خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قراره در باب این صحبت بکنیم که این انقلابی بودن باید بدل به روزمرگی زندگی ما ‏بشه.‏
‏ یعنی اون نقطه ای که همه در شرایط انقلابی زندگی بکنن.‏
‏ این اون نقطه ایست که ما رو به پیروزی در این انقلاب میرسونه.‏
‏ حالا سعی میکنیم توی این قسمت در باب این موضوع بیشتر صحبت بکنیم و معنا را بیشتر با همدیگر بشکافیم.‏
‏ تا الان هم توی قسمت های گذشته یک نوعی اشارتی به این موضوع کردم.‏
‏ یعنی مهم ترین موضوعی که قابل بحث هست این است که ما باید مد نظر داشته باشیم که اون انقلابی که چهره ی سیاسی به ‏خودش میگیره یعنی در سپهر سیاسی نمود پیدا می کنه و ما در نهایت اون تغییر نظام رو می بینیم، در ابتدا در دل مردم شکل ‏میگیره.‏
‏ یعنی ابتدائا شما شاهد منقلب شدن مردم هستید.‏
‏ ارزش ها تغییر می کنه، باورها تغییر می کنه و بعد به واسطه ی این تغییر و این دگرگونی مردم در باورهاشون ایمانشون.‏
‏ فرهنگشون حالا یک شرایطی رو لازم دارن تا این ایمان و باور تازه، این ارزش های تازه ساخته شده نمود زندگی اجتماعیشون ‏هم داشته باشه یعنی قوانین تغییر بکنه.‏
‏ حالا اون حکومتی که قرار است بر اون ها به نوعی نظم را برقرار کند.‏
‏ همتا و همسوی با باورها و اهداف آنها باشد.‏
‏ آنجاست که آن انقلاب صد در صد به ثمر می رسد.‏
‏ ما یک اشارت کوچکی در قسمت های مختلف نسبت به این موضوع داشته ام و توی این قسمت قرار است که بیشتر و بیشتر ‏در باب این مسئله صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی ما باید این را در نظر داشته باشیم روزی به انقلاب می رسیم که زندگی انقلابی بکنیم.‏
‏ این شرایط زندگی ما بدل به اون زندگی انقلابی بشه.‏
‏ حالا در باب اون انقلاب درونی یک مقداری بعدتر صحبت می کنیم.‏
‏ اما ابتدای بحث باید برسیم به اینکه اصلا مفهوم این زندگی انقلابی یعنی چی؟
‏ یعنی ما زندگی مون باید به سمت و سویی بره که همه و همه هدف غایی خودمون رو برای پیروزی در این انقلاب ببینیم.‏
‏ یعنی هر کاری رو به نوعی مقدم بدونیم، برای رسیدن به اون آزادی از هر عملی استفاده بکنیم، از هر رفتاری استفاده بکنیم، از ‏هر کلامی استفاده بکنیم برای میل به اون پیروزی و برای رسیدن به اون پیروزی.‏
‏ هدف غایی زندگی ما باید همون رسیدن به پیروزی در انقلاب باشه.‏
‏ اینجاست که چهره و تصویر یک مملکتی میره سمت و سویی که حالا همه دارن انقلابی زندگی میکنن.‏
‏ یکی از مشکلات عمده و بزرگی که ما به عنوان مردم ایران باهاش دست به گریبان هستیم این لگدمال کردن به نوعی لجن مال ‏کردن کلمات و معانی هست به دست جمهوری اسلامی.‏
‏ یعنی شما با یک جمهوری فاسدی روبه رو هستید.‏
‏ جمهوری اسلامی که تمامی معانی باارزش رو بی محتوا کرده، بی معنا کرده، تبدیل به ضد ارزش کرده.‏
‏ یعنی همین زندگی انقلابی و یا انقلابی زیستن تبدیل به یک ضد ارزش در ایران شده به واسطه نوعی که این ها دارن بیانش ‏میکنن.‏
‏ در منظر عمومی تصویر از او می سازند.‏
‏ این یک نوع تصویری ست که ما باهاش مواجه میشیم و می بینیم که حالا خیلی ها می تونن اصلا از استفاده از این لفظ هم ‏بیزار باشند.‏
‏ اینکه شما با یک حکومتی روبه رو هستید که 30 سال هست مستقر هست، قدرت رو در اختیار داره و قدرت سیاسی در ‏اختیارش هست، حکومت تشکیل داده، یک نظامی رو ساخته، ارکان مختلف این نظامش داره دادگاه و دادگستری تشکیل ‏داده، قوه مقننه و قانونگذاری داره، قوه اجرائیه در اختیارش هست، آموزش و پرورش رو به دست گرفته، صدا و سیما رو در ‏اختیار داره اما هنوز که هنوزه داره دم از این انقلابی بودن میزنه.‏
‏ اون انقلابی بودن با تعاریف احمقانه ای که خودش داره مطرح میکنه.‏
‏ من در باب این موضوع یک باری هم صحبت کردم.‏
‏ چندین بار هم اشاره بهش کردم.‏
‏ این که اگر شما مواجه میشید با این معنایی که جمهوری اسلامی مدام در حال تکرار کردنش هست، به دلیل اون یک ذره ‏هوشی است که در اختیار اینها باشه.‏
‏ اینها قاعدتا از همون روز اول پیروزی خودشان در این انقلاب می دانستند که محکوم به یک انقلاب دوباره ای هستند و به ‏نوعی خودشان را یک ضد انقلاب می دانستند.‏
‏ چون قاعدتا چندین بار هم اشاره کردیم یک حکومتی که مثل جمهوری اسلامی از یک ایدئولوژی مشخص، از دل یک دین ‏مشخص، از یک مذهب مشخص و از یک فرقه مشخص درون آن مذهب یعنی از اسلام شیعی اثنی عشری که حالا یک ‏تعریف مشخص و خاصی هم نسبت به نگاه سیاسی خودش دارد.‏
‏ به عنوان آن نگاه ولایی و ولایت فقیه وقتی یک همچین تصویری را داره میده، یک همچین ایدئولوژی رو داره بازگو می کنه، ‏قاعدتا می دونه که این نمی تونه بر یک جامعه متکثر حکومت بکنه.‏
‏ نمی تونه نظامی رو بسازه که با مذاق همه مردم جور در بیاد.‏
‏ نمی تونه آزادی رو برای بیشتر مردم حداقل به وجود بیاره.‏
‏ خودش به این واقف هست.‏
‏ یعنی افکار و عقاید او حتی در دل شیعیان هم می‌تواند به نوعی تفرقه بیندازد.‏
‏ حالا این را فارغ از این بدانیم که ادیان دیگری وجود دارد.‏
‏ در خود اسلام مذهب دیگری مثل اهل تسنن وجود دارد و حتی در خود شیعیگری هم فرقه های دیگری وجود دارد.‏
‏ حتی در خود آنهایی که معتقد به شیعه اثناعشری باشند هم نگاه سیاسی متفاوتی وجود دارد.‏
‏ حالا این فارغ از این است که ما مواجه می‌شویم با افکار مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی که نگاه‌های کاملا متفاوت و ‏متناقضی را نسبت به این باور مشخص دارند.‏
‏ یعنی شما با یک جمعی آتئیست روبه‌رو می‌شوید، با کسانی که باورمند به حکومتی که دارند که لاییک باشد، جدایی کامل ‏دین از حکومت را ما در آن ببینیم.‏
‏ حالا کسانی که اعتقادات چپی دارند، اعتقادات اقتصادی مارکسیستی یا سوسیالیستی دارند و الی آخر.‏
‏ پس از همان نقطه ابتدایی جمهوری اسلامی می دانست که یک انقلابی در کمینش است، در برابرش محکوم به یک انقلاب ‏دوباره است و تا این حد دستاویز شدن به واژه انقلاب و انقلابی بودن و دادگاه های انقلاب و ضد انقلاب معرفی کردن.‏
‏ به واسطه همین فهم ساده از موضوع در برابر بود.‏
‏ گفتم هر کسی یک عقل سلیمی داشت.‏
‏ از همان ابتدا هم می دانست که جمهوری اسلامی محکوم به نابودی است.‏
‏ محکوم به از بین رفتن است.‏
‏ این نگاه رادیکال و تک بعدی ای که نسبت به موضوعات دارد هیچ وقت نمی تواند یک جماعت متکثری را تحت پوشش و ‏زیر یک پرچم قرار دهد.‏
‏ با توجه به قوانینی که وضع می کند، با توجه به رفتارهایی که از خودش نشان می دهد دیر یا زود مواجه می شود با یک سیل ‏عظیمی از معترضان.‏
‏ و هرچقدر رفتارهای رادیکال تری از خودش نشان دهد، این جماعت هم بیشتر به سمت و سوی یک حرکت رادیکال کشیده ‏می شوند.‏
‏ با توجه به اینکه تا این اندازه نیازه دستاویزی به اسم انقلاب داشته.‏
‏ همون طوری که حکومت های دیگه ای هم که در جهان شکل گرفتند و اگر اعتقاداتی تا این اندازه رادیکال و تک بعدی ‏داشتند که قابلیت به نوعی حکومت بر جمعیت متکثر را نداشته، همیشه دستاویز داشتند به این موضوع انقلاب و انقلابی گری و ‏این اصولا مواجه می کند ما را با این لجن‌مال شدن واژه انقلاب و انقلابی‌گری.‏
‏ واژه انقلابی که به مفهوم آن دگرگونی است به مفهوم تغییر است.‏
‏ تغییری که لازمه زندگی انسان ها است.‏
‏ یعنی انسان ها میل به پیشرفت دارند، میل به تغییر دارند، اصلا برای پویایی، برای آینده بهتر باید تغییر کنند، باید انقلاب ‏درونشان به وجود بیاید.‏
‏ قرار است که ما از آن حالت راکد در بیاییم.‏
‏ مثال های بیشماری هست.‏
‏ این آب راکد که یک جا قرار می‌گیرد محکوم به مرداب شدن و از بین رفتن، محکوم به لجن‌مال شدن و خرابی و تباهی و ‏نابودی است.‏
‏ باید در جریان بود تا بتوانیم به یک فردای بهتری امید داشته باشیم و این عقایدی که تا این اندازه در جا و در خود مانده است ‏قاعدتا ما را به بیراهه خواهد برد و ما را تبدیل به یک زندگی درون مرداب خواهد کرد که سرانجامش هم مرگ است.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با این میل به تغییر.‏
‏ میل به دگرگونی که به نوعی توسط جمهوری اسلامی لجن مال شده از بین رفته، انقلابی بودن در ایران تعریف شده، با آن نگاه ‏دگمی که جمهوری اسلامی دارد تصویر می کند.‏
‏ اینقدر از این واژه استفاده کرده و اینقدر این واژه را دستاویز خودش قرار داده که شاید یک نوع حس نفرت و کینه ای هم به ‏وجود آورده.‏
‏ کسی که از آن استفاده بکند به نوعی منفور واقع بشود چرا که تعریف شده برای همه.‏
‏ این نگاه احمقانه ای که به عنوان انقلابیگری دارند به خوردمان میدهند.‏
‏ خیلی از واژه ها در طول حیات جمهوری اسلامی، در طول حیات اسلام و در طول حیات این باورهای دگم و عقب مانده.‏
‏ معنای حقیقی خودشون رو از دست دادند.‏
‏ از اون معنای ارزشی خودشون تبدیل به ضد ارزش ها شدند حتی خود کلمه ارزش.‏
‏ ارزشی که قرار است برای ما چهارچوب های مشخص بکند.‏
‏ ارزشی که ما با باور به آن هست که میتوانیم راه و دریچه ای به سمت تغییر و دگرگونی داشته باشیم هم میبینید که به سادگی ‏توسط جمهوری اسلامی لگدمال و لجن مال شده.‏
‏ یعنی این ارزشی بودن این باورمند به ارزش ها به نوعی مصادره شده در اختیار یک جماعت معدودی که اتفاقا ضد ارزشی ‏ترین شخصیت ها هستند.‏
‏ من در قسمت هایی که پیرامون شناخت اسلام بود و یا در تمام کتاب ها و آثاری که از من وجود دارد، بارها در باب این موضوع ‏صحبت کردم که اسلام و اعتقادات اسلامی به ویژه همین جمهوری اسلامی که ما با آن مواجه هستیم، ضد اخلاقی ترین باورها ‏را دارد مطرح میکند.‏
‏ یعنی مواجه است به نوعی در برابر اخلاق است، در برابر تمامی چهارچوب ها است.‏
‏ حتی اگر چهارچوبی رو مطرح کنه خودش به صد باره اون رو از بین میبره.‏
‏ اینقدر تناقض در این مطرح کردن چارچوبها و قوانین داره که همه و همه ما رو به این سمت سوق میده که این ارزش ها و این ‏اخلاق ها از بین رفته است.‏
‏ هیچ معنای درستی نداره.‏
‏ یعنی شما اگر با یک مفهومی به نام دروغ روبرو میشید به سرعت در برابرش تقیه ای وجود داره که حالا قرار هست که این ‏صادق بودن و صداقت داشتن رو لگدمال بکنه.‏
‏ اگر با یک موضوعی مثل وفاداری و عشق روبرو میشید، حالا قوانین و باورهایی وجود داره در راستای خیانت و انتشار این ‏خیانت.‏
‏ حالا قانونی است که مبدل به ترویج این خیانت میشه.‏
‏ قانونی است که در راستای بزرگداشت خیانت اصلا پا به میون گذاشته.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با چند همسری با صیغه اون فاحشگی اسلامی.‏
‏ حالا اینها دارن در حقیقت ارزش ها و اخلاق رو لگدمال میکنن یعنی ما مواجه می شویم با این موضوعات که حالا خود ‏کلمات و اصالت کلمات و اصالت معانی را لگدمال و لجن مال کردن یعنی اخلاق به نوعی ضد ارزش حالا تعبیر می شود.‏
‏ حالا ارزش ها ضد ارزش تلقی می شوند.‏
‏ حالا انقلابی و انقلابیگری بودن به واسطه آن مصادره ای که در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی شده، تبدیل به یک ‏ضد ارزش شده تبدیل به موضوعی شده که قابل وصول نیست.‏
‏ فارغ از این مفاهیمی که حالا صحبت کردیم، موضوعاتی که ساختند ما باید به آن معنای حقیقی این موضوعات نزدیک ‏شویم.‏
‏ یعنی وقتی داریم در باب انقلابی بودن صحبت می کنیم، این به مفهوم آن دگرگونی است، به مفهوم آن میل به پیشرفت است، ‏به مفهوم آن پویایی است، به مفهوم آرزو داشتن است.‏
‏ هدف داشتن از تلاش کردن است.‏
‏ آن مفاهیمی که جمهوری اسلامی از بین برده انقلابی گری اینها به مفهوم همان در خود ماندن است.‏
‏ انقلابی گری که داره تصویر می کنه.‏
‏ جمهوری اسلامی در برابر هرگونه رشد و پیشرفت در برابر هرگونه تغییر و تحول.‏
‏ در صورتی که معنای بنیادین انقلاب به مفهوم همون دگرگونی است دیگه.‏
‏ یعنی با معنی مشخص یک کلمه در تضاده یا در برابر اون معنی مشخص دارن از همون به همون معنی دست آویز میکنن به ‏همون معنی آویزان میشن.‏
‏ انقلابی که قرار هست ما رو به سمت و سوی تغییر و دگرگونی بده داره فرمان به در خود ماندن و ایستا بودن میده.‏
‏ داره فرمان به دگم بودن میده.‏
‏ خشک بودن و رادیکال بودن میده.‏
‏ در صورتی که این انقلاب قرار هست ما رو تغییر بده، قرار هست که به سمت و سوی بهتری ما رو حرکت بده و ما باید ‏خودمون رو نزدیک به اون معنای حقیقی بکنیم.‏
‏ ما باید دور بشیم از اون معانی که برامون ساخته اند.‏
‏ مدام در گوش ما تکرار کردن.‏
‏ حالا باید بریم به سمت معانی درست.‏
‏ اگر از اخلاق صحبت میکنیم از چهارچوبی صحبت میکنیم که قرار هست آزادی بیشتری رو برای خودمون و دیگران بسازه.‏
‏ حالا اون چهارچوبی که قرار است به ما یک خط مشی درستی بده تا دیگران آزار کمتری ببینند، به دیگران کمک بکنیم و ‏همیار دیگران باشیم.‏
‏ حق دیگران رو حق خودمون بدونیم.‏
‏ برای حق دیگران هم تلاش بکنیم.‏
‏ معانی هزاران باره ای که میشه دربارش ساعت ها هم صحبت کرد.‏
‏ اگر در باب انقلاب صحبت می کنیم مفهوم در خود ماندن و پاسداشت از یک اتفاق مشخص نیست.‏
‏ مفهوم همان معنای حقیقی کلمه انقلاب هست.‏
‏ مفهوم اون میل به دگرگونی و تغییر و تحول هست.‏
‏ میل داشتن به فردای متفاوت است.‏
‏ تلاش کردن برای رسیدن به اون فردای متحول و دگرگون هست و حالا باید این انقلاب گری و این حس به انقلاب در ما زنده ‏باشه.‏
‏ ما باید این رو تبدیل به یک زندگی عادی خودمون بکنیم.‏
‏ یعنی دائم باید در تکاپو برای تغییر باشیم، برای تحول باشه، برای تحول فکری باشیم در خودمون، در دیگران، در فضای ‏اجتماعی، در بین آحاد مردم.‏
‏ باید حرکت به سوی این تغییر بکنیم.‏
‏ این میشه اون تصویری که ما از انقلابی زندگی کردن میدیم.‏
‏ حالا یعنی چی؟
‏ یعنی هر کسی در هر جایگاهی که هست در پی این تحول و تغییر باشه.‏
‏ اون کسی که شاعر هست باید شعر در وادی این تغییر بگه.‏
‏ باید مفهوم فقط اون موضوع مشخص اعتراضات نیست فقط اون تظاهرات نیست.‏
‏ مفهوم از این انقلابی زیستن مفهوم فقط در جریان اعتراض و انقلاب و نمیدونم تحصن و این موضوعات نیست.‏
‏ هر چند که اینها موضوعات اصلی اند.‏
‏ قاعدتا موضوعات اصلی هستند برای پیروزی، برای پیروز شدن ما نیاز داریم به تحصن. نیاز داریم.‏
‏ به اعتراضات نیاز داریم.‏
‏ به اعتصابات نیاز داریم به استراتژی درست، برنامه ریزی درست، به راهکار درست، به مسیر درست نیاز داریم.‏
‏ اینها بازوهای ما هستند برای پیروز شدن در این انقلاب.‏
‏ اما تمام این انقلاب زیستن خلاصه به همین موضوعات نمی شود.‏
‏ خلاصه به راه ها و بازوان رسیدن ما به پیروزی نمیشه که ما میتونیم این رو معطوف به تحول و تغییر در دل خود انسان ها بکنیم.‏
‏ در باب موضوعات مختلف تغییر ارزش ها، تغییر باور ها، تغییر ایمان ها، تغییر اخلاقیات معانی تازه رو درمیون گذاشتن.‏
‏ حالا مردم رو به این سمت و سو سوق دادن که تغییر درشون به وجود بیاد که حالا یک مقداری در آینده هم باز بیشتر دربارش ‏صحبت میکنیم.‏
‏ اما تا همین جا باید در باب این صحبت بکنیم که ما باید به اون مرحله ای برسیم که روتین زندگیمان تبدیل به انقلابی زیستن ‏بشود.‏
‏ گفتم معطوف فقط به آن موضوعات و آن بازوان رسیدن ما به پیروزی نیست.‏
‏ در باب همه موضوعات وقتی ارزش هایی دارد مطرح می شود از سمت جمهوری اسلامی که ضد ارزش ما هست، باید آن ارزش ‏درست مطرح بشود.‏
‏ باید مدام در حال قدرتمند کردن آن ارزش های تازه باشیم.‏
‏ باورهای تازه باشیم.‏
‏ باورهایی که در برابر جمهوری اسلامی هست، در برابر اسلام هست، در برابر باورهای متحجرانه اسلامی و جمهوری اسلامی ‏هست.‏
‏ این ارزش ها باید بیان شود.‏
‏ حالا آن کسی که شاعر. کارگردان. بازیگر.‏
‏ نمی دانم یک آدم به یک شغل دیگه ای مثلا داره فعالیت میکنه اما زندگی اجتماعی داره، روابط اجتماعی داره، با دیگران ‏ارتباط میگیره.‏
‏ تفاوتی نمی کنه که با چند نفر ارتباط میگیره؟
‏ چند نفر میتونن از اون تاثیر بگیرن؟
‏ شما روی دوست خودتون هم میتونید تاثیر بذارید.‏
‏ روی برادر خودتون هم میتونید تاثیر بزارید روی خانواده نزدیکان.‏
‏ حالا یک کسی به عنوان مثال در یک مدرسه ای دانش آموز هست اما تاثیرگذاری بیشتری داره نسبت به سایرین به واسطه ‏اینکه بهتر میتونه صحبت کنه جایگاه بیشتر و بهتری داره و یا هر دلیل دیگه ای.‏
‏ یک کسی یک تریبونی در اختیار داره به واسطه هنری که داشته، موسیقی ای که ارائه داده، فیلمی که بازی کرده، تئاتری که ‏روی صحنه برده، شعری که گفته هر کسی به واسطه هر تریبونی که در اختیار داره.‏
‏ حالا اون تریبون میتونه برادرش باشه، میتونه دوستش باشه، به یک نفر خلاصه بشه و یا میتونه به میلیون ها انسان با فکرهای ‏مختلف معطوف بشه.‏
‏ هر کس در هر جایگاهی هست باید ما رو به سمت اون تحول سوق بده.‏
‏ به سوی اون تغییر سوق بده.‏
‏ ارزش های تازه رو بیان کنه.‏
‏ باورهای تازه رو بیان کنه.‏
‏ گفتیم در باب بیداری و رسیدن به بیداری راه ما آگاهی دادن هست.‏
‏ این آگاهی دادن دو بخش داره.‏
‏ یعنی ما نمی تونیم معطوف بشیم به فقط و فقط در میان گذاشتن دردها.‏
‏ شما سالیان سال می تونید از دردها بگید اما وقتی درمانی در میان نباشه فقط ذکر مصیبته.‏
‏ یعنی شما می تونید ساعتها بگید و گریه کنید.‏
‏ در باب جمهوری اسلامی و معضلاتی که به وجود آورده.‏
‏ در باب اسلام میشه ساعت ها سال ها کتابخانه ها کتاب نوشت.‏
‏ صفحه های بی حد و حصری شعر گفت.‏
‏ مثنوی های هفتاد من و هزار و هفتاد من هم نوشت.‏
‏ اما موضوع مهم رسیدن به اون درمان هست که مطرح کردن اون درمان هست.‏
‏ اون درمان هست که به ما امید میده.‏
‏ اون درمان هست است که چراغ روشن را در برابر ما روشن میکند.‏
‏ مطرح کردن ضد ارزش هایی که جمهوری اسلامی برای ما بیان کرده یک بخش است اما مطرح کردن ارزش های ما که ‏جایگزین این ضد ارزش ها خواهد شد، نقطه قوت است.‏
‏ نقطه تغییر است.‏
‏ میل به تغییر را در ما بیدار می کند.‏
‏ پس ما گفتیم در راه بیداری برای آگاهی دادن نیاز داریم به دو هر دو وجه.‏
‏ هم مطرح کردن دردها و در عین حال مطرح کردن درمان ها.‏
‏ حتی باید بیشتر معطوف شویم روی مطرح کردن درمان ها.‏
‏ مطرح کردن ارزش های تازه.‏
‏ ایمان تازه باور تازه اینهاست که قوه محرکه ای را به وجود می آورد برای تغییر در دل مردم.‏
‏ حالا مردم می توانند تغییر پیدا کنند.‏
‏ می توانند به این باور تازه ایمان پیدا کنند.‏
‏ می توانند این ارزش تازه را قبول کنند.‏
‏ این اخلاق تازه رو قبول کنن تبدیل به روتین زندگی خودشون بکنن.‏
‏ و ما قراره که با این آگاهی رسوندن این بیداری رو در دل دیگران به وجود بیاریم.‏
‏ ما قرار هست که این میل به انقلاب و این تحول رو چه در خودمون و چه در دیگران زنده و بیدار بکنیم.‏
‏ قرار هست که این رو تبدیل به بخشی از زیست معمول خودمون بکنیم.‏
‏ زندگی روزمره ی خودمون بکنیم.‏
‏ اگر در دیروز در باب مسائل پیش پا افتاده و سطحی زندگی صحبت میکردیم، حالا وقتی با دوستانمون قرار میگیریم، حالا ‏قرار هست که در باب درد و درمان ها صحبت بکنیم، قرار است در باب ارزش های تازه صحبت بکنیم.‏
‏ برآیندی که از این ارزش ها میگیریم.‏
‏ قرار هست معطوف بشیم روی خواندن کتاب های درست، گوش دادن به صحبت های درست و این تغییر رو در خودمون به ‏وجود بیاریم و سعی کنیم بعد از تغییر کردن خودمون حالا روی دیگران تاثیر بگذاریم.‏
‏ حالا دیگران رو وارد این چرخه تغییر و انقلاب کنید.‏
‏ حالا هر کس به همون اندازه ای که قدرت تاثیر گذاری داره تریبون در اختیار داره.‏
‏ گفتم این تریبون میتونه از یک نفر از برادر خودمون باشه، خواهر خودمون باشه، دوست خودمون باشه تا یک تریبون خیلی ‏بزرگ و عظیمی که شما میلیون ها نفر بیننده و شنونده دارید.‏
‏ در هر جایگاهی که هستید باید این رو تبدیل به اون زندگی معمول خودتون بکنید.‏
‏ همه و همه باید وارد این داستان انقلابی و انقلابی گری بشن.‏
‏ با توجه به اینکه این معانی به اشتباه و لجن مال شده تحویل ما داده شده، در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی توسط ‏اعوان و انصار جمهوری اسلامی، توسط باورهای فرسوده و پوسیده مثل اسلام، مثل دیگر باورهای جهان، مثل کشورهای غربی ‏که این معانی رو از ما دور کردن.‏
‏ من بارها دربارش صحبت کردم.‏
‏ در آینده ویژه برنامه هایی هم پیرامون جهان غرب هم خواهیم داشت.‏
‏ اینکه ما وقتی با جهان غرب روبه رو میشویم مواجه میشویم با مرگ ایمان، مرگ باورها.‏
‏ ما مواجه میشویم برای مسدود کردن و انفعال مردم که حالا اینها دارند یک معنا سازی میکنند در برابر معانی دارند ایمان را از ‏میان میبرند، دارند ایمان به بی ایمانی را به نوعی در بین آحاد مردم جا می اندازند چراکه میدانند قوه محرکه ی انقلاب و ‏دگرگونی ایمان تازه است، ارزش تازه است، باور به آن ارزش است.‏
‏ آن نقطه ی روشن را نمایان کردن است و حالا آن نقطه ی روشن باعث میشود که همه به تکاپو بیفتند، همه در راه تغییر باشند و ‏ما باید فارغ از این معانی که مدام برای ما لجن مال شده تعبیر و معنا شده مثل ایمان، مثل انقلابیگری، مثل تغییر خواهی، مثل ‏تحول خواهی، مثل اخلاق، مثل ارزش اینها را دوباره معنا بکنیم.‏
‏ حالا در دل اینها در تکاپو باشیم برای تحول در خودمون و دیگران.‏
‏ ابتدا خودمون قاعدتا باید خودمون تغییر کنیم با کتاب خواندن، با ساختن ارزش های تازه، با درست نگاه کردن به جهان ما ‏میتوانیم به آن معانی درست برسیم.‏
‏ به آن ایمان درست برسیم.‏
‏ وقتی خودمان این تغییر در ما به وجود آمد، حالا می توانیم این تغییر را به دیگران هم برسانیم.‏
‏ حالا با هر اندازه تریبونی که در اختیار داریم، این تاثیرگذاری روی یک نفره یا روی میلیون ها نفره تفاوتی نمی کند.‏
‏ ما وظیفه خودمان را داریم انجام می دهیم و این تبدیل به زندگی عادی ما می شود.‏
‏ زندگی روزمره ما گره خورده در همین انقلابی گری و گفتم بازوی رسیدن ما به پیروزی اعتصاب هست، اعتراض هست، ‏تحصن هست.‏
‏ اما وقتی در باب انقلابی گری و زندگی انقلابی صحبت می کنیم، تنها و تنها معطوف به این بازوان نمی شود.‏
‏ یعنی نیاز نیست که شما حتما شبانه روز برید در خیابون اعتراض بکنید، برید زندانی بشید، اعتصاب بکنید.‏
‏ نمی دونم شعار نویسی بکنید یا نه.‏
‏ حالا قراره که اول اون تحول رو در خودتون اول بدونید چی می خواید؟
‏ چه ایمانی دارید؟
‏ چه فردایی رو می خواید داشته باشید؟
‏ برای چه فردایی داری تلاش می کنید؟
‏ ارزش های تازه رو بسازید؟
‏ ایمان تازه رو بسازید، اخلاقیات رو تصویر بکنید، ارزش های خودتون رو مطرح بکنید برای خودتون.‏
‏ حالا در خودتون یه ایمان تازه ای رو به وجود بیارید.‏
‏ حالا سعی بکنید دیگران رو وارد این چرخه ی تغییر بکنید.‏
‏ حالا دیگران رو وارد این وادی از تحول بکنید.‏
‏ حالا مواجه بشید با یک سیل بیکرانی که درونشون این تحولات به وجود اومده.‏
‏ حالا تاثیر روی هر چند نفری که می تونید داشته باشید چه روی یک نفر چه روی میلیون ها نفر.‏
‏ اما مفهوم از این زندگی روتین انقلابی، زندگی روزمره توامان با انقلابی بودن آن تحول ابتدایی خود است و بعد تاثیر گذاری ‏روی دیگران و این تحول رو در دیگران زنده کردن و این ها اون گام هایی است که ما رو به یک انقلاب راستین میرسونه.‏
‏ انقلابی که همه رو تحت پوشش خودش قرار بده، مردم رو تغییر بده، باورها رو تغییر بده، ارزشها رو تغییر بده، یک ایمان تازه ‏ای بنا بکنه، یک جهان تازه ای رو بنا بکنه و ما نیاز به این موضوع داریم.‏
‏ فرای اون در باب اعتراضات هم صحبت کردیم.‏
‏ اینکه ما بازوانی داریم برای رسیدن به پیروزی در انقلاب، اعتراضات خیابانی هست، اعتصابات هست، تحصن ها هست که ‏حالا در باب استراتژی ها و این ها هم در قسمت های آتی صحبت میکنیم.‏
‏ توی همین برنامه انقلاب ایران ما اینها رو میشناسیم اما تبدیل کردن این روحیه اعتراضی، این روحیه یاغی گری، این روح ‏طغیانگر به روتین زندگی.‏
‏ این، آن نقطه مهم است.‏
‏ یعنی اینکه شما همواره از حقوق خودتان و دیگران دفاع می‌کنید.‏
‏ اینکه شما زاده شدید برای اینکه در برابر ظلم بایستید.‏
‏ این نقطه ای است که اگر در درون همه مردم بیدار شوند، هیچ حکومتی، هیچ ظلمی در جهان باقی نمی ماند.‏
‏ اینکه کسی نسبت به ظلم هایی که در برابر خودش و یا دیگران می‌شود ساکت نماند.‏
‏ مرحله نخست این است که شما به این خودباوری برسید که خودتان در برابر ظلم ها ایستادگی می کنید.‏
‏ حالا آن روح طغیانگر خود را بیدار کنید.‏
‏ حالا در برابر کسی که به شما زور می‌گوید ظلم می‌گوید شما ایستادگی می کنید.‏
‏ حالا اون کسی می تونه پدر شما باشه، می تونه مدیر مدرسه شما باشه، می تونه تواند یک مامور نیروی انتظامی یا هر کس دیگه ‏ای باشه در هر جای دنیا باشه.‏
‏ هر کسی که داره به شما ظلم می گوید.‏
‏ هر کسی که دارد شما را از حقوق شما، حقوق شما را پایمال می کند، زیر پا می گذارد و در برابر او ایستادگی می کنید.‏
‏ اعتراض می کنید؟
‏ روح یاغی گری و طغیان در شما زنده و بیدار است.‏
‏ حالا بعد از اینکه شما به این مرحله در باب خودتان می رسید، حالا وارد آن بخش از اخلاقیات می رسید که به نوعی در آن ‏بخش از اخلاقیات شما یک تصویر مشخصی دارید.‏
‏ اینکه حقوق دیگران جان دیگران هم محترم و ارزشمند همتای شما هست.‏
‏ حالا شما به این معنا می رسید که او هم به اندازه شما حق دارد، حق زیستن دارد، حق زندگی دارد، حق آزادی دارد.‏
‏ حالا نه تنها نسبت به خودتان در برابر ظلم ساکت نمی مانید که در برابر ظلم به دیگران هم ساکت نمی مانید.‏
‏ حالا آن روحیه طغیان گری و یاغی گری در شما بیدار است.‏
‏ نه تنها اگر کسی حق شما را پایمال کند، شما ایستادگی میکنید، در برابرش اعتراض میکنید که حتی اگر حق دیگران را هم زیر ‏پا بگذارند ایستادگی می کنید.‏
‏ این مرحله ای است که ما به عنوان آقازادگی می شناسیم.‏
‏ حالا آقازادگی در شما بیدار است.‏
‏ به آن مرحله ای می رسید که حتی اگر کسی مخالف باورهای شما است، شما او را دارای حق و حقوق می دانید.‏
‏ حالا به او هم برای او هم به نوعی حق قائل می شوید.‏
‏ حالا اگر او را هم مورد ظلم و ستم قرار دهند با تمام جان در برابر ظالم می ایستید.‏
‏ از حق او دفاع می کنید.‏
‏ این حس اعتراض، این حس یاغی بودن، ایستادگی در شما بیدار می شود.‏
‏ درباره خودتان در مرحله اول و بعد از رسیدن به مرحله آزادگی و برای همه و دیگران و در همان مرحله ابتدایی صحبت کردیم ‏و گفتیم پس این باید تبدیل به آن روحیه و نوع زیست معمول ما باشد ابتدا برای خود و بعد تاثیرگذاری در دیگران.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید همین حس یاغی گری و طغیان گری را اگر شما در پی انتشار آن باشید، هر چه قدر که تاثیر دارید ‏روی برادر خودتان، روی فرزند خودتان، روی دختر خودتان، روی خواهر خودتان، روی دوست خودتان می توانید تاثیر ‏بگذارید را روی جماعتی که از شما خوششان می آید به عنوان یک خواننده، به عنوان یک بازیگر، به عنوان یک هنرمند، به ‏عنوان یک رییس کارخانه.‏
‏ تفاوتی نمی کند در هر جایگاهی که هستید، هر مقداری که تاثیر گذاری دارید.‏
‏ حالا بعد از رسیدن به این معانی، رسیدن به این ارزش ها.‏
‏ حالا این ارزش را بر دیگران هم منتقل می کنید.‏
‏ حالا می بینید که این ویروس در حال انتشار است.‏
‏ همه جا رسوخ می کند، به همه مردم و به آحاد ملت می رسد.‏
‏ حالا شاهد این تغییر روحیات در دل همه هستید.‏
‏ حالا این روحیه ی یاغیگری و طغیان رو بیدار شده میبینید؟
‏ حالا هر حرکتی که به نوعی منافات داشته باشد با این روحیه طغیانگری و یاغی گری ضد ارزش خواهد شد.‏
‏ اگر به کسی ظلم بکنند و ساکت کسی بماند، این کار اشتباهی کرده، ضد ارزش کرده.‏
‏ این روحیه یا به نوعی انقلابی زیستن است.‏
‏ یعنی ما ارزش ها رو تغییر میدیم، ارزش ها تغییر می کنند، تبدیل به ضد ارزش میشن.‏
‏ اگر تا دیروز ما باید تسلیم بودیم، برده بودیم در برابر قدرت بالاتر سر تعظیم فرود میاوردیم.‏
‏ حالا با یک روحیه یاغی گری و طغیان در برابر اینها ایستادگی میکنیم.‏
‏ اون کسی که این کار رو انجام میده مورد ستایش قرار میگیره، همه او را می پذیرند، همه از او استقبال می کنند، همه او را ‏الگوی خودشان قرار میدن و اون کسی که در برابر ظلم سکوت میکنه چه در باب خودش چه و چه در باب دیگران تقبیح میشه. ‏شود.‏
‏ همه در برابر او ایستادگی می کنند.‏
‏ او را سرزنش می کنند.‏
‏ این ارزش تازه ای ست که پدید آمده و ما با انتشار این ارزش تازه، این ارزش را همگانی می کنیم و ضد ارزش در برابرش را ‏تصویر می کنیم.‏
‏ حالا این در باب تمام موضوعاتی است که ما به عنوان ایمان و باور می شناسیم که باید تبدیل به این حد از روزمرگی از زیستن ‏بشود.‏
‏ تا این حد تغییر را به وجود بیاره.‏
‏ پس ما وقتی داریم صحبت می کنیم در باب انقلاب.‏
‏ من بارها و بارها صحبت کردم.‏
‏ انقلاب به مفهوم دگرگونی هست.‏
‏ اما ابتدا باید این انقلاب درون ما شکل بگیره.‏
‏ ما باید ابتدا این انقلاب را در خودمون شکل بدیم.‏
‏ به چه معنا؟
‏ به این معنا که امروز یک شعار زیبایی را داریم تکرار می کنیم زن، زندگی، آزادی.‏
‏ من بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ ما زن را به عنوان یک نمادی از نابرابری در حکومت وقت ایران، در اسلام و در جمهوری اسلامی می شناسیم.‏
‏ نماد بزرگی از نابرابری در تمامی سطوح این مظالم نسبت به این زنان شکل می گیرد و نمادی از این نابرابری هستند.‏
‏ وقتی به قانون رجوع می کنیم، مرد حق داشتن چهار همسر را دارد.‏
‏ حق این خیانت بزرگ را دارد و این خیانت وحشیانه و احمقانه و عبث تبدیل به قانون شده، حقوق زن است که پایمال می ‏شود.‏
‏ این ترویج خیانت و این حس کثیف دارد بزرگداشت می شود.‏
‏ این قانونی هست توسط حکومت هست.‏
‏ اما یک بخش دیگر و عمده و بزرگی هست که این تبدیل به فرهنگ شده تبدیل به ارزش شده.‏
‏ قتل های ناموسی که اتفاق می افتد.‏
‏ خشونت علیه زنان.‏
‏ خشونت های خانگی که ما با آن روبه رو هستیم اصلا ماورای آن.‏
‏ شما در زندگی عادی و روزمره با شرایطی روبرو می شوید که مردم از خیلی از رفتارهایشان.‏
‏ مثلا در همین نگاه به زنان این ارزش ها باید تغییر کنه.‏
‏ شما مواجه میشید با کسی که حالا این خشونت رو نسبت به همسر خودش داره، نسبت به دوست دختر خودش داره، نسبت به ‏دختر خودش داره، نسبت به خواهر خودش داره خشونت بر علیه اش میکنه و خودش رو مالک و صاحب او میدونه.‏
‏ بدترین رفتار ها رو باهاش میکنه، او رو محدود می کنه، آزادی هاش رو زیر پا می ذاره.‏
‏ ما باید به اون مرحله ای برسیم که این ارزش ها تغییر بکنن.‏
‏ یعنی به اون مرحله ای برسیم که اون زن رو همتای همه.‏
‏ حالا با توجه به باورهای خودم یک جان با ارزش جانش رو محترم بدونیم و آزادیش رو محترم بدونیم و این اون تغییر بنیادی ‏ست که باید در بین آحاد مردم شکل بگیره و همه به اون مرحله برسن.‏
‏ نفی خشونت باید بخشی از زیست ما بشه.‏
‏ اینکه نه تنها در قبال زنان که در قبال همه جانداران ما خشونتی رو اعمال نکنیم.‏
‏ این دوری از خشونت، این منع ظلم و آزار به دیگران که همتا و معنی حقیقی این آزادی است باید تبدیل به ارزش واحد ما بشه.‏
‏ حالا دیگه قرار نیست ما نسبت به هیچ موجود زنده ای آزاری برسونیم.‏
‏ قرار نیست خودمون رو برتر از هیچ موجودی بدونیم.‏
‏ این اون ارزش هایی ست که باید تغییر کنه.‏
‏ ساعت ها درباره اش میشه صحبت کرد.‏
‏ من در این قسمت مشخص در باب این ارزش ها صحبت نمی کنم.‏
‏ اگر کسی بخواد در باب ارزش ها، ایمان من، باور من چیزی بدونه باید رجوع کنه به کتاب های من، نوشته های من، آثار من، ‏اشعار من.‏
‏ حتی همین برنامه ای به نام جان هم در چندین قسمتی که حالا در باب برخی از این موضوعات صحبت کردم کامل نشده.‏
‏ در آینده سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در ابعاد مختلفش صحبت کنیم.‏
‏ اما باید رجوع بشه به اونجا.‏
‏ ما تو این قسمت نمی خوایم در باب این ارزش ها صحبت بکنیم.‏
‏ ما میخوایم صحبت بکنیم تا برسیم به اون مرحله ای که این انقلابی گری و این تحول تبدیل به زندگی روزمره بشه.‏
‏ و ما داریم در باب این مسئله صحبت می کنیم که این تغییر و تحول روزی اتفاق می افته که ما ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ ما باید ارزش ها رو تغییر و دگرگون بکنیم تا این تغییر رو در دل آحاد ملت ببینیم.‏
‏ باید فرهنگ عامه ای که وجود داره رو تغییر بدیم.‏
‏ فرهنگی که گاها وحشتناکه.‏
‏ یعنی شما روبرو میشید با قتل های ناموسی.‏
‏ این قتل های ناموسی که توسط جمهوری اسلامی اتفاق نیفتاده اما قاعدتا وجود جمهوری اسلامی باعث بال و پر دادن به این ‏اتفاقات وحشیانه شده.‏
‏ یعنی شما وقتی روبرو میشید با یک حکومتی که ریشه از اسلام داره ما در باب این مسئله هم صحبت کردیم که ریشه تنها ‏اسلامه.‏
‏ یعنی این خوراکی که داره جمهوری اسلامی میگیره از اسلام اومده؟
‏ از قرآن اومده، از زندگی پیامبر اومده.‏
‏ باید تمام اینها رو مورد نظر داشته باشیم.‏
‏ اگر قتل ناموسی اتفاق می افته که ریشه اسلامی داره و جمهوری اسلامی در تبیین و بزرگداشتش حرکت کرده در مردمی ‏شدنش حرکت کرده، این رو تبدیل به ارزش کرده، تبدیل به فرهنگ کرده، از اون جایی نشات میگیره که پدر رو صاحب ‏فرزند میدونه.‏
‏ حالا پدر حق این رو داره که به وحشیانه ترین شکل ممکن سر ببره، فرزند خودش رو تیکه تیکه بکنه و آب هم از آب تکون ‏نخوره.‏
‏ یه اتفاقی افتاده بود.‏
‏ حتی شنیدیم که طرف رفته بود.‏
‏ از وکیل هم پرسیده بود در باب قوانین و اونجایی که با خیال راحت می دونست که قرار نیست یک مجازات سنگینی در ‏برابرش باشه.‏
‏ حالا تن زده بود به این حرکت وحشیانه و این قتل ناموسی و این که فرزند خودش رو تکه و پاره بکنه و بکشه.‏
‏ ما می دونیم که این ارزش ها را جمهوری اسلامی به وجود آورده اما ما باید به آن تغییر فرهنگی و عامه برسیم و به آن مرحله ‏ای برسیم که رو به رو باشیم.‏
‏ اگر از زن می گوییم، اگر از زندگی و جان می گوییم، اگر از آزادی و برابری می گوییم به آن مرحله برسیم که اینها در دل ‏مردم تغییر کرده باشد.‏
‏ در نمادهای کوچک و بزرگ، در همه جا، در زندگی معمول ما، این تغییر ارزش ها ما را به این تغییر فرهنگی برساند که حالا ‏فرهنگ تغییر کرده.‏
‏ حالا قتل ناموسی ضد ارزش است.‏
‏ کار کثیف و وحشیانه است.‏
‏ حالا احترام به آزادی زنان نهایت آزادگی و بزرگ و به نوعی بزرگداشت هست.‏
‏ برای ما بزرگ پنداشته می شود، ارزش به حساب می آید.‏
‏ اینکه شما موجودات را، جانداران را رو برابر با خودتون بدونید که آدم ارزشمندی هستید.‏
‏ این که شما به وجودیت زنان احترام بزارید و آزادی اونها رو محترم بدونید.‏
‏ اونجاست که شما دارید درست رفتار میکنید.‏
‏ اونجاست که ما داریم در باب این تغییر فرهنگی صحبت میکنیم.‏
‏ اونجایی که عامه مردم به این موضوعات باور داشته باشن این تغییرات رو به وجود آورده باشیم.‏
‏ و این اون جاییست که ما وقتی صحبت میکنیم باید زندگی انقلابی بکنیم.‏
‏ منظور این هست هر کس در هر جایگاه، به هر وسیله ای که میتونه.‏
‏ قرار نیست فقط و فقط صحبت از اعتراضات و تحصن و بازوان قدرت ما برای رسیدن به پیروزی بکنه.‏
‏ قرار هست در باب این تحولات صحبت بکنه، این تغییر ارزش ها صحبت بکنه، درد رو در میون بزاره، درمان رو هم مطرح ‏بکنه.‏
‏ شما به عنوان مثال با یک ارزشی روبه رو روبه‌رو هستید که مردم را به سرسپردگی، فرمانبرداری، تسلیم بودن می‌رساند.‏
‏ من بارها درباره‌اش صحبت کردم.‏
‏ ریشه این در خدا هست، در وجود خدا هست.‏
‏ شما دارید در باب مردمی صحبت می‌کنید که از روزی که به دنیا آمدند، یک خدای قدرتمندی برایشان تصویر شده که باید ‏در برابر او تسلیم باشند، برده باشند و بنده باشند.‏
‏ به فراخور وجود آن خدا هزاران خدای دیگر هم برایشان تصویر می‌شود.‏
‏ از پیغمبران و ائمه در نظر بگیرید تا ولی فقیه و پادشاه و رئیس و معلم و پدر و مادر و دوست قدرتمندتر و سلبریتی و هنرمند و ‏هر کسی تبدیل به خدا می‌شود برایش چرا که قبول می‌تواند بکند به سادگی.‏
‏ چرا که این روحیه مدام دارد به او تزریق می‌شود و این ارزش مدام دارد برایش تکرار می‌شود.‏
‏ ارزش عامه در همین تسلیم بودن است.‏
‏ در همین نوکر بودن است، در همین برده بودن است.‏
‏ این‌قدر این ارزش‌ها ها برایش تکرار شده که قابلیت دارد تا به سادگی هر کسی را خدای خود بداند، دنباله‌روی بکند از دیگران ‏و این نقطه ای است که ما باید تغییر بدهیم.‏
‏ حالا باید با تغییر این باور عام رو به رو بشیم.‏
‏ حالا باید در برابر این خدا سازی ها بایستیم.‏
‏ اونجایی که این نوک هرم رو نشانه بگیریم، اونجایی که ریشه رو از بین ببریم.‏
‏ اونجایی که در برابر این تفکر، باور به خدا، تفکر ذلیل بودن، تفکر بردگی ایستادگی کنیم، درد رو مطرح میکنیم، درمان رو ‏هم مطرح میکنیم.‏
‏ باور به خویشتن، بر پای خود ایستادن، ارزش قائل شدن برای تمام جان ها، جان رو محترم دونستن و مقدس شمردن.‏
‏ آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ حالا اینها دست به دست هم میده تا اون روحیه ی طغیانگری ما بیدار بشه.‏
‏ حالا ما یاغی باشیم در برابر فرامین.‏
‏ حالا قرار نیست کسی به ما فرمانی بده.‏
‏ مایی که همتا و برابر با دیگران هستیم نیازی به این چرخه مسموم نداریم.‏
‏ پس ما داریم در باب این انقلابی بودن و این زیست انقلابی در تمامی اشکال صحبت می‌کنیم.‏
‏ در زندگی معمول صحبت می‌کنیم.‏
‏ این تحول را در خود ایجاد کردن و منتقل کردن و تاثیرگذاری بر دیگران.‏
‏ حالا قرار است مثل یک دومینو به هم ضربه بزنیم.‏
‏ همه و همه وارد این چرخه ی تغییر بشیم، این ارزش ها رو تغییر بدیم تا یک فرهنگ متفاوتی رو تصویر کنیم.‏
‏ من بارها در باب این موضوع صحبت کردم که انقلاب ابتدا باید در عموم مردم اتفاق بیفتد.‏
‏ ما باید شاهد یک ایمان تازه، یک اعتقاد تازه و ارزش های تازه باشیم در بین عموم مردم.‏
‏ عموم مردم روزی که تغییر بکنند، حالا یک حکومت سیاسی در برابر آن‌ها هست.‏
‏ خواسته های آن‌ها، باورهای آن‌ها، ارزش های آن‌ها، قوانین آن‌ها را رعایت نمی‌کند، به وجود نمی آورد.‏
‏ حامی این فرهنگ عامه ی اون ها نیست. آیا شدنیه؟
‏ امروز طالبان در سوییس مرد به مردم حکومت میکنه.‏
‏ آیا میشه جمهوری اسلامی در سوئد به مردم حکومت بکنه؟
‏ هیچوقت همچین اتفاقی نمی افته. چرا؟
‏ چون که اونها فرهنگ خودشون رو تغییر دادن، باورهای خودشون رو تغییر دادن، ارزش های خودشون رو تغییر دادن.‏
‏ حالا هیچ وقت ممکن نیست که شما در سوییس مواجه بشید با حکومت طالبان.‏
‏ حتی اگر حکومت طالبان قدرت رو به واسطه قدرت نظامی هم در کشوری مثل سوییس یا سوئد به دست بگیره.‏
‏ بعد از گذشت یک زمان کوتاهی ما شاهد انقلابی در بین اون کشور هستیم چرا که نمی تونن مردم رو اونجا مجاب بکنن.‏
‏ قوانین اونها نمیتونه حاکم بر اون مردم بشه.‏
‏ پس ما وقتی در باب انقلاب صحبت میکنیم باید و باید این انقلاب از درون مردم اتفاق بیفته.‏
‏ ما مواجه بشیم با این انقلاب فرهنگی.‏
‏ قاعدتا امروز روبه‌رو هستیم.‏
‏ قاعدتا ما می‌بینیم که ما تغییرات بسیاری داریم و تحولات بسیاری رو پشت سر گذاشتیم اما این تموم کننده ی راه نیست.‏
‏ یعنی این ما رو به اون کمال مطلوب نرسونده.‏
‏ قاعدتا ما باید در همین چرخه گام برداریم.‏
‏ باید در همین راستا مدام در حرکت باشیم.‏
‏ وقتی در باب این زندگی انقلابی میگیم یعنی همین چرخه رو به فعالیت وادار بکنیم.‏
‏ اما امروز هم مواجه هستیم با این خشونت های خانگی.‏
‏ با این فرهنگ مریضی که وجود داره.‏
‏ حتی شما مواجه هستید با همین امر به معروف و نهی از منکری که داره اتفاق می افته گاها از طریق خود مردم هست، درون ‏خانه ها هست.‏
‏ یعنی پدری است که حالا یک فرزندی داره که این فرزند روح آزاده و آزادی خواهی داره اما پدرش نقش همون جمهوری ‏اسلامی رو داره براش بازی میکنه.‏
‏ اینا که دیگه مامورین جمهوری اسلامی تو خونه ها نیستن اینا همون مردم عادی هستن و ما برای رسیدن به اون تغییر ‏ساختارهای سیاسی نیازمند به تغییر عمومی در بین مردم هستیم.‏
‏ یعنی لایه لایه ارزش های تغییر کرده تمامی ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش میشه.‏
‏ حداقل بیشترشون یک چارچوب اخلاقی تازه ساختن و در نهایت رسیدن به یک ایمان مستحکم و جمعی.‏
‏ حالا این ایمان جمعی قرار هست که فرهنگ رو تغییر بده.‏
‏ قرار هست که مردم رو با یک تصویر تازه ای در عیان نشون بده.‏
‏ حالا قرار هست که ما مدام در همین زیست انقلابی برای تغییر خود و تغییر دیگران باشیم.‏
‏ هر چه قدر که تاثیرگذاری داریم در باب موضوعات مختلف درد رو مطرح میکنیم، درمان رو مطرح میکنیم، بیشتر معطوف ‏میشیم روی مطرح کردن درمان.‏
‏ مطرح کردن ارزش های تازه، مطرح کردن اخلاق تازه و در نهایت رسیدن به آن ایمان.‏
‏ بیشتر و بیشتر در این راستا حرکت می کنیم تا در نهایت به یک انقلاب فرهنگی برسیم.‏
‏ این انقلاب فرهنگی جمعی در نهایت ما را به یک انقلاب سیاسی خواهد رساند.‏
‏ در این شکی نیست جماعت میلیونی که در یک کشور قوانین تازه ای بخواهند ارزش های تازه ای را به آن معترف و معتقد ‏باشند، ایمان جمعی تازه‌ای داشته باشند که در تضاد با آن حکومت وقت باشد.‏
‏ آن حکومت حتی یک ماه هم نمی‌تواند روی کار بماند چرا که مدام مواجه می‌شود.‏
‏ ما چهره ای را از این تضاد با حکومت قاعدتا می‌بینیم.‏
‏ درش شکی نیست.‏
‏ همواره دیدیم از همان ابتدا هم دیدیم.‏
‏ اما این باید بیشتر و بیشتر جنبه اکثریت و عمومیت پیدا بکند.‏
‏ یعنی همان طوری که من بارها صحبت کردم و گفتم جمهوری اسلامی از بدو ورودش یک قطار انقلابی در برابر خود می‌دید ‏که با تمام وجود در برابر جمهوری اسلامی ارزش‌هایش، باورهایش، ایمانش ایستادند و در پی نابود کردن آن هستند و روز به ‏روز از این بدنه ی اجتماعی جمهوری اسلامی کم شد، به این بدنه انقلابی اضافه شد.‏
‏ ما باید به این اضافه کنیم.‏
‏ اما در عین حال این قطار باید یک چراغ مشخص، یک مسیر مشخص، یک هدف مشخص و ایمان مشخص و ارزش مشخص.‏
‏ و مفاهیم مشخصی را داشته باشد و برای رسیدن به آن گام بردارد.‏
‏ حالا همه را وارد این چرخه بکنند.‏
‏ پس ما نیاز داریم که انقلابی زندگی بکنیم، انقلابی به پیش برویم و این آن دروازه ای است که ما را به انقلاب خواهد رساند.‏
‏ همه در راه انقلاب باید حرکت بکنیم.‏
‏ اما این مفهوم مشخصی از انقلاب را نباید معطوف به موضوعات فقط بازوان ما برای تغییر بکنیم یعنی نباید باز در سطح ‏خودمان را غرق بکنیم.‏
‏ عمق رو رها بکنیم.‏
‏ یعنی مدام نباید در پی این باشیم که مثلا بر روی.‏
‏ دیوارها دیوارنویسی بکنیم.‏
‏ این هم کار درست نیست.‏
‏ کار قشنگی است.‏
‏ کار کاملی است.‏
‏ اما در عین حال ما نیاز به تغییر کلی داریم.‏
‏ یعنی شاید به مراتب از آن بالاتر از اون بهتر این باشه که همون فرد تاثیری روی یک دوست خودش بگذارد.‏
‏ دوستی که حالا با تغییر وارد این چرخه بشود، ارزشهایش تغییر بکند، اخلاقیاتش تغییر بکند، باورش به آن اخلاقیات یک ‏ایمان تازه برایش به وجود بیاید و حالا تبدیل به یکی از قوای ما برای این تغییر بشود.‏
‏ پس ما نیاز داریم که در این چرخه انقلابی حرکت بکنیم.‏
‏ تنها خودمان را معطوف به بازوان پیروزی خودمان نکنیم.‏
‏ این بازوان همیشه در اختیار ما هست.‏
‏ یک مسابقه دو و میدانی نیست که رسیدن به پیروزی، پیروزی باید هدفمند باشه.‏
‏ رسیدن به اون پیروزی باید هدفمند باشه، باید با برنامه ریزی باشه.‏
‏ من بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ باز هم این مثال رو تکرار میکنم چون مثال مهمیه.‏
‏ ما برای خوردن یک لیوان آب هم برنامه ریزی میکنیم.‏
‏ هدف در برابر میزاریم.‏
‏ یک مسیری رو طی میکنیم تا اون آب رو بخوریم.‏
‏ چجوری ممکنه برای پیروزی بر یک حکومت ظالم و پیروزی این انقلاب برنامه ریزی نداشته باشیم؟
‏ پس ما نیاز به یارگیری داریم.‏
‏ نیاز به مطرح کردن داریم.‏
‏ نیاز به فرهنگ سازی داریم.‏
‏ نیاز به تغییر فرهنگ عامه داریم.‏
‏ حالا وقتی این فرهنگ ها، این ارزش ها تغییر بکنه، انقلاب هم به راحتی و سادگی اتفاق می افته.‏
‏ حالا با یک برنامه ریزی مشخص، استفاده از تمام پتانسیل ها، استفاده از شجاعت درون مردم، شجاعتی که گاها داره هدر میره ‏با استفاده از اون شجاعت با برنامه ریزی درست، هدف گیری درست.‏
‏ حالا میتونیم به یک پیروزی نهایی هم برسیم.‏
‏ با هزینه کمتر.‏
‏ زمان زودتر و رسیدن به یک آینده روشن و در پیش رو.‏