خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ابزار سلطه جمهوری اسلامی صحبت کردیم.‏
‏ المان هایی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و بتونه مستدام توی این چهل و خورده ای سال به حیات خودش ادامه ‏بده.‏
‏ اون عناوین اصلی که باعث این سلطه گری جمهوری اسلامی شده.‏
‏ در قسمت های مختلف سعی کردیم در باب عناوین مختلف صحبت بکنیم و توی این قسمت هم ما سعی داریم در باب امام ‏زمان صحبت بکنیم.‏
‏ خوب قاعدتا وقتی ما در باب امام زمان صحبت میکنیم اون نگاه ابتدایی مون به سمت اسلام و مذهب شیعه میره که توی ‏قسمت های مختلفی هم در باب این مساله صحبت کردیم.‏
‏ در همین ویژه برنامه مشخص.‏
‏ اما دلیل این که در باب امام زمان به صورت مجزا صحبت می کنیم این هستش که یکی از اون عناوینی است که حتی فرادینی ‏و فرامذهبی خودش به شخصه تبدیل به یک مذهب خاص شده.‏
‏ یعنی در دل جمهوری اسلامی یکی از اون عناوین ایدئولوژی ایه که به شدت بهش اتکا میشه.‏
‏ اصلا یکی از علایم حیاتی جمهوری اسلامیست.‏
‏ یکی از اون عوامل استقرار و ادامه پیدا کردن جمهوری اسلامیست.‏
‏ به همین واسطه به صورت ویژه باید در باب امام زمان صحبت کرد و بیشتر و بیشتر به این مفهوم نزدیک شد.‏
‏ فرای مباحثی که پیرامون اسلام و مذهب شیعه در باره جمهوری اسلامی صحبت کردیم، یعنی فرای اون ریشه ی اصلی که ‏قاعدتا اسلام هست، قوانینی که از اسلام برگرفته شده، مباحثی که پیرامون ولایت فقیه وجود داشت، پیرامون کمربند شیعیگری ‏که جمهوری اسلامی در پی اش بوده و عناوین دیگری که در این ویژه برنامه بود.‏
‏ اما به صورت مجزا باید در باب امام زمان صحبت کرد.‏
‏ هر چند که هر کدوم از اون عناوینی که پیش از این هم درباره اش صحبت کردیم به نوعی مرتبط با امام زمان بود، اما این امام ‏زمان برای جمهوری اسلامی یکی از اون علائم حیاتی ست که به صورت مجزا میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ خب در این ابتدای بحث بهتر است که ما بریم و ریشه های این امام زمان رو و اون ریشه ی ابتدای شکل‌گیری‌اش رو بیشتر ‏مورد کنکاش قرار بدیم.‏
‏ خب قاعدتا در باب اسلام بارها و بارها صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف مثل ویژه برنامه شناخت اسلام که اصولا در ‏باب اسلام بود و ظلم هایی که توسط اسلام در جهان جاری و ساری بوده از همان بدو پیدایش تا امروز که ادامه پیدا کرده و ‏کشورهای بی شماری و مردمان بی شماری را درگیر خودش کرده.‏
‏ خب ما آن ریشه ابتدایی را می دانیم که اسلامی بوجود می آید توسط محمد و چگونه او موفق میشود به واسطه یک سری از ‏عناوین اصلی که در دل اسلام وجود دارد مثل جهاد یک جماعتی را دور و بر خودش جمع کند و با توجه به این قدرتی که در ‏اختیار می گیرد، حالا قدرت سیاسی و حکومت را هم به دست بگیرد.‏
‏ اصولا صحبت کردیم پیرامون اینکه اسلام قاعدتا یک دین سیاسی است.‏
‏ اصلا آن اصول ابتدایی برای پیدایشش هم همین موضوع را برای ما روشن می کند.‏
‏ اینکه تا چه اندازه محمد میل به حکومت داشته و در نهایت هم آن دین خودش را گره زده با حکومت، در نهایت هم مبدل به ‏شخصیت اول سیاسی کشور شده.‏
‏ حالا تعبیر به خلیفه بکنیم این جایگاه را تعبیر به پادشاه کنیم.‏
‏ تغییر به هر سمت و اسمی که میشناسیم.‏
‏ اما شخصیت اصلی سیاسی و اجرایی کشور محمد شد.‏
‏ با این تفاوت که خب این نگاه مذهبی و این استبداد دینی خیلی فراتر از استبداد های دیگری است که در جهان به وجود می ‏آید.‏
‏ یعنی ما وقتی در برابر استبداد هایی که عرفی در کشور های مختلف شکل گرفته صحبت میکنیم، همواره میبینیم که یک ‏سری قوایی حالا هر چند هم کم توان و کم زور در کنار این قوه اصلی وجود دارند.‏
‏ اما وقتی در باب این استبداد دینی که توسط اسلام به وجود آمده صحبت میکنیم، میبینیم که تمامی ارکان را در اختیار میگیرد.‏
‏ یعنی از قوه قضاییه ای که از همان ابتدا هم در تمام کشور ها نه به شکل امروزی اما چیزی شبیه به ساختار امروزی وجود داشته.‏
‏ برای اینکه قضاوت را در اختیار بگیرم به نوعی عدالت و انصاف را رعایت کنم به نوعی ضامن این وجود عدالت و انصاف در ‏کشورها باشند.‏
‏ خوب در اختیار همین نگاه مذهبی بوده و شخصیت اصلی این کشور بالاترین مقام را داشته در راستای قانون گذاری و پیشبرد ‏قانون.‏
‏ یعنی قاضی القضات قاعدتا آن شخصیت مذهبی است که از همه جایگاه بالاتری داشته.‏
‏ چه در زمان صدر اسلام که بر می گردد به محمد چه مثلا در همین دوران ما و جمهوری اسلامی که قاعدتا، ولی فقیهی که حالا ‏همه قدرت سیاسی را در دست گرفته، قاعدتا در زمینه قوه قضاییه هم بزرگترین قدرت را دارد.‏
‏ مثال عینی اش هم همین است که شما می بینید.‏
‏ رییس قوه قضاییه مستقیما توسط رهبر انتخاب می شود.‏
‏ همان ولی فقیه.‏
‏ فرای آن در باب قوه مقننه که امروز در ساختارهای سیاسی مدرن در تمام کشورها وجود دارد.‏
‏ حالا وقتی این نگاه را برگردانیم به دوران باستان و در همان برهه ای که اسلام ظهور می کند، حالا مواجه می شویم با اسلامی ‏که قانون گذاری را در اختیار گرفته، تمامی قوانین را قرار است که اسلام و قرآن و محمد در نهایت جاری و ساری بکنند.‏
‏ قرار است که اینها وضع کننده قانون باشند.‏
‏ پس می بینید که باز هم استبداد ما را به سمتی می برد.‏
‏ این استبداد دینی وحشتناک که حالا این قوه مقننه هم مستقیما از اوامر همین نگاه دستورات خودش را بگیرد.‏
‏ شما مواجه می شوید با این نگاهی که در دل این استبداد دینی وجود دارد.‏
‏ در این استبداد دینی خطرناکی که ما تحت عنوان استبداد دینی اسلامی می شناسیم که حالا همه قوا را در اختیار گرفته، ‏شخصیت اولی که مذهبی هست و حالا قدرت را در اختیار دارد، تمام امور اجرایی هم در اختیار او هست، قانونگذاری هم در ‏اختیار او هست، اجرای قوانین هم در اختیار او هست.‏
‏ حالا می بینیم که تا چه اندازه می تواند ترسناک تر و وحشتناک تر از دیگر استبدادهای عرفی که در جهان شکل گرفته وجود ‏داشته باشد.‏
‏ به عنوان مثال هم در همین قسمت های گذشته هم صحبت کردیم.‏
‏ اینکه مثلا وقتی نزدیک می شویم به استبدادی که توسط اهل سنت مثلا در دولت عثمانی شکل گرفته، حالا ما یک خلیفه و ‏سلطانی را در برابر هم داشتیم که به نوعی با چالش های اینها می توانستیم درصدی از این استبداد را کم تر بکنیم.‏
‏ به نوعی استبداد بین دو خدا داشته تقسیم می شده.‏
‏ همان موضوعی که ما در مباحثی که پیرامون خدا صحبت کردیم هم به آن اشاره کردیم.‏
‏ اینکه وقتی ما نزدیک می شویم به مفاهیمی که درباره خدا داره صحبت می کنه، اون خدای یکتا و اون خدای ادیان ابراهیمی ‏حالا همه قدرت رو برای خودش می خواد.‏
‏ حالا حاضر به تقسیم و تخصیص قدرت در شکل خودش نیست.‏
‏ وقتی به استبداد دینی که توسط مذهب شیعه هم اتفاق افتاده نگاه می کنیم، اون چیزی که امروز در ایران و جمهوری اسلامی ‏وجود داره باز هم نزدیک میشیم به همین نگاه.‏
‏ حالا از مبحث اصلی دور نشیم و بریم و بیشتر نزدیک به موضوع امام زمان بشیم.‏
‏ حالا ما با توجه به تصویری که از ابتدا از صدر اسلام داریم و یک محمدی است که دین جدیدی رو پایه گذاری میکنه به ‏واسطه المان هایی که همتای جهاد، همتای غزوه، همتای غنیمت گرفتن یک جماعت بی شماری رو نزدیک خودش میکنه و ‏در نهایت به قدرت سیاسی میرسه و همه قدرت رو از آن خود میکنه.‏
‏ بعد از اون ما مواجه اون درگیری هایی که برای بعد از به قدرت رسیدن و جایگاه محمد وجود داره شاهدش هستیم که حالا تا ‏چه اندازه حقیقت داره و تا چه اندازه زاییده تخیلات هست.‏
‏ خیلی نمیخوایم واردش بشیم.‏
‏ واقعیتی که امروز در جهان ما وجود داره بیانگر این موضوع هست که اختلافات شیعه و سنی از اونجا شکل میگیره و حالا سر ‏جایگاه محمد که برای علی دارن به نوعی قباش رو میدوزن.‏
‏ یا از اون طرف ابوبکر و عمر و عثمان.‏
‏ این جنگ و جدال ها شکل میگیره.‏
‏ اما ما در نهایت به اون جایی میرسیم که حالا اهل تشیع در نقطه ی مظلومیت قرار میگیرن.‏
‏ حالا در جایگاهی قرار میگیرن که نمیتونن اون قدرت رو از آن خود بکنن که یک به یک ائمه شون میان و از بین میرن، شهید ‏میشن، کشته میشن، سم بهشون داده میشه، زندانی میشن و الی آخر.‏
‏ موضوع مهم اینجاست که در نهایت به اون نقطه کلیدی میرسن که حالا یکی از این ائمه ای که به دنیا میاد به واسطه ترس از ‏جان نمیتونه حتی شمایل خودش رو نشون بده نمیتونه این امام بودن خودش رو به عرصه ی ظهور بزاره.‏
‏ در باب راست و دروغ بودن و رسیدن به حقیقتش و یا واقعیتش ما کاری نداریم.‏
‏ واقعیت عینی ای که میبینیم رو داریم مطرح میکنیم.‏
‏ حالا با توجه به این تصویری که ارائه میشه، امام زمانی است که به واسطه ی ترس از جان حالا میره و مخفی میشه و وارد اون ‏غیبت صغری میشه.‏
‏ خیلی نمی خوایم نزدیک بشیم به این معنای امام زمان.‏
‏ برای اینکه این مفهوم رو بفهمیم تا در نهایت به یک معنای مشخصی برسیم.‏
‏ اون چیزی که امروز داره توسط جمهوری اسلامی به مردم خورانده میشه همین تصویر چند خطی است که امامی از ائمه شیعیان ‏در نهایت این چرخه ای که ساخته شده به واسطه این ظلم سرشاری که توسط مسلمین اهل سنت وجود داشته حالا باید خود رو ‏مخفی بکنه و در نهایت قولی به مردم بده که روزی ظهور خواهد کرد.‏
‏ خب تفکر شیعه بر این پایه شکل میگیره و امام زمان رو بزرگ میکنه اما در یک برهه بزرگ از تاریخ خودش مبنا رو بر این ‏قرار میده که جهان رو اینقدر ظلم فرا خواهد گرفت تا در نهایت امام زمان ظهور بکنه و این ظلم و بیداد را از میان بردارد.‏
‏ اینکه چگونه قرار است که از میان هر ده نفر یک نفر را بکشد و همه را قتل و عام بکند و چه جنایاتی را انجام بدهد، باز هم ‏موضوع بحث ما نیست.‏
‏ موضوع این است که در یک برهه بلند تاریخی، شیعیان در این تفکر بودند که از قدرت سیاسی باید دور شوند و در نهایت به ‏واسطه ظهور امام زمان به عدل و انصاف و جهان آرمانی خودشان برسند.‏
‏ اما این تفکر در جایی شکسته می شود و در همان نقطه ای که ما مواجه می‌شویم با حکومتی که در ایران تشکیل می‌شود تحت ‏عنوان صفویان و حالا صفویان می‌آید یک فلسفه تازه‌ای رو باز می‌کند که ما به عنوان شیعیان باید بستری را فراهم بکنیم تا امام ‏زمان ظهور بکند.‏
‏ این همان فلسفه کلیدی است که جمهوری اسلامی مبنای ایدئولوژی خودش قرار داده.‏
‏ حالا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که قرار است هست شرایط رو فراهم برای ظهور امام زمان کند.‏
‏ یکی از نقاط کلیدی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی برای خام کردن بسیاری از مردم برای همسو کردن بسیاری از مردم یعنی ‏امروز شما مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که حتی فکر میکنم در دوران احمدی نژاد بود که صندلی خالی برای امام ‏زمان میزاشتن در جلسه دولت در هیئت دولت.‏
‏ یعنی تا این اندازه از این قدرت ایدئولوژیک خودشون استفاده میکردن؟
‏ میبینید که تا چه اندازه دارند این بستر را فراهم میکنند که ما اصلا حکومتی هستیم که راهگشایی برای رسیدن امام زمان باشیم.‏
‏ ما داریم بستر رو فراهم میکنیم تا در نهایت امام زمان بیاد و قدرت رو در اختیار بگیره.‏
‏ خب حالا ما با یک کشور شیعی در این خاورمیانه روبه رو هستیم به اسم ایران.‏
‏ یک کشوری که تنها کشور شیعه جهان هست که اکثریت مردمش به این مذهب باور دارند.‏
‏ اینکه چگونه در دوران صفویان با چه ظلم و ستم و بیدادی مردم به این باور ایمان آوردند رو میزاریم کنار.‏
‏ اینکه خود ریشه ی اسلامی هم باز هم همین کشتار ها و خون ها و وحشیگری ها هست رو هم میزاریم کنار.‏
‏ اما در حال حاضر ما مواجه هستیم.‏
‏ واقعیت عینی ای که در برابر ما هست.‏
‏ تنها کشور شیعه جهان رو حالا این ایران تشکیل داده.‏
‏ حالا یک قدرت سیاسی میخواد رو بیاد و با استفاده از علمی به اسم امام زمان تمام قدرت را در دست بگیره.‏
‏ یعنی همون ریشه ی ابتدایی که باعث شکل گیری جمهوری اسلامی میشه و همون ریشه ای که باعث استحکام این جمهوری ‏اسلامی میشه.‏
‏ حالا باعث میشه جمهوری اسلامی مدام از این تفکر شیعی در بین مردم استفاده کنه.‏
‏ مردمی که ذاتا شیعه هستند حالا یک میلی برای ظهور امام زمان دارن.‏
‏ حالا با این داستان ها مدام رو به رو شدن با همین داستان ها بزرگ شدن و با این میل سعی میکنن این حکومت رو به پیش ‏ببرن.‏
‏ یکی از اون دلایل همین موضوع هست.‏
‏ یکی از عوامل مهم سلطه گری جمهوری اسلامی یکی از عوامل هژمونی جمهوری اسلامی همین موضوع امام زمان هست و ‏همین موضوع مشخص هست که ما داریم در باب ایرانی صحبت میکنیم که تنها کشور شیعه جهان هست.‏
‏ حالا شیعیانی هستند که برای ظهور امام زمان قرار هست تلاش کنن.‏
‏ حالا حکومتی روی کار اومده که بزرگترین شعارش هم میتونه همین باشه.‏
‏ ما یک دریچه و دروازه ای برای ظهور امام زمان هستیم.‏
‏ همون طور که دارن در باب باب های امام زمان صحبت میکنن.‏
‏ یعنی وقتی به احادیث رجوع میکنید که حالا قرار هست باب هایی وجود داشته باشن تا در نهایت ما به ظهور امام زمان برسیم، ‏قاعدتا خود رو بزرگترین این باب ها میدونن که حالا قرار هست این دروازه باز بشه و امام زمان هم ظهور کنه.‏
‏ پس قاعدتا جمهوری اسلامی با توجه به باورمندی ای که در دل غالب مردم نسبت به امام زمان و اصولا مذهب تشیع وجود ‏داشته، سعی کرده از این قوه مشخص برای سلطه گری خودش استفاده بکنه و حالا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که ‏تمام ماهیت خودش رو گره زده با امام زمان و پاسداری از جایگاه امام زمان و پاسداری از ظهور امام زمان.‏
‏ حالا داستان ها یک به یک مطرح میشه از اینکه ما اومدیم تا جایگاه رو برای حضور امام زمان فراهم بکنیم.‏
‏ خوب قاعدتا این تفکر ظهور یک تفکری است که در ادیان دیگه هم مابه ازا داره.‏
‏ یعنی شما وقتی به بودیسم هم مراجعه میکنی که فارغ از این ادیان ابراهیمی هست هم باز با همین تفکر ظهور حالا به شکل ‏مختلفی روبه رو هستید.‏
‏ فارغ از اون در خود ادیان ابراهیمی هم به این فلسفه ظهور باورمندی رو می بینید که خیلی هم قدرتمند هست.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک میشید به مسیحیت حالا روبرو میشید با مکاشفات یوحنا که داره صحبت از ظهور عیسی میکنه.‏
‏ فارغ از اینکه ما بخوایم وارد این بحث بشیم که چگونه انسان تا این حد نگرش خودش رو گره زده با این ظهور دوباره زندگی ‏جاودانه که به واسطه پوچی در جهان هست، به واسطه نشستن اون معنای مشخصی از زندگی هست.‏
‏ فارغ از این موضوع که چگونه انسان ها از همون ابتدا زندگی خودشون رو و مرگ رو نپذیرفتند و در نهایت همواره به دنبال ‏یک جهانی در آینده هستند که از بهشت و جهنم شما تصویر کنید.‏
‏ چه ظهور دوباره عیسی مسیح و نمیدونم امام زمان و دیگران.‏
‏ فارغ از این موضوع میبینید که به واسطه همین میلی که وجود داره حالا یک شکلی از همین شکل و تفکر به ظهور در ادیان ‏دیگر در باورهای دیگر هم وجود دارد و حالا در دل شیعیان هم وجود دارد.‏
‏ پس یکی از عواملی است که انسان ها به واسطه آن اصلا معنا برای زندگی خودشان پیدا می کنند و خب قاعدتا هم شیعیان از ‏همین معنای مشخص امام زمان تغذیه کردند و حالا جمهوری اسلامی هم دارد از همین معنای مشخص تغذیه می کند.‏
‏ اینکه انسان ها بخواهند به این فکر بکنند که جهان پر از ظلمت است و خدای درون آسمان ها نشسته و بی تفاوت به تمام این ‏ظلم ها در دنیا را به پیش می برد، قاعدتا معنا را از زندگی آن ها ساقط خواهد کرد.‏
‏ این عدالت و برابری و انصاف و در عین حال قدرتمند بودن خدا را بی معنا خواهد کرد.‏
‏ ما در باب خدایی داریم صحبت می کنیم که توسط این ادیان به عنوان عادل ترین عادلان مهربان و بخشنده و بزرگوار مطرح ‏شده.‏
‏ در عین حال در باب این قادر مطلقی صحبت می‌کنیم که همه قدرت در اختیار اوست.‏
‏ با گفتن باش موجودات رو به آن جان میده، روح میده، زندگی میده.‏
‏ با گفتن بودن می‌تونه یک سرزمین رو به وجود بیاره.‏
‏ میتونه یک کره رو به وجود بیاره.‏
‏ و حالا این قادر مطلق که پر از عدالت و انصاف است چگونه در برابر این همه ظلمت هایی که در جهان وجود داره مسکوت ‏بوده؟
‏ حالا هر گونه از این ظلمت ها رو که شما تعبیر و تفسیر کنید.‏
‏ حالا برای مقابله با این معنا و جستن یک معنایی که بشه بهش اتکا کرد، قاعدتا باید تفکری مثل تفکر ظهور به وجود بیاد.‏
‏ حالا باید مردمی باشن که یک میلی داشته باشن برای ادامه زندگی بتونن یک پاسخی نسبت به تمام ناعدالتی هایی که در جهان ‏وجود داره بدهند.‏
‏ حالا بگن این خدای قادر مطلق چگونه در برابر این ظلم ها سکوت کرده؟
‏ حالا شما مواجه میشید با این تفکر ظهور.‏
‏ حالا به این میلی که نسبت به ظهور دوباره ی یک امام معصوم هست میتونید معنا بدید که چگونه با این تصویرگری که شده به ‏نسبت خدایی که عادل هست و در عین حال قادر مطلق هست.‏
‏ حالا اگر این بی عدالتی ها وجود داره و خدا کاری نمیکنه قرار هست در روز مشخصی و در اون روز موعود این کار رو انجام ‏بده و حال امروز گذاشته تا این ظالمان میداندار باشند و هر کاری که می خواهند بکنند.‏
‏ پس این تفکر ظهور که در دل ادیان مختلف شکل گرفته به واسطه این بی معنا بودن هست.‏
‏ این ناهمگون بودن هست.‏
‏ یعنی شما هیچ وقت در ذهن و مخیله خودتون نمی تونید یک خدای عادل رو تصور کنید که در عین حال قادر مطلق هست.‏
‏ این دو تا با هم جمع شدنی نیستن.‏
‏ یا باید به این فکر کنید که این خدا قادر نیست، قدرتی نداره که در برابر این ناعدالتی ها کاری بکنه.‏
‏ یا باید تصویرتون بر این پایه باشه که این خدا قادر مطلق است اما جلاد و ظالم و زورگو هست که حالا در قبال این ظلمت ها ‏هم سکوت کرده اما اون در پوششی که می تونه قرار بگیره و برای ما به نوعی یک استدلالی داشته باشه این هست که او در روز ‏مشخصی انتقام خودش رو می گیره.‏
‏ به عنوان مثال در بهشت و جهنم قرار هست که جزای این نابکاران و ظالمان رو بده.‏
‏ حالا قرار هست در روزی که مسیح موعود یا امام زمان ظهور کنه در برابر ظلمت بایستد.‏
‏ پس این پاسخ منطقی است که اینها پیدا کردند برای این تناقض بزرگ میان عادل بودن و قادر مطلق بودن خداوند.‏
‏ پس با توجه به این عنوان شما می تونید ببینید که در دل تمام ادیانی که به یکتا بودن خدا و در عین حال قادر بودن و عادل بودن ‏خدا تکیه دارند.‏
‏ همچین عنوانی تحت عنوان ظهور مجدد و یا معاد و بهشت و جهنم باید وجود داشته باشد تا یک پاسخ منطقی به اون جمع ‏مومنین خودش بده.‏
‏ با توجه به این تفکر ظهور حال یک کشوری هست که جماعت بیشمار او شیعه هستند و حکومتی روی کار می آید که قاعدتا ‏بنیان اصلی فکری خودش را روی همین ظهور خواهد گذاشت و جمهوری اسلامی هم در طول حیات خودش همین کار را کرد.‏
‏ حالا جماعت بی شماری را همسو با خود می کند برای ظهور امام زمان.‏
‏ حالا جماعتی هستند که غرق در این تفکراتی که تا چه اندازه در خرافات از میان رفته است، این جماعت را با خود همراه می ‏کند تا خود را معرفی کند برای ظهور امام زمان تا خود را داعیه دار ظهور امام زمان بدونه.‏
‏ حالا هربار مواجه میشی که تا چه اندازه تکیه بر این موضوع می کنه و چگونه و چگونه در همین راستا قدم بر میداره تا مردم ‏همراهش باشن.‏
‏ حالا یه جماعتی هستن که باورمند هستن و به واسطه همین باور خودشون هست که با اون همسو میشن.‏
‏ حتی شما مواجه میشید با جماعتی که خود جمهوری اسلامی رو هم میتونه حواله بده به امام زمان.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حد از انفعال که قرار هست آدمیزاد مدام در پی یک قدرت ماورایی باشه برای تغییر دنیا؟
‏ حالا این انفعال رو میتونید ببینید.‏
‏ یعنی اینها ریشه دار باعث اصلی تربیت انسانی میشه.‏
‏ از آدمیزاد موجودی رو پدید می آورد که قاعدتا همه زندگی خودش رو در انفعال دیده.‏
‏ در سکوت و سکون دیده.‏
‏ خود را مستمند میداند.‏
‏ خود را نیازمند به یک قدرت ماورایی میداند.‏
‏ چیزی که اصلا تصویر شیعی را ساخته.‏
‏ یعنی شما با یک مذهبی روبه رو هستید که نه تنها خود را در آن نوک ابتدایی تسلیم بر خداوند میداند و اصولا مترادف مفهوم ‏اسلام همین تسلیم بودن در برابر قدرت یکتای خدا است که در آتی هم در برابر ظلم ها قرار است مسدود باشد تا یک قدرت ‏ماورایی تحت عنوان خدا و امام زمان بیاید و مشکلات را مرتفع کند.‏
‏ حالا میبینی که تا چه اندازه این مردمی که تربیت شده در این معانی مشخص هستند منفعل هستند؟
‏ تا چه اندازه مسکوت هستند؟
‏ در برابر ظلم؟
‏ و حالا جمهوری اسلامی فرای این ایدئولوژی که تحت عنوان امام زمان مطرح کرده دارد از همین موضوع مشخص و انفعال ‏مردم هم استفاده میکند.‏
‏ برای پیشبرد دنیای خودش.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه بشید با جماعتی که جمهوری اسلامی رو هم به نوعی مسلمان نمیدونه حتی شیعه نمیدونه و در پی این ‏هست که امام زمانی بیاد و این ها رو ریشه شون رو بکنه.‏
‏ دیگه میتونید این مفهوم رو به طور کامل درک بکنید که تا چه اندازه این انفعال در وجود این ها ریشه دوانده و تا چه اندازه ‏مبدل به اون معنای اصلی زندگی این ها شده.‏
‏ فرای تمام عناوینی که دربارش صحبت کردم، یکی از موضوعاتی که در دل همین مفهوم امام زمان وجود داره این هست که ما ‏با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به نوعی همواره در پی اتصال خود با ائمه، خدا، پیامبر و موضوعاتی از این دست هست.‏
‏ یعنی شما میتونید این نقطه اتصال رو در برابر ببینید که به نوعی مطرح داره میشه که حتی مثلا خامنه ای نایب امام زمان است.‏
‏ نماینده امام زمان است.‏
‏ حتی علنی هم این موضوعات مطرح می شود.‏
‏ فرای اینکه در دل آن باورمندان و آن تصویری که از ایدئولوژی خودشان ساخته اند، ایمان تصویر کرده خود ساخته اند و ‏مومنینی که به آنها باورمند هستند ساخته شده و غیر قابل انکار است.‏
‏ حتی شما می بینید که در ملاء عام هم دارند به صراحت در باب این موضوع صحبت می کنند که اینها نمایندگان امام زمان ‏هستند، نمایندگان خدا هستند.‏
‏ حتی شما بارها روبرو می شوید با این معنایی که اینها توهین مثلا به جایگاه ولایت فقیه را توهین به خدا می دانند.‏
‏ ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی را ایستادگی در برابر اسلام و خدا می دانند.‏
‏ دلیل ابتدایی اش این است که قاعدتا صحبت اینها ها دور از واقع نیست چرا که اینها نمایندگان حقیقی اسلام هستند.‏
‏ یعنی آن اشخاصی که در پی این هستند و دست و پا می زنند که نه، اینها نمایندگان اصلی اسلام نیستند.‏
‏ اصولا به هیچ اسلامی باور ندارند، نه به اسلامی که جمهوری اسلامی تصویب کرده، نه به اسلامی که عربستان در سال های ‏گذشته تفسیر کرده و نه به اسلامی که امویان و عباسیان و عثمانیان و همین صفویان تصور کرده بودند اعتقاد دارند.‏
‏ حتی اگر با آنها نزدیک باشید و بحث بکنید، در نهایت به حکومتی که علی و ابوبکر و عمر و عثمان تشکیل داده بود باور ‏ندارند و در نهایت محمد را هم قبول ندارند و خودشان یک خدای تازه ای هستند که دارند تصویر می کنند.‏
‏ فارغ از این، افرادی که در پی یک سودایی می گردند و در پی یک کیمیاگری هستند، فارغ از این افراد شما مواجه می شوید با ‏اسلامی که آن چیزی است که ما تصویر کردیم از همان ابتدا.‏
‏ از همان صدر.‏
‏ حالا یک نمایندگانی دارد که جمهوری اسلامی است.‏
‏ آیا در بعضی از موارد داره کم توجهی می کنه؟ شاید.‏
‏ آیا در بعضی از موارد دارد زیاده روی میکنه؟ شاید.‏
‏ اما در نهایت همون ریشه اسلامی رو داره به پیش میبره.‏
‏ حالا با مقداری میشه بهشون ایراد و اشکال هم گرفت.‏
‏ مقداری هم میشه اون افرادی که اسلام حقیقی رو در ذهن دارن پرورش میدن.‏
‏ می تونن نسبت به اینها نقد داشته باشن.‏
‏ اما اصول اصلی همون اصول هست و اینها همون نمایندگان هستن و قاعدتا مخالفت با اونها مخالفت با اسلام هست.‏
‏ چون چیزی فرعی نمی تونه وجود داشته باشه.‏
‏ یعنی کسی که نسبت به حکومت جمهوری اسلامی، حکومت صفویان، حکومت عثمانیان، حکومت امویان و یا هر حکومت ‏اسلامی دیگه ای نقدی داره.‏
‏ در نهایت نقد خودش رو باید متوجه اسلام بکنه و حالا اینها دارن این رو به صورت علنی ذکر می کنن که مخالفت با ما ‏مخالفت با اسلام هست و این نقطه اتصال رو تشکیل میدن که حالا شما جایگاه قدسی خدا و خامنه ای را یکسان ببینید.‏
‏ چیزی که در حقیقت هم همتا هست.‏
‏ چیزی که در نهایت ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ اصولا ساختن جایگاه قدسی برای خدا در نهایت برای این است که انسان بتواند به آن جایگاه برسد.‏
‏ انسان جا پای خدا بگذارد.‏
‏ در نهایت آدمیزاد با توجه به تمام این عناوینی که در راستای تسلیم و بردگی و بندگی برای یک قدرت ماورایی بوده، در ‏نهایت به این جایگاه رسیده که من زمینی را بپرستید.‏
‏ یعنی محمد هم در طول حیات همین رو کرده و در نهایت هم به همین جایگاه رسیده مبدل به خدای بر زمین شده.‏
‏ حال عیسی که در طول حیات و در نهایت توسط حواریونش این موضوع مطرح می شود که خدا به زمین آمد و در نهایت ما با ‏تصویر درست و نگاه درست به این موضوع می توانیم ببینیم که چگونه تمامی این حکومت ها استبدادی که بر پایه های ‏اعتقادات الهی و خداوندی و دینی هستند در نهایت جایگاه قدسی خداوند رو برای خود میخوان.‏
‏ همون کاری که جمهوری.‏
‏ اسلامی هم میکنه.‏
‏ همون افسانه ای که پیرامون امام زمان داره تصویر میکنه.‏
‏ در جایی نایب امام زمان هست.‏
‏ در جایی نایب خداوند هست در جای خود خداوند و خود امام زمان میتونه تسخیر بشه.‏
‏ پس این نقاط اتصال رو ما میتونیم به سادگی ببینیم.‏
‏ و در نهایت باید نگاه ما معطوف به یک موضوع مشخص باشه که تمامی عناوینی که در دل جمهوری اسلامی وجود داره گره ‏خورده با مفاهیم اسلام هست.‏
‏ نابودی جمهوری اسلامی به مفهوم نابودی اسلام هست.‏
‏ مخالفت با جمهوری اسلامی به مفهوم مخالفت با اسلام هست.‏
‏ شما میتونید انتقاداتی داشته باشید.‏
‏ حتی انتقاداتی که در میان شیعیان و اهل سنت وجود داره.‏
‏ حال این ها جماعتی هستند که مثلا باورمند به متعه هستند چرا که محمد در دوران حیاتش در یکی از جنگ ها به افراد خودش ‏گفته بود که شما میتونید برید زنان رو صیغه کنید.‏
‏ برای اینکه به این احساس شهوانی خودتون به نوعی چیره بشید.‏
‏ خوب حالا این اهل تشیع اعتقاد دارند که او این حکم رو برای ابد داد.‏
‏ اما اهل سنت اعتقاد دارند که نه!‏
‏ او این کار رو کرد برای همون مقطع خاص.‏
‏ و حالا ما اهل سنتی رو میبینیم که صیغه رو بهش وقعی نمی دن.‏
‏ اما شیعیانی هستند که صیغه رو قبول دارند و امروز هم انجام میدن.‏
‏ تفاوت ها در این حد هست اما تفاوت در میزان تسلیم بودن در برابر خداوند، بردگی و بندگی برای خدا فرمانبرداری.‏
‏ عناوین اصلی که اسلام داره مطرح میکنه در هیچ جا متفاوت نیست.‏
‏ نه در میان اهل سنت و تشیع، نه در میان حکومتی که عربستان سعودی در چندین سال گذشته به وجود آورد.‏
‏ با توجه به اون مفتی هایش نه در حکومت عثمانیان، نه در حکومت صفویان و نه در جمهوری اسلامی، همه و همه یکسان هست.‏
‏ همه ریشه های اسلامی دارد و از همان نقطه ابتدایی اسلام، قرآن، سیرت نبوی، تاریخ اسلام و عناوینی از این دست، احادیث ‏بیشماری که وجود دارد، دارند تغذیه می شوند.‏
‏ حال وقتی در باب امام زمان صحبت می کنیم که یکی از آن نگاه هاییست که توسط شیعیان مطرح شده که یک مابه ازای حتی ‏در میان اهل سنت هم دارد.‏
‏ حالا شما وقتی این موضوع را باهاش روبرو می شوید باز هم ریشه اصلی بر می گردد به همان نقطه ابتدایی اسلام و آن روزی ما ‏می توانیم با یک مشکلی رو به رو شویم که در ابتدا آن مشکل را بشناسیم.‏
‏ حالا سعی می کنم در قسمت آتی که پیرامون این هژمونی جمهوری اسلامی قرار هست صحبت کنم پیرامون این موضوع بیشتر ‏صحبت کنم که قرار هست در باب رهایی صحبت کنیم و در نهایت تمامی این گفتارها پیرامون این است که ما بتوانیم بیدار ‏شویم و آینده ای را بسازیم که با فکر و تعقل و تلاش خودمان در پیش است.‏