سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.‏
‏ تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو ‏شاهد باشیم.‏
‏ تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته ‏بشه.‏
‏ وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، ‏اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.‏
‏ ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ‏ها شکل می‌گیره.‏
‏ یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، ‏می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.‏
‏ انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و ‏حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.‏
‏ تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در ‏جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.‏
‏ دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.‏
‏ که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های ‏مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ اما از اصل مطلب دور نشیم.‏
‏ خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.‏
‏ به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما ‏میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم ‏که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.‏
‏ جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.‏
‏ شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی ‏عادی خودشون هم ادامه میدن.‏
‏ این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش ‏کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.‏
‏ پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر ‏توده ها هست می رسونه.‏
‏ اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر ‏اشخاص اتفاق بیفته.‏
‏ تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.‏
‏ قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.‏
‏ این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.‏
‏ شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.‏
‏ باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.‏
‏ گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه ‏داشته باشه.‏
‏ اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.‏
‏ اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه ‏میرسونه.‏
‏ یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ ‏پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می ‏بیند.‏
‏ حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.‏
‏ یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود ‏خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.‏
‏ حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.‏
‏ حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.‏
‏ اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم ‏همراه و همداستان می‌کنه.‏
‏ حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می ‏رسونه.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.‏
‏ یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.‏
‏ یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و ‏تغییر اون شخص رو ببینید.‏
‏ اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.‏
‏ مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.‏
‏ روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ‏ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.‏
‏ حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.‏
‏ حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.‏
‏ حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به ‏خانواده خودش منتقل کنه.‏
‏ حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و ‏خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟
‏ خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.‏
‏ حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.‏
‏ هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.‏
‏ حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر ‏در باب جامعه بشه.‏
‏ حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.‏
‏ دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.‏
‏ این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.‏
‏ حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.‏
‏ دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.‏
‏ و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت ‏بیشتری رو هم در خودش بسازه.‏
‏ فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن ‏دیگران میشه.‏
‏ حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.‏
‏ یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به ‏اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.‏
‏ حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و ‏اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این ‏تغییر شده.‏
‏ پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.‏
‏ پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران ‏میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده ‏چه خوب و چه بد.‏
‏ در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.‏
‏ گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.‏
‏ حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.‏
‏ یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ‏ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها ‏شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.‏
‏ اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در ‏نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات ‏بیشماری هم شدن.‏
‏ پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر ‏کنن.‏
‏ اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این ‏استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.‏
‏ این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.‏
‏ اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که ‏همه چیز ما رو مهیا میکنه.‏
‏ قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.‏
‏ یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.‏
‏ همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که ‏مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این ‏راستا بودیم.‏
‏ شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.‏
‏ پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل ‏اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به ‏نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب ‏موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.‏
‏ اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.‏
‏ حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون ‏تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.‏
‏ بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر ‏توده ها.‏
‏ یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ‏ها.‏
‏ یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.‏
‏ به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.‏
‏ خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک ‏بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.‏
‏ خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.‏
‏ همین سر به تن داشتن هست.‏
‏ همین سر به زیر بودن هست.‏
‏ همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.‏
‏ این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.‏
‏ یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ‏ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.‏
‏ دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.‏
‏ حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟
‏ با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، ‏برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.‏
‏ حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت ‏بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری ‏در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.‏
‏ خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها ‏بکنیم.‏
‏ حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.‏
‏ حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.‏
‏ از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.‏
‏ خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.‏
‏ این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.‏
‏ ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.‏
‏ در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.‏
‏ برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.‏
‏ حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.‏
‏ حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو ‏با ما هست.‏
‏ حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.‏
‏ حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت ‏برای تغییر توده ها هست.‏
‏ گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.‏
‏ یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.‏
‏ همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.‏
‏ خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به ‏نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.‏
‏ خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو ‏شکل داده.‏
‏ در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ‏ببینیم.‏
‏ اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد ‏میدان برای تغییر بشن.‏
‏ قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.‏
‏ لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.‏
‏ اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.‏
‏ خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.‏
‏ حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت ‏غالب برساند.‏
‏ اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.‏
‏ حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین ‏روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.‏
‏ حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.‏
‏ و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.‏
‏ من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب ‏یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده ‏اند.‏
‏ آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.‏
‏ مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.‏
‏ به نوعی ادا در آوردن است.‏
‏ به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.‏
‏ اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.‏
‏ باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.‏
‏ باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون ‏بوجود آوردن.‏
‏ قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.‏
‏ پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک ‏تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.‏
‏ اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست ‏که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.‏
‏ تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.‏
‏ به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از ‏این وحشی خویی بیزاری بجویند.‏
‏ حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.‏
‏ اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم ‏را شلاق می‌زنند.‏
‏ شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.‏
‏ هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.‏
‏ در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.‏
‏ قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز ‏یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.‏
‏ همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.‏
‏ مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.‏
‏ اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.‏
‏ با حکومت حاکم.‏
‏ اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.‏
‏ هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.‏
‏ هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.‏
‏ هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.‏
‏ حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.‏
‏ میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.‏
‏ نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.‏
‏ اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.‏
‏ اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.‏
‏ هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.‏
‏ شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.‏
‏ این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.‏
‏ یعنی اون اصل پابرجاست؟
‏ من در باب این مساله بارها صحبت کردم.‏
‏ شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.‏
‏ اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.‏
‏ موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.‏
‏ یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم ‏کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست ‏انسان و حیوان.‏
‏ حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل ‏برای قسم کردن.‏
‏ اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.‏
‏ موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.‏
‏ وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.‏
‏ حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو ‏هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.‏
‏ حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.‏
‏ اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.‏
‏ حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.‏
‏ ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در ‏نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.‏
‏ اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده ‏بود.‏
‏ اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.‏
‏ در باب تمام موضوعات عمده جهان.‏
‏ یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال ‏کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در ‏بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.‏
‏ این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.‏
‏ حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.‏
‏ یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از ‏گوشت تن.‏
‏ کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه ‏فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.‏
‏ این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.‏
‏ اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.‏
‏ اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.‏
‏ پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در ‏جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی ‏است.‏
‏ منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که ‏اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.‏
‏ اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.‏
‏ اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.‏
‏ آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟
‏ دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.‏
‏ اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته ‏اینها به واسطه چیست؟
‏ به واسطه انسان ها هست؟
‏ اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان ‏هاست.‏
‏ اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی ‏خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.‏
‏ اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.‏
‏ موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.‏
‏ یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.‏
‏ این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.‏
‏ انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر ‏بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.‏
‏ آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی ‏رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.‏
‏ شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.‏
‏ امروز هم همه جهان آزاد هست.‏
‏ امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.‏
‏ مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟
‏ مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟
‏ او نهایت آزادی رو داره.‏
‏ اما به چه قیمتی؟
‏ به قیمت اسارت دیگران.‏
‏ اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.‏
‏ و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.‏
‏ اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.‏
‏ یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه ‏آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.‏
‏ قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می ‏گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.‏
‏ قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.‏
‏ جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.‏
‏ قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در ‏باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت ‏کنم و موجز صحبت کنم.‏
‏ بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در ‏قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.‏
‏ قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.‏
‏ همتای جهان آرمانی.‏
‏ قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و ‏کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.‏
‏ تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون ‏رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏