خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که در باب ظلم های بیکرانی که از سوی خدا چه به صورت مستقیم و چه به ‏صورت غیر مستقیم وجود داره صحبت بکنیم.‏
‏ قاعدتا ما توی این ویژه برنامه در باب خدا صحبت کردیم.‏
‏ در قسمت های گذشته از وجودیت خدا صحبت کردیم و رسیدیم به اون معنایی که از خدا میشناسیم.‏
‏ خدای بیشماری که در دل ها وجود داره، این خدایان بیشماری که ما باهاشون درگیری داریم تا یه مفهومی مثل توحید و شرک ‏که با هم قیاسش کردیم و مضامین مختلفی که توی این ویژه‌برنامه درباره اش بحث شد.‏
‏ اما توی این قسمت خاص قرار هست که در باب مظالم خدا صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا توی یکی از این قسمت ها ما در باب فرهنگ خدا صحبت کردیم.‏
‏ فرهنگی که خدا به واسطه ی وجودش برای ما انسان ها، برای زندگی اجتماعی ما انسان ها به وجود آورده و یکی از اون ارکان ‏اصلی مظالم هم برگرفته از همین فرهنگی است که توسط خدا و باور به خدا و معنای خدا ساخته شده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این فرهنگ ساخته شده.‏
‏ حالا میتونید این فرهنگ رو به شکل یک ظلم در جهان خودتون ببینید.‏
‏ حالا شاید سوالی که برای آدم پیش بیاد این هست که این به چه معنایی؟
‏ چگونه از این فرهنگ ساخته شده تبدیل به ظلمی میشه که ما باهاش درگیر هستیم.‏
‏ به عنوان مثال ما از وحدانیت خدا گفتیم.‏
‏ از قدرت پرستی خدا گفتیم.‏
‏ از این تصویر از خدا که دائما در حال بازتولید است.‏
‏ گفتیم ما در باب این برتری طلبی ها صحبت کردیم.‏
‏ معانی از خدا که مبدل به فرهنگ خدا شده و حالا این فرهنگ یعنی همان معنای مشخص از خدا که مبدل به فرهنگی برای ‏زیست اجتماعی ما شده، در نهایت تبدیل به یک ظلم می شود.‏
‏ ظلمی که در زندگی ما هم قابل رویت است.‏
‏ یعنی به عنوان مثال ساختارهای حکومتی که در جهان وجود دارند و پر از ظلم نسبت به انسان ها هستند، انسان ها را رعیت ‏خودشان می دانند، شهروند ها را به بدترین شکل ممکن مورد ظلم و جنایت قرار می دهند.‏
‏ نمونه اش همین ایران خودمان، جمهوری اسلامی و شرایطی که برای مردم پدید می آورد برگرفته از همان معنای خداست.‏
‏ بعد از این معنا تبدیل به فرهنگ شده و در نهایت ظلم دامنگیر را پدید آورده.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک جمهوری اسلامی که تمام ریشه های فکری خودش را از همین معنای خداوندی می گیرد.‏
‏ از این فرهنگ ساخته شده به اسم خدا میگیره.‏
‏ حالا یک خدای برتری داره که به اون باورمند هست.‏
‏ اون خدا مابه ازایی بر زمین هم خواهد داشت.‏
‏ حالا خدای بر زمین میشه رهبر این فرقه ی فکری.‏
‏ رهبر این فرقه ی فکری.‏
‏ جا پای رد پای همون خدا میزاره.‏
‏ خرقه ی همون خدا رو به تن میکنه.‏
‏ ردای همون خدا رو به تن میکنه و حالا مبدل میشه به اون خدای پرقدرت غیر قابل پاسخگو.‏
‏ در نهایت دیکتاتوری و هر ظلمی رو به پیش میبره.‏
‏ پس وقتی ما در باب این عناوین ظلم ها صحبت میکنیم، قاعدتا فرهنگی که برای ما ساخته شده یکی از نمونه های بزرگ این ‏مظالم در جهان هست.‏
‏ حالا هرچقدر پیش تر بریم شاید ازش نمونه هایی رو هم داشته باشیم و در باب مصادیق این ظلم ها هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما در نگاه کلی و در ابتدای این بحث مشخص باید نظرمون جلب بشه به همون موضوعاتی که در قسمت های گذشته درباره ‏اش صحبت کردیم یعنی یک معنای خدا.‏
‏ معنایی که خدا رو می سازه و ما درباره اش صحبت کردیم و المان های مختلف از وحدانیت، از قدرت پرستی، از ترس انسان ‏ها، از نادانی انسان ها، ناتوانی انسان ها که در مجموع باعث ساختن این معنای خداوندی میشه تا تاثیر این ها به صورت مستقیم ‏در فرهنگ انسانی.‏
‏ مثلا موضوعی مثل فرمانبرداری، موضوعی مثل فرماندهی خدا، خدا به عنوان یک فرمانده تصویر میشه در اون معنای کلی در ‏باب خدا ما به این معنا نزدیک میشیم که خدا فرمانده ای هست و فرمانبرداران بیشماری رو هم در برابر خودش می خواد.‏
‏ حالا این فرمانبرداران تبدیل به فرهنگی میشن که ما باهاش درگیر هستیم.‏
‏ در نهایت اون معنای مشخص ما رو به این فرهنگ مشخص میرسونه و این فرهنگ در نهایت ما رو به یک ظلم بی کرانی هم ‏سوق میده.‏
‏ به این معنا که این رهبر مشخص خودخوانده ای که جا پای اون خدا گذاشته در جایگاه اون فرمانده قرار میگیره و حالا باید ‏بیشماران باشند که به واسطه قبول معنای خدا، به واسطه ی مدام آموزش دیدن نسبت به اون فرهنگ خداوندی، حالا فرمانبردار ‏باشند.‏
‏ حالا ما شروع این مظالم رو می بینیم.‏
‏ حالا یک فرمان مشخص از اون خدای خودخوانده.‏
‏ مواجه میشیم با ظلم های بیکرانی که نسبت به انسان ها و یا دیگر جانداران رو به رو میشیم.‏
‏ یعنی همون پله ها داره یک به یک ادامه پیدا میکنه.‏
‏ معنای خدا در فرهنگ خدا و در نهایت فرهنگ خدا مبدل به یک ظلم در جهان پیرامون ما میشه.‏
‏ ظلمی که به صورت مستقیم از همون معنا نشات میگیره.‏
‏ شاید گاها غیر مستقیم باشه.‏
‏ شاید حتی ارتباط مستقیمی با اون خدای متشخص و متشخصی که ما میشناسیم هم نداشته باشه.‏
‏ یعنی ما توی قسمت های گذشته در باب این معنا صحبت کردیم که باور خدا و معنای خدا حتی لزوما ارتباطی به ایمان به خدا ‏نداره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که به خدا باور ندارن.‏
‏ حتی وجود فیزیکی خدا رو هم نفی میکنن.‏
‏ آتئیست ها بی خدا هستن اما این باور به خدا در وجودشون جاری و ساری هست.‏
‏ فرهنگی که میسازن برگرفته از همین معنای خاص هست.‏
‏ اینجاست که میتونه غیر مستقیم از اون خدا هم این ظلم ها نشئت پیدا کنه.‏
‏ یعنی شما مواجه بشید با یک حکومتی که ساخته شده حتی بی خدا.‏
‏ حتی ضد خدا.‏
‏ اما در راستای همون معنای خدا.‏
‏ با همون معانی مشخص یعنی فرماندهی و فرمانبرداری.‏
‏ برتری طلبی و قدرت طلبی و الی آخر.‏
‏ حالا این نظامی که حتی از نظر ذهنی برای ما دور از خداست و بی خداست اما باورمند به اون معنای خداوند نیست و حالا ظلم ‏هایی رو که اشاعه میده و ادامه میده برگرفته از همون معنی همون فرهنگ و همون داستان خداوندی است.‏
‏ اما شاید اسما بی بیخدا و یا ضد خدا باشه تفاوتی در اصل نمی کنه و باز هم ما برگرفته از همان معنا و همان فرهنگ داریم ‏مظالم را می بینیم.‏
‏ پس یکی از مصادیق مهم در مظالم خدا قاعدتا همین مفهوم مشخص است.‏
‏ فرهنگی است که خدا در زندگی ما ساخته.‏
‏ مصادیق را شاید در آتی هم بیشتر درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ اما مبحث دوم و مهم در زمینه ی مظالم خدا قاعدتا نیازه.‏
‏ خب ما موجودات زنده ای رو می شناسیم که خداوند این ها رو آفریده.‏
‏ یعنی با فرض به تمام داستان هایی که پیرامون وجودیت خدا وجود داره، ما داریم در باب خدا صحبت می کنیم.‏
‏ پس باید در نقطه ی ابتدایی باورمند به همون تعاریف باشیم.‏
‏ تعاریفی که گفتیم از ادیان می گیریم.‏
‏ یعنی قاعدتا انسان ها فرای ادیان به خدا باور داشتند اما ادیان بودن که به ساز و برگ دادن ادیان بودن که این نظام رو نظام مند ‏کردن تبدیل به یک نظام کردن.‏
‏ این طرز تفکر رو به خدا.‏
‏ پس قاعدتا ما هر معنی ای رو که می خواییم استخراج کنیم از دل معنای خدا باید دست به دامان به نوعی ادیان بشیم.‏
‏ در دل این ادیان ما خدایی رو داریم که موجوداتی رو خلق می کنه.‏
‏ انسان ها و حیوانات و گیاهان.‏
‏ این انسان و این حیوانات و این گیاهان دارای نیاز هایی هستند.‏
‏ یعنی یکی از شروط خلقت این خدا همین نیازمند بودن بوده، فرای این که این انسان ها در جهان دیگری به اسم بهشت اگر ‏زندگی می کردند اونجا فارغ از نیاز بودند.‏
‏ رو کار نداریم اما جهان فعلی ما انسانی رو تصویر میکنه پر از نیاز.‏
‏ فرای انسان حیواناتی رو تعریف می کنه پر از نیاز.‏
‏ و این نیاز آغازگر ظلم های بی کران در جهان هست.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما به جهان پیرامون خودتون نگاه کنید.‏
‏ حیواناتی که حیوانات دیگر رو میدرند از بین میبرند، میکشند و انسان ها با دست آویزی به این موضوع مدام از این لفظ حیوان.‏
‏ ما حیوان نیستیم.‏
‏ ما انسان هستیم هم استفاده می کنند و شما باهاش مواجه هستید.‏
‏ نهایت درنده خویی رو در وجود همین حیوانات میبینم و انسان ها را طاهر و پاک و بالاتر از اونها و اشرف مخلوقات هم ‏تصویر میکنن و تمام دلیل و ادله و استدلالشون برای این درنده خویی حیوانات در همین شکار اون ها خلاصه میشه که بر ‏میگرده به نیاز حیوانات.‏
‏ حیواناتی که نیازمند به غذا هستن و خوراک هستن تا زنده بمونن و قاعدتا برای این زنده ماندن نیاز دارن که شکار بکنن.‏
‏ در دل این شکار هم حالات و رفتارهایی انجام میدن، درنده خویی انجام میدن و اون حیوون رو میکشن و از بین میبرن و شما ‏شاهد این مظالم بی شمار در جهان هستید.‏
‏ یعنی میبینید که یک حیوان بزرگ تر حتی گاها در روز هزاران حیوان رو از بین میبره.‏
‏ یعنی مثلا وقتی به نهنگ ها و این حیوانات دریایی و آبزیان نگاه میکنید آبزیان غول پیکر و غول آسا میبینید که در طول یک ‏روز برای یک وعده غذایی هزاران حیوان رو هم از بین میبرند و می کشند و این یک ظلم بزرگی است در جهان اما ریشه در ‏همین نیاز دارد.‏
‏ به انسان نزدیک شوید.‏
‏ انسان به عنوان یک موجود نیازمند هوا است، نیازمند خوراک است، نیازمند شهوت است.‏
‏ حالا شما بیشترین حد از این مظالم را در دنیای انسانی وابسته به همین نیازها می بینید.‏
‏ یعنی انسان نیازمند به خوراک است که حیوانات را قلع و قمع می کند، می کشد، از بین می برد، زجر می دهد، شکنجه می ‏دهد.‏
‏ حالا ما یک حیوانی را داریم که به واسطه ی غریزه، به واسطه ی این نیاز، حیوانات دیگر را از بین می برد.‏
‏ اما جاپای انسان با این حجم از وحشیگری و قساوت که نمی رسد.‏
‏ ما انسانی را داریم حالا که ماشین هایی را به وجود می آورد و جایی را پدید می آورد تا این حیوان ها را بزرگ کند، به یک ‏سنی برساند تا بکشد، تا از بین ببرتشون تا حتی به کودکان آنها هم رحم نکند، حتی کودکانشان را هم بکشد و از بین ببرد و ‏تمام این مظالم برگرفته از همان نیاز است.‏
‏ در دل این نیاز به خوراک، مظالم بی شمار غیر مستقیم هم شکل میگیره.‏
‏ انسانی که به واسطه ی فقر دست به قتل دیگری میزنه و دست به دزدی میزنه، دست به آدم ربایی و یا موضوعاتی از این دست ‏میزنه.‏
‏ به واسطه ی همون نیاز به خوراک هست که وارد این وادی میشه.‏
‏ حالا وارد این وادی پر ظلم میشه.‏
‏ یک ظلم غیر مستقیم رو به واسطه ی اون نیاز شکل میده.‏
‏ یا در مبحث شهوت در مبحث شهوت هم شما مواجه هستید با مظالم بیشمار، تجاوزها و تعرض ها.‏
‏ روابطی که درش به نوعی آزادی و اختیار وجود نداره و این ها هم برگرفته از همون نیاز بنیادینی هست که خدا اون رو پدید ‏آورده.‏
‏ یعنی انسان نیازمندی وارد این چرخه ی طبیعت شده که به واسطه نیاز های خودش مظالم بیشماری رو هم به پیش میبره.‏
‏ به واسطه خوراک حیوانات بیشمار رو میکشه.‏
‏ حتی گاها شما مواجه میشید با انسان هایی که مثلا انسان خواری هم کردند یا می کنند.‏
‏ در مثلا قبیله های مختلفی.‏
‏ اما اینها همه برگرفته از همان نیاز مشخص است.‏
‏ حالا توی این قسمت نمی خواهیم نزدیک به این معانی بشویم.‏
‏ نزدیک به این مفهوم گوشتخواری و قتل و کشتار در این زمینه بشویم.‏
‏ اما منظور مشخص این است یک نمونه ی ساده ای که برای همه انسان ها هم قابل لمس است همین قضیه ی حیوانات است.‏
‏ حیواناتی را که به عنوان درنده خویی می شناسند به عنوان وحشی می شناسند و هر مثالی که دارند را با همین مثال حیوان بودن ‏توامان می دانند.‏
‏ ولی این ها به واسطه ی این نیاز است که وارد این خلق و خو می شوند و وارد این رفتارها می شوند.‏
‏ یعنی شما حیوانی را نمی بینید که محض تفریح خودش حیوان دیگری را تیکه تیکه بکند.‏
‏ او برای اینکه زنده بماند یعنی اگر نکشد قاعدتا می میرد و قاعده ای در این جهان به وجود آمده.‏
‏ همین قاعده ای که شنیدید اگر نکشی کشته می شوی.‏
‏ و حالا ما مواجه هستیم با دنیایی که یک ظلم بزرگ و بنیادینی دارد تحت عنوان نیاز که حال به وجود آورنده این قاعدتا همان ‏خدای تسخیر شده است.‏
‏ همون خدایی که ما میشناسیم، همون خدایی که ادیان به ما معرفی میکنند.‏
‏ یعنی ما با خدایی روبه رو هستیم که این جهان را به وجود آورده و این نیاز را او پدید آورده؟
‏ این جهان و این ساختار را او به وجود آورده.‏
‏ و حال اگر موضوعی به اسم نیاز داریم که در دل آن حیوانات همدیگر را پاره میکنند و تکه پاره میکنند، به هم ظلم میکنند و ‏نمیتوانند یک زندگی آزادانه و راحت و به دور از جنگ و کشتار و خونریزی داشته باشند.‏
‏ یا انسان ها به واسطه نیازشان تجاوز میکنند، تعرض میکنند و یا انسان ها به واسطه نیازشان به خوراک دست به وحشیگری و ‏خشونت میزنند، گوشت خواری میکنند، خونخواری میکنند، همه و همه برگرفته از همین نیاز است که مترادف با وجودیت ‏خدا خواهد بود.‏
‏ اما فارق از این ما مواجه هستیم با کاستی های بیشماری که در جهان هستی وجود دارد.‏
‏ این هم یکی از آن بخش بزرگ از ظلم های خداوندی است.‏
‏ ما خدایی را می‌شناسیم که این خدا این جهان را خلق کرده، پس خالق تمام موضوعات مختلف و موجودات مختلف درون آن ‏بوده.‏
‏ اما این جهان پر از کاستی هاست، پر از نیستی هاست، نابودی هاست.‏
‏ مسئله ی مرگ.‏
‏ انسانی که باید بمیره باید از بین بره.‏
‏ حیواناتی که باید از بین بروند، گیاهانی که باید از بین بروند.‏
‏ تمام موجودات زنده در نهایت محکوم به نابودی و فنا هستند.‏
‏ این یکی دیگر از آن ظلم هاست.‏
‏ اما قاعده به همین جا ختم نمی شود که ما بخواهیم در نظر بگیریم خدایی بوده، تصویری به ما داده، دنیایی را آفریده که در دل ‏آن انسان ها بمیرن، تموم بشن.‏
‏ تموم شدن به این سادگی نیست.‏
‏ حالا در دل این تموم شدن هزاران هزار کاستی وجود داره.‏
‏ شما مواجه میشید با بیماری های وحشتناک، بیماری های پر درد پر رنج، سرطان ها و تمام این مصادیق که همه باهاش آشنا ‏هستید.‏
‏ مصادیق وحشتناک یعنی یک جایی شما با این کاستی ها رو به رو میشید که یه کودکی که به دنیا اومده پر از آزار و ظلم ‏هست.‏
‏ نفس کشیدن او رنج هست.‏
‏ یعنی ما در جهان هستی با همچین موضوعات پر از کاستی ها و ظلم ها روبه رو هستیم و این ها خدا این جهان رو پدید آورده.‏
‏ یعنی شما تحت عنوان اون خدا با اون تعاریف که ما قبلا هم صحبت کردیم برای شناختش باید دست به گریبان دست به ‏دامان ادیان بشید، راه دیگه ای ندارید؟
‏ خدایی که به صورت سامانمند خدایی که به صورت سیستماتیک به صورت نظم دار مشخص شده در دل ادیان مشخص شده.‏
‏ در جای دیگه ای که ما این خدا رو نمیشناسیم، هرکسی نمیتونه توی دل خودش یک خدای تازه تسریع بکنه، خدای شناخته ‏شده توسط ادیان هست.‏
‏ در دل این ادیان هر چیزی که در جهان وجود داره خالقش خداست.‏
‏ یعنی شاید ادیانی هم وجود داشته باشند که خالق زشتی ها و بدی ها رو شیطان بدونند و دو قدرت در کنار هم تصویر کنند.‏
‏ اما ادیانی که ما میشناسیم و قدرت اصلی رو در جهان دارن و بیشترین پیرو رو دارن یعنی مسیحیت و اسلام به ویژه و حالا ‏یهودیت به عنوان پدر این ادیان.‏
‏ ما در این ادیان ابراهیمی مواجه هستیم با یک خدا به عنوان قدرت مطلق و هر چیز در این جهان را او خلق کرده.‏
‏ پس تمام این نیستی ها، این کاستی ها، این دردها، این رنج ها، این بیماری ها، این نابودی ها را هم او خلق کرده.‏
‏ هر بیماری که به او نگاه می کنید، هر کاستی و نیستی که در جهان ما وجود دارد، این ها هم از مظالم بی شمار خداست.‏
‏ شما تصویر کودکانی را در نظر بگیرید که با این کاستی ها به دنیا می آیند بدون دست، بدون پا، با معلولیت، با با معلولیت های ‏ذهنی، جسمی، فکری، بدون چشم، بدون بینایی، کر، کور، لال و یا هر چیز دیگری که همه باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ حالا این ها قرار است یک عمری را زجر بکشند در بدبختی و فغان و مصیبت باشند و ما داریم در باب یک خدایی صحبت ‏می‌کنیم که تمام این جهان را ساخته.‏
‏ جهانی پر از مظالم، پر از کاستی ها، پر از نیستی ها.‏
‏ پر از رنجش ها.‏
‏ پر از درد ها.‏
‏ پس یکی از عناوین هم در کنار عناوین دیگر کاستی های جهان است که مظالم بی‌شمار و مصادیق بی‌شماری دارد که می شود ‏در باره اش ساعت ها صحبت کرد و برنامه های بی شمار گذاشت.‏
‏ اما قرار است ما در این برنامه مشخص و در مجموع در برنامه های به نام جهان در باب معانی صحبت کنیم.‏
‏ مصادیق را شاید در آتی درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ فرای کاستی ها ما عوامل طبیعی را در جهان داریم.‏
‏ عوامل طبیعی که پر از ظلم هستند، زلزله، سیل، طوفان، خروش، آتشفشان ها و الی آخر.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با جهانی که در دل خودش مظالم بیشماری را هم به وجود می آورد.‏
‏ یعنی شما یک تصویری در برابرتان دارید از یک شهر در همین ایران خودمون چندین نفر چندین انسان بی پدر شدن، بی مادر ‏شدن، بی فرزند شدن، داغ دیدن، به واسطه ی یک زلزله، به واسطه ی یک سیل، به واسطه ی یک حادثه طبیعی.‏
‏ حادثه طبیعی که قاعدتا خالقش خداوند هست، اذن دهنده اش خداوند هست.‏
‏ یعنی با تعاریف مشخص در دل ادیان ما به یک معنا می رسیم هر چیزی که در این دنیا هست خالق اون خداست، اذن دهنده به ‏اون خداست.‏
‏ حالا برای او سرپوش های بیشمار می ذارن، معانی بیشماری رو می تراشند تا به نوعی توجیه کنند.‏
‏ این ظلم های بیکران رو.‏
‏ گاها میگن این شهر کافر هست، این شهر مردم بی دین داره.‏
‏ خدا از این ها انتقام گرفته و یا وقتی نزدیک به این معانی میشید میبینید که چگونه خدا به عنوان مثال در قرآن برای نابود کردن ‏اقوام بیشماری که بر علیه او بودن، کافر بودن و یا مشرک بودن از همین حوادث طبیعی استفاده کرده اون ها رو از بین برده.‏
‏ قوم لوط و دیگر اقوامی که در قرآن هم در بابش صحبت شده.‏
‏ پس یکی دیگر از این عناوین پر ظلم در جهان که وابسته به وجودیت خداست قاعدتا همین حوادث طبیعی است.‏
‏ نمونه های بیشمار داره که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ ذکر مصیبت ها کرد در باب این ظلم بزرگ خداوندی.‏
‏ صحبت های بی کرانی که گفتم.‏
‏ توجیهی که دربارش میشه گاها در باب آزمون الهی صحبت میشه.‏
‏ گاها در باب این صحبت میشه که این ها انسان هایی هستند که باید مجازات میشدند و اصولا این فلسفه کینه خواهی و کینه ‏ورزی و انتقام جویی خدا هم یکی از خصوصیات اوست.‏
‏ حالا ما وارد این بحث مشخص نمیشیم و داریم در باب مظالم قابل رویت در جهان هستی صحبت میکنیم.‏
‏ اما این هم قاعدتا یکی از مظالم بی شمار خداوندی در جهان هست.‏
‏ این روحیه ی انتقام طلبی، این روحیه ی کینه ورزی که منافات دارد با خدای بخشنده و مهربانی که در کنارش گاها هم تصویر ‏میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با قرآنی که شروع می کنه.‏
‏ به نام خداوند بخشنده ی مهربان.‏
‏ و چند سطر پایین تر در باب به خواری کشتن کافران صحبت میکنه.‏
‏ در باب از میان بردن اقوام صحبت میکنه، در باب جهنم و شکنجه گاه بزرگ کافران صحبت میکنه و مظالم بیشمار دیگر.‏
‏ فرای این ها شما مواجه هستید با ناعدالتی و نابرابری سرشاری که در جهان ما وجود داره.‏
‏ این ها هم برگرفته از همون خدا و همون ریشه ای که خدا این جهان رو خلق کرده هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با نابرابری های بیشمار از موضوعات پیش پا افتاده تا موضوعات بزرگ فرای کارهایی که انسان ها در ‏اون دخل و تصرفی دارند و به نوعی اکتسابی است.‏
‏ میشه کسبش کرد؟
‏ میشه در راهش تلاش کرد به عنوان فقر و موضوعاتی از این دست.‏
‏ ما این موضوعات رو میزاریم کنار.‏
‏ هر چند که می تونیم در باب همین موضوعات هم در باب وجودیت خدا باز هم صحبت کنیم چرا که ما یک صحبت کلی و ‏یک فلسفه کلی در دل ادیان و در دل خداشناسی و معنای خدا داریم که هر چیزی در این جهان به اذن خداست و اگر این رو ‏ملاک و معیار قرار بدیم در نهایت اختیار انسان هم گرفته میشه و همه چیز این جهان جبری میشه و هر چیزی در این جهان ‏وصله به خدا خواهد داشت و در نهایت تمام فقرا هم به نوعی زندگیشون به گردن خداست.‏
‏ اما ما این موضوع رو کنار می ذاریم.‏
‏ می رسیم به موضوعاتی که انسان ها در اون دخلی نداشتن و تصرفی نداشتن و یا حیوانات و یا موجودات دیگر.‏
‏ یعنی شما این نابرابری و این ناعدالتی رو در جهان می بینید؟
‏ یک حیوانی که ضعیف هست به راحتی کشته میشه به راحتی از بین میره در برابر حیوانی که قدرتمند هست.‏
‏ حیوانی که به عنوان مثال پادشاه جنگل شناخته می شه از طرف انسان ها.‏
‏ حالا ما مواجه می شیم با این نابرابری ساخته شده یا نابرابری هایی که بر پایه کاستی هاست.‏
‏ یعنی اشاره کردیم به اون کاستی ها.‏
‏ انسانی که دو کودکی که به دنیا آمدند اما یکی نابیناست و یکی بینا.‏
‏ این نابرابری است که قابل لمس هست.‏
‏ موضوعات کوچک تر.‏
‏ یکی زشت هست. یکی زیباست.‏
‏ یکی قد بلندی داره که قد کوتاهی داره و ما مواجه می شیم با این نابرابری های بی شماری که گاها خیلی هاشون ضربه زننده ‏است.‏
‏ یعنی زندگی یک انسان رو، زندگی یک جاندار رو تحت شعاع خودش قرار میده حتی جان او رو از بین می بره.‏
‏ یعنی در مثالی که در باب حیوانات زدیم به عنوان مثال حیوانی که ضعیف تر هست ضعیف جثه تر هست، وقتی بهش نگاه می ‏کنید جان خودش رو از دست میده.‏
‏ یا در باب انسان ها وقتی در باب اون کاستی ها نگاه می کنیم و این نابرابری ها رو به نوعی باهاش گره می زنیم.‏
‏ حالا یک انسانی هست که تمام عمر باید بدون پا زندگی کنه، بدون بینایی زندگی کنه، با این کاستی زندگی کنه، به واسطه ‏معلولیت ذهنی که داره نتونه جهان رو ببینه، مورد تمسخر قرار بگیره و الی آخر.‏
‏ حتی زندگی ای داشته باشه که هزاران بار آرزوی مرگ در دلش بکنه.‏
‏ و شما این نابرابری و این ناعدالتی رو در جهان به شدت و به کرات می بینید و این ها هم همه و همه برگرفته از همون معنای ‏خداوندی است.‏
‏ وقتی به وجود او معترف و معتقد هستید، یکی از عناوین دیگه سکوت در برابر مظالم است.‏
‏ حال شما تمام این معانی رو کنار می ذارید.‏
‏ یک خدای قدرتمندی رو در آسمان ها تصویر کردید که او قدرت لایزالی است.‏
‏ در برابر تمام اتفاقات می تونه کاری انجام بده.‏
‏ حالا شما چهره از یک تصویر تجاوز در برابرتان دارید.‏
‏ یک انسان دردمند، یک دختر دردمندی که در حال تجاوز است.‏
‏ فریاد او فریاد مدد خواهی از خداست.‏
‏ کمک از خدا می خواد اما خدایی نیست که بخواد به او کمکی برسونه و او سکوت می کنه در برابر این ظلم.‏
‏ هزاران هزار مثال میشه زد مصادیق در باب این سکوت خدا در برابر ظلم ها بسیار و بسیار و بسیار است از نگاه جزئی، از نگاه ‏شخصی تا نگاه اجتماعی.‏
‏ کشوری که در بدبختی و مصیبت است و خدایی که در برابر این سکوت کرده.‏
‏ انسانی که در ظلم بی کرانی هست، مورد شکنجه هست، مورد آزار هست و فریاد بلند او برای مدد خواهی از خدا به آسمان ها ‏رسیده اما گوش شنوایی وجود ندارد و یک سکوت مستدام را شما می شنوید که این خدا در برابر تمام مظالم سکوت خواهد ‏کرد.‏
‏ اگر دختری در حال تجاوز است سکوت مطلق خدا را می شنوید.‏
‏ اگر بی گناهی بر سر دار می رود باز هم این سکوت را می شنوید.‏
‏ اگر کسی در حال شکنجه هست باز هم این سکوت را می شنوید؟
‏ اگر کشور ها در حال نابودی هستند، اگر فقر سرشار در جهان وجود دارد، اگر کودکان از این فقر در حال مرگ و میر هستند، ‏اگر بدترین ظلم ها در جهان وجود دارد باز هم این سکوت دنباله دار اون خدا رو خواهید شنید.‏
‏ و این هم یکی از آن مظالم بزرگ است.‏
‏ تعریفی که از خدا در ادیان شده تعریفی است که این خدا قدرت لایزال داره.‏
‏ قدرتی داره که همه چیز رو میتونه کنفیکون کنه.‏
‏ میتونه با گفتن به شو همه چیز رو به شدن برسونه.‏
‏ میتونه بگه باش و تو باشی.‏
‏ میتونه بگه تو نباش و تو نباشی.‏
‏ و این قدرت لایزال چگونه در برابر تمام این مظالم سکوت میکنه؟
‏ و از کنار تمام این ظلم ها میگذره.‏
‏ اگر نگاه رو بخواهیم دور از ادیان بکنیم و بریم و وارد اون معنایی بشیم که این خدا خداییست که این جهان رو به وجود ‏آورده و اون رو به حال خود رها کرده، موضوع بحث ما نیست.‏
‏ چرا که ما خدایی رو میشناسیم که در زندگی ما تاثیر گذار هست.‏
‏ فرهنگ وجودی او زندگی ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده.‏
‏ ما وابسته به او هستیم.‏
‏ تمام زندگی ما در قسمت های گذشته درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ یک فلسفه ای رو ما تحت عنوان همین موضوع داریم که هر اتفاقی در این جهان به اذن خدا خواهد افتاد، برگی از درختان ‏نخواهد ریخت مگر این که خداوند به آن اذن و اجازه داده باشد.‏
‏ اگر این فلسفه را معنا و مبنای کار خودمون قرار بدیم دیگه همه چیز این دنیا، تمامی مظالم ریشه دار در نگرش خدا، وجود خدا ‏و معنای خداست.‏
‏ هر اتفاقی که در این دنیا خواهد افتاد هم به واسطه اذنی است که خدا به آن داده.‏
‏ اگر قاتلی کسی را می کشد، اگر متجاوزی به کسی تجاوز می کند به اذن خداست.‏
‏ خداوند خواسته حتی این نگاه اگر قرار باشد میدان دار بشود ما به جایی می رسیم که انسان ها هیچ اختیاری ندارند و همه کار ‏را جبرا می کنند و اصلا انسان ها مسئولیتی نخواهند داشت.‏
‏ و تمامی ظلم های جهان هم به دوش آن خدای در آسمان هاست.‏
‏ حال که ما نمی خواهیم وارد این معنای مشخص بشویم اما اگر این دریچه برای ما باز بشود، تمام ظلم های جهان هم به او ‏وابسته است.‏
‏ اما اگر این نگاه را هم کنار بگذاریم، با توجه به اینکه این خدا قدرتمند هست و قدرت لایزالی داره و قدرتی داره که میتونه ‏ازش استفاده کنه، سکوتش باز هم یکی از اون مصادیق بزرگ از ظلم هست.‏
‏ عناوین دیگه ای که گفتیم مثل همون حوادث طبیعی، مثل کاستی هایی در دنیا، مثل نیازهای موجودات زنده، همه و همه از این ‏ظلم ها نشات میگیره.‏
‏ اما یکی دیگه از موضوعات مهم و ظلم های خداوندی در جهان دامنه ای است که ادیان پهن کرده اند.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با خدایی که ادیانی رو پدید آورده.‏
‏ ما گفتیم ملاک و معیار ما برای شناخت خدا قاعدتا ادیان هستند چرا که این ادیان هستند که خدا رو به ما شناختند.‏
‏ یعنی ما راه دیگری برای شناخت خدا نداشتیم.‏
‏ نمیتونیم از خودمون در بیاریم و خدا رو تصویر کنیم.‏
‏ هر کسی میتونه برای خودش تصویر مشخصی نسبت به خدا بده و ما مواجه بشیم با هزاران هزار خدا.‏
‏ با توجه به تعاریف ما یک خدای مشخص داریم و اون خدا رو هم ادیان داده اند و حالا شما مواجه میشوید با ادیان و دامنه پر ‏ظلمی که این ادیان در جهان پدید آورده اند.‏
‏ جنگ های بی حد و حصری که شکل داده اند.‏
‏ جنگ های صلیبی.‏
‏ جنگ های مسلمانان.‏
‏ جنگ های صدر اسلام.‏
‏ جنگ هایی که توسط خود پیامبر اسلام اتفاق افتاد.‏
‏ غزوه های بی شماری که اتفاق افتاد.‏
‏ شما مواجه شوید با موسی به جایی که حمله می کند همه چیز را از بین می برد.‏
‏ اگر تورات را خوانده باشید مواجه می شوید با موسی که نه تنها انسان ها، نه تنها دشمنان، نه تنها کودکان و زنان که حتی ‏گیاهان و حیوانات را هم معدوم می کند و از بین می برد و می سوزاند.‏
‏ حالا شما با یک دامنه پر ظلمی روبرو هستید. ارتداد.‏
‏ شما مواجه هستید با بیشماران که به واسطه ارتداد کشته شدند، دزدانی که دستانشان بریده شد، انسان های بی شماری که به ‏جوخه های دار سپرده شدند، به دلیل کفر، به دلیل شرک، به دلیل مخالفت با خدا.‏
‏ نظامی ساخته شد پر از ظلم ها.‏
‏ پر از کاستی ها.‏
‏ همین نظام امروز در جمهوری اسلامی با تمام مظالمی که بی حد و حصر است از خاوران، از شصت و هفت، از هشتاد و هشت، ‏از 22 از همین امروز، از اتفاقاتی که رقم زد، اعدام هایی که کرد و شکنجه هایی که کرد.‏
‏ تمام اینها برگرفته از همین نگاه خداوندی و همین باور خداوندی است و این یکی از آن ریشه های بزرگ مظالم است که ‏توسط ادیان خورانده شده به انسان ها، به موجودات، به جانداران.‏
‏ یعنی در دل این نگاه ادیان شما مواجه می شوید با قربانی کردن این که حیوانات را به سادگی قربانی می کنند از بین می برند، ‏به سختی و به وحشتناک ترین شکل ممکن اینها را از بین می برند.‏
‏ نظامی که ادیان به وجود آورده و تفکری که پدید آورده با تمام مظالمی که وجود داشته، قدرتمند کردن این نگاه، برده داری، ‏بردگی و اسارت.‏
‏ تمامی اینها هم برگرفته از همان ظلم خداوندی و نام خداوندی است.‏
‏ قاعدتا در باب این ظلم های خدا میشه ساعت ها صحبت کرد اما من سعی می کنم این برنامه موجز و کوتاه باشه.‏
‏ شاید در آتی در باب این مصادیق بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم اما تا اینجای کار به اندازه ای که قرار بود در باب مظالم صحبت ‏بکنیم سرفصل ها رو مطرح کردیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏