سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست. با شماست.‏
‏ این قسمت سوم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره توی این قسمت در باب فروپاشی صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار بر این داریم که در باب سرانجام ایران و فردایی که برای ایران احتمال هست ‏اتفاق بیفته صحبت بکنیم و در هر کدوم از این قسمت ها سعی میشه که در باب یکی از این سناریوهای محتمل صحبت بکنیم و ‏در این قسمت مشخص هم در باب فروپاشی که اگر از درون جمهوری اسلامی دچارش بشه قرار هست که صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا در این ابتدای بحث بهتر هست که ما یه مقداری در باب این معنا و مفهوم فروپاشی صحبت بکنیم.‏
‏ خب همه ما یک تصویری در ذهنمون ایجاد میشه با شنیدن فروپاشی یا کلمه فروپاشی و اون هم قاعدتا موضوعاتی پیرامون ‏اتحاد جماهیر شوروی و اتفاقی که در این ساختار سیاسی افتاد یعنی وقتی آدم فروپاشی رو میشنوه ناخودآگاه به یاد اون خاطره ی ‏نزدیک می افته.‏
‏ اینکه یک حکومت قدرتمند و مسلطی که تا اون حد هم اقتدارگرا بوده و قدرت نظامی بالایی داشت و جزو قدرت های قاعدتا ‏جهانی به حساب می اومده، بدون شلیک شدن حتی یک گلوله.‏
‏ کل ساختار سیاسی خودش رو از دست داد و دچار فروپاشی درونی شد.‏
‏ خب این یکی از اون مثال های بارز هست برای نزدیک شدن به معنای فروپاشی و اینکه ما بتونیم درک درستی نسبت به ‏فروپاشی داشته باشیم.‏
‏ حالا وقتی میخوایم بیاییم و این رو وارد سپهر سیاسی ایران بکنیم و سرانجام ایران رو به نوعی گره بزنیم با فروپاشی، با توجه ‏به شناختی که نسبت به این موضوع داریم حالا بتونیم یک برآیند درستی هم نسبت به اتفاقات داشته باشیم.‏
‏ قاعدتا وقتی در باب فروپاشی صحبت می کنیم نقطه ابتدا این هستش که حالا باید این سیستم حاکم به قدری ضعیف شده باشه ‏مستاصل شده باشد.‏
‏ فساد درش رخنه کرده باشه تا دچار اون فرسودگی و پوسیدگی درونی بشه و در نهایت ما شاهد فروپاشی باشیم که حالا این ‏حکومت از جای برداشته میشه و یک حکومت تازه جایگزینش میشه.‏
‏ یعنی ما باید یک سری المان ها رو در حکومت های حاکم ببینیم تا بتونیم این نتیجه گیری رو داشته باشیم که در نهایت این ‏حکومت ها به فروپاشی میرسند.‏
‏ فرای این المان ها حالا ما باید یک نگاهی هم داشته باشیم نسبت به موضوع فروپاشی که اصولا در فروپاشی چه اتفاقی رخ میده.‏
‏ اصولا فروپاشی در نهایت چه نتیجه و چه سرانجامی رو برای اون مردم و اون کشور در بر خواهد داشت؟
‏ خب ما وقتی به همون مثال عینی اتحاد جماهیر شوروی نگاه میکنیم میتونیم این رو درک بکنیم که اصولا ساختار اصلی تغییر ‏وحشتناکی در خودش نمیبینه.‏
‏ اصولا قرار نیست که شما شاهد یک انقلاب باشید و همه چیز به نوعی دگرگون بشه و صد و هشتاد درجه تغییر رو شما درش ‏ببینید.‏
‏ تمام ارزش ها و ها و هنجار ها تغییر کنند، ضد ارزش های گذشته تغییر کنند و ما شاهد یک جامعه تازه باشیم و یک ساختار ‏سیاسی تازه باشیم.‏
‏ گاها شما وقتی روبه رو میشید با این مباحثی که پیرامون فروپاشی اتفاق می افته حالا شاهد یک حکومتی هستید که به نوعی ‏اصلاح شده حکومت گذشته هست.‏
‏ به نوعی با تغییراتی در خود اما با پایبندی به آن اصول داره راه رو به پیش میره.‏
‏ همون طور که اتحاد جماهیر شوروی هم بعد از از هم پاشیدن دوباره روسیه در خودش، دوباره خودش رو به نوعی بازتولید کرد ‏که باز هم شبیه به همون گذشتگان خود بود.‏
‏ رفتار ها همون گونه بود.‏
‏ یعنی الان شما وقتی روبرو میشید با روسیه امروزی هم میتونید ردپای قدرتمند استبداد و این حکومت استبدادی رو درش ببینید.‏
‏ ساختارهای اصلی سر جای خود هست.‏
‏ اصول کماکان قدرتمند سر جای خودش هست و حالا سعی میشه که در فروع تغییراتی رو شما ببینید.‏
‏ همون حکومت استبدادی سابق به نوعی در جریان هست.‏
‏ همون نگاه ها تقریبا کم و بیش در جریان هست.‏
‏ حالا سعی شده اصلاحاتی در آن فرو اتفاق بیفتد.‏
‏ یعنی یکی از اصول مهم در دل فروپاشی همین نقطه است.‏
‏ یعنی شما در فروپاشی مواجهه مستقیمی با انقلاب و دگرگونی ندارید.‏
‏ موضوع همان اصلاحاتی است که حالا به یک شکل ساختارمند و کلی شکل گرفته و در نهایت یک نظام سیاسی تازه ای را به ‏وجود آورده که وامدار نظام سیاسی گذشته است.‏
‏ یعنی شما با یک نظام سیاسی تازه ای روبرو نیستید.‏
‏ همان نظام سیاسی گذشته است که حالا سعی کرده به نوعی یک تغییراتی در شکل ظاهری خودش به وجود بیاورد و به نوعی ‏بزک دوزک خودش را بکند و یک شکل تازه ای به خودش بده اما همان اصول گذشته را هم به پیش ببرد.‏
‏ وقتی شما مواجه می‌شوید با مفهوم و معنای فروپاشی باید این دو موضوع را در نظر داشته باشید.‏
‏ حالا اگر این را بیاوریم و به شرایط حال حاضر در ایران نسبتش بدهیم چی؟
‏ یعنی شما در یک ایرانی زندگی می‌کنید که جمهوری اسلامی حاکم بر اون هست.‏
‏ حالا اون اصل ابتدایی این که آیا این حکومت به اندازه کافی فاسد هست و به اندازه کافی مستاصل هست؟
‏ خب ما اینها رو می بینیم.‏
‏ این رگ و پی ها رو در جمهوری اسلامی می بینیم.‏
‏ فساد افسارگسیخته ای که در جمهوری اسلامی حاکم هست رو همه داریم می بینیم.‏
‏ می بینیم که چگونه این حکومت مستاصل شده در رقابت های جهانی مستاصل شده، در رقابت های داخلی مستاصل شده.‏
‏ اون مشروعیت خودش رو از دست داده، اون حقانیت خودش رو در برابر مردم از دست داده، پایگاه و جایگاه اجتماعی خودش ‏رو از دست داده و عناوینی از این دست به نوعی ما رو به این سمت و سو می کشونه که خب این حکومت بن مایه لازم رو ‏برای فروپاشی در خود داره.‏
‏ اما موضوع به همین سادگی تموم شدنی نیست که حالا من در آتی در این برنامه بیشتر درباره اش صحبت می کنم و عواملی رو ‏نام می برم که چرا باعث ایستادگی در برابر این اتفاق میشه.‏
‏ یعنی با اینکه شما از یک نگاه ساده وقتی به موضوع نگاه می کنید یعنی المان اصلی این فروپاشی که حالا استیصال حکومت ‏حاکم هست، کم توان شدنش هست، فساد درونش هست و وقتی مد نظر قرار می دهید می بینید که جمهوری اسلامی تمامی این ‏شرایط رو داره.‏
‏ اما چرا این اتفاق به نوعی افتادنی نیست و ما میتونیم درک کنیم که این اتفاق بزودی نخواهد افتاد.‏
‏ به واسطه دلایل دیگری ست که حالا در آتی درباره اش صحبت میکنیم.‏
‏ اما در باب معنای دوم یعنی شما وقتی نزدیک میشدید به مفهوم فروپاشی، حالا می دونستید که اگر این فروپاشی اتفاق بیفتد، آن ‏حکومت حاکم قرار نیست که اصول خود را تغییر دهد؟
‏ قرار نیست شما شاهد یک دگرگونی بنیادین در این حکومت باشید، همانطور که در دیگر کشورهای دنیا هم اتفاق افتاد و اونها به ‏ساختارهای اصلی خودشون پایبند هستند.‏
‏ اصولا طایفه ای از دل این قبیله حاکم بوده که این اتفاقات رو رقم زده.‏
‏ یعنی شما وقتی به اتحاد جماهیر شوروی نگاه میکنید میبینید که یکی از سردمداران در دل همون حزب قدرتمند در اون ساختار ‏سیاسی گذشته هست که این تغییرات رو شروع میکنه و اصولا تمام کسانی که بعد از او هم این ساختار رو ادامه می دن پایبند به ‏همون اصول گذشتگان هستن.‏
‏ یعنی ما در اصل نمی تونیم تفاوت های بنیادی و بزرگی رو ببینیم.‏
‏ قرار هست که فروع تغییر کنه.‏
‏ حالا وقتی این رو نزدیک به شرایط حاکم در ایران بکنیم، موضوع این هست که آیا مردمی هستند که طالب این فروپاشی درونی ‏باشن؟
‏ آیا طالب این هستن که یک شکل تازه ای از جمهوری اسلامی که حالا به نوعی بزک دوزک کرده و چهره ی تازه ای به خودش ‏گرفته و یک سری از جزئیات رو در خودش تغییر داده رو بپسندن و دنبال یک همچین تصویری باشن؟
‏ حالا موضوع اصلی دقیقا همین مفهوم هست که ما بیشتر بهش نزدیک بشیم و بیشتر مفهوم فروپاشی رو کندوکاو بکنیم تا در ‏نهایت ببینیم که آیا در این سرانجامی که برای ایران قرار هست رقم بخوره، آیا ما طالب رسیدن به فروپاشی در جمهوری اسلامی ‏هستیم یا نه؟
‏ چون اصولا این ویژه برنامه بر همین اساس پایه ریزی شده که ما در باب این مسائل صحبت بکنیم تا در نهایت فعالیت خودمان ‏را قدرتمند کنیم تا در نهایت ما به آن نقطه ای برسیم که خودمان برای آن آینده تلاش کنیم و در کنار هم برای ساختن آن آینده ‏تصویری بسازیم.‏
‏ پس وقتی نزدیک به مفهوم فروپاشی می شویم می بینیم که بله نقطه ابتدایی و یکسری المان های لازم برای فروپاشی هست که ‏در جمهوری اسلامی هم وجود دارد.‏
‏ اما حالا باید بیشتر نزدیک به همین معنا باشیم.‏
‏ یعنی المان ابتدایی که از دور خیلی ساده به ما نمایانگر این هست که جمهوری اسلامی میتونه به سادگی فروپاشی در خودش ‏داشته باشد.‏
‏ چرا که جمهوری اسلامی نظامی به شدت فاسد هست.‏
‏ یعنی شما میبینی که در تمام ارکان های دولتی شاهد این فساد افسارگسیخته هستیم دیگه تبدیل به لطیفه و طنز شده.‏
‏ موضوعاتی که این ها دارن در دل آن فساد به وجود میارن.‏
‏ یعنی شما در جایی نیست که به جمهوری اسلامی نگاه بکنید و شاهد فساد نباشید.‏
‏ جایی نیست که دیگه این ساختارها تا این اندازه پوسیده نشده باشند.‏
‏ شما میتونید می‌توانید استیصال را در حکومت ببینید.‏
‏ شما می‌توانید ببینید که این‌ها پایگاه و جایگاه اجتماعی خودشان را سال‌های سال است که از دست داده اند.‏
‏ دیگر از آن تصویر ابتدایی جمهوری اسلامی و آن انقلابی که کرد خبری در میان نیست.‏
‏ دیگر آن نیروی اجتماعی که پشتوانه این‌ها بود دیگر ازش خبری در میان نیست.‏
‏ ما داریم تمام این تصاویر را می‌بینیم.‏
‏ اما چرا محتمل نیست این فروپاشی؟
‏ خب یکی از نکات مهم و اساسی و کلیدی جمهوری اسلامی ایدئولوژی است که به آن باورمند هست.‏
‏ شما مواجه هستید با یک جمهوری اسلامی که به یک ایدئولوژی پایبند هست تا مثلا همان اتفاقاتی که در اتحاد جماهیر شوروی ‏افتاد.‏
‏ کسی می‌تواند مثالی بزند که اتحاد جماهیر شوروی هم این ایدئولوژی رو داشت.‏
‏ اما موضوع سر اون هویتی است که این ایدئولوژی در خود داشته.‏
‏ آن قدمتی است که در خود داشت.‏
‏ یعنی شما از یک سو مواجه هستید با تفکرات مارکسیستی که خب بازه زمانی کوتاه تری است که قدرت گرفته و اون هویت ‏جمعی رو برای اینها نساخته.‏
‏ در اندازه ای که اسلام ساخته و حالا یک سوی دیگه ما اسلامی رو داریم که چگونه ریشه دوانده.‏
‏ اما همه چیز به اینجا ختم نمیشه.‏
‏ موضوع سر این هست که این ایدئولوژی حاکم یک جماعت و یک طایفه ای رو ساخته که همه چیز دنیای خودشون رو در اون ‏ایدئولوژی تعریف کردن.‏
‏ شما ریشه های اعتقادی که در دل مسلمان ها مسلمانان معتقد منظورم هست.‏
‏ یعنی وقتی ما در باب مسلمان صحبت میکنیم، در همه جا، در همه قسمت های برنامه هایی به نام جهان یا هر جای دیگه ای که ‏من صحبت کردم منظور کسی است که با علم و یقین به اسلام اعتقاد داره.‏
‏ منظور اون مسلمانی که وراثتی مسلمان شده و به واسطه این که در یک خانواده مسلمان چشم به دنیا باز کرده رو ما معیار ‏مسلمان بودن قرار نمیدیم.‏
‏ منظور کسی است که با علم و دانش و اطلاعات لازم حالا قبول کرده که مسلمان باشه.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه میشید با این جماعت مسلمان میبینید که اینها همه زندگی رو به نوعی با این ایدوئولوژی گره زدن.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما به همین جمهوری اسلامی و این نگاه شیعی اثناعشری نگاه بکنید.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با جماعتی که باورمند مثلا به امام موعود است.‏
‏ امام زمانی است که قرار است این بیاید و دنیا را تغییر بدهد و ظهور بکند و جهان پر از ظلمت را دگرگون بکند.‏
‏ حالا این امام موعود وظیفه گذاشته به دوش مومنین خودش، مسلمان های خودش که اینها خودشان را مومنین و مسلمان می دانند ‏و حالا سعی دارند که آن بستر را فراهم بکنند برای ظهور آن امام موعود.‏
‏ خب این نقاط ایدئولوژیکی خیلی متفاوت است با تمام ایدئولوژی هایی که ما در جهان داشتیم، به ویژه ایدئولوژی هایی که در ‏جهان مدرن اتفاق افتاده و ایدئولوژی های انسانی است یعنی جنبه های الهی ندارد.‏
‏ قاعدتا اینها با هم متفاوت هستند.‏
‏ میزان باورمندی مردم نسبت به این ایدئولوژی ها متفاوت است.‏
‏ از جان گذشتگی هایی که مردم در راستای این باورهای الهی می‌کنند متفاوت است.‏
‏ شما از سویی شاهد این نوع نگاه ها هستید که گره خورده با عالم های دور هست، عالم غیب هست، جهانی است در دوردست ها.‏
‏ جهانی که تنها و تنها با ایمان قابل شناخت است.‏
‏ اصلا شما وقتی نزدیک به مفهوم ایمان می‌شوید، حالا موضوعی است که به نوعی مابه ازای در نگاه های دیگر ندارد.‏
‏ یک نگاهی است که یک نگاه الهی به نوعی آن را ساخته و پرداخته.‏
‏ حالا شما شاهد این هستید که جماعت باورمند به این نگاه ها حاضر به رفتارهای غیرطبیعی بسیار هستند، حاضر به کشتن و ‏کشته شدن هستند.‏
‏ حالا وقتی نزدیک به جمهوری اسلامی می‌شویم می‌بینیم که چگونه جمهوری اسلامی با باور به این نگاه ایدئولوژیک خودش ‏یک ساختاری را فراهم کرده که خدشه ناپذیر است.‏
‏ یعنی با تمام فساد ها و استیصال ها، جماعتی هستند که از مهم ترین رکن زندگی خودشان یعنی جان خودشان گذشتند.‏
‏ یعنی حاضرند جان خودشان را از دست بدهند یا جان دیگران رو بگیرن.‏
‏ اما این حکومت پابرجا باشه.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه میشید با صحبت هایی که مثلا خمینی کرده بود در باب حکومت که از اوجب واجبات است، این حرف ‏گزاف و دوری نیست.‏
‏ یعنی حالا ما مواجه شدیم با یک نگاه ایدئولوژیکی که حالا نوک هرم تمام این باورهای ایدئولوژیک خودش رو پیوند زده با ‏حکومت و ساختار سیاسی.‏
‏ حالا این نقطه ما رو به اون نقطه مشخصی میرسونه که وقتی نگاه میکنیم به جمهوری اسلامی شاهد این موضوع هستیم که این ‏تنها فرصت تاریخی برای اسلام شیعی و اسلام شیعی با نگاه مشخص اثناعشری و نگاه مشخص تری تحت عنوان ولایت فقیه.‏
‏ این تنها فرصت تاریخی است که اینها به دست آوردند.‏
‏ یعنی وقتی شما نزدیک میشید به اون جمله خمینی که میگه حفظ نظام از اوجب واجبات است، موضوع دقیقا همین فرصت ‏تاریخی است.‏
‏ یعنی خمینی میتونه بفهمه که اگر این فرصت رو از دست بده خود اسلام رو هم از دست دادن.‏
‏ یعنی میدونن که گره خورده از این ساختار حکومت ساخته شده با اصل و بنیان اسلامی که حداقل میشه بدون شک و بدون اغراق ‏گفت که اگر این اتفاق بیفته و این حکومت از میان برداشته بشه شما دیگه نمیتونید شاهد یک حکومت با این ساختار مشخص ‏باشید و اصولا این نوع نگاه ایدولوژیکی وارد عرصه های سیاسی بشه.‏
‏ پس حالا موضوع این هستش که اینها به یک فرصت تاریخی رسیدن و حاضر نیستن به این سادگی این رو از دست بدهند و ‏حاضرند با چنگ و دندون با همه وجود برای این خواسته بجنگند.‏
‏ یعنی از یک سو اون نگاه ایدئولوژیکی که اینها رو سالیان سال بارور کرده، اینها رو سالیان سال آماده کرده، تفکرات اینها، نگاه ‏اینها، مسئله مثلا غیبت امام زمان و وظیفه ای که به دوش اینها هست، اصلا نگاهی که نسبت به دنیا دارند، اینکه یک خدایی ‏نشسته اونجا و اینها رو امر کرده که برن و جهان رو بهتر بکنند و مردم رو دست و پا بسته بفرستند به بهشت، سعی بکنند ‏شرایطی فراهم بکنند که اینها زودتر تمام مردم فوج فوج به سمت آسمان بروند و بهشت را از آن خود بکنند و تعداد مسلمان ها ‏بیشتر بشه، جهان رو مسلمان بکنند و کمربند شیر رو گسترش بدن.‏
‏ در نهایت نمی دونم کاخ سفید رو حوزه علمیه بکنند و از این نوع نگاه ها.‏
‏ ولی شما شاهد هستید که این نگاه ایدئولوژیکی داره.‏
‏ این ها به به این ها فرمان میده و هر روز داره اینها رو آماده می کنه برای یک رفتار تازه.‏
‏ در کنار اینها می دونند که این تنها فرصت تاریخی است که در اختیارشون هست.‏
‏ می دونند که وجودیت این ها و وجودیت اسلام هم به نوعی به هم گره خورده می دونند که حداقل وجودیت سیاسی اسلام واقعا ‏گره خورده با موضوعیت جمهوری اسلامی.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که اگر جمهوری اسلامی در جهان ساقط بشه و این قدرت رو از دست بده با توجه به اون ساختار رفتاری ‏و فکری انسانی در طول تاریخ ما می تونیم ببینیم که کم کم در همه جای جهان قدرت رو از دست خواهد داد و اصولا اسلام ‏سیاسی به نوعی از ساختار جهانی رخت خواهد بست و دیگر ما شاهد چیزی به اسم اسلام سیاسی نخواهیم بود.‏
‏ از این رو قاعدتا جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی و تمام کسانی که باورمند به این نوع نگاه و ایدئولوژی هستند، ‏می دانند که حالا یک فرصت تاریخی دارند که اگر از دستش بدن به نوعی همه چیز را از دست خواهد داد.‏
‏ اما فارغ از این، ما شاهد این نگاه ایدئولوژیکی هستیم که اینها را به نوعی تربیت کرده برای فرمان بردن برای اسارت.‏
‏ همان موضوعی که من بارها و بارها در مفهوم و معنای خدا به آن اشاره کردم.‏
‏ یعنی اگر در ویژه برنامه های دیگر من شما مراجعه کنید یا به کتاب های من، من بارها در باب این مساله و این فرهنگ خدا و ‏این معنای خدا صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم، مفهوم خدای الله نیست، صرفا صرفا خدای یهودیان یا ‏خدای مسیحیان نیست.‏
‏ هر کدام از این نگاه هایی که به نوعی در پی ساختن یک یگانگی را در بر می‌گیرد، حالا می‌تواند گاها در نوک هرم یک نگاه ‏مثلا مارکسیستی قرار بگیرد که یک خدای تازه ای تصویر بکند یا یک نگاه مدرن تر و حتی پسامدرن تر باشد.‏
‏ در مجموع آن معنایی که ما به عنوان خدا می‌شناسیم در دل اسلام و نگاه اسلامی وحشتناک تر و قدرتمند تر هم وجود دارد.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با یک معنایی برای اینکه مردمی را مبدل به بردگان و بندگان بکند و به فرمانبرداران بکند.‏
‏ حالا شما وقتی نزدیک به این مفهوم میشی می‌بینی که چگونه جمهوری اسلامی، نگاه اسلامی، نگاه شیعی در پی ساختن بردگان ‏بیشمار است.‏
‏ حالا این فرهنگ فرمانبرداری را در خود ساخته، پرورانده و حالا جماعتی را پدید آورده که تا حد امکان تا حد وجودی و تا حدی ‏که جان در بدن دارند، فرمانبردار هستند.‏
‏ حالا در دل این ساختار شما نمی‌توانید توقع فروپاشی داشته باشید.‏
‏ یعنی جماعت فرمانبرداری که ساخته شده‌اند برای اینکه برده باشند، برای اینکه اوامر بالادستی خودشان را رعایت کنند؟
‏ آیا همچین جسارتی را در خود دارند که بخواهند فروپاشی را رقم بزنند؟
‏ تغییراتی به وجود بیاورند؟
‏ با توجه به تمام المان هایی که درباره اش صحبت کردیم یعنی از یک سو ما مواجه هستیم با آن نگاه ایدئولوژیک این ها را بارور ‏کرده، به نوعی اینها را مبدل به همین انسان ها کرده که اتفاقا در دلش این نگاه تسلیم بودن، این نگاه فرمانبرداری موج می زند.‏
‏ شما وقتی به مفهوم و معنای اسلام نگاه می کنید، نزدیک می شوید به این معنای مشخص در باب تسلیم بودن، در باب اسارت، ‏در باب گوش به فرمان بودن.‏
‏ پس قاعدتا جماعتی را که تربیت می کنند تا حد امکان فرمانبردار خواهند بود.‏
‏ حالا جمهوری اسلامی هم به عنوان یکی از این نمایندگان این نوع نگاه، قاعدتا تمام کسانی را که در دل خودش بارور کرده، ‏فرمانبردار هستند چه در مقامات پائین چه در مقامات بالا.‏
‏ همه و همه به نوعی خود را خدمتگزار یک پیشوا و رهبر می دانند.‏
‏ یعنی شما در کلیت این نگاه اسلامی هم وقتی نگاه می کنید موضوع به همین شکل است.‏
‏ همه و همه تمام این مسلمین خدمتگزاران یک خداوند بزرگ در آسمان ها هستند که حالا این می تواند نمایندگانی داشته باشد.‏
‏ گاها شما می توانید مواجه بشوید با یک پیامبری که در این نوک هرم قرار می گیرد، با یک امام معصومی که در این نوک هرم ‏قرار می گیرد و در آتی و آینده هم خلیفه و پادشاه و نماینده و آخوند و حجت الاسلام و فقیه و الی آخر.‏
‏ اصولا ساختاری برای این ها تعریف شده و در دل این ایدئولوژی آن ها را بارور کرده تا در نهایت مبدل به این شخصیت های ‏فرمانبردار شوند.‏
‏ حالا در دل این ساختار مشخص چگونه امکان وجود فروپاشی خواهد بود؟
‏ حالا این ها نگاهی دارند نسبت به این موضوع مشخص که می دانند اگر قرار بر فروپاشی باشد، آنها همه چیز خودشان را از ‏دست میدهند.‏
‏ من در قسمت گذشته هم در باب سپاه وقتی صحبت میکردم گفتم که اصولا اینها میدانند که تمام هویت خودشان را از جمهوری ‏اسلامی دارند.‏
‏ حالا وقتی نزدیک به این مسئله مشخص جمهوری اسلامی و حالا ساختار سیاسی اش بشویم که بیشتر هم این موضوع قابل لمس ‏است.‏
‏ یعنی شما اگر بروید و قرار را بر این داشته باشید که خب قاعدتا وقتی ما در باب فروپاشی صحبت میکنیم، قرار است یک ‏نیرویی در جریان این ساختار سیاسی عاملیت داشته باشد.‏
‏ حالا تمام این ساختار سیاسی خود را مدیون جمهوری اسلامی، نگاه اسلامی، ایدئولوژی سیاسی اسلامی، نگاه ولایت فقیه میداند.‏
‏ همه وجودیت و ذات خودش و هویت خودش را از همین ساختار میگیرد.‏
‏ چگونه ممکن است که اینها حاضر به فروپاشی باشند؟
‏ اصولا وقتی ما نزدیک به معنای فروپاشی میشویم و حالا میخواهیم این را با شرایط ایران و موضوعات ایران مورد قیاس قرار ‏دهیم.‏
‏ می دانیم که موضوع موضوع غیر قابل دست یافتنی است.‏
‏ می دانیم که این دور از واقعیت است چرا که اصولا ساختار جمهوری اسلامی ساخته نشده برای همچین اتفاقاتی.‏
‏ اما آیا با وجود تمام فسادی که وجود دارد امکان این فروپاشی هست؟
‏ خب قاعدتا ما در جهانی زندگی می کنیم که هر امکانی وجود داره.‏
‏ یعنی میشه به هر امکانی هم فکر کرد.‏
‏ موضوع سر اون درصدی است که احتمال وقوع داره.‏
‏ یعنی شما میتونید بگید که بله احتمال داره که در ایران فروپاشی هم اتفاق بیفته.‏
‏ کسی منکر این نخواهد شد به واسطه دلایلی که من دربارش صحبت کردم.‏
‏ ما وقتی در باب فروپاشی در جای جای جهان صحبت میکنیم میدونیم که عوامل مختلفی دست به دست هم میدن و باعث اتفاق این ‏فروپاشی ها هم میشه.‏
‏ یکی از اون عوامل فساد افسارگسیخته است که در جمهوری اسلامی هم قابل رویت است.‏
‏ ما مواجه هستیم با یک حکومتی که به شدت فاسد است در همه جا و در تمام ارگان هایی که شما باهاش روبرو میشید. می‌شوی.‏
‏ تمام اشکال سیاسی که باهاش روبرو میشی حالا میبینی که این فساد چگونه دامن گیر هست و همه جا رو هم در بر گرفت.‏
‏ شما استیصال حکومت رو میبینید.‏
‏ شما رویارویی حکومت با مردم رو میبینید.‏
‏ نداشتن پایگاه اجتماعی، از بین رفتن اون مشروعیت سیاسی رو دارید میبینید.‏
‏ همه اینها قابل رویت هست و این اتفاق هم احتمال داره که بیوفته.‏
‏ اما موضوع سر این میزان احتمال هست.‏
‏ اینکه ما ببینیم تا چه اندازه محتمل هست.‏
‏ اتفاق افتادن فروپاشی.‏
‏ شما در کنار این عواملی که ما دربارش صحبت کردیم مثل فساد، مثل نداشتن مقبولیت و جایگاه اجتماعی، رویارویی با مردم، ‏استیصال حکومت در مسائل داخلی در مسایل خارجی، فروپاشی اقتصادی و مسائلی از این دست ناکارآمدی ها و همه و همه اینها ‏در برابرش اون نقاط رو هم دارید.‏
‏ یعنی در برابرشون تنها فرصت تاریخی رو هم دارید در برابرش نگاه ایدئولوژیک رو دارید، در برابرش فرمانبرداری افسار ‏گسیخته این نظام و این حکومت و تمام دست پرورده هایش را هم دارید.‏
‏ حالا وقتی این را بگذارید وارد به نوعی یک میزانی بکنید و حالا بخواهید این را ترازی برایش بگیرید، قاعدتا کفه ترازوی ‏سنگین تر خواهد بود که جمهوری اسلامی حاضر و قادر به این فروپاشی نیست.‏
‏ اما حتی ما این احتمال رو هم معیار خودمون قرار بدیم و بگیم که بله جمهوری اسلامی وجود داره که اصلا در شرف فروپاشی ‏است.‏
‏ اصلا حتی اگر مردمی باشند که چند سال هم به جمهوری اسلامی زمان بدهند، این جمهوری اسلامی به نوعی دندان پوسیده ای ‏است که داره از تو خورده میشه و تا چند وقت دیگه هم خودش می افته و از بین میره که خب قاعدتا خیلی ها هم در باب این ‏مسائل هم شنیده اند و کسانی هم هستند که اینگونه دارند رویا فروشی برای مردم میکنند.‏
‏ حتی ما بر فرض اینکه تمام این نگاه خودمون رو دور بریزیم و تمام استدلال های خودمون رو هم کنار بذاریم و تصور کنیم که ‏این اتفاق می افته، آیا حالا ما به عنوان کسانی که به این شرایط نگاه می‌کنیم آیا راضی به این اتفاق هستیم؟
‏ آیا آرزوی ما، خاصه ما برای فردای ایران، فروپاشی جمهوری اسلامی است؟
‏ حالا این نقطه ای است که ما باید بهش نزدیک بشویم و ببینیم که آیا این فروپاشی برای ما چه دستاوردهایی خواهد داشت.‏
‏ تمام فروپاشی هایی که در جهان اتفاق افتاده آیا باعث شده ما دگرگونی های ساختاری را ببینیم؟
‏ در نظام اقتصادی، در نظام سیاسی، در نظام فرهنگی، در نظام ارزشی آیا ما شاهد این دگرگونی ها خواهیم بود و یا اینکه نه ‏قرار هست که جزییاتی تغییر بکند و تمام اصول سر جای خودش باشه؟
‏ یعنی قوانین اسلامی قرار هست که سر جای خودش باشه؟
‏ این نگاه به شریعت قرار هست که سر جای خودش باشه.‏
‏ استبداد سیاسی قرار هست که سر جای خودش باشه.‏
‏ قوانین ظالمانه بر علیه جنسیت ها، نگاه های مختلف چه سیاسی، چه باوری چه اعتقادی.‏
‏ اینها قرار هست سر جای خودش باشه و داستان هایی از این دست، داستان های بی انتها از این دست.‏
‏ آیا قراره این ها تا چه اندازه تغییر کنن؟
‏ قرار است این ارزش ها تا چه اندازه تغییر کنه؟
‏ قرار هست نگاه سیاسی چگونه باشه؟
‏ آزادی های سیاسی؟
‏ آزادی های اجتماعی؟
‏ آزادی بیان قرار هست چگونه باشه؟
‏ در این ساختاری که به واسطه فروپاشی از جمهوری اسلامی شکل بگیره، قاعدتا ما میدونیم که در همه جای دنیا با این اتفاق ما ‏شاهد دگرگونی نبودیم.‏
‏ ما شاهد انقلاب نبودیم.‏
‏ اصولا یکی از دلایل عمده ای که ما تفاوت قائل میشیم بین انقلاب و فروپاشی همین اتفاقات و برآیند ها و نتیجه هاییست که در ‏خود داره.‏
‏ حالا شما شاهد این هستید که قرار هست تمام ساختار همین گونه ادامه پیدا بکنه.‏
‏ قرار هست که تغییرات جزئی ببینیم.‏
‏ حالا آیا ما راضی به یک همچین اتفاقی هستیم؟
‏ فرای تمام دلایل و استدلال هایی که شدنی نیست.‏
‏ یعنی شما اگر نگاه بکنید به مسئله فروپاشی و حالا این رو بخواید بیایید و در شرایط ایران و جمهوری اسلامی مورد قضاوت ‏قرار دهید.‏
‏ می دانید که این اتفاق شدنی نیست اما بر فرض محال که ما قبول کنیم این اتفاق بیفتد، آیا ما خواستار یک همچین تغییراتی ‏هستیم؟
‏ یعنی افق روشن ما برای آینده این است که یک فروپاشی در جمهوری اسلامی اتفاق بیفتد و چیزی همتای اتحاد جماهیر شوروی ‏اتفاق بیفتد و در نهایت یک ساختار سیاسی که امروز در روسیه حاکم است قدرتمند بشود و ما تغییرات رو قرار باشد با موچین ‏پیدا بکنیم و تغییرات را قرار باشد با ذره بین بهش نگاه بکنیم و از بین تمام زشتی های حاکم یک تغییرات جزئی را پیدا بکنیم و ‏دلخوش به آن ها باشیم.‏
‏ یا قرار است ما این ساختار را کن‌فیکون بکنیم؟
‏ قرار است که این ساختار حاکم وحشتناک و ظالمانه را دگرگون بکنیم و دوباره بازآفرینی بکنیم.‏
‏ قرار است که تمام ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهیم.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما نزدیک به مفهوم فروپاشی در ایران می‌شویم.‏
‏ فرای تمام عناوینی که درباره‌اش صحبت کردیم، باید به این نقطه نظری داشته باشیم که قاعدتا خواسته ما، آرزوی ما برای فردای ‏ایران چیزی فراتر از اتفاقاتی است که در راستای فروپاشی اتفاق می‌افتد.‏
‏ ما نیازمند این هستیم که این انقلاب شکل بگیرد و حالا تصویر تازه‌ای برای فردای ایران رقم بزنیم.‏
‏ همان طوری که در قسمت‌های گذشته هم صحبت کردم، من در این ویژه برنامه مشخص در نهایت می‌خواهم موضوع را به این ‏سمت و سو ببرم که در باب فعلیت خودمان نگاه ما این عناوین را بشناسیم و بدانیم که در نقطه ابتدایی شدنی نیست و در نقطه ‏نهایی هم حتی اگر اتفاق بیفتد، فردای بدی را برای ما رقم خواهد زد.‏
‏ یعنی اگر ما در باب کودتا صحبت کردیم، گفتیم که ابتدائا این اتفاق شدنی نیست چرا که جمهوری اسلامی نیروی سرسپرده ای را ‏پدید آورده که با تمام وجود وفادار هست.‏
‏ نیروهایی که هویت خودشان را از جمهوری اسلامی می‌گیرند.‏
‏ اگر ما در باب فروپاشی صحبت کردیم، می‌دانیم که جمهوری اسلامی فروپاشی از درون نخواهد داشت چرا که ساختاری که با ‏تمام ایدئولوژی خودش به وجود آورده که تا این اندازه فرمانبردار باشد، می داند که تنها فرصت تاریخی را دارد و با توجه به این ‏عناوین هیچوقت خواسته ای در راستای این فروپاشی نخواهد داشت.‏
‏ می دانیم که حکومت های جهان در پی گرفتن امتیاز از جمهوری اسلامی ضعیف هستند و به نوعی آرزویی برای حمله به ایران ‏ندارند چرا که در طول این سالیان دراز دیده اند که چه جوابی گرفت اگر به افغانستان و عراق حمله کردند در نهایت از این کاشت ‏خود چه چیزی برداشت کردند؟
‏ با توجه به این عناوین ما در نقطه ابتدایی می دانیم که این اتفاقات افتادنی نیست و اما اگر این ها هر کدام با هر درصدی در ‏نهایت اتفاق بیفتد، آرزو و خواسته ما نیست و نباید باشد و حالا ما باید در باب آرزو و خواسته و امیال خودمان برای سرانجام ‏ایران صحبت بکنیم و آن چیزی که در ذهن می پرورانیم را رو به عمل برسونیم.‏
‏ و اصولا در نهایت مردم رو وا داریم برای آرزو کردن.‏
‏ برای خواسته داشتن.‏
‏ برای خواسته ای در راستای فردا داشتن و تلاش در نهایت برای رسیدن به اون خواسته ها.‏
‏ در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره می ‏تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و ‏کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده اند.‏
‏ تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏