زیر چشمان کبود و اشک‌هایش مرده بود
تو سری و رنج‌ها او خود خوش را کشته بود

چند سالی زیسته در قلب بی‌رحم و عبود
کودک و طفل است جانا زیر دریای کبود

زخم صد شلاق و خون بر جان و بر تن تارپود
با کتک با رنج او جان خودش را می‌ربود

صبح و جای مهر خون جاری زمین دریا و رود
شامگاهان داغی تن رعشه بر جان تار و پود

آه شرح ماتم است این زندگی در قوم جود
کشتن کودک به جد و آن پدر حقانه بود

کودک‌آزاری و زشتی‌ها همه در خانه بود
شاه دنیا آن خدا شاهش زمین ویرانه بود

زیر چشمانش کبود و اشک‌هایش مرده بود
طفل زیبا مرگ دارد او خودش را کشته بود

زخم شلاق و بسوزد جسم‌ها آتش به دود
آن خدا در آسمان و این خدا دیوانه بود

زیر چشمانش کبود و اشک‌هایش مرده بود
او به پای خویش محکم زنده او آزاده بود