خب دوستان توی این قسمت قرار هست که در باب فلسفه برده داری برده و کنیز و غلام و حور در اسلام صحبت بکنیم.‏
‏ یک اعتقاد ریشه داری که فرهنگ اسلامی رو به نوعی ساخته.‏
‏ یعنی شما به نوعی روبه‌رو با یک اعتقاد و باوری می شوید که ریشه های فکریش را از همین برده داری گرفته.‏
‏ خب در ابتدای امر ما باید یک تصویر کلی نسبت به این بردگی انسان ها داشته باشیم.‏
‏ اینکه وقتی ما می گوییم این نگاه اصولا تمام مبانی فکری خودش را از همین نگاه برده داری و برده انگارانه گرفته به چه ‏معنایی است؟
‏ خب شما با یک فلسفه وجودی روبه رو می شوید که خدایی را برای شما تصویر می کند.‏
‏ این خدا یک خدای قادر و متعالی است که همه و همه قدرت از آن او هست و در یک نوک هرمی قرار گرفت.‏
‏ خب قاعدتا این خدا نیاز به یک بردگان بی شماری داره دیگه.‏
‏ یعنی ما داریم در باب یک بزرگی صحبت می کنیم که همواره هم در باره اش توضیح دادیم.‏
‏ این بزرگی چگونه معنا میشه؟
‏ یعنی شما چجوری بزرگ میشید؟
‏ شما چگونه برتر تر انگاشته می شوید.‏
‏ خوب قاعدتا در مرحله اول نیاز دارید که یک کوچک هایی وجود داشته باشن که شما در برابر اونها بزرگ بشید.‏
‏ اصولا این معانی در قیاس با دیگران هست که معنا پیدا میکنه.‏
‏ شما یک معنایی مثل برتری رو که نمیتونید با خودتون مبنا قرار بدید که شما بزرگ هستید، بزرگ نسبت به چه چیزی هستید؟
‏ شما باید قیاس بشید.‏
‏ یعنی این بزرگ بودن شما باید در قبال دیگران باشه.‏
‏ شما از دیگران بزرگتر هست.‏
‏ شما برتر هستید.‏
‏ شما برتر نسبت به چه کسی هستید؟
‏ این برتری که در صورت فرادا خودش که معنایی پیدا نمیکنه.‏
‏ اینکه شما نمیتونید اینگونه قلمداد کنید که شما بزرگ هستید.‏
‏ این بزرگی در کوچک شدن دیگران معنا پیدا میکنه و این فلسفه وجودی اسلام و این نگاه اصولا یکتا پرستانه که مختص به ‏اسلام هم نیست، مختص به تمام باورهای یکتا پرستانه است که وقتی ما یگانگی قدرت یک وحدانیت رو بهش باور داریم.‏
‏ این نگاه توحیدی ما رو به یک وادی ای از نگاه به دنیا می رسونه که یک قدرت بزرگی وجود داره که دیگران از اون ‏کوچکتر و پست تر هستند و اصولا این فلسفه وجودی اسلام و اصولا ادیان توحیدی بر همین مبنا هست.‏
‏ خداوند بزرگی که بزرگ تر از دیگران هست، قدرت بلاعزل که در برابر دیگران هست برتر از دیگران هست و ما با این ‏تصویر کلی از این نگاه برده انگارانه جهان روبرو میشیم.‏
‏ خداوندی که ارباب بر دیگران هست.‏
‏ خداوندی که صاحب بر دیگران هست و جماعت بیشماری که بنده و برده ی او هستند.‏
‏ و این فلسفه وجودی اسلام رو تصویر میکنه.‏
‏ یعنی در اون نگاه ابتدایی خدایی هست که در اون نوک هرم قرار گرفته و برده های بیشماری داره.‏
‏ بندگان بیشماری داره.‏
‏ بزرگتر از دیگران است.‏
‏ برتر از دیگران است.‏
‏ مابقی کهتر هستند در مقایسه با آن.‏
‏ و این قیاس از حد قیاس است.‏
‏ که این بزرگی را معنا می دهد.‏
‏ این حد قیاس است که این برتری را معنا می دهد.‏
‏ اصولا برتری و بزرگ بودن در قیاس معنا پیدا می کند.‏
‏ پس ما در ابتدای امر روبه رو می شویم با خدایی که از دیگران برتر و بزرگتر است.‏
‏ و یک تعداد بیشماری از خود کهتر و کوچکتر دارد که در کنار این کوچکتر از خودها هست که معنا پیدا می کند.‏
‏ خدایی است که قدرت خود را به واسطه ضعف دیگران معنا می بخشد.‏
‏ یعنی شما اگر به یک تعبیر و معنای درست، اگر بخواهید در باب قدرت برسید، قدرت که به تنهایی خود معنایی ندارد.‏
‏ یعنی شما قدرت را که نمی توانید معنا بکنید.‏
‏ ضعف دیگران باعث قدرت شما می شود.‏
‏ معنی ای که ما باهاش درگیر هستیم در باب بزرگی و برتری هم به همین شکل است.‏
‏ شما قدرت رو اونجای معنا میکنید که ضعف دیگران باعث قدرتمند شدن شما میشه.‏
‏ اصلا اصولا معنای قدرت بر پایه ضعف دیگران هست.‏
‏ ضعف هست که قدرت رو می سازه.‏
‏ در باب برتری و بزرگ بودن هم به همین شکل هست.‏
‏ کوچک بودن دیگران هست که بزرگی شما رو تصویر میکنه و معنا میباشد.‏
‏ کهتر بودن دیگران هست که به این برتری شما معنا میده.‏
‏ یعنی شما باید یک مجموعه ای رو در نظر بگیرید که حالا اگر قرار باشه کسی رو در این مجموعه بزرگتر از دیگران بدونید، ‏ابتدا هم باید کوچکتری وجود داشته باشن که قدرت این بزرگی رو هم معنا ببخشند.‏
‏ اگر قرار باشه که یک موجود قدرتمندی رو تصویر کنید، ابتدا باید ضعفی وجود داشته باشه که این قدرت اصلا معنا بشه.‏
‏ در این تصویری که ما داریم میسازیم.‏
‏ در زمینه خدا هم موضوع به همین شکل هست.‏
‏ شما مواجه میشید با یک فلسفه وجودی که داره در باب بزرگی صحبت میکنه.‏
‏ در باب خداوند بزرگی که مدام هم داره تکرار میکنه. الله اکبر.‏
‏ خدا بزرگ است.‏
‏ خدا نسبت به تمام موجودات بزرگتر و با ارزش تر است.‏
‏ و ما در برابر این فلسفه وجودی خدا، در برابر این بزرگی یک جماعت بی شماری از انسان ها و موجودات دیگر را داریم که ‏کهتر و بی ارزش تر هستند و به نوعی میخ بنای این تصویر ناموزونی که قرار است جهان را در بر بگیرد شکل می گیرد.‏
‏ گفتم این مختص به اسلام نیست، مختص به تمام نگاه های توحیدی و یکتا پرستانه است که ما نمود اصلی آن را در بین ادیان ‏ابراهیمی می بینیم.‏
‏ یعنی در دل یهودیت، مسیحیت و اسلام.‏
‏ این ها پر رنگ تر از باقی باور ها.‏
‏ هر چند که در باور های دیگر هم به کرات دیده شده و سعی شده که در باره اش صحبت بشود.‏
‏ اما نمود اصلی این را در همین ادیان می بینیم و حالا که داریم در باب اسلام صحبت می کنیم که اسلام هم به نوعی ادامه ‏دهنده ی همین راه و همین منش فکری هست.‏
‏ بزرگترین مبنای اعتقادی اسلام هم قاعدتا توحید است.‏
‏ توحیدی که مترادف می‌شود.‏
‏ ببینید ما وقتی در باب این بزرگی صحبت کردیم، وقتی داریم در باب بردگی صحبت می‌کنیم، در باب بندگی صحبت ‏می‌کنیم و می‌گوییم این مبنای فکری، مبنای اصولی در باب وجودیت اسلام هست به همین معناست.‏
‏ یعنی شما یک توحیدی رو داری تصویر میکنی که یک قدرت بزرگ و فرای رو داره به ما نشون میده.‏
‏ این قدرت گفتیم بر پایه ضعف دیگران شکل میگیره.‏
‏ گفتیم که این بزرگی بر پایه کوچک بودن دیگران شکل میگیره و این مبنای فکری همینجوری هست که شکل میگیره و ما ‏یک جماعت بی شمار و برده ای رو داریم و خدایی که در آسمان ها نشسته و بر دیگران حکومت میکنه.‏
‏ فرمانده ای که حالا قرار هست که فرمانبرداران بیشماری داشته باشه، حاکم حاکمی که قرار هست محکومین بیشماری داشته ‏باشه، غالبی که قرار هست مغلوبین بیشماری داشته فلسفه وجودی خدا اتفاق می افته و این تعریف بزرگی که ما در قرآن نسبت ‏به این موضوع به کرات باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ آیات بیشماری که در باب بزرگی خدا صحبت شده، خدایی که مدام داره از خودش و از بزرگی و برتری خودش صحبت ‏میکنه.‏
‏ اینکه این خدا پادشاه شاهان هست، اینکه فرمانده فرمانروایان هست، اینکه بزرگی که بی حد و حصر هست و فقط و فقط از آن ‏اوست حالا تعاریف بی شماری رقم میخوره در باب این بزرگ انگاشتن خدا.‏
‏ این بزرگ انگاشتن که قرار هست بر کوچکی دیگران سوار بشه و شکل بگیره و ما مواجه میشیم با این ساخته شدن طبقات.‏
‏ حالا موضوع مهمی که در این زمینه به وجود میاد این هستش که من چندین بار هم در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ چه در برنامه ای که پیرامون برابری بود و چه موضوعات دیگه.‏
‏ چون موضوع مهمیه و زندگی بشری رو خیلی تحت شعاع خودش قرار داده و در اتفاقات ریز و درشت زندگی ما همواره نقش ‏داشته.‏
‏ یه مفهومی رو من همیشه باهاتون صحبت دربارش کردم.‏
‏ گفتم که خب قاعدتا وقتی ما یک موضوعی رو دربارش صحبت میکنیم، فرای اون موضوع قابل دیدن و قابل رویتی که از ‏خودش میسازه و در زندگی ما نقش میبنده، یک سری تعالیم رو هم به همراه خودش داره و در نهایت یک فرهنگ زیستنی رو ‏هم پدید میاره.‏
‏ این فرهنگ زیستن هستش که ادامه دار به پیش میره و این فرهنگ وجودیت خدا، این وحدانیت، این بزرگی و این برتری ‏طلبی یک برآیند هایی داره، یک دستاورد هایی داره که توی زندگی ما همیشه نقش داشته در زندگی اجتماعی ما از دیروز تا ‏امروز در تمامی نظام های فکری هم رسوخ کرده و جریان داشته.‏
‏ اینکه ما از یک خدایی صحبت میکنیم که بزرگتر از دیگران هست و یک سری ذلیل و برده و بنده در برابر خود داره که اینها ‏انسان ها هستند.‏
‏ اما موضوع که به اینجا ختم نمیشه این ادامه پیدا میکنه.‏
‏ حالا این بندگانی که تحقیر شدند قرار هست که دیگرانی رو هم برای به نوعی ساکت کردن.‏
‏ این تحقیر بزرگی که همواره در زندگی باهاش دست و پنجه نرم کردن هم بیافرینند.‏
‏ قرار هست که این طبقات شکل بگیره.‏
‏ قرار هست که این چرخه و این سیکل بیمار اتفاق بیفته.‏
‏ ما شاهد یک دومینویی هستیم که در کنار هم قرار میگیره تا یک ساختار کلی و یک نظامی را پدید بیاره.‏
‏ یک خدایی در نوک اون هرم.‏
‏ بردگان بیشماری در برابر اون.‏
‏ حالا اینها سعی میکنن خودشون رو به بخش های مختلفی تبدیل بکنن تا صاحب اون جایگاه و منزلت بشن.‏
‏ خود خدا بهشون کمک میکنه.‏
‏ در قرآن در باب اشرف بودن مخلوقات و این اشرف خلق بودن این انسان و انسانیت صحبت میکنه و اونها رو به یک مرتبتی ‏بالاتر از دیگر جانداران میده.‏
‏ برابری اینجاست که از بین میره، نابود میشه.‏
‏ در همون ابتدا با پیدایش این خدا و اعتقاد به این برتری طلبی مواجه میشه با نابود کردن برابری یعنی برابری و برتری طلبی که ‏با هم جمع شدنی نیستن.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با این نوع نگاه و این نگرش بیمار و منزجر کننده.‏
‏ شما مواجه می شوید با این طبقات و این طبقات یک به یک شکل می گیرند.‏
‏ در ابتدا گفتیم خدا در نوک هرم قرار دارد.‏
‏ حالا خود خدا در همان قرآن می آید و در باب اشرف بودن مخلوقات و این انسان و انسانیت و جایگاهی که انسان دارد و این ‏خلیفه خدا بر زمین صحبت می کند.‏
‏ حالا یک طبقه اینجا باز شکل می گیرد.‏
‏ انسان بالاتر و برتر از موجودات دیگر قرار می گیرد.‏
‏ حیوانات و گیاهان می روند و پست تر قرار می گیرند.‏
‏ اما باز هم قاعده به اینجا ختم نمی شود.‏
‏ دوباره خود قرآن کمک می کند در این تقسیم بندی ها.‏
‏ به عنوان مثال یک معنی مثل جنسیت و زن و مرد را شکل می دهد.‏
‏ در باب قسمتی که پیرامون زن در اسلام هم صحبت کردیم، در باب این تفاوت و این نابرابری نهفته در اسلام هم صحبت ‏کردیم.‏
‏ حالا خدا می آید و در باب این زنی توضیح می دهد که حالا این زن برای لذت مرد بدون به وجود اومده اومده تا مرد تنها ‏نباشه.‏
‏ اومده تا جنس دوم قرار بگیره و برتری مرد اینجا بر زن هم تداعی میشه.‏
‏ نابرابری های بی شماری که در قبالش انجام میشه و به نوعی فرمانبرداری ساخته میشه در برابر این فرمانده تازه یک فرمانده.‏
‏ خدا در آسمانهاست.‏
‏ بردگان بیشماری که در برابر داره که تمام جان ها رو شامل میشه.‏
‏ یک مرتبتی خدا همین جا عطا میکنه.‏
‏ به عنوان اشرف مخلوقات بودن انسان و انسان یک مرتبت فرماندهی رو نسبت به موجودات پست تر از خودش که حالا اینجا ‏بهشون اشاره شده یعنی حیوانات و گیاهان کسب میکنه.‏
‏ دوباره یک تقسیم بندی دیگه ای اتفاق می افته.‏
‏ به عنوان مثال در باب جنسیت حالا مرد اینجا فرمانده میشه و زن فرمانبردار میشه و باز این نظام حاکم و محکوم این نظام ارباب ‏و برده این نظام خدا و بنده شکل میگیره و پیش میره و باز به کرات این تقسیمات اتفاق می افته چه در دل خود قرآن و با ‏تعاریف و آیاتی که در قرآن آمده است.‏
‏ در احادیث آمده در سیرت نبوی آمده.‏
‏ به عنوان مثال همین نگاه مسلمان ها.‏
‏ این نگاهی که قرار است مسلمانان و مومنین به این باور برتر از دیگران باشند.‏
‏ قوم نظرکرده خدا باشند.‏
‏ سربازان خدا باشند.‏
‏ این باز دوباره یکی از همان بخش های تقسیم بندی هست.‏
‏ یعنی شما در نگاهی که دارید خب قاعدتا اسلامی ها خودشان را برتر و والاتر و باارزش تر نسبت به مابقی ادیان می دانند.‏
‏ حتی ادیانی که خودشان هم قبول دارند.‏
‏ این ها هم همراه با این ها همسوی با این ها به خدا اعتقاد دارند و یگانگی خدا را می پرستند.‏
‏ مثل مسیحیان و یهودیان.‏
‏ و بعد باز دوباره طبقه دیگری هست که از این ها پست تر شمرده می شود.‏
‏ حالا کسانی که بی خدا هستند، کافر هستند، بی باور هستند، باورهایی دور از باورهای این ها دارند.‏
‏ و این ها باز در این تقسیم بندی فرمانبرداران می شوند که در برابر این فرمانده باید شکل بگیرند.‏
‏ و انسان در طول تاریخ سعی میکنه که این معانی رو دوباره بازآفرینی بکنه.‏
‏ دوباره بر میگردیم به همون اصل موضوع.‏
‏ اینکه وقتی یک موضوعی وجود داره و شما به اون معترف هستید، تقسیمات بیشماری درش اتفاق می افته که شما بهش نمی ‏تونید هیچ به نوعی کنترلی داشته باشید.‏
‏ شما این بنیان رو قبول کردید، برابری رو از بین بردید، به برتری ایمان آوردید، به بزرگ بودن ایمان آوردید، به قدرت سر ‏تعظیم فرود آورد، به این نظام فرماندهی و فرمانبرداری ایمان پیدا کردید و حالا مواجه میشید با تقسیمات بیشمار که میشه درباره ‏اش بسیار هم صحبت کرد.‏
‏ تقسیمات نژادی اتفاق می افته.‏
‏ تقسیمات سیاسی اتفاق می افته.‏
‏ تقسیماتی با عناوینی مثل وطن و هم وطن اتفاق می افته و این تقسیمات ادامه پیدا میکنه و راهی هم برای مقابله با اون وجود ‏نداره مگر اینکه این اصل و بنیان رو زیر سوال ببریم و اعتقادی به این اصل و بنیان نداشته باشیم.‏
‏ خب در مجموع از بحث اصلی و کلی دور نشیم.‏
‏ در مجموع این تصویر مشخصی که ما داریم نسبت به این موضوع می‌دهیم.‏
‏ این ترویج نگاه برده داری است توسط قرآن که در نهایت ما را به یک وادی می‌رساند که حالا قرار است یک تقسیمات ‏دیگری هم اتفاق بیفتد.‏
‏ به عنوان مثال موضوع، موضوع برده داری است که داریم.‏
‏ در باب برده داری شدن بزرگترین نیروی کاری که در اسلام وجود داشت همواره برده ها بود.‏
‏ یعنی ما با بردگانی روبرو می‌شویم که درسته که پیش تر از اسلام هم وجود داشتند که در این شکی نیست اما موضوع این ‏است که این نظام فکری و ساختاری نه تنها این نظام فکری پیش تر از خودش را قبول دارد بلکه به نوعی سعی در ادامه دادن این ‏راه داره و بالا بردنش داره نظام مند تر کردنش داره و اینکه شما مواجه می‌شوید با این نگاه که قرار است در دل این نگاه ‏گذشتگان پیشی بگیرد و قدرتمند تر شود.‏
‏ اینکه شما مواجه می‌شوید که خب هیچ وقت نظام فکری اسلامی که در برابر برده داری نبوده.‏
‏ نه تنها در برابرش نبوده که در به نوعی ترویجش هم بوده.‏
‏ و سعی کرده بزرگ به دار این نگاه.‏
‏ چرا که در آن مبنای اصلی فکری با هم همسو و برابر هستند.‏
‏ تقسیمات اتفاق افتاده تقسیماتی مثل اشرف و اشرف مخلوقات بودن اتفاق افتاده.‏
‏ تقسیماتی بین جنسیتی که زن و مرد را با هم متمایز می کند و مرد را فرمانده می آفریند، اتفاق می افتد و قبول دارند این نگاه را ‏قبول دارند.‏
‏ خدایی هست که این خودش مروج این تفکر هست.‏
‏ و شما مواجه میشوید با آن که نه تنها در برابر این نیست و هیچ موضعی ندارد که خودش هم در پیشبرد آن به پیش میرود.‏
‏ و شما میرسید به اینکه می بینید نیروی کاری که در اسلام مرتب از آن استفاده میشود همین برده ها هستند.‏
‏ فرای این من در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ در قسمت های مختلف که گفتم ما مواجه میشویم با دینی که حالا کارخانه ی تولید برده را داره یعنی میره و این برده ها رو ‏تولید میکنه.‏
‏ حتی راه های تولید این بردگان رو هم خدا و قرآن به اونها آموزش میده.‏
‏ اینکه این افرادی که در برابر شما هستند دشمنان شما هستند، از شما پست تر هستند و شما نسبت به اینها برتر هستید.‏
‏ شما نسبت به این ها حق مالکیت دارید.‏
‏ شما مالک اینها هستید، صاحب اینها هستید.‏
‏ نه تنها صاحب مال که صاحب جان اینها هستید.‏
‏ میتونید اینها رو بکشید، میتونید اینها رو به بردگی بگیرید و از اینها استفاده و سوء استفاده بکنید.‏
‏ و شما مواجه میشید با غذا های مختلفی که اتفاق می افته، جهاد هایی که اتفاق میفته و در نهایت یک سیل انبوهی از این ‏بردگان رو پدید میاره و به نوعی مدینه تبدیل میشه به بزرگترین بازار برده فروشی در اون تاریخ.‏
‏ شما مواجه میشید با این نظام فکری که قرار هست این برده داری رو ارج بگذاره و بزرگ و بزرگتر کنه.‏
‏ این نیروی کار وحشتناکی است که از دل این بردگان به وجود میاد و اصولا نظام فکری و حتی اقتصادی همواره مسلمانان بر ‏پایه این برده داری به پیش رفته و قدرتمند در جای خود بودند.‏
‏ گفتم نه تنها این که در برابرش نبوده که مروج اش بوده، ساختار بهش داده، نظام مند اش کرده دربارش موضوعات مختلفی رو ‏بحث کرده، صحبت کرده.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا رو به رو میشوید با احادیثی که وجود دارد در زمینه برده داری مواجه میشوید؟
‏ با این که تا چه حد حقوقی را در اختیار شما میدهند؟
‏ تا چه حد در پیشبرد این اهداف پیش میروند و این را قانونمند جلوه میدهند.‏
‏ این سیستم را به پیش میبرند، این سیستم را نظام مند تر میکند حتی نسبت به سابق خودش تا چه حد قوانینی وضع میکنند برای ‏پابرجایی این نظام فکری.‏
‏ مثلا شما با مسیحیتی رو به رو میشوید که در انجیل داره مسیح اذعان میکنه این که شما بردگان همان طوری که در برابر خدا ‏باید فرمانبردار باشید، در برابر اربابان خودتان هم باید فرمانبردار باشید و با این مصداق ساده ای که من همین الان هم دارم ‏دربارش صحبت میکنم اینکه ما یک ارباب بزرگی به اسم خدا داریم که این اربابان هم به نوعی بردگان اون هستند.‏
‏ شما هم بردگان این هستید و این نظام فکری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم که قرار بر بازتولید خودش داره، قرار هست ‏یک سیکلی رو بسازه که همه درش نقش خودشون رو داشته باشن و مرتب در این وادی ای که براشون ساخته شده نقش ‏خودشان را ایفا بکنند رو داره بیان میکنه و به صراحت در بابش صحبت میکنه.‏
‏ در اسلام هم به همین شکل به مراتب بدتر از این.‏
‏ چرا که حالا این یک نظام ساختار مندی هست که داره این اشکال رو به وجود میاره و خودش سازنده این بردگان هست.‏
‏ قرار هست که از دل کفار و از دل مشرکین تعدادی رو به عنوان برده برگزیند.‏
‏ قرار هست که حتی اگر به یهودی ها هم حمله میکنه و اونها رو شکست میده، از دل اونها هم اسیرانی رو انتخاب بکنه و اونها ‏رو به عنوان اسیر بفروشه بفروشد چرا که خود را صاحب بر اون ها میدونه و این نظام فکری صاحب بودن هم از همون ابتدا از ‏همون ابتدای وجودیت خدا و صاحب خوانده شدن خدا هم اتفاق می افته و به پیش میره.‏
‏ اما کار فقط به نیروی کار ختم نمیشه.‏
‏ یعنی ما فقط نیروی کار رو نداریم.‏
‏ یعنی ما فقط همه چیز رو خلاصه در برده نمیبینیم که حالا کنیز هم پاش به میون میاد و کنیز هم یک بخش قدرتمند و ‏مستحکمی در نگاه های اسلامی هست.‏
‏ شما با قرآنی رو به رو میشید که در سوره نساء به صراحت داره در باب این رابطه جنسی برقرار کردن و حلال بودن این رابطه ‏جنسی و ساختن این کارگران جنسی صحبت میکنه.‏
‏ در کنار اینکه شما میتونید چهار زن رو به عقد خودتون در بیارید میتونید که با کنیزان خودتون هم رابطه برقرار کنید.‏
‏ وقتی ما داریم در باب این کنیزان صحبت میکنیم حتی به مراتب بدتر و دهشتناک تر از فاحشگی است.‏
‏ بدتر از اون آن فاحشگی شرعی است که در باب صیغه صحبت کردیم و بهش اشاره کردیم.‏
‏ بدتر و وحشتناک تر از اون هست.‏
‏ این تجاوز جنسی ساختار مند و قانون مند هست.‏
‏ یعنی شما کسی رو که به زور تصاحب کردید کسی رو که به تحمیل و جبر در اختیار گرفتید رو حالا میتونید باهاش رابطه ‏جنسی برقرار کنید.‏
‏ میتونید بهش تجاوز بکنید.‏
‏ وقتی مواجه میشید با احادیثی که نقل شده در باب اینکه اگر به اینها تجاوز کردید بچه دار شدید حالا باید در قبال بچه ها چکار ‏کنید؟
‏ سرتون سوت میکشه و دیوانه میشید از این جنونی که در بین این مسلمون ها وجود داره و این تفکر مسموم اینها رو تا کجا در ‏این جنون به پیش برده؟
‏ پس ما با دو بخشه نگاهی روبرو میشیم.‏
‏ یک نیروی کاری که به عنوان برده ما میشناسیم و اسلام در تولید این ها هم نقش ایفا میکنه به پیش میبره.‏
‏ این نگاه رو ترویج میده، قدرتمند میکنه، ساختارمند میکنه، سر و سامان می دهد.‏
‏ فرای آن یک نیروی جنسی را هم پدید می آورد.‏
‏ یک تجاوز جنسی هم به این جماعت می کند.‏
‏ ما مواجه می شویم با کنیزان بیشماری که حالا هر کدام تصاحب می کنند.‏
‏ در جنگ ها زنان بی شماری که حتی شوهرانشان را کشته اند، در جنگ و از بین بردن را تصاحب می کنند و شما مواجه می ‏شوید با این نظام مریض وحشتناکی که برده و کنیز را در خود دارد.‏
‏ جماعتی را به عنوان کارگران و نیروی کار برده ها را پدید می آورد و نیروهای جنسی ای که قرار هست بهشون تجاوز بشه رو ‏هم به عنوان کنیزان پدید میاره.‏
‏ و ما مواجه می شویم با این نظام بیماری که از ابتدای امر هم شکل گرفته.‏
‏ برای همین نگاه بیمار آلود و وحشتناک در باره کنیزان و بردگان و قوانینی که نسبت به این ها وجود داره هم از دل قرآن میشه ‏بسیار بسیار درباره اش صحبت کن.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با همین اصل ساده ای که وقتی دارد زنان حلال بر شما را بر می‌شمارند.‏
‏ یکی از این زنان حلال بر شما کنیزان شما هستند.‏
‏ کنیزانی که به زور در اختیار شما قرار گرفته اند، کنیزانی که شما در آن کارخانه تولید برده و کنیز آن کارخانه تولید شروع به ‏تولید کرده رفته و در جنگ ها و غذا های مختلف در جهاد های مختلف اینها را به بند کشیده، به اسارت کشیده و حالا آمده در ‏این میدان های شهر اینها را خرید و فروش کرد و شما مواجه می‌شوید با این کارخانه تولید.‏
‏ حالا به شما می‌گوید که اینها در اختیار شما هستند، از آن شماست.‏
‏ شما می‌توانید به اینها تجاوز بکنید و اینها هم بخشی از اموال شما هستند و شما صاحب بر اینان هستید.‏
‏ همان حقی که از ابتدا خدا برای خود قائل شد، خود را صاحب بر دیگران دانست.‏
‏ همان حقی که خدا فرمانده بر دیگران شد و این را منتشر کرد و رساند و این سیکل را به وجود آورد برای انسان ها که حالا ‏انسان ها هم صاحب بر دیگر انسان ها و فرا اینکه پیش تر از اون صاحب بر حیوانات و صاحب بر جان ها شدن.‏
‏ حالا صاحب بر انسان ها هم بشه اگر نیاز داشتند میتونن مردمانی رو در اسارت خودشون به عنوان برده در بیارند و کار هاشون ‏رو به پیش ببرند و این ها بیگاری بکشند تا این ها ثروتمند تر و قدرتمند تر بشن.‏
‏ اگر نیاز به مسائل جنسی داشتند میتونند این ها رو به اسارت بگیرند و بهشون تجاوز بکنند و با این سیستم قانونمند تجاوز ‏بکنند.‏
‏ ما یک بار در باب این مساله صحبت کردیم.‏
‏ در قسمتی که در باب ازدواج داشتیم، در اسلام صحبت می کردیم، در باب عشق داشتیم در اسلام صحبت میکردیم و گفتیم ‏که شاید در جهان همچین اتفاقاتی بیفته.‏
‏ شاید در جهان ما روبرو با مسئله ای به اسم خیانت بشیم.‏
‏ اما اونجایی که این خیانت تبدیل به قانون میشه که وحشتناک است.‏
‏ در دیگر باورها و فکر ها حتی باورهای انسان گرایانه هم با این نگاه وحشیانه و وحشت گر هم روبه رو هستیم.‏
‏ با این نگاه خشونت آمیز.‏
‏ این نگاهی که برابری رو به قعر جهان میفرسته رو به رو هستیم و در اسلام هم رو به رو هستیم.‏
‏ اسلام هم مروج این فکر بیمار هست.‏
‏ نه تنها برابر این نگاه ها نیست که مروج این ها هست.‏
‏ پیش برنده هست.‏
‏ نظام و سیستمی رو براش به وجود میاره.‏
‏ قانون مندش میکنه، تجاوز به دیگران رو قانونمند میکنه.‏
‏ ما وقتی به این مسائل نگاه میکنیم مواجه میشیم با اینکه هیچ حقی برای انسان آزاد در نظر نمیگیره.‏
‏ نگاه اسلامی هیچ گاه انسان و آزادی رو تصویر نمیکنه.‏
‏ و شما مواجه میشید با این بردگی که قرار است انجام بدید.‏
‏ یعنی شما از اون نوک هرم وقتی به مسئله نگاه میکنید در تناقض با آزادی است.‏
‏ در تضاد با آزادی است.‏
‏ شما یک مفهومی دارید در برابر آزادی و آزادگی.‏
‏ شما یک خدایی دارید که شما در اون ابتدای امر قرار بر این هست که برده و بنده ی اون باشید.‏
‏ فرمانبردار از اون باشه و هر طبقه ای که بعد از این اتفاق می افتد قرار است که با همین روال قضیه را به پیش ببرد و ما مواجه می ‏شویم با این حق پنداشتن آزادی انسان ها.‏
‏ و مدام داریم در این برده داری به پیش می رویم و مدام مواجه می شویم.‏
‏ یعنی همان طوری که گاها زنان، بردگان مرد ها قرار می گیرند، در دل اسلام حیوانات، بردگان، مسلمانان قرار می گیرند.‏
‏ به نوعی کافران، بردگان، مسلمانان اتفاق می افتد و رقم می گیرند.‏
‏ این کارخانه هم تولید می کند این بردگان را حالا برای خرید و فروش.‏
‏ حالا ما برده ای داریم به نام مثلا کنیز که نه تنها برده ای است برای اینکه کارهای شما را به پیش ببرد، حتی کارگر جنسی ‏است که شما می توانید به او تجاوز کنید و امیال خودتان را به پیش ببرید و این تناقض کامل دارد با این آزادی انسان و اصولا ‏نگاه اسلامی در برابر آزادی انسان انسانهاست.‏
‏ چیزی به اسم آزادی انسان رو هیچوقت محترم نشد و از همون ابتدا هم انسان ها رو در بند خدا قرار داده و بندگان خدا تصویر ‏کرده و ما مواجه میشیم با این نگاه های بیمارگونه و وحشتناک.‏
‏ حالا ما می تونیم موضوع رو حتی فراتر از این ببریم و نگاه بکنیم و درک بکنیم که تا چه اندازه نگاه اسلامی در این نگاه برده ‏داری غرق شده.‏
‏ یعنی شما با یک مفهوم مشخصی رو به رو میشید.‏
‏ با نام خدا یک مفهومی که قابل رویت در این جهان ما نیست.‏
‏ هر چیزی که ما داریم دربارش صحبت می کنیم از گفته های خودش هست، از گفته های پیامبرش است، از احادیثی است که ‏در بابش نقل شده ولی یک تصویر مشخصی رو نسبت به این خدا به شما میده دیگه درسته؟
‏ خب شما در ابتدای امر دربارش صحبت کردید که این خدا خود رو به عنوان بزرگ ترین بزرگان تصویر می کنه.‏
‏ یک سری فرمانبردار داره که این فرمانبرداران انسان ها هستند.‏
‏ موجودات زنده بر زمین هستند.‏
‏ اما قاعده به اینجا ختم نمی شود.‏
‏ این جهان عینی که ما داریم می بینیم در کنار این یک جهانی به موازات این هم ساخته شده.‏
‏ حالا خداوندی را داریم تصویر می کنیم که یک سری برده در اختیار دارد.‏
‏ یعنی شما وقتی با مفهومی به اسم فرشتگان رو به رو می شوید همان بردگان بر زمین ما هستند که حالا این بردگان در اختیار ‏خدا هستند تا اوامر خدا را انجام بدهند.‏
‏ شما وقتی با معنی انسانی رو به رو می شوید، یکی از معانی ای که در انسان وجود دارد این قوه اختیار هست که این قوه اختیاری ‏که در نهایت انسان را به یک آزادی می رساند.‏
‏ یعنی اینی که من امروز در برابر خدا صحبت می کنم، در برابر اعتقادات خدا صحبت می کنم، در برابر باورهایی که نشر داده ‏در طول این سالیان صحبت می کنم.‏
‏ این حق انتخاب طبیعی من هست و این آزادی من هست که من انتخابی داشتم که در برابر خدا و باورهای خدا بایستم و ‏صحبت بکنم.‏
‏ اما شما وقتی روبرو می شوید با فرشتگان در برابرتان بردگانی را می بینید که قرار است به کلام خدا، به اعتقادات خدا، به ‏باورهای خدا، با چشمان بسته عمل بکنن.‏
‏ قرار هست که هر خواسته خدا رو به پیش ببرن و قرار هست که چشم و گوش بسته در برابر خدا باشن.‏
‏ یعنی وقتی مثلا مواجه میشید با یک موضوعی مثل شیطان، خب شما دارید مواجه میشید با کسی که برای اولین بار در برابر خدا ‏اعتراض میکنه و به بدترین شکل ممکن هم مجازات میشه.‏
‏ و این یعنی اون خفقانی که حالا قرار هست یک نظام برده داری رو شکل بده که فرای این انسان ها، فرشتگانی در آسمان باشند ‏که چشم و گوش بسته فقط و فقط اطاعت کنند.‏
‏ و اون نظام فرماندهی و فرمانبرداری رو به بهترین شکل ممکن برای خدا به پیش ببرند.‏
‏ و اصولا ما مواجه میشیم با این نظام فکری که قدرتمند در اون جهان هم شکل میگیره.‏
‏ اما باز کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.‏
‏ شما در باب همون جهان دیگر هم وقتی دارید صحبت میکنید و نگاه می‌کنید.‏
‏ ما یک مثال عینی در این جهان داشتیم.‏
‏ در همان دوران صدر اسلام و حتی تا چند صد سال پیش که در جهان پیرامون ما هم اتفاق می افتاد و این نگرش اسلامی هم در ‏ترویج آن بود، در بزرگداشت آن بود، در تولید آن بود یعنی مبانی و معانی مثل بردگان و کنیزان که دربارش صحبت کردیم ‏که یک بخشی از نیروی کار را تشکیل دادند که بردگان بودند و یک بخشی هم نیروی جنسی را تشکیل دادند و به نوعی ‏کارگر جنسی شدند که با تجاوز بهشان اینها می توانستند از این لذت و بر این نیاز خودشون فائق بیاد.‏
‏ حالا عینا همین رو در اون جهان دیگر هم تصویر کرده داریم.‏
‏ یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشید و به بهشت نگاه میکنید با دو معنی دیگه هم روبرو میشید یکی این حوریان و دو غلامان.‏
‏ حالا این حوریان و غلامان هم قرار هست که همون نقشی رو که بردگان در این جهان بازی کردند رو در اون جهان بازی بکنند.‏
‏ قرار هست که اینها تبدیل به بردگان مومنین در بهشت باشند.‏
‏ قرار است که از اینها لذات جنسی برده شود.‏
‏ قرار است که اینها در اختیار انسان ها باشند.‏
‏ قرار است که انسان ها صاحب بر آنها باشند و این نظام فکری را تا اینجا به پیش می برد که نه تنها در این جهان و چیزی که ما ‏امروز با آن روبه رو هستیم و در گذشته اتفاق افتاده که در جهان پیش رو هم این نظام بیمار برده داری همواره ادامه پیدا کند و ‏شکل بگیرد.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید نگاه می کنید به حوریان که قولش هم دارد مدام در قرآن و در احادیث داده می شود به مومنان برای ‏جنگیدن، برای جهاد کردن، برای کارهای خشونت باری که انجام می دهند، برای از بین بردن کفار، مشرکین و دیگران دارد.‏
‏ به اینها نوید این داده می شود که شما در انتظارتان بردگان جنسی هستند.‏
‏ همان کنیزانی که در جهان داشتید حالا به بهترین شکل و بدون چموشی.‏
‏ حالا قرار هست که خود را فقط در اختیار شما بگذارند.‏
‏ اگر شما نیاز به یک رابطه جنسی دارید، از این رابطه جنسی در نیامده و رابطه بعدی را آغاز کنید.‏
‏ احادیث بیشماری که درباره اش وجود دارد رو حتما شنیدید یا به گوشتون شنیده؟
‏ از نمی دونم حوری چند متری تا حوری که هزاران بار این کار رو انجام میده و مضامینی از این دست یعنی بردگان جنسی رو ‏داره برای شما تصویر میکنه که نه تنها در این دنیا به واسطه وجود کنیزان به شما این حق داده شده، اینها تولید شده، در مواجهه ‏با کفار قرار بوده که ناموس اونها، زنان آنها و کودکان اونها تبدیل به این بردگان جنسی بشن.‏
‏ حتی در جهان آینده هم خداوند برای شما خداوند رحمان و رحیم برای شما این ها رو در نظر گرفته.‏
‏ این حوریان بیشمار هستند تا بردگان شما باشند.‏
‏ و این نظام برده داری تا این حد ریشه دوانده در اعتقادات اسلام از ابتدای امر و وجودیت خدا تا جهانی که ساخته شد و ‏تاریخی که در صدر اسلام اتفاق افتاد و مباحثی که بر می گشت به بردگان و کنیزان و حتی ماورای آن.‏
‏ در جهانی که خدا حضور داشت و وجود این بردگانی که به نام فرشته در محضر خدا زندگی می کردند و فرای آن برای آینده ‏انسان در بهشت و جهنم که غلامان و حوریان قرار است نقش همان بردگان و کنیزان را برایشان بازی کند و شما مواجه می ‏شوید با این معنی بزرگی که سرتاسر اسلام نظامی است بر پایه نظام برده داری در تمامی اشکال.‏
‏ شما با این معانی رو به رو می شوید قرار است که عده ای در برابر خدا به عنوان برده زندگی کنند و عده ای به عنوان جان های ‏بر زمین بردگان انسان ها بر زمین باشند.‏
‏ قرار است زنان بردگان مردان خود باشند.‏
‏ قرار است که بردگان چون کنیز ظهور چون کنیز و برده در اختیار انسان ها باشند تا در این دنیا به نوعی نیازهای خودشان را ‏برطرف کنند و این معانی پشت به پشت هم اتفاق می افتد تا حتی به آن جهان هم می رسد و در نهایت به نوعی غلامان و ‏حوریان هم بردگان انسان ها و خدا در آن دنیا هم هستند و فرشتگانی که همواره برده ی خدا بودند و در اختیار خدا قرار داشتند.‏
‏ و حتی امروز وقتی به این مبانی نگاه می کنیم می بینیم که امروز هم به دنبال این نظم هستند.‏
‏ حالا چه در دورانی که شما باهاشون رو به رو هستید و دارید می بینید، زندگی و نوع زیستی که برای انسان ها ساخته اند یعنی ‏زندگی ای که برای ایرانیان به عنوان مثال جمهوری اسلامی ساخته در ایران و این نظام برده داری را تا چه اندازه به پیش می ‏برد؟
‏ چگونه در حال بازتولید خدایگان هست؟
‏ رهبرانی که نقش خدایگان رو بازی می کنند، روسایی که نقش خدایگان رو بازی می کنند در جای جای حکومت شما با این ‏مواضع روبه رو هستید و این نگاه را دائم دارید.‏
‏ می بینید یک خدای در آسمان هزاران خدا بر زمین را از خودش باز تولید می کند.‏
‏ یک خدایی را که ما در آسمان ها می بینیم امروز هزاران هزار خدا بر زمین دارد.‏
‏ از اشخاصی که در دین به عنوان کسانی هستند که پایگاه و جایگاهی دارند، از رهبران سیاسی، اینها همه جا پای خشک شده ‏خدا می گذارند.‏
‏ یعنی همه شان قرار است که خدای بر زمین باشند و همه دارند همان نقش را ایفا می کنند و خدای بر زمین هستند.‏
‏ فرامین شان فرامینی غیر قابل عدول هست و شما با این ها رو به رو می شوید و زندگی برده داری که برده واری که برای شما ‏ساخته می شود.‏
‏ شما در این دنیا به عنوان بردگانی در برابر این ها در حال زیستن هستید.‏
‏ در زندگی خودتان در نظر بگیرید این زندگی اقتصادی ای که برای شما ساخته شده در این نظام ها و مدام هم در پی بازتولید ‏همین فکر هست.‏
‏ شما مواجه میشید با این نظامی که قرار هست در جای جای خودش این نظام برده داری رو به پیش ببره.‏
‏ یعنی حتی اگر کارخانه ای در حال کار کردن هست قرار هست که خدایی بر اون پادشاهی بکنه و بردگانی در اون شروع به کار ‏کردن بکنند.‏
‏ این نظام در جای جای خودش در حال بازتولید هست.‏
‏ اون سیکل بیمار ساخته میشه و هر جایی سعی میکنه نمونه ای از خودش رو بیافریند.‏
‏ در هر جایی از نوع زیستن، زندگی اجتماعی ما بویژه در جوامع اسلامی و حتی در جوامع غیر اسلامی که این ریشه های فکری ‏رو از همون اعتقاد یکتا پرستانه گرفتند و به اشکال مختلف این رو باز پس دادند.‏
‏ یعنی شما در افکاری که مثلا مرتبط با انسانگرایی هم هست مواجه میشید با این تفکر رسوخ کرده در باورهای اونها که همین ‏نظام رو به وجود میاره.‏
‏ من نوید این رو میدم که یک برنامه ای هم پیرامون جهان مدرن داشته باشیم و در باب این مسائل هم صحبت بکنیم و این ‏نزدیکی فکری که بین این اعتقادات یکتا پرستانه و اعتقادات مدرن هم شکل گرفته که باعث جهانی شده که حتی امروز هم ‏داریم می بینیم.‏
‏ اما حالا امروز که در این برنامه به ویژه داریم در باب اسلام صحبت می کنیم شما مواجه می شید با این موضوعی که قابل ‏رویت براتون هست که این نظام فکری آلوده ای که از ابتدا این آلودگی رو منتشر کرده، در جای جای زندگی هم دوباره در ‏حال بازتولید خودش است.‏
‏ اگر خدایی در آسمان وجود دارد، در زمین هم هزاران هزار خدا دوباره باز آفریده می شود.‏
‏ اگر فرشتگانی به عنوان برده در برابر اون خدا هستند، تصاویرشون رو می تونید یک به یک ببینید.‏
‏ اگر برده داری در روزهای گذشته وجود داشت و بردگان و کنیزانی وجود داشتند، امروز هم به اشکال دیگه ای وجود دارند و ‏فرای این ها امروز شما دارید دست و پا زدن این ها رو برای ساخته شدن دوباره این نظام فکری می بینید.‏
‏ این که تا چه اندازه علاقه دارند که حتی برده داری به همون شکل گذشته اش هم شکل بگیره.‏
‏ حتی شما می‌توانید از صحبت‌ها و فتاوی.‏
‏ به عنوان مثال مفتی هایی که در عربستان سعودی هم زندگی می‌کنند را هم بشنوید.‏
‏ حتی امروز هم دوست دارند که دوباره نظام برده داری شکل بگیرد.‏
‏ حتی این گروه های تکفیری وقتی قدرت می‌گیرند هم می‌بینید که به سادگی برده های جنسی برای خودشان می‌سازند.‏
‏ به سادگی انسان ها را تبدیل به کنیز می‌کنند برای خودشان.‏
‏ و اینگونه این برده داری را به پیش می‌برند.‏
‏ حالا بعضی از این مسلمانان هم داد می‌زنند از این که این کارهای آنها غیر اسلامی است.‏
‏ این متن اسلام هست، بطن اسلام هست، حقیقت اسلام هست.‏
‏ مگر پیامبر اسلام در برابر این نگاه ها کاری کرده، رفتاری انجام داده و صحبتی کرده؟
‏ مگر این آیه صریح قرآنی نیست که شما برای رابطه حلال داشتن با زنان می‌توانید چهار زن را به عقد خودتان دربیاورید و با ‏کنیزانی که در اختیار شما هستند رابطه داشته باشید.‏
‏ حال اینکه این کنیزان از طریق همین جنگ ها در برابر دشمنان به دست می آمده، کسانی با مهر کنیز بر پیشانی.‏
‏ که به دنیا نمیومدن. کسانی. نبودن.‏
‏ که کنیزان یک بخش جدایی باشن.‏
‏ در جنگ هایی که اتفاق می افتاده اینها اسیر میشدن و در باب اون کارخونه ی تولید برده و کنیزی که ما صحبت کردیم به ‏همین شکل بود.‏
‏ اینکه حالا محمد در غزوه ای جماعتی از این کفار رو به اسارت میگرفت، در جهادی جماعتی رو به اسارت میگرفت و بعد ‏تصاحب میکرد.‏
‏ این کنیزان حالا همون کار رو دارن گروه های تکفیری انجام میدن و بعد شما مواجه میشید با جماعتی از مسلمونا که این رو بر ‏خلاف دین و باور خودشون میدونن.‏
‏ در صورتی که این حقیقت و حقانیت اسلام هست.‏
‏ رفتاری است که اسلام توصیه کرده به وجود آورده و به نوعی هر روز در پیشبرد اون هم قدم برداشته.‏
‏ اون حق پنداشتن که ما درباره اش صحبت کردیم در قسمت های گذشته.‏
‏ اینکه خود را حق میدونستن مروج این نگاه بیمارگونه بوده.‏
‏ یعنی شما مواجه شدید.‏
‏ این که خود رو برتر از دیگران میدید و حالا در این برتر دیدن دیگران باید نقش برادر را برای شما بازی کند.‏
‏ یک مثالی هم در قسمت های قبل پیرامون هیتلر زدم و این قیاسی که ما انجام دادیم بین مسلمان ها و نگاه اسلامی و هیتلر.‏
‏ این که هیتلر هم خود را حق می دانست و دیگران را بردگان خود می دانست و شما مواجه می شوید با اسلامی که دقیقا به همین ‏شکل نگاه می کند.‏
‏ اون نگاه، یک نگاه نژادی بود.‏
‏ این نگاه یک نگاهی است که از باورها و عقایدی که حالا منتسب به خدا می دانند نشات می گیرد.‏
‏ اما هر دو یک نگرش را پیش می برند.‏
‏ هر دو خود را حق می دانند، خود را برتر از دیگران می دانند و در این برتری به دنبال این هستند که دیگران نقش برده را در ‏برابرشان ایفا بکنند و اصولا این برتری طلبی هم نیازمند این است که کهتری وجود داشته باشد.‏
‏ شما وقتی خود را بزرگ می دانید باید کوچکتر هایی وجود داشته باشند که این بزرگی شما معنا بشود و شما می بینی که در ‏این حق پنداشتن احمقانه ای که مسلمان ها همواره در آن درگیر هستند، به دنبال کسانی هستند که در برابرشان به خاک و خون ‏بیفتند.‏
‏ در برابرشان نقش همان بردگان را بازی کنند.‏
‏ نقش آن حوریان و غلامانی که خدا به کرات در قرآن در بابش صحبت کرده را بازی کند.‏
‏ آن جنبه ای که دارد در آسمان ها تصویر می شود.‏
‏ قاعدتا باید یک مابه ازای زمینی هم داشته باشد.‏
‏ و می بینید که مسلمان ها در پی ساختن این مابه ازاء ها هم بر می آیند.‏
‏ این نظام برده داری یک عضو جدا نشدنی از وجودیت اسلام است و اصولا ریشه های اسلامی بر پایه همین برده داری شکل ‏گرفته و ادامه پیدا کرده و قدرتمند در همین راستا است.‏
‏ ساده ترین و مشخص ترین نگاه به همین نگاهی است که خدای در آسمان وجود دارد و بردگان و بندگان بیشماری بر زمین ‏کوچکتر و کهتر در برابر این بزرگ و قدرتمند در جهان.‏
‏ این خود نشانگر این نگاه برده داری و این نگاه فرماندهی و فرمانبرداری در جهان است.‏
‏ در باب برده داری و این مبحث میشه ساعت ها صحبت کرد و نمونه های بیشمار زد.‏
‏ من گفتم توی این برنامه مشخص و ویژه برنامه ای که پیرامون شناخت اسلام هست من قرار بر این ندارم که نمونه هایی رو ‏ذکر بکنم و احادیثی رو بیارم یا آیات قرآنی رو بخونم.‏
‏ شاید در آتی برنامه ای هم با این عنوان ساختیم و خواستیم حالا به صورت جزء به جزء در باب این مسائل و یا در باب ‏مضامینی که در باور ها اسلامی وجود داره صحبت بکنیم.‏
‏ مثلا به عنوان مثال یک حدیثی رو نقل بکنیم و ریشه هاش رو بگیم از کجا آمده؟
‏ از کدوم کتاب هست و در باب همون صحبت بکنیم و به نوعی برآیند هایی که اون حدیث داشته رو با هم بهش یه نگاهی ‏بکنیم.‏
‏ ولی در این برنامه خواستیم که در باب کلیاتی صحبت بکنیم که این نظام فکری رو در مجموع ساخته و پیش برده و امروز ما ‏باهاش درگیر هستیم.‏
‏ برنامه ای به نام جان قصد داره که پیرامون دغدغه های بزرگ در باب باورها و در باب چیزهایی که زندگی ما را تغییر داده و ‏تغییر میده و باید تغییر بده صحبت کن.‏
‏ به زبان ساده، رک و بداهه.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این راه رو ادامه بدید و در ‏کنار هم راهی برای تغییر ایجاد کنیم می تونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور من از صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از برنامه ای به نام جان از پانزده سالگی شروع به نگاشتن کتاب هایی زدم که آرا و عقاید خودم رو در اون منتشر ‏کنم.‏
‏ این آثار در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی، بخش کتاب ها و بخش اشعار، بخش کتاب های صوتی که برخی از آنها به ‏صورت صوتی هم منتشر شده این آثار رو در اختیار داشته باشید.‏
‏ دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید و این راه رو به پیش ببرید.‏
‏ با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏