خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که در باب معنای خدا با هم صحبت کنیم.‏
‏ توی دو قسمت گذشته در این ویژه برنامه ما سعی کردیم در باب وجودیت خدا و خدای درون دل ها صحبت بکنیم.‏
‏ قاعدتا مفاهیمی رو پیرامون معنای خدا مطرح کردیم اما جسته و گریخته بود.‏
‏ حالا سعی میکنیم توی این قسمت خاص بیشتر نزدیک به این معنای خدا بشیم.‏
‏ معنای خدایی که به صورت واحد اصلا وجودیت خدا رو تعریف میکنه.‏
‏ یعنی معانی ای که باعث میشه اصلا این خدا برای ما تصویر بشه.‏
‏ چیزی فراتر از این رو ما نمی تونیم به عنوان خدا بشناسیم.‏
‏ در قسمت گذشته هم مطرح کردیم در باب اینکه خدا درون دل انسان ها وجود داره.‏
‏ خدا های متفاوت و متناقضی که حالا گاها سعی می کنن به اون نقشی رو بدهند که خودشون آرزوش رو می کنن، آرزو های ‏خودشون رو منتسب به اون.‏
‏ خدا بدونن خصوصیاتی که دوست دارند رو منتسب به اون خدا بدونن.‏
‏ اما گاها هم متناقض هست با اون تعریف کلی.‏
‏ و حالا قرار هست توی این قسمت در باب این معنای مشخص صحبت کنیم.‏
‏ خب در اون ابتدا ما صحبت کردیم و گفتیم که این خدای شناخته شده به یک دلیلی به وجود اومد و همون دلایل هست که به ‏نوعی معنای این خدا رو هم می سازه.‏
‏ یعنی ما یک خدایی رو داریم که یک معنای مشخصی داره، یک دلیلی وجود داشتنش هم داشته.‏
‏ یعنی همون ابتدای امر هم انسان ها به دلیل یک سری موضوعات بوده که این خدا رو اصلا به وجود آوردن که بعد تر از اون ‏ادیان بیان به اون.‏
‏ یه ساز و برگ درست و مشخصی بدن یه نظمی رو براش به وجود بیارن.‏
‏ یه نظام سیستم مند کامل و کارامدی رو تشکیل بدن به واسطه این خدا.‏
‏ یه دلایلی وجود داشته.‏
‏ دلایل رو هم با هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم یکی از بزرگ ترین دلایل ترس انسان ها بوده ناتوانی و نادانی انسان ها بوده و این دلایل بوده که باعث شده ما اصلا ‏دست به دامان وجود این خدا هم داشته باشیم.‏
‏ بخوایم این خدا رو اصلا شکل بدیم و به وجود بیاریم.‏
‏ و همین دلایل هم به نوعی باعث به وجود اومدن این خدا و معنای این خدا شده.‏
‏ اما در باب این معانی در باب یک به یک موضوعاتش سعی می کنیم صحبت کنیم.‏
‏ معنایی که ما از خدا میشناسیم یکی از موضوعات بزرگی که با خودش به وجود آورده قاعدتا طبقات هست یعنی ما مفهومی به ‏اسم طبقات رو امروز باهاش رو به رو هستیم.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی وقتی نزدیک بشیم به فرهنگ خدا و فرهنگ ساخته شده بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت ‏میکنیم.‏
‏ اما توی این قسمت خاص سعی میکنیم در باب این سرفصل ها موجز صحبت کنیم و وقتی در باب طبقات صحبت میکنیم ما ‏جهانی داریم امروز پر از طبقات.‏
‏ یعنی شما به عنوان انسان در طبقات مختلفی زندگیتون جای میگیره.‏
‏ در هر فرهنگ و جامعه ای که زندگی کنید طبقات بیشماری رو میبینید.‏
‏ انسان ها و حیوانات.‏
‏ این ها یک طبقه ایست که انسان ها پدید آوردن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با نه جان.‏
‏ نه مفهومی به اسم جان که یک طبقه خاص باشه که همه جانداران رو در خودش جای بده.‏
‏ بلکه شما مواجه میشید با طبقات بیشمار طبقاتی که یکی از این طبقات رو مثلا تحت عنوان انسان و حیوان میشناسیم.‏
‏ انسانی که اشرف مخلوقات می شوند.‏
‏ انسانی که با کرامت تر از دیگر جانداران می شود.‏
‏ و تعاریف و معانی بیشماری را هم در خودش جای می دهد.‏
‏ این آن طبقه ابتدایی است که شکل می گیرد.‏
‏ در کنار آن طبقات بی شمار دیگری در دل خود انسان ها هم با آن رو به رو می شویم.‏
‏ حالا انسان ها از نظر جنسیت تقسیم می شوند.‏
‏ زن و مرد دو جنس متفاوت.‏
‏ یک طبقه تازه.‏
‏ حالا زنان هستند و مردان هستند.‏
‏ حالا زنان گاها مورد ظلم قرار می گیرند.‏
‏ حقوقشان پایمال می شود.‏
‏ و این طبقه شکل گرفته در موضوعات اقتصادی فقیر و غنی می شویم. فرودست داریم.‏
‏ اقشار ضعیف جامعه را داریم.‏
‏ فقیر ها را داریم.‏
‏ حالا طبقات دارای یک به یک شکل می گیرد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این طبقه سازی ای که به وجود آمده.‏
‏ اما ریشه ی این طبقات و ساخته شدن این طبقات بر می گردد.‏
‏ به کدام معنا؟
‏ معنایی به اسم خدا.‏
‏ ما معنایی به اسم خدا داریم که در دل خودش طبقات رو پدید میاره و باعث به وجود اومدن این طبقات میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این خدا؟
‏ این خدایی که خودش رو بزرگتر از دیگران میدونه، برتر از دیگران میدونه.‏
‏ والاتر از دیگران میدونه.‏
‏ یک طبقه ابتدایی شکل گرفت.‏
‏ خدا نوک این هرم قرار گرفت.‏
‏ حالا به شما مجوزی میده که بتونید طبقات دیگر رو هم بسازید.‏
‏ من در باب این موضوع در قسمت های مختلف پادکست به نام جان هم سعی کردم صحبت کنم.‏
‏ اینکه شما وقتی یک موضوع اصولی رو به وجود میارید.‏
‏ حالا دیگه اجتناب ناپذیر هست که زیرشاخه های بی شماری هم براش شکل بگیره.‏
‏ یعنی اگر شما باورمند به اعدام هستید دیگه نمیتونید مشخص کنید که چه کسی رو اعدام بکنند یا نکنند.‏
‏ اگر شما باورمند به طبقات شدید، حالا طبقات یک به یک هم شکل میگیره.‏
‏ گاها برای شما منطقیست معقوله.‏
‏ این طبقات ساخته شده یعنی یک طبقه جنسی به اسم زن و مرد شکل گرفته به اسم انسان و حیوان شکل گرفته.‏
‏ شما ازش راضی هستید چرا که شما انسان هستید.‏
‏ شما اشرف مخلوقات هستید.‏
‏ این طبقه شکل گرفته باعث امتیاز بیشتر به شما شده.‏
‏ در بعد جنسی هم به همین شکل هست.‏
‏ شما مرد هستید.‏
‏ طبقه ای به اسم مرد و زن شکل گرفته و شما حقوق بیشتری براتون تامین میشه به واسطه وجود داشتن در طبقه مردان.‏
‏ پس شما از این تقسیم بندی راضی هستید و به این طبقات به نوعی گردن میزارید اما گاها این دیگه از دست شما پیش میره.‏
‏ چرا که این اصل وجود داره برای وجود داشتن طبقات شما این طبقات رو شکل دادید حالا میتونه طبقات بیشمار دیگه ای هم ‏شکل بگیره که شما باهاش در تضاد باشید. قبولش نکنید.‏
‏ یعنی یک کسی یک نژاد خاصی رو برتر از دیگران معرفی بکنه.‏
‏ طبقه خاصی رو تحت عنوان نژاد خودش. خون خودش. قومیت خودش. کشور خودش.‏
‏ ملیت خودش شکل بده و این قومیت رو برتر و بالاتر بدونه.‏
‏ شما با این طبقه مشکل دارید.‏
‏ در برابرش می خواید بایستید اما به وجود طبقات باورمند بودید.‏
‏ اما ریشه ی وجود داشتن این طبقات برگرفته از همون معنای خداست.‏
‏ خدایی که در اون نقطه ابتدایی، در اون نقطه ابتدایی و نقطه صفر این طبقه رو پدید آورده، خودش رو نوک هرم یکی از این ‏طبقات و بزرگترین و بالاترین این طبقات قرار داده.‏
‏ حالا به شما دستاویزی قرار داده تا شما هم طبقات بیشتری رو به وجود بیارید.‏
‏ فرای این طبقه ای که در اون نوک هرم با وجود داشتن خودش با معنای خودش پدید آورده.‏
‏ خودش هم دست به به وجود آوردن طبقاتی زده.‏
‏ یعنی انسان اشرف مخلوقات است.‏
‏ یکی از آیات مهم خداوندی است.‏
‏ الهی در تمام ادیان هم مطرح شده چه اسلام، چه یهودیت و چه مسیحیت.‏
‏ ادیان ابراهیمی که ما میشناسیم.‏
‏ خب این یکی از اون طبقات هست که به دست خود اون خدا ساخته شده و یا طبقه ای تحت عنوان زن و مرد و اون حقوقی که ‏برای اونها شناخته شده.‏
‏ پس شما مواجه میشید در نقطه ابتدایی با معنای خدا که شروع کننده این طبقات است.‏
‏ فقط و فقط به صرف وجود داشتن خدا و فرای اون در دل ادیانی که حالا قرار هست سازمان یافته و نظام مند خدا رو به شما ‏معرفی کنه هم طبقاتی رو میبینید و حالا دست باز میشه که طبقات بیشمار دیگه ای هم ساخته بشه.‏
‏ پس یکی از اون معانی که ما رو به خدا نزدیک میکنه همین مفهوم طبقات هست.‏
‏ اما فرای طبقات ما موضوع دیگه ای به اسم قدرت رو داریم.‏
‏ وقتی نزدیک به مفهوم خدا میشیم، خدا معناش رو گره زده با قدرت.‏
‏ قدرتی که ما درباره اش توی قسمت گذشته و در قسمت های دیگه ای از پادکست به نام جان هم منتشر شده صحبت کردیم.‏
‏ فرای اینکه نگاه ما نسبت به قدرت چی هست، اینکه تا چه اندازه مضر برای جهانمان می دونیم.‏
‏ اینکه این قدرت باید براش ساز و کاری وجود داشته باشه که مهار بشه.‏
‏ که تقسیم بشه.‏
‏ اما وقتی نزدیک به مفهوم خدا میشیم تمام این ساز و کار ها به کنار گذاشته میشه.‏
‏ خدایی رو داریم به عنوان قدرتمند ترین قدرت مندان، به عنوان قدرت واحد و بزرگ.‏
‏ قدرتی که همه چیز در اختیار او هست.‏
‏ قدرتی که عامل به وجود اومدن دیکتاتوری ها میشه.‏
‏ نظام های وحشتناک جهانی میشه باعث به وجود اومدن نابرابری ها میشه و زشتی ها میشه و الی آخر ماجرا.‏
‏ و این قدرت در مفهومی که ما به اسم خدا میشناسیم یکی از ارکان مهم و اصلی هست.‏
‏ قدرتی که به واسطه ضعف ما شکل میگیره.‏
‏ قدرت افسار و ضعف ما نیرو و انرژی میگیره، محتاج به ضعف ما هست و این اون قدرتی است که معنا گر خداست.‏
‏ خدایی که قدرت لایزالی داره این هم مشترک هست در معنای خدا، در هر نگاهی، در هر دینی و در بین هر انسانی که باورمند ‏به وجود خداست باید قدرت رو هم به او به نوعی فدیه بده، به او هدیه بده، قبول بکنه، تنفیذ بکنه این قدرت لایزال خدا رو چرا ‏که وجودیت خدا گره خورده با همین قدرت هست.‏
‏ بدون این قدرت اون خدا معنایی نداره.‏
‏ صحبت کردیم دربارش.‏
‏ گفتیم اگر این خدا دخل و تصرفی به زندگی ما نداشته باشه، اگر قدرتی در زندگی ما نداشته باشه، اصلا وجودش چه اهمیتی ‏داره؟
‏ خیلی از موضوعات دیگه هم میتونن در جهان وجود داشته باشن که ما از اونها اطلاعی نداریم.‏
‏ اما وقتی به زندگی ما دخل و تصرفی ندارن، وقتی قدرتی برای زندگی ما ندارن چه اهمیتی داره که دربارشون صحبت بکنیم؟
‏ پس این خدا و معنای خدا گره خورده با قدرتی و قدرتی که در زندگی انسان ها، در زندگی جانداران و در دنیای پیرامون ما ‏نقش داره اثر بخش است.‏
‏ و این قدرت هم شروع گر مصیبت ها و فلاکت های بیشمار است.‏
‏ حالا ما در باب تاثیراتش در قسمت مجزایی توی این ویژه برنامه صحبت میکنیم.‏
‏ امروز فقط میخوایم در باب معانی صحبت بکنیم.‏
‏ اما در همین حد موجز میشه در باب قدرت صحبت کرد که قدرت تا چه اندازه جهان ما رو به پستی و ظلمت کشونده.‏
‏ حتی گاها وقتی من در باب خدا صحبت میکنم مفهوم اصلی ای که در باب خدا مطرح میکنم قدرت هست.‏
‏ قدرتی که گره خورده با این معنای خداست.‏
‏ یعنی خدا و قدرت یک معنا رو دنبال میکنن.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به جهان پیرامون تمام مشکلاتی که باهاش دست به گریبان هستید.‏
‏ ایران امروزی ما و شرایط وحشتناکش دیگر جاهای جهان.‏
‏ هر جای دنیا هر اتفاقی به واسطه اون قدرت لجام گسیخته است که داره این بدبختی ها رو به وجود میاره.‏
‏ این قدرت اگر تقسیم بشه تقسیط بشه کم تر و کم تر بشه.‏
‏ تا چه اندازه ما مواجه میشیم با جهان بهتری؟
‏ تا چه اندازه اگر در برابر این قدرت ساز و کارهایی داشته باشیم که این قدرت رو کمرنگ و کمرنگ بکنیم و در اختیار عموم ‏قرار بدیم، جهان بهتری خواهیم داشت؟
‏ پس قاعدتا این قدرت لجام گسیخته، این قدرتی که در اختیار یک فرد قرار میگیره برگرفته از وجود و معنای خداست.‏
‏ خدایی که با این قدرت معنا شده.‏
‏ خدایی که به واسطه همین قدرت شکل گرفته.‏
‏ خدایی که به واسطه همین قدرت هست که بزرگی بر دیگران است.‏
‏ پس یکی از معانی دیگه هم قدرت هست.‏
‏ قدرتی که زندگی ما رو تا این اندازه وحشتناک کرده.‏
‏ یه مثال کوچیک میزنم.‏
‏ گفتم توی قسمت های آتی من در باب این مصادیق بیشتر و بیشتر سعی میکنم صحبت کنم.‏
‏ وقتی به فرهنگ خدا مظالم خدا برسیم بیشتر صحبت میکنم ولی یه مثال عینی رو داشته باشید.‏
‏ ما وقتی یک خدای واحدی رو در آسمان ها داریم که قدرت لایزالی داره.‏
‏ همون تعریف و تفسیری که باعث به وجود اومدن این خدا شده.‏
‏ همون معنایی که ما به خاطرش خدا رو میشناسیم.‏
‏ حالا به واسطه اون یک همانندی از خودش هم در جهان تصویر خواهد کرد.‏
‏ همون تصویری که ما امروز در بین دیکتاتور های جهان هم می بینیم.‏
‏ همه اون ها جا پای همون خدای تصویر شده میزارن.‏
‏ یعنی اگر امروز در ایران یک رهبری وجود داره و یا در دیگر نقاط جهان او جا پای همون خدا گذاشته.‏
‏ همون قدرتی که برای خدا تعریف شده رو به او نسبت میدن.‏
‏ حتی قدرت برای خدا به مراتب از اون هم بالاتر هست.‏
‏ اما مجوز برای وجود داشتن این خدای بر زمین همان خدا در آسمان ها بوده.‏
‏ اون معنای ابتدایی که خدا در آسمان ها رو به وجود آورده، حالا اجازه داده که بر روی زمین هم خدایی همانند او وجود ‏داشته باشه.‏
‏ و شما مواجه میشید با این خدایگان بیشمار بر زمین و همه جا پای او میگذارن.‏
‏ همه ردای او رو به تن میکنن و حالا همه ی اون ها خدای تازه ای در جهان میشن.‏
‏ تمام مظالمی رو هم که پیش میبرن به واسطه ی اون قدرت نامحدودی است که در اختیار آن ها قرار گرفته و حالا ما با این ‏معنای خدا روبه رو میشیم که قدرت نامحدود رو در اختیار اون خدا میزاره و حالا این قدرت نامحدود در اختیار خدا قرار ‏گرفته، یک اصلی رو به وجود میاره برای تنفیذ قدرت در اختیار یک فرد.‏
‏ چرا که این وجودیت داره به شما فرمان به همین کار میده.‏
‏ میگه خدایی هست که قدرتمند هست.‏
‏ او همه قدرت رو در اختیار داره پس میتونه مابه ازای بر زمین هم داشته باشه.‏
‏ و اصولا ما مواجه میشیم با این ساخته شدن دوباره این همزادهای از خدا بر روی زمین.‏
‏ اما فرای قدرت.‏
‏ مبحث دیگر وحدانیت و توحید هست.‏
‏ وحدانیت و توحیدی که با همین معنای گذشته ی قدرت هم به نوعی تلاقی داره به هم نزدیک میشن.‏
‏ ما وقتی در باب خدا صحبت میکنیم ناخودآگاه نزدیک به مفهوم توحید میشیم.‏
‏ حتی صحبت کردیم، گفتیم، گفتیم اگر در گذشته هم انسان هایی بودند که به خدا باورمند بودند اما در این باور خودشون به ‏چند خدایی باور داشتند، به نوعی نگاه شرک آلودی داشتند.‏
‏ در نهایت با یک معنا همه چیز خودشون رو گره میزدن و اون مفهوم خدا بود.‏
‏ تمامی این خداهای در کنار هم قرار بود یک خدا رو تصویر میکنه و ما رو به یک سمت و سو و یک معنای مشخص بیاره.‏
‏ هر چند که این موضوع اصلی نیست.‏
‏ یک موضوع فرعی است.‏
‏ یعنی در جهان امروز ما فرهنگ چند خدایی اصلا غالب نیست.‏
‏ اصلا وجود نداره.‏
‏ به واسطه وجود نگاه ادیان ابراهیمی و این نگاه توحیدی به خدا، الان فرهنگ غالب همون نگاه توحیدی است.‏
‏ یعنی وحدانیت یک اصل مهم و بنیادین.‏
‏ در این معنای خدا تشکیل داده.‏
‏ همه خدا رو ما همین وحدانیت و توحید میشناسیم.‏
‏ وحدانیت و توحیدی که حالا قرار است همه چیز رو برای یک نفر داشته باشه.‏
‏ حالا خدایی است که تمام قدرت رو در اختیار داره.‏
‏ حالا خدایی است که به واسطه این یگانگی بزرگ و بزرگتر میشه این توحید و وحدانیت که ثمره اش همین نگاه امروزی ‏جهان ماست.‏
‏ همین نگاه اربابان به جهان هست. است.‏
‏ همین نگاه بزرگ پندارانه.‏
‏ در جهان ما هست.‏
‏ همین نگاهی است که امروز ایران ما را تا این حد در منجلاب برده است.‏
‏ این که شما جای می دهید به این قدرت لایزال.‏
‏ این وحدانیت که او را یگانه می کند، حالا از این یگانه گان بر جهان هم خواهیم داشت.‏
‏ حالا یگانه گانی بر جهان هم قدرت را به دست می گیرند.‏
‏ گفتم در باب وحدانیت ما اشاره ی مستقیم به قدرت داریم.‏
‏ یعنی در مبحث قدرت، گره خوردن این قدرت با وحدانیت در نهایت ما را به این فلاکتی که امروز هستیم دچار کرده.‏
‏ یک مفهوم و یک معنا در دل خدا وجود دارد به اسم وحدانیت.‏
‏ گره خوردن این وحدانیت با آن قدرت تسریع شده ی لایزال در کنار هم، یک دیکتاتور بزرگ و غیر قابل کتمان رو به وجود ‏می آورد.‏
‏ دیکتاتوری که همه چیز را در اختیار می گیرد اما قاعدتا در همان آسمان همه چیز به اتمام نمی رسه چرا که یک فرامینی بر ‏جهان داره که تاثیر گذار بر زندگی ماست.‏
‏ یعنی طبق قوانینی که ما در ادیان مختلف می شناسیم و در زندگی ما تاثیر گذار هستند، فرای اون قوانینی که ما میشناسیم از ‏خودش یک مابه ازای هم در جهان پدید میاره.‏
‏ این یگانگی، این وحدانیت و این قدرت در کنار هم، در وجود یک تن فرای خدای در آسمان ها بر زمین هم پدیدار میشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این دیکتاتور های بزرگ، با این پادشاهان، با این رهبران، با این مستبدان که برگرفته از یک فرهنگ ‏مشخص خداوندی هستش که بال و پر میگیرند.‏
‏ این اصل تشکیل شده مجوزی رو خواهد داد تا باز هم بازتولید بشن و دوباره از خودشون خدایان بیشماری هم تصویر بکنند.‏
‏ فرای این وحدانیت، موضوع مهم دیگه فرمان هست.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید حالا با اصلی به اسم فرمان.‏
‏ این قدرت در کنار این وحدانیت در نهایت این خدا رو به سمت و سویی میاره که فرمانده باشه، فرمان بده فرامین خودش رو ‏به پیش ببره، فرامینی که بتونه جهان رو به پیش ببره، قوانین رو وضع بکنه، دنیا رو بسازه، دنیا رو به پیش ببره.‏
‏ همون اتفاقی که در ادیان مختلف هم افتاده.‏
‏ یعنی شما وقتی با الله رو به رو میشید این بزرگترین فرماندهان هست.‏
‏ در اون شکل مشخص از نوع و نگاه اجتماعی بزرگ ترین فرمانده فرمان الهی هست.‏
‏ فرمان خداوندی هست در باب قانون.‏
‏ فرمان، فرمان خداست در باب زندگی ما فرمان، فرمان خداست.‏
‏ در باب مجازات، در باب زندگی عادی.‏
‏ در باب زندگی روزمره.‏
‏ در باب تمام اتفاقاتی که باهاش زندگی میکنیم.‏
‏ این فرمانده بودن خدا یکی از اون معانی درگیر کننده با موضوعیت و موجودیت خداست.‏
‏ و این فرمانده بودن با خودش تاثیراتی خواهد داشت.‏
‏ یک فرمانده در آسمان نیازمند فرمانبرداران است.‏
‏ یعنی ما وقتی همان طوری که در باب قدرت هم صحبت کردیم، گفتیم اگر قدرتی وجود دارد به واسطه ضعف ماست.‏
‏ وقتی ما ضعیف هستیم، قدرتمندی هم شکل می گیرد.‏
‏ وقتی ما فرمانبردار هستیم، فرمانده ای هم شکل می گیرد.‏
‏ یعنی این فرمان و این فرمانده گی محتاج فرمانبرداران هست.‏
‏ بدون حضور آن فرمانبرداران که فرمانده شکل نخواهد گرفت.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که در یک ارتش برای جنگ با یک کشور دیگری همان اتفاقی که امروز هم در جهان می افتد در ‏گذشته هم افتاده.‏
‏ بارها هم در جهان ما شاهدش بودیم.‏
‏ جنایات بیشماری هم در جهان اتفاق افتاده.‏
‏ اگر فرمان بردارانی درون ارتش وجود نداشته باشند، حالا آن کسی که در نوک هرم آن ارتش هست فرمان به قتل و کشتار و ‏جنگ بدهد.‏
‏ کسی اگر حرف او را به پیش نبرد.‏
‏ کار به کجا می رسد؟
‏ میرسه به هیچ جا.‏
‏ پس این فرماندهی و این فرمان دادن نیازمند و محتاج به فرمانبرداران است.‏
‏ پس این معنای مشخصی که ما در باب خدا درباره اش صحبت کردیم تحت عنوان فرمان در نهایت ما رو به اون منطقه ای می ‏رسونه که حالا فرمانبرداران بیشماری هم خواهد ساخت.‏
‏ همان طور که در باب بقیه مضامین هم صحبت کردیم، موضوع خدا در آسمان به مفهوم کلی اش نیست، هرچند که آن هم در ‏زندگی ما تاثیر دارد.‏
‏ مثلا در زندگی ما در ایران فعلی فرامین او هست که زندگی ما را تا این حد دچار اختلال کرده.‏
‏ تا این حد بدبختی و مصیبت برای ما به وجود آورده.‏
‏ اگر حقوق زنان امروز در ایران لگدمال می شود به واسطه فرامین همان خداست در دل قرآن، در دل احادیث، در زندگی پیامبر ‏این فرامین برگرفته از همان نگاه است اما فرای این فرمان های مستقیم است.‏
‏ خدا بازتولید این نگاه فرماندهی است که دنیای ما را تا این حد لگدمال کرده.‏
‏ یعنی این خصوصیتی که برای انسان ها پدید آورده که حالا انسان هایی باشند که فرمانبردار باشند، هست که ما را تا این حد ‏لگدمال کرده.‏
‏ در جنگ های جهان نگاه بکنید.‏
‏ یک بار با خودتان تصور بکنید چگونه ممکن است سربازی بر روی مردمان بی دفاع، بر روی سرباز در برابر خودش در جنگ ‏مستقیم شلیک بزنه، گلوله بزنه؟
‏ به چه دلیل؟
‏ به واسطه فرمانبرداری که ریشه در یک معنای مشخص به اسم خدا داشت.‏
‏ این نگاه فرمانبرداری.‏
‏ این نگاه به فرمان.‏
‏ این نگاه به قدرت.‏
‏ این نگاه به وحدانیت.‏
‏ همه و همه دست به دست هم میده تا در نهایت ما مواجه بشیم با انسان هایی که فرمانبردار هستند.‏
‏ پس برای تاثیر مستقیم فرمان های خداوندی بر زندگی ما از طریق ادیان ما این فرهنگ رو هم به سمت و سوی خودمون ‏آوردیم.‏
‏ گفتم در این قسمت من فقط می خوام در باب این مصادیق موجز صحبت کنم و در قسمت های آتی سعی میکنم بیشتر هم این ‏موضوعات رو باز کنم.‏
‏ اما در همین حد هم ما باید باهاش روبه رو بشیم و بدونیم که این نظام ساخته شده تا چه اندازه تاثیر بر زندگی ما گذاشته.‏
‏ اما فرای این فرمان ها ما هجومی داریم از سوی این فرمان ها به زندگی خودمون.‏
‏ یعنی این فرمان ها در کنار هم ما رو به این سمت و سویی می برند که حالا هر کاری رو انجام بدیم.‏
‏ ما تبدیل به بردگانی میشیم که تابع فرامین بزرگان هستیم.‏
‏ همون اتفاقی که در جهان ما داره می افته.‏
‏ فرمانی از بالا صادر میشه برای سرکوب.‏
‏ مردم فرمان بردارانی هستند که سر به پایین میندازن و فرمان رو به پیش می برند.‏
‏ این ها برگرفته از همون نگاه هست.‏
‏ این اون نگاه وحشت ناک و خطرناک هست.‏
‏ این اون تاثیر وجود خدا بر جهان هست.‏
‏ این اون فرهنگ غالبی ست که به وجود آورده و ما امروز باهاش دست به گریبان هستیم.‏
‏ اتفاقی که در ارتش های مختلف می افته.‏
‏ فرمانی که صادر میشه و فرمان کشتار و بی شماری هم داده میشه.‏
‏ اما اون انسانی که قبول میکنه این فرمان رو به پیش ببره.‏
‏ او اینگونه زاده شده.‏
‏ اینگونه آموزش دیده شده تا فرمانبردار باشه.‏
‏ این یکی از اون معانی ست که ما با خدا درگیر میشیم.‏
‏ فرای این، ما با موضوعی به نام ترس رو به رو هستیم.‏
‏ ترس هم یکی از اون معانی ست که ما گفتیم.‏
‏ اگر خدایی از اون ابتدا هم به وجود اومد به واسطه ی ترس انسان ها بود.‏
‏ انسان هایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشون پر از ترس و وحشت بودند، به واسطه ی این ترس ها آویزان به یک ‏معنای بزرگ شدند.‏
‏ حالا این ترس در حال بازتولید هست.‏
‏ حالا این ترس هم بخشی از وجود ما رو برای وجودیت خدا ترسیم کرده.‏
‏ خدایی رو داریم که مدام در حال ترساندن دیگران از خودش هست.‏
‏ خدایی که داره به کرات میگه شما آیات قرآنی رو مطالعه کنید ببینید چند بار در باب ترس مردم صحبت کرده؟
‏ چند بار به محمد گفته که مردم رو بترسونه از وجود من بترسونه از آینده خودشون و.‏
‏ این ترس ریشه دار هستش که مدام در حال بازتولید هست در بین مردم.‏
‏ مردم برای انجام دادن کارهای حتی مثبت و درست خودشون هم با ترس رو به رو هستند.‏
‏ و این بازتولید ترس هم یکی از امان خدا درگیر میشه.‏
‏ پس ترس هم یکی دیگه از این مصادیق هست.‏
‏ فرای اون نادانی و ناتوانی، من سعی میکنم چکیده تر صحبت کنم که این موضوع زودتر پیش بره.‏
‏ ما وقتی نزدیک میشیم به همون مفهوم و معنای وجودیت خدا در ابتدا صحبت کردیم و گفتیم انسان ها به دلایل این خدا رو به ‏وجود آوردند.‏
‏ نادانی، ناتوانی، ترس ها و دیگر عوامل دو موضوع یعنی نادانی و ناتوانی هم در این معنای خدا وجود داره.‏
‏ گفتیم دلایل به وجود آورنده ی خدا همون معنای تشکیل دهنده خدا رو هم به وجود آوردن.‏
‏ حالا این نادانی و ناتوانی تبدیل به بخشی از زندگی بشری میشه.‏
‏ یعنی انسان ها به واسطه ی وجود داشتن این خدا بیشتر و بیشتر خودشون رو وارد وادی نادانی و ناتوانی می کنن.‏
‏ میشه دربارش مثال زد.‏
‏ شما تصور کنید در مبحث نادانی انسان هایی که باورمند به این خدای در آسمان ها هستند تا چه اندازه خودشون رو دانا می ‏دونن.‏
‏ دانا هایی که در حقیقت نادان هستن.‏
‏ دانا هایی که خودشون رو به یک همه چیز دان وصل می دونن.‏
‏ حالا خدایی هست که همه چیز رو می دونه.‏
‏ نیازی نیست که شما چیزی بدانید.‏
‏ اگر صحبت در باب علوم مختلف جهان می‌شود، این باورمندان نیازی ندارند که چیزی بدانند.‏
‏ خدا تمام علوم را می داند.‏
‏ او نسبت به تمام این علوم علم کامل را دارد.‏
‏ حتی با این ها اگر لازم بداند هم مطرح می کند.‏
‏ پس حالا ما مواجه می شویم با این ترویج نادانی در بین مردم.‏
‏ انسان های باورمند به این خدا، به این خدای مشخص بیشتر و بیشتر در این وادی نادانی هم به پیش می روند.‏
‏ پس یکی از المان های این معنای خدا نادانی است.‏
‏ در باب تأثیراتش بیشتر صحبت می کنیم.‏
‏ مثال عینی اش همینی بود که زدیم.‏
‏ در بین جوامعی که وابسته به این نگاه های خداپرستانه هستند، ما بیشتر و بیشتر دور شدن از دانستن را می بینیم.‏
‏ بیشتر و بیشتر نزدیک شدن به مفاهیم نادانی را می دانیم.‏
‏ آنها کمتر دوست دارند بدانند، کمتر دوست دارند تحقیق بکنند، کمتر اکتشاف کنن اختراع کنن چرا که احساس میکنن یک ‏دانای کلی هست.‏
‏ که همه چیز رو میدونه و اونها رو به این سمت و سو کشونده و یا در باب ناتوانی اونها خودشون رو ناتوان می‌دونن.‏
‏ در همون ابتدا و دلیلی که این خدا رو هم به وجود آوردند به واسطه ناتوانی های خودشون بوده.‏
‏ حالا باز هم بیشتر و بیشتر خود رو ناتوان می دونن.‏
‏ بیشتر در این ناتوانی هم به پیش میرن و این هم یک بخش عمده ای از اون فرهنگ خداوندی بر جهان میشه که حالا انسان ‏هایی هستند که در این ناتوانی بیشتر و بیشتر به پیش میرن.‏
‏ دست به آسمان بلند میکنن تا خدا برای اونها کاری رو به پیش ببره.‏
‏ دیگه نیازی بر این نمی‌بینند که به توانایی خودشون اتکا بکنند.‏
‏ نکته ابتدایی و نقطه ابتدایی وجود داشتن همین ناتوانی ها، همین نادانی ها و همین ترس ها بوده.‏
‏ اما در ادامه بال و پر گرفتن معنای خدا که گره خورده با این نادانی و ناتوانی و ترس های بشری بوده تبدیل شده به یک اصلی ‏برای وجود داشتنش.‏
‏ حالا انسان های وابسته به معنای خدا باید نادان باشن، باید ناتوان باشن و باید پر از ترس و وحشت باشند.‏
‏ و این فرهنگ عامه ای است که دارد توسط این نگاه خداوندی بیشتر و بیشتر هم ساخته می شود.‏
‏ عوامل دیگری هم در این معنای خدا نقش دارند.‏
‏ یکی از عوامل دیگر هم این هست که شما با یک خدایی روبه رو هستید که تمامی صفات را هم به خودش نسبت می دهد.‏
‏ تمامی صفات شناخته شده ی بشری را ما نسبت می دهیم با خدایی که در دل خودمان ساختیم، حالا چه خدایی که در دل ها ‏ساخته شده و چه خدایی که در دل ادیان به وجود آمده.‏
‏ ما تمام صفات خوب را هم منتسب به این خدا می دانیم.‏
‏ حتی صفات متناقض با هم.‏
‏ یعنی گاها یک صفتی را به این خدا نسبت می دهند که صفت نقض آن هم در وجودش هست.‏
‏ و این آن نکاتی است که ما رو به اون مبحث نهایت نادانی هم سوق میده.‏
‏ یعنی یکی از اون معانی که در بابش صحبت کردیم و گفتیم نادانی دقیقا اون پنجره ایست که رو به خدا برای ما باز میکنه.‏
‏ شما وقتی وارد وادی خدا و خداوندی و این مباحث الهی میشید دریچه ی نادانی و حماقت رو هم به روی خودتون باز میکنید.‏
‏ این دریچه پر از حماقت برای شما باز میشه تا هر صفتی رو به خدا نسبت بدید.‏
‏ صفتی که تا چندی پیش صفت متناقض اون رو مطرح کرده بودید در باب خدا.‏
‏ حالا این دو صفت متناقض در وجود یک شخص جمع میشه چرا که شما نادان هستید.‏
‏ باور به نادانی دارید.‏
‏ تصویر این خدا در باب همین موضوع هست که شما پر از نادانی ها هستید و خدای همه چیز دان همه چیز رو برای شما خواهد ‏گفت.‏
‏ پس شما محتاج به نادانی و ناتوانی و ترس خواهید بود.‏
‏ در باب این مساله خیلی بیشتر از این ها میشه صحبت کرد اما من سعی میکنم که این برنامه رو موجز و کوتاه جمع کنم.‏
‏ در قسمت های آتی سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در باب خدا صحبت کنیم و از منظر های دیگر هم نزدیک به این معنا باشیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏