خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی صحبت بکنیم و ‏عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی شکل بگیره و در طول این سالیان هم بتونه به حیات خودش ادامه بده و در این قسمت ‏مشخص حالا قرار هست ما در باب فردا صحبت بکنیم در باب رهایی و رسیدن به اون فردایی که در ذهن و خیال خودمون ‏پرورش دادیم.‏
‏ اون رویا و آرزویی که در نهایت قرار هست مبدل به هدف بشه.‏
‏ یعنی قاعدتا ما باید در میان افکار خودمون در ابتدا آرزویی داشته باشیم تا با میل به اون آرزو به یک هدف مشخص و غایی ‏برسیم و حالا همه تلاش و توانمون رو برای رسیدن به اون هدف هزینه کنیم.‏
‏ حالا قرار هست که ما با امید و نگاه به اون آرزو و آرمانی که در ذهن پرورش دادیم به اون هدف غایی برسیم و قرار هست ‏توی این قسمت هم در باب این مساله صحبت کنیم.‏
‏ هر چند که در ویژه برنامه های مختلفی که پیرامون ایران داشتم در باب این مباحث صحبت کردم.‏
‏ خیلی بیشتر و بیشتر صحبت کردم.‏
‏ یعنی در ویژه برنامه هایی که درباره ایران بود خیلی مفصل تر صحبت کردیم.‏
‏ در قسمت های مختلفش سعی کردیم عناوین مختلفی رو مطرح بکنیم که میتونید به اون ویژه برنامه ها هم دسترسی داشته ‏باشید و کامل تر این عناوین رو هم بدونید.‏
‏ اما در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه سعی کردیم که در نهایت این هژمونی جمهوری اسلامی را با این میل و امید به فردا ‏و رهایی از چنگال این استبداد خونخوار دینی تصویر کنیم و در نهایت هم باز هم ویژه برنامه های پیرامون ایران خواهیم داشت ‏و سعی میکنیم از منظرهای مختلف در باب ایران و آینده ایران هم صحبت بکنیم.‏
‏ خوب قاعدتا در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما پیرامون این مبحث مشخص صحبت بکنیم که قاعدتا انسان برای رسیدن به ‏پیروزی و گذر از مشکلات در آن نقطه ابتدایی باید مشکل رو بشناسه.‏
‏ پیش از اینکه ما صورت مسئله رو بدونیم قاعدتا نمیتونیم به مساله برسیم و در نهایت بتونیم این مساله رو حل بکنیم.‏
‏ ما قبل از این که مشکل رو بشناسیم نمی تونیم مشکل رو حل بکنیم.‏
‏ قبل از این که بیماری شناخته نشه نمی تونیم درمانی برای این بیماری داشته باشیم.‏
‏ پس قاعدتا وقتی به مفهوم اجتماعی تحت عنوان ایران می رسیم و شرایطی که ایران در اون دچار شده در اون نقطه ابتدا ما باید ‏مشکل را بشناسیم.‏
‏ خب قاعدتا مشکلات ایران یکی دو تا نیست و همه و همه درباره اش می دانیم.‏
‏ این که تا چه اندازه ایران در شرایط اقتصادی بدی به سر می برد.‏
‏ این که ایران تا چه اندازه به واسطه ناکارآمدی که توسط جمهوری اسلامی ارائه شده شرایط اسفناکی را داشته، از نظر ‏اجتماعی، از نظر فرهنگی، از نظر اقتصادی، از نظر سیاسی تا چه اندازه ایران در آن خفقان و اسارت سیاسی دارد زندگی اش را ‏به پیش می برد؟
‏ تا چه اندازه هزینه های بالایی برای بیان مردم برای ابراز وجود مردم به وجود آمده؟
‏ تا چه اندازه مردم بی گناهی توسط این ظلم و کشتار و وحشی خویی جمهوری اسلامی از میان برداشته شده اند؟
‏ اعدام های بی شمار، شکنجه ها، زندان های طویل مدت، زندانی های عقیدتی و سیاسی بیشماری که در ایران وجود داشتند و ‏دارند.‏
‏ خوب قاعدتا ما مشکلات بیشماری را از جمهوری اسلامی می شناسیم و می دانیم که این مشکلات به واسطه وجود جمهوری ‏اسلامی شکل گرفته یعنی پیش از جمهوری اسلامی ما یک حکومتی داشتیم تحت عنوان پهلوی.‏
‏ خوب قاعدتا در دوران پهلوی هم مشکلات ریز و درشت بیشماری وجود داشت.‏
‏ یکی از اون مشکلات قاعدتا اون خفقان سیاسی ای بود که حاکم بود.‏
‏ شاید در آن دوران می توانستیم به یک مشکل، دو مشکل، سه مشکل را مطرح بکنیم و در باره اش صحبت بکنیم.‏
‏ اما امروز در شرایطی که جمهوری اسلامی در طول این چهل و خورده ای سال ساخته، حالا ما مواجه می شویم با یک دریایی از ‏اشکالات که انتهایی هم ندارد.‏
‏ یعنی اگر قرار باشد یک کسی بنشیند و در باب مشکلات جمهوری اسلامی صحبت بکند که نه تنها ساعت ها، نه تنها روز ها، ‏نه تنها ماه ها، حتی سال ها صحبت کند.‏
‏ یعنی بشینه و انتهایی نداشته باشه از ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی صحبت بکند تا مشکلات ریز و درشتی که در طول این ‏سالیان اتفاق افتاده.‏
‏ پس حالا ما با یک دریا و اقیانوسی از مشکلات روبه رو هستیم.‏
‏ اما حال با توجه به این دریای عظیم از مشکلات باید به این ریشه ی ابتدایی برسیم.‏
‏ قاعدتا ریشه ی ابتدایی وجود جمهوری اسلامی است.‏
‏ در این شکی نیست.‏
‏ به واسطه وجود جمهوری اسلامی است که تا این اندازه ناکارآمدی وجود دارد.‏
‏ به واسطه جمهوری اسلامی هست که شایستگان این کشور، کسانی که می توانند کاری انجام بدهند به کناری گذاشته شده اند.‏
‏ در زمینه اقتصادی قرار هست که نخبگان کاری انجام ندهند.‏
‏ کسانی که سواد لازم و دانش لازم را دارند کاری انجام ندهند.‏
‏ قرار است افرادی که ایمان دارند و باور دارند و در این چرخه گام برداشته اند و بیشتر و بیشتر خود را نزدیک به آن هرم قدرت ‏می‌کنند و بیشتر و بیشتر در مجیز آنها زندگی‌شان را به پیش می‌برند و برای آنها خوش‌رقصی بیشتری می‌کنند.‏
‏ تمام عناوین را در اختیار داشته باشند.‏
‏ قرار است که معیار اصلی برای انتخاب نزدیکی و چاپلوسی باشد.‏
‏ همانگونه که می‌بینیم که چگونه مثلا رییس جمهور انتخاب می‌شود و چه کارهایی دارد در این کشور اتفاق می‌افتد.‏
‏ فارغ از این، این جنگی که جمهوری اسلامی با جهان برای خودش راه انداخته تا چه اندازه برای مردم هزینه داشته و تا چه ‏اندازه این هزینه ها سرسام آور بوده؟
‏ اما فارغ از این مباحثی که پیرامون مباحث اقتصادی هست، حالا شما مواجه می‌شوید با یک دریایی از نابرابری ها و وحشی ‏خویی ها و ظلمت هایی که در دل قوانین جمهوری اسلامی وجود دارد.‏
‏ حالا شما تصور بکنید که تمام این مشکلات اقتصادی هم هموار می‌شد.‏
‏ جمهوری اسلامی می آمد یک آغوش باز ای داشت و با جهان آشتی می کرد و با آمریکا دوست می شد.‏
‏ فردا هم می آمد یک شایسته سالاری هم می کرد و چهار تا آدم نخبه رو هم می ذاشت سر کار و در نهایت می توانست ‏مشکلات اقتصادی خودش را مرتفع کند.‏
‏ حالا شما با این دریایی از نابرابری ها در دل قانون می خواستید چکار بکنید؟
‏ اینکه تا این اندازه زن را پست می شمارد تا این اندازه حقوق او را پایمال می کند.‏
‏ تا این اندازه در برابر کسانی که باورمند به اعتقادات سیاسی، دینی و مذهبی دیگر هستند و حقوقشان را زیر پا می گذارد، با ‏اعدام چکار می کردید؟
‏ با دست بریدن و سنگسار کردن؟
‏ با قوانین وحشیانه؟
‏ با شلاق زدن؟
‏ حال با این دریای از سانسور چی کار می کردید؟
‏ با این آزادی های به حصر رفته؟
‏ با این سیاست مچاله شده.‏
‏ حالا شما با این شرایط چی کار می کردید؟
‏ پس قاعدتا وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم.‏
‏ یک دریایی از مشکلات رو در برابر داریم که به واسطه وجودیت جمهوری اسلامی است.‏
‏ اما موضوع به اینجا ختم نمی شود که همه چیز را ما خلاصه در جمهوری اسلامی بکنیم.‏
‏ جمهوری اسلامی به واسطه یک ریشه فکری است که تبدیل به جمهوری اسلامی شده و جمهوری اسلامی به واسطه آن تغذیه ‏ای که دارد توسط اسلام می شود که مبدل به این حکومت شده.‏
‏ پس قاعدتا ریشه اصلی را شما باید مترادف با اسلام بدانید.‏
‏ یعنی هیچ کس نمی تواند تعبیر و تفسیری داشته باشد فرای اسلام.‏
‏ در باب جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی نماینده آن دین است بر زمین اوامر و فرمایشات همان دین را دارد به پیش می برد.‏
‏ هر نوع ناعدالتی و نابرابری که در دل قوانین وجود دارد به واسطه همان دین و باور هست که شکل گرفته.‏
‏ اگر حقوق زنان پایمال می شود به واسطه آیاتی است که در قرآن ذکر شده، به واسطه احادیثی است که از زبان پیامبر و ائمه ‏مطرح شده به واسطه زیست پیامبر هست و آن سیرت نبوی که این زندگی رو برای مردم ساخته.‏
‏ حالا شما با یک ریشه مشخص تحت عنوان اسلام رو به رو هستید.‏
‏ پس وقتی ما در باب این رهایی صحبت می کنیم در باب این شناخت مشکل صحبت می کنیم.‏
‏ منظور و مفهوم این هست که شما با یک دریای عظیم و اقیانوس بزرگی از مشکلات روبه رو هستید که شما را به یک ریشه ‏مشخص و اون هم اسلام هست می رسونه.‏
‏ حال هر صحبتی فرای این به نوعی عوام فریبی است.‏
‏ به نوعی دوباره تکرار کردن همون اشتباهات گذشته است.‏
‏ شما وقتی روبرو نشید با این مشکل مشخص و این ریشه مشخص که به وجود آورنده تمام این اشکالات هست قافیه رو باختید.‏
‏ یعنی شما یک لحظه تصور بکنید در جمهوری اسلامی به عنوان مثال شایسته سالاری هیچ جایگاهی ندارد چرا که اسلام ‏همینگونه دنیا را می بیند.‏
‏ اسلام برای اینکه یک نفر را به عنوان مثال بگذارد به عنوان وزیر مثلا اقتصاد کشور برایش مهم نیست که او تا چه اندازه ‏تخصص دارد، تا چه اندازه دانش دارد و تا چه اندازه علم این کار را دارد.‏
‏ برایش مهم است که در ابتدا مسلمان باشد.‏
‏ این چیزی فارغ از اعتقادات اسلامی نیست.‏
‏ پس اگر جمهوری اسلامی را دارید می بینید که دارد این کار را می کند و به خودی های خودش میدان می دهد.‏
‏ به کسانی که چاپلوس تر هستند، بیشتر ایمان دارند، در این وادی دارند حرکت می کنند.‏
‏ این چیزی فرای قوانین اسلامی را به پیش نبرده، چیز من درآوردی را که به وجود نیاورده یعنی اسلامی نبوده که بگوید شما ‏بیایید شایسته سالاری کنید.‏
‏ کسانی که می دانند حتی اگر بی دین هستند، بی خدا هستند و کافر هستند را بیاورید بگذارید در راس امور.‏
‏ یا اگر جمهوری اسلامی دارد قوانینی تا این اندازه منزجر کننده وضع می کند.‏
‏ مثلا مردم رو به واسطه خوردن مشروبات شلاق می زنه اون هم در ملاء عام.‏
‏ این هم جزو قوانین اسلامی است.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با آیات قرآنی و احادیث پیرامون این موضوع.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با سیرت نبوی که در دوران حیاتش همین کار رو کرده و حالا شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که ‏نماینده همین باور هست و همین باور رو داره به پیش می بره و به واسطه وجود همین باور هست که ماهیت جمهوری اسلامی ‏مبدل به این نگاه شده.‏
‏ شما مواجه هستید با یک مجلسی تحت عنوان مجلس شورای نگهبان که قرار هست قوانینی که در مجلس شورای اسلامی وضع ‏میشه در نهایت با نظارت اینها با مبانی اسلامی همسو باشه.‏
‏ تمامی عوامل داره شما رو به یک سمت میبره تا ریشه رو بشناسید.‏
‏ ریشه اصلی که قاعدتا اسلام هست چیزی فرای اسلام نیست.‏
‏ هر کسی در هر جایگاهی که قرار داره در باب جمهوری اسلامی صحبت می کند و ریشه را در اسلام نمی بیند.‏
‏ در پی عوام فریبی است.‏
‏ در پی وجود این اعتقادات در دل مردمی است که حالا می خواهد با آنها همسو شود.‏
‏ یعنی همان تصویری که من بارها هم فکر می کنم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ شما وقتی نزدیک می شوید به مفهومی تحت عنوان محمد محمدی که دین اسلام را به وجود آورده.‏
‏ در آن نگاه ابتدایی او سعی کرده جماعت بی شمار را با خود همراه کند.‏
‏ یعنی از عوام فریبی استفاده کند.‏
‏ چرا که با یک مفهوم شناخته شده تحت عنوان خدا به میدان آمده.‏
‏ اگر آمده و گفته ما باید یک خدا را بشناسیم، چیزی فراتر از اعتقادات عمومی مردم را مطرح نکرده.‏
‏ حالا سعی کرده آن اعتقاد ابتدایی که در دل مردم جاری و ساری بوده را پله ای بکند برای مطرح کردن همان باوری که از ‏همین نگاه هم نشأت گرفته.‏
‏ حالا اگر شما مواجه می شوید با جماعتی که جمهوری اسلامی را دشمن خود می دانند و در پی از میان بردنش هستند.‏
‏ اما در باب اسلام و ریشه اصلی جمهوری اسلامی که قاعدتا اسلام هست، صحبتی نمی‌شود به واسطه عوام فریبی است.‏
‏ حالا این جماعت را ما در کنار خود داشته باشیم و نیازی نیست که اسلام را از میان برداریم و قرار جمهوری اسلامی را ‏بگذاریم کنار.‏
‏ جمهوری اسلامی چیزی فراتر از اسلام به میان آورده.‏
‏ آیا جمهوری اسلامی چیزی کم تر از اسلام را به میان آورده؟
‏ آیا جمهوری اسلامی ریشه های باوری خود را از اسلام نمی‌گیرد؟
‏ آیا شما قوانین اساسی جمهوری اسلامی را ندیدید که هر عنوانی که مطرح می‌شود، حتی اگر ذره ای در دل آن نمای کوچکی ‏از آزادی وجود دارد، به واسطه وجود کلمه ای از اسلام از میان برداشته می‌شود؟
‏ پس قاعدتا ما وقتی در باب اشکال و مشکلات جمهوری اسلامی و در نهایت رسیدن به ریشه ها صحبت می‌کنیم، ریشه اصلی ‏اسلام هست و ما باید به عنوان جماعتی که قرار هست شرایط ایران را دگرگون کنیم، این را بدانیم که ریشه اصلی اسلام هست ‏و باید مبارزه را رو در برابر اسلام تصویر کنیم.‏
‏ قاعدتا یکی از عوامل مهم ایستادگی در برابر همین هژمونی های جمهوری اسلامی است.‏
‏ اصلا هدف از مطرح کردن این ویژه برنامه مشخص پیرامون هژمونی جمهوری اسلامی و عوامل سلطه جمهوری اسلامی همین ‏موضوع بوده که کسانی که خود رو مخالف جمهوری اسلامی میدونن و مبارز در برابر جمهوری اسلامی می دونن باید بدونن ‏که در برابر این عوامل سلطه گری باید ایستادگی کنن.‏
‏ در برابر عنوانی تحت عنوان مثلا امام زمان تحت عنوان قوانین جمهوری اسلامی تحت عنوان سرکوب جهاد، اسلام شیعی ‏گری اون هلال شیعی، ولایت فقیه.‏
‏ عناوینی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و ادامه پیدا کنه.‏
‏ یعنی مبارزه اصلی باید در برابر همین عوامل سلطه باشه که یکی از عوامل مهمش قاعدتا اسلام هست، شیعه گری هست، امام ‏زمان هست.‏
‏ قاعدتا ولایت فقیه است.‏
‏ یعنی شما نمی‌توانید مخالف جمهوری اسلامی باشید اما با این عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی بی تفاوت از کنارش رد ‏شوید.‏
‏ برایتان موضوعیتی نداشته باشد.‏
‏ قاعدتا شکست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است که ما را به پیروزی خواهد رساند.‏
‏ ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی در راستای باورهایی که مطرح شده، چه توسط جمهوری اسلامی و چه پیش از آن اسلام ‏که قاعدتا جمهوری اسلامی در پی روخوانی از همان اعتقادات است.‏
‏ حالا با ایستادگی در برابر این عوامل هست که شما می‌توانید میداندار برای پیروزی بشوید.‏
‏ پس قاعدتا ما باید در نقطه ابتدایی وقتی مشکل و ریشه را می‌شناسیم، حالا برویم و در برابر این عوامل این سلطه ایستادگی ‏بکنیم، در برابر این هژمونی جمهوری اسلامی ایستادگی بکنیم.‏
‏ حالا قرار هست که ما در برابر اسلام بایستیم و در برابر قوانین اسلامی بایستیم.‏
‏ قوانینی که گره خورده به زندگی عادی و روزمره ما یعنی یک زن به عنوان یک زن.‏
‏ حالا وقتی می رسه به حضانت فرزندش، حالا به واسطه قوانین اسلامی هست که به همین سادگی حق مادری او لحاظ نمیشه.‏
‏ حالا به واسطه همین قوانین هست که او حق طلاق نداره.‏
‏ مبدل به یک برده جنسی برای مردان میشه که حالا هر کاری می تونن باهاش بکنن و حقش رو پرداخت بکنن و به سادگی هم ‏طلاقش بدن.‏
‏ هیچ نوع حقوق ابتدایی برای او مطرح نمیشه.‏
‏ یا وقتی شما نزدیک میشید به باور های پیرامون برابری جان ها، باور به آزادی.‏
‏ باور به آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ حالا مواجه میشید با یک دریایی از قوانین که در برابر این نگاه وجود داره.‏
‏ برابری رو محترم نمی‌شمارد و آزادی رو از میان میبره.‏
‏ برای جان ها هیچ احترامی قائل نیست و اصولا در راستای آزار رساندن به دیگران داره گام بر میداره.‏
‏ مثلا شما مواجه میشید با خیانت به عنوان یک اصل ضد اخلاقی برای شما.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با خیانتی که مبدل به قانون شده در این نگاه اسلامی.‏
‏ در این نگاه شیعی حالا داره فرمان به صیغه کردن میده فرمان به چندهمسری میده.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با یک قانون بیمار.‏
‏ قانونی که قرار هست زشتی ها و پلیدی ها رو مبدل به ارزش بکنه.‏
‏ ضد ارزش ها رو به عنوان ارزش تحویل شما بده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک جامعه بیماری که مردمش در همین بیماری ها هم غرق هستند.‏
‏ غرق در این نگاه های آلوده هستند.‏
‏ حالا شما وقتی روبرو میشید با جمهوری اسلامی، یک ولایت فقیه هست که جا پای خدا گذاشته، عبا و قبا و ردای محمد رو ‏به تن کرده، خداوند رو به تن کرده، حالا رفته نشسته در اون جایگاه قدسی همه قدرت رو در اختیار خود دارد، هیچ مسئولیتی ‏قبول نمی‌کند.‏
‏ هیچ پاسخگویی نسبت به کسی ندارد.‏
‏ و تمام حقوق حقه را هم برای خود می داند.‏
‏ خود را مالک و صاحب مال مردم می داند.‏
‏ خود را ولی مردم می داند.‏
‏ مردم را صغیر و احمق و نادان فرض می کند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با خدایی که به زمین آمده و همه قدرت را در اختیار گرفته.‏
‏ قدرت اجرایی کشور در اختیار اوست.‏
‏ مترسکی تحت عنوان رییس جمهور هم آن بالا قرار دارد تا اوامر او را به پیش ببرد.‏
‏ قوه قضاییه قرار است که توسط او انتخاب شود.‏
‏ قوه مقننه توسط کسانی قانون گذاری می شود که از هیات شورای نگهبان او رد شده و در نهایت شورای نگهبان او هست که ‏این قوانین را وضع می کند یا نمی کند.‏
‏ یک حکومت یکپارچه که همه و همه در اختیار یک خداوند آسمانی است که همه قدرت را در اختیار گرفته.‏
‏ حالا ما با یک ولایت فقیه، یک جایگاه استبدادی وحشتناکی روبه‌رو هستیم که همه چیز از آزادی و برابری را لگدمال کرده.‏
‏ حالا این نقطه ای است که ما باید در برابرش ایستادگی کنیم و او را از میان ببریم.‏
‏ حالا قرار است که ما ایستادگی را در برابر قوانین اسلامی، در برابر نگاه های اسلامی، در برابر جایگاه های اسلامی داشته باشیم.‏
‏ ولایت فقیه یا خلیفه تفاوتی میانشان نیست.‏
‏ مفتی یا مجتهد تفاوتی میانشان نیست.‏
‏ این ها آمدند برای اینکه آزادی ها را از میان ببرند.‏
‏ آمده اند برای زورگویی، برای فرمان دادن، برای پدید آوردن جماعت بی شماری از بنده و برده و فرمانبردار.‏
‏ این نگاه که نگاه اسلامی است از همان ریشه ی ابتدایی دارد در همین راستا قدم برمیدارد.‏
‏ شما برگردید و به اسلام نگاه کنید.‏
‏ مترادف معنای اسلام چیست؟ تسلیم بودن.‏
‏ حال این نگاه اسلامی پدید آمده تا جماعت بی شماری را تسلیم خود بکند.‏
‏ حال وقتی به میدان می آید تا حکومت را در اختیار بگیرد، قاعدتا آمده تا فرمانبرداران بی شماری را هم فراهم بکند.‏
‏ پس قاعدتا ما باید ریشه ابتدایی و مشکل ابتدایی را بشناسیم و به سمت آن قدم برداریم.‏
‏ فارغ از شناخت این اشکال ها، این ریشه ی مشخص و ایستادگی در برابر این عوامل سلطه.‏
‏ حال ما باید به صورت جمعی فارغ از موضوعی که تحت عنوان سلب میشناسیم که میخواهیم جمهوری اسلامی نباشد، باید به ‏یک مرحله از ایجاب برسیم.‏
‏ حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که خواسته های خودمان را مطرح بکنیم.‏
‏ قاعدتا ما برای رسیدن به آن آرمان و هدف خودمان هست که تلاش می کنیم.‏
‏ یعنی شما با یک جماعتی روبه رو می شوید که می گویند جمهوری اسلامی نباشد.‏
‏ حالا همه چیز درست می شود.‏
‏ اصلا همچین چیزی ممکن نیست.‏
‏ انسان برای موضوعی که بهش آزار شده و برای ایستادگی در برابر اون ظلمه.‏
‏ من یک بار دیگه هم این موضوع رو مطرح کردم.‏
‏ وقتی شما دارید ظلمی میبینید از یک زورگو حالا وقتی میاید و باهاش گلاویز میشید، وقتی میبینید زورتون کمتره و بیشتر ‏دارید ازش کتک میخورید در نهایت میرید و گوشه گیر میشید و ادامه نمیدید در یک اشل بزرگتر.‏
‏ در شکل اجتماعی که در ایران اتفاق می افته، مردمی که به واسطه کشته شدن مهسا امینی به خیابان میاند حالا وقتی به خیابان ‏میان و میبینند بیشتر کسانی همتای مهسا امینی دارن کشته میشن و اتفاقی نمی افته در نهایت بر می گردند و کنار میکشند.‏
‏ اما اگر همین مردم به واسطه یک هدف مشخص به خیابان باشند هیچ وقت همچین کاری رو نمیکنن.‏
‏ پس قرار هست که آرمان و هدفی در دل اون ها بیدار باشه.‏
‏ حالا قرار هست که اینها به یک ایمان جمعی برسند.‏
‏ اونها قرار هست که برای هدف ها و آینده روشن خودشون تلاش کنن.‏
‏ هیچ انقلابی در هیچ جای جهان هیچ وقت به واسطه ی صلح به وجود نیومده.‏
‏ همواره به واسطه ی ایمانی بوده که شکل گرفته.‏
‏ شما وقتی نزدیک میشید به انقلابی که در روسیه اتفاق می افته.‏
‏ حالا جماعتی هستن که میل به رسیدن به اون حکومت سوسیالیستی رو دارن.‏
‏ حکومت کمونیستی رو دارن.‏
‏ اگر جمهوری اسلامی اتفاق می افته، حالا جماعتی هستن که تمام وجود و جان خودشون رو گذاشتن تا به یک حکومت ‏اسلامی برسن.‏
‏ همه جای دنیا برای رسیدن به انقلاب نیاز به یک هدف غایی دارن.‏
‏ و حال اگر کسی در این میدان پا گذاشت تا شرایط رو تغییر بده باید از اون ایمان خودش، از اون آرمان خودش صحبت بکنه ‏تا جماعتی رو همسوی خود بکنه.‏
‏ حالا ما باید روبرو بشیم با جماعت بی شماری که سعی میکنن آرزوهاشون رو به دیگران معرفی کنن.‏
‏ آرمان ها و هدف هاشون رو معرفی کنن تا بتونن یارگیری کنن تا در کنار خودشون افرادی رو داشته باشن که برای اون هدف ‏حرکت کنن.‏
‏ حال اون حکومت مثلا لائیک باشه.‏
‏ حال اینکه اون یک حکومت یک دموکراسی شبیه به دموکراسی های غربی باشه یا هر نگاه دیگه ای باشه.‏
‏ اما موضوع مهم این هست که باید جماعتی رو همسوی خود کنن برای فردایی روشن، برای آینده ای که در پیش است، برای ‏آرزوهایی که با اون ها مطرح میشه.‏
‏ پس قاعدتا برای رسیدن به این رهایی و پلی به سوی فردا، ما نیازمند رسیدن به یک ایمان جمعی هستیم.‏
‏ این نیازمند این هست که جماعتی باشن تا این آرزوها رو مطرح بکنند تا در نهایت با یکپارچگی یک ایمان جمعی شکل بگیره ‏تا مردم به اون مرحله برای رسیدن به آزادی برسن.‏
‏ من در ویژه برنامه های مختلف پیرامون این مباحث صحبت کردم و اینجا سعی میکنم خیلی موجز در باب مباحث صحبت ‏بکنم.‏
‏ اگر دوست داشتید میتوانید به ویژه برنامه هایی که پیرامون ایران بوده مراجعه کنید و این عناوین رو گوش بدید.‏
‏ اینجا سعی شده خیلی موجز در این انتها که در این ویژه برنامه در باب این هژمونی صحبت کردیم در نهایت به این نقطه ‏برسیم.‏
‏ فارغ از تمام این عناوین، به روزی باید نگاه بکنیم که مردمان این کشور باورمند به انقلاب باشند و بدونند که در جمهوری ‏اسلامی راهی به جز انقلاب وجود نداره.‏
‏ شما میتونید در یک کشوری به دنیا بیاد که یک شرایطی وجود داره که شما میتونید گام هایی رو بردارید تا اون آرزوهای ‏خودتون رو به پیش ببرید.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید من با تمام افکار و عقاید و باورهای خودم در یک کشوری به دنیا میومدم که مثلا مثل سوییس حالا شما ‏میتونستید اونجا فعالیت هایی بکنید تا قوانین رو تغییر بدید.‏
‏ به عنوان مثال من به آزادی جان ها باور دارم و برابری جان ها و آزار نرساندن به دیگر موجودات که حالا این موجودات میشن ‏همه موجودات زنده، انسان، حیوان و گیاه.‏
‏ من اگر در کشوری به دنیا میومدم که شرایطی وجود داشت تا قوانین تغییر پیدا کنه مثل شرایطی که در سوئیس مثلا وجود داره ‏که شما میتونید با جمع کردن تعدادی امضا در نهایت قوانین مجلس رو تغییر بدید.‏
‏ یا اصلا جایگاهی وجود داشت برای وارد شدن به مجلس و در نهایت یکپارچه کردن مجلسی که قرار هست قوانین عرفی بزاره ‏تا قوانین رو تغییر بده.‏
‏ حالا ما میتونستیم خودمون رو به این مرحله برسونیم تا با رد کردن یک همچین قوانینی یک شرایط تازه ای رو پدید بیاورید.‏
‏ اما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنید حالا شما روبه رو هستید با یک کوه بزرگی به اسم اسلام.‏
‏ حالا قرار است تمام قوانین نه عرفی، نه به واسطه تفکر انسانی، به واسطه پیشرفت های انسانی که تنها و تنها به واسطه همسانی و ‏همسویی با اسلام وضع بشه.‏
‏ حالا قرار هست شما از اون شورای نگهبان رد بشید و وارد این چرخه بشید.‏
‏ فارغ از این شما قرار هست همواره یک استبداد قدرتمندی رو یک غول چند سری تحت عنوان ولایت فقیه رو داشته باشید ‏که همه آزادی ها رو از میان ببره.‏
‏ حالا شما مواجه هست مواجهه تون با قوانینی که الهیست غیر قابل عدول هست.‏
‏ عدول کردن از او و مواجهه با کفر است.‏
‏ یعنی شما چگونه می توانید تصور کنید در جمهوری اسلامی برای از میان بردن اعدام تلاش بکنید؟
‏ این یک قانون جزمی از طرف خداست.‏
‏ غیر قابل عدول.‏
‏ انتقاد به او مترادف با کفر است.‏
‏ همان اتفاقی که برای جبهه ملی افتاد.‏
‏ در همون ابتدای انقلاب که با حکم اعدام مخالفت داشتند و خیلی راحت خمینی رو مرتد و خارج شده از دین خطاب کرد.‏
‏ پس حالا شما مواجه میشید با راهی که به جز انقلاب در شما برای شما وجود نداره.‏
‏ پس این اون نقطه ی اتصالی است که باید مردم به اون مرحله ای برسند که به واسطه ی ایمان جمعی باورمند به انقلاب باشند و ‏بدانند که راهی به جز انقلاب و اون دگرگونی براشون وجود نداره.‏
‏ قرار هست این دگرگونی شکل بگیره تا تمام ساختارها تغییر بکنه.‏
‏ ما وقتی در باب انقلاب صحبت میکنیم قرار هست که تمام این اتفاقات کن‌فیکون بشه.‏
‏ قرار هست که جایگاه قدسی تحت عنوان ولایت فقیه برداشته بشه.‏
‏ قرار هست که این ریشه ی اسلامی کنده بشه.‏
‏ قرار هست قوانینی که به واسطه ی اسلام شکل گرفته از میان برداشته بشه.‏
‏ حالا قرار هست ما به مرحله ای برسیم که به واسطه ی پویایی های خود، به واسطه ی عرف جامعه ای که وجود داره قوانین رو ‏وضع کنیم.‏
‏ حالا قرار هست کسی از این دالان اسلامی وارد مباحث مختلف نشه.‏
‏ پس اینجاست اون نقطه ای که ما میدونیم راه چاره ای به جز انقلاب در برابر ما نیست.‏
‏ حال با توجه به این ایمانی که به انقلاب وجود داره و این ایمان جمعی که ما تصور می کنیم قاعدتا رسیدن به انقلاب و ‏دگرگونی برای مردم ساده است اما برای رسیدن به این عناوینی که درباره اش صحبت می کنیم قاعدتا نیاز به تشکیل احزاب ‏هست.‏
‏ خب ما در شرایطی در ایران روبه رو هستیم که به واسطه این فقری که احزاب وجود ندارن و این فقری که جامعه ما رو در بر ‏گرفته، ما به اون نقطه ای رسیدیم که حالا به جای احزاب مثلا سلبریتی ها دارن به میدان می آیند.‏
‏ شما تصور بکنید در یک کشوری که احزاب مشخصی وجود داشته باشند حالا برای رسیدن به اون حرکت جمعی قرار هست ‏که احزاب اعلامیه بدهند و مردم رو به خیابون بکشونن.‏
‏ نه سلبریتی ها، نه کسانی که از سیاست چیزی نمی دونن.‏
‏ نه کسانی که اعتقادات مشخصی رو مطرح نکرده اند.‏
‏ من در یکی از این ویژه برنامه ها خیلی مفصل در باب این مساله صحبت کردم و الان دارم اشارتی بهش می کنم.‏
‏ اینکه ما نیاز داریم برای رسیدن به فردایی مشخص احزاب و گروه هایی داشته باشیم.‏
‏ اصولا انسان به صورت فرادا قدرتی نداره.‏
‏ یا شما باید محو در خیالات باشید و شبیه به فیلم های هالیوودی دنیا رو ببینید که یک انسانی باشه و دنیا رو تغییر بده.‏
‏ یا باید به دنیای واقعی نگاه کنید.‏
‏ انسان ها در کنار هم قدرتمند هستند.‏
‏ یعنی اگر امروز در جهان مدرن غرب به عنوان مثال.‏
‏ اصنافی وجود دارند که حالا با کنار هم بودن گروه های کارگری وجود دارند که با اتحاد هم می تونند قدرت رو به چالش ‏بکشند و خواسته هاشون رو به پیش ببرند.‏
‏ به واسطه تکثر شون هست، به واسطه تعدادشون هست، به واسطه قدرتی است که با در کنار هم بودن به دست می آورند.‏
‏ پس وقتی ما صحبت از احزاب می کنیم.‏
‏ صحبت از تشکیل گروه هایی می کنیم به واسطه همین قدرتمندی است.‏
‏ حال انسان هایی که در کنار هم باشند قدرت ماورایی هم دارند.‏
‏ حال اگر احزابی باشند که خط و ربط فکری خودشان را مشخص کنند، مردم می دانند باید به کدام سمت بروند.‏
‏ اگر حزبی هست که در باب قرابت با اسلام صحبت می کند.‏
‏ جماعتی هستند که می دانند نباید نزدیک به آن باشند.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ حال با تشکیل این احزاب هست که اینها می توانند برای فردا کاری انجام بدهند.‏
‏ این قدرت و این اتحاد در کنار هم هست که می تواند ما را به آن ثمره و نهایت و نتیجه مشخص برساند.‏
‏ ما وقتی در باب رسیدن به ایمان جمعی صحبت کردیم، حالا این احزاب هستند که آرزوهایشان و خواسته هایشان را امیالشان و ‏آرمانشان را به مردم می فروشند، با مردم در میان می گذارند و مردم می دانند که برای چه در فردا تلاش خواهند کرد.‏
‏ و حالا مردمی هستند که به این ها جذب میشن.‏
‏ و در نهایت نزدیکی میان این احزاب هست که ما رو به اون هدف غایی و نهایی که از میان بردن جمهوری اسلامی و تشکیل ‏یک حکومت مشخصی که ایمان جمعی مردم ساختمان را خواهد رسوند.‏
‏ پس قاعدتا برای رهایی و رسیدن به اون پلی که فردای ما را خواهد ساخت، ما نیاز داریم که مشکل رو بشناسیم، به ریشه ها نظر ‏بکنیم.‏
‏ ما قرار هست که در برابر سلطه گری جمهوری اسلامی ایستادگی بکنیم.‏
‏ تمامی عواملی که باعث این سلطه گری شده اند رو در برابر ببینیم.‏
‏ اسلام قوانین اسلامی، ولایت فقیه، امام زمان.‏
‏ هر عنوانی که ما تحت عنوان هژمونی جمهوری اسلامی میشناسیم رو باید در برابرش ایستادگی بکنیم.‏
‏ ما باید با تشکیل احزاب و گروه های مختلف که حالا پا به میدان می گذارند.‏
‏ برای مردم ایمان بسازیم، هدف بسازیم، فردا را مشخص کنیم، از آنها بخواهیم که آرزو بکنند، آرزوهایشان را مطرح بکنند، از ‏این آرزوها به یک هدف غایی برسند و در نهایت با مردمی رو به رو شویم که ایمان جمعی دارند.‏
‏ ایمان جمعی که فردای مشخص و روشنی را به تصویر می کشند و حال این مردم می دانند که سد در برابر رسیدن به آن آرمان ‏قاعدتا جمهوری اسلامی است و راهی به جز انقلاب وجود ندارد و قاعدتا مردمی هستند که می توانند به واسطه داشتن این ایمان ‏جمعی و با قدرتی که توسط در کنار هم بودن دارند، هر حکومتی را ساقط بکنند که قاعدتا جمهوری اسلامی هم همتای تمام ‏حکومت های ظالم جهان از میان برداشته نیست.‏
‏ خوب قاعدتا بیشتر و بیشتر می شد در باب این مساله صحبت کرد.‏
‏ من در قسمت های دیگری که در ویژه برنامه های مختلف داشتم در باب مسائل ایران صحبت میکردم.‏
‏ میتونید به اون مسائل رجوع کنید و فارغ از اون در آینده هم سعی میکنم بیشتر در باب مسائل ایران صحبت کنم.‏