‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب فرهنگ ایران صحبت میکنیم داریم در باب عوامل مختلفی که این ‏فرهنگ رو پدید آورده و تا امروز هم همراه ما هست صحبت میکنیم و توی این قسمت بیشتر سعی میکنیم در باب این نگاه به ‏اشرافی گری صحبت کنیم.‏
‏ نگاهی که در فرهنگ غالب امروز ایرانی هم یک جایگاه و پایگاه قدرتمندی داره.‏
‏ یعنی شما نگاه می کنید و می بینید به اطرافتون که تا چه اندازه این نگاه به اشرافی گری جاری و ساری هست.‏
‏ تا چه اندازه در دل مردم این مبدل به یک ارزش شده.‏
‏ تا چه اندازه به این ارزش بها می‌دهند؟
‏ اما مواجه می‌شویم با ساختاری از اجتماع که باورمند به این اشرافی گری است.‏
‏ خب در این ابتدای برنامه بهتر است که ما یک مقداری در باب ساختار زندگی اجتماعی ایرانیان صحبت بکنیم.‏
‏ خب ایرانیان را هیچ‌وقت در قالب یک جامعه صنعتی که تقسیم بندی نکردند یعنی حتی ما اگر معیار را بعد از انقلاب صنعتی ‏قرار بدهیم، حتی امروز هم ایران هیچ وقت نزدیک به این معنای مشخص از جامعه صنعتی نشده که خب عوامل بی‌شماری هم ‏داره که میشه دربارش صحبت کرد که سعی می‌کنیم در آتی هم دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ اما ایرانی ها رو حتی در زمره جوامع کشاورزی هم در نظر نگرفتند.‏
‏ یعنی هیچ وقت نیومدن تقسیم بندی ایرانی ها رو قرار بدن که ایرانی ها جزو جوامع کشاورزی قرار بگیرن چرا که ایرانی ها ‏مستقیما تمامی ساختار اجتماعی شون رو بر پایه این نظام کشاورزی قرار ندادن.‏
‏ اما در اون ابتدا و از ابتدا یک بخش عمده ای از این نگاه قاعدتا بر پایه همین کشاورزی بوده.‏
‏ شاید بشه تقسیمات دیگری رو هم بهش اضافه کرد مثل تجارت، تجارت و کشاورزی در کنار هم که این دو شاید یکی از دو ‏عامل مهم و برجسته برای ساختار.‏
‏ پیدایش این اجتماع باشه که خب قاعدتا روی فرهنگ اجتماعی هم تاثیر گذار هست.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با حالا جامعه ای که یک بخش عمده ای از اون در تلاش هستند برای زندگی دادن به دیگران، برای ‏زنده ماندن و جریان این زندگی در بین دیگران.‏
‏ یعنی شما وقتی وارد مبحثی مثل کشاورزی میشید، گوید کشاورزی قرار است که سوخت این زندگی را به جریان بیندازد.‏
‏ قرار است که ما برای ادامه حیاتمان این کشاورزی را به پیش ببریم.‏
‏ اصولا زندگی ما وابسته به این اتفاق است.‏
‏ اما ما مواجه می شویم با این که حالا این کشاورزان جایگاه و پایگاه والایی را هیچ وقت در اختیار نمی گیرند.‏
‏ هیچ وقت از آن ها به عنوان یکی از عوامل مهم و ارزنده برای جریان این زندگی نام برده نمی شود.‏
‏ حالا شاید خیلی از جایگاه ها و پایگاه های بی ارزش تر ارزش بیشتری می گیرند و ما مواجه می شویم با این نگاهی که تحت ‏عنوان اشرافی گری در بین ایرانیان جاری و ساری است.‏
‏ یعنی از همان ابتدا حتی اگر طبقه ای را تحت عنوان طبقه کشاورز در نظر بگیریم، ارزش به این طبقه ارزش پایینی هست.‏
‏ ارزش دست دومی هست.‏
‏ جایگاه این ها برای ادامه زندگی ادامه بقا در نظر گرفته نمی شود.‏
‏ اینها به عنوان یکی از عوامل موثر و مهم برای ادامه و زندگی بهتر انسان ها در نظر گرفته نمی شوند.‏
‏ هر چند که تمام زندگی بشری هم وابسته به همین خوراک است و وابسته به همین سوختی است که زندگی را جریان می دهد.‏
‏ اما ارزش گذاری ها به اینجا نمی رسد و ما نگاه را می بینیم که تمایل بیشتری نسبت به آن جماعتی دارد که حالا ثروت را به ‏وجود می آورند.‏
‏ در صورتی که وقتی به نگاه درستی نسبت به موضوعات داریم، حالا می بینیم که تمامی این ثروت به واسطه فعالیت همین ‏جماعت است.‏
‏ حالا این جماعتی که می تواند یک بار نقش کارگر را داشته باشد، یک بار نقش کشاورز و دهقانان را داشته باشد.‏
‏ حالا این جامعه دهقانی که به واسطه تلاش های همین کشاورزان هست که زندگی را به جریان انداخته و تمامی ارزش و سرمایه ‏و ثروت رو همین جماعت به وجود میارن.‏
‏ اما هیچ ارزشی رو در بین مردم ندارن.‏
‏ ارزش درست و اون جایگاهی که بهش تعلق دارند رو ندارن.‏
‏ اما شاید در میان اونها تجار حتی ارزش والاتری داشته باشن.‏
‏ با اینکه اینها از ثمره ی تلاش اون هاست که دارن ثروتی رو تولید میکنن.‏
‏ ثروتی که در حقیقت به واسطه تلاش اونهاست که داره اتفاق می افته.‏
‏ این منحصرا به ایران هم خلاصه نمیشه.‏
‏ قاعدتا در بیشتر جاهای دنیا هم ما مواجه بودیم با همین نوع نگاه.‏
‏ خب ایران هم مستثنی از دیگر جوامع دنیا نبوده و ارزش گذاری خودش رو در مبنای فرهنگی همواره به همین شکل پیش برده.‏
‏ یعنی هیچگاه برای کار کارگر و یا دهقان و یا کشاورز ارزشی قائل نشده و ارزش اصلی رو برای تولید این ثروت در اختیار این ‏کشاورزان نگذاشته.‏
‏ بلکه سعی کرده این ثروت رو مختص بدونه.‏
‏ به کسانی که دارن از اون ها سوءاستفاده میکنن و استفاده میکنن و دارن از این ارزش کار استفاده رو میبرن، ارزش افزوده اش ‏رو از آن خودش میکنه و ما مواجه هستیم با این ساختار مشخصی که در ایران هم جاری و ساری بوده.‏
‏ اما حالا بهتر هست یه مقداری در باب ریشه ی این تفکر هم نگاه بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا ریشه این تفکر یه بخش عمده اش بر میگرده به این نگاه پادشاهی.‏
‏ یعنی ما مواجه هستیم با ایران.‏
‏ پادشاهی ایرانی که در این دو هزار و پونصد سال تاریخ مدونی که ما ازش میشناسیم همواره بر پایه همین پادشاهی و امپراطوری ‏به پیش رفته.‏
‏ حالا این پادشاهی و امپراطوری که یکی از باز تولیدات عمده خودش رو در همین اشرافی‌گری میبینه یعنی شما مواجه هستید ‏برای ارزش گذاری و اشرافی گری به میان میاد؟
‏ یعنی شما نهایت زیبایی رو در همین اشرافی گری میبینید؟
‏ از همون دوران کهن هم شما اگر متر و میزان و معیار رو قرار بدید.‏
‏ تو همین دنیای پیشین، همین پیش از جمهوری اسلامی و یا حتی در خود جمهوری اسلامی هم باز هم دارید می بینید که این ‏اشرافی گری تا چه اندازه ای متر و میزان و معیار ما برای حتی زیبایی شناختی هست.‏
‏ برای دنیای زیبایی رو ترسیم کردن هست.‏
‏ در دوران کهن هم که به کرات قابل مشاهده بوده.‏
‏ پس قاعدتا یکی از عوامل عمده در این میل به اشرافی گری وجود پادشاهی هست.‏
‏ یعنی پادشاهی که مترادف شده با این اشرافی گری.‏
‏ حالا پادشاهی که قرار هست بر زیباترین تخت ها بنشیند و زیباترین زیبایان رو بر تن بکنه.‏
‏ قرار هست زیباترین تاج ها، الماس ها و سنگ های درخشان بر زمین رو به تاج بذاره.‏
‏ این میشه اون شروع و استارت این نگاه به اشرافی گری.‏
‏ حالا با ارزش ترین ارزشمندمان بر زمین که پادشاه زمین است که جایگاه و پایگاه خدای آسمانها را به دست گرفته است.‏
‏ حالا سایه ی خدا بر زمین و فرزندانش خدا بر زمین هست.‏
‏ حالا نمادی از این اشرافی گری هست.‏
‏ حالا اینجاست که این اشرافی گری مبدل به نوع زیست می شود و مبدل به نوع زیست ایده آل جمعی میشه.‏
‏ حالا اگر قرار باشه یک تصویر ایده آلی از زندگی با دیگران مطرح بشه همین زندگی تجملاتی و اشرافی هست.‏
‏ حالا کسی که بتونه خودش رو به اون جایگاه اشرافی برسونه هست که میتونه دارای ارزش و اعتبار باشه و یکی از اون عوامل ‏مهم و عمده ای که تبدیل به الگو و نماد و سمبل برای این مردم میشه همون جایگاه بزرگ و رفیع پادشاهی هست.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک تاریخ مدون دوهزار و پانصد ساله ای که همواره بر پایه ی همین پادشاهی اتفاق افتاده، حالا ‏مبدل به یک الگوی مشخص برای فرهنگ اجتماعی مردم شده.‏
‏ حالا ارزش‌گذاری ها در این نقطه مشخص است.‏
‏ همه الگویی را در برابر دارند.‏
‏ الگوی پیشرویی که همتای خدا در آسمان هاست.‏
‏ حالا قرار است همه دست دراز کنند و به جای پای او برسند.‏
‏ حالا قرار است که بوسه بر دستان او بزنند تا نزدیک به این جسم الهی و بزرگ و این الوهیت و این تقدس بزرگ باشد و همه ‏کورسوی امیدشان برای رسیدن به این جایگاه والا است.‏
‏ حالا این جایگاه والا هست که به ما این زندگی برای رسیدن به این اشرافی‌گری و تجملات را می‌دهد.‏
‏ پس یکی از عوامل ریشه‌دار در پیدایش این نگاه اشرافی هم همین موضوع هست.‏
‏ حالا آن کشاورزی که دارد ثروت را تولید می‌کند و باعث بقا می‌شود، ارزشی ندارد چراکه او در این زندگی اشرافی جایگاه و ‏پایگاهی ندارد.‏
‏ اما آن وزیر و وکیلی که.‏
‏ پا در این عرصه اشرافیت گذاشته، خود را در این طبقه اشراف معنا می کند.‏
‏ حالا می تواند تمام جایگاه را به دست بگیرد.‏
‏ حالا همه احترام برای اوست و آنکه او هیچ سودی هم به حال این زندگی جمعی و بشری نکرده، تنها جایگاه موروثی را به ‏دست گرفته و جا به پای آن بزرگ پیش تر از خودش زده.‏
‏ حالا این جایگاه موروثی در اختیار اوست و او می تواند پا به این میدان بگذارد.‏
‏ در عین حال شما مواجه می شوید با این معنای مشخص در باب صاحب بودن.‏
‏ حالا شما می دانید که چیزی تحت عنوان مالکیت و صاحب بودن در این فرهنگ وجود دارد.‏
‏ گفتم این موضوع منحصرا در باب ایران نیست.‏
‏ قاعدتا شاید بدون اغراق بشود گفت که تمام جهان یا شاید بیشتر جهان.‏
‏ برای اینکه به گزاف نرویم می توانیم بیشتر جهان را در نظر بگیرید.‏
‏ غالب اکثریت، اکثریت قاطعی که در جهان به همین شکل بوده به واسطه این فرهنگی که درشون بوجود اومده تحت عنوان ‏مالکیت تحت عنوان همین پادشاهی و همین نگاه به قدرت یکتا.‏
‏ حالا شما وقتی وارد مبحث مالکیت میشید حالا یک مالکیتی به شما اعطا میشه که شما میتونید صاحب بر دیگران باشید.‏
‏ حالا این صاحب بر دیگران هست که قدرت رو در اختیار میگیره.‏
‏ حالا این صاحب هست که الگوی دیگران میشه.‏
‏ حالا این مالکیت هست که اصولا این نگاه اشرافی و تجملاتی رو به وجود میاره.‏
‏ حالا در جهانی که کسانی میتونن صاحب بشن دوست دارن که صاحب دیگران بشن و اصلا ارزش به وجود اومده در این ‏فرهنگ هم صاحب شدن بر دیگران هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ اشرافی گری که در بین ایرانیان هم قدرتمند و قدرتمند تر میشه با نگاه و میل به اون آن ‏پادشاهی با رسیدن به آن الگوی درست در برابر با این حس مالکیت بر دیگران.‏
‏ با این حس مالکیت در جهان.‏
‏ حالا حتی ما رو به اون مرحله ای می رسونه که دهقان و کشاورزی که در حال کار کردن است، مالک بر آن زمینی که برایش ‏کار می‌کند هم نباشد.‏
‏ حالا یک سری مالکان و اشراف وجود داشته باشند که صاحب بر آن جایگاه باشند، صاحب آن زمین باشند و حالا از او به ‏عنوان یک کارگر استفاده بکنند.‏
‏ حالا ارزش در تولید این برنجی که این کشاورز می‌کارد نیست.‏
‏ حالا تمام ارزش در اختیار آن زمین و صاحب آن زمین هست که این زمین را در اختیار این کشاورز قرار داده.‏
‏ حالا ما مواجه می‌شویم با این فرهنگ ریشه‌داری که در بین ایرانیان جاری و ساری است که از دیرباز تا امروز هم ادامه پیدا ‏کرده تا ارزش کار این کشاورز از میان برداشته بشود و ما مواجه بشویم با کشاورزی که خودش برنج میکاره و شالی کار هست ‏اما برنجی که استفاده میکنه برنج نیم دانه است یا برنج؟
‏ یک کشور خارجی است که برنج بی ارزشی در قبال برنج ایران به حساب میاد.‏
‏ حالا شما میبینید که این فرهنگ ریشه دار از اون ابتدا ارزش کار رو بی معنا تصویر میکنه.‏
‏ همه ارزش ها رو در این صاحب بودن و مالک بودن تصویر میکنه و ما مواجه میشیم با این فرهنگ ریشه داری که در بین مردم ‏ایران همواره جاری و ساری بوده و همواره به همین نقطه هم ما رو کشونده.‏
‏ ما مواجه میشیم با این میل به اشرافیت.‏
‏ این میلی که در وجود این مردم شکل میگیره حالا نوع زندگی ایده آل و زیبا رو در همین نگاه میبینه.‏
‏ خب قاعدتا همه انسان ها میل دارن برای اینکه زندگی بهتری داشته باشن آسوده تر و در رفاه بیشتر در آرامش بیشتر زندگی ‏بکنند.‏
‏ حالا تمام این آرامش بیشتر، رفاه بیشتر، زندگی بهتر برای آن جماعتی است که مالک خوانده میشن.‏
‏ برای اون جماعتی است که صاحب میشوند.‏
‏ حالا این جنون صاحب بودن و مالک بودن میتونه ادامه پیدا بکنه.‏
‏ میتونه در جریان به پیش بره تا از مالکیت زمین به مالکیت جانداران برسه.‏
‏ مالکیت حیوانات به مالکیت انسان ها برسه و ما رو در حقیقت در این منجلابی فرو بکنه که در نهایت انسان هایی باشند که ‏ارباب دیگر انسان ها لقب بگیرند.‏
‏ حالا ما مواجه بشیم با این سیستم ویرانگر برده داری که در ایران هم جاری و ساری بوده و بخشی از این فرهنگ رو هم ‏ساخته.‏
‏ با توجه به این المان های مختلفی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف صحبت ‏کردم و خیلی نمیخوام تکرار مکررات بکنم.‏
‏ اگر آشنا باشید با ویژه برنامه ها و برنامه هایی که من تحت عنوان بهنام جان ضبط و منتشر میکنم قاعدتا در باب اون آن مفهوم ‏خدا همواره صحبت کرده و همواره هم با این مفهوم آشنا شدید.‏
‏ یعنی شما وقتی یک فرهنگ غالبی تحت عنوان فرهنگ خدا دارید که در زرتشتیت به همان شکل دارد مطرح می‌شود.‏
‏ در ادیان پیش از زرتشتیت هم به همان شکل مطرح شده.‏
‏ حالا با مقداری تفاوت در در اسلامی که قرار شده حالا تبدیل به فرهنگ غالب هم بشود باز هم دارد به همان شکل مطرح ‏می‌شود.‏
‏ یک خداوند قادر متعال بزرگی که همه چیز برای اوست.‏
‏ حالا او مالک است.‏
‏ حالا او برتر از دیگران است.‏
‏ به همراه این برتری طلبی.‏
‏ نابودی برابری به میان می‌آید.‏
‏ حالا یک برتری هست که از دیگران والاتر لقب می‌گیرد.‏
‏ این والا بودن به واسطه کوچکتر بودن دیگران شکل می‌گیرد.‏
‏ حالا این مالک بودن باعث می‌شود که به شما این حس مالکیت را عطا بکند.‏
‏ حالا همه میل به رسیدن به این اشرافیت را دارند.‏
‏ حالا این مبدل به آن فرهنگ غالبی می‌شود که در بین مردم وجود دارند.‏
‏ ما مواجه می شویم با این ریشه دار شدن نگاه اشرافی در بین مردم.‏
‏ حالا این ریشه پیدا می کند و در جای جای زندگی آنها جاه و مقام می گیرد.‏
‏ حالا همه یک میلی دارند برای اینکه به آن نقطه اعلای در برابر برسند.‏
‏ از دور یک دامنه کوهی پیداست که یک نوک قله ای را برای شما تصویر کرده.‏
‏ آن نوک قله رسیدن به آن جایگاه والا است.‏
‏ حالا حاضرند که هر کسی را به کناری بزنند تا به آن جایگاه والا و رفیع در برابر برسند. حالا چه؟
‏ از دیرباز تا به امروز سعی میشه به شما امیدی فروخته بشه تا خودتون رو به اون جایگاه والا برسونید.‏
‏ و این فرهنگ غالبی است که ریشه دار در بین مردم ایران هم همواره جاری و ساری بوده.‏
‏ همواره شما مواجه می شدید با این میل به رسیدن به اشرافیت.‏
‏ این اشرافیت و این ثروت و این اندوختن ثروت قاعدتا باعث میشه که ما با یک توزیع ناعادلانه ثروت هم روبه رو باشیم.‏
‏ ثروت تولید شده یک ثروت محدودی است که یک جماعتی اون رو پدید میارن.‏
‏ حالا یک جماعت خونخواری هستند که با مکیدن عصاره زحمت های آن ها تمامی این ثروت را از آن خود می کنند و به آن ‏جایگاه والا و بزرگ می رسند.‏
‏ این ثروت محدودی که به دست این جماعت کارگر به دست این جماعت کشاورز به وجود آمده، حالا در اختیار یک ‏جماعت دیگری است که تحت عنوان اشراف تحت عنوان صاحبان تحت عنوان اربابان تحت عنوان صاحب آن زمین به میان ‏می آید.‏
‏ حالا همه ثروت را از آن خود می کند.‏
‏ حالا این آن تصویری است که تحت عنوان امید به شما فروخته می شود تا خود را نه در آن جایگاه کشاورز که عامل به وجود ‏آمدن این ثروت است تحت عنوان خونخوار و زالو قرار بدهید تا بتوانید این ثروت را از آن خود بکنید.‏
‏ حالا یک جایگاه ساده ای است که بدون زحمت کشیدن تنها و تنها مالک بر کار دیگران می شود.‏
‏ حالا ثروت را از آن خود می کند.‏
‏ حالا این مبدل به این فرهنگ ریشه دار شده که از تمامی مبانی و ستون های فرهنگی که ما تا این قسمت درباره اش صحبت ‏کردیم هم تغذیه می شود.‏
‏ یعنی از فرهنگ کهن ایرانی دارد تغذیه می شود.‏
‏ چرا که این نگاه مطرح شده از آن فرهنگ استبدادی، از آن فرهنگ خدا، از آن فرهنگ پادشاهی دارد تغذیه می شود.‏
‏ چرا که آن الگوی مشخصی که تحت عنوان پادشاه قدرتمند هست رو به شما دارد ارائه می دهد.‏
‏ از آن فرهنگ اسلامی که غالب شده و با جنگ و خونریزی و وحشیگری حالا قدرت رو در اختیار گرفته هم داره سیراب ‏میشه.‏
‏ حالا مدام او داره از این صاحب بودن، از این برتر بودن، از این قدرت یکتای در آسمان ها، از این توزیع نابرابری در بین مردم، ‏از این ساختار نابرابر صحبت می کنه.‏
‏ حالا همه سیراب میشن از این منابع فرهنگی.‏
‏ برای اینکه بیشتر و بیشتر گام بردارند.‏
‏ در این میل به اشرافیت در این ریشه دار شدن نگاه اشرافی، این نگاه اشرافی باشد که میدان دار باور آن ها بشود.‏
‏ و ما مواجه می شیم با فرهنگی که ساخته شده در راستای همین نگاه.‏
‏ اما پیش از این ما در باب این صحبت کردن در باب صنعتی شدن هم یه اشاراتی کردیم.‏
‏ حالا اینجا یه مقداری بیشتر هم بازش بکنیم.‏
‏ شاید موضوعی باشه که در خور توجه باشه.‏
‏ اینکه ما باز هم مواجه میشیم با یک ساختاری از جامعه انسانی در بین ایرانیان که رو به سوی صنعتی شدن هم گام برنداشته.‏
‏ خب یک سری عواملی هستند که باعث این نرسیدن به صنعتی شدن هستند.‏
‏ یکیش عقب ماندگی است که در ایران وجود داشته.‏
‏ عقب ماندگی از سراسر جهان.‏
‏ یعنی جهان مدرنی که در حال پیشرفت بوده.‏
‏ عوامل فرهنگی که بزرگترین و مهم ترینش قاعدتا همان نگاه اسلامی در خر مانده بوده که این جماعت را در خود مانده و ‏باعث شده که همواره پسرفت بکنند و قدرت غالب را در اختیار داشته، باعث شده که هیچ نوع پیشرفتی هم اتفاق نیفتد.‏
‏ دریچه های علم و پیشرفت انسانی هم بسته شده و ما مواجه میشویم با کشور های مختلفی در جهان که در حال پیشرفت و ‏توسعه بوده اند و در نهایت به آن منزلگاهی رسیده اند که یک کشور صنعتی را پدید بیاورند که حالا با توجه به تولیدات ‏صنعتی خودشان ثروتی را به وجود بیاورند.‏
‏ هر چند که آنها هم همه و همه همین نگاه اشرافی‌گری را داشتند اما در یک بخشی از زندگی اجتماعی خودشان پیشرفت ‏کردند و آن هم تولید کار بوده.‏
‏ تولید ثروت افزون بوده که می توانسته زندگی جمعی آنها را حالا تا ذره ای بهتر بکند و بعد ها با نگرش های تازه سعی بکند ‏که این زندگی را به سمت و سویی بیاورد که برابری بیشتر در آن نقش ایفا بکند.‏
‏ اما ما مواجه شدیم با یک جامعه ای مثل جامعه ایرانی که نزدیک به این مفهوم مشخص صنعتی شدن هم نمیشه.‏
‏ یک دلیلش همون عقب موندگی بود که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ عقب موندگی که در زمینه های علمی ما باهاش روبرو بودیم و به واسطه اون قدرت و احاطه ای که جامعه اسلامی داشت بیشتر ‏و بیشتر مردم رو در خود فرو برده، بیشتر باعث پسرفت اونها شده و ما از اون دنیای علمی که روزگارانی در اون پیشتاز بودیم ‏دور و دورتر شدیم.‏
‏ هر چقدر این حکومت ها بسته تر بودند بیشتر و بیشتر ما رو به اون عقب ماندگی سوق دادند.‏
‏ هر چقدر مشکلات بیشتری رو برای مردم پدید آوردند، ما بیشتر هم دور شدیم.‏
‏ یک موضوع ساده است که بارها هم فکر میکنم در موردش صحبت شده.‏
‏ اینکه وقتی فقر و این مشکلات و این نیازهای ابتدایی میدان دار میشن، انسان ها از اون فکر های مشخص هم دور و دورتر ‏میشن.‏
‏ یعنی شما زمانی که تمام فکر و ذکرتان خلاصه در نون در برابرتان هست و سیر کردن شکم خودتون و خانوادتون قاعدتا نمی ‏توانید به موضوعات مهم تری فکر کنید.‏
‏ حتی به آزادی و برابری هم نمی توانید فکر بکنید.‏
‏ همه چیز در همان لقمه رو در روی شما خلاصه خواهد شد.‏
‏ و حالا ما مواجه بودیم با این عقب ماندگی بزرگی که مردم را تا به این حد در این تنگنا ها قرار داده و از آن جهشی که در اروپا ‏اتفاق افتاد دور و دورتر شد.‏
‏ فارغ از آن، حالا ما می رسیم به عوامل طبیعی ای که وجود داشته.‏
‏ حالا ما بعد از گذر زمان ها و رسیدن به آن مرحله ای که به عنوان مثال نفت و گاز در ایران کشف می شود.‏
‏ حالا ما می رسیم به مرحله ای که حتی وقتی امروز هم به ایران نگاه می کنیم باز هم می بینیم که به آن مرحله صنعتی شدن ‏نرسیده، باز هم تولیدی را به وجود نمی آورد تا بتواند در جهان بفروشد و بتواند از طریق آن ثروتی را افزون کند.‏
‏ چرا که حالا با عوامل طبیعی که در ایران تحت عنوان نفت و گاز و منابع طبیعی وجود دارد، این ثروت را می تواند به ایران ‏افزون کند که یکی از عوامل بزرگ عقب ماندگی هم همین وجود نفت و گاز هست.‏
‏ هر چند که میشه از اون استفاده های بهینه کرد و صنعت رو به وجود آورد و یا پیشرفت ملی و در کنار هم و اون پیشرفت در ‏برابری رو به وجود آورد اما قاعدتا باعث یکسری پسرفت ها و تنبلی ها هم شده که حتی ما امروز هم با این معقوله روبرو نشیم.‏
‏ اما باز هم تفاوتی نمی کرد.‏
‏ یعنی حتی اگر ما در نظر میگرفتیم که ایران امروز صنعتی هم بود باز هم ما مواجه بودیم با این میل به اشرافی گری و این نگاه ‏ریشه دار در راستای اشرافی گری که در ایران وجود داشته، عواملش هم همون عواملی بود که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ تک تک موضوعات فرهنگی قدرتمند این نگاه رو پیش بردن که ما حالا با یک فرهنگ غالبی روبه رو باشیم تحت عنوان ‏فرهنگ اشرافی گری.‏
‏ فرهنگی که ما رو در این منجلاب فرو برده.‏
‏ امروز ما با این نگرش روبه رو هستیم.‏
‏ در طول تاریخ این فرهنگ ریشه دار در بین مردم ایران به پیش رفته.‏
‏ حالا شما می بینید که میل در بین ایرانیان تا چه اندازه نسبت به نابود کردن برابری قدرتمند هست. حتی شما.‏
‏ بیایید یکم مصداقی صحبت بکنیم با مثال صحبت بکنیم.‏
‏ میل مردم ایران در راستای مهاجرت رو بهش نگاه بکنید.‏
‏ ما در جهان روبه رو هستیم با کشورهایی که حالا دارند تحت عنوان حکومت های سرمایه داری اداره می شوند و حکومت ‏هایی که حالا یک جامعه سوسیالیستی رو تا حدی سوسیالیستی رو پدید آوردند.‏
‏ حالا میل رو وقتی در مردم ایران به واسطه اون فرهنگی که ازش تغذیه شدن می بینید می بینید که همه و همه در پی رفتن و ‏رسیدن به اون کشور هایی هستند که یک حکومت سرمایه داری دارن.‏
‏ حالا جا رو باز میزارن برای رسیدن به آمال و آرزوهایی که مترادف با نابود کردن آرزوهای دیگران است.‏
‏ خوردن آرزوهای دیگران برای رسیدن به آرزوی خویشتن.‏
‏ در اسارت نگاه داشتن دیگران برای رسیدن به آزادی خود.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این میل به اشرافی گری که مبدل به یک فرهنگ جمعی در بین مردم شده.‏
‏ حالا وقتی این مردم میخواهند انتخاب بکنند که به کدام کشور بروند، سعی میکنند انتخابشان مثلا آمریکایی باشد.‏
‏ آمریکایی که حالا قرار است زندگی را برای جماعتی زهر بکند تا جماعتی به نهایت شیرینی برسند.‏
‏ حالا قرار است یک جامعه یک درصدی ثروت نود و نه درصد از مردم را در اختیار داشته باشد.‏
‏ حالا قرار است که یک جماعتی کار بکنند و ثروت را تولید بکنند اما یک سیستم حاکمه ای وجود داشته باشد که با توزیع ‏ناعادلانه این ثروت، ثروت را از اختیار کسانی که به وجود آورنده این ثروت بودند بگیر و به جمعی مفت خوار بده و ما این ‏میل را در بین ایرانیان هم به کرات می بینیم.‏
‏ این میل که هیچ گاه آن ها سر سازگاری با نگاه های سوسیالیستی ندارند.‏
‏ یعنی اگر با یک ایرانی مطرح بشود که در مردم در یک کشور اروپایی دارن زندگی میکنن، یک درآمد مکفی رو میگیرن که ‏همه سعی بکنن در یک سیستم برابر زندگی بکنن در راستای این زندگی در برابری که دارند و نزدیک به مفهوم برابری هست.‏
‏ حالا اگر مشکلی براشون پیش بیاد از نظر درمانی.‏
‏ حالا یک بیمه مشخصی هست که میتونه از اونها حمایت بکنه به واسطه مالیاتی که مردم از ثروت افزوده شون دارند تقبل ‏میکنند.‏
‏ حالا سعی میشه این سقف و کف درامدها نزدیک به هم بشه.‏
‏ یک میانگین درآمدی بین همه این ها وجود داشته باشه.‏
‏ حالا سعی میشه به واسطه این سیستم تازه تعریف همه از حق مساوی برای تحصیل استفاده بکنند.‏
‏ همه از این حق رایگان استفاده بکنند تا بتونند تحصیل بکنند و در راه این رقابت یک رقابت عادلانه تری را در برابر داشته ‏باشند.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با جماعتی از ایرانیان که مخالف این نگاه هستن و دوست دارن خودشون رو به کشورهایی برسونن که ‏با وجود این که اقتصاد اول جهان باشه و ارتش بزرگترین ارتش جهان رو در اختیار داشته باشه و قدرتمند ترین کشور جهان ‏باشه.‏
‏ باز هم درگیری با مسائل اقتصادی از جمله کارتون خواب در کشور خودش باشد.‏
‏ چرا که این سیستم بیمار اشرافی گرایی هستش که داره این ساختار رو بوجود میاره و توزیع ناعادلانه ثروت هستش که داره در ‏بازتولید خودش این جماعت دردمند رو بوجود میاره.‏
‏ وقتی قرار هست یک جماعتی در این کشور بوجود بیایند که میلیون ها و میلیاردها دلار ثروت رو در اختیار داشته باشند، حالا ‏این ثروت قرار هست از یک جماعتی کنده بشه به این ها داده بشه دیگه.‏
‏ یعنی اون ثروت تولید شده یک ثروت محدودی است.‏
‏ حالا یا قرار است این ثروت عادلانه بین مردم تقسیم بشه یا قرار هست که جماعتی این رو به دست بیارن.‏
‏ حالا ما می‌بینیم میل به این نگاه در بین ایرانیان خیلی بیشتر هست.‏
‏ حالا حاضرن وارد وادی ای بشن که با دزدی و کلاهبرداری با حق دیگران رو خوردن، ثروت رو برای خودشون بکنن به چشم ‏و به عینه ببینن که این توزیع ناعادلانه ثروت هست که اونها رو به این جایگاه رسونده.‏
‏ حالا ببینن که یک جماعتی کارتن‌خواب شدن اما باز هم میل داشته باشن که در همین نظام زندگی بکنن و این نظام رو به پیش ‏ببرن.‏
‏ همون طوری که شما وقتی با جمهوری اسلامی هم روبرو میشید همین ساختار داره پیش میره اما شاید به مراتب وحشتناکتر.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک حکومت سرمایه داری در جهان که حالا داره این اجازه رو میده که به مفهوم اسارت دیگران ‏جماعتی به عنوان مثال و با دهان پر کردن آزادی داشته باشند حتی به قیمت اسارت دیگران.‏
‏ اما این آزادی را برای همان مردم و همان مردم نظرکرده در نظر می‌گیرند.‏
‏ اما در جمهوری اسلامی کاملا در اختیار دولت قرار دارد و در اختیار آن کسانی که وابستگی به این دولت دارند جزو این قشون ‏هستند از این قبیله به حساب می آیند.‏
‏ حالا برای قبیله خودش همه ثروت را در اختیار آنها می گذارد.‏
‏ حالا با نابود کردن زندگی دیگران و از میان بردن آزادی های دیگران و فدیه اسارت به آنها، آزادی خودش را پدید می آورد.‏
‏ حالا با خوردن و خونخواری از خون در جان آنها سعی می کند پر بال تر و قدرتمند تر و فربه تر شود و شما می بینید که این ‏میل تا چه اندازه ریشه دار در بین مردم هست و ما اینگونه در این منجلاب گیر کرده ایم که این یک بخشی از فرهنگ مردم ‏ایران هست تحت عنوان اشرافی گری و میل به اشرافی گری.‏
‏ در باب مصادیقش میشه ساعتها صحبت کرد.‏
‏ شما نگاه کنید تا چه اندازه این میل به اشرافی گری در بین مردم زیاد هست؟
‏ از عروسی هایی که می گیرند و خودشون رو غرق در این اشرافی گری می کنند.‏
‏ حتی با نداری کامل حاضرند هر کاری بکنند تا ذره ای خودشون رو نزدیک به اون هرم قدرت بدونند.‏
‏ یک هرم تصویر شده در برابر یک قله ای پر از اشرافی گری.‏
‏ از اون نگاه به پادشاهان.‏
‏ از این نگاه به خدایان.‏
‏ از اون نگاهی که برای شما تصویر میشه که همه چیز در اختیار این اشراف است.‏
‏ حالا می بینید که کسی که در تنگنا و زندگی دردناکی هم هست سعی میکنه برای یک روز هم که شده جا پای اون قدرتمندان ‏بزاره و اصولا این مبدل شده به اون فرهنگ غالبی که کلیت زندگی مردم رو ساخته.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این میل افسارگسیخته که انسان ها حاضرند دیگران رو ببلعند برای رسیدن حالا حاضرن هر گونه ‏برابری رو زیر پا بزارن.‏
‏ حالا حاضرند اون آزادی احمقانه ای که خورانده میشه تحت عنوان اسارت دیگران رو که آزادی نیست و تنها و تنها قدرت و ‏کثرت است رو بقبولانند و نابود کنند و برابری رو به زادگاه و قربانگاه ببرند.‏
‏ و این بخشی از فرهنگ ایرانی است که به وجود اومده.‏
‏ به واسطه المان های مختلفی که در این قسمت سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ قاعدتا در باب این اشرافی گری میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ ما میتونیم المان های بی شمار و مصادیق بی شماری رو در این نگاه داشته باشیم.‏
‏ اما قاعدتا یکی از فرهنگ های غالب در ایران همین اشرافی گری است که در جای جای ایران هم وجود داره.‏
‏ میشه با هر مثالی به این معنا بیشتر رسید، بیشتر نزدیک شد و این رو به واضح به وضوح دید که فرهنگ غالب در بین مردم ‏ایران این میل به اشرافی گری است و این ریشه دار شدن نگاه نابرابری خواهانه ای است که در بین مردم جاری و ساری شد.‏