هیهات چه ویرانه سرایی شده ایران
ای درد تو هم ناله بزن از غم ایران

ای اشک توهم ساز، زایند و منم رود
باز چامه سرایی و ای درد دگر کو

کو پس تو کجایی نفسم راه رهایی
فریاد منم پیر شد از درد و تباهی

مایی که شنیدیم، از درد و غم از آز
از غیرت و ایران و از این وهم و از این ساز

کو پس تو کجایی نفسم راه رهایی
آزادی ایران شده آن وهم و خیالی

ای شیخ نبینم لب خندان تو را مست
تو شور نباشی ز سکوت نفران بست

این را تو بدان از من و ای شیخ رذالت
بیداری ایران به ره آفاق کمال است

بر تخت خدا چنبره زن ‌شیخ ‌حقارت
بیداری ایران تو ببین پیش به راه است

آن تن که مترسک به هوا ترس حماقت
ایرانی آزاد ببین کوچه و راه است

هیهات چه ویرانه سرایی شده ایران
پیمان دلیران، آزاد شد ایران

ایران نه فقط پارس قوم عربم هست
ترک و لر و گیلک و بگو لرزه به‌تن‌هست

خوفی نکن از موت تو ای شیخ اسارت
ایرانِ رها تحفه به تو مست حقارت