خب دوستان توی این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب رها شدن از این فرهنگ صحبت کنیم.‏
‏ پیش از اینکه وارد این مبحث مشخص بشیم یه موضوعی رو هم باهاتون درمیون بذارم اونم اینه که شاید در آتی در باب هر ‏کدوم از این ویژه برنامه ها چه ویژه برنامه های مشخصی که در باب فرهنگ ایران هست چه ویژه؟
‏ برنامه های دیگری که در بهنام جان منتشر شده شاید قسمت های اضافه ای هم داشته باشیم و اون قسمت ها هم قاعدتا به این ‏رشته برنامه ها اضافه خواهد شد و شما میتونید به اون ها دسترسی داشته باشید.‏
‏ در وب سایت جهان آرمانی که آرشیو کاملی از تمام برنامه های بهنام جان وجود داره و اگر قسمت تازه ای هم افزوده بشه هم ‏در تازه ها منتشر میشه و هم در قسمت مشخصی که در باب این پادکست ها وجود داره و همچنین در برنامه های پادکست گیر ‏که حالا شما میتونید چه در برنامه های پادکست مثل اپل پادکست و اپل پادکست و دیگر برنامه ها مراجعه کنید و چه در ‏یوتیوب و کانال تلگرام و اصولا شبکه های اجتماعی که من به صورت رسمی وجود داره تمامی این برنامه ها رو میتونید ‏دریافت کنید و در عین حال اگر قسمت تازه ای به این مجموعه ها اضافه شد اون ها رو هم گوش بدید.‏
‏ اما مبحث اصلی پیرامون رها شدن از این فرهنگ.‏
‏ فرهنگی که ما در قسمت های مختلف سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ این فرهنگی که قاعدتا المان های بی شمار بیشتر از این ها هم داره که میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اما ما سعی کردیم در این ویژه برنامه موجز درباره اون المان ها و اون بنیان های مهم فکری که این فرهنگ جمعی رو ساخته ‏صحبت بکنیم و حالا ما مواجه شدیم با یک ملغمه ای از تمامی این تفکر ها در کنار هم.‏
‏ فرهنگی که برگرفته از اون نگاه اسلامی و بعد از حمله اسلام بوده، پیش از اون در نگاه زرتشتی و حتی پیش تر از نگاه ‏زرتشتیت و حالا بعد از گذر این حمله اسلام به ایران با نگاه هایی که تحت عنوان صوفی گری داشتیم، بعد از اون نگاه ‏شیعیگری رو در ایران داشتیم و این نگاه ها در کنار هم این فرهنگ این ملغمه فرهنگی رو به نوعی به وجود آوردند.‏
‏ عناصر دیگری هم در این فرهنگ تاثیرگذار بودند.‏
‏ ما در باب فرهنگ ضدیت هم صحبت کردیم که این فرهنگ ضدیت و یا خرده فرهنگ هایی که هجوم آوردند و یا تهاجم ‏فرهنگی هایی که اتفاق افتاده، در مجموع یک ساختار فرهنگی ای را برای ما به وجود آورده که با آن دست به گریبان هستیم، ‏ارزش ها و چارچوب هایی را پدید آورده و نوع زندگی جمعی ما را شکل داده که ما مواجه هستیم با این بدی ها و زشتی های ‏ریشه داری که در این فرهنگ وجود دارد.‏
‏ ارزش های زشتی که برای ما تعریف شده و حالا ما با پایبندی به این ارزش ها زندگی اجتماعی خودمان را داریم به پیش می ‏بریم و حالا وقتی داریم صحبت از این رهایی می کنیم، نکته ی ابتدایی و مهم پیرامون این رها شدن از این فرهنگ ها این ‏است که ما نگاه عاقلانه ای را نسبت به فرهنگ داشته باشیم.‏
‏ یعنی قرار بر این نباشد که آن فرهنگ ضدیت پدید بیاید و ما در برابر تمامی این ارزش ها نقطه ی عکس را انتخاب کنیم.‏
‏ حالا هر ارزشی که تعریف شده را مبدل به ضد ارزش بکنیم و یک ارزش جایگزینی داشته باشیم که تنها بر پایه این ضدیت ها ‏اتفاق بیفتد.‏
‏ همان چیزی که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم حالا شما مواجه می شوید می‌شوید با یک سری عناصر فرهنگی که اتفاق ‏افتاده، مبانی ای که شکل گرفته و حالا یک فرهنگی تحت عنوان فرهنگ ضدیت در برابر اون قرار گرفته تا فقط و فقط اون ‏فرهنگ ها رو برعکس و وارونه تصویر بکنه.‏
‏ حتی گاها خیلی وحشتناک تر و دهشتناک تر از فرهنگ گذشته پدید بیاد.‏
‏ چیزی که امروز هم باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ اما نقطه مهم برای رهایی از این فرهنگ ها این هستش که ما در باب این فرهنگ ها به صورت عاقلانه نگاه بکنیم و با منطق و ‏استدلال به این فرهنگ ها نگاه بکنیم.‏
‏ حالا قرار باشه ما یک بازنگری ای نسبت به این فرهنگ ها داشته باشیم.‏
‏ این ارزش ها و این المان ها رو دوباره نگاه بکنیم بهشون.‏
‏ این بار با نگاه استدلالی و منطقی.‏
‏ حالا سعی کنیم در این بوته آزمون عقل خودمون قرارش بدیم و ببینیم تا کجاها اشتباه بوده و چه نکات منفی ای درش داشته.‏
‏ مثلا وقتی ما مواجه میشیم با یک ارزشی مثل طاعت گری، فرمانبرداری بند و عبد و عبید بودن، تسلیم بودن.‏
‏ حالا می بینیم که این چگونه به ما لطمه زده و چه برآیند هایی را برای جامعه ما به وجود آورده.‏
‏ این اصل و بنیان بزرگ فرهنگی چگونه مردم را در خفقان و سکوت پیش برده؟
‏ حالا قرار است با یک نگاه عاقلانه ای و با یک تفکر درستی نسبت به این فرهنگ در پی تغییر این نگاه باشیم و سعی بکنیم ‏که یک نگاه جایگزینی را داشته باشیم که برگرفته از آن حس طغیان باشد، برگرفته از حس مدد و دفاع کردن باشد.‏
‏ حالا در راستای کمک به دیگران از جان گذشتگی باشد.‏
‏ حالا قرار باشد که ما با این نگاه.‏
‏ بر پایه عقل خودمان سعی بکنیم که این نگاه را تغییر بدهیم.‏
‏ نگاهی که بر پایه استدلال و منطق ماست.‏
‏ ما نگاه می کنیم نکات غیر عقلانی این فرهنگ را پیدا می کنیم.‏
‏ حالا قرار هست که در قبال این ها با همان استفاده و مدد گرفتن از عقل خودمان یک جایگزین درستی داشته باشیم.‏
‏ جایگزینی که حتما نمیخواد بالعکس اون نگاه گذشته باشه.‏
‏ حتما نمیخواد اون نگاه رو معکوس جلوه بده.‏
‏ حتما نمیخواد فرهنگ ضدیت رو پدید بیاره.‏
‏ اینبار میخواد این عناصر رو بشناسه و یک راه حل جایگزین درست در قبال اونها داشته باشه.‏
‏ پس وقتی ما در باب این رهایی از بند های فرهنگی صحبت میکنیم، نکته ابتدایی و مهم ما این هستش که ما باورمند به نگاه ‏عاقلانه باشیم.‏
‏ ما خودمون رو نزدیک و نزدیک تر به مفهوم واقعیت بکنیم.‏
‏ حالا قرار نباشه که همه چیز رو گره در حقیقت هایی که بهش باورمند هستیم بکنیم.‏
‏ اینبار قرار باشه که ما واقعیت رو ببینیم و بر پایه اون واقعیت حالا یک باور تازه رو پدید بیاریم.‏
‏ من در باب این واقعیت و حقیقت بارها و بارها صحبت کردم که وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم یعنی اون چیز عینی ‏که قابل لمس هست در جهان پیرامون ما چیزی که ما در زندگی باهاش روبه رو هستیم، واقعیاتی که در جهان شکل گرفته.‏
‏ اما حقیقت اون چیزی است که ما تحت عنوان واقعیت بهش باور داریم و ایمان داریم.‏
‏ حالا قرار باشه به جای اون حقیقتی که میتونه متفاوت و متناقض باشه و در بین مردم هم تفاوت هایی داشته باشه و هیچ کدوم ‏هم قاعدتا حقیقت محض در جهان نیستند.‏
‏ حالا ما سعی کنیم با نزدیک شدن به مفهوم واقعیت و نگاه به واقعیت و استفاده از اون استدلال و منطق و عقل خودمون یه ‏راهکار درستی رو داشته باشیم و خودمون رو غرق در اون حقایقی که به ما تحت عنوان حقیقت بیان شده و ریشه در افکار ‏پوسیده ی گذشتگان داشته ندونیم.‏
‏ حالا سعی کنیم نگاه تازه ای رو جایگزین کنیم که بر مبنای اون واقعیت پیش میره.‏
‏ با نگاه به دنیای واقعی است که پیش میره.‏
‏ فرای این، یکی از نکات مهم برای رها شدن از این بندهای فرهنگی.‏
‏ قاعدتا شک هست.‏
‏ یعنی شما باید باورمند به شک باشید.‏
‏ شما باید در باب تمام موضوعات شک بکنید.‏
‏ چیزی که ما تحت عنوان یک المان قدرتمند فرهنگی و برای نفی این نگاه همواره در دل مذاهب با آن روبه رو بودیم.‏
‏ شما شک و تردید را مترادف با بی ایمانی و کفر همواره برایتان تصویر کرده.‏
‏ اصولا شک یک ضد ارزش تلقی شده.‏
‏ شما نباید تردید کنی.‏
‏ شما باید یک ایمان کورکورانه ای داشته باشید که همه چیز را قبول کنید.‏
‏ و حالا شک کردن مترادف میشه با کفر گفتن و کفر گویی و کافر شدن.‏
‏ حالا این دریچه های تغییر رو به روی شما میبنده و حالا ما برای رها شدن از این بند های فرهنگی نیاز داریم که شک رو در ‏خودمون بپرورانیم.‏
‏ حالا قرار هست که با یک نگاه مشکوکی به تمام موضوعات نگاه کنیم.‏
‏ شک داشته باشیم نسبت به موضوعی که با ما مطرح میشه.‏
‏ حالا این موضوعی که قرار هست از طرف علما و روحانیون دینی مطرح بشه چه از طرف نگاه های مدرن مطرح بشه یا هر ‏نگاهی که در جهان میشناسیم، قرار هست که ما نسبت به اینها با دیده شک نگاه کنیم و اونها رو در بوته آزمون خودمون قرار ‏بدیم و با منطق و استدلال خودمون نزدیک به این ها بشیم.‏
‏ این یکی از اون شروط مهم و ارزشمند در راه رها شدن از این بند های فرهنگی.‏
‏ قاعدتا ایمان به این شک داشتن هست که شک میتونه تا چه اندازه گره گشا از زندگی ما و زندگی جمعی ما باشه. فراوون.‏
‏ ما باید در پی این نگاه نقادانه و پرسشگرانه بربیاییم و این رو مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم.‏
‏ اینکه این نگاه نقادانه تا چه اندازه میتونه ما رو در پیشبرد زندگی جمعی مون کمک بکنه.‏
‏ اینکه شما با استفاده از این نگاه نقادانه چگونه میتونید معضلات و مشکلات فرهنگی خودتون رو را بشناسید.‏
‏ تا زمانی که این نگاه های نقادانه وجود نداشته باشد، ما مواجه می شویم با آن مردابی که برامون تصویر شده.‏
‏ شما زمانی که این شک را در دل انسان ها می کشید از میان بر می دارید.‏
‏ این را مبدل به یک ضد ارزش می کنید.‏
‏ حالا مواجه می شوید با یک آب راکدی که در نهایت مبدل به یک مردابی می شود که همه را در خودش غرق می کند.‏
‏ چیزی که امروز هم در جهان شاهد آن هستیم.‏
‏ چیزی که در ایران خودمان مبدل به یک ارزش شده.‏
‏ نفی هرگونه شک و تردید، یک ایمان کورکورانه ای که همه چیز را قبول می کند و ما را در این منجلاب بزرگ از این ‏فرهنگ های ساخته شده که همه و همه برساخت های انسانی است، غرق کرده.‏
‏ حالا قرار نیست که ما تشکیکی بکنیم.‏
‏ قرار نیست که ما روحیه ی پرسشگر و نقادانه ای داشته باشیم.‏
‏ هر بار و هر بار در تمامی این فرهنگ ها و بازتولید های فرهنگی و المان هایی که چه از گذشته وجود داشته و چه در آینده، از ‏همین ریشه های زشت شکل میگیره.‏
‏ شما مواجه میشید با این نگاهی که قرار هست هر نوع نگاه نقادانه ای رو در نطفه خفه بکنه از میان برداره و حالا ما برای رها ‏شدن از این بند ها قرار هست که اینها رو مبدل به ارزش بکنیم.‏
‏ شک کردن رو مبدل به ارزش بکنیم.‏
‏ نگاه نقادانه تردید پرسشگری رو مبدل به ارزش بکنیم.‏
‏ حالا مواجه بشیم با یک جامعه بیداری که در پی پرسشگری هست.‏
‏ اگر یک موضوعی یک ارزشی باهاش مطرح میشه چه در داخل همون افکار پوسیده مذهبی گذشتگان هست، چه در راستای ‏افکار مدرن و تازه ای هست که داره از جهان برای ما مخابره میشه.‏
‏ حالا قرار هست که ما نسبت به اینها پرسشگر باشیم.‏
‏ قرار هست که اینها رو در بوته آزمون خودمون قرار بدیم.‏
‏ قرار هست که به اینها فکر بکنیم.‏
‏ با منطق و استدلال و عقل خودمون یه برآیندی نسبت به این ها داشته باشیم.‏
‏ قرار هست که با تفکر، با شک کردن، با روحیه پرسشگری و انتقاد این ها رو به بوته آزمون بزاریم و در نهایت از دلش ‏استخراج درستی داشته باشید.‏
‏ یک ارزش تازه ای رو بر مبنای استدلال و فکر خودمون پدید بیاره.‏
‏ چیزی که با واقعیت همسانی و همخوانی داره.‏
‏ یعنی اگر شما مواجه میشید با این سکون و سکوت جمعی، حالا ریشه های فرهنگی این رو در برابرتان میبینید.‏
‏ حالا میبینید که این سکون و سکوت و خفقان به وجود اومدن این قشر بزرگ خاکستری که من بارها درباره اش صحبت کردم ‏و گفتم که قاعدتا اکثریت غالب مردم ایران رو همین قشر خاکستری گرفته.‏
‏ حالا شما ریشه های فرهنگی این رو میتونید بشناسید.‏
‏ میتونید نگاه بکنید و ببینید که چگونه این مردم همواره در طول تاریخ به سمت و سویی کشانده شده اند که جماعتی دست و پا ‏بسته و چشم و گوش بسته باشن تا همه چیز رو قبول بکنند.‏
‏ اصلا این ها پدید اومدن برای بندگی و بردگی.‏
‏ برای اینکه در برابر یک قدرت ماورایی سر تعظیم فرود بیارن.‏
‏ این بردگی و اسارت قاعدتا یک جماعتی تا این حد در خفقان و سکوت هم پدید میاره.‏
‏ حالا با شناخت این و دیدن دنیای واقعی حالا ما یه راهکار تازه ای داشته باشیم تا از این بند ها رها بشیم.‏
‏ حالا قرار باشه نسبت به این برده بودن خودمون پرسشگر باشیم و نگاه نقادانه ای داشته باشیم که تا چه اندازه زندگی ما رو در ‏خودش غرق و مدفون کرده.‏
‏ حالا ما قرار هست که یک نگاه تازه فرهنگی رو به دنیا پدید بیاریم.‏
‏ قرار هست که با نگاه به افق هایی که در برابر داریم یک فرهنگ تازه ای رو پدید بیاریم.‏
‏ فرهنگ تازه ای که یکی از المان های قدرتمند اون قاعدتا باید پویایی باشه.‏
‏ قاعدتا باید همین ایمان به تشکیک باشه.‏
‏ قاعدتا باید برپایه واقعیت و عقل به وجود بیاد.‏
‏ قاعدتا باید ما رو در یک بوته ای قرار بده که ما هر نوع نگاهی رو با دیده شک بهش نگاه بکنیم.‏
‏ روحیه انتقاد پذیری در ما وجود داشته باشه که بتونیم نسبت به این نگاه ها نقد بکنیم.‏
‏ پرسش داشته باشیم و اصولا با همین پرسش ها است که ما به پاسخ می رسیم.‏
‏ یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با فلسفه و فلسفه در نهایت ما را به یک راستایی میرسونه که ما پرسش داشته باشیم، ‏پرسشگری بکنیم و اصولا همین پرسش ها هست و تجمیع این پرسش ها هست که ما رو تا جایی هم نزدیک به پاسخ های ‏درست می کنه.‏
‏ پس قرار هست که ما یک نگاه تازه فرهنگی ای رو به وجود بیاریم که یک سری المان های قدرتمندی رو در خودش داشته ‏باشه.‏
‏ المانی که ما رو به پویایی و پیشرفت سوق بده.‏
‏ قرار باشه که از این مردم جماعتی رو بسازیم که هر روز در پی تشکیک نسبت به باورها هستن.‏
‏ قرار هست هر روز پرسش های تازه ای رو مطرح کنن.‏
‏ نگاه نقادانه ای داشته باشن و اصولا با ایمان به همین نگاه مشخص، یک نگاه جمعی تازه ای رو پدید بیاورند و یک فرهنگ ‏جمعی تازه ای رو پدید بیارن که نگاه تازه ای هم به جهان داره.‏
‏ ما باید به یک چهارچوب مشخصی پیرامون این فرهنگ تازه باورمند باشیم.‏
‏ خب قاعدتا من وقتی در باب این مسایل صحبت میکنم پیرامون باورهای خودم میتونم ساعت ها صحبت بکنم که یک ‏چارچوب مشخصی داره و چگونه به این‌ها پایبند هستم و چگونه.‏
‏ با توجه به این نوع نگاه مشخص، این چهارچوب مشخصی که پیرامون آزادی شکل می‌گیره در پی تغییر فرهنگی هست که ‏خب قاعدتا در قسمت های آتی که در برنامه به نام جان هست بیشتر و بیشتر در باب این باورها و ایمان هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ در کتاب هایی هم که نوشتم این آرا و عقاید چه در مرامنامه و چه در کتاب های مختلفی که داستانی هم بوده، سعی کردم در ‏باب این درد ها و درمان ها در باب این ایمان و باور صحبت بکنم.‏
‏ در کتاب جهان آرمانی.‏
‏ حالا اومدم در باب این نگاه نسبت به دنیا صحبت کردم و یا در قلمروی آرمانی سعی شده در باب این نگاه سیاسی برای ‏زندگی جمعی صحبت بشه.‏
‏ پس ما باید یک نگاه تازه ای رو پدید بیاریم که حالا اگر ما داریم در باب جمعی صحبت میکنیم و در باب فرهنگ ایران ‏صحبت میکنیم، یک سری چهارچوب هایی باید در اون رعایت بشه مثل چارچوبی که باورمند به آزادی مارو میکنه، ‏چهارچوبی که آزادگی رو در ما بیدار میکنه، آزادی که ما بارها دربارش صحبت کردیم که همتا و برابره با برابری هست، معنا ‏شدن او با برابری معنا میگیره.‏
‏ آزادی ای که قرار است یک قانون مشخص و اون هم آزار نرساندن به دیگران رو در خودش جای بده.‏
‏ با توجه به این چارچوب مشخص حالا میشه فرهنگ های تازه رو پدید آورد.‏
‏ با توجه به یک چارچوبی تحت عنوان پرسشگری و نگاه نقادانه و تشکیک نسبت به موضوعات.‏
‏ حالا شما میتونید وارد وادی ای برای ساختن یک فرهنگ تازه بشید.‏
‏ پس ما وقتی در باب رها شدن از این فرهنگی که اسیر در اون هستیم، از بند های فرهنگی ای که دست و پای ما رو بسته و ‏سالیان سال زندگی جمعی ما رو خدشه دار کرده در برابر پویایی و پیشرفت ما قد علم کرده صحبت میکنیم.‏
‏ با توجه به همین موضوعات هست که در پی ساختن یک نگاه تازه هستیم.‏
‏ در پی دگرگونی اون نگاه گذشته هستیم نه در راستای اینکه یک فرهنگ ضدیتی رو پدید بیاریم و با هر چیزی که اونها مطرح ‏کردند فقط و فقط در پی معکوس کردن اون باشیم و معکوس شده ی اون رو نهایت آزادی قلمداد بکنیم.‏
‏ قرار هست که بر پایه ی این نگاه نقادانه و پرسش گرایانه این نگاه تازه رو پدید بیاریم.‏
‏ قرار هست بر پایه ی اون چارچوب فکری و ایمان به آزادی که نهایت معناش هم در دل برابری نهفته هست، حالا چارچوب ‏تازه رو قرار بدیم و فرهنگ تازه رو پدید بیاوریم.‏
‏ پس قاعدتا برای ساختن این نگاه تازه ما نیاز به المان های مشخصی داریم که اون المان ها هم قابل لمس و درک هست.‏
‏ نگاهی که رو به پیشرفت هست رو به پویایی است.‏
‏ قرار بر تغییر دارد قرار دارد که هر روز از روز گذشته اش متفاوت تر بیان شود.‏
‏ قرار است هر روز ما دریچه ی تازه ای را رو به آینده هموار کنیم.‏
‏ قرار است که دریچه ای رو باز بگذاریم تا دیگرانی هم باشند تا بتوانند این نگاه را تغییر دهند، رو به پیشرفت و پویایی حرکت ‏کنند، هر دروازه ای رو برای غرق شدن ما در این مرداب ببندند و نگذارند که دوباره ما نگاه های تازه ساخته شده مون فرهنگ ‏تازه پدید آمده مون رو در همون نگاه مرداب گونه و لجنزار توامان از بین ببریم و نابود کنیم.‏
‏ اما خب قاعدتا ما برای ساختن این فرهنگ تازه نیاز به ابزاری داریم.‏
‏ ابزاری که بتونه ما رو در این راه کمک بکنه.‏
‏ قاعدتا ما نیاز داریم تا از ابزاری استفاده بکنیم تا این فرهنگ های تازه رو با مردم در میان بزاریم.‏
‏ حالا نگاه اون ها رو تغییر بدیم، ارزش های تازه رو با اون ها مطرح بکنیم.‏
‏ من در قسمتی که پیرامون همین موضوع در همین ویژه برنامه فرهنگی ایران بود در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ در قسمتی که پیرامون قدرت و تعلیم صحبت کردیم که هر دو دریچه هایی است برای تغییر و تثبیت مبانی فرهنگی.‏
‏ حالا قاعدتا ما باید با استفاده از تعلیم این داستان را به پیش ببریم.‏
‏ ابزار ما برای تغییر فرهنگی همان قوه محرکه ی تعلیم باشد.‏
‏ حالا تعلیمی که می تواند توسط صحبت کردن با دیگران هم اتفاق بیفتد، حالا می تواند با در میان گذاشتن این مسائل و ‏بیدارگری آنها اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا می شود ما از یک ابزار قدرتمندی تحت عنوان هنر استفاده بکنیم تا با هنر این فرهنگ را تغییر بدهیم.‏
‏ این فرهنگ ها و چاشنی های تازه فرهنگی را اضافه بکنیم.‏
‏ ارزش های تازه خودمان را مطرح بکنیم.‏
‏ قاعدتا هنر ابزار قدرتمند و محکمی است برای تعلیم و تعلیم هم یکی از ارکان مهم برای تغییر فرهنگ ها و ارزش ها و در ‏نهایت انقلاب هاست.‏
‏ پس ما باید از این ابزار قدرتمند در این راستا استفاده کنیم.‏
‏ حالا قرار باشد که این هنر وسیله ای بشود برای رسیدن ما به اهداف مشخص به این تغییرات فرهنگی.‏
‏ به این تغییر ارزش ها، به این نگاه تازه و این ایمان جمعی که می تواند راهگشا برای زندگی اجتماعی ما در آینده باشد.‏
‏ پس قاعدتا ما باید از هنر به عنوان یک ابزار قدرتمند استفاده بکنیم تا بتوانیم این اهداف را به پیش ببریم.‏
‏ در نهایت با استفاده از این طرقی که ما تحت عنوان تعلیم میشناسیم، قرار است که زندگی فردی انسان ها تحت تاثیر قرار ‏بگیرد و ما را به مرحله ی رها شدن از بند این فرهنگ ها از این فرهنگ های معیوب برساند.‏
‏ ما قرار است که این تغییرات را در وجود انسان ها پدید بیاوریم.‏
‏ انسان هایی که به صورت شخصی و جداگانه هر کدام میتوانند این تغییر را در خودشان ببینند.‏
‏ حالا این تعالیم تازه مطرح شده می تواند انسان های تازه ای را پدید بیاورد.‏
‏ انسان های تازه ای که فارغ از نگاه های معیوب گذشتگان هستند.‏
‏ حالا یک نگاه تازه ای به جهان دارند.‏
‏ حالا چهارچوب های تازه ای برایشان مطرح شده و ارزش های تازه ای باهاشون در میان گذاشته شده.‏
‏ حالا این انسان ها به صورت شخصی می‌تونند تغییر رو در خودشون ببینند و با این تغییر فردی حالا می‌توانند مبدل به یک نگاه ‏اجتماعی بشوند.‏
‏ حالا ما وقتی در باب این موضوع صحبت می‌کنیم قرار است که ما در نهایت به مرحله ای برسیم که این تغییر را در آن نگاه ‏اجتماعی و جمعی داشته باشیم.‏
‏ این تغییر های فردی در کنار هم یک اجتماع بزرگتر را می سازد.‏
‏ حالا این تغییراتی که به واسطه تعلیم و استفاده از ابزار قدرتمند هنر اتفاق افتاده و مردم را به صورت شخصی تغییر داده، حالا ‏می‌خواهد در کنار هم مبدل به یک نگاه جمعی بشود.‏
‏ حالا قرار است که این مردم از این ارزش های تازه استفاده بکنند.‏
‏ حالا قرار است که این ارزش های تازه جایگزین آن نگاه جمعی گذشته شد.‏
‏ حالا فرهنگ مردمی در برابر ما هست که تغییر کرده.‏
‏ حالا قرار هست به آنها در باب آرزوهایشان گفته شود.‏
‏ حالا قرار هست که تجمیع این آرزوها در کنار هم یک ایمان جمعی را بسازد.‏
‏ حالا قرار هست هر کس از آرزوی فردای خودش برای زندگی بهتر در ایران صحبت بکند.‏
‏ حالا هر کس آرزوی متفاوتی دارد.‏
‏ یکی آزادی و نهایت آرزوی خودش را در رسیدن به آزادی بیان می‌بیند.‏
‏ یکی رسیدن به برابری زنان، حقوق زنان و مردان می‌داند یک کسی می‌تواند این آرزو را در از میان بردن کودکان کار و اینکه ‏دیگر کاری تحت عنوان بردگی این کودکان وجود نداشته باشد، می‌داند.‏
‏ حالا هر کس می‌تواند آرزویی بکند و این آرزوها در کنار هم باید هدفمند و ساختارمند یک نظام تازه‌ای را پدید بیاورد که ‏پاسخگوی تمام این آرزوها هست.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با ارزش هایی که جایگزین شده.‏
‏ حالا هر بار با استفاده از این ابزاری که در اختیار ما هست، هنر تعلیم دادن، فلسفه نوشتن، صحبت کردن، در میان گذاشتن، ‏مباحثه کردن.‏
‏ حالا سعی میکنیم انسان ها رو تغییر بدیم، ارزش هاشون رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا قرار هست در دل اونها این احساس کمک کردن به دیگران رو بیدار بکنیم، اون احساس از خود گذشتگی رو بیدار ‏بکنیم، این احساس طغیان و یاغی گری رو بیدار بکنیم.‏
‏ حالا قرار هست که در وجود اونها نهالی رو بکاریم که در نهایت تبدیل به یک درخت تنومندی بشه که شاخه های اون توامان ‏شده به کمک کردن به دیگران و دفاع از حقوق خویشتن و دیگران.‏
‏ یاغی گری و طغیان، ایستادگی، مقاومت، پرسشگری، تشکیک، عقلانیت، نزدیک شدن به واقعیت و عناوین بیشمار، باورمندی ‏به آزادی و برابری.‏
‏ باورمندی به چهار چوب بزرگ آزادی.‏
‏ آزادی‌ای که ما بارها درباره‌اش صحبت کردیم.‏
‏ حالا این انسان ها با وجود این ارزش های تازه ساخته شده، با وجود آرزوهایی که با صدای بلند بیان شده و حالا تجمیع این ‏آرزوها، ساختن یک سیستم و یک نظم تازه ای که ایمان جمعی آن ها را نمایندگی می کند.‏
‏ حالا مردمی را داریم که رو به سمت انقلاب گام برمی‌دارند.‏
‏ حالا حاضر هستند که انقلاب را شکل بدهند.‏
‏ ما وقتی در باب انقلاب صحبت می‌کنیم، داریم در باب دگرگونی صحبت می‌کنیم.‏
‏ دگرگونی ای که ابتدا باید در بین مردم اتفاق بیفتد.‏
‏ اگر قرار باشد این اتفاق از بالا بیفتد، همتای کودتاست.‏
‏ کودتایی که در خیلی از کشور ها هم اتفاق افتاد.‏
‏ همتای اتفاقی است که مثلا در افغانستان توسط آمریکا اتفاق افتاد.‏
‏ حالا ما با یک آمریکایی روبه‌رو هستیم که در نهایت قساوت و وحشی گری حمله می‌کند و آن کشور را تحت سلطه خودش ‏قرار میده تا شاید این مبانی فرهنگی رو تغییر بده.‏
‏ اما این مبانی از بالا به پایین داره اعمال میشه و هیچ جایی هم نداره.‏
‏ دوباره همون مردم شاید به صدها سال قبل تر از خودشون میرن.‏
‏ یعنی شما اگر به فضا و صحنه افغانستان نگاه میکردی شاید احساس میکردی که در گذر این بیست سالی که تحت حمله ‏امریکا قرار گرفتن شاید یه سری فعل و انفعالات درونی بین این مردم اتفاق می افتاد.‏
‏ شاید این فرهنگ ها ذره ای تغییر میکرد و ما امروز شاهد یک افغانستان متفاوت بودیم اما دیدیم که چگونه به واسطه این ‏قدرتی که از بالا اعمال شد همه چیز به قهقرا رفت.‏
‏ بیشتر اونها در لجنزار گذشته خودشون هم غرق شدن.‏
‏ و وقتی ما در باب این انقلاب صحبت می کنیم، انقلابی است که قرار هست از نقاط پایینی و انتهایی اتفاق بیفته و اون نوک ‏هرم رو تغییر بده.‏
‏ تغییر ارزش ها و تغییر افرادی که در کنار هم ما رو به اون مرحله ای می رسونه که حالا این انقلاب جمعی اتفاق بیفته حالا این ‏دگرگونی اتفاق بیفته.‏
‏ حالا مردمی که ارزش های تازه ای رو بهش باورمند هستند به برابری باورمند هستند که در قوانین جزایی خودشون، قوانین ‏مدنی خودشون، قانون اساسی خودشون هیچ رنگ و بویی از اون رو نمیبینن.‏
‏ هیچ تصویری از اون ارزش های تازه خودشون رو نمیبینند.‏
‏ این مردم باورمند به برابری هستن اما حقوق زنان به صورت تمام و کمال در قانون جزایی و مدنی و حتی قانون اساسی اون ‏کشور داره پایمال میشه.‏
‏ حالا اینها نمی تونن بتابند بر بتابند به نوعی این نگاه رو.‏
‏ حالا نمی تونن کنار بیان.‏
‏ ارزش های تازه رو مطرح کردن و حکومت وقت نمی تونه این ارزش ها رو پاسخ بده.‏
‏ حالا مردمی هستند که با توجه به ایمانی که در وجودشون هست، با توجه به این تجمیع آرزوها و این سیستم تازه ای که ‏تعریف شده برای رسیدن به اون از جان هم میگذرن تا این سیستم تازه رو پدید بیارن.‏
‏ حالا ما با توجه به این مفهوم مشخص می رسیم به آن نقطه ای که قرار است انسان ها را تغییر بدهیم.‏
‏ حالا قرار است با رسیدن به این انقلاب یک فرهنگ تازه ای را پایه گذاری کنیم که از دو مبنای مشخص ریشه می گیرد برای ‏تغییر دادن انسان ها و تغییر دادن این فرهنگ غالب.‏
‏ حالا قرار است این فرهنگ غالب در تمامی اقسام و اشکال خودش یک شکل و رنگ و بوی تازه ای بگیرد.‏
‏ حالا بعد از اتفاق افتادن این انقلاب، ما با استفاده از قانون گذاری و با استفاده از تعالیم می توانیم همه مردم را وارد این وادی ‏بکنیم و یک فرهنگ نوظهوری را فرهنگ غالب مردم بکنیم.‏
‏ فرهنگ غالبی که قرار باشد توأمان مفهوم آزادی و برابری را به پیش ببرد، مفهوم ازخودگذشتگی و ایثار را به پیش ببرد.‏
‏ مفهوم کمک کردن به دیگران را در پیش ببرد.‏
‏ حالا قرار است ما با استفاده از قانون در برابر هر ظلمت و نابرابری و زشتی هایی بایستیم.‏
‏ حالا یکی از مبانی ما برای ریشه دار کردن این فرهنگ تازه قانون هست.‏
‏ اما خیلی از نقاط و جهات برای تغییر دادن ما باید تنها و تنها چشم امیدمون به تعالیم باشه.‏
‏ یعنی این دو المان قدرتمند برای تغییر فرهنگی که ما در قسمت های مختلف پیرامونش صحبت کردیم، گفتیم که حالا ما ‏برای این تغییرات و تثبیت نگاه فرهنگی یا از قدرت استفاده می کنیم و یا از تعلیم.‏
‏ حالا برای این تعلیم میشه از آموزش و پرورش استفاده کرد.‏
‏ میشه از هنر استفاده کرد؟
‏ میشه از سخنوری استفاده کرد؟
‏ میشه از اجتماعات استفاده کرد؟
‏ میشه از حرکات مدنی استفاده کرد و در کنار اون در راستای این قدرت میشه از قوانین استفاده کرد.‏
‏ اما گاها ما مواجه میشیم با موضوعاتی که متفاوت هستند.‏
‏ ما باید به این نگاه درست برسیم پیرامون اینکه خیلی از موضوعات، موضوعاتی است که تنها و تنها از طریق تعالیم تغییر ‏می‌کند و برخی از موضوعات، موضوعاتی هستند که قانون تنها راهگشای ما است.‏
‏ یعنی شما وقتی می‌رسید به موضوعی پیرامون مثلا نگاه به خانواده، این نگاهی که قرار است نیاز و شهوت ما را پاسخگو باشد و ‏در عین حال نظمی را پدید بیاورد که کمترین آزارها را به وجود بیاورد و در عین حال زیباترین احساسات، احساس عشق، ‏دوست داشتن و دوست داشته شدن، مسئولیت، از خودگذشتگی و ایثار را پدید بیاورد.‏
‏ این موضوعی است موضوعی فرهنگی.‏
‏ حالا قرار است که ما با ابزارهای فرهنگی خودمان این نگاه را به پیش ببریم.‏
‏ حالا قرار است که ما با استفاده از هنر این تصویر درست و زیبایی از عشق را با مردم در میان بگذارید.‏
‏ حالا قرار است که فرهنگ غالب آن ها به واسطه این تعالیم تازه تغییر کنه.‏
‏ اما یه جایی هم هست که ما باید از قانون برای این موضوعات استفاده کنیم.‏
‏ اونجایی که در برابر آزار دیگران قرار هست ایستادگی کنیم.‏
‏ یعنی اونجایی که حالا جماعتی هستن که در پی آزار دادن به دیگران هستن.‏
‏ مثلا فرهنگی وجود داشته باشه تحت عنوان که شما با کودکان همخوابه بشید و اونها رو به ازدواج خودتون در بیارید.‏
‏ حالا اینجا هستش که قانون تنها راه گشای ما هست.‏
‏ حالا اینجا هست که قانون باید در حمایت از این جماعت مظلوم بایسته ایستادگی کنه.‏
‏ حالا قرار هست قانونی وضع بشه پیرامون اینکه ما در برابر این نگاه آلوده و بیمار بایستیم در برابر ظلم و آزار دیگران بایستیم.‏
‏ حالا قرار هست قوانینی وجود داشته باشه برای تامین برابری ها.‏
‏ حالا قرار هست قانونی نوشته بشه که درون اون حقوق زن و مرد برابر و مساوی باشه.‏
‏ هر دو از حقوقی یکسان و یکتا بهره مند باشند.‏
‏ حالا قرار است ما قوانینی را وضع کنیم برای باور به آزادی و برابری جان ها.‏
‏ حالا پس ما می دانیم که برای این تغییر فرهنگ غالب نیازمند این دو اصل هستیم.‏
‏ میشه ساعت ها در باب این مساله صحبت کرد؟
‏ اینکه ما چگونه، کدام یک از این عوامل عواملی هستند که به وسیله تعالیم و فرهنگ سازی میشه تغییر کنن و کدوم یکی از ‏این عوامل عواملی هستند که باید با قدرت قانون به پیش برن.‏
‏ اما موضوع مهم این هستش که ما برای رسیدن به این نقطه نیاز داریم که یک نگاه عاقلانه رو در خودمون پرورش بدیم.‏
‏ هر روز بیشتر از پیش نزدیک به واقعیات بشیم.‏
‏ هر روز باورمند به این شک باشیم.‏
‏ نگاه نقادانه و پرسشگر رو در خودمون بیدار کنیم که این فرهنگ ایستا نباشه درجا نزنه.‏
‏ ما برای رها شدن از قفل های پوسیده ی گذشتگان نیاز به این نگاه منتقدانه داریم.‏
‏ نگاه پرسش گرایانه داریم.‏
‏ ما حالا قرار است که یک نگاه تازه ای را با المان هایی که به آن باورمند هستیم با چهارچوب هایی که به آن پایبند هستیم پدید ‏بیاوریم که بزرگترین و قاطع ترینش قاعدتا آزادی از قانون، آزادی و برابری است که با توجه به این قانون یک باور کلی، یک ‏چهارچوب کلی و ریشه ی اصلی شکلگیری این فرهنگ تازه باشد و آن هم آزار نرساندن به دیگر جان ها باشد.‏
‏ همه جان ها.‏
‏ انسان، حیوان و گیاهان.‏
‏ حالا قرار باشد که ما با این چهارچوب مشخص فرهنگ تازه رو پدید بیاریم و هر بار با نگاه به این المان مشخص و این ارزش ‏مشخص، این چهارچوب مشخص، قوانین و تعالیم خودمان را به پیش ببریم.‏
‏ حالا قرار هست ما از ابزار هنر این ابزار قدرتمند برای تغییر انسان ها استفاده کنید.‏
‏ قرار است که ما در نهایت انسان ها را به آرزو کردن و با صدای بلند آرزوهایشان را مطرح کردن برسانیم.‏
‏ حالا قرار است که این آرزوها در کنار هم مبدل به یک سیستم قدرتمندی بشه که ایمان جمعی رو بوجود میاره.‏
‏ حالا این ایمان جمعی است که قدرت تغییر و دگرگونی و انقلاب را خواهد داشت و ما مواجه می شویم با انقلابی که شکل ‏خواهد گرفت و در نهایت پس از این انقلاب قرار است که ما با توجه با استفاده از قانون و تعالیم، حالا فرهنگ غالب روی ‏فرهنگ آرمانی و بزرگ خودمان بکنیم که نهایت خودش را در آزادی همه جان ها تعریف می کند.‏
‏ قاعدتا بزرگترین هدف ساختن دنیایی است که در آن همه و همه آزاد باشند.‏
‏ همه جانداران بتوانند در نهایت آزادی زندگی بکنند.‏
‏ قاعدتا در باب این مسئله می شود ساعت ها صحبت کرد و ما در آتی بیشتر و بیشتر پیرامون باورهای خودمان صحبت می‌کنیم.‏