خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این سیستم ارزش گذاری معیوب صحبت بکنیم.‏
‏ یک سیستم پدید آمده در فرهنگ ایرانی که موجب خیلی از اتفاقات شده و عادی سازی خیلی از اتفاقات شده.‏
‏ پیش تر از اینکه وارد این مبحث بشیم که به نوعی برآیندی است از قسمت های گذشته ای که حالا صحبت کردیم.‏
‏ حالا سعی میکنیم بیشتر نزدیک به معنای ارزش در این نگاه فرهنگی بشیم.‏
‏ در باب خود ارزش صحبت بکنیم.‏
‏ این که خب ما صحبت کردیم و گفتیم که در مجموع فرهنگ به اون مجموعه رفتار هایی گفته میشه که انسان ها به صورت ‏کلیشه ای در جامعه ای که دارن زندگی میکنن انجام میدن.‏
‏ به چهارچوب ها و بایدها و نبایدهایی گفته میشه که حالا این انسان ها برای این زندگی اجتماعی در کنار هم به وجود آوردن.‏
‏ اصولا وقتی شما با فرهنگ رو به رو میشید، فرهنگ در معنای کلی خودش اون سبک زیستن جمعی ما رو بهش فرهنگ ‏میگیم.‏
‏ اما خب قاعدتا یکی از بزرگترین عواملی که باعث بوجود اومدن این فرهنگ ها میشه ارزش هایی هست که اون جامعه ترسیم ‏میکنه.‏
‏ اما وقتی در باب ارزش ها صحبت میکنیم حالا یکسری ارزش هایی هست که تعریف میشه و انسان ها در وادی اون ارزش ها ‏گام بر میدارن.‏
‏ یعنی جامعه ی امروزی ای که مثلا در ایران وجود داره یکسری رفتار هایی انجام میشه که شاید به اون رفتارها اگر شما به ‏صورت عادی نگاه بکنید فارغ از این نگاه فرهنگی که درش اسیر موندید.‏
‏ حالا براتون خیلی زننده و غیر قابل تحمل باشه.‏
‏ یعنی اگر یک انسانی رو در نظر بگیریم که دور از فرهنگ ارزش گذاری داشته زندگی میکرده، حالا اگر به این جامعه نگاه ‏بکنه با این نگاه بدون تعصب میبینه که چقدر این رفتارها زننده و غیر قابل تحمل هست.‏
‏ اما حال که در این نگاه غرق شده و این ارزش ها مدام داره با اون مطرح میشه براش پذیرشش خیلی ساده س.‏
‏ حالا من میام یه چندتا مثال میزنم برای اینکه راحت تر این موضوع رو درک بکنید.‏
‏ شما در نظر بگیرید که انسان هایی در گذشته زندگی میکردند.‏
‏ در دورانی که پیش تر از اینکه ما بخواهیم برده داری رو از میان برداریم و هنوز که هنوز بود انسان هایی بودن که به عنوان برده ‏خرید و فروش میشده.‏
‏ خب در باب برده داری حتما خیلی چیزها شنیدید.‏
‏ کتاب هایی خوندید، با تصاویری در فیلم های مختلف روبرو شدید و در نهایت یک تصویری برای شما درباره این برده و ‏برده داری تصویر شده.‏
‏ خب ما این رو میدونیم که چه رفتارهای زننده ای در طول تاریخ با این برده ها اعمال شده.‏
‏ ما میدونیم که چگونه حق حیات و زیستن و آزادی این انسان ها سلب شده و این ها به صورت حتی بدون مزد و مواجبی برای ‏جماعتی کار میکردند.‏
‏ حتی صاحبان این ها حق کشتن این ها کتک زدن این ها رو داشتند.‏
‏ حتی وقتی این ها فرزندی به دنیا میاوردن این ها میتونستند به سادگی این فرزند رو از پدر و مادر جدا بکنند و اونو بفروشند.‏
‏ ما با میادینی روبرو بودیم که حالا درون اون انسان ها رو به عنوان برده خرید و فروش میکردند.‏
‏ که در تمام ادیان، در اسلام، در مسیحیت، در یهودیت به این نگاه آلوده و وحشیانه وقع هم گذاشته شده و خیلی هم به نوعی در ‏پاسداشت آن قدم برداشته شده.‏
‏ حالا در این قسمت ما نمیخوایم در باب این برده داری صحبت بکنیم که در قسمت های مختلفی پیرامونش صحبت کردیم.‏
‏ در خود ویژه برنامه ی شناخت اسلام هم یه صحبتی کردیم در باب این برده و برده داریم اما موضوعی که می خواهیم مطرح ‏بکنیم نگاه ارزشی و این سیستم ارزشی ساخته شده است.‏
‏ حالا شما وقتی بر می گردید به اون دوران یعنی یک دنیایی رو تصور می کنید که درونش این سیستم ارزش گذاری تعریف ‏شده که انسان های ضعیف تر، انسان هایی با نژاد مختلف.‏
‏ انسان هایی که در جنگ مغلوب بودند و انسان ها اصولا از این دست برده زاده میشن.‏
‏ این انسان ها به دنیا اومدن تا برای شما خدمت بکنن.‏
‏ خب وقتی این سیستم ارزشی برای شما تعریف میشه حالا شما مواجه میشید با جماعتی که خیلی ساده از کنار این موضوع ‏میگذرن.‏
‏ یعنی هر روز مردم بیدار میشن میان بیرون می بینن که دارن انسان هایی رو می فروشن، می خرن و زندگی رو از این ها سلب می ‏کنن.‏
‏ یک اربابی هست که داره برده خودش رو به سختی کتک میزنه.‏
‏ کنیزی در خانه داره که بهش هر روز تجاوز میکنه و انسان ها به واسطه این سیستم ارزش گذاری که براشون تعریف شده به ‏سادگی از کنار این موضوع میگذرن.‏
‏ اصلا براشون موضوع مهمی نیست.‏
‏ یک اصل ارزشی قدرتمند بین مردم هست که همه اون رو قبول کردن و در راستای همون قدم بر میدارن.‏
‏ به نوعی میز بازی که براشون چیده شده رو قبول کردن و به شرایط و قوانینش پایبند هستن و زندگی خودشون رو هم ‏میگذرونن بدون اینکه حتی ذره ای عذاب وجدان داشته باشن و فکر بدی بکنن.‏
‏ یعنی شما حتی جاهایی مثلا در ادبیات جهان روبرو میشید با این صحنه که حتی کسی که میخواسته اون برده رو آزاد کنه هم ‏احساس بدی بهش دست میداده و احساس میکرده داره یه کار خبطی میکنه.‏
‏ یعنی تا این اندازه این سیستم ارزش گذاری به پیش رفته بوده و اینقدر برای انسان ها این برساخت های انسانی مهم و قدرتمند ‏میشه و این ارزش ها جاری و ساری میشه که تمام واقعیت میشه همون حقیقتی که بهش معترف هستن.‏
‏ شما با یه یک همچین جهانی روبرو شدید.‏
‏ حالا شاید برای ما و این جماعتی که در این دنیا زندگی میکنیم فهمیدن این موضوع سخت باشه چرا که همه ماها در دورانی به ‏دنیا اومدیم که این برده داری رو به چشم ندیدیم.‏
‏ برده داری مدرن و این نگاه تازه ای که در جهان وجود داره و این زندگی ای که در این نابرابری هست رو همه دیدیم.‏
‏ اما میخوایم یک مثال دیگه ای بزنیم تا خیلی براتون راحت تر قابل فهم باشه و این سیستم ارزش گذاری رو بیشتر و بهتر ‏بتونیم بفهمیم.‏
‏ حالا شما به جهان امروزی نگاه کنید که نگاهش نسبت به حیوان ها چگونه است.‏
‏ یعنی شما دارید میبینید خیلی ساده انسان هایی هستند که دارند به سادگی از کنار تمام موضوعات و تمام ظلم ها و مظالمی که ‏در قبال حیوان ها اتفاق می افته میگذرند.‏
‏ حتی صحبت کردن در باب این مسائل هم براشون طنز و بیهوده و عبث هست.‏
‏ یعنی شما میبینید که دارن حیوون ها رو به راحتی و سادگی سلاخی میکنن نه برای خوردن گوشت تنشان، برای استفاده کردن ‏از پوست تنشان.‏
‏ می بینید اینها را سلاخی می کنند، پوست از تنشان می کنند. می بینید؟
‏ کودکان اینها را از اینها جدا می کنند.‏
‏ به سادگی حتی انسان هایی را می بینید که در جست و جو برای یافتن جوجه کباب و گوشت بره هستن.‏
‏ خیلی ساده دارن این کار رو میکنن و اصلا به این کار خودشون هم میبالند.‏
‏ حتی میگم صحبت کردن پیرامون این موضوعات براشون بذل و موضوعات طنزآلود نیست که شما بخواید در باب حیواناتی ‏صحبت کنید که جان دارن و درد رو می فهمند.‏
‏ فرزندانشون رو قاعدتا دوست دارن و همتای انسان حق زیستن و حیات دارن.‏
‏ حالا وقتی یه همچین موضوعی در برابر این سیستم ارزش گذاری قدرتمندی که ریشه دار هست چندین سال هست که در بین ‏مردم جاری و ساری بوده صحبت میکنید، صحبت شما به نوعی گزاف انگاشته میشه.‏
‏ شما نوعی دیوانه و مجنون به حساب میاید.‏
‏ در برابر این سیستم که صحبت در باب ارزشگذاری گذاری به همین معنای بزرگ خودش است.‏
‏ یعنی شما وقتی ارزش هایی را در جوامع تعریف میکنید حالا خیلی سخت و غیرممکن هست که بخواهید این ارزش ها رو ‏تغییر بدید.‏
‏ این ارزش ها اینقدر برای شما قابل لمس و قابل فهم هست که تنها حقیقتی که باهاتون مطرح شده همین موضوعه و فقط همین ‏رو میتونید بفهمید و چیزی فراتر از اون رو نمی تونید بفهمید.‏
‏ ولی من باز با یک مثال دیگه میخوام این تصویر مشخص پیرامون ارزش گذاری رو باهاتون مطرح بکنم.‏
‏ شما تصور بکنید که اجداد ما در دوران گذشته این ادیان مختلفی که به دنیا اومدن و راه و چاه و فرهنگ عامه مردم رو در ‏سراسر جهان ساختن، به جای اینکه در باب حیوون ها صحبت بکنن، در باب انسان ها صحبت میکردن.‏
‏ در باب اینکه انسان ها میتونن انسان های ضعیف تر و حالا فرای آن برده داری به عنوان مثال بکشند و بخورن.‏
‏ قاعدتا خیلی براتون نباید یک تصویر غیر قابل فهم باشه.‏
‏ مطمئن باشید امروز مردم به همین شکل زندگی میکنند.‏
‏ همین قدر ساده از کنارش میگذشت.‏
‏ یعنی به جای اینکه شما مواجه بشید با حیواناتی که مثلا در کنار خیابون به سیخ کشیده شده اند و دارند دور یک میله ای ‏میچرخند در آتیش و عده ای هم دندون تیز کردن برای بلعیدن این حیوان ها.‏
‏ مطمئن باشید اونجا هم شاید یک نوزاد انسانی در اون میله بود و داشت می چرخید و این سیستم ارزشگذاری اینقدر در بین ‏مردم رسوخ میکرد و این مردم رو اغوای خودش میکرد که الان خیلی راحت از کنار این موضوعات هم میگذشتند.‏
‏ این قدرت سیستم ارزش گذاری است که در بین جوامع اتفاق می افته و در نهایت فرهنگ رو میسازه.‏
‏ یعنی ما زمانی که در باب این ارزش گذاری های فرهنگی صحبت میکنیم در نهایت رو به رو میشیم با یک زندگی جمعی که ‏هر موضوع دهشتناکی رو میتونه ارزش قلمداد کنه و هر موضوع اخلاقی در راستای آزادی و برابری رو میتونه ضد ارزش ‏تعریف بکنه.‏
‏ حالا مصادیق بیشمار هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک کشوری همتای ایران که به واسطه اون مبانی فرهنگی که ما دربارش صحبت کردیم، باورهای ‏اسلامی هست، نگاه شیعی هست، نگاه صوفی گری هست، نگاه پیش از اسلام، نگاه زرتشتیت و حتی پیش از زرتشتیت هست.‏
‏ یک سیستم ارزش گذاری رو پدید آورده که به واسطه اون ارزش ها داره زندگی رو به پیش میبره.‏
‏ حالا خیلی از چیزها با یک نگاه به دور از تعصب و به دور از اون نگاه ارزشی که به ما خورانده شده، به این مسائل خیلی صحنه ‏های دهشتناکی رو پدید میاره.‏
‏ نگاه کردن به این سیستم ارزشگذاری.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با باورهای اسلامی که مبدل به یک سیستم ارزش گذاری شده.‏
‏ حالا میشه در باب هر کدوم از این مصادیق ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اما درکش ساده است.‏
‏ یعنی با توجه به مثال هایی که پیرامون ارزش گذاری ما زدیم.‏
‏ حالا برای اینکه ببینید این رفتار جمعی انسان ها تا چه اندازه در گرو این ارزش هایی است که باهاشون مطرح شده، خیلی ساده ‏است درکش.‏
‏ یعنی شما امروز وقتی به جهان نگاه میکنید که به این سادگی در راستای آزار و اذیت حیوون ها داره گام بر میداره. کسی هم. ‏ناراحتی نداره. صحبتی نداره.‏
‏ معدود انسان هایی هستن که در باب این مسائل صحبت میکنند و صحبت این ها هم نوعی بار دیوانگی و جنون داره.‏
‏ همتایی در طول تاریخ در قبال انسان هایی که به بردگی هم گرفته شده اند اتفاق افتاده.‏
‏ حالا اگر این تصویر متفاوت میشد و انسان انسان خوار بود توسط این ادیان به او گوشزد میشد که مثلا گوشت فلان انسان با ‏فلان نژادش یک ارزش بالاتری دارد.‏
‏ قربانی کردن این انسان ها در راه خدا یک ارزش والاتری دارد.‏
‏ همان گونه که ما مواجه میشیم با اقوامی که بودن و انسان را قربانی راه خدا میکردند، قاعدتا امروز هم همین اتفاق می افتد.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با یک عید قربانی که حالا یک جماعتی از انسان ها در حال قربانی کردن انسان ها بودند.‏
‏ حالا وقتی ما در باب مصادیق بخواهیم نگاه بکنیم، چه موضوعات کوچک و چه موضوعات بزرگ، میتوانید ببینید که تا چه ‏اندازه انسان ها به واسطه این ارزش گذاری ها تمامی این ارزش ها را قبول کردند و رفتار هایشان را هم متناسب با این ارزش ها ‏انجام میدهند.‏
‏ یعنی اگر شما میرسید به نگاه مثلا اسلامی در قبال زنان و حالا مواجه هستید با این رفتارهای دهشتناک فرهنگی که اتفاق می ‏افتد در مثلا راستای این قتل های ناموسی، این خشونت خانگی.‏
‏ حالا میتوانید ببینید که چقدر ساده این ارزش ها براشون تعریف شده.‏
‏ یعنی شما مثلا تصور کنید که یک قتل ناموسی در یک جایی اتفاق می افتد.‏
‏ یک دختری در یک روستایی به عنوان مثال میاد و با یک نفری ارتباط برقرار میکند.‏
‏ حالا پدر اون خانواده میاد و مثلا سر اون رو میبره.‏
‏ حالا موضوع مهم و اصلی و کلیدی این هستش که این اتفاق و این رفتار این شخص مشخص یک ارزش هست.‏
‏ یک رفتاری در راستای اون ارزش هست.‏
‏ گامی برداشته شده به سمت اون ارزش هست.‏
‏ حالا شما میتونید ریشه های فرهنگی این موضوع رو بیشتر مورد استنتاج قرار بدید.‏
‏ که اون شخص بعد از اتفاق افتادنی که مثلا دخترش رفته با کسی همخوابه شده ارتباطی برقرار کرده، ساعتی رو با او گذرونده، ‏از اون خانه فرار کرده.‏
‏ حالا چه فشار فرهنگی دور تا دور اون رو گرفته؟
‏ تا چه اندازه مردم با نگاه هاشون، با صحبت هاشون، با رفتار هاشون به اون آدم فشار میارن که یه همچین کاری بکنه؟
‏ تا چه اندازه اون فرهنگ غالب با ساختن این ارزش اون انسانی که این کار رو بکنه مبدل به یک شخصیتی می کنه که ارزش ها ‏رو زیر پا گذاشته، یک رفتار ضد ارزشی انجام بده.‏
‏ حالا مصادیق بی شمار رو شما می تونید ساعت ها در باب هر کدوم از این مصادیق صحبت بکنید.‏
‏ یعنی اگر مثلا در باور های اسلامی شما نگاه می کنید این نگاه به بردگی و اسارت و تسلیم بودن.‏
‏ حالا مواجه میشید با جمع کثیری از مردم که در برابر قدرتمندان سکوت کردن و در برابر حکومت وقت سر رو به پائین می ‏اندازند و زندگی می کنند.‏
‏ دلیل اصلی این سیستم ارزش گذاری هست.‏
‏ این سیستم ارزش گذاری که با شما مدام در حال در میان گذاشتن این اسارت و بردگی و تسلیم هست، گرفتن اون احساس ‏طغیان و یاغی گری است.‏
‏ حالا برای شما یک تصویر مشخصی است نسبت به یاغی گری که یک ضد ارزش بزرگ هست.‏
‏ در برابرش یه تصویری در راستای تسلیم بودن.‏
‏ که این نهایت ارزش رو در خودش داره.‏
‏ حالا شما در این ارزش ساخته شده که براتون تصویر میشه.‏
‏ باید در همین میدان گام بردارید.‏
‏ حالا یک هجمه ای از هر سویی به شما رانده خواهد شد.‏
‏ برای اینکه این رفتار رو انجام بدید.‏
‏ اصلا این رفتار، رفتار معمول و مرسوم هست.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با عرف ها و نرم های اجتماعی، این بزرگ ترین رفتار جمعی انسان ها رو میسازه.‏
‏ یعنی انسان هایی که در یک کشور به عنوان مثال مثلا گوشت خوار هستند یا در عید قربان حیوانات رو قربانی میکنند و ‏رفتارهای وحشیانه ای در قبال اون ها انجام میدن یا نگاه جمعی انسان ها و ارزش گذاری هاشون در راستای آزار به حیوان ها ‏هست یا بالعکسش در راستای کمک به حیوانات هست؟
‏ حالا میبینید که نرم اجتماعی داره همین رفتار رو انجام میده چرا که این ارزش تصویر شده برای آنها مبدل به یک موضوع ‏قدسی میشه که همه رفتارهای اونها رو هم تحت پوشش خودش قرار میده.‏
‏ حالا شما وقتی نزدیک به سپهر ایران میشی در این فضای فرهنگی خودش میتونی ببینی که تا چه اندازه این باورها نقش داشتن ‏و تا چه اندازه ارزش ها رو به وجود آوردن.‏
‏ مواجه هستیم با یک فرهنگی که در پی ساختن ارزش ها و به نوعی ادامه دادن اون ارزش های معیوب گذشته است.‏
‏ یعنی از یک سو ارزش های وحشتناکی که در طول تاریخ برای این جماعت ساخته شده در راستای برتری طلبی و مالکیت ‏تمام موضوعاتی که به کرات دربارش در قسمت های مختلف صحبت کردیم.‏
‏ حالا ما یک سیستم ارزشگذاری داریم، یک سیستم و یک نظام ارزشگذاری معیوبی داریم که از گذشته همراه ما بوده.‏
‏ یک نورم اجتماعی و یک رفتار و یک هنجار اجتماعی رو پدید آورده که حالا انسان ها سعی میکنن در راستای اون گام ‏بردارند و حرکات خودشون رو پیش ببرن و حالا حتی اگر قرار هست این ارزش ها گاها تغییر کنه باز هم در راستای همون ‏ارزش گذاری های معیوب نخستین هست.‏
‏ چرا که چهارچوب ها همینگونه برای شما مطرح شده.‏
‏ یعنی اگر قرار هست یک ارزش تازه ای به این مردم اضافه بشه با توجه به همون مثلا اشرف مخلوقات بودن انسان اتفاق می افته ‏و یا برتری مردها نسبت به زنان اتفاق می افته با همون سیستم طبقاتی و اون چارچوب مشخص.‏
‏ حالا اگه سیستم در حال بازتولید یک ارزش تازه است، این ارزش تازه رو از دل همون نگاه های کهن و همون چارچوب های ‏احمقانه و در برابر برابری و از بین برنده ی آزادی تصویر می کنه و شما مدام در حال این ارزش گذاری های معیوب هستید.‏
‏ شما مواجه میشید.‏
‏ من در باب اون فرهنگ ضدیت صحبت کردم.‏
‏ فرهنگی که حالا در دل این فرهنگ غالب تشکیل میشه برای به نوعی ایستادگی در برابر این فرهنگ غالب.‏
‏ اما حالا رفتاری که داره انجام میده اون رفتاری نیست که عاقلانه و بر پایه استدلال باشه و بر پایه نفرت و کینه ای است که ‏نسبت به این فرهنگ غالب به وجود اومده.‏
‏ اون فرهنگ ضدیتی که حالا قرار هست هر چیزی که اینها تصویر میکنن رو برعکسش رو این جماعت انجام بده.‏
‏ یک فرهنگی که سراسر بر پایه ضدیت شکل میگیره.‏
‏ حالا سیستم ارزشگذاری این فرهنگ ضدیت هم قاعدتا مسموم هست.‏
‏ قاعدتا فاسد هست، قاعدتا معیوب هست.‏
‏ یعنی باز شما دچار همون اتفاقی که در گذشته افتادیم باز هم دوباره همون اتفاق رو میبینیم.‏
‏ باز دوباره ارزشگذاری های معیوب پا به جریان میزارن.‏
‏ ما با ارزش هایی روبه رو هستیم که ریشه دار در این زشتی ها هستن.‏
‏ یعنی وقتی نگاه میکنیم به این گستره تکامل ارزش ها میبینیم که ریشه ها در این ریشه های زشتی مدفون شده.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوی با یک ریشه مشخص.‏
‏ به عنوان مثال ساخت طبقات، از میان بردن برابری، برتری طلبی.‏
‏ حالا این ریشه ی زشت و چند سره به نوعی ارزش گذاری ها و چارچوب ها باز ارزش های زشت تری را در خودش به وجود ‏می آورد.‏
‏ شما باز دچار این نگاه های آلوده میشوید.‏
‏ حالا طبقات تازه ای هم پدید می آیند.‏
‏ این طبقات تازه دوباره پایبند به همان نگاه وحشیانه ی گذشته هستند.‏
‏ همان نگاهی که چهارچوب اصلی خودش را در ساختن این طبقات دیده و ارزش های تازه دوباره برگرفته از همان ارزش های ‏کهن هستند.‏
‏ از چارچوب های کهن هستند و دوباره این چرخه ی بیمارگونه را در برابر دیدگانمان می بینیم.‏
‏ ما در دل این تفکر و فرهنگ که بارها هم درباره اش صحبت کردیم، گفتیم یکی از بزرگترین عوامل بدبختی و ویرانی این ‏فرهنگ ها، این عدم تعامل برای تغییر هست.‏
‏ برای پویایی هست.‏
‏ یعنی شما با یک فرهنگ ریشه دار اسلامی روبه رو میشید که بزرگترین نماد و نشانه این هست که او همه چیز دان هست و همه ‏موضوعات رو میدونه برای تمام تاریخ تا آخرین روزی که بشریت در جهان باشه.‏
‏ اگر قانونی وضع کرد این قانون برای تمام دوران هست.‏
‏ اگر روزی هزار و چهارصد سال پیش برگرفته از نگاه های سه هزار سال پیش یعنی نگاه های مثلا یهودیت میاد و در باب مثلا ‏سنگسار صحبت میکنید، قرار هست تا آخرین روزی که بشریت در کره زمین زندگی میکنه هم جاری و ساری باشه باز هم ‏مردم جمع بشن در اوج حماقت و وحشی گری و بربریت یه انسانی رو در خاک بکنن و بهش زنگ بزنن.‏
‏ و این عدم تمایل برای تغییر رو در خودش جریان میده.‏
‏ حالا این مبدل به یک فرهنگ عامه ای میشه که شما در برابر تغییرات بایستی ایستادگی بکنید و نذارید سیستم ارزشگذاری ‏شما همون باور به نگاه گذشتگان باشه همون غرق شدن در نگاه های بیمار و آلوده ی گذشتگان باشه.‏
‏ رو به سوی فردا.‏
‏ اصلا نگاهی نداشته باشید.‏
‏ این سیستم ارزشگذاری با شما در میان میزاره که هر نوع بدعتی در این نگاه اسلامی حتی مواجه با مترادف با مرگ و نیستی و ‏کفر هست.‏
‏ حالا شما در دل این سیستم آلوده، این سیستم ارزشگذاری معیوب، هر بار در پی همین ارزشگذاری های دوباره فاسد هستید ‏دیگه.‏
‏ ریشه و نگاه یکسان هست.‏
‏ ریشه در همون زشتی هاست که از گذشته باهاتون مطرح شده.‏
‏ حالا هر ارزش تازه ای هم در همین داستان و در همین راستا مطرح میشه.‏
‏ یعنی مثلا شما مواجه میشید با این سیستم آلوده در راستای تسلیم.‏
‏ حالا داره مدام با شما این تسلیم بودن، بنده بودن و برده بودن رو مطرح میکنه.‏
‏ حالا اگر قرار باشه یک ارزش تازه ای بوجود بیاد مثلا چاپلوسی بوجود میاد.‏
‏ از دل این نگاه مثلا آدم‌فروشی بوجود می آید از دل این نگاه.‏
‏ خب ریشه یکسان داره شما رو سوق میده به سمت و سویی که شما موجوداتی هیچ و پوچ باشید.‏
‏ حقیر باشید در برابر قدرت یکتا و بزرگ در برابرتان که حالا یک بار می‌تواند خدا باشد، یک بار می‌تواند پدرتان باشد.‏
‏ یک بار می‌تواند رییس جمهورتون باشد و یک بار رییس کارخانه و الی آخر.‏
‏ دارد مدام با شما صحبت می‌کند که شما باید در برابر او حقیر و کوچک باشید.‏
‏ بی مقدار باشید با همان واژگانی که می‌شناسیم و این هجوم فرهنگی که مدام دارد با شما مطرح می‌کند چاکرم، مخلصم. ‏نوکرم. خاک پاتم.‏
‏ داره به شما یه بار فرهنگی رو می‌ده.‏
‏ این بار فرهنگی که داره شما رو وارد این وادی از حقارت می‌کنه.‏
‏ حالا اگر قرار باشه یک ارزش تازه ای ساخته بشه، اون ارزش چیست؟
‏ اون ارزش این است که ما در برابر این قدرت بالا خودمون رو خوار و خفیف تر بکنیم چرا که می‌توانیم امتیازات بیشتری ‏بگیریم.‏
‏ حالا این ارزش تازه هم پا به میدان میزاره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با جماعتی که با این چاپلوسی ها به جایگاه های هم رسیدند و این مبدل به یک ارزش فرهنگی شد.‏
‏ حالا اون کسی که غروری داره یه ضد ارزش هست اصلا رفتارش رفتار ضد ارزشی است.‏
‏ اصلا این موجود موجودی نیست که لایق زیستن در زندگی عرفی و اجتماعی جامعه باشه.‏
‏ طرد میشه کسی که غرور داره و در برابر این جماعت سر خم نمیکنه.‏
‏ اما کسی که حالا اون چاپلوسی رو در وجود خودش داره و خودش رو بیشتر و بیشتر تحقیر میکنه حالا جایگاه ها و پایگاه های ‏بهتری رو هم از آن خودش میکنه.‏
‏ حالا کسی که وارد این وادی میشه و مثلا آدم فروشی میکنه و دیگران رو در این راستا هل میده به سمت مرگ و نیستی و ‏نابودی.‏
‏ حالا او ارزش بیشتری داره.‏
‏ و به اون جایگاه بهتر می رسه.‏
‏ اینها مصادیق هست که ما خیلی نمیخوایم در موردشون صحبت بکنیم.‏
‏ اما در باب هر کدوم از این مسائل وقتی نگاه میکنید متوجه میشید که این ریشه های زشتی چگونه مدام در حال بازتولید ‏خودشون هستن و موضوع مهم و اساسی ترین نگاه همون نگاهی ست که تمایلی برای تغییر در خودش نمیبینه و والاتر از اون ‏در پی نابود کردن هر نوع نگاه بدعت آمیزی ست.‏
‏ هر نوع نگاهی که رو به آینده داشته باشه رو به تغییر داشته باشه.‏
‏ این نگاه ها رو نمیتونه بر بتابه، در برابرش ایستادگی میکنه و از میان میبرتش.‏
‏ و ما دچار این سکون و سکوت هزاران ساله میشیم.‏
‏ همون نگاهی که در هزاران سال پیش در ایرانیان و در بین فرهنگ ایرانی وجود داشته به غلط و اشتباه در اوج ظلمت و ‏نابرابری در برابر آزادی امروز هم ادامه دار داره به راه و روند خودش پیش میره.‏
‏ کسی هم تاب اینکه بتونه اون رو از میان برداره رو نداره.‏
‏ حالا شما با نگاه به این سیستم های ارزشگذاری، این ارزشگذاری معیوب و در مجموع این ارزش های بد و زننده مواجه ‏می‌شوید با یک جامعه بیمار.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید که نرم ها و عرف اجتماعی این جامعه تا چه اندازه زننده است نسبت به موضوعات مختلف.‏
‏ این ارزش ها سازنده زندگی جمعی این انسان ها هستند.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه بشید با انسان هایی که ارزش جمعی خودشون رو در راستای کمک به دیگران و دفاع از حقوق دیگران و ‏اصولا دفاع در برابر ظلمت ببینید، حالا مواجه میشید با یک جامعه پویا که در برابر زشتی ها و ظلمت ها ایستادگی میکنه.‏
‏ نمیزاره تا حکومت وقتی وجود داشته باشه که هر فضاحت و کثافتی که دوست داره رو با این مردم بکنه.‏
‏ بدترین قتل ها، جنایات، کودک کشی، هر نوع اتفاق کثیف و کریهی که در طول تاریخ افتاده رو به چشم ببینید که یک ‏حکومتی داره میکنه.‏
‏ حالا اگر جامعه ای پویا باشه از خودگذشتگی تبدیل به یک ارزش جمعی شده باشد دفاع از خویشتن در برابر ظلمت.‏
‏ یاغیگری و طغیان.‏
‏ ایستادگی و مقاومت.‏
‏ اینها ارزش های جمعی این مردم باشند.‏
‏ قاعدتا به سرعت می بینید که در برابر سیستم حاکم ایستادگی میکنند و از میان برش میدارن.‏
‏ اما اگر شما مواجه بشید با جماعتی که حالا سیستم ارزش گذاریش آنها را به سمت تسلیم، بردگی، بندگی، چاپلوسی، خیانت، ‏آدم فروشی و ارزش هایی از این دست برده، خشونت طلبی در وجود اونها بیداد می کنه.‏
‏ این سیستم ارزشی اونها رو به این سمت و سو برده و این ارزش ها رو براشون تصویر کرده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این سکوت و سکوت و خفقان.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک جامعه تحت عنوان قشر خاکستری که اتفاقا جامعه اکثریت غالب مردم رو هم داره.‏
‏ یعنی شما وقتی به صحنه ی ایران نگاه می کنید من بارها در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ شما مواجه میشید با یک جمعیت اقلیتی که در برابر جمهوری اسلامی دارن تلاش میکنن و فعالیت میکنن.‏
‏ یک جمعیت اقلیتی که تحت عنوان جمهوری اسلامی و قشون و قبیله جمهوری اسلامی در قدرت هستن و پایبند به اون نظام ‏فکری هستن و یک جامعه اکثریتی وحشتناک بزرگی که اکثریت غالب مردم رو به خودش اختصاص داده و اینها بی تفاوت ‏نسبت به این موضوعات هستن.‏
‏ از کنار تمام این موضوعات و هر دو طرف میگذرن.‏
‏ شاید یک بار نق و ناله ای بر علیه جمهوری اسلامی داشته باشن.‏
‏ یک بار هم آدم فروشی در قبال جماعتی که در برابر جمهوری اسلامی هستن انجام بدن.‏
‏ اما موضوع مهم این هستش که سیستم ارزشگذاری ای که برای اینها تعریف شده خودخواهی هست.‏
‏ نگاه به زندگی خویشتن هست.‏
‏ ترس و وحشت از بردگی و اسارت هست.‏
‏ این ارزش های بد و خانمان برانداز هستش که از اینها جامعه ای تا این اندازه خنثی و ساکن ساخته.‏
‏ پس ما هرگاه به ارزش های جوامع نگاه بکنیم می توانیم برسیم که این جوامع چه نوع جوامعی هستند و این ارزش ها هست که ‏در مجموع این انسان ها را مبدل به یک جامعه متشکل میکند.‏
‏ ما برای اینکه بخواهیم نگاهی به این رفتارهای جمعی داشته باشیم و این فرهنگ داشته باشیم قاعدتا مصادیق بیشماری را ‏میتوانید باهاش روبه رو بشید.‏
‏ اصولا این سیستم ارزش گذاری که در بین فرهنگ ایرانی به واسطه آن عوامل مهمی که ما دربارشون صحبت کردیم مثلا در ‏باب اسلام، در باب شیعیگری، در باب صوفیگری.‏
‏ ارزش هایی که برای این مردم ساخته حالا میتونه بیانگر رفتارهای جمعی اونها باشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این رفتارهای جمعی که توسط این انسان ها اتفاق می افتد.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما در برابرتان دارید می بینید که یک انسانی در حال.‏
‏ کتک خوردن است از یک قوایی که مثلا تحت عنوان لباس شخصی و نمیدونم همین اراذل و هیولاهای جمهوری اسلامی به ‏مردم حمله کردند.‏
‏ حالا شما دارید این صحنه رو می بینید.‏
‏ اما رفتار جمعی این مردم گذر از کنار این واقعه هست.‏
‏ چرا که در وجود این انسان ها ارزشی تحت عنوان رشادت، دلاوری، شجاعت اصلا تعریف نشده.‏
‏ اصلا این انسان ها با این مباحث رو در رو نیستند.‏
‏ اوج رشادت و دلاوری شون مثلا این هست که در یک کوچه خلوت یه نفری رو بگیرن خفت بکنن.‏
‏ یا بیان در فضای مجازی مثلا جولان بدن و خودشون رو یکه بزن تصویر بکنن.‏
‏ اوج مثلا نهایت رشادت و دلاوری شون این هست که مثلا چمیدونم خلافکار باشن.‏
‏ این میشه نهایت دلاوری که برای این جماعت تعریف شده.‏
‏ همون ضد ارزش هایی که در باب فرهنگ ضدیت صحبت کردیم.‏
‏ حالا یه فرهنگ ضدیتی تصویر میشه که در دلش شما مواجه میشید با ضدقهرمان هایی که تبدیل به قهرمان میشن.‏
‏ ضدارزش هایی که تبدیل به ارزش میشن و تماما در برابر.‏
‏ این نگاهی هستش که نگاه قبلی رو از بین ببره و برعکس اون رو تصویر کنه.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه میشید با این سیستم ارزش گذاری معیوبی که یا به واسطه اون فرهنگ ضدیت شکل گرفته یا به واسطه ‏اون سکون و سکوت فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ اسلامی در راستای بردگی و بندگی و قبول توسری خوردن تشکیل شده.‏
‏ حالا شما نمیتونید شاهد یک رفتار جمعی باشید که مردمی دلاورانه و با شجاعت در برابر این اراذل بایستند.‏
‏ اگر یک همچین اتفاقاتی رو میبینید اینها جرقه هایی است برای تغییر ارزش ها.‏
‏ حالا قرار هست که این ارزش ها تغییر کنه و اصولا برای رسیدن به یک جامعه پویا ما نیازمند همون جرقه ها هستیم برای تغییر.‏
‏ اما در کنارش روبرو هستید با یک عدم تمایلی برای تغییر این راکد بودن و این مردابی که بوجود آوردند و این لجنزار رو ‏میپرستند.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با این فرهنگ ارزشگذاری که یک لجنزار بدبویی رو پدید آورده و دائما در حال پرستش همین لجنزار ‏هست.‏
‏ حالا ما در باب تغییر و تغییر این نگاه ها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی.‏
‏ اما در این قسمت باید به همین نگاه کرد که چگونه یک سیستم ارزش گذاری معیوب یک جامعه ای رو تا این حد در این ‏رفتارهای وحشیانه و غیر قابل تحمل جمعی هم فرو برده.‏
‏ چگونه این ارزش های بد یک جامعه بدی رو پدید میاره؟
‏ چگونه این ارزش های ما ریشه دار در زشتی هستند و دوباره و دوباره در پی بازتولید همون نگاه های وحشیانه هستند؟
‏ چگونه این ارزش گذاری ما رو به این نقطه ای از فساد رسونده که یک ریشه ی پر ظلمت و پر از زشتی در اون؟
‏ آن ابتدای مبحث دوباره و دوباره دارای ارزش هایی در همان راستا را پدید می آورد و ما شاهد این ارزش گذاری و این نظام ‏ارزش گذاری معیوب و فاسد هستیم که به واسطه وجود آن المان های اصلی فرهنگی که از اسلام، شیعی گری و صوفی گری ‏حتی پیش از اسلام و آن نگاه ها نشات میگیره و حالا داره هی مدام ارزش های زشتی رو به وجود می آورد و پررنگ و قدرتمند ‏در بین مردم برای گذر.‏
‏ قاعدتا ما نیازمند تغییر هستیم که این ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ این ارزش های در کنار هم که حالا میتونه مسبب بشه با تغییر اونها ما شاهد دگرگونی کل جامعه باشیم و به وجود آوردن ‏ایمانی راسخ و جمعی که قاعدتا تنها گره گشا برای رسیدن ما به فردای بهتر است.‏
‏ قاعدتا پیرامون این مسئله میشه ساعت ها صحبت کردم و من سعی میکنم که برنامه ها رو در همون تایم همیشگی خودش به ‏اتمام برسونم.‏