خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم در باب روش هایی که میتونیم به پیروزی در انقلاب برسیم صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی به ویژه توی این قسمت مشخص در باب عزل یک حکومت میخوایم صحبت بکنیم.‏
‏ یک حکومتی که وجود داره و حالا میخوایم این حکومت رو ساقط بکنیم.‏
‏ فرای اون تعاریف مشخصی که نسبت به انقلاب داریم که حالا در آتی.‏
‏ در همین برنامه هم به همان تعاریف مشخص در باب انقلاب هم می رسیم.‏
‏ اما در این نکته ابتدایی و در این نقطه اولیه سعی می کنیم در باب یک حکومتی صحبت بکنیم که صاحب قدرت است و ‏قدرت را در اختیار گرفته و ما میخواهیم این حکومت را از بین ببریم.‏
‏ چندین راهکار وجود دارد برای اینکه این حکومت ساقط بشود، قدرت دیگر نداشته باشد.‏
‏ چندین راهکار مشخص و شناخته شده هست که حالا یکی یکی دربارشون صحبت می کنیم و بعد در نهایت به اون برآیند ‏کلی ای که قرار هست برسیم می رسیم.‏
‏ ما یک حکومت قدرتمندی داریم.‏
‏ روی نوک هرم قدرت نشسته همه ارکان رو در اختیار داره.‏
‏ چند راهکار وجود داره برای اینکه از بین بره.‏
‏ یکیش رو ما به عنوان کودتا می شناسیم.‏
‏ یعنی یک حکومتی سر قدرت هست، قدرت رو در اختیار داره دارد اما به واسطه یک فعل و انفعالاتی که درش به وجود می ‏آید حالا می تواند آن بخش و بدنه نظامی باشد که با استفاده از قدرت نظامی خودشان آن پایگاه را عوض کنند.‏
‏ آن شخصیتی که نوک هرم هست رو جابه جا بکند تغییر بدهد.‏
‏ ما تحت عنوان کودتا این عنوان را می شناسیم یعنی جابجایی نوک هرم قدرتی که در اختیار دارد به نوعی تنها و تنها اشخاص ‏را تغییر می دهد.‏
‏ این را به عنوان کودتا می شناسیم و یکی از راهکارهایی است برای اینکه حالا یک حکومتی از بین برود از میان برود.‏
‏ درست است که در شکل کلی اش این نظام حفظ می شود و سرجای خودش می ماند اما بالاخره یکی از بازوان قدرتش را از ‏دست می دهد.‏
‏ در حقیقت ما این را همتای با انقلاب که هیچ وقت نمی دانیم اما باز هم به نوعی یک دگرگونی ای هست که درون اون سیستم ‏حاکمه به وجود میاد تحت عنوان کودتا میشناسیم.‏
‏ حالا این میتونه توسط همون نظامی ها هم اتفاق بیوفته.‏
‏ نمونه های بارزی هم در سراسر دنیا داشته که این اتفاقات افتاده و اون نوک هرم رو تغییر دادن.‏
‏ جایگاه و پایگاه سرجاش مونده.‏
‏ تاج و تخت بر سر جای خودش مونده.‏
‏ سیستم حاکم بر سر جای خودش مونده.‏
‏ شاید ذره ای درونش.‏
‏ اصلاحاتی هم شکل گرفته.‏
‏ اما اشخاص رو تغییر دادیم.‏
‏ بازوان این قدرت رو عوض کردیم که خیلی مرتبط با مردم عادی و عامه نیست دیگه.‏
‏ یعنی باید توسط کسانی که خودشون صاحب قدرت هستند و منزلت و جایگاهی دارند اتفاق بیوفته که قاعدتا مد نظر هیچ ‏کسی در ایران نیست.‏
‏ فرای اون ما یک راهکار دیگه ای داریم.‏
‏ یک اتفاق دیگه که تحت عنوان فروپاشی میشناسیم.‏
‏ فروپاشی ای که به عنوان مثال در اتحاد جماهیر شوروی هم اتفاق افتاد.‏
‏ حالا آن ساختار و نظم به نوعی سر جای خودش می ماند اما دچار یک فروپاشی می شود.‏
‏ دچار یک رفورم و تغییرات بنیادینی.‏
‏ حتی گاهی اوقات می شود.‏
‏ حالا اصلاحات بنیادینی در خودش جای می دهد.‏
‏ همان پلنی که به نوعی احتمالا جمهوری اسلامی و اتاق فکر جمهوری اسلامی هم در طول این سالیان مدیدی که قدرت را در ‏اختیار داشتند، همواره برایش برنامه ریزی کردند.‏
‏ سعی کردند جریان های موازی همتای جریان سرنگونی و از بین بردن جمهوری اسلامی بسازند تحت عنوان اصلاح طلبان که ‏سعی بکنند در یک بزنگاه مشخصی ازش استفاده بکنند.‏
‏ آن حکومت را دچار یک نوع فروپاشی بکنند.‏
‏ حالا یک سری اصلاحاتی را به وجود بیاورند.‏
‏ همان بازوان قدرت را تغییر بدهند.‏
‏ هم تا حدی اصلاح و رفرم هم در ساختار اصلی به وجود بیاورند.‏
‏ این هم یکی دیگر از اشکال پیروز شدن در این انقلاب است که باز هم هیچ سنخیتی با معنا و مفهوم درست انقلابی ندارد و ‏چیزی نیست که کسی بخواهد خواستار آن باشد.‏
‏ در شرایط امروزی ایران شاید یک پایگاه اجتماعی هم داشته باشد که قاعدتا دارد اما قاعدتا تعداد اکثریت را به خودشان ‏اختصاص ندادند.‏
‏ حالا کسانی که سرسپردگی به اصلاح طلبان و رویه اصلاح طلبان دارند شاید چشم امیدی به این فروپاشی و این اصلاحات ‏بنیادین هم داشته باشند و این هم یکی از این به نوعی سرانجام هاییست که ما میتوانیم برای جنبش و به نوعی انقلاب در نظر ‏بگیریم که قاعدتا همسویی با اکثریت جامعه نخواهد داشت.‏
‏ یکی دیگر از این روش ها که می تواند اتفاق بیفتد جنگ خارجی هست.‏
‏ حالا یک قوای بیگانه ای بیاید قدرت را از این حکومت ظالم بگیرد.‏
‏ یکی از این قدرت های جهان ناتو و اتفاقی که در بعضی کشورها هم افتاد مثل حمله ای که آمریکایی ها به عراق و یا افغانستان ‏انجام دادند.‏
‏ حمله ای که ناتو به لیبی انجام داد و عناوینی از این دست که حالا سعی کردند اون قدرت رو، اون ساختار رو و اون نظم رو ‏دگرگون بکنند.‏
‏ با توجه به قدرت بیگانگان و قوای بیگانگان و یک نوع جنگی که در نهایت اونها رو به این سمت و سو برد.‏
‏ نقطه ابتدا این هستش که خوب قاعدتا هیچ کس طالب همچین رویه ی احمقانه و وحشیانه ای نیست چرا که لطمات بیشماری ‏خواهد زد.‏
‏ این جنگ خونریزی بیشماری خواهد کرد، تعداد بیشماری رو قتل عام خواهد کرد، از بین خواهد برد، خون های بیشماری ‏ریخته خواهد شد و فرای این خون ها یک نیروی بیگانه ایست که داره.‏
‏ مسلما در پی منفعت خودش این کار رو میکنه و در فردای پیروزی هم به دنبال منافع خودش خواهد بود.‏
‏ پس لطمات بیشماری رو هم در فردای انقلاب هم خواهد زد.‏
‏ فرای آن یک ایمان جمعی وجود دارد که به واسطه آن برای یک فردای مشخصی دست به چنین کاری بزنند.‏
‏ فردای توامان با اتفاقات رقم خواهد خورد.‏
‏ فردایی به واسطه سرسپردگی ها اتفاق خواهد بود.‏
‏ اگر کسی نزدیکی بیشتری با این قوای بیگانه داشته باشد، شاید قدرت را به دست بگیره.‏
‏ شاید یک ساختاری بدتر و وحشیانه تر هم شکل بگیره.‏
‏ پس قاعدتا این نوع از به نوعی پیروز شدن در انقلاب هم مد نظر کسی نخواهد بود.‏
‏ فرا این سه نوعی که درباره اش صحبت کردیم کودتا، جنگ و یا فروپاشی درونی و اصلاحات بنیادی.‏
‏ ما در حقیقت برای رسیدن به یک انقلاب مردمی دو رویه رو در برابر خودمون داریم.‏
‏ دو مسیر رو در برابر خودمون داریم که بخواهیم به این پیروزی نهایی برسیم.‏
‏ این دو رویه هم متشکل شده از جنگ های مسلحانه پارتیزانی.‏
‏ چیزی که دیدیم در سراسر دنیا در نقاط مختلفی اتفاق افتاده، گاها به پیروزی و گاها هم به شکست منجر شده تحت عنوان ‏جنگ مسلحانه هست.‏
‏ این یک رویه و روشی است برای رسیدن به پیروزی در انقلاب و در کنار آن هم می توانیم حرکات مدنی و دور از خشونت ‏رو مد نظرمون قرار بدیم.‏
‏ برای رسیدن به این پیروزی در انقلاب.‏
‏ حالا سعی می کنیم در این بخش اون سه گزینه ابتدایی که مطرح کردم خب قاعدتا هیچ جنبه ای نداره.‏
‏ نه جنبه عملی داره، اتفاق افتادن داره و نه خواستاری داره.‏
‏ یعنی کسانی نیستند که به اون خیلی باورمند به اون سه رویه باشند.‏
‏ اون سه روی هم در نهایت ما رو به یک انقلابی سوق نخواهد داد.‏
‏ در نهایت یا قرار هست یک اصلاحاتی بوجود بیاره یا قرار هست که تنها و تنها بازوان این سیستم را از بین ببرد.‏
‏ و خود سیستم را بر جای خودش به نوعی قدرت دار بگذارد.‏
‏ و شاید هم در وهله ی دیگری که در باره اش اشاره کردیم.‏
‏ حتی ساختاری به مراتب بدتر رو پدید بیاره و سر سپردگی رو پدید بیاره.‏
‏ استقلال رو از بین ببره.‏
‏ منفعت طلبی رو بیشتر بکنه.‏
‏ و باز ما رو از اون مسیر حقیقی دورتر و دورتر بکنه.‏
‏ اما در راستای انقلاب باید به این دو موضوع و به این دو راه بیشتر دقت بکنیم.‏
‏ یک جنگ های مسلحانه و دو اون حرکت مدنی و به دور از خشونت.‏
‏ حالا در باب هر کدوم از اینها یه مقداری صحبت میکنیم تا در نهایت به اون استراتژی خودمون برسیم.‏
‏ در این راستا جنگ های مسلحانه قاعدتا نیاز به یک تعداد محدودی آدم انقلابی داره.‏
‏ یک تعداد محدودی که قسم خورده باشند برای اینکه بخواهند این انقلاب رو به پیش ببرند این تعداد نیازی نیست که همتای ‏یک حرکت مردمی یا جمعیت بالایی را در بر بگیرد، اما ماورای آن نیاز دارد که حالا این جمعیت کم را آموزش دید.‏
‏ نیاز دارد که حالا اینها بروند و فنون رزم را یاد بگیرند.‏
‏ بدانند که اصلا چه جوری باید جنگ های پارتیزانی و جنگ های خیابانی بکنند.‏
‏ یعنی ما نیاز به یک گستره ای داریم برای این که آموزش بدهیم به اینها.‏
‏ مثل اتفاقاتی که در سراسر جهان هم افتاده.‏
‏ شما وقتی مواجه می شوید با نیروهایی که آموزش دیدن در کشور های مختلف برای این جنگ های پارتیزانی می بینید که ‏یک چرخه ای را واردش شده اند.‏
‏ یک آموزشی را دیده اند.‏
‏ همتای آن آموزشی که نظامی ها دارند می بینند.‏
‏ اما شاید حالا هدفمندانه تر با یک رویه درستی که بدانند اصلا این جنگ های خیابانی چه شکلی هست، باید چه کاری درش ‏انجام بدهند و بعد ماورای آن باید یک گروه مستحکم و قدرتمندی باشد که حالا قدرت بسیج گری داشته باشد، قدرت برنامه ‏ریزی داشته باشد، بدون با چه برنامه ای چه رفتاری را انجام بده.‏
‏ پله پله این حرکات را به پیش می برد و مهم تر از تمام این ها نیاز به یک سری ادوات هست که حالا این گروهی که قسم ‏خورده اند آموزش دیده اند، برنامه دارند، می دانند چی کار بکنند، حالا باید مسلح بشوند داخل ایران حالا باید سلاح داشته ‏باشند و ما می دانیم که حکومت در برابر این ها چه واکنشی نشان خواهد داد.‏
‏ پس ما یک اصول ابتدایی را لازم داریم برای اینکه این جنگ های مسلحانه بخواهد شکل بگیرد.‏
‏ گروه مشخصی که قدرتمند هست، عضوگیری درست کرده، نیروهای قسم خورده ای دارد.‏
‏ حالا این گروه قسم خورده ای که زیر این پرچم قرار گرفته اند باید یک جایی داشته باشند برای آموزش دیدن.‏
‏ اینکه آنها آموزش ببینند و با فنون رزم و جنگ به ویژه جنگ های پارتیزانی و خیابانی آشنا بشن.‏
‏ حالا باید یه گروه درست و متشکلی رو تشکیل داد.‏
‏ این گروه رو بعد از این آموزش های مکرری که بهشون داد مسلح شون کرد.‏
‏ حالا باید ادواتی رو در اختیارشون گذاشت، تفنگ هایی رو در اختیارشون گذاشت و بعد گروهی وجود داشته باشه که اینها رو ‏سازماندهی بکنه و به پیش ببره.‏
‏ برنامه مشخص بهشون بده.‏
‏ این برنامه ها بر پایه هیجانات نباشه، رفتارهای هیجانی از خودشون نشون ندن، راه های منطقی رو به پیش ببرند.‏
‏ برای اینکه بتونن پیروز بشن و بدونن باید به کدوم قسمت حمله بکنن، چجوری می تونن تضعیف بکنن و با برنامه درست این ‏کار رو به پیش ببرن.‏
‏ اما در برابر اینها یه حکومتی هست که خب قاعدتا نیروهای مسلح داره.‏
‏ ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که سه تا نیروی مسلح داره.‏
‏ حالا برای اینکه سپاه و بسیج همیشه از هم جدا دونست یعنی سپاه رو داره، بسیج رو داره، نیروی انتظامی و ارتش رو داره.‏
‏ یعنی حتی می تونیم بگیم چهار نیروی مسلح داره در اختیار که اینها سلاح دارن.‏
‏ آموزش دیدن دوره های جنگی رو دیدن.‏
‏ حالا این ها می تونن به سادگی با این تعدادی که قسم خورده هستند و حتی با توجه به اینکه تمام اون اصول رو رعایت کردن، ‏یعنی آموزش لازم رو دیده اند، ادوات رو در اختیار دارند، گروه منسجمی دارند که با برنامه اینها رو به پیش می بره.‏
‏ حالا این گروه چهار گروه مسلح در ایران به راحتی می تونن با اونها مقابله بکنن.‏
‏ احتمال شکست به شدت بالا میره و فرای اون شما مواجه میشید با یک هزینه سرشار و زیادی که خون های بی شماری هم قرار ‏هست که به زمین ریخته بشه.‏
‏ حالا قرار هست که به واسطه این رفتارها این دوگانگی بیشتر و بیشتر شکل بگیره.‏
‏ حتی شاید به واسطه خشونتی که از طرف گروهی که حالا در پی آزادی هستند اتفاق بیفتد، جماعتی از مردم به سمت و سوی ‏حکومت بیشتر کشیده شوند.‏
‏ اصلا این ترویج خشونت و اتفاقاتی از این دست که می افتد شاید عده ای را بر ضد آنها بشوراند.‏
‏ همان طوری که ما در همین ایران خودمان هم شاهدش بودیم.‏
‏ یک خطا میتونه باعث بشه که کلیت وجودی اون گروه رو از بین ببره.‏
‏ حالا حکومت دستش باز هست که بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو بکنه، سرکوب های وحشیانه بکنه.‏
‏ تفنگ روشون بکشه، گلوله مستقیم بهشون بزنه، شکنجه شون بکنه، در زندان به سادگی بهشون حکم اعدام بده.‏
‏ عضویت در این گروه ها مواجه بشه با اعدام و مرگ.‏
‏ به محض اینکه از شما یک جزوه بگیرن شما رو محکوم به دار بکنن.‏
‏ همونطوری که در همون ابتدا هم این رفتارهای وحشیانه رو جمهوری اسلامی انجام داد.‏
‏ از روزی که مثلا مجاهدین اعلان جنگ کردند یا در دوران پیش از جمهوری اسلامی در دوران پهلوی شما مواجه بودید؟
‏ گروه هایی که حالا اعلان جنگ مسلحانه کردند و مسیری که می خواستند برسند به پیروزی انقلاب را در جنگ های مسلحانه ‏دیده اند.‏
‏ حالا حکومت پادشاهی در برابر آنها وجود داشت که به سادگی می توانست آنها را اعدام کند و دار بزند.‏
‏ حتی به واسطه عضویت و عضویت در این گروه ها جرم تلقی می شد و خیانت تلقی می شد.‏
‏ رفتار خشونت آمیز تلقی می شد.‏
‏ پس حالا دست هر حکومتی باز است برای سرکوب بیشتر، برای از بین بردن بیشتر.‏
‏ حالا قوایی را هم در اختیار دارد.‏
‏ چهار گروه مسلح دارد که می توانند تا دندان مسلح در برابر اینها ایستادگی بکنند، سرکوبشان بکنند و آنها را بکشند.‏
‏ حالا گروه هایی برای شناسایی دارد.‏
‏ شما دارید در باره یک حکومتی صحبت می کنید که دست کم چهل سال است که قدرت را در اختیار گرفته، قدرت اجرایی، ‏قدرت قانونگذاری، قدرت تشکل های گروه و گروه های مختلفی ساخته سپاه اطلاعات دارد.‏
‏ تمام وزارتخانه ها و تمام سازمان ها در داخل ایران دارای اطلاعات هستند.‏
‏ اطلاعات سپاه هست که قدرتمند هست.‏
‏ نمی دانم وزارت اطلاعات هست که قدرت شناسایی دارد پس با تمام بازوانی که در اختیار دارد حالا جمهوری اسلامی می ‏تواند به وحشیانه ترین شکل ممکن اینها را سرکوب کند و این باز هم احتمال شکست را بیشتر و بیشتر می کند.‏
‏ خون های بیشتری که به زمین ریخته می شود قاعدتا باعث می شه که تعداد بیشتری دور بشن از این راه حتی در برابر گروه ‏آزادی خواه بایستند.‏
‏ فردای نا امنی رو تصور کن که اینها به انتقام خون های ریخته شده مدام در حال جنگ باشن.‏
‏ یک تصویری به ما داده بشه از همون جنگ داخلی ای که دربارش صحبت میکنن من بارها دربارش صحبت کردم.‏
‏ گفتم که اصلا صحبت از توهم جنگ داخلی در ایران دور از ذهن است.‏
‏ دور از واقع است.‏
‏ چون ما در ایران گروه مسلحی نداریم.‏
‏ ما کسی رو نداریم که این رویه رو انتخاب کرده باشه اما داریم توی این قسمت در باب این مساله صحبت میکنیم که میشه ‏همچین کاری رو کرد.‏
‏ اما این مستلزم نقطه ابتدایی این هست که برنامه ریزی درست داشته باشه، آموزش درست داشته باشه، گروه مشخصی داشته ‏باشه، برنامه های درستی رو اتخاذ کنن، حالا نیروی خودشون رو مسلح بکنن و بعد این کار رو به پیش ببرن.‏
‏ اما ما امروز مواجه هستیم با کسانی که طبل این خشونت طلبی و جنگ مسلحانه رو به نوعی دارن می زنن بدون اینکه هیچ ‏کدوم از این پتانسیل ها رو ببینن.‏
‏ نبود و فقدان این پتانسیل ها به ما نوید این رو میده که ما هیچ وقت نمی تونیم شاهد یک جنگ داخلی باشد و این دستاویزی ‏جمهوری اسلامی و اعوان و انصارش برای جنگ داخلی هم مسلما در همین راستا است برای ارعاب و ترس.‏
‏ اما روزی که این گروه تشکیل بشه و به وجود بیاد حالا میتونه جنبه واقعی هم پیدا بکنه.‏
‏ حالا میشه نگاه کرد که اگر ده گروه مسلح در ایران باشن میتونن سرنوشت ایران رو به یک جنگ داخلی هم بکشونن.‏
‏ میتونن با هم مخالفت بکنن تا در برابر هم به نوعی اسلحه بکشن و یا حکومت وقت قدرتمندانه تر اونها رو سرکوب بکنه.‏
‏ مقابله به مثل ها در نهایت کشور رو دو قطبی و یا چند قطبی بکنه برای رسیدن به جنگ.‏
‏ امروز این دور از سپهر سیاسی ایران هست.‏
‏ دور از واقعیت هست.‏
‏ هر کسی که داره تکرارش میکنه و یا دربارش صحبت میکنه داره یک دروغ رو به نوعی انتشار میده.‏
‏ اما روزی که به وجود بیاد این احتمال هم وجود داره.‏
‏ یعنی فردای نا امنی هم در عین حال وجود داره.‏
‏ احتمال شکست خیلی زیاد است.‏
‏ خونهای ریخته شده بسیار هست.‏
‏ تصویر شدن یک چهره خشونت بار بسیار زیاد هست.‏
‏ و بعد اینها همه و همه تصویر گر یک بی ایمانی هم هست.‏
‏ چون ما اگر در باب یک ایمانی بخواهیم صحبت بکنیم که نقد جدی داشته باشه نسبت به مظالمی که جمهوری اسلامی کرده، ‏قاعدتا باید در برابر ظلم ایستادگی کند.‏
‏ در برابر قتل و خشونت و کشتار ایستادگی بکند و وقتی خودش دستاویز اش همین قتل و کشتار و خشونت هست، قاعدتا ‏ایمانی را نخواهد ساخت و این بی ایمانی آغازگر باز دوباره درجا زدن هست.‏
‏ دوباره همان مسیر و همان دوار را تکرار کردن هست.‏
‏ و حالا ما امروز روبرو هستیم با کسانی که حتی ذره ای در باب این استراتژی یا نمی دانند یا اگر می دانند می توانند بفهمند که ‏ما هیچ کدام از این پتانسیل ها رو در خود نداریم اما باز هم دارن بر طبل این حرکات انتقام جویانه میزنن.‏
‏ و بعد نکته ی جالب این هستش که تمام این جماعتی هم که دارن در باب این مسائل صحبت میکنن در میدان نیستن.‏
‏ کسی در راه آزادی اگر قرار هست که از طریق مسلحانه به اون معنایی که در ذهنش هم گذاشته برسه باید خودش داخل میدان ‏باشه.‏
‏ باید خودش حالا این گروه ها رو تشکیل بده، اینها رو مسلح بکنه، آموزش بده، برنامه ریزی بکنه و بعد وارد میدان بشه.‏
‏ حالا وقتی ما داریم در باب این مساله مشخص و جنگ مسلحانه صحبت میکنیم، اینجا جاییست که اگر کسی به این وادی ‏ایمان داره به این راه ایمان داره و به نوعی خط مشی فکریش رو مانیفست باور و گروه خودش رو بر این پایه دونسته و طریقه ی ‏رسیدن رو در همین جنگ مسلحانه دونسته.‏
‏ حالا باید این بستر رو را فراهم بکند.‏
‏ حالا باید خودش در اون میدان باشه.‏
‏ مثل اینکه مگه میتونستیم توقع داشته باشیم که چگوارا بره بشینه در یک گوشه ای و مردم رو تحریک به جنگ مسلحانه بکنه؟
‏ و یا اصلا حرکات مدنی مردم رو تعبیر به انتقام و خشونت و جنگ مسلحانه بکنه.‏
‏ این اون خیانتی است که داره اعمال میشه.‏
‏ این همون موضوعی است که من بارها هم بهش اشاره کردم که یا با جمهوری اسلامی است و یا از کم دانشی و نادانی و ‏حماقت و در عین حال غلیان احساسات و سر سپردگی به کینه و انتقام هست که داره شکل میگیره.‏
‏ پس ما وقتی در باب جنگ مسلحانه صحبت میکنیم نکته ابتدایی اش این هست که باید یک بستری رو برای این موضوع ‏فراهم بکنیم.‏
‏ نکته دوم این هست که هر کسی سرسپردگی به این نوع از حرکات داره باید خودش وارد میدان بشه.‏
‏ و نکته سوم و مهم این هست که احتمال شکستش هم خیلی زیاد هست.‏
‏ در وهله ی اول با نگاه کردن به شرایط عقلانی و منطقی این احتمال شکست زیاد هست چرا که این باور یک باور بی ایمانی رو ‏داره تصویر میکنه، همون مظالم رو دوباره داره تکرار میکنه، همون چرخه رو داره دوباره تصویر میکنه، فردای نا امنی رو داره ‏برای ما به عرصه ظهور میزاره که میتونه جنگ داخلی بین چندین جناح هم شکل بگیره.‏
‏ خون های زیاد ریخته شده میتونه باعث بشه که این دوقطبی بیشتر بشه.‏
‏ حتی پایگاه اجتماعی از دست رفته ی حکومت باز گرده.‏
‏ این ایجاد ناامنی ها میتونه باعث بشه که یه عده ای که در قشر خاکستری هستند بیشتر به اون سمت و سو کشیده بشن.‏
‏ حتی میتونه کسانی که انقلابی هستند و در این وادی حرکت میکنند هم به نوعی دست بشورند از این حرکت چرا که اونها در ‏پی اشاعه این خشم و خشونت نیستند.‏
‏ ما به نوعی ورای اون هم شما میتونید مواجه بشید با تحقیقات گسترده‌ای که در این زمینه شده، تحقیقاتی که نشون میده تا چه ‏اندازه این جنگ های مسلحانه بیشتر احتمال شکست دارن، چند درصد از این ها به پیروزی رسیدند؟
‏ حالا من اعداد و ارقام و عین اون تحقیقات خاطرم نیست اما اعدادی به نسبت پایین تر از انقلاب هایی است که بر پایه حرکات ‏مدنی شکل بگیره.‏
‏ خیلی اعداد پایین تر هست و این ها همه دست به دست هم به ما این معنا رو می رسونه که جنگ مسلحانه نمی تونه راهگشا ‏باشه.‏
‏ اما در برابر اون ما یک استراتژی دیگه ای داریم برای پیروز شدن در انقلاب که اون قاعدتا رفتن به سمت و سوی این هستش ‏که ما حرکات مدنی بکنیم، ما نافرمانی مدنی بکنیم، ما اعتراض بکنیم، ما تحصن بکنیم، اعتصاب بکنیم، تحریم بکنیم، ‏راهپیمایی ها و راهپیمایی های میلیونی انجام بدیم و.‏
‏ این اون انقلاب مردمی هستش که احتمال پیروزیش خیلی بالاست.‏
‏ این اون راهی است که ما باید بهش ایمان داشته باشیم.‏
‏ بارها دربارش صحبت کردیم و گفتیم که هدف و وسیله هر دو در کنار هم هستن.‏
‏ معنا گر اون باور و ایمان ما هستن.‏
‏ قرار نیست که وسیله هدف ما رو توجیه بکنه.‏
‏ قرار نیست که ما به واسطه هدفی که در برابر داریم به هر چیزی دست بزنیم.‏
‏ قرار هست که ما بر پایه ایمان خودمون به پیش بریم.‏
‏ ایمانی که در برابر ظلم هست، در برابر نابرابری هست، در برابر خشونت است، در برابر اعدام هست، برای آزادی و برابری ‏هست.‏
‏ حالا اینها نوید این رو میده که ما باید از مسیری مسالمت آمیز هم به پیش بریم.‏
‏ باید با همین تکیه بر آزادی و آزادگی بیدار بکنیم دیگران رو.‏
‏ قشر خاکستری رو به میدان بیاریم.‏
‏ انقلابیون رو بیشتر و بیشتر باورمند به مسیر کن.‏
‏ مسیری که از دل خشونت گذر نمی کنه.‏
‏ مسیری که بر پایه کثرت است.‏
‏ مسیری که بر پایه انقلاب های درونی است.‏
‏ چندین بار درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که برای رسیدن به یک انقلاب همه گیر سیاسی ما نیاز داریم که انقلاب های ‏درونی اتفاق بیفته.‏
‏ حالا مردمی باشن که از درون منقلب شده اند و یک باور تازه ای براشون تصویر شده پر از آرزوهای تازه هستن.‏
‏ ایمان تازه ای رو تصویر کردن در این ایمان تازه که بر علیه این نگاه های پر ظلم تصویر شده بر علیه این خشونت ها، اعدام ها، ‏شلاق ها، احکام وحشیانه شکل گرفته.‏
‏ حالا قرار نیست که همون مسیر رو طی بکنه.‏
‏ قرار نیست که دوباره پا در این چرخه بذاره.‏
‏ قرار است که این نظام رو تغییر بده.‏
‏ این سیستم رو تغییر بده.‏
‏ این سیستم دهشتناک رو تغییر بده.‏
‏ قرار هست که اون تاج و تخت رو واژگون کنه.‏
‏ حالا با توجه به ایمان از مسیری خواهد رفت که با ایمان او در تناقض نباشه.‏
‏ ایمانی که سخن از نفی خشونت و آزار و ظلم می زنه و آزادی رو همتای با آزار نرساندن به دیگران معنا می کنه.‏
‏ حالا حاضر نیست که در راه رسیدن به این آزادی دیگران رو آزار بده و آزادی را از میان برداره.‏
‏ حالا این قدرت بسیج گری رو داره.‏
‏ حالا این انقلاب فردی هست که کم کم بعد اجتماعی پیدا می کنه.‏
‏ حالا ارزش ها تغییر می کنند.‏
‏ حالا ما با یک جماعتی روبرو میشیم که فرهنگشون عوض شده، ارزش هاشون تغییر کرده، به یک ایمان جمعی رسیده اند.‏
‏ حالا اون حکومت در برابر رو به سادگی از بین می برن.‏
‏ پس مسیر مشخص است.‏
‏ استراتژی مشخص است.‏
‏ استراتژی اون آگاهی رسانی، بیان درد و درمان، بیان ایمان.‏
‏ آرزومند کردن، ساختن تصویر سپید و سیاه از دیروز سیاه جمهوری اسلامی تا فردای روشن در آینده و آزادی این هاست که ‏قدرت بسیجی گری خواهد داشت و قشر خاکستری را بیدار خواهد کرد، به میدان خواهد آورد و این کثرت پاسخ همه چیز را ‏خواهد داد.‏
‏ پاسخ هزاران هزار گلوله را خواهد داد.‏
‏ هیچ گلوله ای، هیچ زرادخانه ای، هیچ بمب افکنی توان رویارویی با مردم را نخواهد داشت.‏
‏ با کثرت مردم رو نخواهد داشت.‏
‏ هیچ حکومتی نمی تواند در برابر انقلاب درونی که اتفاق افتاده ایستادگی کند.‏
‏ و ما باید به اون مسیر خودمون رو برسونیم.‏
‏ هر کسی که خودش رو به نوعی زمامدار این جنگ های مسلحانه میدونه باید براش برنامه ریزی بکنه.‏
‏ این حرکت مسالمت آمیز نمیتونه مصادره به مطلوب بکنه، به نفع خودش بکشونه.‏
‏ حالا یک حرکت مردمی را به واسطه وجود یک دفاعی که نه سر و تهی ازش بیان شده.‏
‏ شما این رو مترادف با خشونت و خشونت طلبی بدونید.‏
‏ تعبیر به خود کنید تا اون حس انتقام و کینه رو مدام قدرتمند تر بکنید.‏
‏ انقلاب رو به سمت انقلاب خشن بکشونید.‏
‏ انقلابی که جنبه مدنی داره.‏
‏ هر جایش رو که نگاه می کنید، شعارها رو که می شنوید این جنبه مدنیت داره ازش غلیان میکنه.‏
‏ شما مواجه میشید با شعاری به بزرگی زن زندگی، آزادی به مفهوم برابری، پاسداشت جان، زندگی به مفهوم آزادی.‏
‏ حالا این باید حرکتی در راستای دوری از خشونت باشه برای از بین بردن خشونت باشه.‏
‏ اصلا این ایستادگی برای این ظلم هاییست که جمهوری اسلامی داره انجام میده.‏
‏ به واسطه این هستش که حالا جماعتی وجود دارن که در پی زندگی هستن، در پی جان هستن، در پی برابری هستن، در پی ‏آزادی هستن.‏
‏ و اینها منافات داره با وجودیت جمهوری اسلامی.‏
‏ وجودیت جمهوری اسلامی این آزادی ها رو از بین میبره.‏
‏ این برابری رو لکه دار میکنه.‏
‏ قوانین وحشیانه اسلامیش در برابر این برابری صف آرایی میکنه، زن رو بی ارزش میدونه.‏
‏ حالا ما به عنوان این نماد بزرگ از نا برابری وقتی پرچم و درفش آزادگی رو به دست میگیریم از مسیری به اون سمت و سو ‏میریم که دوباره خودمون بانی این ظلم نباشیم.‏
‏ این چرخه رو به حرکت در نیاریم.‏
‏ اما کسی که باورمند به جنگ مسلحانه است باید به میدان بیاد و آموزش بده، ادوات در اختیار بزاره، برنامه ریزی بکنه و بعد به ‏پیش بره اما نمیتونه حرکت مسالمت آمیز رو مصادره بکنه چرا که آب به آسیاب دشمن میریزه چرا که قشر خاکستری رو ‏دوباره به خونه میبره.‏
‏ ساده است برای کسی که فرسنگ ها دور از میدان نبرد و مبارزه هست.‏
‏ صحبت کردن از این انتقام و کینه برای این انتقام و کینه سر سپر کردن و سینه ستبر کردن تا این انتقام و کینه و خشم رو هی ‏مدام تکرار کنه.‏
‏ اما این لطمه ای که داره، این مدام تکرار کردن و بازنشر این صحنه های خشونت بار به این حرکت مردمی میزنه.‏
‏ خاموشی جمعی است.‏
‏ انفعال دوباره هست.‏
‏ سکوت دوباره هست.‏
‏ در صورتی که یک حرکت شکوهمند با ایمانی مشخص برای فردایی روشن تعداد بیشتری رو به میدان خواهد آورد.‏
‏ انقلابیون رو مصمم تر خواهد کرد، قشر خاکستری رو مبدل به انقلابیون خواهد کرد.‏
‏ پس ما برای پیروزی نیازمند این انقلاب مردمی هستیم تا در نهایت با تغییر مردم، حکومت هم چاره ای به جز تغییر نداشته ‏باشه.‏
‏ پس ما در این قسمت از برنامه در این ویژه برنامه انقلابی در این قسمت مشخص صحبت کردیم.‏
‏ سه راه وجود داشت که گفتیم اون ها موضوعاتی نیست که قابل بحث باشه.‏
‏ این که بخواد فروپاشی اتفاق بیفته، کودتایی اتفاق بیفته و یا حمله قوای خارجی باشه موضوعی نیست که اصلا موضوع قابل ‏بحث ما برای انقلاب در ایران باشه.‏
‏ اما این انقلاب مشخص دو راه داره برای رسیدن.‏
‏ جنگ مسلحانه و یا حرکات مسالمت آمیز و به نوعی حرکات و انقلاب مدنی مردم.‏
‏ وقتی ریشه این افکار برگرفته از همین تفکرات مدنی هست باید ایمانی در همین راستا ساخته بشه.‏
‏ اصلا این کثرت مردم قابل قیاس با هیچ سلاحی نیست.‏
‏ با هیچ جماعت مسلحی نیست، با هیچ جماعت انتقام جویی نیست.‏
‏ ما از یک ایمان مشخصی داریم صحبت می‌کنیم که به ما از آزادی می‌گه.‏
‏ آزادی‌ای که به مفهوم آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ دیگرانی که همه جانداران رو در بر می‌گیرد.‏
‏ انسان‌ها، حیوانات و گیاهان به مفهوم برابری.‏
‏ پس این آزادی و برابری که مترادف با هم هستند و ایمان ما را قرار هست که بسازند، حالا به ما یک مسیر مشخصی میده که در ‏این ظلم و آزار به دیگران شرکت نکنیم.‏
‏ حالا قرار هست که ما با منع ظلم و آزار به اون نهایت آزادی خودمون دست پیدا بکنیم.‏
‏ آزادی که اختیار رو به همگان بده آرزوی همگان رو برآورده کنه.‏
‏ پس مسیر مشخص هست.‏
‏ راه پیروزی مشخص هست.‏
‏ از طریق عقلانی هم ما به همین مسیر می‌رسیم.‏
‏ تحقیقات انجام شده هم ما رو به همین مسیر می‌رسونه.‏
‏ منطق ما رو به همین مسیر میرسونه.‏
‏ ایمان ما هم ما رو به همین مسیر می‌رسونه و در نهایت تنها راه برون رفت هم همین مسیر مسالمت آمیز است.‏
‏ همین مسیری است که قشر خاکستری را بیدار کند و به میدان بیاورد.‏
‏ و این جمعیت حداکثری حالا قدرت و قوایی خواهد داشت برای تغییر حکومت.‏
‏ این تغییر وقتی در دل مردم شکل بگیرد، این انقلاب فرهنگی شکل بگیرد و آن ایمان جمعی قدرتمند بشود، هیچ حکومتی در ‏برابرش نمی تواند ایستادگی کند و محکوم به نابودی هست.‏
‏ همان طوری که جمهوری اسلامی از همان ابتدا هم محکوم به نابودی بوده و من هم بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اما ما باید تلاش بکنیم برای کم کردن هزینه کمتر کشته شدن، کمتر مجروح شدن، کمتر زندانی شدن، درد و رنج کمتر، دیدن ‏کمتر ظلم و آزار دیدن و این که سرعت این انقلاب را بالاتر ببریم و در نهایت آن آینده ی روشن در میان باور و ایمان خودمان ‏را تصویر بکنیم.‏
‏ در قسمت آینده هم بیشتر سعی میکنم در باب روش های رسیدن به این مسیری که داریم صحبت بکنیم.‏
‏ از اون بازوانی که مارو میرسونه به نوعی به پیروزی در این مسیر مشخص.‏
‏ پس مسیر مشخص هست.‏
‏ مسیر همون حرکت مدنی هست.‏
‏ همون حرکت دور از خشونت و مسالمت آمیز هست.‏
‏ حالا در قسمت آتی در باب بازوان این مسیر هم صحبت خواهیم کرد.‏