ زندانیان بیشماری که تحویل این جامعه داد، حکم های طویل مدت اعدام ها، کشتار هایی که در خیابان انجام دادند و معترضین ‏رو به گلوله بستند از روشون رد شدند و رفتارهای وحشیانه ای از این دست مثل اتفاقاتی که در کهریزک افتاد و به وقیحانه ‏ترین شکل ممکن جمهوری اسلامی برای ترویج این ترس و وحشت در اخبار تلویزیونش هم اذعان کرد که به پسرها تجاوز ‏میشه در زندانهای ایران و عناوینی از این دست باعث نارضایتی بیشتر شد.‏
‏ فرای این دو موضوع.‏
‏ خوب قاعدتا مردم ایران داشتند میدیدند که در طول این تاریخ وجود ننگین جمهوری اسلامی همواره این آزادی های فردی ‏پایمال شده ایرانی ها در زمان پهلوی.‏
‏ خوب قاعدتا آزادی های فردی داشتن، آزادی پوشش داشتن میتونستن آزادانه در این زمینه ها زندگی بکنن.‏
‏ دیگه حق انتخاب داشتن برای پوشش شون، برای نوع زندگیشون.‏
‏ اما در طول قدرت گیری جمهوری اسلامی این آزادی های فردی زیر سئوال رفت و این حقوق ابتدایی مردم در سرتاسر جهان ‏که در این دوره و این برهه از تاریخ هیچ کشوری در این حماقت بزرگ قرار نداره که در باب این مسائل هم بخواد دخالت ‏بکنه رو باز هم جمهوری اسلامی دخالت کرد و در این حماقت دنباله دارش همینجوری داره پیش میره.‏
‏ یعنی واقعا این حماقت ستودنیه که شما تا این حد بتونید در سفاهت خودتون دست و پا بزنید؟
‏ امروز هیچ جای جهان به همچین موضوعاتی اهمیت نمیده چرا که میدونه این به نوعی از بین بردن خودش هست.‏
‏ اما اونها میخوان که نشون بدن ما به این اصول کماکان هم پایبند هستیم و اینها هم قاعدتا یکی از موضوعات قابل بحثی بوده ‏که همواره برای ایرانیان معضل و موضوع بوده.‏
‏ همواره سعی کردند با دستاویز شدن به یک موضوعی مثل حجاب اون هویج رو در جیب خودشون داشته باشن.‏
‏ یعنی اون سیاست چماق و هویج رو همواره پیش ببرند و فکر میکنم بزرگ ترین پاداشی که به مردم همواره خواستن بدن ‏همین آزاد گذاشتن اونها در پوشش هست.‏
‏ یعنی سعی میکنن یک مقداری این گیر و گرفتاری ای که در این زمینه وجود داره رو شل تر بکنن تا مردم کنار بیان با ‏موضوعات.‏
‏ این هم به نظر من یکی از اون ارکانی هستش که جمهوری اسلامی همیشه با دست آویزی بهش سعی کرده مردم رو آروم بکنه.‏
‏ اما این نارضایتی ها در کنار هم پیش رفته.‏
‏ اتفاقات ریز و درشتی هم افتاده که این نارضایتی ها رو بیشتر و بیشتر کرده و در نهایت مردم ایران در سال نود و شش و به ویژه ‏در سال نود و هشت این اعتراضات رو به صورت گسترده ای نشون دادند و بعد اعتراض خودشون رو به شکل هدفمند تری ‏نشون دادند.‏
‏ یعنی شما دیگه جرقه های این که در برابر جمهوری اسلامی به معنای تمامیت وجودی اش اعتراضات رو ببینید در سال 88 ‏دیگه دارید می بینید که دیگه مردم به خیابان می آیند و با اصل نظام جمهوری اسلامی مخالفت می کنند.‏
‏ دیگه قرار نیست که تحت پوشش اصلاح طلبان باشند و به فکر اصلاحات این حکومت باشند.‏
‏ در پی گرفتن رای خودشون به خیابون نمیان میان که جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه و این ناکارآمدی هایی که جمهوری ‏اسلامی و بی لیاقتی هایی که از خودش نشون داد و عناوین نارضایتی رو در بین مردم به شدت بالا برد، باعث پیدایش این ‏اعتراضات شد و رفتارهای وحشتناک و خونین باری که در قبال این معترضین انجام داده، همواره آن ها را به عقب تر پیش ‏برده.‏
‏ این نگاه دگمی که اینها دارند در قبال اعتراضات و این کشتارهایی که به عنوان مثال در آبان نود و هشت انجام دادند، قاعدتا ‏حکومتشان را سست تر و بی ارزش تر کرد.‏
‏ یعنی همواره به چشم مردم اگر ده مخالف داشتند تبدیل به صد مخالف کرد.‏
‏ اگر صد مخالف داشتند تبدیل به هزار مخالف کرد.‏
‏ یعنی همواره در حال بازتولید و زایش دوباره مخالفین هست.‏
‏ وقتی مردم می آیند و می بینند که یک جماعتی آمده اند و به عنوان مثال در راستای گران شدن بنزین دارند اعتراض می کنند ‏و به وحشیانه ترین شکل ممکن با گلوله های سربی رو به رو می شوند، خب قاعدتا در بین مردم سمپاتی ایجاد می کند.‏
‏ من این موضوع را در بخشی که در باب پهلوی اول هم صحبت می کردم اذعان کردم.‏
‏ گفتم انسان ها ذاتا دنبال مظلوم هستند، پشت مظلوم رو می گیرند.‏
‏ هیچ انسانی در هیچ جای دنیا نیست که طرفدار ظالم باشه.‏
‏ ما در هیچ جای دنیا نداریم همچین موضوعی رو.‏
‏ من مثال هم براتون آوردم و گفتم که اگر مسیح به عنوان شناخته شده ترین و تاثیرگذارترین شخصیت تاریخ به حساب میاد، با ‏توجه به اینکه بیش از سه میلیارد نفر معتقد و معترف به مسیحیت هستند، قاعدتا دلیل عمده اش صحبت هاش نیست.‏
‏ قاعدتا مظلومیتش هست.‏
‏ قاعدتا مصائبش هست.‏
‏ به صلیب کشیده شدنش هست.‏
‏ مثالش در شیعه هم نمایان هست.‏
‏ یعنی وقتی به امام سوم شیعیان نگاه میکنید این مظلومیت هست که در بین مردم تا این حد احساس سمپاتی به وجود میاره و ‏شمایی وجود دارید که به عنوان جمهوری اسلامی در قبال معترضین خودتون در قبال کسی که آب میخواد به جای دادن آب ‏گلوله بهشون میریزید تو خیابون و اون ها رو به تیربار میبندید.‏
‏ خب قاعدتا احساس سمپاتی رو بین مردم بیشتر میکنید و قشر خاکستری جامعه که همواره در این اتفاقات نقش دارد را درگیر ‏می‌کنید.‏
‏ همان اتفاقی که در سال‌های پیش از انقلاب هم افتاد و گفتیم مرحله سوم انقلابی که در سال 57 شکل گرفت و در نهایت ‏انقلاب را به بار نشاند، این بود که این انقلاب مردمی شد.‏
‏ از این طیف های فکری پیش تر رفت و بعد هر کدام از این ها یک پایگاه اجتماعی پیدا کردند که توانستند این انقلاب را به ‏ثمر بنشیند.‏
‏ شما به تاریخ جمهوری اسلامی وقتی بعد از سال نود و شش و نود و هشت نگاه می‌کنید، می‌بینید که جمهوری اسلامی دچار ‏یک فروپاشی و اضمحلال شده و اصولا در پی دست و پا زدن است.‏
‏ یعنی باقی رفتارهایی که دارید از جمهوری اسلامی می‌بینید به نوعی دست و پا زدن است.‏
‏ اینکه شما بریزید و هر کسی که مخالف شما هست را به زندان بیندازید.‏
‏ مادران دادخواهی که در پی دادخواهی فرزندان خودشان هستند را زندانی کنید.‏
‏ این‌ها دیگر دیگه کاملا نشون دهنده این هستش که شما دچار یک فروپاشی شدید و دارید دست و پا میزنید برای اینکه بمونید.‏
‏ اصولا به تاریخ امروز جمهوری اسلامی میشه نگاه کرد و به نتیجه رسید که جمهوری اسلامی دچار یک فروپاشی درونی شده.‏
‏ یعنی ارکان قدرت هم با هم مدام در حال مجادله هستند.‏
‏ وحشت رو میشه در این ارکان مهم قدرت دید.‏
‏ اینکه تا چه حد درمانده شدند، اینکه تا چه حد به این درماندگی رسیدن که در پی ساختن تبلیغاتی برای نشون دادن قدرت ‏خودشون هستند.‏
‏ چقدر ذلیل شدند که مدام دارند به دیگران اثبات می کنند که بله من هنوز هم که هست قدرت دارم.‏
‏ کسی که قدرت داره نیازی به نشون دادن این قدرت نداره.‏
‏ نیازی به تثبیت این قدرت نداره چون می دونه که قدرتش رو همه می دونن.‏
‏ اما اونجایی که این حکومت های.‏
‏ خونین و خونین بار این حکومت های استبدادی به بن بست می رسند.‏
‏ حالا می رسند به اون مرحله ای که باید مدام نشون بدن که ما هنوز قدرتمندیم.‏
‏ ما هنوز قدرت رو در اختیار داریم و همه چیز هم هنوز در اختیار ما هست.‏
‏ شما این شرایط و ضوابطی که در ایران و در این روزگاران اتفاق افتاده رو اگر این پازل رو کنار هم بچینید در نهایت به این ‏موضوع می رسید که جمهوری اسلامی در حال فروپاشی و اضمحلال هست.‏
‏ اما ما در این قسمت ذره ای هم خوبه که در باب این نارضایتی مردم بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه این نارضایتی های مردم از اون ابتدای انقلاب در چه پایه هایی بوده، یک مقداری با هم این ها رو بر بشماریم و دربارشون ‏هر کدوم صحبت بکنیم.‏
‏ خوب قاعدتا نارضایتی های مردم عناوین مختلفی داشته.‏
‏ ما حالا چند تا از این عناوین رو با هم مطرح می کنیم و سعی می کنیم در باب هر کدوم از اینها یه صحبتی هم داشته باشیم ‏که هم جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی فروپاشی شده و این جمهوری اسلامی ذلیل را در این روز ها بیشتر بشناسیم و هم ‏بدونیم دلایل این نارضایتی چی بوده و در طول این سالیانی که قدرت را در اختیار داشتند چگونه مردم را نا رضایتمند تر از ‏سابق خودشان کردند.‏
‏ به نوعی که امروز شما میتونید روبرو بشید با مردمی که دوران پهلوی رو قاعدتا ترجیح میدن.‏
‏ یعنی شما با مردمی روبه رو میشید که دارن شعار رضا شاه روحت شاد میدن؟
‏ یعنی دارن تو خیابون ها دارن در باب رضا شاه صحبت میکنن.‏
‏ رضا شاهی که مردم بعد از رفتنش ناراضی بودن از دوران حکومت و مجسمه اش رو به پایین می کشوندن و من دربارش ‏صحبت کردم و بعد یک عده ای این رو تعبیر و تفسیر به این میکنن که مردم ایران الان در پی این هستن که رضا شاه برگرده و ‏حکومت رو به دست بگیره.‏
‏ مثلا یک همچین تصویر و تصوری دارن و این رو به نوعی در بزرگداشت از حکومت پهلوی میدونن.‏
‏ اما این قاعدتا یک جوابی است برای جمهوری اسلامی یک دهن کجی است به جمهوری اسلامی.‏
‏ جمهوری اسلامی که مدام در طول این سالیان خواسته نظام پهلوی رو بد سیما جلوه بده و بعد مردمی که در قیاس این دو ‏حکومت با هم پهلوی رو انتخاب میکنند.‏
‏ این یک نوع دهن کجی بود و بعد در کنار اون خب من گفتم در باب پهلوی اول صحبت کردم و گفتم یکی از نمادهای مهم ‏اون ضدیت با روحانیت بوده، ضدیت با نهاد دین و مذهب بوده و به ویژه با روحانیت به معنای اخص کلمه.‏
‏ یعنی بیشتر از اینکه ضدیت با دین داشته باشه با روحانیت مشکل داشت و اصولا رفتارهایی که در طول پادشاهی خودش کرده ‏هم به همین شکل است.‏
‏ و حالا ما امروز روبرو هستیم با یک سلطنتی، با یک حکومتی، با یک نظامی که راس قدرت اون رو یک روحانی داره، رییس ‏قوه مجریه اش یک روحانی هست، قوه قضاییه اش همواره در اختیار روحانیت بوده، قوه مقننه اش هم در بیشتر اوقات در اختیار ‏یک روحانی بوده و اصولا حکومت، حکومت روحانیون هست.‏
‏ یعنی الان حکومت جمهوری اسلامی میشه اسمش رو بزاریم حکومت جمهوری روحانی یک حکومت روحانی سرپاست و ‏رضاشاهی که در برابر این ها در طول زندگی خودش رفتار کرده و به نوعی نمادی است در برابر اینها.‏
‏ خب پس مسلما این شعار یا شعار قابل درک هست برای مردم که بخوان چنین شعاری رو بدن و اون نماد و نشانه ای که در ‏برابر اینها بوده رو به صدا در آورد.‏
‏ اما در باب نارضایتی ها خب قاعدتا یکی از بزرگ ترین نارضایتی هایی که مردم ایران داشتند، خفقان سیاسی بود.‏
‏ خفقان سیاسی و این اسارت سیاسی که ما همواره باهاش دست به گریبان بودیم از دوران پیش از مشروطه همراه ما بود.‏
‏ من گفتم مردمی که در اون دوران آمدند تا این تغییرات را به وجود بیاورند، به دنبال آزادی سیاسی بودند و به دنبال مشروط ‏کردن نظام پادشاهی بودند.‏
‏ به دنبال پاسخگو کردن نهاد سلطنت بودند.‏
‏ به دنبال نظارت بر کار سلطنت بودند.‏
‏ دوست داشتند یک نهاد دیگری به عنوان نهاد پارلمان و مجلس در کنار نهاد سلطنت وجود داشته باشد که قدرت را بالانس ‏بکند، قدرت را تقسیم بکند، تشریح بکند.‏
‏ پس این خفقان سیاسی همواره در بین ما بود.‏
‏ وقتی ما به دولت پهلوی و حکومت پهلوی و پادشاه دوم پهلوی نگاه می‌کنیم، این خفقان سیاسی بزرگترین و مهم ترین عامل ‏انقلاب بود.‏
‏ یعنی ما آنجا هم با یک حکومت استبدادی روبه رو بودیم که حالا اگر بخواهیم اسمش را بگذاریم دیکتاتور صالح.‏
‏ اما این دیکتاتور صالح باز هم یک حکومت دیکتاتوری و استبدادی را داشت و این خفقان سیاسی بزرگترین عامل محرک ‏بود که مردمی بخوان انقلاب بکنن.‏
‏ عوامل دیگه ای هم من اونجا برشمردم که باعث شد باعث تحریک شد تا مردم بخوان انقلاب بکنن.‏
‏ به عنوان مثال اون رفتار متناقضی که بین دو پهلوی برای مواجهه با مذهبیون بود یکی از دلایلی شد که مذهبیون پایگاه اجتماعی ‏پیدا کنند و بعد اون رفتار متناقضی که خود محمد رضاشاه در قبال مذهبیون داشت اینکه به اونها بال و پر می داد، اینکه میزاشت ‏تا سپاه دین داشته باشن و بعد در کنار اون رفتارهای ضد اسلامی به نوعی می کرد و فرهنگ رو به سمت فرهنگ غربی می برد ‏هم یکی از عوامل دیگه بود.‏
‏ اما عامل اصلی این تغییر که اون طیف های فکری روشنفکری رو بر این قماش که به نوعی در برابر حکومت پهلوی صف ‏آرایی می کنند قاعدتا خفقان سیاسی بود و بعد از این انقلاب ما این خفقان سیاسی رو به مراتب بدتر و وحشتناک تر داریم ‏یعنی خفقان سیاسی ای که در دوران پهلوی به جمهوری اسلامی می رسه که باز هم یک پادشاه در اون بالا داره.‏
‏ دوباره این پادشاه در قبال هیچ کس پاسخگو نیست.‏
‏ دوباره این پادشاه رو کسی نظارت نمی کنه.‏
‏ دوباره در برابر این پادشاه مجلسی وجود داره که مجلس فرمایشی هست.‏
‏ حکم حکومتی وجود داره.‏
‏ این مجلس همه اومدن تا مجیز پادشاه شون رو بگن.‏
‏ نیومدن صحبت دیگه ای بکنن و جمهوری اسلامی این خفقان سیاسی رو به مراتب به بدترین شکل خودش.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک نظام انتخابی که به عنوان مثال ما شما داریم در باب جمهوریت صحبت.‏
‏ یعنی یک جمهوری بی معنا و بی سر و تهی که دارید دربارش صحبت می کنید.‏
‏ یعنی یک نهادی هست به نام ریاست جمهوری.‏
‏ حالا این رئیس جمهور قرار هست که با آرای مردم انتخاب بشه اما این.‏
‏ نهاد و این سمتی که ما داریم تو این کشور قرار میدیم.‏
‏ قدرت اجراییش در مرحله دوم قرار داد یک نهادی به اسم رهبری در بالای اون وجود داره که این نهاد مادام العمر هست، تغییر ‏نمیکنه، نظارتی درش وجود نداره.‏
‏ اگر ما به عنوان مجلس خبرگان میشناسیم، مجلسی که قرار هست بر کارهای رهبری نظارت بکنه، این مجلس یک مجلسی ‏هست که از صبح تا شب داره مجیز این پادشاه رو میگه.‏
‏ به نوعی بیشتر از اینکه مجلس نظارتی باشه، مجلس بزرگداشت هست.‏
‏ یعنی مجلسی رو گذاشتن که بزرگداشت بکنه دیگه.‏
‏ یعنی میشینه و تعریف و تمجید میکنه.‏
‏ خب شاه ما امروز والاحضرت این کار رو انجام داد.‏
‏ بزرگ مرتبت این کار رو انجام داد.‏
‏ یه چیزی شبیه به همون اتفاقاتی است که در دوران پادشاهی و سلاطین گذشته اتفاق می افتاد.‏
‏ اگر مجلسی داشت در کنارش وزیر و وزرایی داشت و وزیر و وزرا بیشتر از اینکه قرار بود کار اجرایی بکنن راه کاری بدن.‏
‏ وظیفه اصلیشون این بود که مجیز پادشاه رو بگن یعنی باید بلند میشدن.‏
‏ در ابتدای امر یه مقداری در باب بزرگی پادشاه صحبت میکردن در باب اینکه این پادشاه تا کجاها ما رو بالا برده و چه موجود ‏عجیبی است در این دنیا و چه کارهای بی نظیری انجام میده.‏
‏ امروز هم باید این نمایندگان مجلس خبرگان بنشینند و از بزرگی و والایی اش بگن.‏
‏ شاید تا چند روز دیگه در باب معجزات این امیرمومنان صحبت بکنند و این پادشاه رو بزرگ و بزرگتر بکنند و بعد از اینکه ‏مجیز سلطان رو گفتند اگر هم نقدی دارن نقد رو به اوامر دیگه دارن.‏
‏ پس این خفقان سیاسی در ایران بیداد میکنه.‏
‏ از هر نوع ارکانش اگر بخواید نگاه بکنید به همین شکل هست.‏
‏ یعنی نهاد رهبری که همه دربارش میدونیم یه نهاد غیرانتخابی است.‏
‏ حالا یه چیزی رو علم کردم به نام انتخابات غیر مستقیم که این انتخابات غیر مستقیم هم احمقانه است.‏
‏ چون اون اعضایی رو که شما میخواید بیارید تا مردم انتخاب بکنند باز به دست خودتون انتخاب میشه.‏
‏ دوباره یه شورای نگهبانی وجود داره.‏
‏ اینقدر این آش شله قلمکار بی معنی و بی مفهومه که اصلا صحبت کردن در باره اش هم حماقته.‏
‏ یعنی شما بخواید ساختار این حکومت رو بهش نگاه بکنید و از نظر سیاسی بهش امتیاز بدید؟
‏ در وحله اول این هستش که حماقته اصلا درباره اش بخواید صحبت بکنید چون شما اینها رو تو در تو نوعی در کنار هم قرار ‏دادید که هیچ چیزی به اسم دموکراسی درش وجود نداره.‏
‏ شما یک نهادی رو می ذارید به عنوان ریاست جمهوری قرار هست مردم بهش رای بدن.‏
‏ مردم رای مستقیم بدن تا این سرقدرت بیاد.‏
‏ وهله اول این هست که قدرت اول که در اختیار این آدم نیست اوامر اصلی رو رهبر تعیین میکنه.‏
‏ حالا اگر ما قرار بزاریم که این نهاد ریاست جمهوری رو قبول بکنیم که با آرای مردم قرار هست که انتخاب بشه، یک شورای ‏نگهبانی رو داریم که این شورای نگهبانی که.‏
‏ بر سر کار هستند قرار هست که نظارت بکنند.‏
‏ چه کسانی اصلا صلاحیت این رو دارند که وارد این انتخابات بشن؟
‏ خب این یعنی زیر سوال بردن کلیت این اتفاق یعنی شما کلیت این رو دارید زیر سوال میبرید.‏
‏ حالا همون شورای نگهبان قرار هست که در تک تک این اتفاقاتی که می افته.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شمایی که دارید در باب این صحبت میکنید که مقام رهبری هم به نوعی انتخاب غیر مستقیم مردم هست ‏که مردم قرار هست که اون مجلس خبرگان رو نمایندگانش رو انتخاب بکنند هم باز باید از این فیلتر شورای نگهبان رد بشه.‏
‏ شورای نگهبان که حالا خود رهبری نمایندگان اون رو بخشی از نمایندگان اون رو انتخاب میکنه، در مجموع یک استبداد ‏توامان هست.‏
‏ یعنی از هر سویی در استبداد غرق شده.‏
‏ قوه قضاییه ای رو نگاه میکنید که قرار هست یک قوه مستقلی باشه در تمام کشور های دنیا و این قوه مستقل نه تنها به امور مردم ‏که در باب مسائل سیاسی هم بتونه عرض اندامی بکنه قرار هست بتونه مقام های مختلف کشور و مقام های اجرایی کشور را به ‏عنوان مثال به میز دادگاه بکشونه و مورد قضاوت قرار بده و بعد مستقیما توسط همان رهبر رییسش انتخاب می شود.‏
‏ یعنی در مجموع یک.‏
‏ نظام سیاسی هست که از بنیان مشکل دارد و صحبت کردن پیرامونش هم به نوعی عبث و بیهوده هست و این خفقان سیاسی در ‏دوران جمهوری اسلامی به بدترین شکل ممکن اتفاق افتاده و خیلی بدتر از حتی دوران پهلوی اول هم بوده همان خفقان.‏
‏ اما شاید تفاوت بین رضا شاه پهلوی و دار و دسته جمهوری اسلامی در این است که او بیشتر نشان می داد این استبداد خودش و ‏این قلدرمآبی شاه اما کمتر نشان می دهد اما در زیر قدرت بیشتری دارند و رفتارهای بیشتری دارند.‏
‏ پس یکی از نارضایتی های عمده مردم که تاریخی هم هست، قاعدتا خفقان سیاسی هست.‏
‏ فرای اون مباحث اقتصادی هست.‏
‏ مباحث اقتصادی که در ایران به گفته ی رهبرشون هیچ چیز باارزشی نیست که بخواد درباره اش صحبت بشه.‏
‏ هیچ متخصصی قرار نیست در این عوامل نقش ایفا بکنه.‏
‏ قرار هست که یک مجلس خودمونی باشه که همون آدم هایی که در اون مجلس خودمونی و جزو خودی ها به حساب می آیند ‏تصمیم بگیرند و با همدیگه یک اقتصاد مریض و بیماری رو پیش ببرند.‏
‏ اقتصادی که اصلا مشخص نیست آیا بر پایه ی نظام های فکری کمونیستی هست یا بر پایه نظام های فکری سرمایه داری ‏هست؟
‏ هیچ حد وسطی نداره.‏
‏ از یک طرف میاد در باب این صحبت میکنه که اقتصاد آزاد باید جریان داشته باشه و ما باید بدیم به بخش خصوصی.‏
‏ اعتقادات مارک سرمایه داری رو پیش میکشه.‏
‏ بعد از اون هم به دنبال اعدام کردن سلطان سکه و سلطان طلا هست.‏
‏ اصلا مشخص نیست دقیقا داره چی کار میکنه.‏
‏ یک نظام اقتصادی آشفته و پریشانی که مهم ترین اصلش این هست که هیچ متخصصی قرار نیست در آن نقشی را ایفا کند و ‏متخصصین به خاک سپرده می شوند، به دورترها می روند، تبعید می شوند، جایگاهی ندارند، زندان می شوند و بعد قرار است ‏که یک سری انسان هایی که هیچ فهم درستی نسبت به اقتصاد ندارند، امور اقتصادی را به دست بگیرند.‏
‏ فرای آن اتفاقاتی که جمهوری اسلامی رقم می زند و ماجراجویی هایی که در منطقه انجام می دهد و اصولا این کینه و انتقام ‏عبث و بیهوده ای که نسبت به.‏
‏ کشورهای دیگر دارد و مدام سر جنگ با آنها دارد هم یکی از عوامل مهمی است که این تحریم ها را شکل داده و این تحریم ‏ها هم در نهایت شرایط اقتصادی را به این وضعیت اسفناک خودش رسانده که شما وقتی در باب دلار و یورو در ایران صحبت ‏می کنید مشخص است که ما ارزش پول ملی مان را تا کجا از دست دادیم.‏
‏ شرایط ایران به چه شکلی است؟
‏ امروز ایران در شرایطی است که ما داریم حقیقتا تمامی اجناس را به قیمت دلار میخریم با یک درامد ریالی احمقانه که نای ‏نفس کشیدن رو هم از مردم گرفته و در طول این سالیان سالی که جمهوری اسلامی سر کار بوده مسلما و بدون اغراق نمودار ‏اقتصاد ایران همواره رو به نزول بوده.‏
‏ یعنی همواره ما داشتیم بیشتر و بیشتر در این قهقرا پیش میرفتیم و این عوامل اقتصادی و این نارضایتی مردم پیرامون مسائل ‏اقتصادی هم یک مسائل بزرگی هستش که حتی باعث انقلاب در کشورهای مختلف هم میشه.‏
‏ فرای اون ما یک خفقان فرهنگی وحشتناکی رو هم داریم.‏
‏ یک نظام فکری یکطرفه و یک سویه ای که تمام اعتقادات و باورها رو از این باورهای مسموم اسلامی میگیره.‏
‏ و بعد قرار هست که تمامی مباحث فرهنگی و هنری در راستای همین افکار پوسیده اسلامی باشه و هر نوع نگاه دیگه و متفاوتی ‏نسبت به مسائل هم محکوم به سانسور هست.‏
‏ یعنی شما باید به تاریخچه ای که جمهوری اسلامی پیدایش کرده نگاه کنید چه اثر هنری ای را در این ساختار می بینید که ذره ‏ای ساختار شکن باشه؟
‏ ذره ای در برابر عقاید اسلامی باشه؟
‏ قراره نقد کننده ی افکار سیاسی اینها باشه.‏
‏ اصولا باب نقد همیشه در این نظام های فکری مسموم و دیوانه بسته است و همواره اینها به تیغ تیز سپرده میشن.‏
‏ زبان تمام نقادان باید بریده بشه و این قاعدتا زبان سرخ سر سبز رو بر باد میده.‏
‏ در این نظام های فکری ریشه های فرهنگی فقط و فقط به مسائل هنری هم ختم نمیشه.‏
‏ ما از نظر آزادی های فردی هم به شدت در مضیقه هستیم.‏
‏ یک فرهنگ غالب احمقانه ای که مدام داره از سوی تریبون هایی که در اختیارشون هست تکرار میشه.‏
‏ شما آموزش و پرورش بیمار و مریضی دارید که داره یک سری افکار پوچ اسلامی رو مدام تکرار میکنه، دروغ های بزرگ رو ‏تکرار میکنه.‏
‏ در باب اسلام دروغ میگه در باب تاریخ جمهوری اسلامی دروغ میگه.‏
‏ در باب تاریخی که ایران بهش گذشته دروغ میگه.‏
‏ یک آموزش و پرورش یکدستی که قرار هست که فقط و فقط دروغ پراکنی بکنه و مسلما برآیندی بهتر از این فرهنگ امروز ‏ایرانی نخواهد داشت.‏
‏ در باب مباحث فرهنگی ما در خفقان وحشتناکی هستیم.‏
‏ یعنی ما امروز شرایطمون خیلی وحشتناک تر و درمانده تر از اون دوران گذشته مون هست.‏
‏ شما به شرایط فرهنگی ای که در ایران شکل گرفته و در کنار اون اتفاقاتی که در ایران داره می افته نگاه کنید.‏
‏ چه شرایط اقتصادی و چه شرایط فرهنگی و آموزشی که در ایران رخ داده آمار جنایت رو در این کشور تا کجا بالا برد؟
‏ آمار تجاوز به چه حد؟ بالاتر رفتن؟
‏ آمار دزدی، سرقت، قتل؟
‏ تمام اتفاقات و جرم و جنایت ها در طول حکومت داشتن جمهوری اسلامی به کجاها رسیده؟
‏ فرهنگ بیماری که همه چیز رو زشت و زننده داره میکنه مدام در پی ترویج خشونت است.‏
‏ شما نگاه کنید این اعدام هایی که در ملاء عام در طول تاریخ جمهوری اسلامی اتفاق افتاده چه ثمره ای خواهد داشت.‏
‏ این اعیاد وحشیانه ای که به عنوان مثال عید قربانی که دارد مدام در جمهوری اسلامی تکرار میشه و هر سال اتفاق می افته، قرار ‏است از این انسان ها چه چیزی بسازند؟
‏ چه برآیندی قرار است این کودکان آزموده شده در جمهوری اسلامی به فردا داشته باشند؟
‏ فرا این هست که اگر قرار هست اونها تبدیل به سربازان جمهوری اسلامی بشوند که دو فردای آینده در برابر مردم در خیابان ها ‏تفنگ بکشند و مردم را با گلوله به مرگ بسپارند.‏
‏ جوون های مردم رو زیر خاک بکنند.‏
‏ در شکنجه گاه ها انسان ها را به وحشیانه ترین شکل ممکن شکنجه بکنند.‏
‏ خب قاعدتا فرهنگی که برای مردم ایران ساخته شده یک فرهنگ بیمار و وحشتناکی است.‏
‏ این حجم از خشونت جاری که در ایران ما شاهدش هستیم برگرفته از همین فرهنگ است.‏
‏ برگرفته از همین آموزه ها و آموزش ها هست.‏
‏ از آموزش و پرورشی هست که فلج شده به دست افکار پوسیده ی اسلام.‏
‏ از سینما و تلوزیونی هست که فلج کرده مردم رو به واسطه این فرهنگ عقب مونده ای که مدام داره تکرار میشه.‏
‏ این ترویج خشونتی که شما مدام در برابرتان میبینید که در هر جایی از خیابان ها، در هر سن و سالی میتونید شاهد اعدام انسان ‏ها باشید به قول خودشون اعدام جنایتکاران و ترویج دهنده ی این جنایت وحشتناک باشید.‏
‏ فرای این این کشتارهای ریز و درشتی که در خیابان ها اعمال میشه.‏
‏ این وحشیگری هایی که در برابر معترضین شکل میگیره و اینها همه و همه ترویج دهنده ی اون خشونتی است که تبدیل به ‏یک خشونت ذاتی بین مردم ایران شده و شما امروز میتونید این برآیند فرهنگی رو هم ببینید.‏
‏ آزادی های فردی هم یکی از موضوعات مهمی است که نارضایتی مردم را به بار آورده.‏
‏ یعنی شما در کشوری زندگی می کنی که بعد از انقلابی که کردی دوباره به بسترها رفتی و هر چیزی که داشتی را از دست ‏دادی.‏
‏ یعنی این حق پوشش زنان یا مردان یک مبحث احمقانه ای است.‏
‏ در جهان هیچ کدام از دولت ها و حکومت ها سعی نمی کنند خودشان را قاطی این مباحث بکنند و خودشان را تا این حد ‏واپس گرا قرار بدهند که یک همچین نارضایتی ای را بین مردم به وجود بیاورند.‏
‏ این آزادی های فردی که امروز تبدیل به یک موضوع مهم شده بین مردم.‏
‏ اما این مردم باید بدانند که این موضوع یک موضوع اصولی است.‏
‏ در اعتقادات اسلامی اگر جمهوری اسلامی امروز دارد در باب حجاب اجباری صحبت می کند چون این آیه قرآن است.‏
‏ شما اگر خودتان را مسلمان می دانید نمی توانید آیه قرآن را زیر سوال ببرید.‏
‏ آیه قرآنی دیگر نص صریح قرآن مهم ترین بخش از اعتقادات اسلامی است، چیزی بالاتر از آن نداریم.‏
‏ ما اسلامی را داریم که بر پایه قرآن در ابتدای امر و بعد از آن حدیث های نبوی فقه اسلامی که برگرفته از همین حدیث است، ‏تاریخ نبوی است و در نهایت این قاعده اسلامی را قرار است این اصولی از جمله احادیث و در نوک هرم بلاشک موضوعی به ‏اسم قرآن شکل بده و وقتی شما مواجه میشید با این حکومت جمهوری اسلامی که حالا حجاب را اجباری میکنه، اون داره به ‏نص صریح قرآن عمل میکنه، اون داره حکم اسلامی رو پیاده میکنه و این نکته باید به مردم ایران بفهمونه که این دیو چند ‏سدی که در برابر شما هست دیو اسلام هست که جمهوری اسلامی یکی از سر های کوچک این دیو بزرگ هست.‏
‏ این آزادی های فردی امروز تبدیل به یکی از خواسته های مردم شده و یکی از دلایل نارضایتی های مردم شد.‏
‏ شما نگاه کنید ببینید این آزادی های فردی که تحت حکومت جمهوری اسلامی.‏
‏ همواره نقض شده چه ثمره ای داشته؟
‏ شما نگاه کنید به کشور ایران که بی شک جزو پنج کشور باستانی جهان هست.‏
‏ یعنی هر جوری که ما بخواهیم حساب کنیم جزو پنج کشور باستانی جهان است.‏
‏ دیدنی های فراوانی دارد از بعد تاریخی و باستانی که خب خیلی از کشور های دنیا و مردم های دنیا حاضر هستند که هزینه های ‏گزافی را بدهند برای اینکه این تاریخ کهن ما، تخت جمشید ما و الی آخر مکان های تاریخی ما را ببینند.‏
‏ در کنار این طبیعت زیبا و استثنایی که در خودش دارد، این چهارفصل بودن آب و هوایی مناطق مختلفی که در ایران از کویر تا ‏جنگل تا دریا تا مناطق خشک در ایران، همه و همه زیر یک پرچم قرار گرفته اند، زیر یک جغرافیا قرار گرفته اند.‏
‏ اما تمام این ها به واسطه همین زیر پا گذاشتن آزادی های فردی چه ثمره ای به ما داده؟
‏ کشور همسایه ما ترکیه.‏
‏ بیشترین درآمد خودش رو از این توریست ها داره.‏
‏ یعنی یکی از عوامل مهم پیشرفت های اقتصادی همین توریست است.‏
‏ حالا ایران با این قدمت، با این جغرافیای فوق العاده ای که در خودش جا داده، با این آب و هوا و این شرایط مهمی که داره به ‏واسطه همین زیر پا گذاشتن آزادی های فردی چگونه از این بازار دور و دورتر شده؟
‏ فرای اون نارضایتی های مردم پیرامون قوانین مدنی که در ایران وجود داره، قوانین مدنی که کاملا از همین اعتقادات اسلامی ‏نشئت گرفته، این پایمال کردن حقوق زنان در طول این سالیان دراز و متمادی بر پایه اعتقادات اسلامی بوده.‏
‏ دوستان، عزیزان، مردمان باید بدونند که این ها ریشه های اسلامی داره و چیزی نیست که مرتبط با جمهوری اسلامی باشد.‏
‏ اگر در باب حجاب صحبت کردیم، حجاب نص صریح قرآن هست.‏
‏ یعنی قرآن داره تو یکی از آیات خودش به صراحت میگه که باید خودتون رو بپوشونید با روسری، با یک پارچه ی بلندی که ‏خودتون رو بپوشونید.‏
‏ حالا من خیلی انسان نیستم که مغزم رو درگیر این آیات بکنم و شماره هاش رو بدونم یا عربیش رو بدونم چون اصلا برام مهم ‏نیست و در این حد مغز من پوشالی و پوک نیست که بخوام ذهنم رو درگیر این مباحث احمقانه بکنم.‏
‏ اما مضامین آیات، آیاتی که مهم هست همواره در ذهنم هست و یکی از آیات صریح قرآن هم پیرامون همین موضوع هست.‏
‏ اگر ما مواجه میشیم با مضامینی از این دست که حق شهادت زنان نصف یک مرد هست، حق ارث نصف یک مرد هست و ‏مضامینی از این دست که حالا اشکال خیلی وحشتناک تری هم داره مثلا مثل اینکه.‏
‏ حالا خیلی قابل عرض نیست و من سعی میکنم عرض نکنم همه باهاش دوستان آشنا هستند.‏
‏ اینکه دیگه یک مرد حتی یک بخش کوچکی از وجودش برابر با دیه یک زن کامل هست و مضامینی از این دست.‏
‏ اینها همه ریشه های اسلامی دارن و اگر مردم ایران در مباحث مدنی خودشون، در مباحث و قوانینی که در زندگی شون جاری و ‏ساری هست به مشکلی می خورند، باید به اون ریشه اصلی که اسلام هست برگردند و در برابر اون موضع داشته باشند.‏
‏ قوانین جزایی وحشتناک و وحشیانه ای که همه و همه ریشه های اسلامی داره.‏
‏ یعنی شما به یک موضوع ساده نگاه کنید.‏
‏ یک آدمی که تصمیم بگیره مشروبات الکلی مصرف کنه در دفعه اولی که دستگیر میشه 50 تا 100 ضربه شلاق خواهد بود.‏
‏ صد ضربه شلاق حد رو قاضی بهش می ده.‏
‏ اینکه شما تصور بکنید زدن شلاق تا چه حد وحشیانه، احمقانه، پر رذالت، خونین بار هست.‏
‏ اول این رو معنا بود.‏
‏ اگر قرار باشه این شلاق در ملا عام زده بشه چه تبعاتی برای مردم داره؟
‏ یعنی اون بچه ای که داره این رو میبینه قراره چه اتفاقی براش بیفته؟
‏ یا قرار هست یک تارک دنیا بشه به واسطه این اتفاقی که داره در برابر میبینه از انسان ها بیزار بشه و در یک دنیای فردی ‏زندگی کنه.‏
‏ یا قرار هست که قبح این جنایت در برابر چشمانش فرو بریزه و از فردا شروع کنه به کشتار جانداران در جهان و در نهایت ‏تبدیل به یکی از همون جلادها و دژخیمان بشه.‏
‏ حالا این قانون رو به پیش ببرید.‏
‏ اگر همین فرد سه بار مدام این کار رو تکرار کنه و به دفعات شرب خمر بکنه، در نهایت قرار هست که اعدام بشه.‏
‏ یعنی یک انسان رو در جهان امروزی قرار هست شما اعدام بکنید به خاطر اینکه مشروبات الکلی مصرف میکنه.‏
‏ این قوانین، قوانینی هست که واقعا تن آدم لرزه میندازه.‏
‏ قوانین جزایی ایران خوندن یک دور قانون جزای اسلامی ایران.‏
‏ جمهوری اسلامی ایران هر بیننده ای را.‏
‏ هر شنونده ای را.‏
‏ هر خواننده ای را واقعا به ستوه می آورد.‏
‏ من تحت یک کتابی تحت عنوان الله جبار زار که در این کتاب سعی کردم مبانی مختلف اسلامی را که نشانگر این ظلم های ‏بی کران است را گردآوری کنم، در جلد چهارم آن پیرامون قوانین صحبت کردم و یکی از نمونه ها هم اسلام شیعی که ایران ‏نمایندگیش رو می کنه رو تحت پوشش قرار دادم و این قوانین رو گرد آوردم.‏
‏ قوانینی که در قانون جزای اسلامی ایران گرد هم آمده که چگونه و در چه حدی از بلاهت و سفاهت و خونخواری و رذالت ‏گرد هم آمده که همه و همه هم ریشه های اسلامی داره.‏
‏ اینکه شما با محارب چه کنی و چگونه دست و پای اون رو ببرید، اینکه در برابر دزدی که دزدی میکنه چگونه دستش رو ‏ببرید، اینکه قصاص داشته باشید تا چشم را در برابر چشم کور کنید و یک جماعت از کورها و یک کشور کور رو شکل بدید.‏
‏ مطمئنن قوانین جزایی جمهوری اسلامی هم بخشی از این نارضایتی عمومی هست و اگر هم نباشد تبدیل به این نارضایتی ‏عمومی خواهد شد.‏
‏ فرای آن قتل و کشتار های بی وقفه ای که جمهوری اسلامی در طی این سالیان دراز انجام داده، از کشتارهایی که در همان ‏ابتدای انقلاب و قلع و قم کردن سران و قدرتمندان دوران پهلوی و یا حتی انسان های عادی و عامی که من مثال هم زدم، گفتم ‏حتی اینها به زن هایی که در اون دوران به نوعی تن فروشی می کردند و کارگر جنسی هم بودند رحم نکردند.‏
‏ بعد از اون قلع و قمع کردن عناصر انقلابی یک به یک فرزندان انقلاب رو اعدام کردند و دار زدند و به زندان محکوم کردند.‏
‏ جنایاتی که در جنگ ایران و عراق نسبت به کودکان انجام دادند، این تعداد از کودکان رو به جنگ فرستادند زیر مین و زیر ‏تانک فرستادن.‏
‏ این جنایت جنگی را حقیقتا مرتکب شدند.‏
‏ این جنگ رو ادامه دار کردن باعث این همه کشتارها و جان بازیت و معلولیت مردم شدند و کشتارهای وحشتناک و وحشیانه ‏ای که در سال شصت و هفت انجام دادند و چگونه فرزندان این مملکت رو به واسطه اعتقادات و باورهایشان به جوخه های دار ‏سپردند.‏
‏ قتل های زنجیره ای که اتفاق افتاد سال هفتاد و هشت سال هشتاد و هشت سال نود و شش.‏
‏ سال نود و هشت.‏
‏ امروز نمی دونم پرواز اوکراینی رو که اینگونه پرپر میکنن و به این صراحت میان و در باب یک اشتباه صحبت میکنن.‏
‏ اینکه شما اون جمله معروفی که شما غلط کردید اشتباه کردید.‏
‏ این جمله خیلی جمله خوبی است برای این دیو صفتان و دیو گویانی که وحشی هستند و وحشی خویی یک بخش جدانشدنی ‏از وجودشون هست.‏
‏ اینکه به این سادگی حاضرند انسان ها رو پرپر بکنند و بکشند و بعد در باب اشتباه صحبت کنند.‏
‏ اونها دیگه همه چیز رو به نهایت خودشون رسیدن و در این فساد اینقدر غوطه خوردن که امروز ما مواجه میشیم با ریختن ‏ساختمان ها و پرپر شدن مردم در همه ابنا و اشکال در حال ترویج جنون و دیوانگی هستند.‏
‏ هر جایی که ما نگاه میکنیم یه ردی از این قتل و کشتار رو داریم.‏
‏ در این جمهوری اسلامی میبینیم که همه چیز رو به نهایت خودشون رسوندن.‏
‏ در باب قتل و کشتار هایی که جمهوری اسلامی کرده و میکنه و انجام میده و این رذالت های خونباری که جمهوری اسلامی ‏انجام داده میشه ساعت ها و سالها حتی برنامه ساختنش، سالها برنامه ساخت و دربارش صحبت کرد.‏
‏ از ریز و درشت این اتفاقات گفت اینقدر که این حکومت کارنامه خونین و وحشتناکی داره.‏
‏ اما ما حالا سعی میکنیم که یه مقداری پیشتر بریم و این موضوع رو هم پیش ببریم تا بتونیم به یک جمع بندی ای در نهایت ‏برسیم.‏
‏ این برنامه هم خیلی طولانی خواهد شد.‏
‏ یکی از عوامل دیگه ای که باعث نارضایتی مردم شده ماجراجویی های جمهوری اسلامی در منطقه هست و این شکلی از نگاه ‏حکومت نسبت به اسراییل و نسبت به کشور های دیگه و این دشمنی ریشه‌داری که با امریکا داره.‏
‏ این هم قاعدتا یکی از دلایل نارضایتی مردم هست.‏
‏ ببینید شما با یک جمهوری اسلامی روبه رو هستید که قاعدتا یک ایدئولوژی خاصی رو دنبال میکنه.‏
‏ قاعدتا جمهوری اسلامی بر پایه باورهای خودش که اسلام شیعی هست داره زندگی میکنه.‏
‏ قاعدتا جمهوری اسلامی بزرگترین خواستارش و خواسته اش ساختن این هلال شیعی هست.‏
‏ این اگر شما از سران جمهوری اسلامی بخواید و بدونید و بپرسید، قاعدتا مردم ایران به این معنای کلی اش هموطن های اونها ‏نیستند.‏
‏ اونها چیزی به اسم ملت ایران نمیشناسن.‏
‏ اونها چیزی به اسم امت اسلامی شیعی میشناسن که قاعدتا براشون عراقی های شیعی که پایبند به احکام و باورهای آن ها ‏هستند، بسیار هموطن تر هستند.‏
‏ شما اگر آنها را برید و بپرسید، مسلما لبنانی ها و یا سوری هایی که در لبنان و سوریه زندگی می کنند و شیعی هستند با آنها ‏احساس قرابت و نزدیکی بیشتری دارند و آنها را هموطن خودشان بیشتر می دانند تا مردم ایران.‏
‏ مردم معترض ایران، مردمی که به جمهوری اسلامی نقد دارند.‏
‏ مردمی که دارای باورهای گوناگونی هستند نسبت به جمهوری اسلامی.‏
‏ پس این یکی از بنیان های فکری و حقیقی هست.‏
‏ نه فقط در جمهوری اسلامی.‏
‏ در هر نظام فکری که در جهان وجود داشته باشد.‏
‏ من باری هم در باب این موضوع صحبت کردم و فرای آن در برنامه های آتی که پیرامون جهان آرمانی هم بخواهم صحبت ‏کنم صحبت خواهم کرد.‏
‏ اینکه انسان ها بر پایه باورهایشان زنده هستند و اصولا چیزی که ما به اسم وطن می شناسیم بر پایه هموطنان شکل می گیرد که ‏بر پایه باورها و نزدیکی باورهای ما و همفکری و هم پوشانی ما شکل خواهد گرفت.‏
‏ پس قاعدتا جمهوری اسلامی هم با همین فرمولی که من دارم صحبت می‌کنم، قاعدتا این هلال شیعی را نزدیک‌تر به خودش ‏می‌بیند و قاعدتا آنها را هموطن خودش می‌شود و این ماجراجویی هایی که در طول این تاریخ خودش هم انجام می‌دهد، برای ‏خودش منطقی و معقول است.‏
‏ اما اینکه تا چه اندازه به مردم ایران لطمه و یا حتی به مردم جهان لطمه می‌زند یا کاری که آنها در سوریه انجام می‌دهند، تا چه ‏اندازه مردم سوریه را خشمگین کرده، تا چه اندازه مردم سوریه، مردم عادی سوریه از این رفتارهای وحشیانه جمهوری اسلامی ‏اعتراض نسبت بهش دارند؟
‏ تا چه اندازه این شرایط وجود دارد؟
‏ اینها موضوعات قابل درک و لمسی هست و میشه درباره‌اش ساعت‌ها صحبت کرد.‏
‏ این ماجراجویی هایی که جمهوری اسلامی در منطقه کرده قاعدتا باعث.‏
‏ تحریم هایی شده که خب از همه بیشتر به مردم ایران فشار آورده و این شرایط اقتصادی را وحشتناک تر کرد.‏
‏ فرای آن نگاهی که نسبت به اسراییل دارند، این نگاهی که نسبت به آمریکا دارند و این دشمنی دنباله داری که با این دو کشور ‏همواره داشتند.‏
‏ اینکه یکی از مهم ترین دلایلی که این مخالفت ها را شکل داده ظلم و ستمی است که به مردم فلسطین داره روا میشه توسط ‏اسراییل.‏
‏ و این رو به نوعی تبدیل به یک اصل اصولی در اعتقادات خودشون کردند و دائما هم دارن در همین وادی پرواز می کنند و ‏حرکت می کنند و هر نوع مخالفتی رو به جون میخرند و هر نوع شعاری رو میدن که عواقب خیلی بد و وحشتناکی رو هم ‏براشون داره.‏
‏ من در ابتدای امر یک صحبت کوتاهی در این زمینه می کنم که چرا این رفتار جمهوری اسلامی برای یکی مثل من اصلا قابل ‏فهم نیست.‏
‏ یک دلیل واضح داره اونم این هست که چرا اینها نسبت به متحدینی که برای خودشون انتخاب کردند یعنی روسیه و چین ‏هیچ واکنشی نشون نمی دن.‏
‏ یعنی وقتی این دو کشور مشخص در قبال مسلمان ها و مسلمان هایی که در خطه خودشون وجود دارن رفتارهای وحشیانه ای رو ‏انجام می دن و حقوق اونها رو پایمال می کنند، این جمهوری اسلامی هیچ صدایی نداره که در برابر اون ها علم بکنه.‏
‏ یعنی این اون نقطه ای هستش که آدم رو به فکر فرو می بره که این ها چقدر در این سیاست غرق شدن و چگونه این ضدیت با ‏اسراییل رو تبدیل به یک مبنای فکری کردن که حالا پا پس کشیدن ازش براشون غیر ممکن هست.‏
‏ چون اصول اصلی اون ها رو زیر سوال می برد.‏
‏ اما اگر درد این ها درد مسلمون ها بود قاعدتا باید نسبت به روسیه و چین هم اعلام موضع می کردند و در برابر اون ها هم ‏ایستادگی می کردن که این حقوق مسلمان ها در اون جا پایمال نشه.‏
‏ اگر حقوق یک مسلمان در یک کشور غربی پایمال بشه ساعت ها صحبت دارند اما اگر این حقوق در روسیه پایمال بشه، اگر ‏در چین پایمال بشه هیچ صحبتی ندارند و از کنارش به سادگی میگذرند و این اون بعدی است که من احساس می کنم این ها به ‏واسطه این همراهی و همفکری حاضرند هر اتفاقی بیفته و بیشتر از این دستاویز استفاده می کنند برای اینکه اهداف خودشون ‏رو پیش ببرند.‏
‏ هرچند اینها به مفهوم این نیست که ما بخوایم در نظر بگیریم که آمریکا به عنوان یک کشور یا اسراییل به عنوان یک کشور ‏رفتار های مناسبی کرده و اصولا وقتی در باب سیاست خارجی جمهوری اسلامی نگاه می کنیم، قاعدتا هیچ کسی نمی تونه حق ‏رو به آمریکا یا اسراییل بده.‏
‏ به عنوان مثال آمریکا داره در باب بمب اتمی صحبت می کنه که خودش دومین یا اولین کشوری هستش که این تعداد ‏کلاهک هسته ای آماده به شلیک رو داره یا اولی هست یا دومی.‏
‏ چون با هم در رقابت هستند با روسیه.‏
‏ حالا ما اگر در نظر بگیریم حتی دومی هم باشه دومین کشوری هست که سلاح اتمی آماده شلیک داره. درسته؟
‏ در کنار اون تنها کشوری هست که از این سلاح وحشتناک و وحشیانه استفاده کرده.‏
‏ ما در سراسر جهان یک کشور رو داریم که از این سلاح استفاده کرده و اون آمریکا هست.‏
‏ پس قاعدتا آمریکا در جایگاهی نیست که بخواد در باب این موضوع به کشوری نصیحت بده و قضاوت بکنه و یا دربارش ‏صحبت بکنه.‏
‏ پس موضعی که نسبت به ایران در قبال آمریکا میشه گرفت این موضع عقلانی هست.‏
‏ اما موضوع این هست که کش دادن این قضیه و به ضرر مردم عمل کردن این ها هست که قابل صحبت هست.‏
‏ یعنی در قبال اسراییل وقتی صحبت میکنیم کسی نمیتونه کتمان بکنه که رفتار اسراییلی ها با مردم فلسطین در خیلی از اتفاقات ‏بد و وحشتناک هست.‏
‏ رفتارهای وحشیانه ای رو انجام دادن و هیچ کس نیست که هیچ آزاده ای در جهان نیست که آمریکا و یا اسراییل رو محکوم ‏نکنه.‏
‏ اما موضوع این هست که وقتی به جمهوری اسلامی بر میگردید به سادگی میتونید این سوال رو مطرح کنید که چرا شما نسبت ‏به چین و روسیه هیچ واکنشی ندارید؟
‏ مگه اونجا مسلمون ها مسلمون نیستن؟
‏ مگه اونها به دین اسلام باور ندارن؟
‏ حالا شمایی که ادعاتون فقط در راستای همین اسلام هست دیگه؟
‏ یعنی یکی میتونه از من سوال بکنه بگه آقا شمایی که دغدغه ات دغدغه جان هست نسبت به جان هایی که در فلان جا داره ‏اتفاق می افته چرا صحبتی نمیکنی؟
‏ خب من که جایگاهی که دارم یه جایگاه کوچیکی هست که دارم در باب یه مسائلی صحبت میکنم و زمان کافی برای صحبت ‏کردن در باب همه موضوعات ندارم و اصولا عقل سلیم هم حکم میکنه که شما در برابر ظلمی که در برابرتان هست فریاد ‏بزنید.‏
‏ یعنی قرار نیست منی که توی ایران نشستم و شرایط جمهوری اسلامی داره بهم فشار میاره بشینم درباره مثلا آمریکا صحبت ‏کنم.‏
‏ قاعدتا نسبت به آمریکا هم نقدهایی وجود داره اما این جنگ در برابر من نیست.‏
‏ مطمئنا نقدهای پیرامون یهودیت هم وجود داره اما یهودیت پاش رو روی خرخره من نذاشته.‏
‏ اسلام هست که مدام داره در زندگی من، در زندگی شخصی من نقش ایفا بازی ایفا میکنه و این وحشی گری رو من به چشم در ‏قبال خودم و دیگران دارم می بینم.‏
‏ پس قاعدتا باید در باب ظلمی که در برابر من هست صحبت کنم.‏
‏ اما جمهوری اسلامی داره در جایگاه یک حکومت و دولت صحبت میکنه و چگونه میتونه با کسانی هم پیمانی و همراهی ‏داشته باشه که در قبال مسلمون ها رفتار وحشیانه ای رو از خودشون بروز میدن.‏
‏ در مجموع این ماجراجویی های منطقه ای که جمهوری اسلامی انجام داده در طول این سالیان باعث شده که مردم ایران در ‏تنگنا قرار بگیرن.‏
‏ هر چند که این تحریم ها تحریم های.‏
‏ ضد انسانی ای هستش که انجام میدن.‏
‏ برخی از این تحریم ها همه ی این تحریم ها.‏
‏ نه اینکه شما بخواید حکومت جمهوری اسلامی رو به مفهوم اون سردمداران که در جمهوری اسلامی جایگاه و مقام دارند را ‏تحریم شخصی بکنید.‏
‏ یک تحریم قابل قبول هست اما وقتی اقتصاد این کشور رو به عنوان مثال با تحریم نفتی که در قبال ایران اتفاق می افته، شما ‏شرایط اقتصادی رو برای مردم ایران به شدت اسفناک تر می کنید و اون بالا نشینان که از قدرت و موقعیتی که دارن دارن ‏استفاده می کنند و شما و تنها هدفی که شاید دارید این هست که یک انقلاب گرسنگان و شورش گرسنگان شکل بگیره.‏
‏ به واسطه این فقر بزرگی که وجود داره در مجموع این ماجراجویی هایی که جمهوری اسلامی در منطقه کرده باعث یکی از ‏نارضایتی های عمومی هم در زمینه اقتصادی و حتی در همین زمینه خود ماجراجویی ها هم شکل داده.‏
‏ اینکه مثلا مدام داره جمهوری اسلامی به این کشورهای منطقه کمک میکنه به عراق و سوریه و لبنان داره کمک های مالی ‏میکنه در صورتی که مردم ایران در شرایط وحشتناکی به سر میبرند.‏
‏ اینها همه و همه باعث نارضایتی ها شده و این نارضایتی ها رو قدرتمندتر و قدرتمندتر کرده و به نظر من امروز جمهوری ‏اسلامی رو به یک نابودی و فروپاشی درونی و اضمحلال هم رسونده.‏
‏ نشونه هاش هم بسیار قابل لمس و درک هست.‏
‏ اینکه شما امروز جنگ قدرت رو می بینید، اینکه می بینید در جناح هایی که در قدرت هستند و در نوک هرم هم قرار دارند ‏بینشون اختلافات شدیدی شکل میگیره و حتی در برابر هم هم ایستادگی میکنند.‏
‏ اینکه مدام در حال دندون نشون دادن به مردم هستند از همین ضعف ناشی میشه.‏
‏ آدم قدرتمند نیازی نداره که مدام قدرت خودش رو به رخ دیگران بکشد.‏
‏ اما اینی که شما مدام مواجه میشید با رزمایش هایی که انجام میدند نیرو های امنیتی رو به خیابان میارند، نیرو های نظامی رو به ‏خیابون میارن، در برابر کوچکترین اعتراضات نیرو های امنیتی و نظامی خودشون رو در بیشترین حالت خودش به خیابون ‏میارن.‏
‏ اینکه حتی حاضر نیستند صدای کسانی که مادران آبان و دادخواهان آبان را هم حتی بشنوند دستگیر می کنند.‏
‏ کوچکترین منتقدی که نقد کوچکی هم به این نظام داشته رو به زندان میندازن.‏
‏ حتی کسانی که باهاشون همرأی و همراه بودن رو هم به زندان میندازن.‏
‏ اینها همه ناشی از ترس و وحشتی است که در جمهوری اسلامی وجود داره و کاملا داره نشون میده که جمهوری اسلامی در راه ‏نابودی و اضمحلال هست.‏
‏ و اینکه شما دارید می بینید که تا چه حد این نارضایتی جنبه عمومی پیدا کرده.‏
‏ اینکه حالا کی این نارضایتی عمومی تبدیل به یک حرکت انقلابی میشه موضوع قابل بحثی هست.‏
‏ اما اینکه شما میتونید نگاه بکنید و ببینید که این پایگاه اجتماعی شما تا چه اندازه از بین رفته و چیزی ازش باقی نمونده و روز ‏به روز داره این قشر خاکستری تبدیل به اون قشری میشه که از جمهوری اسلامی بدش میاد و نسبت بهش موضعی در راستای ‏نابود شدنش داره.‏
‏ اینها همه نشانگر این هست که جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده.‏
‏ اما اینکه آیا در ادامه و در اتفاقاتی که در پیش رو هست چه احتمالاتی برای جمهوری اسلامی وجود دارد، حتما درباره‌اش ‏صحبت می‌کنیم.‏
‏ یکی از اتفاقاتی که می‌تواند در جمهوری اسلامی اتفاق بیفتد این است که جمهوری اسلامی دچار یک فروپاشی بشود، یک ‏فروپاشی درونی اتفاق بیفتد و جمهوری اسلامی در نهایت همان اتفاقی که برای به عنوان مثال اتحاد جماهیر شوروی افتاد، در ‏آنجا هم اتفاق بیفتد.‏
‏ یعنی کم کم قدرت را از یک جایگاهی که دارند برسانند به یکی از همین دارودسته اصلاح طلبان و بعد این اصلاح طلبان هم ‏کم کم اضمحلال جمهوری اسلامی را ادعا بکنند و این فروپاشی جنبه بیرونی پیدا بکند.‏
‏ یا اینکه کودتایی شکل بگیرد در درون نظام و نظام بخواهد اینجوری از بین برود.‏
‏ در مجموع یکی از راه هایی که احتمال دارد و در ایران اتفاق بیفتد همین فروپاشی نظام جمهوری اسلامی به دست خودش و یا ‏عوامل خودش است.‏
‏ اما یکی از اتفاقات دیگه ای که میتونه بیوفته این هستش که یک جنگی رخ بده.‏
‏ اینکه یکی از کشور های خارجی در این مخاصمه هایی که ایران با کشور های مختلف شکل داده از جمله آمریکا و اسراییل و ‏کشور های غربی و عربستان و کشور های دیگه ای که در جهان وجود دارند، یکی از این کشور ها بخواد به ایران حمله نظامی ‏بکنه که خب مطمئنا وحشتناک ترین شکل آینده ی ایران همین هست.‏
‏ این که جنگ تا چه حد مخرب و وحشتناک هست از کسی پوشیده نیست.‏
‏ این که جنگ جز کثیف ترین و وحشیانه ترین رفتارهای انسانی در طول تاریخ بوده هم بر کسی پوشیده نیست و امیدوار ‏هستیم که همچین اتفاقی هیچوقت نه برای ایران و نه برای هیچ کشوری در جهان بیوفته و این ریشه ی جنگ هم قاعدتا در ‏جهان از بین بره.‏
‏ اما یکی دیگه از اتفاقاتی که میتونه در آینده برای ایران اتفاق بیفته قاعدتا انقلاب و شورش گرسنگان هست.‏
‏ یعنی شرایط اقتصادی و این خفقان هایی که در ایران وجود دارد در نهایت ایران را به یک شورش گرسنگان برسونه که در ‏جهان هم می تونیم براش نمونه هایی رو ذکر بکنیم که تنها و تنها در پی از بین بردن جمهوری اسلامی باشند.‏
‏ انقلابی که قاعدتا خونین هست و قاعدتا پر از انتقام و کینه هست و در نهایت قرار هست که فقط جمهوری اسلامی نباشه.‏
‏ یعنی می تونن انسان های ایرانی و مردم ایرانی رو تا حدی منزجر نسبت به خود بکنند که دیگه برای مردم هیچ چیزی اولویت ‏نداشته باشه مگر از بین رفتن جمهوری اسلامی.‏
‏ این هم یکی از اتفاقاتی هست که میتونه اتفاق بیفته و اینکه ما رو به کجا می رسونه.‏
‏ موضوع قابل عرض و بحثی هست.‏
‏ اینکه ما بدون برنامه قرار باشه انقلاب بکنیم بدون اینکه آرزویی داشته باشیم، حرکتی بکنیم و تنها آرزوی ما نابود کردن ‏دیگران باشه.‏
‏ اینکه این انتقام و این کینه می تونه ما رو به کجا برسونه؟
‏ اینکه جمهوری اسلامی شکل گرفته با این انتقام و کینه ورزی ما رو به کجا رساند؟
‏ وقتی به تاریخ ایران نگاه می کنیم و به عنوان مثال همین انقلاب جمهوری اسلامی و این شروع شدن که با قلع و قمع کردن ‏کسانی که در دوران پهلوی فعالیت داشتند شروع شد و در نهایت به کجا رسید؟
‏ باید برای ما یک تجربه ای باشد.‏
‏ اما اینکه آیا این انقلاب اتفاق می افتد و یا احتمال اتفاق افتادن رو داره خب قابل وقوع هست.‏
‏ چرا که اگر این فرمونی که امروز جمهوری اسلامی به پیش گرفته در جریان باشد، خب قاعدتا برای مردم راهی نمی ماند.‏
‏ یعنی شما فکر بکنید که این شرایط اقتصادی ایران هر روز از این هم وحشتناک تر بشود؟
‏ در نهایت برای مردم راهی نمی ماند به جز اینکه انقلاب بکنند.‏
‏ بی برنامه، تنها و تنها به دلیل اینکه دیگر این شرایط آنها را به مرز جنون می رساند و دیگر برای مردم راهی باقی نمی ماند و به ‏قول معروف چیزی برای از دست دادن ندارند و در نهایت به همین راه کشیده می شوند.‏
‏ اینکه اگر این شرایط ادامه پیدا بکنه یه همچین احتمالی هم قریب الوقوع هست.‏
‏ اما راهکار دیگری که در پیش رو هست و من امیدم بر این هستش که ایران به اون مرحله برسه این هستش که یک انقلاب با ‏برنامه ای در ایران اتفاق بیفته.‏
‏ انقلابی که قرار هست در ایران اتفاق بیفته بر پایه ی اهداف مشخصی باشه.‏
‏ من در یک برنامه به اسم انقلاب در باب این موضوعات صحبت کردم که حالا نمی دونم پیش تر از این و یا بعد تر از این ‏پخش میشه.‏
‏ اونجا من اومدم و ملزومات این انقلاب رو مطرح کردم.‏
‏ حالا اینجا هم به صورت تیتروار و خلاصه ای صحبت می کنم درباره اش.‏
‏ اون برنامه هم خیلی طولانی شد و این تاریخ صد ساله ی ایران در نهایت ما رو به آینده ی ایران رسوند و من اون آینده مد نظر ‏رو هم دربارش مطلب.‏
‏ یکی این که ما باید بدونیم برای داشتن یک انقلاب نیاز به یک هدف و آرزو داریم.‏
‏ هیچ انقلابی در جهان شکل نخواهد گرفت مگر اینکه هدف و آرزویی را دنبال کند.‏
‏ هدف و آرزویی که قرار است به ما امید بدهد.‏
‏ برای چرخش این حرکت ما باید هدف مشخصی داشته باشیم.‏
‏ ما باید مردم را از یک نقطه سیاه به یک نقطه سپید برسانیم و از نقطه ای به نقطه ای برساند.‏
‏ ما قرار است که زشتی ها را تعریف کنیم و زیبایی ها را در برابرش نشون بدیم.‏
‏ قرار است دردها را بیان کنیم و درمان ها را تصویر کنیم.‏
‏ یعنی قرار است اگر اعتقاد و اعتقادی داریم و قرار است مردم را به راه این اعتقادات خودمون بیاریم، در وحله اول خودمون ‏صریحا به اون اعتقادات و باورهایمان.‏
‏ پایبند باشیم و بیانش بکنیم، درش راسخ باشیم.‏
‏ براش شهامت و شجاعت به خرج بدیم.‏
‏ یعنی قرار است اگر من به یک نظام سیاسی جمهوری پایبند هستم در باب این جمهوریت صحبت بکنم، با مردم مطرحش ‏بکنم، شکل و ساختارش رو توضیح بدم مردم رو به این راه بیارم.‏
‏ با آرزوی خودم آشنا بکنم.‏
‏ و در نهایت وقتی اگر تونستم مردم رو در این آرزوی مشترک به پیش ببرم برای اون راه هم تلاش بکنم.‏
‏ اگر به یک نگاه اقتصادیه مشخصی باور دارم باید با مردم مطرح بکنم.‏
‏ با صدای بلند مطرح بکنم.‏
‏ ما نیاز به این بازتولید ایمان و هدف داریم.‏
‏ هدفی که در نهایت قرار هست ما رو به یک ایمان مشخص برسونه.‏
‏ و قاعدتا انقلاب ایران باید انقلاب با برنامه ای باشه، انقلابی در راستای خواسته ها باشه.‏
‏ یعنی ما باید برای خواسته هامون انقلاب بکنیم نه برای نخواستن هامون.‏
‏ نباید به خیابون بیایم.‏
‏ تا جمهوری اسلامی نباشه ما باید برای خواسته مشخصی بیایم که این سد جمهوری اسلامی برداشته بشه.‏
‏ برای اینکه ما به اون هدف و آرزو برسیم.‏
‏ یعنی اگر من روزی دارم در باب اعتقاداتم صحبت می کنم و در این اعتقادات در برابر اسلام هم موضع میگیرن و نقدهای ‏خودم رو نسبت به اسلام بیان میکنم.‏
‏ منظور من این نیست که اسلام وجود نداشته باشه.‏
‏ من اسلام رو نفی می کنم به واسطه اینکه سدی است در برابر باورهایمان.‏
‏ یعنی من اگر میگم آزادی به معنای آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ وقتی اسلام مدام در پی آزار رساندن بر دیگران هست، پس من در برابر اسلام موضع میگیرم تا این سد رو از برابر خودم بردارم.‏
‏ من میگم نباید به جانداران دیگر آزار رسوند.‏
‏ من میگم آزادی به معنای این هست که شما به هیچ جانداری آزاری نرسانید.‏
‏ اما وقتی اسلام باورمند به این هست که شما به عنوان مثال حیوانات خلق شدن برای این اشرف مخلوقات تا تبدیل به غذا و ‏گوشت و پوستشون استفاده بشه و قربانی راه خدا بشن و هر نوع رفتاری هم در قبال اونها آزاد هست، این در برابر باورهای من ‏هست، سدی در برابر این اعتقادات هست.‏
‏ من مجبورم که این اسلام رو کنار بزنم.‏
‏ اگر من میگم که آزادی به مفهوم آزار نرساندن به دیگران هست، به عنوان مثال جمهوری اسلامی و یا اسلامی وجود داره که ‏داره میگه ریختن خون کفار حلال هست.‏
‏ شما میتونی کفار رو بکشی؟
‏ میتونی در جنگ اونها رو به خواری بکشید.‏
‏ و هزاران عناوینی از این دست.‏
‏ پس دین اسلام در برابر باورهای ما هست و ما هم قرار هست با داشتن یک هدف مشخص که تبدیل به ایمان در وجود ما میشه ‏به واسطه رسیدن به اون هدف جمهوری اسلامی رو کنار بذاریم.‏
‏ یعنی ما قرار هست به عنوان مثال به یک آزادی برسیم.‏
‏ آزادی ای که در تعریف ما معنا به یک جمهوری دموکراتیک به عنوان مثال سوسیالیسم میشه.‏
‏ برای اینکه این جمهوری دموکراتیک سوسیالیست رو داشته باشیم، لاجرم باید جمهوری اسلامی رو کنار بزنیم.‏
‏ اما هدف ما از بین بردن فقط جمهوری اسلامی نیست.‏
‏ در فردای نامشخص قرار هست که ما به اون ایده آل خودمون برسیم و در برابر ایده آل ما این جمهوری اسلامی قرار داره.‏
‏ پس این جمهوری اسلامی رو کنار میزنیم در راستای رسیدن به این ایمان.‏
‏ اینکه من در باب چه ایمانی صحبت میکنم در کتاب هام دربارش صحبت کردم.‏
‏ در این برنامه ها به نام جان هم سعی می کنم درباره اش صحبت بکنم.‏
‏ این که من چه نظام سیاسی ای را نظام ایده آل خودم می دانم.‏
‏ اینکه چه نوع نگرش سیاسی و یا اقتصادی دارم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ در کتاب قلمرو آرمانی در جهان آرمانی سعی کردم در قلمروی آرمانی پیرامون این اهداف سیاسی خودم صحبت بکنم و در ‏جهان آرمانی نگاهم نسبت به جهان و جهان ایده آل من و به نظر من هر کسی که در پی ساختن آرزو برای دیگران است باید ‏آرزویش را با دیگران مطرح بکند.‏
‏ برای این آرزو هم مشاورانی را پدید بیاورد که همه با هم ایمان به آن راه داشته باشند.‏
‏ ایمانی که مشخص است یک نقطه سیاه و یک نقطه سپید دارد.‏
‏ حالا در راه رسیدن به آن نقطه سپید از هر تلاشی فروگذار نخواهند بود.‏
‏ شجاعت زنده خواهد شد وقتی ایمان داشته باشید، از جان خودتان هم در راه رسیدن به آن هدف خواهید گذشت و قاعدتا ‏آینده ایران باید انقلابی با برنامه باشد.‏
‏ برای رسیدن به این تغییر و دگرگونی بزرگ ملزوماتی داره.‏
‏ ملزوماتش داشتن آرزو هست، داشتن هدف هست، امید داشتن هست، داشتن ایمان هست و بعد این ایمان تبدیل به یک اتحاد ‏بشه.‏
‏ اتحادی که قرار هست در یک موضوع مشخص همه رو زیر یک پرچم بیاره.‏
‏ یعنی من وقتی در باب جهان آرمانی صحبت می کنم که حالا دوستان هنوز با این ها آشنا نیستند، اگر کتاب ها رو مطالعه ‏نکرده باشند میتونند مطالعه کنند و با این باورها آشنا بشن.‏
‏ اما در آینده قاعدتا این ها رو هم مطرح خواهم کرد به همین زبان ساده تا بیشتر با هم درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ خود جهان آرمانی می تونه یک ایده ی مشترک بین انسان ها باشه.‏
‏ بین ایرانی ها باشه چون قرار هست که در اون ایده هر کسی با هم باور خودش در یک ساختار خاصی که خودش بهش باور ‏داره زندگی کنه.‏
‏ پس ما نیاز به یک قوه اتحاد داریم.‏
‏ یک موضوع مشترک داریم که همه را زیر یک پرچم جمع می کند.‏
‏ شاید امروز بشود از بین بردن جمهوری اسلامی را یک نقطه مشترک گذاشت.‏
‏ اما این نقطه یک نقطه سلبی است نه ایجابی.‏
‏ این یک نقطه ای است که برای ما خواسته و آرزویی را به بار نمی آورد و قاعدتا تبدیل به ایمان نخواهد شد و فرای آن در فردا ‏هم هیچ خواسته مشخصی را در پیش نخواهد داشت.‏
‏ پس ما نیاز داریم که یک نقطه اتحادی رو بذاریم و آرزو هایی رو برای همه یکسان بکنیم و تبدیل به ایمان بکنیم و بعد از آن ‏قاعدتا شجاعت به کنار ما خواهد آمد.‏
‏ این ایمان به ما قدرت ماورایی را خواهد داد که تا آخرین قطره خون تلاش بکنیم و ایران آزاد در آینده را پدید بیاوریم.‏
‏ قاعدتا بیان کردن این مباحث پیرامون ایران صد ساله به امید آزادی ایران بوده.‏
‏ من تمام این مباحث را مطرح کردم.‏
‏ به واسطه این که دوست دارم ایران آزادی را در آینده داشته باشیم.‏
‏ اون هم به تلاش خودمون.‏
‏ شبیه به گذشتگان خودمون میتونیم فکر بکنیم.‏
‏ شبیه به مشروطه خواهانی که در پی آزادی ایران بودند.‏
‏ اما اونها خواسته داشتند.‏
‏ اونها آرزو داشتند اونها شبیه به انقلاب 57 حرکت نمیکردند که تنها خواسته شون از بین رفتن پادشاه باشه.‏
‏ پادشاه مستبد رو نمیخواستند از بین ببرند به خاطر اینکه به نوعی در خفقان سیاسی هستند و آزادی سیاسی ندارند.‏
‏ مشروطه خواهان ایران می خواستند که آرزوهای خودشون رو نقش بدن.‏
‏ میخواستند حکومت قانون رو پایدار در ایران بکنند.‏
‏ میخواستند قدرت پادشاه رو مشروط بکنند.‏
‏ میخواستن نظارتی بر اون قدرت بذارن.‏
‏ اینها همه خواست ها و آرزوهای اون ها بود و به واسطه این آرزوها و خواسته ها به خیابان ها آمدند و ما هم برای تغییر باید ‏خواسته ها و آرزوهایی داشته باشیم.‏
‏ باید از این بی ایمانی معانی رنگ باخته ی احمقانه دور شویم.‏
‏ اینکه تا این حد خودمون رو بی ایمان بدونیم و بعد خوشحال باشیم از اینکه ما هیچ ایمانی نداریم.‏
‏ ما به هیچ نوع نگاه سیاسی پایبند نیستیم.‏
‏ ما هیچ نوع نگرش اقتصادی نداریم.‏
‏ ما یک انسان آزاد هستیم.‏
‏ تعریف آزادی در این نیست.‏
‏ تعریف آزادی این هست که شما آزادی خودتون رو تعریف بکنید.‏
‏ اگر آزادی رو به معنای رها شدن و بی قید بودن و بی قانون بودن می دونید، قاعدتا از معنای آزادی دور هستید.‏
‏ آزادی به مفهوم این هست که شما قانون خودتون رو انتخاب بکنید، قانون خودتون رو بسازید و اون قاعده ای که شما بهش ‏پایبند هستید.‏
‏ در نهایت قرار هست که برای شما آزادی رو تضمین بکنه و من یک چارچوب مشترک برای این آزادی قرار دادم و اون هم ‏آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ هر چیزی ماورای این می تونه تبدیل به آزادی شما بشه.‏
‏ و شما آزادی رو اونجایی معنی می کنید که به قوانینی که معتقد و معترف هستید پایبند باشید و اون تصویر رو نقش بدید.‏
‏ قاعدتا هر کسی در راه آزادی ایران دوست داره که تلاش بکنه، باید آرزوهاش رو مطرح بکنه و در راه مردمی کردن این ‏آرزوها و در لایه های مختلف و به توده ها رسوندنش تلاش بکنه.‏
‏ روزی که ما یک آزادی مشترک داشته باشیم، روزی که ما یک هدف مشترک داشته باشیم، به یک ایمان جمعی خواهیم ‏رسید و قاعدتا آزادی ایران رو رقم خواهیم زد.‏
‏ ممنون دوستان که همراه من بودید.‏
‏ این قسمت آخر از سری برنامه ی ویژه برنامه ی ایران صد ساله بود که ما در باب تاریخ ایران در این صد سال اخیر صحبت ‏کردیم.‏
‏ از پیش از مشروطه تا جمهوری اسلامی و نگاهی هم به آینده ی ایران کرد.‏
‏ قاعدتا موضوع در باب ایران باز هم ادامه خواهد پیدا خواهد کرد و باز هم در باب ایران صحبت خواهیم کرد.‏
‏ در باب آینده ی ایران هم شاید بیشتر صحبت بکنیم.‏