خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب این وابستگی و دخالت با هم صحبت بکنیم.‏
‏ این نگاهی که یک نگاه دو سویه است هم در باب نگاه به این فرهنگ ایرانی درونی و در بین مردم و روابط مردم که توامان ‏گره خورده با این وابستگی و دخالت هست هم بعد از اون با یک نگاه فراتری در قبال دیگر کشورها و دیگر ملل در قبال ایران.‏
‏ یعنی هم میتونیم این رو یک معنای گسترده ای رو داشته باشیم.‏
‏ پیرامون این مبحث وابستگی و دخالت در باب خود مردم و رفتارهایی که با هم انجام می دهند و این تبدیل شده به یک گستره ‏ی فرهنگی که در بین آن ها وجود دارد و به آن پایبند هستند و مبدل به یک ارزش شده.‏
‏ این وابسته بودن به هم، این وابستگی بیمارگونه ای که بین آن ها وجود دارد، این دخالت در زندگی دیگران که مبدل به یک ‏بخش مهم فرهنگی در زندگی آن ها شده و همین نگاهی که در قبال مردم ایران توسط قدرت های دیگر اتفاق افتاده، یعنی هم ‏یک موضوع گسترده ی جهانی است در قبال مردم ایران و هم یک نگاه درونی است بین مردم ایران به واسطه ی نزدیکی که در ‏بین این معانی وجود دارد.‏
‏ ما سعی می کنیم در این قسمت در باب هر دو طیف هم صحبت بکنیم.‏
‏ در این ابتدا یک مقداری در باب همین نگاهی که بین مردم وجود دارد صحبت بکنیم که تا چه اندازه این وابستگی ها در بین ‏مردم وجود داشته و تا چه اندازه این دخالت ها هم ریشه دار و میدان دار شد.‏
‏ ما وقتی در باب این وابستگی صحبت می کنیم، بزرگترین عامل به وجود آورنده این وابستگی ها قاعدتا این حس خود کم ‏بینی است.‏
‏ خود کوچک بینی است که مبدل به یک فرهنگ درونی در بین مردم شده، ریشه های بی شمار دارد.‏
‏ وقتی شما به اسلام رجوع می کنید همین نگاه توامان به شما داده می شود.‏
‏ شما همواره در اسلام با یک تناقضات بی حد و حصری روبه رو هستید.‏
‏ از یک سو شما در حال تحقیر شدن و کوچک شدن هستید، از سوی دیگر جماعتی در برابر شما هستند که شما با تحقیر آنها ‏می توانید به این احساسی که برایتان به وجود آمده و این احساس تحقیر پاسخی بدهید.‏
‏ این همواره در اسلام در تمامی موضوعات هم این پارادوکس ها به وجود می آید و اصولا اسلام با همین معانی خودش را به ‏وجود آورده و به پیش برد.‏
‏ حالا در باب این خودکم بینی هم چه اسلام و چه دیگر مبانی فرهنگی و ستون های فرهنگی که این فرهنگ ایرانی را ساخته از ‏جمله فرهنگ پیش از اسلام، فرهنگ زرتشتیت، فرهنگ ادیان پیش از زرتشتیت و اصولا آن فرهنگ غالبی که از ابتدا در ایران ‏بوده هم شما مواجه با این خودکم بینی می شدید.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با یک قدرت ماورایی که قاعدتا با وجود خودش، با حضور خودش این خودکم بینی را به شما می دهد.‏
‏ این تحقیر خویشتن را من بارها در باب این مساله صحبت کردم که بزرگی معنایی پیدا نمی کند مگر به کوچک شمردن ‏دیگران.‏
‏ قدرت هیچگاه معنایی پیدا نخواهد کرد مگر به ضعف دیگران.‏
‏ ما قدرت را هیچ گونه نمی توانیم معنا بکنیم مگر ضعفی وجود داشته باشد.‏
‏ حالا ضعف این من نوعی است که در برابر شما قدرت شما را معنا می کند.‏
‏ این کوچک بودن من هست در برابر شما که بزرگی شما را معنا می کند و حالا ما مواجه می شویم با یک بستر بزرگ فرهنگی ‏که در جای جای ستون های فرهنگی ایرانیان وجود دارد و مدام در باب یک قدرت متعال و بزرگی صحبت می کند که بزرگ ‏و بزرگ تر از دیگران است.‏
‏ چه در نگاه اسلامی، چه در نگاه زرتشتی و چه پیش از این نگاه ها.‏
‏ حالا این نگاه دارد به شما پیام مشخصی را پیرامون این تحقیر خویشتن و خودکم بینی می دهد.‏
‏ حالا شما موجودی هستید کوچک و حقیر و پست و نادان و ناتوان، پر از ترس ها و وحشت ها و نیاز ها و بدبختی ها و مصیبت ‏ها که نیازمندید برای بقای خودتان، برای زندگی بهتر خودتان به یک قدرت ماورایی آویزان بشوید، وابسته بشوید.‏
‏ حالا این نگاه بزرگ در آسمان ها و خدا من همواره درباره اش صحبت کرده ام.‏
‏ ما به ازای بیرونی در زمین خواهد داشت.‏
‏ یعنی این قدرت منحصرا در آسمان نیست که تبدیل به یک نماد و سمبلی بشه که ما گاها به اون یک نگاهی بندازیم و زندگی ‏عادی خودمون رو بکنیم.‏
‏ قاعدتا به فراخور اون قدرت در آسمان ها ما حالا یه مابه ازایی در زمین براش خواهیم ساخت.‏
‏ اون مابه ازای یک بار میتونه پادشاه قدرتمند در اریکه قدرت باشه، رهبر سیاسی و رهبر دینی باشه.‏
‏ یک بار میتونه پدر و مادری باشه که همه قدرت در اختیار اونهاست و حالا اون تفسیر مشخص پیرامون این معنا داره با ما مطرح ‏میکنه که ما برای بقا نیازمند هستیم که وابسته و آویزان به این ها باشیم و حالا شما مواجه میشید با این موضوع مهم فرهنگی که ‏در بین مردم وجود داره و اون هم درد این وابستگی است.‏
‏ حالا میشه به این نگاه دو سویه کرد.‏
‏ همیشه در زندگی انسانی بین مردم و روابطشون نگاه کرد و به کرات این رو در همه جا دید.‏
‏ حالا میشه دید که چگونه مردم ایران وابسته به هم هستند.‏
‏ یک وابستگی بیمارگونه ای که هیچ ارتباطی هم به مهر و محبت و عاطفه و دوست داشتن نداره.‏
‏ گاها با آزار یکدیگر به هم وابستگی دارند.‏
‏ یعنی شما دارید می بینید پدر و مادری که به فرزند خودشون آویزان شده اند.‏
‏ فرزندی که به پدر و مادر خودش آویزان شد حتی حق زندگی و زیستن و اصلا وجود داشتن و آزادی و آزادگی و.‏
‏ از اون فرزند دارن سلب میکنه.‏
‏ و این وابستگی بیمارگونه در جای جای این روابط شخصی بین انسان ها به وضوح دیده میشه.‏
‏ اما فارق از اون و بزرگ تر از اون، حالا ما این وابستگی رو نسبت به دیگر قدرت ها در دیگر کشورها به صورت اجتماعی ‏داریم می بینیم.‏
‏ یعنی حالا یک فرهنگ بیمارگونه ای پدید آمده که حتی در مباحث فرهنگی خودش رو وابسته به دیگران می دونه.‏
‏ حالا میخواد خودش رو آویزان به یک مفهوم تازه بکنه.‏
‏ هر چیزی رو که میبینه دوست داره خودش رو نزدیک به اون شبیه به اون بکنه.‏
‏ این رو شما میتونید به وضوح ببینید.‏
‏ در یک نگاه گسترده ای که تحت عنوان فرهنگ جمعی ما هست، نگاه به کلیت کشور ایران هست و یا در یک نگاه کوچکی ‏که در بین اشخاص اتفاق می افته.‏
‏ حالا حتی در اون نگاهی که قرار هست این فرهنگ رو به وجود بیاره.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال نشانه هایی از این اشخاصی که به عنوان هنرمند، شاعر و نویسنده هرچیزی در میدان میان و قراره که ‏حالا یه راهکارهای فرهنگی رو ارائه بدن، تغییری در این فرهنگ به وجود بیارن.‏
‏ حالا شما این وابستگی رو در بین اون ها هم میبینید.‏
‏ حالا این خود کم بینی است که باعث پیدایش یه همچین نگاهی میشه.‏
‏ شما اینقدر خودتون رو حقیر و کوچک می دونید که دوست دارید به دیگران خود رو وابسته بدید.‏
‏ خود رو آویزان دیگران بدونید.‏
‏ همون نگاهی که در ابتدا هم توسط اون باور به خدا شکل گرفت و ادامه پیدا کرد.‏
‏ حالا صورت زمینی به خودش گرفت و وابستگی به پادشاه اتفاق افتاد.‏
‏ وابستگی به پدر و مادر اتفاق افتاد.‏
‏ حالا این وابستگی به کشور های دیگر قدرت های دیگر اتفاق افتاد.‏
‏ حالا شما اگر روبه‌رو می‌شوید با جماعتی که برای آزادی ایران دارند مثلا گام برمی‌دارند.‏
‏ حالا می‌بینید این وابستگی به کشورهای خارجی مدام دارند صحبت می‌کنند.‏
‏ خب این کشور چی کار کرد؟
‏ این کشور چی کار خواهد کرد؟
‏ ما تمام آرزو و آمال و خواسته هامون خلاصه شده در اینکه فلان کشور در قبال ما چه کاری خواهد کرد.‏
‏ و این حد بزرگی از وابستگی است که در جای جای اگر بخواهیم بهش نگاه بکنیم در روابط شخصی، بیرونی، اجتماعی.‏
‏ در روابط ایران با کشورهای دیگه هم قابل مقایسه هست.‏
‏ قابل صحبت کردن هست.‏
‏ یعنی شما میتونید ببینید که حتی پادشاهانی هستند که خود را وابسته به دیگران می دانند، خود را آویزان به دیگران میدونند و ‏این اون بخش عمده ای است که تبدیل به یک بخش مهم فرهنگی به ما میشه.‏
‏ فرای اون ما مواجه می شیم با این میل به دخالت.‏
‏ حالا این یک جنبه ای داره که یک جنبه عمومی جهانی داره که در همه جای دنیا وجود داره که تحت عنوان دخالت خارجیان ‏در کشور های مختلف اتفاق می افته که باز هم برگرفته از اون نگاه های شخصی است.‏
‏ یعنی ما در باب هر موضوعی در این جهان صحبت می کنیم.‏
‏ اینها اتفاقات شخصی ست که جنبه بیرونی بیشتری میگیره و کم کم به واسطه اینکه در بین تعداد بیشتری از مردم جنبه پیدا می ‏کنه، قدرت پیدا می کنه.‏
‏ حالا جنبه اجتماعی به خودش می گیره.‏
‏ حالا مبدل به یک اکت اجتماعی میشه.‏
‏ حالا این میل به دخالت در زندگی دیگران که در وجود تک تک آحاد ملت است مبدل به یک فرهنگ غیر قابل کتمان در ‏بین کشور ها میشه در بین قدرت ها میشه در بین اجتماعات بزرگ انسانی میشه.‏
‏ پس وقتی در باب این موضوع صحبت میکنیم اگر نوک اشارت و ابتدا مون در باب فردیت هست میتونیم در نهایت همین نقطه ‏رو ادامه بدیم تا برسیم به اون نگاه جمعی و اجتماعی و در نهایت نگاهی که مثلا کشورهای مختلف هم در باب این مساله دارن.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با این فرهنگی که درهم تنیده شده و گره خورده برای دخالت در زندگی.‏
‏ مثلا نمونه هاش رو شما باز هم در اسلام و زرتشتیت میتونید ببینید.‏
‏ اصولا این افکار و این باورها به وجود اومدن برای اینکه دخالت در زندگی دیگران بکنن قرار هست که ارزش های خودشون ‏رو در مغز اون ها فرو ببرن.‏
‏ قرار هست که اون رو تحمیل کنن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با اسلام، حالا یک اسلامی هست که قرار هست با جنگ و جهاد و خونریزی و سربریدن و به ‏خواری کشتن کافران این باورها رو گسترش بده.‏
‏ حالا اگر در باب امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مثال و این دخالت صحبت می کنه.‏
‏ این یک بخش ارزش غیر قابل کتمان در این باور هست.‏
‏ حالا به شما لطف می کنه.‏
‏ در گذشته قرار بوده که کفار رو به خواری بکشه و سر از تنشون جدا بکنه و اونها رو مجبور به باور آوردن به این اعتقاد تازه ‏بکنه.‏
‏ حالا شمایی که سوگلی اون خدا هستید و باورمند به اسلام هستید رو حالا با دو تا چک و توگوشی و گشت ارشاد و الی آخر ‏وارد این وادی خواهد کرد.‏
‏ حالا ما وقتی این ریشه های فرهنگی و این المان های بزرگ و این ستون های بزرگ فرهنگی رو در کنار هم می ذاریم، خب ‏قاعدتا به این معنا می رسیم که این دخالت بخشی غیر قابل کتمان در فرهنگ ایرانی ها خواهد شد.‏
‏ حالا این در جای جای جهان هم به همین شکل هست و ما در همه جای دنیا هم همین شکل و تصویر رو می بینیم.‏
‏ اما برای اینکه وارد این مبحث فرهنگی باز هم بیشتر بشیم باید این مبحث رو از صورت شخصی خودش حالا ببریم به اون ‏زاویه ای که بیشتر یک نگاه بزرگتری داشته باشیم در باب کشور.‏
‏ قاعدتا گفتیم صحبت کردیم که این نگاه های شخصی در کنار هم هست که اون نگاه اجتماعی رو می سازه و وقتی این تعداد ‏بیش تر و بیش تر میشه در نهایت تبدیل به یک فرهنگ غالبی حتی در جهان میشه.‏
‏ یعنی در سطح جهان ما مواجه هستیم با این دخالت ها.‏
‏ اما قاعدتا فرای این ها ما مواجه هستیم با این دخالت هایی که منجر به حتی فرهنگ سازی در کشور های دیگر میشه.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با هجوم فرهنگی که حالا تاثیرگذار هست و باز این فرهنگ رو یه شکل تازه ای بهش میده به مانند مثلا ‏اون سفالگری ست که هر کس با یک دستی که بهش میزنه این سفال رو یک شکل تازه ای بهش میده و از اون شکل اصلی ‏خودش تغییر درش به وجود میاد و ما مواجه هستیم با این عواملی که باعث این تغییرات فرهنگی هم شدند.‏
‏ پس ما گفتیم که این خودکم بینی در وجود ما ما رو به نوعی وابسته می کنه و این وابستگی هم در نهایت باعث دخالت ‏دیگران هم در زندگی ما میشه.‏
‏ چه در زندگی فردی و چه در زندگی گسترده اجتماعی ما.‏
‏ یعنی وقتی ما به صحنه ایران نگاه می کنیم حالا این وابستگی ها هست که به قدرت های خارجی در نهایت باعث میشه اونها در ‏زندگی ما دخالت بکنن، وارد این زندگی ها بشن.‏
‏ حالا این ایمان نداشتن به خویشتن هستش که اونها رو وا میداره تا بخوان کاری انجام بدن.‏
‏ گاها حتی جماعتی باشن که اونها رو به چشم ناجی ببینن.‏
‏ به چشم کسی که قرار هست براشون کارهای بزرگی بکنه.‏
‏ ببینن حتی امروز هم باهاش روبرو میشن.‏
‏ این حد از وابستگی و این حد از دخالت تا کجا در ذهن جماعتی پیش رفته که تمام خواسته شون برای مثلا تغییر جمهوری ‏اسلامی هم در همین خواسته خارجی ست؟
‏ یعنی دوست دارن که خارجی ها هم برای اونها آنها کاری بکنند.‏
‏ مدام دارن ازشون ایراد میگیرن که چرا فلان کار رو نمیکنید و این میل فرهنگیست که در بین مردم ساخته شده و ما را مبدل به ‏موجوداتی وابسته و دخالت گر کرده که حالا این موجودات وابسته و دخالتگر در آرزوی حتی دخالت دیگران در زندگیشون ‏هستن.‏
‏ در زندگی اجتماعیشون هست.‏
‏ در کنار اینها ما مواجه میشیم با این میل به خیانت.‏
‏ حالا با توجه به تصویری که پیرامون این مباحث مطرح کردیم، حالا این وابستگی و این میل به دخالت، حالا به یک مرحله ‏ای می رسه که شما میل دارید که دیگران دخالت بکنند.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه میشید با ایران پیش از اسلام در دوران ساسانیان، حالا مردمی هستند که ناراضی اند از شرایط حاضر.‏
‏ مردمی هستند که هیچ مقاومتی ندارند در قبال حتی این کار از اینجا هم بالاتر میره.‏
‏ حالا نه تنها مردمی که مقاومتی ندارند و ناراضی اند که حتی حاضرند خیانت بکنن تا این شرایط رو تغییر بدن.‏
‏ همتای اون در امروز هم میشه دیدش در اون دوران هم وجود داشت.‏
‏ در دورانی که اسکندر هم به ایران حمله میکنه وجود داشته.‏
‏ در دورانی که اسلام هم حمله کرده وجود داشت.‏
‏ در همین امروز هم میتونیم اشکالش رو ببینیم.‏
‏ حالا جماعتی که میل به این خیانت دارن حالا این هم تبدیل به یک خرده فرهنگی در دل مردم میشه که برآیند این خودکم ‏بینی، وابستگی، دخالت و آرزوی دخالت دیگران که در نهایت ما رو به اون بخش از خیانت میرسونه، یک دومینویی است که ‏داره تصویر میشه و این قطعات در کنار هم قرار میگیرن تا در نهایت ما رو به این معنای مشخص از میل به خیانت قرار بدن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این خرده فرهنگی که حتی گاها مبدل به یک فرهنگ عمده ای هم میتونه بشه.‏
‏ تبدیل به یک ارزش جمعی هم میتونه بشه که ما خیانت رو پاس بداریم.‏
‏ اصلا نیازمند باشیم.‏
‏ مایی که خودمون رو تا این حد کم میبینیم، حقیر میبینیم، کوچک میبینیم، دست به آسمان داریم تا فلان امام ظهور کنه و ‏شرایط رو درست کنه.‏
‏ حالا میتونیم اون امام رو در دیدگاه های تازه ای ببینیم که در میان قدرت تازه ای ببینیم.‏
‏ حالا ما با این میل به دخالت در زندگی دیگران جاده رو باز گذاشتیم برای اینکه در زندگی ما هم دخالت بشه.‏
‏ حالا خودمون دست پیش رو میبریم تا با خیانت این دخالت رو به پیش ببریم.‏
‏ ما در حدی این وابستگی رو مدام داریم میبینیم.‏
‏ گاها این وابستگی یک دلیل مشخصی داره و اون هم پیشرفت هست.‏
‏ حالا ما داریم جماعتی رو میبینیم که این پسرفت رو در جامعه خودشون میبینن، در زندگی خودشون میبینن و حالا برای ‏پیشرفت قرار هست که خود رو آویزان به دیگران بکنن.‏
‏ یعنی همتای همون معنایی که ما دربارش صحبت کردیم و گفتیم یه معنایی به اسم خدا میتونه ما رو تا این حد ذلیل و کوچک ‏و حقیر و بنده و عبد و برده بکند.‏
‏ آن فرهنگی که در بین مردم ایران جاری و ساری است و قدرت غالب را هم اتفاقا دارد.‏
‏ تمام این میل به وابستگی و آویزان شدن به آن معنا هم در راستای همان نادانی و ناتوانی و ترس هاست.‏
‏ یعنی شما برای اینکه زندگی بهتری داشته باشید، برای اینکه پیشرفت بکنید هست که خود را این گونه آویزان به این قدرت ‏مثلا تحت عنوان خدا می کنید.‏
‏ حالا این مابه ازای اینکه شما خود را آویزان و وابسته قدرت خارجی بکنید برای اینکه پیشرفت بکنید یعنی تمام خواسته و ‏آمال شما چه در زندگی شخصی، چه در زندگی جمعی، چه در نگاه گسترده به معنای ایران و کشور ایران همواره در همین راستا ‏هست که نادانی ها و ناتوانی ها و ترس ها در کنار هم ما را تا این حد موجوداتی حقیر می کند که هیچ ایمانی به خود ندارند.‏
‏ پر از وابستگی هستند.‏
‏ حالا روی می آورند به دخالت و در نهایت با خیانت خودشون رو به این وادی می رسونن که این وابستگی رو در نهایت معنی ‏برای رسیدن به پیشرفت ها بکنن.‏
‏ حالا شما میبینید که این وابستگی ها رنگ و بویی برای رسیدن به پیشرفت ها به خودش میگیره.‏
‏ حالا حتی کار به جایی میرسه که تمام پیشرفت رو در همین وابستگی ببینن.‏
‏ حالا قرار باشه که در برابر هر نوع استقلالی هم ایستادگی بکنن.‏
‏ حالا قرار باشه خود رو وابسته و دست و پا بسته در برابر یک قدرتی قرار بدن تا شاید پیشرفتی هم در برابرشون باشه.‏
‏ تمام این ها ریشه در همون خودکم بینی است که یک بار فرهنگی قدرتمند داره.‏
‏ جز یکی از اون ستون های قدرتمند فرهنگی ست که مدام داره این تحقیر خویشتن، خودکم بینی و ایمان نداشتن به خود رو در ‏ما قدرتمند میکنه و این باعث میشه که تا این حد این وابستگی هم جا بگیره.‏
‏ فرای این مباحثی که مطرح کردیم، دخالت بیگانه هم یکی از این عوامل است که موضوع مهم و عمده ایست که در تاریخ ‏ایران نقش ایفا کرده.‏
‏ حالا فارغ از این موضوعاتی که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که قاعدتا این خودکم بینی و این نگاه کم به خویشتن، ‏این وابستگی و این میل به دخالت، در نهایت ما را به سمت و سوی خیانت میبرد.‏
‏ اما گاها ما روبرو میشویم با این دخالت بیگانه که باز دوباره میاد و این فرهنگ رو تیشه به ریشه اش میزنه.‏
‏ حتی فارغ از اون خیانت ها.‏
‏ یعنی شما وقتی با تاریخ ایران روبه رو میشوید همه مردم که خیانت نکردند به اتفاقاتی که در ایران افتاد.‏
‏ مثلا در راستای حمله اسلام به ایران یک سلمان فارسی بود که به ایرانیان و به ایران خیانت کرد.‏
‏ اما مردمی بودند که تحت تاثیر این دخالت ها قرار گرفتند.‏
‏ این دخالت ها به همان دوران هم که ختم نشد ادامه دار بود.‏
‏ حتی تا همین دوران پیش تر حتی تا دوران مصدق.‏
‏ شما باز هم مواجه بودید با همین دخالت بیگانگان و دخالت بیگانگان که ما دربارش صحبت کردیم مبدل به یک فرهنگ و ‏یک ارزش شد.‏
‏ یعنی حتی ایرانیان هم در زندگی دیگر جوامع دخالت می کنند و در زندگی فردی شان هم دخالت می کنند و در نهایت در ‏زندگی اجتماعی یک کشور هم دخالت می کنند.‏
‏ حالا دیگر کشورها هم همین کار را می کنند.‏
‏ و این می تواند پس لرزه های بزرگی داشته باشد تا این فرهنگ هم بیشتر و بیشتر رو به نابودی و فساد و اضمحلال برود.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه می شوید با این دخالت بیگانگان در تاریخ ایران، از همان ابتدا هم به این نگاه می کنید می بینید که تا چه ‏اندازه اضمحلال در این فرهنگ به وجود آورده از ابتدای خودش، از دورانی که حمله اسکندر را به ایران می بینید تا حمله ‏مسلمانان تا حمله. مغول ها.‏
‏ تا حتی همین حمله انتحاری که ما تحت عنوان جمهوری اسلامی بخواهیم در نظر بگیریم که هرچند به واسطه مسخ شدگی ‏همون مردم هم اتفاق بیفته، در نهایت هر کدوم از اینها دوباره باز هم بازتولید فرهنگ هایی رو در خودشون میکنن که فرهنگ ‏ها توامان در راستای همین معانی که ما در این قسمت ها و در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنیم، همه ریشه دار در ‏یک نگاه مشخص هستن.‏
‏ در همون نگاه خودکم بینی و تحقیر خویشتن هستن.‏
‏ در راستای ایمان نداشتن به خود هستن، در راستای خوار و ذلیل کردن در برابر قدرت دیگران هستن.‏
‏ در راستای تصویر کردن یک قدرت بزرگ و ماورایی در آسمان ها هستند و این پستی و حقارت هستن در راستای همون ‏اشرافی گری و الی آخر ماجرا که میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما این دخالت بیگانگان هم یکی از اون اصول مهم و قدرتمندی بوده که باعث شده فرهنگ ایرانی تحت تاثیر خودش قرار ‏بگیره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک ضعف توامانی که در بین مردم و حکومت های وقت ایرانی همواره وجود داشته.‏
‏ یعنی شما این ضعف رو میبینید و اون قدرت بزرگ خارجی رو هم در برابرتان تصویر میشه؟
‏ شما به دوران قاجار نگاه بکنید.‏
‏ این ضعف بزرگی که در ایران وجود داشته، این عدم وجود یک ارتش یکپارچه و قدرتمندی که بتونه در برابر قوای بیگانه از ‏ایرانیان دفاع بکنه.‏
‏ این باعث چه اتفاقاتی در ایران شده؟
‏ دیگه کار حتی به فرهنگ هم خلاصه نمیشه.‏
‏ بدنه و جغرافیای این کشور رو تحت سیطره و پوشش خودش قرار میده.‏
‏ حالا یک بخشی از ایران هم جدا میشه که باز اونها هم هر کدوم یه خرده فرهنگ هایی داشتن که به این مردم عطا میکردن و ‏این فرهنگ به صورت کلی و اجمالی در کنار هم معنا پیدا میکرد.‏
‏ ما مواجه هستیم با این ضعفی که در بین مردم ایران از همون ابتدا هم وجود داشته و این قدرتی که قوه های بیگانه داشتند و ‏باعث شدن که این فرهنگ ها تغییر بکنه.‏
‏ در همون دورانی که اسکندر به ایران حمله می کند، ضعف ایرانیان و قدرت اوست که در کنار هم اینگونه لطمه به فرهنگ ‏ایران و شرایط ایران می زند.‏
‏ در دورانی که مسلمان ها به ایران حمله می کنند ما درباره اش بیشتر و بیشتر صحبت کردیم و گفتیم که چگونه این نارضایتی ‏عمومی باعث این ضعف همگانی شد و چگونه آن ها با قدرتشان توانستند همه چیز را در اختیار بگیرند.‏
‏ حالا این میلی که در مردم هست در راستای این خودکم بینی و وابستگی به دیگران، یک بخش عمده اش هم به واسطه همین ‏ضعف ها هست که شکل می گیرد.‏
‏ یعنی شما وقتی ضعف در خویشتن را می بینید حالا اینگونه آرزو می کنید که یک قدرت خارجی ای باشه که شرایط رو تغییر ‏بده.‏
‏ باز هم این میل به خیانتی که در خویشتن دارید می پرورانید.‏
‏ باز هم به واسطه آن پیشرفت هست.‏
‏ پیشرفتی که مترادف و هم معنی با قدرت دیگران و ضعف خویشتن.‏
‏ باز هم این خودکم بینی به واسطه این ضعف ها هستش که شکل میگیره و حالا شما مواجه میشید با این ضعف خویشتن و ‏قدرت خارجی که در نهایت باعث این تغییرات می‌شه.‏
‏ این تغییرات فرهنگی رو هم به وجود میاره.‏
‏ ما مواجه می‌شیم با حالا این ضعفی که در بین جامعه وجود داره و قدرتی که سلطه رو به دست می‌گیره و این سلطه رو ادامه ‏دار به پیش می‌برد.‏
‏ یعنی همون اتفاقی که به عنوان مثال در تاریخ اسلام هم افتاد.‏
‏ این‌ها همه پیامی برای مردم و برای این فرهنگ درمانده داره.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شید با فرهنگی که درمانده شده، هر روز خودش رو تحقیر شده تر می‌بینه و این در آحاد ملت و در ‏اشخاص هم تاثیرگذار هست و این اشخاص هستن که در نهایت دوباره اون فرهنگ رو بازتولید می‌کنن و بوجود میارن.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه میشید با این ضعفی که در بین این کشور وجود داره و مثلا قدرتی که در اختیار مسلمانان است.‏
‏ حالا اینها میان و قدرت را به دست میگیرن.‏
‏ همون تعریفی که ما دربارش صحبت کردیم.‏
‏ به عنوان مثال انسان هایی که برای مقاومت با این فرهنگ غالب خواستند ایستادگی بکنند و مقاومت فرهنگی بکنند، زیر بار ‏باج و خراج رفتند و اسلام رو قبول نکردند.‏
‏ اما حالا این ضعف و قدرت اونها در نهایت اونها رو به مرحله ای سوق میده که قبول اسلام بکنند تا از این شرایط دهشتناک ‏رها بشن تا هر چه ثروت را به وجود می آورند به مشتی زالو ندهند که اونها خون خوارانه بشینند و خون اونها رو بخورن به ‏عنوان باج و خراج.‏
‏ حالا هر روز اینها تحقیر نشن خود این تحقیر در همون مرحله ابتدایی تا چه اندازه اونها رو سوق میده به همین چرخه و همین ‏دایره گردونی که ما دربارش صحبت کردیم؟
‏ تا چه اندازه این تاخیر ابتدایی و مداومی که داره به صورت ممتد بر زندگی اینها روان میشه اینها رو به این سمت و سو سوق ‏میده.‏
‏ حالا شما این ضعف و قدرت اونها رو بیشتر و بیشتر در برابر میبینید.‏
‏ این وابستگی باز هم در شما بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت با قبول این نگاه حالا مواجه بشید با یک گستره ای از این سلطه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید که این گستره همه جا این فرهنگ رو هم در اختیار میگیره.‏
‏ حالا تمام این فرهنگ رو در حال خوردنش هست.‏
‏ حالا حتی سعی میکنه به دنبال نمونه هایی از این فرهنگ در همون تاریخ کهن بگرده.‏
‏ یعنی اگر داره در باب پست شمردن خویشتن صحبت میکنه، در باب تصویری از یک بزرگ در آسمان ها سعی میکنه یک مابه ‏ازای مثلا در دل زرتشتیت از همین فرهنگ کهن بدست بیاره تا با خوراندن اون و تعریف دوباره اون دوباره جماعتی رو به ‏سمت و سوی خودش بیشتر و بیشتر هم هموار کنه و بکشه.‏
‏ حالا سعی میکنه نزدیکی و قرابت های این فرهنگی رو قدرتمند تر بکنه و این سلطه گری هم به پیش می‌رود.‏
‏ هرچند که این فرهنگ درونی سعی می‌کند دوباره در خودش موضوعاتی متناقض و پارادوکس هایی را به وجود بیاورد تا سعی ‏کند این فرهنگ را کمرنگ کند.‏
‏ حالا ما سعی می‌کنیم در قسمت های آتی در باب این مسائل صحبت کنیم.‏
‏ اما در مجموع این سلطه قدرت های خارجی هست که هی این فرهنگ را کمرنگ تر و ضعیف تر می‌کند و ما مواجه می‌شویم ‏با یک ملغمه ای که در برابرمان از این تصاویر مختلف نقش بسته.‏
‏ امروز ما روبه رو شدیم با این تصویر مشخص از مردم ایران.‏
‏ یعنی شما تمام این تصاویر از گذشته را تا امروز وقتی در کنار هم قرار می‌دهید می‌رسید به یک تصویر امروزی از ایران که ‏تشکیل شده از تمام این فرهنگ های مختلف است.‏
‏ در نهایت یک فرهنگ واحد را ساخته که قاعدتا و بلاشک وابستگی یکی از عوامل مهم و عمده آن هست.‏
‏ این خودکم بینی که در بین مردم این تحقیر خویشتنی که شما می بینید، حتی بزرگ انگاشتن خودشان و ایمان به خودشون هم ‏مترادف میشه با کوچک کردن دیگران.‏
‏ یعنی ما داریم این فرهنگ رو می بینیم که تا چه اندازه در بین مردم ایران قدرتمند، جاری و ساری است.‏
‏ ما این خودکم بینی و تحقیر خویشتن رو به کرات در جای جای جامعه ی ایرانی می بینیم.‏
‏ منجلابی که امروز در اون اسیر هستیم به واسطه ی اون فرهنگ ها و اون المان های فرهنگی است که از اون ابتدا شکل گرفته.‏
‏ در طول تاریخ ریشه دار در بین این مردم قدرت گرفته و به پیش رفته.‏
‏ حالا شما امروز وقتی با مردمی روبرو میشی میبینی که چگونه خویشتن رو تحقیر می کنند.‏
‏ هیچ ایمانی به خودشون ندارند.‏
‏ در پی دعا و نمیدونم دست دراز کردن در برابر خدا و نشستن در انتظار جمعه های.‏
‏ غم غم انگیزی است که شاید درون در این جمعه بیاید و همه چیز را درست کند.‏
‏ هیچ ایمانی به خویشتن درونش نیست.‏
‏ حالا حتی اگر به مرحله ای می رسند که به خودشان ایمان داشته باشند، قرار است که دیگران را تحقیر کنند.‏
‏ با کوچک کردن دیگران بر کول آن ها سوار شوند و بر آن جایگاه رفیع و بزرگ برسند.‏
‏ و تمام اینها هم در گرو همان فرهنگی است که مدام در حال بازتولید خودش است.‏
‏ ما به ازاء هایی پیدا می کند.‏
‏ یک بار در دل زرتشتیت پیدا می شود و دوباره می آید.‏
‏ اسلام بهش حمله می کند و دوباره در دل اسلام هم همان ها را پیدا می کند و به پیش می رود.‏
‏ هی قدرتمند تر می شود.‏
‏ هی به واسطه ضعف خودش و سلطه دیگران بر خودش دوباره المان هایی را پیدا می کند که باز هم قدرتمند تر به پیش برود و ‏قدرتمند تر به پیش برود تا ما این حس خودکم بینی را بیشتر در بینش ببینیم.‏
‏ این حس وابستگی را بیشتر در خودش ببینیم.‏
‏ این میل به دخالت در زندگی دیگران و در نهایت باز گذاشتن دریچه هایی برای دخالت در زندگی خویشتن رو بیشتر ببینیم.‏
‏ این میل به دخالت تا حدی جنون وار به پیش میره که شما حالا در آرزوی دخالت دیگران و قوای دیگر باشید.‏
‏ حالا شما در آرزوی این خیانت باشید.‏
‏ حالا این میل به خیانت در وجود شما گسترده بشه.‏
‏ حالا شما تمام پیشرفت خودتون رو در همین وابستگی و خیانت حتی توجیه و تفسیر کنید.‏
‏ حالا اینقدر خویشتن رو کم و کوچک و حقیر تصور کنید که تمام قدرت رو در اختیار قدرت بیگانه و در برابرتان قرار بدید.‏
‏ حالا این قدرت بیگانه یک بار میتونه جمهوری اسلامی تصویر بشه.‏
‏ یک بار میتونه.‏
‏ یک حکومت خارجی.‏
‏ من بارها صحبت کردم.‏
‏ ما در این برنامه ای به نام جان در باب مصادیق به اون صورت صحبت نمیکنیم.‏
‏ سعی میکنیم در باب معانی صحبت بکنیم و قاعدتا در باب فرهنگ ایرانی میتونیم در باب این وابستگی و دخالت صحبت ‏بکنیم.‏
‏ از هر سویی هم میشه بهش نگاه کرد.‏
‏ از زندگی شخصی تا زندگی جمعی و.‏
‏ میشه ساعت ها هم دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما به نظرم تا اینجا به اندازه کافی در این قسمت دربارش صحبت کردیم.‏