خوب دوستان قراره که توی این قسمت در باب اسلام و قیاس این دین با دیگر ادیانی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.‏
‏ در ابتدای امر و در این ابتدای بحثمون بهتر هست که یک تعریف کلی ای رو نسبت به اسلام داشته باشیم و بعد این رو بیایم و ‏با دیگر ادیانی که در جهان وجود دارد مقایسه ای انجام دهیم پیرامونش در باب تضادها و تناقض ها و شباهت ها و در در ‏مجموع در باب تقابل هایی که در بین این ادیان وجود دارد صحبت بکنیم.‏
‏ خب ما یک شناخت کلی نسبت به اسلام تا اینجای بحث پیدا کردیم.‏
‏ یعنی در طول این قسمت هایی که در باب شناخت اسلام صحبت کردیم، ما می دانیم که داریم در باب چه پستی صحبت می ‏کنیم.‏
‏ یک نکته ی ابتدایی دارد که این دین یک دینی است که بر پایه توحید و یگانگی خداوند شکل گرفته، یک دین یکتا پرستانه ‏در جهان هست.‏
‏ اعتقاد دارد که یک خدایی برتر از دیگران صاحب بر دیگران بر نوک این هرم قدرت قرار گرفته.‏
‏ پس اولین ویژگی و مهم ترین ویژگی دین اسلام این توحید و یگانگی اش است.‏
‏ ما در باب این توحید و یگانگی صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که این توحید و یگانگی به مفهوم این است که شما یک برتریت رو بهش باور داشته باش.‏
‏ به یک سیستمی اعتقاد داشته باشید.‏
‏ یک نظامی رو تصور کنید که در اون برتری نقش مهمی داره.‏
‏ برتری که در برابر برابری نقش میگیره.‏
‏ شما وقتی به برتری اعتقاد دارید، خب ناخودآگاه باید یک کهتران وجود داشته باشند تا اون برتری شما رو معنی بکنن.‏
‏ شما وقتی به بزرگی اعتقاد دارید باید یک کوچکتری هایی وجود داشته باشند تا این بزرگی رو تعریف بکنه و ما داریم با یک ‏دینی مواجه میشیم که حالا یک قدرت یکتا و قدرتمند و بزرگی رو تصویر میکنه که از دیگران بزرگتر هست و در برابرش ‏کوچکتری وجود دارند.‏
‏ یک برتری که یک کهتران در برابرش هستند.‏
‏ این خدای در قدرت بندگان بیشمار داره انسانهایی رو خلق کرده که در برابر اون بندگی بکنند، عبادت و پرستش بکنند و این ‏اون نظام ابتدایی است که دین اسلام رو شکل داده.‏
‏ فرای اون المان های دیگری هم در این دین اسلام هست که ما در این قسمت ها هم بهش اشاره کردیم.‏
‏ یکی از نکات این هست که این دین متفاوت هست از دیگر ادیان به واسطه نزدیکی اش به زمان حال ما.‏
‏ خب این یک دلیلی شده برای اینکه ما نسبت به اون شناخت بهتری داشته باشیم.‏
‏ یک تاریخ مدونی داشته باشیم.‏
‏ یعنی شما وقتی روبه رو با دیگر ادیان می‌شوید، ادیانی که فاصله زمانی بیشتری از زندگی حال حاضر ما داشتند، چه ادیان ‏یکتاپرستان مثل یهودیت و مسیحیت و چه دیگر ادیانی که در جهان وجود داره به واسطه فاصله زیادی که با زمان حال ما دارند ‏و در عین حال به واسطه اینکه خیلی از اینها قدرتی رو به دست نگرفتند، نتونستند حکومت بکنند.‏
‏ تاریخ مدونی ازشون هم وجود نداره.‏
‏ در باب خیلی از شخصیت های بزرگی هم که دارند حتی عیسی، حتی موسی و حتی دیگران، اینها یک شخصیت تاریخی ‏نیستند که بشه دربارشون تحقیق و تفحص کرد.‏
‏ در کتاب های مختلف تاریخی به دست مورخان بسیار در باب اینها صحبتی نشده اما این در زمینه اسلامی برعکس است.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با یک پیامبری که زندگی او به طور کامل در تاریخ مشخص است.‏
‏ شما می‌توانید زندگی او را مورد کنکاش قرار بدهید.‏
‏ گفتیم و صحبت کردیم که یکی از راه های شناخت اسلام و در عین حال یکی از مبانی مهمی که تفکرات اسلامی را شکل ‏داده هم همین زندگی پیامبر بوده.‏
‏ سیرت نبوی و تاریخ صدر اسلام که عقاید و باورها و ارزش های اسلامی را شکل داده.‏
‏ پس ما با یک دین رو به رو هستیم که از نظر تاریخی هم از او اسناد بسیاری در دست ما است.‏
‏ تاریخ‌نگاران بسیاری درباره‌اش صحبت کردند به واسطه این که حکومت و قدرت را در اختیار گرفته.‏
‏ یک تاریخ مشخصی هم وجود دارد.‏
‏ خب این دین یک بارزه دیگه ای داره به اسم قرآن.‏
‏ قرآنی که برای مسلمانان به شدت مقدس است و کتابی است که قرار است راهگشای آنها و راهبر آنها برای تمام دوران و در ‏تمامی قرون باشد.‏
‏ همان طوری که تا امروز هم همین راه را به پیش برده.‏
‏ قرآنی که تنها معجزه پیامبر اسلام به حساب می آید و کلام خداوندی است.‏
‏ یکی از تفاوت های بزرگی که با دیگر ادیان داره در همین نقطه هست دیگه.‏
‏ یعنی شما با ادیانی روبه رو میشی چه ادیان یکتا پرستانه و چه دیگر ادیان که هیچکدام همچین ادعایی ندارند.‏
‏ یعنی اگر ما بخواهیم نقطه قیاس مان را در برابر یهودیت و یا مسیحیت قرار دهیم شما با این ادیانی روبه رو میشید که مسیحیت ‏انجیل رو به نوعی حواریون مسیح این کتاب رو نوشتند، زندگینامه هایی از مسیح رو به رشته تحریر در آوردند و در عین حال ‏نامه هایی که این حواریون و کسانی که بعد از مسیح قدرت داشتند و یا اینکه ابلاغ میکردند این باور رو این نامه ها و این ‏سرگذشت نویسی ها در کنار هم به علاوه اون مکاشفات یوحنا.‏
‏ همه و همه به نوعی تشکیل دهنده ی این کتاب آسمانی بوده برای اونها.‏
‏ و یا در تورات هم که به واسطه ی این تاریخ طولانی که داشته، این پروسه بیشتر و بیشتر زمان برده و هیچ کدام از این ادیان و ‏این کتاب ها باورمند به این نیست که این ها کلام مستقیمی است که از زبان خدا جاری شد.‏
‏ اما در اسلام شما مواجه می شوید با این معنی که حالا این ها کلام خود خداست که به وسیله ی جبرئیل به نوعی با محمد در ‏میان گذاشته شده و شما دارید کلام خداوندی را می خوانید.‏
‏ فرای آن یک اعتقاد راسخی که در بین مسلمان ها وجود دارد این است که در این کتاب قرآن هیچ دخل و تصرفی اتفاق ‏نیفتاده.‏
‏ این کتاب دور مانده از تغییراتی که بخواهد انسان و جامعه های بشری را شکل بدهد و اصولا این کلامی است که در آن هیچ ‏خدشه ای وارد نشد.‏
‏ پس این جایگاه و درجه ای که به قرآن می دهد و اسلام به شدت قدرتمند تر از دیگر ادیان هست، بزرگترین معجزه این پیامبر ‏هست و در عین حال به واسطه اینکه این پیامبر خودش در دوران حیاتش هم قدرت گرفت و به نوعی حکومت داشت و بعد از ‏آن هم حواریون و هواخواهانش این قدرت را ادامه دادند و بعد از گذشت یک چند سالی پس از مرگش این کتاب در مجموع ‏جمع آوری شد.‏
‏ اینها همه و همه دست به دست هم داده تا اینکه این اعتقاد راسخ را نسبت به این کتاب داشته باشند و این نقطه تمایزی است با ‏دیگر ادیان.‏
‏ عناوین بی شمار دیگری هم در این دین وجود دارد که به نوعی هم آن بخش رکن های اصلی این باور را شکل می دهد مثل ‏اعتقاد به نبوت محمد و اینکه محمد پیام آور خدا هست و این کلام، کلام خداوندی است مثل همان توحیدی که درباره اش ‏صحبت کردیم.‏
‏ فرای آن با معنی ای به نام معاد هم روبرو می شویم.‏
‏ جهان آخرتی که در خیلی از باورهای مختلف جهان در بابش صحبت شده اما در اسلام کامل تر و جامع تر درباره اش صحبت ‏شده و بخش عمده ای از قرآن و اصولا فرهنگ اسلامی رو تشکیل داده.‏
‏ این ایمان به جهان آخرت، به قیامت، به قضاوت خدا در باب دیگران و اون تصویری که نسبت به بهشت و جهنم داده.‏
‏ پس ما با یک سری المان های مشخصی نسبت به اسلام روبه رو هستیم که یک تعریف مشخصی از ما به نوعی به ما میده در ‏باب اسلام.‏
‏ حالا ما میخوایم تو این قسمت این دین رو یه مقایسه ای داشته باشیم باهاش با دیگر ادیان.‏
‏ یکی از این مقایسه های ما مطمئنا با ادیانی است که چند خداست.‏
‏ یعنی در یک رکن اصلی ای که اسلام بهش باورمند هست و فرای اسلام، ادیان ابراهیمی و سامی بهش به شدت پایبند هستند و ‏نقطه تمایز فکری این ها هست و به نوعی ما می تونیم بلاشک بهش ایمان داشته باشیم که تفکر انسانی بعد از پیدایش این ادیان ‏توحیدی کاملا به این سمت و سو رفته یعنی امروز هم در تمامی جوامع دنیا این فکر هست که به نوعی فکر غالب هست.‏
‏ در تمامی جوامع با هر نوع نگاهی که دارند این نگاه توحیدی هست که راهگشا شد.‏
‏ ما قبل و پیش از اینکه با ادیان توحیدی روبه رو بشیم، خب انسان ها باز هم به این واژه خدا به نوعی پایبند بودند.‏
‏ به یک قدرتی که ماورای قدرت دیگران وجود داشته باشه و اصولا از این ترس ناشی که در وجود انسان ها نسبت به شرایط ‏پیرامون خودشون داشتند همواره ما مواجه بودیم با یک معنی بزرگتر از زیست خود بشری با یک معنی ماورایی که نسبت به ‏زندگی و زیستن انسان ها همواره وجود داشته.‏
‏ یک قدرت ماورایی که حالا نام خدا به خودش میگرفت.‏
‏ با توجه به این معنا ما میرسیم به این موضوع که پیش تر از اینکه این ادیان توحیدی به وجود بیایند، ادیانی وجود داشتند که به ‏خدا باور داشته اند اما این قدرت را تشریح می کردند.‏
‏ مثل ادیان باستانی ای که در یونان به عنوان مثال وجود داشته.‏
‏ اینکه آنها باور داشتند که خدایگان و الهه گان بیشماری در کنار هم این نظم را به وجود آورده اند.‏
‏ ما مواجه شدیم با خدای رعد، خدای جنگ و هزاران خدای دیگر در باورهای مختلف.‏
‏ حتی در باورهای باستانی ایران یعنی پیش از زرتشتیت که زرتشتیت هم به نوعی این باور توحیدی را به وجود آورده، پیش تر ‏از اینکه ما به زرتشتیت برسیم هم نوعی باورهای مشرکانه در بین ایرانیان هم وجود داشته.‏
‏ در دیگر جوامع هم وجود داشته.‏
‏ یعنی شما وقتی یک نگاه دقیقی نسبت به اعتقادات و باورهای انسان ها پیش از قدرت گیری این ادیان توحیدی نگاه می کنید، ‏در تمامی این جوامع باستانی نگاه به قدرت وجود داشته با این تفاوت که این نگاه مشرکانه بوده به مفهوم تشریح و تقسیط این ‏قدرت بوده، این قدرت را در اختیار یک خدا نمی گذاشتند.‏
‏ سعی می کردند این قدرت را در اشکال مختلف خدایگان، الهه ها و اساطیر مختلفی واگذار کنند.‏
‏ اما با این مفهوم شرک روبرو می شدیم.‏
‏ اما بعد از قدرت گیری این نظام فکری توحیدی، ما مواجه می شویم با این تفکر که حالا همه چیز در اختیار یک خدای توانا ‏است.‏
‏ که موضوع مهم این هست که جهان بعد از اون رو کاملا تحت تاثیر خودش قرار میده.‏
‏ و نه تنها همون دنیای باستانی و روزگارانی که در دوهزار سال سه هزار سال پیش وجود داشته که بعدها هم به همین سمت و سو ‏ادامه پیدا میکنه و پیش میره.‏
‏ یعنی شما می بینید که حتی امروزی هم که ما داریم زندگی می کنیم در جهان فکر غالب همین فکر توحیدی است.‏
‏ نظام هایی که در جهان وجود داره در تمامی اشکال خودش، در تمامی ابعاد خودش برگرفته از همین نظام توحیدی است.‏
‏ یعنی شما دقت بکنید حکومت هایی که در جهان وجود دارند اصولا سیاست ورزی انسان ها بر پایه همین نگاه توحیدی است.‏
‏ شما می بینید در رأس آن قدرت حتی اگر به دموکراسی هم اعتقاد داشته باشند، حتی اگر قرار باشد که این انتخاب بر پایه آرای ‏مردم باشد، به نوعی مردم سالاری حکمفرما باشد، باز هم برگرفته از همان نگاه توحیدی است.‏
‏ یعنی نگاه توحیدی که از بدو ورود خودش به بعد جهان را تحت تاثیر خودش قرار داده، تمامی مکاتب فلسفی، فکری، ‏اخلاقی، مذهبی جهان را تحت تاثیر خودش قرار داده و ما مواجه می شویم با این تفکری که حتی امروز هم در دنیای ما ‏قدرتمند بر سر جای خودش است.‏
‏ پس این نقطه تمایز و تفاوتی که بین دین اسلام و ادیان چندخدایی وجود دارد در همین نقطه کلیدی و بنیادین است که حالا ‏این ها یک به عنوان بت پرست و مشرک میشناسیمشون.‏
‏ یعنی نگاه های اسلامی همواره به اینها یه همچین نام هایی داده.‏
‏ یعنی حالا نگاه هایی که بر پایه بت پرستی معنا شده.‏
‏ اینکه این ها یک اجسامی رو بر زمین می پرستیدند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا ما مواجه می شدیم با کسانی که یک مجسمه هایی داشتند برای پرستش.‏
‏ در نکته اول این که این معنا خیلی دور از واقع هست که این ها بخوان اون مجسمه ای که به دست خودشون ساخته شده رو ‏مورد پرستش قرار بدن.‏
‏ این اون نقطه ای است که این دین داران و به خصوص مسلمانان از اون استفاده کردند برای کوبوندن اون باورها و از میان بردن ‏اون باورها که حالا شما چیزی رو که خودتون می سازین رو مورد پرستش قرار بدید.‏
‏ در صورتی که این ها به این معنا که به این معنای ساده ای که در نظر میگرفتن مسلمونا هیچ وقت نبوده و به نوعی در طول ‏تاریخ به واسطه قدرتی که اون ها از دست دادند از بین رفته و امروز هم نظریه غالب همین تبدیل به همین نظر شده.‏
‏ یعنی امروز هم خیلی ها می تونن بگن شما مثلا به عنوان مثال کعبه ای که خودتون با دستان خودتون ساختین رو دارید می ‏پرستید و دورش طواف می کنید.‏
‏ یا به شیعیان بگن این مقادیری که برای مقبره هایی که برای ائمه خودتون ساختین رو دارید مورد پرستش قرار میدین، اینها بت ‏هایی است که شما به دست خود ساختید.‏
‏ اما خب هر کسی می تونه به این نتیجه برسه که اینها نمادها و نشانه هایی است برای پرستشی که ما در ذهنمون داریم و اصولا ‏فرای این بت پرستی که خب یک نمادی بوده برای پرستش فرای این، ما با یک نگاه مشرکانه هم روبرو شدیم.‏
‏ مثلا به عنوان مثال در همون عربستان پیش از اسلام که به عنوان اعراب جاهلیت در بین مسلمانها باب شده و دربارش صحبت ‏می کنند هم اینها رو به عنوان مشرک میشناسن.‏
‏ یعنی کعبه سر جای خودش وجود داشته.‏
‏ بیش از سیصد خدا و اسطوره و بت و الهه وجود داشته که مردم اینها رو می پرستیدند.‏
‏ در بین اینها الله هم وجود داشته.‏
‏ همون خدایی که محمد فرمان و پیام یگانگی اش رو سر داده، اون هم جزو این خدایگان بوده و اینها همه اون خدایگان رو می ‏پرستیدن در کنار هم و به نوعی این قدرت بین این خدایگان مختلف تقسیم و تشریح می شده و این نقطه تمایزی ست که بین ‏این ها وجود داره ولی ثمره ای به شدت بزرگی رو داشته.‏
‏ این نگاه توحیدی و یگانه پرستی که جهان ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده و امروز تمامی زشتی هایی که ما باهاش رو به رو ‏هستیم هم به واسطه همین نگاه یکتاپرستی است که تا این حد ما رو در این قهقرا غرق کرده.‏
‏ حالا در باب این یکتا پرستی شاید برنامه مفصلی هم ساخته بشه که بخوایم بیشتر دربارش صحبت کنیم.‏
‏ در طی آثاری که من از خودم منتشر کردم در باب این معنا به شدت صحبت کردم.‏
‏ حالا در قالب های مختلفی چه از مقالاتی که نوشتم و چه داستان هایی که به نوعی تعریف کردم.‏
‏ در بین کتاب های خودم سعی کردم که به این معنا نزدیک بشم برای درک بهتر و حالا وقتی بخوایم دربارش صحبت بکنیم ‏خیلی ساده می تونیم وقتی به جهان امروز خودمون نگاه بکنیم ثمره های این نگاه یکتا پرستانه رو در زندگی خودمون هم ببینیم.‏
‏ شما وقتی با یک مفهومی به اسم دیکتاتور روبرو میشید استبداد روبرو میشید.‏
‏ اینها برگرفته از یک نگاه و یک ارزش همگانی است که قدرتمند از همون دور زمان ها وجود داشته و تا امروز هم هر روز و ‏هر روز قدرتمند تر شده.‏
‏ شما وقتی با یک معنی به اسم استبداد روبرو میشید خب این ریشه در همین فکر توحیدی داره.‏
‏ شما وقتی یک خدایی رو تصور میکنید که تمام قدرت در اختیار اون هست، فرمان از آن اوست، صاحب بر دیگران هست، ‏بندگان بیشمار و بردگان بیشماری داره که حالا قرار هست که فرمانی که او صادر میکنه رو به گوش و جان بسپارند.‏
‏ در برابر زشتی ها و خطاهای اونها مجازاتی در نظر میگیره و در نهایت قرار هست اونها رو قضاوت بکنه و به بهشت و جهنم ‏بفرسته.‏
‏ شما یک تصویر مشخصی نسبت به استبداد دارید میدید.‏
‏ یک خدای دیکتاتوری رو دارید تصویر میکنید و بعد این قرار هست که یک مابه ازای هم در جهان پیرامون ما داشته باشه.‏
‏ ما وقتی این مقدار معانی رو در بر می گیریم تا این حد مورد آموزش این معانی و این تعابیر قرار می گیریم.‏
‏ در نهایت باید یک مابه ازایی هم از اون در جهان خودمون بسازیم و مواجه می شیم با این نگاه یکتا پرستانه که در نهایت ‏هزاران هزار دیکتاتوری رو به وجود میاره و این نظام های استبدادی رو پدید می آره.‏
‏ نمونه هاش هم بارز هست.‏
‏ وقتی به خود اسلام نزدیک میشید نمونه های بارزی از این پرستش نظام های استبدادی رو دارید می بینید.‏
‏ نظام جمهوری اسلامی حالا امروز به واسطه اینکه در جهان مفهومی به اسم دموکراسی تبدیل به یک ارزش همگانی در جهان ‏شده، سعی می کنه با یک همچین پوشش و رویه ای تا حدی از این استبداد نهفته در وجود خودش کم کنه اما باز هم موفق به ‏این کار نیست.‏
‏ یعنی شما وقتی با یک مفهوم و معنایی مثل ولایت فقیه روبرو رو میشید.‏
‏ این همون نام خداوندی و همون یکتا پرستی است که از همون ابتدا دربارش صحبت شده.‏
‏ حتی وقتی به زندگی عادی خودمون می رسیم.‏
‏ یعنی اون زندگی اجتماعی که داریم تعریف می کنیم.‏
‏ وقتی شما وارد کارخونه ای می شید و یک رئیس کارخونه رو در برابر خودتون می بینید، این همون نقش خدا و همون ‏یگانگی ست که در برابر شما نقش میبنده.‏
‏ وقتی وارد یک شرکت میشید به عنوان یک کارمند با رئیسی که در اون شرکت وجود داره برای شما معنا گر همون خداست.‏
‏ در خانواده خودتون وقتی یک پدری وجود داره که نقش خدا رو بازی می کنه داره همین نظام رو به پیش می بره و این سیستم ‏در جای جای زیستن ما در همه جای زندگی ما پیش رفته و دقیقا اون مشکلی ست که باعث شده جوامع در این استبداد غوطه ‏بخورند و نتونن حرکتی بکنن.‏
‏ حتی گفتن این تبدیل به یک فکر غالبی شده که در جای جای زیستن انسان ها جا گرفته و پیش رفته.‏
‏ حتی در بین جوامع پیشرفته، حتی در میان جوامع پیشرفته هم امروز با همین مفاهیم دست و پنجه نرم می کنیم. میکنیم.‏
‏ یعنی شما میبینید که به سادگی باز هم غرق در همین افکار هستند.‏
‏ اگر از دل افکارشان، تغییرات و تحولات شان در نهایت به یک انسان‌گرایی میرسند و اون نگاه الهی رو سعی میکنن دور ‏بکنند، نگاهی رو بوجود بیارن که قابل نقد باشه، از تقدسش کم بکنند و در مجموع بتوانند با نقد پیشرو باشند و به نوعی پویایی ‏را در خودشان به وجود بیاورند.‏
‏ باز هم با مفاهیم یکتا پرستانه رو به رو میشوید.‏
‏ باز هم با یک مفهومی مثل رییس جمهور رو به رو میشوید و همان یگانگی را دارید.‏
‏ باز در یک شکل جدید و تازه‌ای از خودش میبینید.‏
‏ حالا خیلی از مبحث اصلی و قیاس ادیان با هم دور نشویم به ویژه قیاس اسلام با دیگر ادیان.‏
‏ اما این تعبیر و تفسیری که به نوعی دادم در باب این مساله برای این بود که شما این حد شکل گیری افکار را بفهمید و این ‏تمایزی که بین اعتقادات چندخدایی و یگانگی و یگانه پرستی که در اسلام وجود دارد را درک کنید.‏
‏ به عنوان مثال وقتی شما مواجه می‌شوید با یک مفاهیمی که در جهان مدرن شکل گرفته برای مثال تشریک قدرت مثل همان ‏نظام مشروطه ای که ایرانی ها برایش انقلاب کردند تا سعی بکنند از قدرت پادشاه کم بکنند، همان تفاوت هایی است که حالا ‏قرار است انسان ها از این نظام فکری توحیدی ذره ای دور شوند.‏
‏ نظامی که شاید پیش تر از آن انسان ها بهش رسیده بودند.‏
‏ یعنی با این چند خداباوری سعی می کردند که قدرت را به نوعی تقسیط بکنند.‏
‏ حالا قرار نبود که همه چیز از آن یک خدای واحد باشد.‏
‏ اما این نگاه به قدری مستحکم و قدرتمند شد که تمام جوامع جهانی غرق در این نگاه شدند.‏
‏ همه جا در اختیار پادشاهان مستبد و قدرتمند قرار گرفت.‏
‏ امپراطوران بزرگی که همه چیز جهان را به دست گرفته بودند.‏
‏ بزرگی خودشان را با کوچکی دیگران معنا می کردند.‏
‏ به واسطه تحقیر دیگران معنا می کردند و این برگرفته از همان نگاه توحیدی و یگانه پرستی است و در برابرش اگر انسان ها در ‏جوامع مدرن سعی کردند که این نگاه را تغییر بدهند.‏
‏ حالا قرار بود که این قدرت ذره ای تقسیم و تقسیم بشه.‏
‏ قرار بود که تشریک بشه براش شریکی قائل بشن، شرکای بیشتری براش قائل بشن تا از این حجم قدرت در اختیار یک نفر و ‏از این فساد بزرگ قدرت جلوگیری بکنن.‏
‏ پس این یکی از نقاط اصلی و مهمی است که در مقایسه بین ادیانی که به چندخدایی اعتقاد داشتند و اصولا باور به چندخدایی ‏و به نوعی مشرک بودن و این ادیان توحیدی و به ویژه اسلام وجود داشت.‏
‏ اما فرای اون ها ما با یک ادیان عرفانی هم روبرو میشیم.‏
‏ یعنی در جهان ما یک ادیانی هم وجود دارند که یک معنایی رو نزدیک به معنای خدا معرفی می کنند اما صرفا با خود خدا ‏درگیری ندارن.‏
‏ یعنی خود خدا رو تصویر نمی کنن.‏
‏ به خصوص تصویر مشخصی که اسلام داره در باب خدا میده و یا ادیان ابراهیمی داره در باب خدا میده.‏
‏ یعنی شما وقتی با یک دینی مثل دین بودیسم آشنا میشید مواجه میشید با اینکه اینها یک حرف مشخصی در باب یک خدا ‏ندارند.‏
‏ در برابرش یک دینی دارید مثل اسلام که خدایی که داره تصویر میکنه خدایی شبیه به انسان ها.‏
‏ خدایی که عصبانی میشه خدایی است که انتقام میگیره.‏
‏ خدایی است که پر از خشم میشه پر از کینه میشه.‏
‏ خدایی که ناراحت میشه خوشحال میشه.‏
‏ رفتارهای مختلفی داره.‏
‏ خدایی است که به شدت نرینه هست، به شدت مذکر هست و شما با به نوعی خصوصیات اخلاقی انسانی هم روبرو میشید در ‏وجود این خدا.‏
‏ اما وقتی نزدیک به یک معانی مثل بودیسم میشید و یا ادیان عرفانی دیگری که در جهان وجود داره شما با یک خدا روبرو ‏نیستید حالا یک اسامی دیگه ای دربارش قائل میشن.‏
‏ اینکه یک انرژی ای که حالا قدرت بیشتری داره و حالا این انرژی ای که ساکن در یک جا نیست، در همه جا هست براش ‏یک فردیت و شخصیتی قائل نمی شوند.‏
‏ اما در ادیان ابراهیمی و به ویژه در اسلام شما با یک خدایی روبرو هستید که دارای یک شخصیت مستقلی است.‏
‏ دارید در باب خدایی صحبت میکنید که میتونید بهش جون بدید.‏
‏ میتونید تصویرش بکنید براش یک تصویر مشخصی بسازید به این خدا حتی جنسیت بدید، خصوصیات اخلاقی بدید و.‏
‏ این نقطه تمایزی است که این ادیان با هم دارند.‏
‏ یعنی ادیان عرفانی با دینی مثل اسلام و اصولا ادیان یکتا پرستانه.‏
‏ پس ما دو موضوع و دو تفاوت رو بین ادیان با همدیگه دربارش صحبت کردیم.‏
‏ یکی اون نگاهی که در باب چندخدایی بود.‏
‏ در برابر این نگاه یگانه به خدا که در اسلام شکل گرفت و قدرتمند شد و دیگری هم اینکه یک مقایسه ای با ادیان عرفانی ‏داشتیم که حالا اگر تصویری نسبت به خدا میدادند یک تصویر مشخصی نبوده و این خدا میتونسته تعبیر به هزاران هزار معنا ‏بشه و به نوعی یک معنای رونده ای داشته و یک شخصیت مستقلی نبوده اما ادیانی مثل دین اسلام و به ویژه خود اسلام در باب ‏یک خدایی صحبت می کند که دارای عواطف بی شمار است، دارای اخلاق ها و رفتار های مختلفی است و این خدا به نوعی ‏تصویری به این صورت دارد.‏
‏ اما فرای این دو تقسیم بندی و مقایسه ای که کردیم، حالا باید یک مقداری هم مقایسه را ببریم بین خود ادیان ابراهیمی یعنی ‏ادیانی که ما به عنوان ادیان توحیدی می شناسیم.‏
‏ قدرتمند بودن بزرگترین قدرت را در همین حال حاضر جهان هم دارند.‏
‏ بیشترین تعداد باورمند را به خودشان دارند.‏
‏ ریشه ای یکسان و برابر دارند.‏
‏ در خیلی از نقاط با همدیگر یکسان و برابر هستند اما در برخی از موارد هم با هم متفاوت هستند.‏
‏ شما مواجه می شوید با دینی که پدر این ادیان است و عین یهودیت.‏
‏ من بارها هم در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ وقتی شما دارید در باب یهودیت صحبت می کنید، خب در میان عوام ما یک مثلی داریم در باب این که صد و 124 هزار پیامبر ‏پیامبران خدا بودند که ظهور کردند و به نوعی راه خدا را ابلاغ کردند به انسان ها.‏
‏ وقتی شما دارید در باب این 124 هزار پیامبری که در بین مردم و در بین عوام رایج شده و دربارش صحبت می کنند صحبت ‏می کنید، به جز دو پیامبر همه و همه یهودی بودند.‏
‏ همه ابلاغ کننده دین یهود بودن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک دینی که حالا قرار هست تمامی این پیامبرانی که همه و همه این ادیان یعنی هر سه این ادیان ‏بهش مینازند و دربارش صحبت می کنند رو صاحب شده.‏
‏ یک دین سامی که پیامبران بیشماری داره از نوح و ابراهیم و موسی در نظر بگیرید تا یونس و یوسف و یعقوب و بیشماران ‏دیگری که مواجه میشید با یک کتاب عریض و طویلی که تورات نام داره و از صفر پیدایش شروع میکنه به توضیح دادن تا ‏پیش بره و در باب مسائل و زندگی این پیامبران هم صحبت بکنه سرگذشت این پیامبران رو بگه.‏
‏ خوندن کتاب تورات مسلما یک راهگشایی است برای شناخت بهتر نسبت به این ادیان توحیدی و بویژه خداوند و تصویری ‏که ما از خداوند داریم و وقتی ما داریم در باب این یگانگی صحبت می کنیم، وقتی که بزرگ ترین نقدهای خودمون رو ‏نسبت به این نگاه یکتا پرستانه و نسبت به یک مفهومی به نام خدا داریم و مدام داریم همه چیز رو با خدا مقایسه می کنیم، یک ‏راهگشایی است برای شما که بتونید با این معنا آشنا بشید و بفهمید که چرا این نوک پیکان تا این حد در برابر خدا هست.‏
‏ خدایی که من تعریف و تفسیر به قدرت می کنم، خدایی که یگانگی و توحید را در خود داره، خدایی که بانی این استبداد و ‏این نگاه دیکتاتورانه در طول تاریخ است، باعث این زشتی ها و این فساد بزرگی که در جهان شکل گرفته است.‏
‏ یک کتابی به اسم گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هستم در اختیار شماست می تونید بهش مراجعه کنید.‏
‏ این کتاب سه جلدی است.‏
‏ جلد اول آن پیرامون تورات.‏
‏ جلد دوم آن درباره انجیل و سومی هم در باب قرآن است.‏
‏ آیاتی که در این کتاب های مقدس گفته شده و نمایانگر این ظلم خداوندی هست.‏
‏ شما می تونید مواجه بشید با آیات بیشماری که در تورات پیرامون قربانی کردن حیوانات بیان شد.‏
‏ در باب زشتی هایی که پیامبران در طول حیات خودشان مرتکب شدند.‏
‏ از رفتارهایی که داوود در طول حیات خودش کرده.‏
‏ از کشتار های بی حد و حصری که موسی در دوران زیستن خودش کرده تا داستان های بی شماری که می تونید باهاش مواجه ‏بشید تا قوانین منزجر کننده ای که به سنگسار گاو حتی می رسه و شما مواجه میشید با یک جنون فکری که حالا قرار هست ‏بدترین رفتارها رو بکنید.‏
‏ اما ما از مبحث اصلی خودمون دور نشیم.‏
‏ نقطه تفاوت و تمایزی که این دین یهودیت با اسلام داره در چیست؟
‏ در نکته اول این هستش که ما باید بدونیم که این ها شباهت های بی شماری رو نسبت به هم دارند.‏
‏ این باورها از نقطه ابتدایی باور یهود و اسلام شبیه به هم و همراستا و همداستان با هم هست.‏
‏ یعنی نقطه های تشابه به شدت بیشتری نسبت به تمایزات و تفاوت های خودش دارد.‏
‏ حالا فرای این موضوع که این تفاوت ها و تمایز ها را ما درباره اش صحبت می کنیم، باید این را در نظر داشته باشیم که از این ‏صد و بیست و چهار هزار پیامبری که درباره اش صحبت می شود، به جز دو یعنی عیسی و محمد، همه و همه پیامبر های همین ‏دین هستند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با مسیحیان و مسلمانانی که قاعدتا به یهودیت باور دارند و یهودیت را راهی از راه های خدا می دانند ‏و این ادیان هم نگاهی که نسبت به هم دارند همین جوری هست.‏
‏ یعنی دین قبلی خودشون رو قبول دارن و دین بعدی خودشون رو کتمان می کنن.‏
‏ یعنی شما وقتی به مسیحیت می رسید مسیحیت یهودیت رو قبول داره اما اسلام رو به عنوان یک دین قبول نمی کنه و یهودیت ‏هم که هیچ کدوم از این دو دین بعد از خودش رو قبول نمی کنه.‏
‏ حالا این که در آینده بعد ها چه نگاه هایی شکل گرفته که شما بخواهید مثال و مصداق بیاورید در باب اینکه امروز مثلا ‏یهودیان داخل ایران اسلام را قبول کرده اند مبنای درستی نیست.‏
‏ ما اون مبنای فکری رو در ابتدا رو داریم درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ اینکه یهودیان این دو دین را بعد از خود قبول نمی کنند، اینکه یهودیان هستند که به واقع مسیح را می کشند و به صلیب می ‏کشند.‏
‏ یعنی این مشخص کننده است که اصولا باوری که در پیش قرار گرفته باور بعد از خودش را قبول نمی کند چرا که این یک ‏راهی است برای تغییر و از بین بردن آن نظام حاکم و سلطه و قدرت و همواره کسانی که در قدرت حضور دارند حاضر به این ‏تغییر و تحول نیستند چرا که جایگاه خودشان را در این به نوعی تغییر می بینند و آن جایگاهی که به دست آوردند رو به لرزه ‏می بینند.‏
‏ حالا باز هم برگردیم به آن تفاوت ها و شباهت هایی که وجود دارد.‏
‏ این دو دین به شدت به هم شبیه هستند.‏
‏ در نقطه ابتدایی این توحید و یگانگی و باور به یک خدای قدرتمند که همتا و همسو است.‏
‏ تصویری که از این دو خدا داده میشه شبیه به هم هست.‏
‏ آن خشونتی که در این خدایگان وجود داره هر دو برابر با هم هست.‏
‏ یعنی شما همونقدری که الله رو انتقامجو و کینه ورز می بینید، همون اندازه یهوه رو هم به همون اندازه خشن و پر از خشونت ‏می بینید.‏
‏ شما مواجه می شید با یک خدایی که دائما از بندگان خودش قربانی می خواد فریاد میزنه که باید قربانی برای من انجام بدید.‏
‏ به بدترین شکل در برابر کوچک ترین اشتباهات بندگان خودش عمل می کنه.‏
‏ خود رو فرمانده و دیگران رو فرمانبردار میدونه.‏
‏ این نظام فکری ست که بر پایه ادیان توحیدی یکسان و برابر هست.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با شناخت اسلام و یهود در این نقطه مشترکا به یک سو میرید.‏
‏ پس در باب توحید همسو و همداستان با هم هستم و این نظام فکری توحیدی رو هر دو به وجود آوردن یعنی قاعدتا بنیان گذار ‏این تفکر یهودیت بوده و بعد از آن هم مسلمانان و پیش از آن هم مسیحیان این را ادامه دادند و این را قدرتمند و قدرتمند تر ‏کردند به نوعی که تا امروز هم گفتیم این نظام فکری، نظام غالب بر جهان هست.‏
‏ در تمامی تفکرها و باورها چه فلسفی، چه اخلاقی، چه مذهبی و حتی سیاسی و دیگر نگاه ها و نوع های نگاه به جهان نقطه تشابه ‏بسیار دارند این دو دین.‏
‏ اما شاید در باب نقطه تمایزی که بین این دو دین وجود دارد یک نقطه مشخصی داره که میشه درباره اش خیلی صحبت کرد.‏
‏ فرای اینکه حالا در المان های کوچکی که در دین وجود داره تفاوت ها و تمایز هایی دارند که خب مطمئنا دارن حتی در بین ‏مذاهب مختلف و فرقه هایی که در ادیان هم شکل گرفته این تفاوت ها رو میشه دید.‏
‏ اما یکی از اون نقاط این هست که این دین یهودیت بر پایه یک باور به یک نژاد است.‏
‏ یعنی یک دین نژادی است در کنار اینکه یک دین بر پایه توحید و وحدانیت خدا هست.‏
‏ در کنار این یک دین نژادی هم هست.‏
‏ اینها اعتقاد به آن نژاد خود دارند و برای اینکه بخواهد یک کسی وارد این دین بشود شرایط خیلی سختی وجود دارد.‏
‏ اینکه اینها حاضر نیستند کسی وارد این دین بشود و این یک دین نژادی است بر پایه یک نژاد مشخص و برای یک نژاد ‏مشخص.‏
‏ قوم بنی اسراییل که مدام هم در باب آن صحبت می شود در تورات.‏
‏ حتی در قرآن هم بارها و بارها درباره شان صحبت می شود.‏
‏ حتی در انجیل هم درباره شان صحبت می شود و این یک اعتقاد راسخی است که در بین اینها وجود دارد.‏
‏ این باور به نژاد خودشان اصولا یک دین نژادی را تصویر می کند.‏
‏ اما دین اسلام این شکلی نیست.‏
‏ یک دین نژادی نیست، یک دین باورمند هست.‏
‏ یعنی بر پایه باورهایی که داره حالا میتونه یارکشی بکنه و مومنینی رو جذب بکنه.‏
‏ اما شروع این تفاوت و تمایز از مسیحیت شکل میگیره.‏
‏ حالا ما توی این نقاط تمایز و تفاوت ادیان ابراهیمی هستیم به طوری که در باب مسیحیت هم صحبت بکنید.‏
‏ خب مسیحیت این به نوعی سلسله رو از بین میبره.‏
‏ ما یک حضرت مسیحی داریم که باورمندان به مسیح اعتقاد دارن که حالا اون خداست، فرزند خداست و اعتقاداتی از این ‏دست.‏
‏ حالا این مسیحی که میاد که خودش یهودی زاده هست این تصورات و باورها رو تغییر میده.‏
‏ حالا این دین رو از اون نمای نژادی خودش تغییر میده و میذاره که بقیه هم وارد این دین بشن و به نوعی این دین رو قرار ‏هست که جهانی بکنه.‏
‏ یعنی شما سلسله مراتب رو در این ادیان میتونید به چشم ببینید.‏
‏ یک خدایی که حالا یک قومی رو برگزیده برای اون قوم پیامبران بیشماری میفرسته تا اینها باورمند بشن.‏
‏ در مرحله بعدی حالا حاضر هست که این خدا به واسطه این پیامبری که فرستاده این دین رو جهانی بکنه، حالا همه واردش ‏بشن، تنها مختص به یک نژاد خاص نباشه و ما میرسیم به اون مرحله ای که مسیح این اقدام رو انجام میده و یکی از مخالفت ‏های بزرگ یهودیان هم در اون دوران همین خارج شدن از این نگاه نژادی بوده و اینکه نتونستن مسیحی که خودش یهودی ‏زاده بوده و سعی در این به نوعی اصلاح این باور داشته رو در خودشون جای بدند و قبول کنن.‏
‏ اولین پیامبری بوده که در بین یهودیان اومده و صحبت از این کرده که این نگاه نژادی هم باید برداشته بشه و ما یک نگاه ‏باورمندی رو داشته باشیم که در سراسر جهان به پیش ببریم و بعد حالا اسلام میاد این رو پیش تر میبره.‏
‏ اسلام میاد و با جهاد قصد داره که تمام جهان رو به این باور به این سمت و سو بیاره و همه رو باورمند بکنه.‏
‏ با تحمیل و زور و شکنجه و ارعاب قرار هست که همه رو وابسته به این دین بکنه و باورمند به این دین بکنه و این همون سیری ‏است که ما در بابش صحبت کردیم و این سیر تحولات به نوعی به هم وابسته هستن.‏
‏ فرای این شما مواجه میشید با دینی به نام اسلام که این خاتم رسولان هست و یکی از بزرگترین نشانه هایی که وقتی در باب ‏اسلام صحبت می کنیم ما را به یک جایی می رساند این است که این پیامبر خاتم رسولان هست و اینجا دیگر راه خداوندی به ‏پایان می رسد.‏
‏ خدا به اندازه کافی پیامبران را فرستاده، آموزگاران را فرستاده، راه خودش را مشخص کرده و دیگر باید مردم ایمان بیاورند و ‏باور بیاورند.‏
‏ در قسمتی که قرار هست در باب این مشکل بزرگ اسلامی صحبت بکنیم در آنجا بیشتر و بیشتر صحبت خواهیم کرد.‏
‏ در باب این اتفاقی که رقم خورده توسط محمد که چگونه باعث این در خود ماندن بزرگ تاریخی در بین تمام جوامع بشری ‏شده و به ویژه مسلمانان که حالا جهان را هم با خودشان به این قهقرا برده اند.‏
‏ اما در همین جا ما در این نکته و این نقاط تمایزی که صحبت کردیم باید به این مرحله برسیم.‏
‏ پس ما یک دینی داشتیم که کاملا نژادی بود.‏
‏ بعد از آن یک دینی آمد به نام مسیحیت که این نژادی بودن را کم کرد و هادس که به نوعی همه جهان درگیر شد و در نهایت ‏به دینی رسیدیم که اسلام باشه که نه تنها حالا قرار هست که همه بهش باور بیارن که قرار هست به زور و به جبر و تحمیل و با ‏جنگ و جهاد همه رو مسلم و مومن بکنه و این راه خداوندی رو به نهایت خود رسوند و دیگه دین رو تموم کرد و ما مواجه با ‏این تفاوت و تمایز بزرگ میشیم.‏
‏ فرای اون وقتی میخوایم مسیحیت رو با اسلام مقایسه بکنیم شما مواجه میشید با اینکه صحبت هایی که مسیح در باب به نوعی ‏دین داری و صحبت هایی که در باب آموختن این راه خداوندی با مردم میکنه ذره ای قاعدتا تلطیف شده هست، آرام تر ‏هست، کمتر در خشم غرق شده در قیاس با مثلا یهودیت و یا در قیاس با اسلام یک دلیل عمده و مشخص داره.‏
‏ اینکه شما وقتی در باب مسیح دارید صحبت میکنید، مسیح شخصیتی بوده که به قدرت نرسیده، در دوران ضعف داشته مردم ‏رو به سمت و سوی خودش میاورد.‏
‏ این اون نقطه ی متمایزی است که وقتی میخوان در باب مسیح صحبت کنن میگن پیامبر صلح و دوستی و مهر و عشق.‏
‏ این به واسطه این هست که اون وارد اریکه قدرت نشده و به همین دلیل هست که شما مواجه میشید با حالا صحبت هایی از ‏مسیح که جنبه و رنگ و بوی مهر و محبت بیشتری داره مردم رو داره آموزش میده به یک راهی که حالا خیلی آروم تر و ‏ملایم تر نسبت به عقاید و باورهای اسلامیست.‏
‏ برای این موضوع هم به سادگی میشه مثال آورد که این رو کاملا فهمید.‏
‏ نکته اول این هستش که قدرت قاعدتا هر کسی رو به فساد آلوده میکنه.‏
‏ قدرت در کنار خودش خشم و خشونت و دیوانگی و جنون رو به همراه داره.‏
‏ اینکه قاعده ایست که هر کسی اگر ذره ای هم فکر بکنه و به درستی و به دور از تعصب و ترس فکر بکنه به این معنا خواهد ‏رسید.‏
‏ اما فرای برای اون میشه مثال های بیشمار زیادی هم زد.‏
‏ حالا ما یک مثالی میاریم از خود اسلام.‏
‏ اسلام هم یک پیامبری به نام محمد داشت.‏
‏ ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم آیات قرآنی به دو دسته تقسیم میشه.‏
‏ یک بخش آیات مکی هست و یک بخش آیات مدنی.‏
‏ شما وقتی این دو بخش آیات رو با هم مقایسه میکنید میبینید و این تفاوت رو حس میکنید.‏
‏ اینکه زمانی که محمد در ضعف بود چگونه رفتار میکرد، چگونه در برابر قریشیان به نوعی صف آرایی میکرد؟ چه داشت؟
‏ مردم رو با چه زبانی به دین اسلام فرا میخواند؟
‏ آیات در چه حدی بود؟
‏ چگونه در باب اینکه راه والدین هم جز همان آیات مکی هست؟
‏ یعنی شما مواجه میشید با پیامبری که حالا هیچ اکراهی هم در دین نداره.‏
‏ حالا قرار هست که مردم بیان و باور پیدا کنن به دین اسلام در نهایت صلح و صفا و صمیمیت.‏
‏ از در باب موضوعات اخلاقی قرار هست که صحبت بکنه اما شما همین رو میرید پیش تر و میرسید به محمدی که حالا قدرت ‏رو به دست گرفته.‏
‏ حالا مدینه رو در اختیار داره.‏
‏ حالا یک سپاهی برای خودش گرد آورده که غزوه میکنه، میاد و کاروان های تجاری رو از زیر تیغ میگذرونه، مردان رو می ‏کشه و اموال رو مال خود می کنه.‏
‏ زنان رو به عنوان کنیز در شهر ها میفروشه.‏
‏ حالا حمله می کنه و کشور های مختلف رو میگیره.‏
‏ اقوام مختلف رو مورد ظلم و ستم خود قرار میده.‏
‏ زنان و کودکان رو به عنوان برده و کنیز در میادین شهر میفروشه.‏
‏ و شما مواجه میشید با قانون گذاری که حالا قرار هست دست دزدان رو ببره.‏
‏ قرار هست که سنگسار بکنه.‏
‏ قرار هست که هزاران جنون و خشونت رو به بار بیاره.‏
‏ پس این اون نقطه ایست که اگر مسیحی رو ما داریم که آروم تر و ملایم تر و به نوعی با مهر بیشتری داره در باب این دعوت ‏خودش به راه خداوندی صحبت میکنه به واسطه نقطه ضعفی هست که قرار داره.‏
‏ حتی میشه مثالی هم در خود دین مسیحیت زد.‏
‏ اینکه مسیحیانی که بعد از مرگ مسیح راهش رو به پیش گرفتند و در نهایت با اون رسیدن به اون جماعتی که تونستند قدرتی ‏رو به دست بگیرند بعد از قدرت داشتنشون چه کارهایی کردن و چه جنایاتی رو مرتکب شدن، چه رفتارهای وحشیانه ای رو از ‏خودشون شکل دادن؟
‏ چه جنگ هایی؟
‏ بین خود همین مسلمانان و مسیحیان شکل گرفت؟
‏ چه تفتیش عقایدی انجام دادن؟
‏ چگونه مردم رو به بدترین شکل ممکن کشتن و شکنجه کردن.‏
‏ رفتارهایی که امروز ما داریم از جوامع اسلامی میبینیم در برابر رفتارهایی که مسیحیان در طول قدرت مندی خودشون کردن، ‏شاید همتا و شاید حتی مسیحیان بیشتر و بدتر هم رفتار کردن با مردم.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک رفتارهای وحشیانه و دهشتناک و خشونت باری که اینها انجام دادن.‏
‏ پس وقتی ما به یک موضوع میرسیم درسته که نقطه تمایزی است بین نگاه مسیحی و نگاه اسلامی اما برگرفته از این قدرت ‏نداشتن هست.‏
‏ یعنی باز هم میتونید اینها رو همسو و همتراز با هم بدونید چراکه باید این برآیند کلی نگاه اسلامی و مسیحی رو با هم مقایسه ‏کنید.‏
‏ میتونید نگاه کنید ببینید مسیحیان در طول زیست خودشون چه رفتارهای وحشیانه ای را انجام دادند.‏
‏ پس این برابری نگاه است و این قدرت است که به نوعی میانه دار این اتفاق خواهد شد.‏
‏ اگر قدرتی در میان نباشد و آن پیامبر و پیام آور و آن نگاه و آن روش فکری در دوران ضعف خودش باشد، قاعدتا صحبت از ‏خواسته ها و نیازها و محبت و دوستی و رسیدن به خداوند و مباحث اخلاقی و مباحث موعظه وار می کند اما به محض اینکه ‏قدرت را در اختیار بگیرد، حالا قرار است که آن خشونت و وحشی گری خودش را به پیش ببرد.‏
‏ پس ما وقتی در باب این تمایزات صحبت می کنیم در نهایت به یک نگاه واحدی می رسیم و اصولا مذاهبی که به عنوان ادیان ‏ابراهیمی شناخته می شوند در همه سو با هم برابر و یکسان هستند.‏
‏ اگر تفاوت و تمایزی بینشون هست مثل تفاوتی است که بین شیعیان و سنیان وجود داره در دین اسلام، در دل اسلام اما در ‏حقیقت همسو و همداستان با هم هستند و در مضامین مهم و فرهنگ سازی ها و ارزش گذاری ها همتا و همسوی با هم هستند.‏
‏ اما در مجموع به واسطه این تناقض هایی که بین شان وجود دارد، جنگ های بیشماری هم برای نابودی همدیگر انجام دادند.‏
‏ چرا که تمامی این باورها گفتیم به یک نقطه مشخصی باور دارند که یک خدای واحدی دارند و در نهایت به یک موضوع ‏مشخصی باور دارند آن هم حق پنداشتن خود است.‏
‏ اینکه حقیقت در اختیار ماست.‏
‏ تمامی این ادیان چه مسیحیت، چه یهودیت و چه اسلام، اعتقاد و باور دارد که تمام حقیقت به نزد خودش است.‏
‏ و همین باور و ایمان به حقیقت اینکه حقیقت برای ماست و تعریفی که نسبت به حقیقت می دهند، دیگران را تبدیل به پوچی و ‏بطالت و کفر و شرک و هزاران معنایی از این دست می کند و مسبب این جنگ های خانمان سوز و خانمان برانداز در طول ‏تاریخ می شود.‏
‏ از همان ابتدا نگاه بکنید جنگ هایی که خود یهودیان انجام دادند.‏
‏ جنگ هایی که خود موسی در طول حیاتش به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل انجام داد.‏
‏ وقتی تورات را می خوانید مواجه می شوید با این جنگ های بی حد و حصر و این خشونت وحشتناک حتی یک بار هم اشاره ‏بهش کردند.‏
‏ شما مواجه می شوید با موسی که حمله می کنه و تنها مردم شهر و اون جنگجویانی که در برابرش بودند رو می کشه.‏
‏ نه تنها زنان، پیرمردان و پیرزنان کودکان رو از زیر تیغ میگذرونه بلکه گیاهان رو هم معدوم و نابود می کنه بلکه حیوانات رو ‏هم می کشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این شکل وحشیانه ای از جنگ آوری.‏
‏ چرا که اعتقاد به یک خدای قدرتمندی دارید که دیگران وظیفه دارند که در برابرش کوچک و خوار باشند.‏
‏ خدا فرمان داده به نابودی دیگران.‏
‏ این خدا تمام حقیقت رو به نزد شما و در اختیار شما گذاشته.‏
‏ دیگران در برابر این حق دروغ هستند. کذب هستند.‏
‏ باید از بین بروند و این خدا فرمان به این نابودی میده و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که در بین هر سه این ادیان وجود ‏داره و فرا اینکه در برابر کفار و مشرکین و دیگر مردمان جهان با باور های متفاوت، با باور های معتقد به چند خدایی، به ادیان ‏عرفانی و یا هر نوع نگرش دیگری.‏
‏ آتئیست ها بیخدایان در برابر اینها قلع و قمع میکنه و خشونت به خرج میده.‏
‏ حتی در برابر خود هم همین کار رو انجام میده چرا که در نهایت یک یهودی یک باورمند به دین یهود باور داره که مسیحیان ‏و مسلمانان هم کافر هستند.‏
‏ یک مسلمان باور داره که در نهایت این مسیحیان و یهودیان برای رستگاری باید باورمند به دین اسلام بشن و به اون حقیقت ‏نهایی دست پیدا بکنن.‏
‏ تمام این مسیر رو یک تصویری میکنه یک مسلمان که اگر راه هایی به وجود اومده، اگر یهودیت و مسیحیت به وجود اومده ‏برای هموار کردن و رسیدن به اسلام بوده و این مسیحی و یهودی در نهایت باید باور پیدا بکنه به باورها باورهای اسلامی.‏
‏ و شما مواجه می‌شوید با جنگ خونینی که در طول این تاریخ اتفاق افتاده بین یهودیان و مسلمانان.‏
‏ از همان ابتدا که محمد قدرت را به دست گرفت و در مدینه به نوعی جولانگاه شد، اون مدینه شما نگاه بکنید که با اقوام ‏یهودی چه کارهایی انجام داد، چه جنایتی در قبال اینها انجام داد؟
‏ وقتی به تاریخ اسلام و تاریخ صدر اسلام رجوع میکنی میبینی که چگونه انسان ها رو از زیر تیغ گذروند، در یک روز چگونه؟
‏ چگونه این اسیرهای جنگی رو گردن زد به دست علی و زبیر و طلحه و دیگرانی که در کنار محمد بودند، یاران و اصحاب ‏پیامبر بودند.‏
‏ چگونه تمام اینها رو از زیر تیغ گذروند؟
‏ جلوتر میرید جنگ های صلیبی رو میبینید؟
‏ حالا مسیحیان با جهان چه کردند؟
‏ با جهان پیرامون خودشون چه کردند؟
‏ چگونه همه جا و همه مردم رو زیر تیغ بردند؟
‏ چگونه ادیان باستانی که در سرتاسر اروپا وجود داشت و زیر پا له کردن مردم رو به زیر تیغ بردند و با خشونت و وحشیگری و ‏وحشیگری و با تحمیل باورهای خودشون رو اونجا حکمفرما کردند و امروز ما مواجه شدیم با یک جهان خونینی که اگر ‏امروز اروپا کاملا مسیحی هست به واسطه این خونخواری مسیحیان بوده.‏
‏ اگر امروز خاورمیانه سراسر مسلمان هست به واسطه این خونخواری مسلمانان بوده.‏
‏ به صدر اسلام نگاه کنید.‏
‏ به حمله هایی که در دوران عمر شده به همین ایران ما وحشیگری هایی که در قبال مردم ایران انجام شده و مردم رو به خاک و ‏خون کشوندن تا مسلمان بکنه.‏
‏ اگر امروز مواجه شدیم با به قول و گفته خودشون سه میلیارد و خورده ای مسیحی و یک میلیارد و خورده ای هم مسلمان، این ‏ها هم از زیر تیغ گذشتن و به این باور باور آوردن و اینها همه بر پایه خون و خونریزی است و شما مواجه میشید با این تناقضی ‏که در نهایت گریبان خود اینها رو هم میگیره.‏
‏ شما مواجه میشید با جنگ های بی شماری که بین مسیحیان اتفاق می افته و مسلمانان حتی تا همین زمان عثمانیان هم ادامه ‏داشت و عثمانیان هم مدام داشتن حمله میکردن و این جنگ های عقیدتی ادامه پیدا کرد و به این کشت و کشتار ها ادامه پیدا ‏کرد و رسید.‏
‏ حتی امروز هم ما داریم این جنگ های مذهبی وحشتناک رو در جهان میبینیم.‏
‏ همین امروز مگه جنگ های کمی داره اتفاق می افته بین باورمندان به اسلام.‏
‏ حالا تفاوت مذهبی ای که بینشون وجود داره به واسطه شیعه و سنی بودن تا چه اندازه این ها دارند خون همدیگه رو میریزن و ‏خون هم رو در شیشه کردن و چه کشور هایی رو بوجود آوردن و چه تفکراتی رو به وجود آوردن و اصولا این نفرتی که در ‏دلشون وجود داره رو مدام و مدام شکل دادن و بیشتر کردن.‏
‏ شما مواجه میشید با یک نفرتی که یهودیان به عنوان مثال نسبت به مسیحیان دارن.‏
‏ مسیحیان به واسطه اینکه پیامبرشون رو یهودیان کشتند نسبت به یهودی ها دارن.‏
‏ این نفرتی که مسلمون ها نسبت به یهودی ها دارن.‏
‏ امروز نگاه کنید و ببینید که چگونه جهان اسلام در برابر.‏
‏ یهودی ها هست؟
‏ چگونه می خواد که این کشور یهودی رو از بین ببره و نابود بکنه حتی به سادگی.‏
‏ اگر امروز هیتلری وجود داشت قاعدتا اگر قرار بود که یهودیان رو اینگونه به وحشیگری از بین ببره، بزرگترین همیار و ‏همراهش همین مسلمون ها بودند.‏
‏ با این باورهایی که دارند قاعدتا بزرگترین استقبال رو می کردند از این قتل عام وحشیانه ای که هیتلر می خواست بکنه.‏
‏ اگر قرار به نسل کشی و از بین بردن این نژاد بود، بزرگترین همیار و همراهش قاعدتا همین مسلمون ها بود و این نفرت پراکنده ‏شده در بین این باورها.‏
‏ در بین همه این باورها، مسیحیانی که از مسلمون ها متنفرند، مسلمانانی که از یهودیان بیزارند و این نفرتی که بین اینها در جریان ‏هست و مدام در پی جنگ و خونریزی هستن.‏
‏ حتی به خودشون هم رحم نمیکنن.‏
‏ به جنگ هایی که درون باور مسیحی شکل گرفته نگاه کنید.‏
‏ به جنگ هایی که بین فرقه های مسیحی اتفاق افتاده.‏
‏ در اون دورانی که بعد از رنسانس ما میشناسیم ببینید چه جنگ هایی شکل گرفت و چه خون های ریخته شد.‏
‏ حالا مصداق همون مثال همون امروز در جهان اسلام و در خاورمیانه داره اتفاق می افته.‏
‏ حالا شیعه و سنی دارن همدیگه رو نابود میکنند و چه تعداد انسان هایی رو به کام مرگ میفرستن، به درد و رنج میخونن و نگاه ‏کنید که به کجا رسیده و این تناقض ها و تفاوت ها در نهایت به کجا این ها رو کشونده همه و همه برگرفته از همین حق ‏پنداشتن هست.‏
‏ اینکه حقیقت رو به نزد خود میدونه.‏
‏ اینکه همه چیز حقیقت برای خود هست و دیگران قاعدتا در این تعریف و تفسیر ما نسبت به حقیقت تبدیل به کذب و دروغ ‏خواهند شد.‏
‏ اینکه شما باور داشته باشید که حقیقت به نزد شماست دیگران رو بی حق خواهد کرد.‏
‏ اینکه شما همه حقیقت رو تعریف و تفسیر به خودتون کردید خب قاعدتا دیگرانی وجود ندارند.‏
‏ و اینکه به راحتی این خدا فرمان به کشتار دیگران میده.‏
‏ دشمنان میده کفار میده به سادگی معنی کفار میتونه تغییر کنه.‏
‏ روزی میتونن این کفار آتئیست ها باشن روزی میتونن این کفار حتی شیعیان برای سنی ها باشند و باور ها به همین شکل.‏
‏ وقتی این چهارچوب قبول شده حالا قرار هست که همه درش از بین برن و نابود بشن و ما مواجه میشیم با این چارچوب فکری.‏
‏ بیماری که از اون ابتدا در باب یگانگی و وحدانیت خدا صحبت کرده، این قدرت پرستی و این نگاه مستبدانه رو شکل داده، به ‏پیش برده و فرمانده ساخته برای فرمانبرداران بیشمار و حالا با حق پنداری خودش دست به این کشتار و وحشیگری ها هم میزنه.‏
‏ نقطه تفاوت و تمایزی بین این ادیان حقیقتا نیست.‏
‏ بین ادیانی که باور به یکتا پرستی دارند.‏
‏ در مجموع هیچ تفاوتی نیست.‏
‏ اگر تفاوت هایی هم وجود دارد به واسطه شرایط است، به واسطه موقعیت ها هست یا در فروع باورها هست.‏
‏ اینکه حالا در بین مسیحیان فلان غذا استعمال می شود و همه آزادند که هر چیزی بخورند اما در دل مسیحیان، در دل یهودیان و ‏یا مسلمانان یک نقاطی وجود دارد که نباید نزدیک این ها بشوند.‏
‏ به عنوان مثال خوک را نخورند اما مسیحیان اعتقاد دارند که حالا با این چیزها شما به خدا نمی رسید یا از خدا دور نمی شوید.‏
‏ اینکه حالا مسیحیان بخواهند ختنه بکنند یا نکنند به این اعتقاد داشته باشند که با ختنه کردن و یا نکردن شما به خدا نزدیک ‏نمی شوید.‏
‏ اما نگاه یهودیان و مسلمانان در این حد دگم و خشکه.‏
‏ حتما با بریده شدن این بخش از آلت شما به خداوند نزدیک می شوید.‏
‏ اینها موضوعات قابل بحث و عرض نیست.‏
‏ موضوع قابل بحث همان کلیاتی است که اینها به آن اعتقاد دارند.‏
‏ وحدانیت خدا هست که بهش باور دارند.‏
‏ این حق پنداشتن خود و نا حق دانستن دیگران هست که وجود دارد.‏
‏ این رفتار خشونت آمیز با دیگرانی که شما نا حق می پندارید و با کفار و مشرکین هست که هر بار این تعاریف و تعابیر تغییر ‏کند.‏
‏ اما این بنیان فکری است که باعث این دهشت و وحشت میشود و این خشونت را به بار می آورد و ما در نهایت با یک نظام ‏فکری بیماری رو به رو میشویم که نه تنها جهان گذشته ما را در بر گرفته که حتی فرای امروز و این جهان دردمند به مذهب رو ‏در بر گرفته که حتی دنیای پیشرفته ما را هم در بر گرفته.‏
‏ شما مواجه میشوید با این نگاه هایی که در بین کسانی که خود رو خارج از دین هم میدونن میتونید مواجه بشید باهاش.‏
‏ حتی کسانی که اعتقاد به نظام های لائیک دارن، حتی کسانی که آتئیست هستن مغزشون پر از این باورهایی است که بهشون ‏خورانده شده.‏
‏ در همین فرهنگ ها رشد کردند، اعتقاد به استبداد دارند، اعتقاد به این یگانگی دارن و این در افکارشون ریشه دوانده.‏
‏ من سعی میکنم در برنامه های آتی در ویژه برنامه ای که خواهم ساخت پیرامون جهان مدرن هم صحبت کنم و ریشه های ‏افکار مذهبی.‏
‏ این ریشه ی فکر توحیدی که چگونه در دنیای مدرن ما هم ریشه دوانده.‏
‏ و این خدا و باور به خدا و خدا پروری تا کجا جهان ما را به این زشتی و نابودی کشانده صحبت کند؟
‏ میشه بیشتر از این هم در باب قیاس دین اسلام با دیگر ادیان هم صحبت کرد.‏
‏ اما ما کلیات رو دوست داریم که درباره اش صحبت بکنیم و فکر میکنم به اندازه کافی هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور من هم از صدا برنمی گرده به برنامه ای به نام جان فرای.‏
‏ برنامه ای به نام جان من.‏
‏ آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم که شما میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار ‏رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ این صدا و این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏