خب دوستان توی این قسمت های مختلفی که در این ویژه برنامه انقلاب ایران بود ما با هم صحبت کردیم در باب موضوعات ‏مختلف که در نهایت ما رو به پیروزی برسونه.‏
‏ و حالا قراره توی این قسمت مشخص بیشتر در باب بعد از پیروزی صحبت بکنیم.‏
‏ حالا یه اشارت کوچیک و جزئی نسبت به موضوعاتی که تا الان مطرح شده.‏
‏ کلیتی رو میگیم تا بعد برسیم به اینکه حالا این پیروزی قرار است چگونه اتفاق بیفتد؟
‏ در یک نگاه کلی و اجمالی ما در باب این صحبت کردیم که انقلاب قرار هست که در بین افراد جامعه اتفاق بیفتد و به صورت ‏فردی اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا انسان هایی باشند که درونشون ارزش ها تغییر بکنه، ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش بشه، ارزش های تازه ای ساخته ‏بشه.‏
‏ آرزوها در کنار هم یک ایمان تازه ای را تصویر کنه و به واسطه اون ایمان حالا یک قدرت محرکه ای وجود داشته باشه برای ‏انقلاب کردن.‏
‏ این تغییرات فردی به صحنه اجتماعی برسه.‏
‏ ما شاهد این انقلاب فرهنگی باشیم و بعد در شکل سیاسی اش هم مواجه بشیم با این تغییر.‏
‏ حالا به واسطه اینکه ما انسان های متفاوتی رو به وجود آوردیم هیچ وقت اون حکومت نمی تونه این ها رو زیر یک پرچم قرار ‏بده و اون انقلاب سیاسی هم اتفاق بیفته.‏
‏ برای این اتفاق گفتیم که ما نیاز به یک سری المان ها داریم.‏
‏ یک به وجود آوردن یک ایمان، هدف و آینده روشن آن چراغ روشنی که فردا را خواهد ساخت و بواسطه آن نیروی بسیجی ‏گری خواهیم داشت.‏
‏ ما گفتیم که حالا باید یک سری بازوانی داشته باشیم، احزاب تشکیل بدیم.‏
‏ اون ایمان ما قرار هست که رهبر ما برای رسیدن باشه نه فردی بلکه اون ایمان جمعی است که رهبری رو به عهده خواهد ‏گرفت.‏
‏ اما قاعدتا نیاز به یک سری نیرو ها داریم.‏
‏ اینکه ما بتونیم گروه هایی تشکیل بدیم، اصنافی تشکیل بدیم، تشکل هایی تشکیل بدیم، حزبی تشکیل بدیم، گفتیم که حزب ‏تشکیل دادن کار سختی نیست.‏
‏ شما نیاز به یک مرامنامه مشخص دارید که به چه چیزهایی باور دارید و از چه مسیری می خواهید به این موضوع برسید.‏
‏ خب مسلما موضع مشخص که انقلاب هست این که باید جمهوری اسلامی ساقط بشه.‏
‏ اما ما به عنوان یک گروه مشخص برای فردا این تصویر رو داریم و در عین حال از این مسیر که حالا یا به صورت مسالمت ‏آمیز و حرکات مدنی است و یا به صورت جنگ های مسلحانه است.‏
‏ می خواهیم جمهوری اسلامی رو از بین ببریم.‏
‏ حالا باید عضوگیری بکنیم.‏
‏ حالا باید این تبدیل به زندگی عادی و معمول و روزمره مردم ایران بشود.‏
‏ حالا باید هی این تصویر بیشتر و بیشتر ادامه پیدا بکند.‏
‏ صحبت کردیم که برای ساقط کردن یک حکومت قدرتمند ما از دو بازو می توانیم استفاده کنیم یا حرکات مسالمت آمیز، ‏حرکات مدنی، اعتراضات مدنی و یا اینکه جنگ های مسلحانه که هر کدام از این ها نیاز به یک ابزارهایی دارد.‏
‏ شما اگر بخواهید از طریق جنگ مسلحانه پیروز شوید باید ادوات لازم را داشته باشید.‏
‏ باید گروه هایی را تشکیل بدهید که آموزش ببینند.‏
‏ حالا باید یک گروه فرماندهی داشته باشید که بتوانند برنامه مشخص بکنند، برنامه ریزی داشته باشند و بعد حالا آن جماعتی ‏که هستند حرکت را به پیش ببرند.‏
‏ اما با توجه به ایمانی که ما تصور کردیم و تصور کردیم، گفتیم تنها راه با توجه به باور و ایمان ما و فرای آن با توجه به نگاه ‏کردن به جهان و اتفاقاتی که افتاده و به صورت منطقی مواجه می‌شویم.‏
‏ با اینکه همیشه حرکات مدنی هست که تاثیرگذارتر است و قشر خاکستری را بیشتر بیدار می‌کند و جماعت را بیشتر می‌کند و ‏بعد این پیروزی کم هزینه تر خواهد شد.‏
‏ فردای روشن تری را تصویر خواهد کرد.‏
‏ حالا می‌شود از بازوان مختلف این حرکت مدنی استفاده کرد، از تحصن استفاده کرد، از اعتراضات خیابانی استفاده کرد، ‏تظاهرات استفاده کرد.‏
‏ میشه از اعتصابات سراسری استفاده کرد.‏
‏ میشه از نافرمانی های مدنی استفاده کرد؟
‏ در باب هر کدوم از این ها هم تو قسمت های مختلف صحبت کردیم.‏
‏ اما موضوع مهمی که همواره بهش تکیه داشتیم ساختن ایمان بود.‏
‏ اون ایمان جمعی که گره گشای ما هست برای رسیدن به پیروزی.‏
‏ توی قسمت گذشته من در باب این ایمان به صورت موجزی اشاره کردم.‏
‏ ایمانی که خودم به آن باور دارم و در پی گسترش آن هستم و فرای اون میشه ایمان جمعی ساخت که حالا یک جماعت ‏بیشتری هم موتلف بشوند، به آن بپیوندند و اتحادی در آن ایمان جمعی ساخته شود یعنی ما.‏
‏ به عنوان مثال من خودم یک ایمان مشخصی دارم در راستای باور به جان آزادی و برابری با آن تعاریف مشخصی که بارها ‏درباره‌اش صحبت کردم و در آثار مختلف هم می‌توانید باهاش روبه رو بشید.‏
‏ توی قسمت گذشته هم سعی کردم به یک سری از سرفصل هاش اشاره بکنم.‏
‏ قلمرو آرمانی، جهان آرمانی اون نگاهی که قرار هست ما رو در سیاست به نوعی کمک بکنه و اون نگاهی که ما نسبت به جهان ‏و اداره جهان داریم در باب این مسائل صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که تا چه اندازه ما این برابری رو محترم می‌شناسیم و حالا در راستای این برابری محترم شناخته شده باور داریم به یک ‏حکومتی که قرار باشه وضعیت جامعه رو اداره بکنه.‏
‏ قرار هست که این قدرت تقسیم و تقسیم تر بشه.‏
‏ قرار هست اگر قراره که موضوعات اجرایی رو یه کسی به عنوان رییس جمهور به عهده بگیره ما می تونیم این رو تقسیم بکنیم ‏به یک هیئتی که حالا یه تعداد بی شماری داشته باشن که با آرای خودشون با رای گیری اون تصمیمات رو اتخاذ بکنن.‏
‏ در زمینه های اقتصادی به همین شکل و اصولا یک موضوع پیچیده و زیادی بودش که ما سعی کردیم خیلی موجز دربارش ‏صحبت بکنیم در باب ایمان خودمون.‏
‏ اون ایمانی که در نهایت پیرامون آزادی هست.‏
‏ آزادی ای که با یک قانون مشخص منع ظلم و آزار بر دیگران و دیگرانی که همه موجودات زنده رو در بر میگیره صحبت ‏کردیم و اگر بخوایم بیشتر در باب این ها بدونید باید به آثار من مراجعه بکنید.‏
‏ در زمینه نگاه سیاسی میتونید به قلمرو آرمانی و یا جهان آرمانی حواستون رو معطوف کنید.‏
‏ اما در مجموع ما صحبت کردیم که نیاز به یک ایمان جمعی داریم برای رسیدن به این پیروزی.‏
‏ این ایمان جمعی حالا میتونه یک شکلی داشته باشه که خیلی از اقشار مختلف رو در بر بگیره.‏
‏ حالا کسانی با تفکرات مختلف میتونن بیان زیر این پرچم واحد قرار بگیرن.‏
‏ به عنوان مثال ما در ایران خودمون مواجه هستیم با گروه های مختلف، طیف های مختلف فکری که عقیده های مختلف در ‏زمینه مباحث سیاسی دارن، مباحث اقتصادی دارن یا ادیان مختلف رو داریم که در ایران قدرتمند هستند و یا اقوام مختلف رو ‏داریم.‏
‏ خب اینها رو میشه در یک زیر یک پرچم واحدی قرار داد.‏
‏ باید یک ایمان جمعی ساخته بشه که حالا قدرت بسیج گری داشته باشه.‏
‏ حالا هر کسی آرزوهای خودش رو به نوعی در این تصویر و این ایمان جمعی ببینه و بعد اونجاست که ما مواجه میشیم با اون ‏اتحاد حقیقی و راستین.‏
‏ در باب اتحاد هم صحبت کردیم.‏
‏ در این قسمت های مختلف گفتیم که اتحاد در نقطه ابتدایی این هستش که شما بدونید قدرت کمتری دارید نسبت به یک ‏قدرت واحد و ظالم یک حکومت وقتی که امروز به عنوان جمهوری اسلامی می‌شناسیم.‏
‏ حالا سعی می‌کنید این قدرت های جدا مانده رو در کنار هم قرار بدید تا اون قدرت بالایی رو پایین بکشید.‏
‏ اما دو موضوع مشخص داره این اتحاد برای شکل گیری یک اینکه ما بتونیم اونها رو قبول بکنیم و وجودیت اونها رو قبول ‏داشته باشیم.‏
‏ یعنی اینکه ما برای این اتحاد حاضر نیستیم که با قاتلان دست به یکی بکنیم.‏
‏ حاضر نیستیم که مثلا به عنوان مثال با داعشیان هم داستان بشیم و این اتحاد رو شکل بدیم.‏
‏ پس ما نیاز داریم با گروه هایی که وجودیت اونها رو، باور های اونها رو قبول داریم متحد بشیم.‏
‏ و وهله دوم و مهم قضیه این هستش که باید یک هدف مشخص و مشترکی باشه که همه برای اون گام برداریم.‏
‏ اینکه اگر بخواهیم این هدف رو فقط و فقط مختص به از بین بردن جمهوری اسلامی قرار بدیم هیچ وقت قدرت بسیج گری ‏نخواهد داشت.‏
‏ هیچ وقت قدرت ادامه روی نخواهد داشت.‏
‏ قاعدتا انقلاب هایی هم میتونند پیروز باشن بدون اینکه حتی ایمانی داشته باشن.‏
‏ اما بیشتر بر پایه اتفاقات هست.‏
‏ بر پایه عکس العمل هایی هستش که از خودشون نشون میدن و به این پیروزی میرسن.‏
‏ اما روزی که ما میخوایم در باب رقم زدن اتفاقات صحبت کنیم، خودمون چرخه عمل رو به دست بگیریم.‏
‏ اینجا اون نقطه ای هست که ما نیاز داریم یک ایمان مشخصی که فردای روشنی رو تصویر کرده باشیم.‏
‏ اینجایی که ما داریم دم از اتحاد میزنیم، حالا جماعتی که میخواد بیاد و متحد بشه باید یک آینده روشنی داشته باشه که بخشی ‏از آرزوهای خودش رو دست کم در این تصویر آینده ببینه.‏
‏ حالا ما نیاز داریم که یک ایمان جمعی ساخته بشه که در اون هر کس آرزوی خودش رو به نوعی در اون ببینه.‏
‏ حکومتی که ما برای فردا برای رسیدن به اون میجنگیم.‏
‏ من درباره اش صحبت کردم.‏
‏ مثال هم زدم.‏
‏ اینکه شما بدون داشتن یک آرزوی مشخص کاری نخواهید کرد.‏
‏ در تمام ابعاد زندگی عادی ما هم به همین شکل است.‏
‏ اگر یک انسان خاص و مشخصی در یک زمینه ای به یک پیروزی و خوشبختی هم می رسد، به واسطه این است که یک ‏هدفی را برای خودش مشخص کرده و در راستای رسیدن به آن هدف است که گام بر می دارد.‏
‏ برای رسیدن پیروزی در انقلاب هم به همین شکل است.‏
‏ شما باید یک هدف مشخصی داشته باشید.‏
‏ بارها هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم اگر هدف نبود ظلم باشد.‏
‏ حالا وقتی خود این حرکت به واسطه وحشی گری و وحشی خویی جمهوری اسلامی به ظلم و خشونت کشیده بشود، حالا ‏یک جمعیتی خودشان را عقب می کشند.‏
‏ چون در آن نقطه ابتدایی برای این به خیابان آمدند که این ظلم و آزار و خشونت را نبینند.‏
‏ حالا وقتی می بینند به شکل افسارگسیخته ای این خشونت دارد اتفاق می افتد از طرف جمهوری اسلامی و یا مقابله به مثل و در ‏راستای دفاع از سوی مردم.‏
‏ حالا سعی میکنن یه چند گامی عقب برن.‏
‏ اما وقتی یک ایمان مشخصی برای رسیدن به فردای روشنی باشه، حالا اینها در برابر این خشونت ایستادگی میکنند چرا که ‏چشم امیدی برای رسیدن به اون فردا دارن.‏
‏ اصلا دلیل اینی که دارن به عنوان مثال جمهوری اسلامی رو کنار میزارن این هست که سدی در برابر رسیدن اونها به اون ‏آرزوی در فردا.‏
‏ پس ما نیاز داریم که در باب این فردای مشخص صحبت بکنیم.‏
‏ این فردای مشخصی که برای ما ایمان خواهد ساخت.‏
‏ ایمانی که قوه محرکه ی تمام انقلاب ها در جهان خواهد شد.‏
‏ حالا میشه در باب این ابعاد صحبت کرد که چگونه میشه یک تصویر مشخصی داد که جمعیت حداکثری رو به سمت خودش ‏بکشونه؟
‏ آینده ای از یک حکومت مشخصی که خب قاعدتا باید یک سری المان های مشخص داشته باشه برای اینکه بخوان همه در ‏برای اون به نوعی برای داشتن اون آرزوی مشخص تلاش کن.‏
‏ یک تصویری رو میتونیم مطرح کنیم شبیه به همون چیزی که من تحت عنوان جهان آرمانی بهش اشاره کردم.‏
‏ جهان آرمانی یک باوری ست که من در طی طول زیستن خودم و بعد از اینکه این آثار رو منتشر کردم سعی دارم که اون رو با ‏دیگران مطرح بکنم.‏
‏ به نوعی باورمندان به او رو به او بیارم که بتونیم این جهان ایده آل رو بسازیم.‏
‏ حالا یک تصویر حتی بریده شده میشه برای ایران خودمون هم در نظر بگیریم؟
‏ حتی نه به اون کاملی کاملی که ما در جهان آرمانی دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ اما باید این تصویر مشخص، این هدف در آینده جمعیت حداکثری رو به سمت خودش بکشونه.‏
‏ آرزوی این جماعت بی شمار رو در خودش جا بده.‏
‏ همونطوری که ما بارها صحبت کردیم گفتیم آزادی به مفهوم آرزوهای تو هست.‏
‏ آزادی یک شی و کالایی نیست که در اختیار کسی قرار بده.‏
‏ من نمی تونم یک تعریفی نسبت به آزادی بدم و بگم این آزادی است.‏
‏ حالا همه بیان در این آزادی که من تصویر کردم زندگی کنیم.‏
‏ آزادی به مفهوم اون اختیاری است که شما دارید.‏
‏ اختیاری که قدرت انتخاب رو به شما میده.‏
‏ حالا آرزوهای شما هستش که آزادی ای که به اون باورمند هستید رو می سازه.‏
‏ حالا در این تصویر مشخص برای ساختن این ایمان جمعی، ما باید آرزوهای بیشماران را در اون دخیل بکنیم که هر کس بتونه ‏در اون آینده روشن آرزوی خودش رو ببینه در زمینه های مختلف.‏
‏ و بعد باید در باب این مسئله صحبت بشه که حالا این آرزوهای ساخته شده، این تجمیع آرزوها در کنار هم تعداد بیشتری رو ‏به این فردای روشن امیدوار بکنه، پر تلاش بکنه برای رسیدن به اون فردای مشخص و روشن.‏
‏ هر چقدر ما دورتر بشیم از ساختن این ایمان و امید و تنها همه مسائل رو معطوف بکنیم در از بین بردن جمهوری اسلامی.‏
‏ قاعدتا از طیف حاضر در این اتفاق کمتر و کمتر میشه و ما فقط و فقط نیازمند یک اتفاقی هستیم که دوباره یک جماعتی رو ‏به خیابون بکشونه.‏
‏ اما وقتی شما هدف دارید، شما هست که عملی رو انجام میدید.‏
‏ وقتی شما تصمیم میگیرید که مثلا دکتر بشید در انتظار اتفاقاتی نمی مونید.‏
‏ حالا شما تصمیم گرفتید که پزشک بشید.‏
‏ حالا مدارج مختلف رو طی میکنید و هر سدی که در برابرتان هست رو به کنار میزنید تا در نهایت به اون خواسته و اون هدف ‏مشخص برسید.‏
‏ اما در غیر این صورت اگر همچین هدفی وجود نداشته باشه حالا باید اتفاقات دست به دست هم بده تا شاید شما در نهایت به ‏این اتفاق هم برسید.‏
‏ پس ما نیازمند این هدف مشخص و این ایمان جمعی هست.‏
‏ ایمان جمعی که میتونه اشکال مختلفی داشته باشه.‏
‏ این ایمان جمعی که میتونه ما رو در زیر یک پرچم واحد قرار بده.‏
‏ مثلا آرزوها رو با هم بیان میکنیم دربارشون فکر میکنیم.‏
‏ یکی از آرزوهایی که میتونه این شکل رو به نوعی تصویر کنه این هست که حکومت آینده، حکومت مرکزی آینده مسلما باید ‏لائیک باشه.‏
‏ مسلما باید جدایی نهاد دین از سیاست و حکومت رو در خودش جای بده.‏
‏ اینکه ما دیگه مواجه نشیم با قوانینی که بر پایه ی یک قدرت بالادستی هست، یک قدرت غیر قابل نقد هست.‏
‏ حالا ریشه اش میتونه قرآن باشه و یا دیگر ادیان باشه.‏
‏ پس ما باید به این معنای مشخص برسیم که این قوانین قرار هست که عرفی نوشته بشه بر پایه نیازهایی که مردم در همون برهه ‏از زمان دارند.‏
‏ اما این نباید به اینجا ختم بشه چون ما بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم آزادی اون چیزیست که ما بهش باور داریم و آرزوهای ما بهش باورمند هست.‏
‏ حالا ما میتونیم یک شکلی از اون تصویر رو داشته باشیم که در هر بخشی از ایران به واسطه ی تعدادی که مردم وجود دارند ‏قوانین محلی خودشون رو داشته باشن.‏
‏ حالا قوانین محلی که اونها به واسطه ی باورهاشون، به واسطه ی مذهبشون یا به واسطه ی هر موضوع دیگه ای به اون باورمند ‏هستن.‏
‏ حالا یک جماعتی هست که به اون نوع نگاه باورمند هست.‏
‏ این یک اشل و یک نمونه کوچکی از همون جهان آرمانی ست که من در کتاب جهان آرمانی بهش اشاره میکنم.‏
‏ اما در فضای ایران که خود جهان آرمانی با همون تفاسیر کلی میتونه یک ایمان جمعی بسازه و حالا فرای اون جهان آرمانی ‏حتی میشه یک شکل و نمونه کوچکی ازش رو تصویر کرد.‏
‏ ما گفتیم آزادی آرزوهای شخصی شماست اما قاعدتا این آزادی و وجودش نیازمند یک قانون جمعی و کلی است که با ‏پذیرش اون این آزادی شکل میگیره.‏
‏ به چه معنا؟
‏ به مفهوم این که ما این آزادی رو می تونیم داشته باشیم.‏
‏ هر کس می تونه آرزوی خودش رو تصویر بکنه و اون رو آزادی بدونه.‏
‏ تا جایی که به دیگران آزاری نمی رسونه تا جایی که دیگران رو به اسارت نمی کشه.‏
‏ این دیگران هم بارها دربارش صحبت کردیم که همه جانداران هستند.‏
‏ انسان ها، حیوانات و گیاهان.‏
‏ تا جایی که شما مورد به نوعی باعث آزار دیگران نشوید، می توانید آزادی خودتان را تصویر کنید.‏
‏ حالا یک جماعتی هستند هزار نفره، صد هزار نفره، یک میلیون نفره که به یک سری از قوانین باورمند هستند.‏
‏ خودشون به این قوانین باورمند هستند، دیگران رو آزار نمی دهند و با توجه به قبول اون قوانین آزادی خودشون رو تصویر ‏کردند.‏
‏ حالا این اون نهایت آزادی ست که اون ها بهش باور دارند.‏
‏ نهایت رستگاری و خوشبختی و زندگی زیبایی است که اون ها تصویر می کنند.‏
‏ این که ما قوانین خودمون رو به عنوان مثال بخوایم در بر اونها حاکم بکنیم، قاعدتا اون ها رو به این سمت و سو نخواهد ‏کشاند.‏
‏ پس آنها نیازمند هستند که قوانین خودشان را داشته باشند تا برای آرزوهای خودشان بجنگند.‏
‏ اما یک قاعده کلی که همان آزار نرساندن به دیگران است باید حاکم بر قوانین آنها باشد.‏
‏ حالا آنها نمی‌توانند به کودکانی که زیر هجده سال هستند قوانین را بر آنها حکمفرما کنند.‏
‏ حالا نمی توانند کودک همسری را قانون خودشان قرار بدهند.‏
‏ حالا یک قانون کلی هست که داره به ما میگه شما نمیتونید آزادی خودتون رو برپایه آزار دیگران تفسیر کنید چرا که با اتخاذ ‏این اتفاق مشخص دیگه آزادی وجود نداره.‏
‏ حالا آزادی در اختیار قدرتمندان است، در اختیار کسانی است که کثرت بیشتری دارند.‏
‏ در همون مفهومی که مثلا با دموکراسی رو به رو میشیم.‏
‏ پس شما این خط فکری، این چارچوب مشخص رو قرار میدید.‏
‏ آزار نرسوندن به دیگران.‏
‏ حالا قوانین و آرزوها میتونه نوشته بشه و هر کس آرزوی خودش رو تصویر کنه.‏
‏ در فردای ایران در آن بخشی که قرار است با همفکران خودش زندگی بکند، با توجه به این چهارچوب مشخص، مجانین تحت ‏سیطره ی این قوانین قرار نخواهند گرفت چرا که آنها حق اختیار و انتخابی ندارند که وارد این وادی قانونی بشوند.‏
‏ کودکان زیر هجده سال نمی توانند وارد این وادی بشوند.‏
‏ شما نمی توانید قانونی بنویسید که آنها به رسمیت بشناسند چرا که ما گفتیم نکته اصلی آزادی همین اختیار و انتخاب است.‏
‏ شما باید انتخاب بکنید این قوانین را.‏
‏ حالا جماعتی هستند که به این قانون مشخص باور دارند، انتخابش کردند.‏
‏ میتونن برن در اون شرایط زندگی بکنند و نهایت آزادی و رستگاری و خوشبختی رو هم در همون قوانین و همون شکل ببینند.‏
‏ اما قرار است که این آزار به دیگران رسیده نشه.‏
‏ مجانین، کودکان، حیوانات، طبیعت، گیاهان، کسانی که قوه اختیار و انتخاب ندارند مسلما مستثنی هستند.‏
‏ مصونیت دارن از قوانین و.‏
‏ حالا باید یک حکومت متمرکزی باشه که از حقوق اینها دفاع بکنه.‏
‏ حالا چون این مباحث، مباحث پیچیده و طولانی هست، من فقط دارم بهشون اشارت می‌کنم که یک تصویری داشته باشیم.‏
‏ وقتی داریم در باب اون آرزوی جمعی صحبت می‌کنیم که قدرت بسیج گری همه رو داشته باشه، یک آینده روشن برای ما ‏بسازه که حالا مردم با دیدن آرزوهای خودشون در اون صحنه مشخص به این ایمان رو بیارن و این اتحاد رو شکل بدن و ما از ‏این به نوعی نیازمند بودن و در حصر کلمات بودن رها بشیم.‏
‏ یعنی هی با گفتن اتحاد اتحاد اتحادی اتفاق نمی افته تا شما اصالت مثلا کسانی که به اون تصویر مشخص از مذهب خودشون ‏اصلا باورمند هستن.‏
‏ یعنی شما یک تصور مشخصی داشته باشید نسبت به کسانی که امروز در ایران زندگی می‌کنن تحت لوای حکومت جمهوری ‏اسلامی و باورمند به این جمهوری اسلامی هستند.‏
‏ یعنی باورمند به اسلام شیعی اثناعشری با حکومت ولایت فقیه هستند.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید.‏
‏ من در باب این مسئله هم صحبت کردم.‏
‏ بارها هم صحبت کردم و نمونه آوردم.‏
‏ شما وقتی روبرو میشوید با جماعتی که حالا به نوع پوشش شما در خیابان معترض هست، اینها همه مامور های جمهوری ‏اسلامی نیستند که خیلی از اینها مردم عادی این کشور هستند.‏
‏ حالا شما در فردای این انقلاب قرار است با این ها چکار بکنید؟
‏ یا قرار هست اونها هم در همون جبر اون آزادی ای که شما دارید تصویر میکنید رو قبول بکنند، بیان در اون آزادی زندگی ‏بکنند به واسطه کثرت بیشتری که مردم دارن این قانون رو انتخاب کردن و حالا این دیگ جوشان هر روز احتمال داره به ‏واسطه یک اتفاقی کفه ترازو رو تغییر بده، آب بیشتری در این کفه ترازو از قلقل های خودش به وجود بیاره و این کفه به سمت ‏اونها بچربه.‏
‏ حالا باز اونها به واسطه کثرت شون قرار باشه یک قانونی رو به وجود بیارن که آزادی ما رو سلب بکنه.‏
‏ پس ما باید به یک نقطه ای برسیم که اینها هم فردا آزادی خودشون رو داشته باشن و بتونن یک بخشی از ایران رو در نظر ‏داشته باشن که در اون زندگی کنن.‏
‏ اگر فکر می کنن با این حجاب اجباری به نهایت رستگاری می رسن، خب برسن.‏
‏ وقتی جبری بر گردن ما نیست، حالا اونها میتونن همونجوری که دوست دارن زندگی کنن.‏
‏ نهایت آزادی هم برای اونها اینگونه تصویر میشه.‏
‏ خیلی از آزادی هایی که تصویر شده در طول تاریخ برای ما احمقانه است.‏
‏ همونطوری که اجبار به حجاب اجباری هم برای ما احمقانه است اما برای اونها نهایت آزادی است و اصلا نقطه و نکته مهم ‏آزادی در همین احساس اختیاره.‏
‏ یعنی همون فریادی که من دارم بارها و بارها می زنم در باب این مساله که آزادی رو نمیشه به دیگران جبرا تحمیل کرد.‏
‏ اونجا می میرسه وارد همون وادی اسارت میشه.‏
‏ آزادی یعنی انتخاب، یعنی اختیار، آزادی یعنی آرزو تعریفی نداره.‏
‏ مشخص نیست که این آزادیه.‏
‏ پس ما وقتی میگیم یک تصویر، یک ایمان جمعی باید ساخته بشه که هر کسی فردای مشخص و آرزوهای خودش رو در اون ‏سپهر ببینه.‏
‏ مفهوم این موضوع مشخص است که در باب ایران هم میتونه اتفاق بیفته.‏
‏ در باب اون حکومت مرکزی که قرار است شکل بگیره.‏
‏ حالا با توجه به اون نگاه که من نسبت به برابری دارم یک تصویر مشخصی دارم.‏
‏ اینکه میگیم در باب این مسئله مشخص که برابری باید در اون سطحی همه گیر و فراگیر بشه که هیچ قدرتی در میان نباشه، ‏قدرت رو تقسیم و تقسیم تر بکنه، نذاره هیچ نوع قدرت واحده ای شکل بگیره.‏
‏ حالا در امور اجرایی ما باور داریم به اینکه یک شورای چند ده نفره چند صد نفره وجود داشته باشند.‏
‏ در کنار اون گروه های نظارتی سه گانه ای وجود داشته باشند که مدام اینها را نظارت بکنند و نذارن از قدرتشون سوءاستفاده ‏بکنند، به فساد بکشونن این قدرت رو.‏
‏ در باب تمام ارکان.‏
‏ حالا این یک تصویر کلی است که من در باب باورها و ایمان خودم دارم تصویر می کنم.‏
‏ اما شما در همین نگاه به آینده ی ایران، این نگاه جمعی حتی می توانید به یک شکلی که در جهان هم جواب گرفته به عنوان ‏مثال همین ریاست جمهوری.‏
‏ حالا شما یک رئیس جمهور را می خواهید انتخاب کنید که هر چهار سال یک بار تغییر کند با رای مردم.‏
‏ یک گروه نظارتی هم داشته باشد که اگر در حین انجام وظیفه اش کارها را به درستی انجام نداد، فساد کرد، از قدرت ‏سوءاستفاده کرد، بتونه اون رو از جای خودش برکنار بکنه و قدرت را در اختیار آن فرد قرار ندهد.‏
‏ اینکه این قدرت مادام العمر در اختیار کسی قرار نگیرد، اینکه هرچقدر که آن فرد هم خوب بود بعد از اینکه دو دوره اش را ‏مثلا گذراند حالا دیگه قدرت رو بده و دیگه نتونه وارد این وادی رقابت هم بشود.‏
‏ اینها آن المان هایی است که ما را می تونه میتونه نزدیک کنه به اینکه کمتر و کمتر درگیر این قدرت پرستی و قدرت طلبی ‏بشیم.‏
‏ پس میتونیم یک ایمانی حداقلی به این شکل هم تصویر بکنیم.‏
‏ حالا فرضا اینکه من به یک ایمان مشخصی باور دارم اما باز هم من برام مقدوره که با یک همچین تصویری همسو بشم و ‏ائتلاف بکنم برای یک همچین آینده ای که قرار هست من آزادی بیان داشته باشم، آزادی حرکت و عکس سیاسی داشته باشم ‏تا عقاید خودم رو منتشر بکنم تا شاید در نهایت به یک جایی برسم که بتونم اون شکل مشخص از حکومت رو حاکم بر ایران ‏بکنم.‏
‏ به عنوان مثال حالا هر چقدر ما در باب این تضمین آزادی در فردای پیروزی صحبت بکنیم، جماعت بیشتری به سمت و سوی ‏ما کشیده خواهند شد.‏
‏ هر چقدر ما بیشتر در باب این آزادی بیان که قرار هست تا چه اندازه وجود داشته باشه، تا چه اندازه، تا چه اندازه شما آزادی ‏سیاسی برای اکت سیاسی خودتون داشته باشید، میتونه بیشتر جماعتی رو به سمت و سوی خودش بکشونه.‏
‏ پس ما باید یک تصویر مشخصی رو ارائه بدیم از فردای ایران و مدام هم با این تزریق امید، این ایمان جمعی رو بیشتر به پیش ‏ببریم.‏
‏ حالا شما تصور کنید که آیا این ایمان جمعی میتونه به فردای در ناکجا آباد فرستاده بشه؟
‏ یعنی ما با این تصویر احمقانه روبه رو بشیم که ما امروز تمام هدفمون از بین بردن جمهوری اسلامی است بدون هیچ فردای ‏مشخصی.‏
‏ فردا آرای مردمی راه رو تصویر خواهند کرد.‏
‏ اگر فردا یک حکومت پادشاهی به عنوان مثال قدرت را به دست بگیره ما اونجا باید چیکار بکنیم؟
‏ دوباره باید همین هزینه ها رو بدیم.‏
‏ دوباره باید چندین سال در استبداد زندگی بکنیم.‏
‏ آیا امروز نباید یک ایمان جمعی وجود داشته باشه؟
‏ یک حداقلی از اون آرزوها وجود داشته باشه برای فردای مشخص؟
‏ آیا از امروز نباید این خط مشی ها مشخص بشه؟
‏ در زمینه لائیک بودن حکومت، در زمینه ساختار حکومت که نهایتا در شکلی که بتونه مردم رو جمع بکنه زیر یک پرچم ‏همون شکل جمهوری باشه که حالا قدرتی که شخصی به دست میگیره پاسخگو هست در برابرش.‏
‏ حالا به واسطه تخصصش هست که اون جایگاه رو به دست میگیره.‏
‏ حالا این یک جایگاه مادام العمر نیست.‏
‏ یک جایگاه پاسخگویی است که مدام در حال تغییر کردن هست.‏
‏ حالا این میتونه قدرت ائتلاف داشته باشه.‏
‏ اما قاعدتا تصویر یک پادشاهی حتی مشروطه اش هم.‏
‏ نمیتونه قدرت بسیج گری داشته باشه.‏
‏ یعنی یک جماعتی بیایند از جون خودشون بگذرند که یک شخصی قرار هست که پادشاه اونها بشه.‏
‏ اون دوران در اسارت و بردگی گذشته.‏
‏ امروز هیچ ملتی تو دنیا نباید به این سمت و سو بره که بخواد برای بزرگداشت یک شخص خودش رو به آب و آتیش ‏بکشونه.‏
‏ چیزی که ما در طول تاریخ باهاش روبه رو شدیم و می دونیم که این قدرت تا چه اندازه فاسد است و تا چه اندازه ظلم و بیداد ‏رو بیشتر می کنه، تا چه اندازه سوءاستفاده رو زیادتر و زیادتر می کنه.‏
‏ پس ما احتیاج داریم که این ایمان جمعی رو تصویر بکنیم میان جمعی که المان های مشخصی داره، المان های مشخص و ‏روشنی در زمینه آزادی بیان، در زمینه آزادی احزاب، در زمینه آزادی تظاهرات، در زمینه تغییرات که بتونیم تغییرش بدیم.‏
‏ یک موضوع مشخصی که می تونه یک ایمان جمعی رو بسازه.‏
‏ اینکه شما باورمند به این باشید که در قانون اساسی اولین ماده قانونی شما این باشه که شما بعد از گذشت پونزده سال یا بیست ‏سال بتونید کلیت این قانون اساسی رو دوباره به رفراندوم بذارید.‏
‏ یعنی این خودش قدرت بسیج گری رو خواهد داشت؟
‏ دیگه شما به این فکر می کنید که قرار نیست باز دوباره به یک انقلاب دیگه ای تن در بدید؟
‏ دوباره تعداد بیشماری از جوان ها کشته بشن.‏
‏ و زخمی بشن، به زندان بیفتن، شکنجه بشن.‏
‏ حالا یک سری ضمانت هایی که برای نظارت بر حکومت وجود داره میتونه عاملی باشه برای ایمان ما برای فردا.‏
‏ حالا اون قشرهای مختلفی که در ایران وجود دارن هر کدوم آرزوهای متفاوتی دارن.‏
‏ اگر ما یک تصویری بدیم که هر کدوم از این ها میتونن در یک حکومت خودمختاری در گوشه گوشه ی ایران قوانین ‏خودشون، آزادی خودشون رو تصویر بکنند، حالا اونجاست که این ها هم به این سیل خروشان اضافه خواهند شد.‏
‏ حالا اینجاست که هر کسی آرزوی خودش رو در آینده مشخص و روشن در این تصویر خواهد دید.‏
‏ برای اون ایران آزادی خواهد جنگید که آزادی او رو هم به او هدیه خواهد داد.‏
‏ پس ما وقتی داریم در باب این ایمان صحبت می کنیم، این ایمان باید جنبه عملی داشته باشه.‏
‏ باید جنبه ای داشته باشه برای اینکه بتونه تعداد بیشتری از مردم رو به این سمت و سو بیاره.‏
‏ فرای این ایمانی که حالا دربارش صحبت کردیم که باید شکل مشخصی داشته باشه، باید به یک بحث دیگه ای هم بپردازیم.‏
‏ در باب این پیروزی و بعد از پیروزی یک موضوعی هستش که عامل اصلی نفرت بیشتر مردم از جمهوری اسلامی هست.‏
‏ این خشونت افسارگسیخته، این رفتارهای وحشیانه در طول این سالیان یعنی شما با یک جمهوری اسلامی روبرو میشید که از ‏بدو پیدایشش رفتارهای وحشیانه ای رو انجام داده.‏
‏ در همون سال 57 با پیروز شدنش در بالای اون بیماری، در بالای مدرسه رفاه و پشت بام رفاه که حتما همه دربارش شنیدید ‏شروع شده.‏
‏ این قتل و کشتار و وحشیگری حالا کشتن مخالفین، کشتن نیروهای رژیم گذشته و ما روبرو شدیم با یک چرخه وحشیانه ‏خشونت بار که هی ادامه پیدا کرده در اشکال مختلف در اتفاقاتی که در سال 88 افتاد، در قتل های زنجیره ای، در اتفاقاتی که در ‏سال 67 نود و هشت همین امروز در جریان است، اعدام های بی حد و حصر این وحشی گری و وحشی خویی که عامل اصلی ‏این نفرت جمعی نسبت به جمهوری اسلامی شده.‏
‏ حالا ما یک تصویر مشخص باید داشته باشیم که به این نتیجه ی بزرگ و مهم برسیم که این خشونت امری وحشیانه است.‏
‏ این خشونت باعث اصلی این درماندگی هست.‏
‏ حالا ما باید با این معانی روبه رو بشیم.‏
‏ اگر نسبت به اعدام های سال 67 پنجاه و هفت در همین روزگار امروز خودمان مخالفت داریم، باید این نگاه معطوف به ‏مخالفت با خود اعدام باشه.‏
‏ حالا باید در برابر خود این اعدام بایستیم نه اینکه در پی آن باشیم که این گردن ها رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا فلان گردن رو را برداریم و فلان گردن را جایگزینش کنیم.‏
‏ این چرخه خشونت باری است که هیچ وقت قدرت بسیج گری و ایمان جمعی را نخواهد داشت.‏
‏ جنبه کینه ورزی و انتقام را خواهد داشت.‏
‏ کسانی که مستقیما با این تصویر روبه رو شده اند، فرزندشان از بین رفته، فرزندشان اعدام شده، پدرشان، مادرشان، اعضای ‏خانواده شان، دوستانشان اعدام شدند، کشته شدند.‏
‏ حالا وارد این چرخه انتقام می شوند تا انتقام عزیزانشان را بگیرند.‏
‏ اما آن جماعتی که به عنوان قشر خاکستری می شناسیم، آن جماعتی که بی تفاوت هستند یا هنوز در این چرخه ظلم وارد نشده ‏اند، خشونت بهشان اعمال نشده.‏
‏ حاضر نیستند برای این کینه.‏
‏ حالا شاید اون جماعت خیلی هاشون هم در برابر این خشونت باشند اما حاضرند که دیگر این خشونت را نبینند از هیچ سو.‏
‏ و این آن نقطه ای است که باید نقطه بیدارگری باشد.‏
‏ یعنی مخالفت ما با موضوعی به اسم اعدام، مخالفت ما با موضوعی به اسم خشونت، شکنجه و آزار زندانی سیاسی.‏
‏ نه اینکه قرار باشه دو بار این کفه رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا قرار باشه ما به یک پیروزی برسیم که در اون آخوند ها رو اعدام بکنیم، مسلمون ها رو بکشیم.‏
‏ نمی دونم سپاهی ها رو دار بزنیم.‏
‏ اگر قرار باشه ما هم رفتاری بلعکس اون ها انجام بدیم رفتاری شبیه به اون ها انجام بدیم با توجیه اینکه اون ها کردند و ما هم ‏می کنیم دوباره این چرخه رو داریم به گردش میاریم و دوباره با این اصل خشونت بار روبرو هستیم.‏
‏ اگر با این تصور روبرو بشیم دوباره همون چرخه ای که در سال 57 به وجود اومد و ما اون رو به عنوان انقلاب کینه و خشم می ‏شناسیم، دوباره روبه رو با همون تصویر میشیم.‏
‏ روزی ما به اون پیروزی نهایی می رسیم و می تونیم آزادی رو همیشگی و جاودان بکنیم.‏
‏ اینکه در برابر این چرخه ها بایستیم.‏
‏ در برابر اصلی به اسم اعدام ایستادگی کنیم، در برابر اصلی به نام خشونت و بیدادگری ایستادگی کنیم.‏
‏ حالا ما برسیم به اون منطقه ای که همه چیز رو قانون مشخص بکنه.‏
‏ قانونی که بر پایه ی دوری از ظلم و خشونت و آزار و برپایه ی انصاف و عدل نوشته شده.‏
‏ اگر قرار باشه رفتار هایی که جمهوری اسلامی میکنه و یکشبه مردم رو به اعدام محکوم میکنه ما هم انجام بدیم خب چه ‏تفاوتی هست بین ما و اونها؟
‏ ما فقط به واسطه یک انتقامی برخاستیم و قاعدتا این انتقام کورکورانه و وحشیانه ما فردای روشنی رو برای ما نخواهد ساخت.‏
‏ فردایی رو برای فرزندانمان خواهد ساخت.‏
‏ فرای نگاه به این موضوع مشخص و در باب آزادی و برابری که دربارش من سال سالها صحبت کردم در کتاب های مختلف ‏هم دربارش صحبت کردم.‏
‏ شما به همین یک موضوع مشخص نگاه بکنید.‏
‏ خیلی از انقلاب ها با ریزش نیروهای درونی اتفاق افتاده و همه هم در جست و جو و آرزوی این هستیم که از نیروهای ‏جمهوری اسلامی ریزش رو ببینیم و ریزش حداکثری و قابل رویت و قابل لمس.‏
‏ آیا با دیدن این خشونت و فردایی در دار زدن و کشتن این جماعت ریزشی اتفاق خواهد افتاد؟
‏ آیا اگر اینها بدانند که فردا قرار است تک تکشان به جوخه های دار سپرده بشن و کشته بشن آیا حاضرند از اون بدن بکنن و تا ‏آخرین فشنگ شون ایستادگی خواهند کرد؟
‏ چرا که میدونن در نهایت کشته خواهند شد؟
‏ چرا باید به این سمت نگاه بکنن؟
‏ چرا باید به این سمت و سو بخوان برسن؟
‏ پس از نظر منطقی و عقلی هم این موضوع، موضوع قابل اهمیتی هست.‏
‏ فرای این عقلانیتی که در این موضوع نهفته هست، ما خودمون باید به اون آزادی و برابری اعتقاد داشته باشیم.‏
‏ ما باید این آزادی رو در اون نگاه کلی بخوایم در نظر بگیریم که همه حق زیستن داشته باشن، همه حق آزادی داشته باشن. ‏باشد.‏
‏ قاعدتا محاکمه باید وجود داشته باشد.‏
‏ قاعدتا باید کسانی که این جرایم رو مرتکب شده اند دادگاهی بشن.‏
‏ اما در دادگاه صالحه ای که حالا قرار هست سالی طول بکشه تا به حکم برسه قرار است تمام شواهد و مدارک رو زیر نظر ‏بگیره.‏
‏ قرار است حالا ما به اون نقطه ای برسیم که قانون و قانونی بر پایه عدل و انصاف باشه نه بر پایه خشونت و عصبانیت نه بر پایه ‏انتقام گیری.‏
‏ حالا به اون چیزی که ما سالها نقد داشتیم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ وقتی من در باب اسلام صحبت می کنم و باور دارم که اسلام قوانینش رو بر پایه انتقام و کینه ورزی نوشته، حالا دیگه قرار ‏نیست که ما هم وارد همون چرخه بشیم و دوباره همون چرخه عفونت بار رو تکرار بکنیم.‏
‏ وقتی ما میگیم که یک چیزی به عنوان قصاص وقتی تبدیل به قانون شده بر پایه خشم و نفرت و کینه است.‏
‏ یک انسانی در شرایطی که عزیزش رو کشتن قاعدتا به انتقام فکر می کند.‏
‏ قاعدتا شاید در پی همین انتقام هم حرکت کند.‏
‏ به او حرجی نیست.‏
‏ او عزیزش را از دست داده.‏
‏ اما قوانین که نباید بر پای این آدم خشمگین نوشته شود.‏
‏ قوانین که قرار نیست دست کسی باشد که پدرش را کشتن.‏
‏ حالا شما بیا یک قانونی بنویس.‏
‏ ما می خواهیم هزاران سال و صدها سال بر پایه این قانون زندگی کنیم.‏
‏ حالا قرار است که معیارها و معیارهای عقلانیت باشد.‏
‏ اینکه ما نگاه بکنیم به فراخور این جرمی که در برابر ما هست و مجازاتی که ما برایش در نظر می گیریم، چه برآیندی را از آن ‏خواهیم دید؟
‏ در فردا چه اتفاقاتی رقم خواهد خورد؟
‏ پس وقتی داریم در باب فردای ایران صحبت می کنیم، فردای پیروزی صحبت می کنیم.‏
‏ باید به این معانی برسیم که انقلابی که ما قرار هست بکنیم بر پایه از میان بردن این خشم و خشونت، این بیدادگری، این دار ‏زدن ها، این کشتن ها.‏
‏ این بیدادگاه ها هست.‏
‏ قرار هست ما به اون نقطه ای برسیم که بهترین قوانین رو بنویسیم.‏
‏ پس فردای روشنی که ما داریم تصویر میکنیم باید ما رو به اون نقطه ای برسونه که در برابر این اعدام ها، در برابر این خشونت ‏ها، در برابر این بیداد هایی که اتفاق افتاده ایستادگی کنیم.‏
‏ ما رو باید به سمت و سویی ببره که باور به آزادی و برابری تمامی ایمان ما رو بسازه.‏
‏ باور به آزادی ای که به ما این نوید رو میده که برای وجود داشتن و همواره بودن و جاودان شدنش نیاز داریم که به دیگران ‏آزاری نرسانیم.‏
‏ حالا با توجه به این ایمان خوانده شده ما به این سمت و سویی می رویم که به دیگران آزار و ظلمی نرسانیم.‏
‏ ایمانی که در نهایت ما رو به یک احترامی فرا میخونه که جان های دیگه رو هم محترم بشماریم.‏
‏ دارای حق و حقوق بشناسیم.‏
‏ حالا این تصویری است که به ما از فردای روشنی خواهد داد.‏
‏ ما داریم در باب یک ایمان جمعی صحبت می‌کنیم که باید ما را به این سمت و سو برساند که این انقلاب درونی شکل بگیرد.‏
‏ این انقلاب درونی که در برابر این خشونت ها به وجود بیاید، فردای در صلح و آرامش را بسازد و فردایی به دور از اعدام، به ‏دور از سنگسار، به دور از بریدن، دست به دور از شلاق ها را تصویر بکند.‏
‏ نه اینکه آرزومند همین رفتارهای وحشیانه برای جماعت امروز حاکم باشیم.‏
‏ حس انتقام رو میشه لمس کرد.‏
‏ میشه درک کرد.‏
‏ اما این حس انتقام و این حس خشونت نباید سازنده ی ایمان و باور ما باشه.‏
‏ نباید تبدیل به نگاه جمعی ما بشه.‏
‏ حالا قرار است نگاه جمعی ما عاقلانه فکر بکنه.‏
‏ نباید مقابله به مثل تبدیل به.‏
‏ رکن اصلی حرکت ما بشه.‏
‏ چراکه اگر جماعتی وجود دارند که در برابر قصاص ایستادگی می کنند، اگر چشم در برابر چشم و نهایت دیوانگی و جنون ‏می دانند، اگر فریادی دارند که در انتهای این کور کردن چشم ها جهانی کور خواهیم داشت، پس نمی توانند مقابله به مثل ‏بکنند و نمی توانند در همین وادی حرکت بکنند.‏
‏ پس ما باید فردایی را نوید بدهیم که در آن اعدامی وجود ندارد.‏
‏ قصاصی وجود ندارد.‏
‏ فرای آن تعریفی که کردیم گفتیم برخی می توانند آزادی خودشان را در همین جنون هم ببینند و آنها مختارند این آرزو را می ‏توانند بکنند و ما باید یک ایمانی بسازیم که هر کس آرزوی خودش را داشته باشد.‏
‏ اما در شکل کلی و جمعی این انقلاب باید به این معنای مشخص دور از این خشونت برسیم.‏
‏ به آن نهایت داد و انصاف و عدل برسیم.‏
‏ برای ساختن دادگاه هایی تلاش بکنیم که در آن حقوق متهم گرامی داشته می شود.‏
‏ ما در نهایت نقدی که داریم نسبت به این جمهوری وحشی اسلامی تو همین زمینه است که برای کسی که متهم هست هیچ ‏حقی قائل نمیشن به سادگی بدون داشتن وکیل.‏
‏ حالا میان یک روز حکم اعدامش رو صادر میکنن.‏
‏ حالا چجوری میشه ما آرزوی جمعی رو به این سمت و سو بره که همین جماعت مجنون رو اعدام کنیم و دار بزنیم؟
‏ یک روزه نمیدونم.‏
‏ شکنجه بدیم و آزار کنیم.‏
‏ اگه قرار باشه ما این چرخه بیمارگونه رو ادامه بدیم پس به هیچ راه مشخصی هم باور نداریم و ایمان نداریم و تنها به واسطه ‏اون کینه و انتقام هست که به میدان اومدیم.‏
‏ این اون نقطه ای است که ما در باب اون انقلاب درونی صحبت میکنیم و در باب اون تغییر صحبت میکنیم.‏
‏ در باب ایمان جمعی صحبت میکنیم که قرار باشه از ما یک جماعت تازه ای رو بسازه.‏
‏ حالا اون ایمان جمعی است که قوه محرکه ی حرکت انقلابی خواهد بود.‏
‏ حالا قشر خاکستری رو میتونه همراه خودش بکنه.‏
‏ ایمانی که از فردایی در آزادی و برابری صحبت می کند.‏
‏ از فردایی به دور از تمام این خشونت ها صحبت می کند.‏
‏ از فردایی با دادگاه هایی صحبت می کند که قراره توش حقوق متهم گرامی شمرده بشه.‏
‏ حتی بدترین متهم ها بدترین کارها رو در طول زندگیش کرده.‏
‏ اما ما به حقوق اوکه تجاوز نخواهیم کرد او هم حق داره وکیل داشته باشه، صحبت بکنه، پروسه دادگاهش حتی سال ها هم ‏طول بکشه.‏
‏ مدارک اتخاذ بشه، درباره اش بهش نگاه بشه، او مدارک رو بالا و پایین بکنه و شواهد بیشمار رو مورد بررسی قرار بدیم.‏
‏ حالا اگر حکمی هم براش اومد بتونه نسبت به اون حکم اعتراض بکنه.‏
‏ یعنی تمام عناوینی که ما به عنوان یک دادگاه صالحه میشناسیم رو تصویر بکنیم برای فردای ایرانمون و برای این هدف ‏بجنگیم.‏
‏ برای این هدف که کس دیگه در این ظلم سرشار قرار نگیره.‏
‏ دیگه قرار نباشه.‏
‏ وقتی شما شروعش رو بر همین پایه بزارید دوباره شاهدش خواهید بود.‏
‏ وقتی شما اولین تبصره اولین اما اولین اگر رو در یک اتفاقی قرار میدید.‏
‏ از نظر من کشتن دیگران بعد از.‏
‏ اما کافران اشکالی نداره اما مسلمانان اشکالی نداره.‏
‏ اما هر امایی که توامان میشه با این معنای مشخص به مفهوم نابود کردن اون موضوع هست.‏
‏ ما یا به اعدام باور داریم یا نداریم دیگه امایی نداره که چه کسی رو میتونیم اعدام بکنیم یا نکنیم.‏
‏ باری میتونه این قدرت در اختیار ما باشه که به واسطه کثرت اون به واسطه قدرت نظامی و گاهی هم میتونه در اختیار فرد دیگه ‏ای با تفکرات دیگه ای باشه.‏
‏ همون طور که من بارها در باب موضوعات مختلف صحبت کردم، وقتی ما به آزادی اعتقاد داریم، وقتی آزادی رو مترادف با ‏احترام بر جان دیگران قلمداد میکنیم، این جان به مفهوم تمام جانداران هست.‏
‏ انسان، حیوان و گیاه.‏
‏ حالا قرار نیست ما یک روزی به این نتیجه برسیم که جان همه محترمه ولی حیوانات زیاد اهمیتی ندارن پس این ها رو میکشیم ‏میخوریم.‏
‏ شاید فردا یه تفکری به وجود بیاد که جان همه محترمه ولی به جز مثلا افراد سفید پوست.‏
‏ همون طور که مواجه شدیم در طول تاریخ مگر هیتلر نازی این اعتقاد رو نداشت؟ جان محترمه.‏
‏ ما هم خیلی خوب هستیم به عنوان آریایی های.‏
‏ خیلی بزرگ و متمدن و متفکر.‏
‏ اما یهودی ها باید بمیرن و بعد مواجه بودیم با این رفتار شنیع و وحشیانه ای که حتی کودک یهودی رو هم از بین میبردند و ‏میکشتند و وحشیانه ترین رفتار ها رو باهاشون انجام میدادن.‏
‏ پس این داره به ما تلنگر این موضوع رو میزنه که یا ما باید به یک اصل باورمند باشیم یا نباشیم.‏
‏ حد وسطی نداره چرا که میتونه بازتولید بشه و دوباره ما با چهره های مختلفی روبه رو باشیم.‏
‏ به واسطه کثرت در بین مردم قبول شدنش میتونه قدرت رو هم در اختیار بگیرد، همانگونه که در سراسر جهان هم این اتفاق ‏افتاده.‏
‏ پس ما باید ایمان جمعی را بسازیم که در برابر این خشونت، در برابر این بیداد، در برابر این نابرابری، در برابر این اسارت، در ‏برابر این وحشیگری، جمهوری اسلامی یک تصویر مشخصی نسبت به عدل و انصاف و قانون دوری از خشونت بدهد تا ‏جماعت بیشتری را بسازد و در نهایت تضمین کننده فردایی در آرامش، آزادی و برابری برای ایران و ایرانی باشد.‏
‏ آنجاست که ما به آن نقطه خواهیم رسید.‏
‏ حالا در باب آرزوهای ما در باره ایران میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ من در بابش نه مشخصا در باب ایران و فردای ایران.‏
‏ اما در باب باورها و ایمان خودم.‏
‏ در طول این سالیانی که دست به نوشتن زدم صحبت کردم در باب این آرزوها.‏
‏ در باب این تصاویر که اگر کسی بخواد با این مفاهیم آشنا بشه درباره ایمان من بیشتر بدونه باید به آثار من مراجعه کنه.‏
‏ توی این پادکست به نام جان هم سعی می کنم در قسمت های مختلف در باب این موضوعات صحبت کنم.‏
‏ اما پیش تر از این در کتاب هایی که نوشتم در بابش صحبت کردم.‏
‏ اما توی این قسمت مشخص خواستیم یک تصویری بدیم برای کسانی که قرار هست یک ایمان جمعی بسازن.‏
‏ من ایمانم مشخصه اما باز هم گفتم حاضرم که در یک ائتلافی وارد یک ایمانی بشم که بخشی از حتی حداقلی از باورهای من ‏رو پوشش بده.‏
‏ اینکه من بدونم فردای ایران قرار هست که در عدل و انصاف تصویر بشه قرار هست که حکومت و حکومت قانون باشه.‏
‏ قرار هست قوانین بر پایه آرزوهای ما بر پایه آزادی که ما بهش باور داریم تصویر بشه و حالا باید این تصویر مشخص ساخته ‏بشه.‏
‏ هر چقدر ما نزدیک تر به این تصویر بشویم.‏
‏ قدرت ما در این پیروز شدن هم بیشتر هست و حالا می تونیم در باب فردای پیروزی صحبت بکنیم که هر کس با هر باوری که ‏داره در اون آرزویی که داره زندگی می کنه، در اون آزادی ای که تصویر کرده زندگی می کنه.‏
‏ با ملاک قرار دادن اون قانون و آزادی و آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ حالا شما می تونید حتی به اون جماعت شیعی که حتی باورمند به جمهوری اسلامی هم هست یه تصویری بدید که قرار هست ‏حتی شما هم در آزادی زندگی بکنید.‏
‏ اما این مختص به شعار نمی شه.‏
‏ یعنی باری من با کسی صحبت می کردم در باب این مسئله صحبت می کرد که حالا شما چگونه می تونید گروه هایی که ‏درون جمهوری اسلامی هستند رو به سمت و سوی خودتون بیارید؟
‏ مثال این دوست عزیز ما این بود که خب شما هم می تونید در فردای آزاد ایران حزبی به اسم حزب جمهوری اسلامی داشته ‏باشید.‏
‏ خب این غرق شدن در خیال یعنی شما اگر قراره یک حکومت لائیک رو تشکیل بدید، حزب جمهوری اسلامی در اون ‏نمیتونه نقشی داشته باشه.‏
‏ این حزب جمهوری اسلامی قرار هست که بر پایه قوانین اسلامی قانون وضع کنه.‏
‏ شما یک حکومت لاییک دارید که همچین اجازه ای رو نخواهد داد.‏
‏ یا قرار هست که دوباره این ساختار شکسته بشه و از این حالت لائیک بودن خودش خارج بشه؟
‏ یا قرار هست که اونها فقط و فقط یک جنبه تصنعی داشته باشن و یک نقش شبیه به مترسک رو ایفا بکنن.‏
‏ اما اگر قرار باشه اونها به اهدافشون و باورهاشون زندگی بکنن پس قرار هست که این قوانین شکسته بشه.‏
‏ قوانینی که وقتی بر پایه این لائیسیته قرار هست که شکل بگیره دیگه همچین اجازه ای رو نخواهد داد.‏
‏ پس این غرق شدن در توهمات هست.‏
‏ اما اینکه شما بدونید یک آینده ای میشه مشخص کرد که درون اون کسانی که باورمند به این تفکر مشخص هستن به دور از ‏ظلم و آزار به دیگران، به دور از تحمیل و جبر.‏
‏ حالا می توانند در یک فضایی زندگی کنند.‏
‏ حالا می تونه قدرت داشته باشه که حتی این ها هم از این بدنه جدا بشن.‏
‏ یعنی شما وقتی روبرو میشید با جماعتی که حالا تا دندان مسلح در برابر لباس پوشیدن شما داره ایستادگی می کنه، اینها را یا ‏باید به جبر درون خود ببرید و فردا با سلب آزادی اونها آزادی خودتون رو تضمین بکنید.‏
‏ یا قرار هست اونها رو هم دارای حق و آزادی بدونید که بتونند زندگی بکنند.‏
‏ یعنی منظور این هست که ما تا چه اندازه نزدیک به واقعیت ها و درک واقعیت میشیم؟
‏ برای اون تصویری که داریم میدیم.‏
‏ نه غرق در خیال و رویا و مدام گفتن یک سری شعارها.‏
‏ تکرار یک سری صحبت ها.‏
‏ ما باید با جنبه عملی رو به رو بشیم با این مسائل.‏
‏ اون جماعتی که وجود دارند اینگونه زندگی می کنند.‏
‏ اینگونه باور دارند همه و همه وصل به جمهوری اسلامی نیستند.‏
‏ همه و همه در این قدرت حکومت هم نقشی ندارند.‏
‏ حتی شما مواجه می‌شوید با جماعتی که از نظر اقتصادی هم در فشار هست اما باورمند به آن مدل فکری هست.‏
‏ قاعدتا راه و دریچه فردای آزادی وجود خواهد داشت که اینها به واسطه فرهنگ و تغییرات فرهنگی راه و مسیرشان را تغییر ‏بدهند.‏
‏ به واسطه دیدن بیشتر واقعیت ها.‏
‏ اما تا روزی که وجود دارند هر گونه تحمیل و جبر با هر عنوانی متضاد با آزادی است.‏
‏ هر گونه آزادی را به اینها تحمیل کردن مترادف با اسارت و بردگی است.‏
‏ و این آن نقطه ای است که ما را باید به یک سمتی از عقلانیت در باب ساخت ایمان ببرد.‏
‏ ایمانی که توامان با آن عقلانیت از یک تصویر مشخص و آینده مشخصی می دهد که حالا می تواند همه جماعت ها را بیدار ‏کند.‏
‏ روزی که این ایمان شکل بگیرد، پیروزی هم نزدیک خواهد بود و پیروزی در دستان ما خواهد بود.‏
‏ امروز تکلیف قاعدتا گفتن از فردا هست.‏
‏ دادن امید هست، تصویر دادن از فردا هست.‏
‏ دادن برنامه هست.‏
‏ انقلاب نیاز به برنامه داره.‏
‏ بر پایه احساسات نمیتونه اتفاق بیفته و اگر هم اتفاق بیفته نتیجه درستی نخواهد داد.‏
‏ ما باید به سمت و سویی بریم که هدفمند حرکاتمون رو به پیش ببریم.‏
‏ گروه تشکیل بدیم، تشکل تشکیل بدیم، حزب تشکیل بدیم، آرمان داشته باشیم.‏
‏ آرزو داشته باشیم، هدف در برابر داشته باشیم، ایمان جمعی داشته باشیم.‏
‏ حالا حرکت کنیم، حالا اتفاقات رو خودمون رقم بزنیم.‏
‏ حالا ما باشیم که عمل رو به وجود میاریم نه در آرزو و انتظار اتفاقاتی که اونها رقم میزنن و ما نسبت به آن عکس العمل نشون ‏میدیم.‏
‏ قرار هست ما فردای روشن خودمون رو تصویر کنیم برای رسیدن به اون فردای روشن سد در برابر جمهوری اسلامی است را از ‏بین ببریم.‏
‏ و این آن نقطه ایست که باعث بیداری میشود.‏
‏ به انقلاب های مختلف جهان نگاه کنید ببینید چگونه با ساختن این آرزویی، ایمان جمعی، این آرمان در فردا مردم به تکاپو ‏افتادند.‏
‏ از نقاط گذشتگانش نگاه کنید.‏
‏ اتفاقی که در بین اعراب پیش از اسلام افتاد و چیزی به اسم اسلام باعث آن ایمان جمعی شد و آن حرکت را به وجود آورد.‏
‏ تا همین انقلاب فرانسه، این ایمان و اعتقاد به حقوق بشر و تخصیص و تقسیم قدرت و جمهوریت، این برابری و برادری و ‏آزادی که شعارشان بود، چگونه باعث شد که آنها را به میدان بیاورد و چگونه قوه محرکه ای بود برای انقلاب ها؟
‏ حالا باید همچین ایمان جمعی وجود داشته باشد.‏
‏ فردای روشنی وجود داشته باشد که ما قدرتمند تر شاهد حرکت جمعی باشیم.‏
‏ به اون نقطه ای برسیم که حالا یک اقیانوسی از جمعیت وجود داشته باشه که هیچ حکومتی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه.‏
‏ همونطوری که هیچ وقت حکومت ها نمی تونن ایستادگی بکنن در برابر سیل خروشان.‏
‏ پس امروز ما وظیفه داریم که این آرمان و آرزو رو بسازیم.‏
‏ در باب این آرزو ها صحبت بکنیم، هدفمند به پیش بریم، برنامه ریزی بکنیم تا به پیروزی برسیم.‏
‏ آرزو برای فردایی روشن در ایران که در اون این خشم و خشونت وجود نداشته باشه.‏
‏ در اون اعدام، این احکام وحشیانه همتای اعدام، شلاق، سنگسار و تصاویر وحشیانه ای از این دست وجود نداشته باشه.‏
‏ ما در باب ایرانی در فردا صحبت بکنیم که در اون همه آزاد باشن.‏
‏ همه در آزادی ای که خودشون تصویر میکنن زندگی بکنن.‏
‏ آزادی که به اون باورمند هستن همه در کنار باورمندان خود زندگی کنند نه در زور و تحمیل و جبر و جبر دیگران.‏
‏ رسیدن به آن فردای روشن.‏
‏ قدرتی خواهد داد که همه ما را در کنار هم به فعالیت و تکاپو خواهد داشت.‏
‏ در باب این مساله می شود ساعت ها صحبت کرد اما من در نهایت فقط یک تصویر مشخصی نسبت به ایران فردا دارم که در ‏آن شاهد هیچ اعدامی نباشیم و شاهد هیچ کشتاری نباشیم.‏
‏ دوباره آن تصویر وحشیانه پنجاه و هفت در برابر دیدگانمان نقش نبندد.‏
‏ دوباره مواجه نباشیم با شعارهایی که در راستای قتل و کشتن دیگران است.‏
‏ ما فریاد می زنیم برای اینکه این قتل و جنون و کشتار و وحشیگری از میان برداشته شود.‏
‏ در آرزوی فردایی.‏
‏ باید صحبت بکنیم که در آن همه آزاد باشند.‏
‏ آزادی که اختیار آن ها آرزوی آن ها تصویر می کند.‏
‏ نه جبر ما و قدرت و کثرت ما.‏
‏ در این ویژه برنامه ی انقلاب ایران سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت کنیم.‏
‏ قاعدتا خیلی بیشتر و مفصل تر می شد.‏
‏ در باب هر کدام از این موضوعات صحبت کرد و همچنین می شد موضوعات بیشتری هم دربارشون صحبت کرد.‏
‏ شاید در آینده باز هم درباره اش صحبت کردیم اما این قسمت آخر از این ویژه برنامه هست و حالا در قسمت های آتی باز هم ‏در باب موضوعات مختلف در این برنامه به نام جامعه صحبت می کنم.‏
‏ در ویژه برنامه هایی که حالا یک موضوع مشخص داره در قسمت های مختلف و چه در برنامه عادی به نام جان که سعی شده ‏از قسمت های ابتدایی در باب اون اعتقادات و باور و ایمان من در زمینه فردی صحبت بشه و در باب کلیات بیشتر بحث بشه تا ‏اینکه در آینده در باب قلمروی آرمانی جهان آرمانی، باور به جان و آزادی بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم. کنیم.‏
‏ ‏