یه دستبوس ملا یه تیر حسد
یه لمپن یه دیوانهی بیسواد
یه ملا که عمامه را دور داد
یکی دکتر و آن مهندس خدا
بگو آن شعیب هاله از نور کاه
دگرباره کورش نیا و بخواب
ببین شاه را، مغز و نورش ز کاه
تو بیننده باش حال ایرانزمین
نلرزی به گور دیدن این زمین
که کورش همه شاهیاش پس گرفت
پناهنده شد راه بیکس گرفت
نرنجی ز من کورش آری کبیر
ز دیوانه اینان قلم مست و پیر
یه وهم و دو صدها هزار هستهای
به وافور و در خاک و خون خستهای
همه آبرو پَر ز ایرانیان
یکی هالهدار و سخن را زیان
یه فقر و بگو نائب آری زمان
خرید ترهبار محل کیان
یه مکر و فریب و رئیس زمان
یه گشت و یه ارشاد و نهی منکران
دو صد طنز مکر و فریب زور و ظلم
لطیفه شده شرع و ایران و عرف
یه کشور حقارت به خاورمیان
یه طنز سخیف و یه اشک فغان
یه ایران گل پرپر آری زمان
یه پوزخند به ریش هم ایرانیان
که ملای ننگ و پسر هاله نور
شده شاه ایران و مرگ غرور
یه لرزه به گور و هم اجدادمان
نه امروز و دیروز و پیش و پسان
از آن روز ننگین و حمله خدا
یه اسلام هار و دو صد درد و آه
سرانجام این بندگی این شود
یه ایران یه مهدی پر از کین شود
که پستیِ الله و یزدان پست
بشد زادهاش این خداوند مست
سخن را براند ز پستی خیال
یکی زاده از احمد و مست هار
و نفی همه قتلعام یهود
یکی موجب کین و کهتر جهود
سخن را نران تحفه هاله ز نور
ز آتش کشیدن نسان مست کور
به جایش ز کشتار خود نطق کن
بزن خون بریز و زمین سرخ کن
چه ایران سرایی ز ملای ننگ
ز لطف خود و تحفه آری مشنگ
یه کشور بگو مردمش ننگ نان
و ملا و لاف و ریاست جهان
یه کشور حقارت شد از دست تو
ز حراج تن دم زنی نوبه نو
یه ایران مرده سرای عدن
عدن مال ملا خدم هم حشم
یه ناله به ضجه بگو اشکناک
یه سیل اعتراض و خس و خاشاک
بگو کشوری قی شد اسلام ناب
دو صدها هزار مردمان غرق خواب
یه آتش به خرمن خردها فرود
یه ملای ننگ تحفگان در سجود
یه فریاد وهم و یه هاله به راه
تنان داغ شلاق و روح اشک آه
یه دزدی و سرقت یه پولی ز نفت
یه سفره پر از پول مفت و به تخت
چهار سال دیگر از ایران گذشت
پر از رنج و نفرین و چرخی که گشت
گذشت و حقارت شد آیینشان
یه وهم و اسارت شد آذینشان
گذشت و بگو طنز ایرانمان
یه دلقک یه تحفه امام زمان
گذشت و اسارت شد آرمانشان
همه مردمان غرق آتش فغان
گذشت و زمانی به آزمون دمید
زمانی به بیداری انسان رسید
گذشت و نخستین وزیران ننگ
شده راه بیداری سبز رنگ
گذشت و دوئلهای چیز و ملنگ
به خود بارور کرده مردم قشنگ
گذشت و همان بغض بیداد و داد
شده راه و فریاد و آراء کجاست
گذشت و نفسها پی هم گذشت
به تبلیغ و فریاد و چرخی که گشت
گذشت و بگو اضطراب التهاب
که رهرو به سوی سلاح نقاب
گذشت و سخنها ز ملای سبز
بگوید به عهد وفا رأی قبض
چنین بود و آرا ز صندوق شکفت
بگو تحفهی مکر و ملای مفت
نباشد بگو رهبر این مردمان
که او منتخب مکر و نوکر به خان
و ایرانیان ملتهب پر ز بغض
همه یکصدا بوده فریاد قرص
کجا هست آراء نظرهایمان
که بلعیده رأیم همین را بخوان
بخوان رأی من کو کجا رأیمان
کجا پرکشیدست، آرائمان
که تهران و ایران شده کارزار
پر از مرد و زن گو زمین سبز زار
بخوان رأی من کو کجاست رأیمان
کجا پرکشیدست، آرائمان
و ایرانمان در گرفته بلا
بلایی به جان تو ننگین آه
همه مرد و زنها و برنا و پیر
یکایک علمدار سبزان میر
همه یکدل و یکصدا این بخوان
بخوان رأی من کو و آرائمان
به دور از تو دشنام و فحشا بخوان
بخوان یکصدا رأی من کو بمان
یه قشری از این مردم سرزمین
به سبزانِ رنگانِ پابند دین
به دور از هیاهو بگو ضرب و شتم
فقط رأی من کو تو ملای خشم
و قانون بیداد و حقم کجاست
کجا اعتراض گو و رأیم کجاست
ولیکن چه پاسخ بر ایرانیان
به دشنام و باطوم و خون مردمان
و ملای ننگ و یه خطبه نماز
یه فرمان کشتار و جوخه فراز
و ایران و ایرانزمین خون گرفت
به فرمان ننگین و خشمی شگرف
و ایرانیان یکصدا قلب گود
یه فریاد و ترس و یه مرگ و یه خوف
همه دست در دست هم با شتاب
نترسید و هستیم آزاد باب
خیابان ایران به خون جان گرفت
زمین خاوران یاد آنان گرفت
و ملای ننگ تحفهی شهرری
همه مست کشتار و از باده می
و ایران شده یکدل و سبزرنگ
و هر کس به آرمان خود چنگچنگ
که رأیم کجا سیل آن رهبران
به زیر دوپای هم ایرانیان
همه یکدل و یکصدا خوان همان
به آزادگی گو سلامی سلام
به دور از خشونت بگو دور جنگ
به فریاد طغیان به عزم و به هنگ
همینها نبود و نه پایان کار
و ایرانمان گشته یک کارزار
یه جبهه بگو مردمان بیدفاع
یکی تیر و کشتار تجاوز سپاه
و قدرت بگو قبضِ ملای ننگ
سرانجام کهریزک و چال تنگ
بگو دختران زمین باکره
به زندان تجاوز جریر و دره
پسر بالغ و طفل و زندان و غم
به باطوم و شیشه تجاوز به تن
هزاری زن و مرد ایرانزمین
تنان پر ز خون و گذشتن زمین
دو صدها نفر طعمه بر چوبدار
به جرم رهایی و افیون و بار
هزاری زن و مرد و برنا و پیر
همه حبس زندان و ملا اسیر
هزاران نفر شهر در التهاب
تنان پر ز تیر و تبر مرگ خواب
دو صد مردگی و هزاران اسیر
هزاری به فریاد و میلیون نظیر
یه ایران خونین و خونین نفس
یه پاسخ به رأیم کجا آن قفس
یه ایران و یک دولت کودتا
یه ملای ننگ و یه بیمار آه
یه ملت شده خار و خاشاک تن
یه ملای ننگ و شهنشاه من
دو صد اشکوبغضوسکوتوسکوت
لبان دوخته، دست بسته سکوت
یه ایران و کهریزک و عمق دین
بگو مردمان و تنان غرق کین
به هر ظلم و زور و به جهل و فساد
یه ایران خاموش و غرقاب خاک
و ایران حصار و قفسها نفس
جوانان به خوف و به ترس و عبث
هزاران پدر مادرِ داغدار
جوان در کفن تن به آویز دار
یه ملای ننگ و هزاران حشم
یه دندان نشان و هزاران کفن
به سودای زر زور و قدرت نفر
تن عاشقان سیل شلاق تر
یه سیما و ترویج ترس از یه ننگ
تجاوز به ناموس مردان، دونگ؟
یه خاموشی از ترس و تیر و قفس
یه قشری نسان انتحاری نفس
و آزادی و شمع و خاموش باد
یه طوفان و مرگ و تجاوز به خواب
و تاریخ از ایرانمان پرکشید
و سودای آزادگی ته کشید
نه لطف نخستین وزیران سبز
درک مرگ آزادیت حبس قبض
همه چنگ بردند بر آزادگی
و آنان بگو آن علم بردگی
بگو نام جنبش بگو سبز بود
به پرواز آزادگی مرگ زور
هرآن چه تو گویی بر آن نام گوی
به وهمی که پایان میدان و گوی
که زور سلاطین و ملای ننگ
بچربید بر مردم دستتنگ
به زور و به شلاق و درد و قفس
ز بهر تجاوز و کشتار و حبس
به رنج و فرار و به تن کودتا
به پایان رسید رزم ایران سرا
و ایرانمان بار دیگر خزان
یه بازیچه دست خداوند خان
یه جولان از آن مرد هاله نشان
یه ملای ننگین و مرگ و فغان
یه فقر و یه قحطی و درد و بلا
یه ایران سرا غرق ماتم عزا
یه فقدان سکوت و خموشی محض
یه فریاد و مردن و مرگ نفس
چه کشور شدی بار دیگر سرا
یه خانه سرا ننگ و مردن ز آه
یه فقری که ریشه دوانده وطن
بگو اختلاس سرقت و دزد تن
یه خانه سرای تجسس فساد
وزارت نجاست و بیداد داد
دگربار حکومت عفونت و ننگ
هزار خطبه و مردمان دستتنگ
دو صد رجم و اعدام و حد و قصاص
یه ایران ویران و اسلام ناب
هزار بهره و بردهها نو به نو
دو صد مردمان غرق حسرت به تو
یه وهم و کمال، گندهگویان نفر
به تحریم ایران بیپا و سر
یه قشری به تبعید و دوری وطن
و آزادگان حصر دین در کفن
یه سیما، صدا ذهنهایی به بند
یه ترویج و تبلیغ و تفتیش و بند
یه دندان نشان از تو ملای ننگ
یه ارتش بسیج پاسداران مرگ
یه زندان عظیمی که ایرانزمین
یه بزمی سروری و پرواز کین
که روزها و سالان پی هم گذشت
بگو بدتر از گفتن من بگشت
پس از گفتن صد مصیبت عزا
دگر شور باید بر ایران سرا
و طغیانگر آزاده جنگ خدا
بیامد بشورید بر درد و آه
بگفتا از آزادی جان و تن
از آرمان و آمال و ایران وطن
بگفتا از آن ظلمهای خدا
ز تنهای رنجور حیوان نساء
بگفتا ز قانون آزادگی
از آن شور و طغیان و بر بردگی
بگفتا که من جانفشانم رها
یکی آرمان باشد آزاد ما
بگفتا از آن راه آزادگی است
یه دنیای آزاد رها بردگی است
بگفتا ز رنجهای حیوان بشر
از این زخم بیداد، خداوند شر
بگفتا ز قدرت و انسان خدا
مسبب به هر درد و کین رنج و آه
بگفتا و طرح سؤالی بکرد
بر آن پاسخ و عزم و کاری که کرد
و آزادگی را نباشد به کس
مگر احترام بر قضایش نفس
یه دنیا و آرمان و ترسیم خواب
یه رؤیای زیبا و صادق بتاب
بدانم ز فکرت کجا بود مست
که جنگآوری بود و باشد و هست
بدانم که طالب به دانستنی
به کردار و فکر و تو آبستنی
بدانم که خواهی بدانی از او
از آن جنگسالار و کردار او
برایت بگویم از افسانه او
به صدق و صداقت به طغیان روح
و طغیان از انسان عامی چو ما
همو زاده بر خاک ایران سرا
پدر مادر از قلب آن مسلمین
به اسلام او زاده گشتا زمین
همه سربهسر عاشقان علی
علمدار و یاهو علی وان ولی
پدر دل گرو یاد صحرا حسین
علیاکبر و کربلا قاسمین
و او قد کشید بین آن مسلمان
پر از صد سؤال است از این آدمان
و سالار جنگ و تو دنیای دید
به دور از خدا کافر و ترس بید
یه کودک که از دیدن حیوان جان
به روح و به پرواز و عاشق زمان
ز هر ضجهای نالهای سر دهد
از این رنج جانها که جان میدهد
همه ذهن او پر سؤال از خدا
از این درد و کینه از این درد و آه
خداوند و الله و رحمان رحیم
چگونه شود قاسم آری رجیم
چگونه خدا مهربانا بشر
چرا این جهان پر شد از کور و کر
چگونه یه تن ضجه سر میدهد
ولیکن خدا شب به شب میدمد
هزاران سؤال و هزاران جواب
یه کودک که بیدار شد از تو خواب
همینگونه او در جهان قد کشید
و دنیای را با دل خویش دید
که او نیست همتای این آدمان
یه دنیای دیگر بگو در جهان
همه جان او پر شده از سؤال
سؤال و سؤال و سؤال و سؤال
نباشد بگو پاسخی بر سؤال
بخواند بداند جهان را کمال
و کودک گذشته ز دهسالگی
بخواند سرشت جهان آدمی
و او را ببین تشنه دانستن است
پر از صدهزاری به رنج و غم است
رسیده جوابی و این قصه را
خدا نی و ناشد به دنیای ما
ولیکن نبود پاسخ راد و او
همو تشنه دانستن و رازگو
که دنیا چه چیز است و یزدان چه کس
چرا این جهان پر ز بیداد بس
و طغیان پر از صد هزاران سؤال
ولیکن جوابی نباشد محال
چنین او گذر کودکی نیست حال
گذر کرده او پانزده را به سال
و او را نگو همچو انسان مثال
نباشد ز الله و انسان کمال
و کنکاش پاسخ بر آن صد سؤال
یه دریایی از معرفت باز حال
یه افسانه و وهم و صدق و خیال
یه دوزخ یه آتش یه شیطان محال
یه بیداری خواب و رؤیا و حال
یه پرواز و معراج و وهم و خیال
یه هاله یه نور و یه ابر سه شاخ
یه الله و حور و غلامان و تاخ
یه الله بیمار تجاوز به تن
دو سه دختر باکره غرق غم
یه شیطان چهارمیخ شده در عذاب
یه رجم و یه شلاق و حد و شتاب
یه تخت و دو میله دو عورت به سر
یه الله، زبان و دو آلت پسر
یکی مرد و زن در جماع و خدا
یه الله بر تخت و راضی خدا
یه خون از درون عورت باکره
خدا خنده آتش بر این حنجره
یه ابر سه شاخ دست بیانتها
پر از شعله آتش بسوزان خدا
یه دژخیم مزدور سه چشمی به سر
بگو آن فرشته بگو مرگ بر
یکی یاغی و دست بسته خدا
یه آب دهان مظهر درد و آه
زبان را برون کرد و تیغی به رو
یه آبشار خون از لب رزمگو
دو انگشت آتش دو چشم نفر
یکی ضجه از ناله الله کر
یه تختی پر از دست حور و غلام
یه الله تن پر ز عورت مقام