خب دوستان توی این قسمت مشخص میخوایم در باب اتفاقات و عکس العمل هایی که نشون میدن و منجر به انقلاب میشه و ‏در عین حال در باب اون بخش دیگه ای که به صورت عملی حالا میخوایم رفتاری بکنیم و اتفاقات رو ما رقم میزنیم هم ‏صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه امروز مثلا وقتی ما به شرایط ایران نگاه می کنیم.‏
‏ از همان بعد از پیروزی جمهوری اسلامی ما مواجه می شویم با اتفاقاتی که در ایران افتاده، اعتراضاتی که شکل گرفته.‏
‏ همه اینها به نوعی عکس العملی بوده.‏
‏ یعنی تمام این ها به واسطه اتفاقی بوده که جمهوری اسلامی رقم زده.‏
‏ حالا یک عکس العملی رو مردم نشون دادن.‏
‏ یعنی شما یکی یکی رو بیاین مورد بررسی قرار بدید.‏
‏ سال هفتاد و هشت به واسطه اون خفقانی که در مطبوعات به وجود آوردند اون به نوعی بستن فله ای روزنامه های مختلف.‏
‏ اون اتفاقاتی که به عنوان قتل های زنجیره ای اتفاق افتاده بود.‏
‏ این یک اتفاقی بود و یک عکس العملی بود که از طرف مردم شکل گرفت.‏
‏ وقتی می رسیم به اتفاقات سال 88 هم باز به همین شکل هست دیگه.‏
‏ یعنی یک انتخاباتی که شکل گرفت و مردم اعتقاد داشتند که آنها تقلب کردند و این باعث شد که یک عکس العملی از ‏خودشان نشان بدهند و باز هم ما مواجه هستیم با همین عکس العمل ها.‏
‏ اتفاقات دیگری که افتاد نود و هشت تومن گرون شدن یکباره ی بنزین و حالا می رسیم به اتفاقاتی که در 2016 اتفاق افتاد.‏
‏ اولا نقطه ابتدایش این هست که ما مواجه هستیم با تمام جنبش هایی که اتفاق افتاده، همه و همه بر پایه یک سری اتفاقات ‏است.‏
‏ همه و همه عکس العملی هستش.‏
‏ اولا که ما اینو میدونیم که توی تمام انقلاب هایی که در جهان هم اتفاق افتاده از این دست اتفاقاتی که باعث یک جنبش بوده ‏هم شکل گرفته.‏
‏ یعنی مثلا وقتی به بهار عربی نگاه میکنیم همه حتما دربارش شنیدین.‏
‏ اینکه یک دستفروشی در تونس میاد خودسوزی میکنه و به نوعی جرقه اون انقلاب و اون جنبش هایی که در.‏
‏ کشور های عربی شکل گرفت رو شکل میده.‏
‏ این هم یک نوع عکس العمل هست.‏
‏ یک نوع اتفاقات عکس العملی است.‏
‏ یا حتی در ایران خودمون در پیش از این که جمهوری اسلامی و حزب جمهوری اسلامی بخواد قدرت را به دست بگیره.‏
‏ پیش از اون هم ما حتما مواجه هستیم با اتفاقاتی که در میدان ژاله افتاد.‏
‏ اون اتفاقی که باعث یک جرقه ی انقلابی شد یا سینما رکس آبادان که حتما همه دیگه دربارش شنیدیم یک موضوع خیلی ‏تکرار شونده است.‏
‏ این ها هم موضوعات عکس العملی بود که به نوعی سرعت انقلاب رو بیشتر و بیشتر کرد در ایران بیشتر کرد.‏
‏ در همون سال 57 یعنی هر جامعه شناسی هر کسی که یک نگاهی نسبت به موضوعات داشته باشه و تفسیری داشته باشه میتونه ‏اذعان بکنه که اتفاقاتی مثل سینما رکس آبادان یا کشتاری که در میدان ژاله اتفاق افتاد سرعت داد به این انقلاب.‏
‏ تسریع کرد این مسیر رو.‏
‏ در ایران ما تمام جنبش هایی که شکل گرفتند بر پایه یک سری اتفاقات بود و عکس العملی بود.‏
‏ اولا میشه بهش اشاره کرد اینکه این اتفاق آخری که افتاده یکی از قابل تحسین ترین جنبش ها هست.‏
‏ یعنی جنبش هایی که میشه بهش اتکا کرد میشه ازش صحبت کرد.‏
‏ میشه بهش احترام گذاشت چراکه من توی قسمت های قبلی هم در موردش صحبت کردم.‏
‏ ما داریم در باب یک عمل وحشیانه از جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که باعث از بین رفتن و کشته شدن و قتل یک دختر ‏میشه.‏
‏ یک جانی است که از بین میره و اینکه حالا مردم به صورت جمعی در یک حرکت فوق العاده یک جنبش در کنار هم یک ‏جنبش مدنی اعتراض بکنند نسبت به این موضوع قابل احترام هست.‏
‏ یعنی شما میرسید به اینکه حالا با مردمی روبرو هستید که برای احترام به جان، برای احترام به آزادی، برای احترام به برابری ‏فریاد می زنند.‏
‏ شعار، شعار خارق العاده ایست.‏
‏ این شعاری که زن زندگی آزادی را فریاد می زند.‏
‏ این شعار قابل احترام است.‏
‏ این شعاری است که شما می توانید با صدای بلند هر جایی ازش صحبت بکنید.‏
‏ بگید اعتراضاتی در ایران وجود داشته که مردم شعار زن، زندگی و آزادی می دادند.‏
‏ زنی که نماد و سمبل ناعدالتی ها هست برای رسیدن به برابری هست.‏
‏ زنی که یک سمبلی است برای شجاعت در ایران یک مثالی است برای شجاعت در ایران.‏
‏ این خیلی قابل احترام و قابل اتکاست که وقتی از زندگی صحبت می کنند یک معنای دوباره ای رو داره مطرح می کنه از این ‏اصالت و احترام به جان و زیستن به زندگی.‏
‏ به حالا حرکت و جنبش و انقلابی که در راستای زندگی هست.‏
‏ برای زندگی کردن هست.‏
‏ نه برای مرگ.‏
‏ نه برای رسیدن به مرگ.‏
‏ نه در آن تفکرات مسموم و بیماری که داره مدام مرگ رو ترویج میده.‏
‏ خب این قابل احترام هست و در نهایت رسیدن به آن آزادی و آن معنای بزرگ.‏
‏ من درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه این شعار رو میشه تفسیر کرد.‏
‏ من خودم با اعتقادات و باورهای خودم زن رو نمادی از برابری میدونم.‏
‏ زندگی رو نمادی از جان می دونم و آزادی که نهایت و انتهای باورها و آرزوهای ماست.‏
‏ و این شعار قابل احترام هست.‏
‏ وقتی شما به این حرکت نگاه می کنید عکس العملی هست ولی به شدت باشکوهه چرا که اون ابتدا و اون نقطه ای که باعث ‏خروش مردم شده احترام به جان هست.‏
‏ این که این مردم در راستای این که یک جانی رو کشته اند یک حرکت وحشیانه ای کرده اند یعنی نه به واسطه غذا، نه به ‏واسطه بی پولی، نه به واسطه مشکلات اقتصادی و معیشت، به واسطه احترام به حقوق زنان، وجود زنان، جان ها، برابری، آزادی ‏و موضوعاتی از این دست.‏
‏ حالا می بینید که دارند اعتراض می کنند.‏
‏ پس این به شدت قابل احترام هست.‏
‏ خیلی قابل احترام هست، قابل ستودن هست، قابل مطرح کردن هست و می بینید که با چه جمع کثیری هم روبه رو هستیم که ‏در جای جای جهان در هر جایگاهی که هستند نسبت به این موضوع حس غرور می کنن و دربارش صحبت می کنن.‏
‏ حتی سعی می کنن خودشون رو به نوعی نزدیک به این فکر بکنن.‏
‏ چرا که به آدم اعتبار می ده.‏
‏ نزدیکی به این تفکر زیبا و باشکوه.‏
‏ پس این نقطه مثبت فوق العاده هست.‏
‏ نمیشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ تو قسمت های مختلف ما دربارش صحبت کردیم.‏
‏ اما نکته ای که باید بهش اشاره کرد و بهش نزدیک شد این هست که ما همواره در طول تاریخ ایران بعد از پیروزی جمهوری ‏اسلامی مواجه هستیم با اتفاقاتی که شکل میگیره توسط جمهوری اسلامی و عکس العمل مردم رو به بار میاره.‏
‏ یعنی مثلا در نود و هشت میان بنزین رو یکباره سه برابر میکنن.‏
‏ حالا مردم به شرایط معیشتی خودشون اعتراض میکنن که حالا جنبه ها و این جنبش هم سمت و سوی انقلابی به خودش ‏میگیره.‏
‏ چرا که من بارها درباره اش صحبت کردم و گفتم وقتی ما در باب انقلاب صحبت میکنیم، انقلاب یک مسیری است که از ‏وجودیت جمهوری اسلامی از روزی که پیدایش کردیم، جمهوری اسلامی وجود داشته.‏
‏ در ایران این قطار کم کم بهش یه تعدادی اضافه شدند.‏
‏ مدام داره اون بدنه اجتماعی اش رو جمهوری اسلامی از دست میده.‏
‏ ابتدائا نزدیک میشن به اون قشر خاکستری، قشری که هیچ کاری حاضر نیست بکنه.‏
‏ و طی مرور زمان به واسطه اتفاق ها، رفتارها، حتی کارهای احمقانه ای که جمهوری اسلامی میکنه خیلی ها رو داغدار میکنه و ‏الی آخر ماجرا.‏
‏ ما مواجه میشیم با این قشر خاکستری که دارن کم کم سوار این قطار و انقلاب میشن.‏
‏ من مثال هم زدم.‏
‏ اگر هشتاد و هشت هم در ایران شلوغ بود.‏
‏ اگر من به عنوان یک شخصی وارد این تظاهرات می‌شدم.‏
‏ من که دنبال رای هم نبودم.‏
‏ من که تو عمرم رای نداده بودم تو جمهوری اسلامی.‏
‏ من اصلا این ساختار رو به عنوان یک ساختار قبول نداشتم.‏
‏ از همون سن پایین.‏
‏ پس من رای نداده بودم ولی من در خیابان بودم.‏
‏ چراکه من هدفم انقلاب بود.‏
‏ هدفم از بین رفتن جمهوری اسلامی بود.‏
‏ حالا اینکه عامه مردم دنبال این موضوع بودن یا نبودن موضوعی نبود که برای من اهمیت داشته باشه.‏
‏ اما هر حرکت، هر عکسی که ضربه‌ای به مشروعیت جمهوری اسلامی می‌زد برای من محترم بود و حاضر بودم بهش بپیوندم.‏
‏ چرا که در نهایت وجودیت جمهوری اسلامی رو در برابر وجود جوان ها میدونستم.‏
‏ در برابر وجود آزادی می دونستم در برابر وجود برابری.‏
‏ می دونستم نابودکننده جان ها.‏
‏ می دونستم از بین برنده آزادی می دونستم و حاضر بودم هر تلاشی بکنم برای نابود شدن این تفکر مسموم.‏
‏ این سیستم فاسد، این نظام آلوده و وحشیانه.‏
‏ پس ما یک قطاری رو داشتیم همواره هم عده ای درش بودند و حالا این بدنه اجتماعی که در اون ابتدای امر جمهوری اسلامی ‏به قدرت رسید در اختیار اون ها بود.‏
‏ بلامنازع در اختیار اون ها بود.‏
‏ کسی هم نمی تونه این رو کتمان بکنه.‏
‏ اون نود و هشت درصد از آسمان نیامده بودند.‏
‏ فقط و فقط نمیشه همه چیز رو بر پایه گول خوردن اون ها و فریب اون ها دونست.‏
‏ حضور میلیونی در مراسم مثلا خمینی زمانی که این همه آدم رو کشته بود باعث قتل این همه جوان آزاده شده بود.‏
‏ اون اتفاقات 88 و اون جنایات رو انجام داده بود اما باز هم بدنه اجتماعی داشت.‏
‏ باز هم یک تعدادی مجنون بودند که بیان به سر و صورت خودشون بزنند و دل در گرو او داشته باشند.‏
‏ پس این بدنه رو داشت اما طی مرور زمان مدام داره از این بدنه کم میشه.‏
‏ این بدنه اجتماعی از بین میره.‏
‏ ابتدائا وارد اون وادی قشر خاکستری میشن.‏
‏ تمام این هایی که دل می می‌برند.‏
‏ از جمهوری اسلامی ابتدا وارد قشر خاکستری جامعه میشوند، بی تفاوت هستند نسبت به موضوعات و طی مرور زمان حالا سعی ‏میکنند به این سمت کشیده بشن.‏
‏ و در نهایت سوار بر قطار انقلاب میشن.‏
‏ و دقیقا وظیفه این هستش که اون قطار رو هی هر روز قدرتمند تر و مستحکم تر بکنی و با برنامه تر بکنی.‏
‏ پیشبرد اش رو تسریع بکنی، هزینه اش رو پایین بیاری و در نهایت هم به انقلاب برسی.‏
‏ اما از موضوع اصلی دور نشیم.‏
‏ موضوع اصلی این هستش که تمام به نوعی اعتراضاتی که در ایران اتفاق افتاده همه به واسطه یک سری عکس العملی بوده که ‏مردم به اتفاقی که جمهوری اسلامی رقم زده شکل گرفته.‏
‏ اتفاقاتی که گاها به نوعی حتی اون اعتراض رو مشروعیت به جمهوری اسلامی هم داده.‏
‏ یعنی مثلا سال 57 وجود اون آدم ها به نوعی این ها حتی اعتقاد داشتند که خب این ها به ساختار ما باور دارند و اومدن رایشون ‏رو پس بگیرن.‏
‏ پس این ساختار رو قبول کردن.‏
‏ از دل این ساختار میخوان یک انتخاب دیگه ای داشته باش.‏
‏ حالا اونا دلایل و ادله شون رو میارن که نه.‏
‏ به نوعی تقلبی هم اتفاق نیفتاده.‏
‏ و این اتفاق در نهایت به نوعی در نزدیکی با مشروعیت برای جمهوری اسلامی هم گام برمیداره.‏
‏ هرچند که اون بدنه اصلی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی کرد، تظاهرات کرد.‏
‏ قاعدتا من به روزهای اول و ابتدای کارم و کسانی که دنبال کردن ادامه دادن همشون به کلیت این ساختار هم مشکل داشتن.‏
‏ اما گاها اینها میان این حرکات رو برای خود میکنن از آن خود میکنن چرا که بر پایه اتفاق هست چرا که یک نوع عکس ‏العمل هست در طول این اتفاق.‏
‏ یعنی شما نگاه کنید سال نود و هشت اگر مردم به خیابان اومدن جمهوری اسلامی بلافاصله میخواد اینها رو تعبیر بکنه که اینها ‏اعتراض دارن، اینها اعتراض دارن نسبت به معیشت خودشون.‏
‏ معیشتی که قرار هست این اقتصاد در دل همین جمهوری اسلامی بهتر بشه پس این اعتراض رو میتونن قبول بکنن.‏
‏ و به نوعی حتی میتونم با این اعتراض استفاده کنم به نوعی برای مشروعیت خودشون که اینها در همین ساختار در همین نظام ‏به دنبال این اتفاق هستند و یا حتی مثلا شما مواجه میشید همین اتفاقاتی که در 88 هم افتاد این رو هم بلافاصله جمهوری اسلامی ‏می تونه تعبیر کنه.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک مسئله ای مثل گشت ارشاد و.‏
‏ این مباحث رو مطرح میکنه.‏
‏ یعنی داره میگه این جماعتی که امروز در خیابان هستند دارن اعتراض میکنن به این موضوع مشخص.‏
‏ از حکومت ما اعتراض دارن نه به کلیت.‏
‏ هر چند که گفتیم ثابت شده است.‏
‏ اینکه ما مواجه هستیم با یک جماعتی که صد در صد مخالف وجودیت جمهوری اسلامی هستن اما این اون نقطه ای به معنای ‏واقعی خودش می رسه که اتفاقات رو ما رقم بزنیم که ما در پی به وجود آوردن اتفاقات باشیم.‏
‏ مدام در جست و جوی این نباشیم که عکس العمل از خودمون نشون بدیم.‏
‏ در آرزوی جنایت نیستیم که جمهوری اسلامی جنایتی مرتکب بشه تا مردم واکنش نشون بدن.‏
‏ در پی اون اتفاقات نباشیم.‏
‏ اون اتفاقات باید رقم بخوره.‏
‏ یعنی باید این شکل از به نوعی استراتژی برای رسیدن به پیروزی.‏
‏ کاملا دگرگون بشه.‏
‏ روزی که ما به اون مرحله برسیم که عمل رو خودمون به وجود بیاریم نه به واسطه عکس العمل.‏
‏ ما بزرگترین گام رو در پیروزی انقلاب برداشتیم.‏
‏ روزی که از این جنبه اتفاق تغییر بکنه.‏
‏ در پی چهلم یک نفر نباشه بلکه در پی به وجود آوردن و رقم زدن یک اتفاق باشه.‏
‏ اتفاقی او رو به عکس العمل وادار نکنه.‏
‏ اتفاق رو جمهوری اسلامی شکل نداده باشه.‏
‏ اتفاق رو مردم شکل داده باشند.‏
‏ ایمان و در کنار هم بودنشون شکل بده.‏
‏ اون روز هست که ما گام انقلابی رو برداشتیم.‏
‏ اون روزی هست که ما می تونیم ببینیم که بله این جنبش ما رو در نهایت به پیروزی در انقلاب میرسونه.‏
‏ این جنبش، جنبش انقلابی هست.‏
‏ تمام جنبش هایی که شکل گرفته یک بخشی ازش درش وجود داشتن که انقلابی حرکت می کردن.‏
‏ مدام داره این دایره بزرگ و بزرگ تر میشه و تعداد بیشتری واردش میشه.‏
‏ و وقتی ما بتونیم هدفمند این حرکت رو به پیش ببریم، سازماندهی بکنیم، دربارش صحبت بکنیم، بارها دربارش صحبت ‏کردیم.‏
‏ ایمان واحدی بسازیم، گروه ها و تشکل هایی رو پدید بیاوریم.‏
‏ حالا ما به اون مرحله می رسیم که اتفاق رو خودمون رقم میزنیم.‏
‏ در پی عکس العمل به اتفاقات نمی مونیم و انقلاب اونجاست که پیروز میشه.‏
‏ شاید اتفاقاتی از سوی جمهوری اسلامی تسریع بکنه، تسهیل بکنه.‏
‏ رفتارهای احمقانه ای که مدام هم انجام میدن.‏
‏ اما در نهایت ما باید اتفاق را رقم بزنیم.‏
‏ مثال بیشمار میشه دربارش زد دیگه با مثال های ساده میشه بهش فکر کرد.‏
‏ در زندگی روزمره ما وقتی می خواهیم به یک هدفی برسیم در انتظار یک اتفاق که نمی مونیم.‏
‏ یعنی مثلا ما می خوایم بریم یک مسافرتی به یک شهری.‏
‏ حالا منتظر نمی مونیم که مثلا بلیط چارتر ارزون به وجود بیاد یا نیاد که ما بریم یا نریم.‏
‏ ما وقتی هدف غایی مون رسیدن به اون سفر باشه، شده باشه پیاده هم می ریم. درسته؟
‏ و این اون نقطه ای است که ما باید بهش برسیم تا به اون پیروزی در انقلاب برسیم.‏
‏ یعنی قرار باشه اتفاق رو خودمون رقم بزنیم.‏
‏ در پی عکس العمل نباشیم.‏
‏ یک اتفاقی رو جمهوری اسلامی رقم بزنه و بعد ما واکنش نشون بدیم.‏
‏ اونجاست که تصویر و تصور تبدیل به اون تصویر و تصور انقلابی میشه.‏
‏ شما مواجه می شید با اینکه حالا مردم هستند که دارند مدام اتفاقات رو رقم می زنن به یک باره.‏
‏ حالا اون قدرت واحدی که می تونه بسیج گری بکنه، یک تظاهراتی، یک اعتصابی، یک تحصنی رو شکل میده بدون واسطه ‏اتفاق خاصی.‏
‏ و این اون جاست که این آتش انقلاب روشن شده و غیر قابل خاموش کردن هست.‏
‏ و ما باید به اون مرحله برسیم.‏
‏ برای اون مرحله هم گفتیم، صحبت کردیم، گفتیم نیاز به یک ایمان جمعی هست.‏
‏ حالا این ایمان جمعی داره یک فرداهای روشنی رو می سازه که مردم با امید به اون حاضر هستند حرکت کنند.‏
‏ پس این، اون نقطه ابتدایی است.‏
‏ اون ایمان جمعی، فردای روشن آینده در برابر آرزوهایی در کنار هم که قوتی داره برای اینکه مردم رو بیدار کنه، برای اینکه ‏مردم رو به فعالیت وادار کنه، برای اینکه با امید اونها رو به تلاش برسونه.‏
‏ در کنار اون ما نیاز داریم به یک سری بازوهای قدرتمندی که بتونه این اهداف رو پیش ببره، بتونه این اهداف رو مطرح بکنه، ‏بتونه بسیجی گری بکنه، بتونه مردم رو در کنار هم قرار بده این نیازمند به وجود آوردن گروه ها هست.‏
‏ تشکل ها هست. احزاب هست.‏
‏ احزابی که به وجود آوردنش سخت نیست.‏
‏ هدف مشخص و مانیفست مشخص و راه مشخصی که شما تصویر بکنید و حالا شروع بکنید به عضوگیری.‏
‏ حالا شروع کنید به عضوگیری حقیقی.‏
‏ از فضای مجازی استفاده بکنید برای اطلاع رسانی.‏
‏ برای بحث کردن.‏
‏ برای رای گیری.‏
‏ برای رسیدن به یک اجماع.‏
‏ شرایطی که وجود داره.‏
‏ میشه هزاران روم به وجود آورد، شرایط به وجود آورد.‏
‏ برای اینکه در کنار هم صحبت بکنند و آرا بگیرند.‏
‏ این اتفاقات قابل به وجود آوردن هست دیگه.‏
‏ پس باید استفاده کرد.‏
‏ باید یک بازوی قدرتمندی رو به وجود آورد که حالا با توجه به اون ایمان با توجه به این بازوی مقتدر حالا اعمال رو خودشون ‏به وجود بیارن، حالا اتفاق رو خودشون به وجود بیارن.‏
‏ حالا انقلاب جنبه عملی پیدا بکند نه عکس العملی.‏
‏ حالا جمهوری اسلامی هر کاری میکنه یا نمیکنه شاید یه کاری بکنه که اون عکس العمل باعث بشه تعداد بیشتری هم حتی ‏وارد این وادی بشن.‏
‏ اما عمل ابتدایی باید توسط خود مردم شکل بگیره و اتفاقات رو خودشون رقم بزنن و این عمل هست که لازمه بوجود آوردن ‏انقلاب خواهد شد.‏
‏ حالا شما تصور بکنید که فراخوان هایی که داده میشه برای یک رفتار بواسطه عکس العمل به وجودیت جمهوری اسلامی ‏نیست و جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نمی تونه این ها رو تعبیر بکنه که این ها حتی به نوعی قبول دارن نظام رو به یک باره.‏
‏ یک فراخوانی داده میشه در برابر جمهوری اسلامی.‏
‏ یک تجمع چند صد هزار نفری میلیونی در برابر جمهوری اسلامی، برای نابودی جمهوری اسلامی، برای از بین رفتن جمهوری ‏اسلامی.‏
‏ اما فراتر از نابود شدن و از بین رفتن جمهوری اسلامی برای رسیدن به عنوان مثال به یک حکومت دمکراتیک دموکرات ‏لاییک با عنوان جمهوری.‏
‏ هر آرزوی جمعی که تبدیل به آن آرزوی مشخص شده، حالا تعداد بی شماری را در کنار هم قرار داده.‏
‏ تشکل هایی هستند که این فرمان را می توانند بدهند.‏
‏ حالا با عمل خودشان وارد این وادی می شوند.‏
‏ حالا فراخوانی داده می شود برای اعتصاب.‏
‏ حالا گروه های مختلف تشکل های مختلفی که شکل گرفته این فرمان را داده اند.‏
‏ با همفکری هم در کنار هم حالا قدرت اجرایی دارد که یکپارچه انجام بشود.‏
‏ حالا اگر قرار است تحریمی صورت بگیرد برای لطمه زدن به جمهوری اسلامی، به اقتصاد جمهوری اسلامی با قدرت بسیج ‏گری که وجود دارد توسط این احزاب و گروه ها و تشکل ها به یکباره تبدیل به جریان اصلی می شود.‏
‏ ما در باب این احزاب صحبت کردیم.‏
‏ این احزاب قوه اصلی هستند برای حرکت به شدت میشه ازش استفاده کرد.‏
‏ به وجود آوردنش به شدت ساده هست.‏
‏ یک موضوع پیچیده نیست.‏
‏ این تصویر و تصوری که بیان شده مدام در حال تکرار شدن هست.‏
‏ در باب اینکه این آدم هایی که در این اطراف هستند یک سری موجودات عجیبی هستند.‏
‏ این به وجود آوردن احزابی چیز عجیبی است.‏
‏ یا اینکه این احزاب باید جنبه ی قانونی داشته باشند، همه و همه برای دور کردن ما از واقعیت قدرتی است که در بین نهاد ها، ‏احزاب، گروه ها و تشکل ها وجود داره.‏
‏ اگر مدام داره تکرار میشه و تلقین میشه، این تبدیل به یک ارزش شده که من آزادگی ام در این است که به هیچ حزبی باور ‏نداشته باشم.‏
‏ این عین دروغ است، عین خیانت است.‏
‏ این عین از بین بردن قدرت برای زندگی جمعی در انسان ها است.‏
‏ چرا که انسان ها اون قدرت جمعی و در کنار هم بودنشون هست که معنا پیدا میکنه.‏
‏ حالا وقتی این احزاب و گروه ها و تشکل ها شکل بگیره حالا میشه استفاده کرد از سلبریتی ها، از کسانی که معروف هستند ‏برای پروموت کردنش، برای قدرتمندتر کردنش، برای درمیون گذاشتنش.‏
‏ حالا میشه رسانه هایی در اختیار داشت که در باب اهداف و باورها صحبت کرد.‏
‏ حالا میشه ایمانی رو به وجود آورد.‏
‏ حالا میشه همفکران رو در کنار هم قرار داد.‏
‏ حالا میشه اونها رو به نوعی سازماندهی کرد و از قدرتشون استفاده کرد.‏
‏ شجاعت سرشاری که وجود داره شما باهاش مواجه میشید اما اینها سازماندهی شده نیستند.‏
‏ اینها رها شده هستند.‏
‏ اینها به واسطه تهییج احساسات هست و دائما هم بهش دامن زده میشه.‏
‏ به نوعی تشویق میشه بر اینکه این کارها رو بکنه.‏
‏ در صورتی که کارها کارهای عبث و بیهوده ای است.‏
‏ شما وقتی وارد این وادی میشوید به یک پیروزی در نهایت به انقلاب باورمند هستید.‏
‏ دیگه قرار است این جان خودتون رو در راستای به نوعی پیش ببرید که هزینه ای بشه برای رسیدن شما به آزادی و این نیازمند ‏است که شما برای کوچکترین کارهایی که میخواید انجام بدید توی زندگیتون برنامه ریزی میکنید و تلاش میکنید، هدف ‏مشخص میکنید.‏
‏ برای کارهای ساده میگم حتی من مثالی زدم و مثال ساده ای زدم.‏
‏ شما وقتی میخواهید آب بخورید هم هدف مشخص میکنید میخوام آب بخورم.‏
‏ حالا یه مسیری داره دیگه من باید از اتاقم بلند شم برم سمت آشپزخونه مثلا در آشپزخونه رو باز کنم آب بخورم.‏
‏ چجوری میشه برای رسیدن به یه انقلاب، برای از بین بردن یک حکومتی که بالاخره نمیدونم سه تا نیروی مسلح داره چهار تا ‏نیروی جاسوسی و اطلاعاتی داره؟
‏ چجوری میشه این حکومت رو بدون برنامه ریزی، بدون هدف، بدون سازماندهی، بدون.‏
‏ برنامه مشخص از بین برد؟
‏ پس ما نیاز داریم و این برنامه ریزی ها در نهایت ما رو به اون مرحله ای میرسونه که حالا از بعد عکس العمل تبدیل به عمل ‏بشه.‏
‏ حالا اتفاقات رو جمهوری اسلامی رقم نزنه، اتفاقات رو مردم رقم بزنه، اتفاقاتی که مردم در کنار هم رقم میزنن و حالا هر ‏عکس العملی از جمهوری اسلامی به ضررش تموم میشه.‏
‏ من یک بار تو این برنامه دربارش صحبت کردم.‏
‏ جمهوری اسلامی امروز دقیقا به اون وادی افتاده.‏
‏ یعنی شبیه به اون کسی است که هیچ چیزی برای عرضه نداره.‏
‏ همه نقاط سیاه او رو میشناسن.‏
‏ همه درباره اش صحبت کردن.‏
‏ اما این بی برنامگی و بی به نوعی بی هدف بودن و بی آرمان بودن هست که لطمه میزنه و ما رو به اون مسیر نمیرسونه.‏
‏ این نبود و فقدان گروه ها و احزاب هست که ما رو به این عدم قدرتمون میرسونه.‏
‏ در برابر جمهوری اسلامی این تصویر تبدیل به یک بومی شده پر از تهیج.‏
‏ پر از احساسات.‏
‏ پر از انسانهای آزاده و شجاعی که دارن از جون خودشون میگذرن اما سازماندهی شده این کار رو انجام نمیدن.‏
‏ در راستای رسیدن به یک هدف مشخصی انجام نمیدن.‏
‏ هر کسی عاصی شده و حاضره هر کاری بکنه بکن اما نه کار درست نه کار اصولی که سازماندهی شده هست برای رسیدن به ‏هدف.‏
‏ ما باید این حرکت را تبدیل به یک حرکت سازماندهی شده بکنیم.‏
‏ باید یک تعریف مشخصی رو بدیم.‏
‏ باید یک آرمان مشخصی رو مطرح بکنیم، یک ایوانی رو بسازیم، آرزوها رو در کنار هم تصویر بکنیم.‏
‏ بازوی محرکه ای که به اسم گروه ها و تشکل ها و احزاب هست رو شکل بدیم.‏
‏ بعد این ها بتونن کارهای عملی بکنن.‏
‏ از اون وادی عکس العمل در بیان و فراخوانی بدن که قوه اجرایه داشته باشه.‏
‏ عکس العمل ها هم قاعدتا ما رو به پیروزی میرسونه.‏
‏ الان داشتم در باب همین موضوع صحبت می کردم.‏
‏ جمهوری اسلامی امروز به اون درجه ای رسیده که هر کاری می کنه به ضررش تعبیر و تفسیر میشه.‏
‏ اگر با مردم مماشات بکنه به ضررش هست.‏
‏ اگر با اونها قوه قهریه استفاده بکنه به ضررش هست.‏
‏ اگر کسی رو زندانی کند به ضررش است اگر کسی رو آزاد کنه.‏
‏ یعنی شما تصور کنید اگر یک شخصیت سیاسی در ایران دستگیر بشه به ضرر جمهوری اسلامیه.‏
‏ اگر هم اون شخص رو آزاد کنه باز هم به ضرر جمهوری اسلامیه.‏
‏ اگر اون شخص رو اعدام کنه هم به ضرر جمهوری اسلامیه.‏
‏ یعنی هر رفتاری از جمهوری اسلامی به ضررش هست.‏
‏ بیشتر مردم آگاهی دارند نسبت به این ذات جمهوری اسلامی.‏
‏ کارهایی که کرده و رفتارهایی که کرده باید باز هم مطرح بشه.‏
‏ اما خیلی ها در بابش می دونن.‏
‏ اما نقطه مشخصی که وجود داره این هست که اون قشر خاکستری وارد میدان نمیشه برای تغییر.‏
‏ چرا وارد این میدان نمیشه؟
‏ باید دلایلش رو بهش رسید.‏
‏ باید دونست چرا ما این حجم بزرگ از شجاعت رو داریم.‏
‏ شما مواجه میشید با انسان هایی که شجاعانه دارن کارهایی رو انجام میدن.‏
‏ اما اینها سازماندهی شده این کار رو انجام نمی دن.‏
‏ اینها خود رو نزدیک به یک فکر نزدیک به یک آرمان نزدیک به یک هدف در یک گروه و تشکلی نیستند که این کار را ‏هدفمندانه برای پیروزی انجام دهند.‏
‏ شما این سرریز شجاعت را می بینید اما این شجاعت به هدر میره دیگه قابل تکریم هست، قابل تشویق هست، قابل احترام ‏هست به عنوان دیدن اما ما رو به اون وادی پیروزی نمی رسونه.‏
‏ و این اون نقطه ایست که باید بهش بیشتر نزدیک شد و دربارش بیشتر صحبت کرد.‏
‏ این اون نقطه ایست که ما رو باید به اون مرحله ای برسونه که عمل رو ما شکل بدیم.‏
‏ اتفاق رو ما رقم بزنیم.‏
‏ چرا که جمهوری اسلامی با هر عکسالعمل محکوم به نابود شدن هست.‏
‏ بیشتر نزدیک به اون به نوعی قبرستان خودش میشه.‏
‏ هر عکس العملی که نشون میده.‏
‏ گفتیم شما در نظر بگیرید که امروز جمهوری اسلامی تصمیم بگیره با مردم مماشات بکنه، تصمیم بگیره یک سری از قوانین ‏خودش رو تغییر بده، اصلاحات و رفرم رو در ساختار جمهوری اسلامی شکل بده، گشت ارشاد رو برداره حجاب رو آزاد کنه.‏
‏ شما تصور کنید جمهوری اسلامی هرچند که محال هست به واسطه اون نگاه دگم و عبثی که در خود داره اما یک همچین ‏رفتاری هم انجام بده.‏
‏ این صد در صد به ضررش هست.‏
‏ چرا که جماعت می دونن که می تونن به خواسته هاشون برسن پس خاموش نخواهند شد.‏
‏ پس بیشتر و بیشتر در این راستا به نوعی به واسطه پیروزی ای که به دست آورده اند به واسطه این کرنشی که دیده اند قدرت ‏بیشتری می گیرند.‏
‏ حالا تصور کنید جمهوری اسلامی از همین قوه قهریه و وحشیانه خودش استفاده کنه، تعداد بیشتری رو دستگیر کنه، اعدام ‏کنه، بکشه، در خیابان گلوله جنگی بزنه و همین رفتارهای عبث و وحشیانه و خشمگینانه و در راستای خشونتی که داره رو پی ‏بگیره باز هم به ضررش هست.‏
‏ چرا که باز هم جماعت بیشتری رو از بدنه خود جدا و به بدنه انقلابیون اضافه می کنه.‏
‏ از قشر خاکستری تعداد بیشتری رو به سمت کسانی که دنبال انقلاب هستند اضافه می کنند این قوه قهریه تعداد بیشتری انسان ‏هایی هستند که حالا زخمدار هستند.‏
‏ آنها برادر دارند، خواهر دارند، دوست دارند، رفیق دارند.‏
‏ اینها هم اضافه می شوند.‏
‏ هر کدوم از رفتار هایی که داره می کنه به ضررش هست.‏
‏ رفتار هایی که در طول این بودن خود کرده به ضررش هست.‏
‏ چرا که من در بابش صحبت کردم.‏
‏ جمهوری اسلامی به ذات محکوم به نابودی است.‏
‏ شاید جمهوری اسلامی بتونه یک حکومت کوچکی با یک اقلیتی رو تشکیل بده در یک گوشه ای از جهان که باورمند بهش ‏هستند باورمند به اسلام شیعی ولایی هستند اما هیچ وقت نمی تونن یک جمعیت متکثری مثل جمعیت هشتاد و پنج میلیونی ‏ایران رو زیر یک پرچم قرار بده.‏
‏ چرا که اینها تفکرات مختلفی دارند و اصلا این نوع از حکومت قابلیت این رو نداره.‏
‏ پس ما می دونیم که این محکوم به نابودی است اما باید این راه رو هموار تر بکنیم و کم هزینه تر بکنیم و یک آینده درستی ‏رو در برابرش رقم بزنیم.‏
‏ پس یعنی ما دقیقا باید به این نقطه برسیم؟
‏ چجوری هست که می تونیم از این پتانسیل استفاده کنیم؟
‏ از این پتانسیل اجتماعی استفاده کنیم؟
‏ از این شجاعت درون استفاده کنیم؟
‏ ما حالا این برگه رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا منتظر این نباشیم که یک کار وحشیانه جمهوری اسلامی انجام بده و بعد مردم به خیابان بیایند.‏
‏ حالا عمل اتفاق توسط خود مردم اتفاق بیفته.‏
‏ خود مردم بازویی باید داشته باشند.‏
‏ باید احزابی داشته باشند.‏
‏ باید هدف روشنی داشته باشند و برای آینده مشخصی بجنگند. تلاش بکنند.‏
‏ پس ما در نهایت نیاز به یک انقلاب عملی داریم.‏
‏ اون مرحله ای که ما مواجه بشیم با یک ایرانی که اتفاقاتش رو خودش رقم می زنه.‏
‏ مطمئن باشید که پیروزی در همون نزدیکی هاست.‏
‏ یعنی همون طوری که این پتانسیل شکل گرفت.‏
‏ ما دیدیم که به واسطه از بین رفتن جانی به واسطه قتل دختری به واسطه اجحاف در حقوق زنان این اتفاق رخ داد.‏
‏ یک جنبشی شکل گرفت که عکس العملی بود.‏
‏ روزی که ما مواجه شدیم با حالا جماعتی که عملی به خیابان می آیند به واسطه قوانین وحشیانه جمهوری اسلامی، به واسطه ‏اعدام، به واسطه اعدام کردن دیگران، به واسطه وجود قانون اعدام و قصاص، به واسطه فردای روشنی در یک حکومت لائیک ‏جمهوری عناوینی از این دست یک آرمان مشخص جمعی وقتی آن روز اتفاق بیفتد، وقتی احزابی وجود داشته باشند که این ‏اتفاق را رقم بزنند، آن روز، روز پیروزی است.‏
‏ حالا این شجاعت هایی که ریز و درشت در جای جای ایران وجود دارد.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک زنی که دارد فریاد می زند عاصی دارد در برابر جمهوری اسلامی فریاد میزنه اما قدرتی نداره.‏
‏ بلافاصله جمهوری اسلامی میاد اون رو شکار میکنه و میبره بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو باهاش میکنه.‏
‏ حالا این شجاعت های مدام تبدیل به یک قوه محرکه میشن.‏
‏ حالا اون آدم میتونه یک جماعتی رو همسو و همتای خودش بکنه.‏
‏ میتونه یک جماعت بی شماری رو نزدیک به این فردای روشن بکنه.‏
‏ روزی که اون ایمان شکل بگیره، این احزاب و گروه ها شکل بگیرند، حالا اتفاقات رو رقم بزنن.‏
‏ پیروزی نزدیک هست و ما نیاز داریم به این موضوع.‏
‏ ما برای اتفاقات کوچک زندگی خودمون همواره برنامه ریزی میکنیم، هدف مشخص میکنیم و بعد تلاش میکنیم کورکورانه ‏به پیش نمیریم.‏
‏ برای یک اتفاق بزرگ و عمده نیاز داریم اون انقلاب درونی اتفاق بیفته، بعد از اتفاق افتادنش آرمان و هدف جمعی شکل ‏بگیره.‏
‏ حالا بازوهای قدرتی به وجود بیاد به عنوان گروه ها، تشکل ها، احزاب و حالا هدفمند باد.‏
‏ مسیر درست با مشخص کردن مسیر درست.‏
‏ حالا با نگاه به آینده در برابر.‏
‏ حالا رفتار ها رو بصورت عملی انجام بدن.‏
‏ اتفاقات رو خودمون رقم بزنیم برای رسیدن به اون پیروزی.‏
‏ نهایتا باید به این مرحله هم برسیم و بعد عکس العمل ها هم بیشتر و بیشتر به جمهوری اسلامی ضرر خواهد زد.‏
‏ هر اتفاقی که ما رقم میزنیم باعث میشه که جمهوری اسلامی عکس العملی نشون بده و هر عکس العملی از جمهوری اسلامی ‏همون طور که بارها هم دربارش صحبت کردیم قاعدتا به ضررش تمام خواهد شد و هی این شعله شعله ورتر، این آتیش به ‏نوعی شعله ور تر هم خواهد شد.‏
‏ در باب این موضوع هم میشه ساعت ها صحبت کرد اما سعی کردیم یک کلیتی رو دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در باب موضوعات مختلف این انقلاب و پیروزی انقلاب در نهایت صحبت ‏بکنیم.‏