خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم پیرامون حقوق بشر صحبت بکنیم.‏
‏ در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب رسیدن به این حقوق بشر صحبت بکنیم و به نوعی یک مقدمه ای برای این متن ‏اعلامیه حقوق بشر داشته باشیم.‏
‏ در قسمت پیشین هم سعی کردیم در باب این متن صحبت بکنیم و یک روخوانی نسبت به این متن داشته باشیم و در کنارش ‏توضیحات کوتاهی هم داشته باشیم در باب این مواد و در این قسمت هم در ادامه قسمت گذشته که 20 ماده رو جلو بردیم حالا ‏سعی میکنیم این 10 ماده انتهایی رو هم دربارش صحبت کنید و در باب بندهای مختلفش صحبت کنیم و توضیح و تفسیر ‏داشته باشیم و در نهایت هم به حواشی پیرامون این اعلامیه جهانی حقوق بشر برسیم.‏
‏ و اما ماده بیست و یکم. بند اول.‏
‏ هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود مستقیما یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.‏
‏ بند دوم هر شخص حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.‏
‏ بند سوم اراده مردم می بایست اساس حاکمیت دولت باشد.‏
‏ چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رای عمومی باشد که حقی جهانی و برابر ‏برای همه است.‏
‏ رای گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رای را تامین کند.‏
‏ خب ما در بند بیست و یکم در ماده بیست و یکم این اعلامیه مواجه می شویم با این نگاهی که پیرامون دموکراسی وجود دارد.‏
‏ یعنی ما در نگاهی که تحت عنوان نگاه غربی می شناسیم، نگاهی که قاعدتا این حقوق بشر را در نهایت به این شکل متشکل و ‏نظام مند تشکیل داده.‏
‏ یک قرابت و نزدیکی.‏
‏ خب قاعدتا نسبت به دموکراسی می بینیم و اصولا اینکه دموکراسی قرار هست که آن نقطه انتهایی برای جامعه آزاد و برابر ‏انسانی باشد.‏
‏ خب ما منطقا می توانیم پیرامون این مساله صحبت بکنیم و ساحت های بسیار هم برایش دلیل و برهان بیاوریم.‏
‏ یعنی قاعدتا من باور دارم که دموکراسی یکی از آن اون نقاط مهم پیشرفت انسانی بوده.‏
‏ یکی از پله های ترقی انسانی برای رسیدن به آرمان های بهتر و بزرگ تر در جهان بوده.‏
‏ یعنی اگر شما در نظر بگیرید که اعتقادات و باورهایی که خود من بهش باور دارم، جهان آرمانی و قلمرو آرمانی و اعتقاداتی ‏که برای اون حاضرم تا پای جانم هم بایستم.‏
‏ خب قاعدتا اگر ما اون رو قرار بدیم به عنوان یک نوک هرمی، به عنوان یک قله ای در بالا، به عنوان یک طبقه ای در آستان ‏قاعدتا پله ها برای رسیدن به اون بدون شک همین دموکراسی هست.‏
‏ دموکراسی یکی از اون پله های ترقی برای رسیدن به اون نقطه ای ست که ما تحت عنوان جهان آرمانی و قلمروی آرمانی ‏میشناسیم.‏
‏ اما ما مواجه هستیم با قانون گذاری که به نوعی مفروض داره.‏
‏ اینکه جهان به دموکراسی پایبند هست.‏
‏ همه کشورها باید به دموکراسی پایبند باشند.‏
‏ و این اون نقطه ی تضادی است که ما پیرامون آزادی درباره اش به کرات صحبت کردیم.‏
‏ حالا در ویژه برنامه های آتی هر وقت برسیم به مسائلی که پیرامون باورهای خودمان هست، بیشتر و بیشتر هم درباره اش ‏صحبت می کنیم.‏
‏ پیش از این هم من در کتاب های مختلفی پیرامون این مسائل صحبت کرده ام.‏
‏ یعنی شما اگر به کتاب جهان آرمانی من رجوع کنید می بینید که آن نگاه چگونه از پیرامون این که ما آزادی را چگونه تعریف ‏می کنیم و آزادی به مفهوم اختیار داشتن هست، در برابر هر نوع جبری ایستادگی کردن هست.‏
‏ حتی اگر این جبر جزو بهترین جبر ها باشد.‏
‏ حتی اگر منطق و استدلال همه ی انسان ها یا بیشتر انسان ها و اکثریت انسان ها در راستای این باشد که این عقلانیت کامل ‏هست، حتی اگر ما به این نتیجه برسیم که دموکراسی نهایت رسیدن به آزادی در جهان هست، نهایت رسیدن به برابری هست.‏
‏ اما آنجایی که قرار باشد این جبر به مردم تحمیل شود و مردمی باشند که به آن باورمند نباشند، نهایت اسارت و بردگی هست.‏
‏ یعنی دوباره آزادی ای که ما تحت عنوان آزادی میشناسیم بی معنا میشه.‏
‏ همونطور که من بارها صحبت کردم به کرات گفتم آزادی یک شیئی نیست که شما به کسی بدهید.‏
‏ آزادی یک معنایی در راستای اختیار داشتن است.‏
‏ در راستای دور کردن جبر است.‏
‏ حالا قرار نیست که کسی این آزادی را به شما فدیه بده.‏
‏ به شما بگه بگیرید این شیء رو داشته باشید تا آزاد باشید. در جامعه.‏
‏ ما اینجا با قانونگذاری روبه رو هستیم که فارغ از تمامی این معانی که صحبت کردیم، مفروض داشته که تمام جهان باید به ‏سمت و سوی دموکراسی کشانده بشود و این دموکراسی هم حالا یک حقوقی را برای انسان ها تعریف می کند که جزو حقوق ‏ابتدایی بشریت هم هست.‏
‏ حالا با توجه به این فرضی که قانونگذار دارد سعی کرده در این ماده مشخص در بند های مشخصش، حالا آن حقوق ابتدایی ‏انسانی با توجه به مفروض بودن دموکراسی در سراسر جهان یک تعریف مشخصی هم نسبت بهش بده.‏
‏ حالا در بند اول پیرامون این صحبت میکنه که خب هر شخصی حق داره که در مدیریت دولت کشور خودش مستقیما یا به ‏واسطه اینکه نمایندگانی از خودش انتخاب بکنه شرکت بکنه.‏
‏ خب این جزو اون حقوق ابتدایی است که ما تحت عنوان اعلامیه جهانی حقوق بشر میشناسیم.‏
‏ اینکه هر انسانی در هر جایی محق به این هست که در مدیریت و اداره کشور خودش شرکت بکنه.‏
‏ یا اینکه در رای گیری اون نماینده منتخب خودش رو انتخاب کنه.‏
‏ این بر فرض این هستش که جهان بر پایه دموکراسی قرار باشه اداره بشه.‏
‏ یعنی ما بخواییم دموکراسی رو هم جزو اون نماد های حقوق بشری تصویر بکنیم؟
‏ اینکه آیا جماعتی اگر باشند که به دموکراسی اعتقاد نداشته باشند هم باید جبرا وارد این وادی بشن؟
‏ موضوعی که قابل بحث است موضوعی است که ما رو به اون سمت و سویی میکشونه که ما باید یه تعریف مشخص نسبت به ‏آزادی داشته باشیم که این تعریف چیزی فرای اختیار نخواهد بود.‏
‏ حالا باید یه قانون و قاعده ای درش وجود داشته باشه که به واسطه این قانون و قاعده ما بتونیم این آزادی رو به وجود بیاریم و ‏بتونیم اون رو پاسداشت بکنیم و بتونیم ضامن بودن مانا و جاودانش باشیم.‏
‏ اما قاعدتا اون یک قانون مشخص تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ اما اگر جماعتی باشند که باورمند به این دیکتاتوری محض هستند، تمام مردمی که در اون کشور هستند به عنوان مثال در نظر ‏بگیرید باورمند به یک اسلام شیعه اثنی عشری هستند که در دل اون هم به این تز فکری به عنوان مثال ولایت فقیه هم رسیدند.‏
‏ حالا این جماعت اگر میخوان همچین نگاهی داشته باشند آیا کسی میتونه اونها رو جبرا وارد یک دموکراسی که خودش ‏تعریف کرده که لائیک هم هست بکنه؟
‏ آیا این آزادیست یا نهایت جبر و اسارت هست؟
‏ اما با توجه به این مفروض بودن دموکراسی حالا در بند دوم هم سعی می‌کند در باب این حق دسترسی برابر به خدمات عمومی ‏صحبت بکند و در نهایت در بند سوم درباره این صحبت می‌کند که مردم می‌توانند با اراده خودشان این حاکمیت را به وجود ‏بیاورند و با رأی خودشان در انتخابات آزاد و ادواری سعی کنند که جایگاه خودشان را و قدرتی که خودشان به آن باور دارند ‏را انتخاب کنند و در نهایت هم به این نقطه می‌رسد که حالا این رای گیری باید افراد به صورت مخفی باشد تا حق رای آزاد ‏آنها خدشه دار نشود و به واسطه ترس و وحشت حالا رای اشتباهی ندهند.‏
‏ می‌رسیم به ماده بیست و دوم.‏
‏ هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از طریق تلاش در سطح ملی و همیاری بین ‏المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد ‏آزادانه شخصیت خویش به دست آورد.‏
‏ خوب در این ماده ما داریم در باب حقوق انسانی صحبت می کنیم که در وهله اول باید اون امنیت اجتماعی رو داشته باشه و ‏حالا با توجه به تلاش هایی که میکنه تا بتونه از منابع کشور خودش، از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خودش برای حفظ ‏و رشدش و رشد شخصیت و فردی خودش هم استفاده بکنه.‏
‏ ما این حق رو برای انسان ها متصور میشیم که با توجه به شرایطی که درش هستن در راستای این آزادانه و پیشرفت در این ‏آزادی خودشون تلاش میکنن و این حیثیت و رشد اونها هم محترم شمرده بشه.‏
‏ ماده بیست و سوم. بند اول.‏
‏ هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند.‏
‏ شرایط کاری منصفانه و مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری باشد. بند دوم.‏
‏ هر انسانی سزاوار است تا بدون روا داشت هیچ تبعیضی برای کار برابر مزد برابر دریافت نماید.‏
‏ بند سوم هر کسی که کار می کند سزاوار دریافت اجری منصفانه و مطلوب برای تامین خویش و خانواده خویش، موافق با ‏حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز می بایست در صورت لزوم از حمایت های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.‏
‏ بند چهارم هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد.‏
‏ ما در ماده ی بیست و سوم رو به روبه‌رو هستیم با مبحث کار و حقوقی که برای این مسئله کار برای انسان ها در نظر گرفته شده.‏
‏ یعنی شما می‌بینید که مواد مختلف چه ماده قبلی و چه این ماده پیرامون کار و ارزش زندگی انسانی و حق شمرده شده برای ‏انسان ها در راستای کار هست.‏
‏ در راستای تلاش های انسان ها تلاش آزادانه و رشد آزادانه انسان ها هست و اصولا این ماده هم مستقیما پیرامون کار داره ‏صحبت می کنه.‏
‏ خب نکاتی که میشه در باب انتقادات بهش صحبت کرد اینکه این تعاریف مشخصی پیرامون کار برابر و یا مزد برابر ما در این ‏ماده های قانونی نمی بینیم.‏
‏ اصولا نمی دونیم که اصلا مفهومی از این برابری و یا این تبعیض ها چیست.‏
‏ خب قاعدتا با توجه به ماهیتی که این اعلامیه جهانی حقوق بشر داره، ما می تونیم یک تصویری نسبت به تبعیض داشته باشیم.‏
‏ اما قاعدتا این تبعیض در روح این اعلامیه حقوق بشر در آن مغز و هسته ی این اعلامیه حقوق بشر همتراز با مسائل اقتصادی ‏نیست.‏
‏ قاعدتا پیرامون همان مسئله خون و نژاد و دین و باور و عقاید است که دارد در باب تبعیض صحبت می کند.‏
‏ اگر در بند دوم این ماده در باب این صحبت می کند که انسان ها بدون هیچگونه تبعیضی در برابر کار برابر باید مزد برابر ‏دریافت کنند، قاعدتا این تبعیض را در راستای موضوعات اقتصادی مطرح نمی کند.‏
‏ این که مثلا شما در کشوری زاده می شوید و به عنوان یک نانوا، به عنوان یک معلم، به عنوان یک کارگر دارید، یک حقوق ‏خیلی کم و اندک را می گیرید در برابر کسی که کار بیخود و بی فایده ای هم حتی می کند اما حقوق به شدت بالایی می ‏گیرد، صحبتی به میان نمی آورد.‏
‏ تبعیض را در راستای نگاه های اقتصادی به میان نیاورده.‏
‏ در راستای همون متنی که از همون بندهای ابتدایی اتفاق افتاده داره صحبت میکنه.‏
‏ اما اصولا در این ماده مشخص در بندهای مختلفش داره در باب این صحبت میکنه که خوب قاعدتا انسان ها میتونن صاحب ‏شغلی بشن که خودشون آزادانه اون رو انتخاب کردن و به نوعی اون تحمیلی رو داره در برابرش ماده قانونی میذاره.‏
‏ اینکه شرایط کاری منصفانه ای باید داشته باشن که خودشون مورد رضایتشون باشه، یعنی چیزی که ما در گذشته تحت عنوان ‏بیگاری در همه جای دنیا داشتیم.‏
‏ از بردگی در نظر بگیرید تا حتی در آتی و در دنیای بعدی که اتفاقاتی هم به پیش رفته و فرای اون در همین انتهای این بند ‏مشخص ترین ماده 10 داره در باب حمایت در برابر بیکاری هم صحبت میکنه.‏
‏ چیزی که شاید در جهان مدرن امروز تا حدی در جای جای جهان اتفاق داره میوفته اینه که حالا کسی اگر به سر کار میره و در ‏نهایت به واسطه اتفاقاتی که افتاده و آسیبی که دیده و یا اینکه کاری که داشته از میان رفته.‏
‏ اون کارخونه ورشکست کرده باید یک حقوق بیکاری رو داشته باشه که حالا قواعد و قوانین در سراسر جهان مختلف و ‏متضاد هم در قبالش اعمال میشه.‏
‏ اما در اون بند دو ماه صحبت کردیم که در باب تبعیض برای کار برابر و مزد برابر اگر صحبتی میکنه مفهوم از تبعیض در ‏همون راستا هاییست که اتفاق می افته.‏
‏ حتی در همین امروز هم در جهان اتفاق باز هم می افته.‏
‏ حتی اون تبعیض هایی که خود اعلامیه جهانی حقوق بشر هم داره درباره اش صحبت میکنه تا به واسطه اون هم ما تبعیض ها ‏رو میبینیم.‏
‏ حتی مواجه میشیم با جهان مدرن پیشرفته خیلی بزرگی که مثلا ما به عنوان فرانسه میشناسیم.‏
‏ انقلاب کبیر فرانسه جزو کشورهایی که در این داستان به شدت پیشرو بوده هم میبینید که حتی همین ماده قانونی رو با همین ‏تفاسیری که گفته شده در تضاد و تناقض هست.‏
‏ حالا ما میرسیم به اون نقطه ای که مثلا پارلمان فرانسه داره در باب این صحبت می کنه که قانونی وضع بشه یا قانونی وضع ‏میشه در این کشور که حالا با حجاب اسلامی نتونن سر کار برن.‏
‏ حتما شنیدید این ها در اخبار هم اومده.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این تضاد و تناقضی که با همین اعلامیه در همون کشورها هم اتفاق می افته.‏
‏ فرای اینکه گفتیم اگر این بند دوم رو ما بخوایم در نظر بگیریم در راستای کار و حقوق انسانی در راستای برداشتن این تبعیض ‏ها در داستان اقتصادی نیست.‏
‏ در بند سوم هم ما مواجه میشیم با اینکه باید اون فرد از تامین اجتماعی برای خودش و خانواده اش هم برخوردار باشه.‏
‏ اینکه اون حقوق باید به نوعی منصفانه باشه که بتونه زندگی خودش رو به پیش ببره و در نهایت اگر نیاز به کمکی داشت از ‏حمایت های اجتماعی و دولتی هم برخوردار بشه و باز هم ما رو به همون داستانی می رسونه که در دل این حقوق برشمرده شده.‏
‏ ما باز هم شاهد تبعیض در زمینه اقتصادی هستیم و باز همین مواد قانونی نمی تونه ما رو به سمت و سویی ببره که ما با یک ‏ذهنیتی وارد این داستان بشیم که حالا ما رو می خواد نزدیک به برابری اقتصادی بکنه.‏
‏ در راستای این کار طاقت فرسایی که انسان ها انجام می دن.‏
‏ در بند آخر هم ما مواجه می شیم با این که حالا می تونه انسان ها با توجه به این مضامینی که ما صحبت کردیم درباره اش حالا ‏اصنافی داشته باشن که بتونن از حقوق خودشون دفاع کنن.‏
‏ حالا انسان ها می تونن در این اصناف عضو بشن و یا این اصناف رو حتی به وجود بیارن.‏
‏ این اون نقطه ی کلیدی و مهمی است که در این ماده قانونی اتفاق افتاده و شاید یکی از اون بندهای قابل احترام باشه که حالا ‏ما رو به این سمت و سو می بره.‏
‏ که در نهایت در این چهار بندی که در این ماده قانونی درباره اش صحبت شده، حالا در باب آزادی تشکل ها داره صحبت می ‏کنه.‏
‏ تشکل هایی که می تونن ما رو به پیشرفت جامعه بشری هم سوق دادند.‏
‏ شما نگاه بکنید تشکل هایی که در سراسر اروپا اتفاق افتاده تا چه اندازه نابرابری ها را کمرنگ و کمرنگ تر کرده و این هم ‏برگرفته از این نگاهی است که در این ماده مشخص قانونی اتفاق افتاده و بند نهایی اش قاعدتا یکی از بهترین بندهایی است که ‏اتفاق می افتد.‏
‏ ماده بیست و چهارم هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی های دوره ای ‏همراه با حقوق است.‏
‏ خب این هم در راستای همان ماده گذشته قانونی پیرامون این حق استراحت داشتن انسان ها و فرای این حق استراحت و حق ‏فراغت.‏
‏ این که باید در آن زمان هم بتوانند تامین بشوند از نظر مالی که این هم در راستای همان ماده گذشته است.‏
‏ در ماده بیست و پنجم بند اول قانون گذار اینگونه می گوید که هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای ‏تامین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش از جمله تامین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ‏ضروری است و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تامین معاش ‏تحت هر شرایطی که از حدود و اختیار وی خارج است، از تامین اجتماعی بهره مند گردد.‏
‏ بند دوم دوره مادری و دوره کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است.‏
‏ همه کودکان اعم از آنکه با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند می بایست از حمایت اجتماعی یکسان ‏برخوردار شوند.‏
‏ این ماده قانونی در اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از مواد قابل احترام و نکات مثبت در پیشرفت جامعه بشری است و به نوعی ‏فریاد رس این پیشرفت بشری است.‏
‏ چرا که در بند اول اون داره در باب این صحبت میکنه که قاعدتا هر انسانی سزاوار این است که بتواند از یک شرایط قابل ‏قبولی برای تامین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش و بعد بعد از آن ما مواجه شویم با این نام بردن عناوینی که باید به نوعی این ‏شرایط استاندارد را برای او فراهم کند و فرای آن دارد در باب این صحبت می کند که در زمان بیکاری، بیماری و شرایط ‏اتفاقاتی که برای او می افتد هم باید دولتی باشد و اجتماعی باشد که بتواند او را تامین کند.‏
‏ خوب شاید تنها نکته ای که اینجا وجود دارد در باب آموزش صحبتی نشده در این عناوینی که ذکر شده اما در مواد آتی که ‏قانونگذار صحبت می کند در این اعلامیه جهانی حقوق بشر به نوعی موضع خود را پیرامون این مسئله هم روشن می‌کند که ما ‏دیگر جایی برای نقد به نوعی باقی نمی‌گذارد و فرای آن ما مواجه می‌شویم با بند دوم که حالا داره در باب این صحبت می‌کنه ‏که باید برای مادران و فرزندان هم یک تامین اجتماعی وجود داشته باشه، اجتماعی باشه و دولت و حاکمیتی باشه که حالا از ‏این انسان ها حمایت بکنه و حقوق رو اینگونه تعریف می‌کنه که ما باید به نوعی مددکار هم باشیم و این جزو اون نکات مهم ‏هست و فرای اون.‏
‏ در انتهای این بند با گفتن اینکه حالا این کودکان اعم از اینکه با پیوند زناشویی باشند و یا خارج از این هم به نوعی نگرش تازه ‏بشری رو مطرح می‌کنه.‏
‏ نگرشی که ما در جای جای جهان می‌بینیم، چه در گذشته و حتی در امروز، نه تنها در کشورهایی که ما تحت عنوان کشورهای ‏جهان سومی می‌شناسیم، حتی در کشورهایی که تحت عنوان جهان اولی هم میشناسیم باز هم این نگرش های ملوکانه وجود ‏داره و باز هم جماعتی هستند که اون کودک رو گناه کار قلمداد کنند.‏
‏ یک نگاه نفرت انگیزی رو نسبت به اون کودکان داشته باشند و اینجا ما مواجه هستیم با این قانون گذاری که حالا سعی میکنه ‏این نگاه رو در دل این قانون اینگونه بیان کنه و این حقوق رو به اون سمت و سویی ببره.‏
‏ ما داریم در باب حقوق بشر صحبت میکنیم.‏
‏ حالا در باب اون انسان صحبت میکنیم فارق از تمام موضوعاتی که وجود داره.‏
‏ ماده بیست و ششم. بند اول.‏
‏ آموزش و پرورش حق همگان است.‏
‏ آموزش و پرورش می بایست دست کم در دوره های ابتدایی و پایه رایگان در اختیار همگان قرار گیرد.‏
‏ آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد.‏
‏ آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای عموم مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای ‏تمامی افراد و بر اساس شایستگی های فردی صورت پذیرد.‏
‏ بند دوم آموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های ‏اساسی باشد.‏
‏ آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری و دوستی میان تمامی ملت ها و گروه های نژادی یا دینی و نیز به ‏برنامه های ملل متحد در راه حفظ صلح یاری رساند.‏
‏ بند سوم پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود مقدمند.‏
‏ همان طور که گفتم در ماده گذشته در باب این آموزش و پرورش صحبت نکرد و در این ماده به صورت مفصل در بابش ‏صحبت کرد.‏
‏ یکی از موادی که ما وقتی باهاش روبه رو میشیم در بند اول.‏
‏ خب ما مواجه می شیم با این که آموزش و پرورش حق همگان است اما کار از اینجا هم بالاتر می برد و به دو نکته ی اصلی و ‏اساسی پیرامون این آموزش و پرورش اذعان می کند یک مبحثی است که باید در دوره های ابتدایی و پایه ای به صورت رایگان ‏ارائه بشود و فرای آن این آموزش ابتدایی باید اجباری باشد.‏
‏ تنها جبری که ما می توانیم در جهان قبول بکنیم که در راستای دانش و دانستن آدمی است برای رها شدن از جهل و جنون و ‏دیوانگی ای که درش گرفتار بوده.‏
‏ خب من پیرامون این موضوع، پیرامون این موضوع، رایگان بودن و اجباری بودن در کتاب های خودم هم صحبت کردم.‏
‏ در جهان آرمانی هم صحبت کردم.‏
‏ اینکه ما با تمام مبارزه ای که پیرامون این جبر داریم و آزادی را اصولا اختیار تعریف می کنیم، این تنها نقطه ای است که جبر ‏به ما می میتونه کمک کنه.‏
‏ اینکه ما جبر رو در تحصیل بخوایم ارائه بدیم، در تعلیم و تربیت بخوایم ارائه بدیم تا در نهایت بخوایم به واسطه اینکه انسان ‏ها اون دانش لازم رو دارن حق انتخاب و اختیار رو براشون باز بزاریم.‏
‏ حالا نه انسانی که به جهل انتخابی میکنه و انسانی که به واسطه آذین شدن به اون دانش هست که میتونه انتخاب درستی داشته ‏باشه.‏
‏ فرای این در باب این آموزش عالی و آکادمیک هم داره صحبت میکنه که باید به شکل برابری برای تمام افراد وجود داشته ‏باشه.‏
‏ در بند دوم هم ما روبرو میشیم با اینکه حالا داره یک خط مشی ای هم پیرامون این آموزش و پرورش صحبت میکنه که ‏برگرفته از همون اتفاقات هست.‏
‏ یعنی اینکه قرار هست حالا این آموزش و پرورش پایه ای که قرار هست به همه مردم داده بشه در راستای این همزیستی و ‏مسالمت آمیز بودن تمامی ملت ها باشه.‏
‏ به نوعی این نگاه های نژادی و دینی که در جهان وجود دارد که باعث این به نوعی تصادم ها میشه رو به کنار بذاره و این که ‏قرار هست که از این برنامه هایی که این نگاه و این نگاه اعلامیه حقوق بشر به جهان داره هم کودکان رو مطلع بکنه در پی این ‏حفظ باشه برای صلحی که جاری و ساری در جهان بشه.‏
‏ و در بند سوم هم پیرامون این صحبت میکنه که پدر و مادر مقدمه بر این هستند که بخوان آموزش و پرورش رو برای فرزندان ‏خود انتخاب بکنند.‏
‏ خب این آموزش و پرورشی که ما می دونیم در سراسر جهان به اشکال مختلفی داره اتفاق می افته و در جامعه ای که امروز ما ‏تحت عنوان جامعه آزاد و دموکرات هم میشناسیم می بینیم روبرو میشیم با آموزش هایی که تحت عنوان آموزش های دینی ‏هم اتفاق می افته که حالا این بحث طولانیست که میشه در یک برنامه مجزایی پیرامونش صحبت کرد و خارج از حوصله این ‏برنامه مشخص هست.‏
‏ ماده بیست و هفتم بند اول هر شخصی حق دارد آزادانه در حیات فرهنگی اجتماعی خویش مشارکت کند، از انواع هنرها ‏برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از آن منافع بهره مند شود.‏
‏ بند دوم هر شخصی به عنوان آفرینش‌گر حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش ‏را داراست.‏
‏ خوب ما در این ماده هم رو به رو میشیم با این حقی که به انسان ها در راستای مباحث علمی هنری داده میشه و در نهایت ما رو ‏به همون سمت و سویی میکشونه که حالا امروز ما تحت عنوان قانون کپی رایت در سراسر جهان میشناسیم و اینکه اون حق ‏قائل بشه برای هنرمند اون اثر و الی آخر ماجرا.‏
‏ ماده بیست و هشتم هر شخصی سزاوار نظم اجتماعی و بین المللی است که در آن حقوق و آزادی های مطرح در این اعلامیه به ‏تمامی تامین و عملی گردد.‏
‏ خوب این ماده مشخص هم در به نوعی مهر تایید بخشیدن به کلیت موادی است که تا اینجا مطرح شده.‏
‏ اینکه حالا هر شخصی می‌تواند در هر جایی سزاوار یک نظمی باشد که بتواند این حقوق ابتدایی که برایش برشمرده شده را ‏بهش دست داشته باشه، دسترسی داشته باشه.‏
‏ چیزی که ما با واقعیت جهان در تضاد می‌دانیم.‏
‏ اما هدف این اعلامیه حقوق بشر قاعدتا مطرح کردن این مبانی بوده که حالا در قسمت آتی پیرامون حواشی که پیرامون این ‏اعلامیه جهانی حقوق بشر و در نهایت تاثیرات این اعلامیه حقوق بشر و تا چه اندازه او تاثیرگذار بوده و اصولا چه قدرت و ‏بازوی اجرایی داشته هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در این قسمت حالا خیلی نزدیک به این مسئله نمی‌شویم.‏
‏ ماده بیست و نهم بند اول هر فرد در برابر جامعه‌اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه‌جانبه او میسر می‌گردد، مسئول است.‏
‏ بند دوم در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می بایست تنها تحت محدودیت هایی قرار گیرد که به واسطه قانون فقط به ‏قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران وضع شده است.‏
‏ تا این که پیش شرط های عادلانه اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردم‌سالار را تامین گردد.‏
‏ بند سوم این حقوق و آزادی ها شایسته نیست تا در هیچ موردی مغایر با هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.‏
‏ خوب ما در این ماده مشخص در بند بیست و نهم هم مواجه هستیم با یک سری مفروضاتی که این اعلامیه حقوق بشر و قانون ‏گذار، اعلامیه جهانی حقوق بشر و تیمی که این را به وجود آوردن هستیم که باز ما مواجه میشیم با این مفروض بودن حکومت ‏مردم سالاری که تحت عنوان دموکراسی میشناسیم.‏
‏ اینکه تمامی کشورها اصولا با این نظام ساختاری ملل متحد و اصولا این حقوق بشر همسویی و همخوانی دارند و با توجه به این ‏مفروضات هست که به این مندرجات که اینجا اتفاق افتاده و دربارش صحبت کرده میخواد برسه و اصولا از نظرم دور از اون ‏دنیای واقعی است که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ جهانی که ما میشناسیم و اصولا در قسمت آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این مسائل صحبت بکنیم.‏
‏ و اما متن انتهایی و ماده 22 این اعلامیه.‏
‏ در این اعلامیه هیچ چیز نباید به گونه ای تفسیر شود که برای هیچ حکومت، گروه و یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به ‏قصد از میان بردن حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه باشد.‏
‏ و در نهایت هم ما به این ماده مشخص و انتهایی می رسیم که به واسطه تفسیرها و تفسیرهای بیکرانی که در طول تاریخ از ‏تمامی نگاشته ها و قانون ها و صحبت ها شده، قانونگذار سعی کرده با نوشتن این بند و با نوشتن این ماده مشخص، به نوعی ‏جلوی این تفسیرها را بگیرد و موضع خودش را مشخص کند که کسی نمی تواند با استفاده از این مواد در صورتی که کلیت و ‏ماهیت این اعلامیه جهانی حقوق بشر را زیر پا می گذارد، هیچ فردی، هیچ حکومتی، هیچ پایگاه اجتماعی، هیچ گروهی، ‏گروهکی فرقه ای دینی نمی تواند از آن استفاده کند، به دور از اینکه ماهیت او را به نوعی به طوری که ماهیت او را زیر پا ‏گذاشته به نفع خودش در راستای آزار دیگران از آن استفاده کند.‏
‏ و این هم انتهای این ماده قانونی بود به نوعی مهر تایید انتهایی در راستای اینکه نیازی به تفسیر برای این قانون مشخص نیست، ‏چیزی که ما با آن مواجه شدیم یعنی ما مواجه میشیم با اسلامی که جماعت بی شماری هستند که هر کدام گردن کشی می‌کنند ‏و می‌گویند نه، اسلام واقعی در اختیار ماست و تفسیری که ما نسبت به قرآن و اسلام و زیست پیامبر و احادیث و فقها داشتیم ‏هست که آن اسلام حقیقی را تصویر کرده و حالا ما مواجه می‌شویم با این ماده آخری که سعی کرده در راستای این قدم بردارد ‏که تفسیرهای بی حد و حصر رو ازش دور بکنه.‏
‏ ما در این دو قسمت پیشین سعی کردیم که پیرامون این متن اعلامیه حقوق بشر صحبت بکنیم و یک روخوانی ازش داشته ‏باشیم.‏
‏ روخوانی ای که نیاز هست همه انسان ها داشته باشند.‏
‏ انسان باید یک بار او را حداقل یک بار این متن رو مطالعه کنند و ببینند که دستاورد زندگی جمعی انسان ها در طول تمام این ‏سالیان و پیشرفت هایی که کردند در نهایت اون ها رو به این متن اعلامیه حقوق بشر رسونده که تا حدی ما رو در راستای ‏پیشرفت و رسیدن به جهانی بهتر داره کمک میکنه.‏
‏ و خب در نکته ابتدایی ما باید اون رو بخونیم و بدونیم و بشناسیم و آگاهی نسبت بهش کسب کنیم و بعد از اون نسبت به نقد ‏هامون، نسبت به پرسشگری هامون در قبال همون قانون هم باز هم در میدان باشیم.‏
‏ چرا که اصولا باید باور به این شک رو داشته باشیم.‏
‏ باید این روحیه پرسشگری رو در خود بیدار کنیم.‏
‏ باید در برابر هر نوع تقدس گرایی بایستیم و نذاریم تا این نگاه ها دوباره آلوده و آلوده بشه.‏
‏ حتی از زیباترین و.‏
‏ در جریان ترین رودها هم میتونن انسان ها دوباره مردابی رو بسازن.‏
‏ در قسمت آتی هم سعی میکنیم بیشتر پیرامون حواشی این اعلامیه حقوق بشر، اتفاقات و تاثیرگذاری ها و موضوعاتی از این ‏دست صحبت بکنیم و این ویژه برنامه رو به انتها برسونیم.‏