سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست‎.‎
‎ ‎این قسمت ششم از ویژه برنامه نقد لیبرالیسم و کمونیسم است و ما قراره توی این قسمت در باب پیوند ‏آزادی و برابری صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که نقد هایی رو پیرامون کمونیسم و ‏لیبرالیسم داشته باشیم‎.‎
‎ ‎این دو نگاه مشخص در جهان مدرن که یک دوقطبی رو به وجود آورده اند و زندگی ما رو تحت تاثیر ‏قرار دادند و اصولا جهان مدرن با این دو نگاه گره خورده و عجین شده‎.‎
‎ ‎این دو نگاه اقتصادی که به ذات شاید نگاه های اقتصادی باشه اما در نهایت تمام نوع زندگی ما و تمام ‏المان های زندگی ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده‎.‎
‎ ‎سعی کردیم در باب این دو موضوع صحبت کنیم و موضوع اصلی که در دل آن ها وجود داشته هم ‏قاعدتا مسئله آزادی و برابری بوده‎.‎
‎ ‎آزادی و برابری که هر کدام از این ها یکی از این عناوین را به اختیار خود گرفته اند، به زندان و حصر ‏خود درآورده اند و در نهایت با قربانی کردن دیگری سعی کرده اند یکی را هر چند نصفه و نیمه و پر ‏از تناقض و به دور از واقعیت میداندار کنند‎.‎
‎ ‎و ما سعی کردیم بیش تر در باب آزادی و برابری نهفته در این مباحث صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در باب لطمه ها و معایبی که هر کدام از این دو نگاه داشته اند‎.‎
‎ ‎در باب اخلاق و فلسفه، در باب مقدمه و در نهایت در باب این موضوعات صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در این قسمت انتهایی هم سعی می کنیم که یک راهکار سوم و به نوعی یک نگاه تازه ای را ارائه ‏بدهیم که پیوند آزادی و برابری و در کنار هم بودنش هست‎.‎
‎ ‎یعنی ما گفتیم که اصولا چه نگاه لیبرالیسم و سرمایه داری و چه نگاه کمونیستی‎.‎
‎ ‎خب یک نقطه عطفی بوده، یک پله ای بوده برای ترقی و پیشرفت جامعه انسانی و زندگی جمعی ما‎.‎
‎ ‎اما اون نقطه ای ما رو دور کرده که خط بطلانی کشیده و اجازه نداده تا ادامه پیدا بکنه‎.‎
‎ ‎این طریقت در راه خودش ادامه پیدا بکنه‎.‎
‎ ‎اون جایی که ما دچار این افراط شدیم دچار این نگاه های متعصبانه شدیم و این ایستایی رو در برابر ‏دیدیم‎.‎
‎ ‎اونجا اون خط بطلانی بوده که ما رو از پیشرفت و توسعه در برابر اون ایستادگی کرده‎.‎
‎ ‎نه پیشرفتی که در دل این دو معنا و این دو نگاه تصویرشده نه اون پیشرفتی که در پی ساختن هست در ‏پی رقابت است‎.‎
‎ ‎پیشرفت در بهزیستی و زندگی بهتر و جمعی همه جان ها نه فقط انسان ها‎.‎
‎ ‎حالا با توجه به نگاه هایی که در این نگاه وجود داره همون انسان ها هم ما شاهدش نبودیم و حالا ‏قصد داریم که در باب این مسأله صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎نکته مهم و اساسی این هستش که ما در دل دنیای خودمون نه به این جهان نیاز داریم و نه به اون جهان، ‏نه به جهان تصویر شده توسط لیبرالیسم نیاز داریم و نه به اون جهانی که کمونیست ها دارن تصویر ‏میکنن‎.‎
‎ ‎به هیچ کدوم از این دو نگاه به صورت مجزا نیاز نداریم بلکه به اشتراک و در کنار هم بودن این نگاها ‏نیاز داریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا این دو نگاه تجمیع بشن و با هم همبسته بشن‎.‎
‎ ‎وابستگی میان این دو در نهایت ما رو به نقطه ای برسونه تا جهان بهتری رو بوجود بیاریم‎.‎
‎ ‎نه وابسته به آن باشیم نه وابسته به ای‎.‎
‎ ‎چرا که هر کدوم از این ها قرار هست که یکی از این دو عنوان مهم و اساسی که بی هم معنایی ندارند ‏رو از میان ببرند‎.‎
‎ ‎اگر شما به سمت و سوی نگاه های سرمایه داری میل داشته باشید، فارق از اینکه خود دچار اون قبیله ‏باشید که قاعدتا به واسطه قرابت و سود و منفعتی که می برید اون نظام و اون نگاه رو می پسندید‎.‎
‎ ‎اما اگر دور از اون دایره باشید قاعدتا می دونید که اون ها قرار هست که برابری رو سلاخی بکنند، اون ‏هم در برابر آزادی که هیچ معنایی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎و ما می دونیم که آزادی و برابری در کنار هم معنا خواهد شد و قاعدتا بلعکس هم در دل نگاه های ‏کمونیستی هم به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎پس ما باید نقطه ابتدایی رو در دل این بحث با این آغاز بکنیم که ما نه به این و نه به آن به هیچ کدوم ‏از این دو نیازی نداریم‎.‎
‎ ‎جهان دیگری لازم هست که در دل اون با ادغام این دو نگاه و با اشتراکات این دو نگاه و در عین حال ‏با پیش رفتن و با پرسشگری در دل اون جهان تازه ای رو تصویر کنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز به یک تجربه میانه داریم‎.‎
‎ ‎تجربه های میانه ای که در همین جهان امروزی هم اتفاق افتاده‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به دور و اطراف خود نگاه می کنید به جهانی که امروز ساخته شده به عنوان مثال اون ‏چیزی که تحت عنوان سوسیال دموکراسی ما میشناسیم یک نگاه معقول از این دو نگاه در کنار هم ‏است‎.‎
‎ ‎سوسیال دموکراسی که قرار هست نه آزادی رو آنگونه لگدمال بکنه در ازای برابری و نه قرار هست ‏که برابری رو به سلاخ خانه ببره برای رسیدن به آزادی قرار هست در همون دموکراسی تعبیر شده و ‏تصویر شده حالا پا به میدان بذاره و برابری و رفاه جمعی و بهزیستی رو هم در خودش به وجود بیاره و ‏حالا زندگی بهتر جمعی رو پدید بیاره‎.‎
‎ ‎کاری که در این جوامع سوسیالیستی سعی در انجامشون هست‎.‎
‎ ‎سوسیال دموکراسی که امروز ما میتونیم نمونه هاش رو ببینیم‎.‎
‎ ‎در کشورهای حوزه اسکاندیناوی میتونیم اشکالی از اون رو ببینیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا میشه نقدهای بسیاری بهش کرد و اصولا ما با همین نگاه منتقدانه و پرسشگر هست که میل به ‏پیش رفتن داریم، میل به تغییر داریم و اصولا باید این نگاه را در وجود خود هم پاس بداریم و اصولا به ‏دنبال راه و طریقتی باشیم تا با همین نقدها به فردای بهتری برسیم‎.‎
‎ ‎اما با توجه به چیزی که امروز در جهان وجود دارد، ما می‌توانیم به نقطه‌ای برسیم که قاعدتا نه آن نگاه ‏متعصبانه در دل لیبرالیسم و نه آن نگاه متعصبانه در دل کمونیسم راهگشای ما نیست و ما نیاز به یک حد ‏تعادل و یک تجربه میانه‌ای داریم که قاعدتا سوسیال دموکراسی و یا حتی آنارشیست های مشارکتی که ‏در جهان وجود دارد و قاعدتا اشکال کمتر نظام مندی هست هم می تواند راهگشای ما باشد‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما می‌توانیم با نگاه به این تجربه ها ببینیم که بله با میل به برابری و در عین حال با میل به آزادی ‏و پیوند این دو در کنار هم می‌توانیم جامعه بهتری بسازیم‎.‎
‎ ‎می‌توانیم جامعه ای به دور از تمامی معایب بسازیم‎.‎
‎ ‎جامعه‌ای که اینگونه دچار فروپاشی ها نشود‎.‎
‎ ‎این گونه تفاوت های طبقاتی در دلش بیداد نکند و این گونه مردمان را خسته از دنیا نکند‎.‎
‎ ‎این گونه مفهوم انسان و جان را بی معنا نکند‎.‎
‎ ‎مبدل به ابزار نکند، همه چیز را در رقابت و پیشرفت ها تعبیر و تفسیر نکند‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا یک نگاه تازه ای را داشته باشیم‎.‎
‎ ‎ما قاعدتا نیاز داریم تا یک بازتعریف دوباره ای نسبت به آزادی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎خیلی فراتر از فردگرایی‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا عمیق تر از این نوع نگاه یک آزادی دوباره ای را تصویر کنیم‎.‎
‎ ‎آزادی ای که در دل خودش قاعدتا باید آزار نرساندن به دیگران، دیگرانی به وسعت تمام جان ها در ‏جهان و فریاد برابری در دل آزادی را نوید بدهیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا این آزادی را دوباره بازتعریف کنیم و فراتر از مرزهای فردگرایی و قدرت پرستی ‏بشویم و آزادی را تنها در اختیار کسانی که قدرت بیشتری دارند قرار ندهیم‎.‎
‎ ‎ما قرار هست که این بار آزادی را دوباره تعریف کنیم و در دل این تعریف دوباره خود همگان را آزاد ‏تصویر کنیم‎.‎
‎ ‎همگانی به وسعت تمام جان ها‎.‎
‎ ‎نه فقط انسان ها، نه فقط یک نژاد از انسان ها، نه فقط یک جنسیت از انسان ها، بلکه تمام جان ها، همه ‏جان های جهان چه انسان، چه حیوان و چه گیاه‎.‎
‎ ‎حالا با این بازتعریف دوباره از آزادی می توانیم وارد یک میدان برای تغییر دادن بشویم‎.‎
‎ ‎دیگر در دل این آزادی تعریف شده شما مواجه نمی شوید با این شکل زننده از آزادی های فردی که ‏بیانگر خودخواهی است، بیانگر قدرت پرستی است‎.‎
‎ ‎بیانگر از میان بردن برابری و آزادی در امتداد هم هست چرا که می دانیم این آزادی بدون برابری معنا ‏نخواهد داشت چرا که میدانیم این آزادی و برابری در پیوند با هم معنا میشوند. می‌شوند‎.‎
‎ ‎اگر ما دنیایی را تصور کنیم که در دل آن به آزار نرساندن دیگران و وسعت برابری در دل آن باوری ‏نداشته باشیم‎.‎
‎ ‎هر کسی که زور بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری هم خواهد داشت اما به قیمت و هزینه اسارت ‏دیگران‎.‎
‎ ‎همتای چیزی که در جمهوری اسلامی وجود دارد در این حکومت های کمونیستی هم وجود داشته و ‏در دل حکومت های سرمایه داری هم وجود دارد‎.‎
‎ ‎آزادی فردی جماعتی در ازای اسارت بی‌شمار آدم ثروت برای جماعتی در ازای فقر بیشمار هزینه ‏می‌شود دیگران تا این جماعت قدرتمند به آن آرزوها و خواسته هایشان برسند‎.‎
‎ ‎آرزو های این جماعت کشته می‌شود تا آنها آرزومند شوند و یا آرزوهایشان برآورده شود‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز داریم با این بازتعریف دوباره یک آزادی دوباره ای را معنا کنیم که فراتر از فردیت است و ‏در دل جامعه و در دل برابری معنا می شود و عمیق تر از آن چیزیست که در دل این نگاه های آلوده ‏تصویر شده‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا عدالت را اینبار به دور از اجبار و به دور از اکراه تصویر بکنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا برابری را دوباره و دوباره تعریف بکنیم‎.‎
‎ ‎برابری ای که در دل خود هیچ مرزی نداشته باشد‎.‎
‎ ‎برابری ای که قرار بر این نداشته باشد تا همه را یکسان تصویر بکند، بلکه در حقوق قرار است که ‏برابری را بوجود بیاورد‎.‎
‎ ‎ما قرار نیست که در برابر تفاوت ها بایستیم و بگوییم که همه یکسان هستیم‎.‎
‎ ‎نه، قاعدتا زن و مرد با هم فرق میکنند‎.‎
‎ ‎قاعدتا از همه نظر با هم متفاوت هستند و به فراخور این تفاوت حتی نیاز دارند که قواعد متفاوتی هم ‏داشته باشند‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب برابری جان صحبت میکنیم یعنی تمام جان های جهان مستحق زیستن هستند، نباید ‏بهشون آزاری رسونده بشه و هر جا نقطه ای این آزار به وجود بیاید آنجا نقطه ای است که آزادی از ‏میان رفته‎.‎
‎ ‎آزادی بی معنا شده‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز داریم با این بازتعریف های دوباره دوباره همه چیز را معنا بکنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا این عدالت رو، این برابری را دوباره معنا بکنیم، نه در دل یک ثانیه، بلکه در دل حقوق ‏برابر‎.‎
‎ ‎در دل آزادی برابر. در دل. فردای برابر‎.‎
‎ ‎در دل ثروت‎.‎
‎ ‎به مساوات تقسیم شده در ازای کار برابر‎.‎
‎ ‎ما قرار است که این برابری را دوباره تعریف کنیم و به دور از اجبار، به دور از از میان بردن آزادی ها‎.‎
‎ ‎قرار نیست که آزادی را قربانی بکنیم برای رسیدن به برابری‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا این دو در کنار هم معنا پیدا می کنند و در نهایت فرزند خلف این دو آرامش و بهزیستی ‏هست‎.‎
‎ ‎هر جایی که ما شاهد این همزیستی مسالمت آمیز میان آزادی و برابری باشیم هست که میتوانیم ‏آسایش و آرامش را ببینیم و بهزیستی را ببینیم و زندگی بهتر را ببینیم‎.‎
‎ ‎و تمام هدف غایی ما در جهان هم رسیدن به همین بهزیستی نه فقط برای انسان و گونه خاصی از انسان ‏ها و نژاد خاص و جنسیت خاص، بلکه برای تمام موجودات زنده هست‎.‎
‎ ‎تمام جانداران تا بتوانند در آزادی و عدالت و برابری زندگی کنند‎.‎
‎ ‎ما قاعدتا نیاز به اخلاق همکاری داریم و نه رقابت‎.‎
‎ ‎یعنی ما وقتی داریم در باب این جهان ساخته شده نگاه میکنیم و می بینیمش‎.‎
‎ ‎میدانیم که همه چیز این دنیا رقابت است چه در جهان کمونیستی و چه در جهان سرمایه داری‎.‎
‎ ‎جهان سرمایه داری مدام داره در اشکال مختلف و به ابنای مختلفی به تمام انسان ها نوید این رو میده ‏که برای رسیدن باید وارد این چرخه ی رقابت بشن‎.‎
‎ ‎رقابتی که قرار هست دیگران رو از میدان به در کنه قرار هست که پا بر گرده ی دیگران بر کول های ‏دیگران بگذارند تا به اون نقطه ی قله ها برسند‎.‎
‎ ‎دائما در حال نابود کردن زندگی دیگران برای رسیدن به آزادی های خود هستند برای رسیدن به ثروت ‏و قدرت و زندگی بهتر خود هستند‎.‎
‎ ‎ما می بینیم که این رقابت در دل همان حکومت های کمونیستی هم شکل می گیرد و چگونه یک ‏داستان بی انتها و یک جهان بی انتها را تصویر می کند تا در دل آن تنها و تنها به پیش برود‎.‎
‎ ‎برای فردایی نامشخص در رقابتی بی معنا و همه زندگی و همه آزادی و همه برابری را سلاخی کنند‎.‎
‎ ‎از میان ببرند برای فردای نامشخصی که معلوم نیست به کجا خواهند رسید‎.‎
‎ ‎ما در دل دنیایی که امروز تا این حد از میان رفتن همکاری را می بینیم و تنها و تنها رقابت است که ‏میدان دار است، قرار است که همکاری و همزیستی را میدان دار کنیم‎.‎
‎ ‎قرار است که در دل این برابری تصویری ارائه دهیم تا انسان ها و همه جان ها در کنار هم و با ‏همکاری هم بتوانند زندگی بهتری را داشته باشند‎.‎
‎ ‎قرار است که ما تصویر ارائه دهنده نسبت به انقلاب یک انقلاب متفاوت از انقلاب وحشیانه و وحشی ‏خویان باشد، انقلابی در راستای رسیدن به آزادی برای همگان باشد‎.‎
‎ ‎قرار است که انسان ها آزادی را خود تعریف کنند‎.‎
‎ ‎قرار بر این نیست که من به عنوان یک متکلم الوحده بیایم و آزادی را تعریف کنم و بگویم این آزادی ‏شماست. نه‎.‎
‎ ‎قاعدتا انسان ها متکثر هستند و قاعدتا نگاه های متفاوتی دارند‎.‎
‎ ‎می تواند آزادی تعریف شده از نگاه آنها معنای اسارت برای من باشد‎.‎
‎ ‎یعنی شما تصور کنید من با تمام باورهایم در برابر یک مسلمان، با تمام باورهایش‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا تمام تصاویر ارائه شده توسط او نسبت به اسلام و آزادی برای من معنای اسارت است و می ‏تواند این موضوع بالعکس هم باشد‎.‎
‎ ‎من هر چیزی که به عنوان آزادی می شناسم را او به عنوان اسارت تلقی کند‎.‎
‎ ‎اما ما باید یک نقطه داشته باشیم و آن هم قانون و قاعده آزادی و آزار نرساندن به دیگران باشد‎.‎
‎ ‎وقتی این قاعده و این چارچوب قبول بشه حالا هر کس می تونه آرزوی خودش رو مبنی بر آزادی ‏بدونه‎.‎
‎ ‎و ما نیاز داریم برای رسیدن به دنیایی اینگونه‎.‎
‎ ‎و در نهایت انقلابی که در دل اون آرمان ها و ایده ها و آرزوی همگان معنا پیدا بکنه و تعبیر بشه‎.‎
‎ ‎ما به دنبال ساختن جهان آرمانی هستیم که در دلش آرمان ها میداندار بشوند، آرزو ها میدان دار بشند‎.‎
‎ ‎آزادی با اون قاعده مشخصی که آزادی و برابری رو معنا می کنه، حالا میدان دار جولان دادن نگاه ‏های متفاوت و آرزوهای متفاوت باشه‎.‎
‎ ‎ما در نهایت باید به نقطه ای برسیم که این اخلاق همکاری میدان دار بشه و رقابت از میان برداشته بشه ‏و انقلاب ما انقلاب بی کران برای رسیدن همگان به آزادی ها و آرزوها و آرمان های خودش باشه‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم در این دنیای تازه تصویر شده از همه قدرت ها استفاده بکنیم‎.‎
‎ ‎از فن آوری استفاده بکنیم‎.‎
‎ ‎از مشارکت استفاده کنیم و یک باز طراحی دوباره ای نسبت به جامعه داشته باشیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز نیست که همه دنیای خودمان را در اختیار بازارآزاد بزاریم‎.‎
‎ ‎ما قرار نیست که خودمون رو به این قدیسه تازه و این دیو چند سر بفروشیم‎.‎
‎ ‎ما قرار هست که از تمام دانش خودمون، از تمام فناوری خودمون، از تمام علوم خودمون استفاده کنیم ‏تا جهان رو جای بهتری بکنه‎.‎
‎ ‎موضوع اصلی و نهایی در اون نگاه هست‎.‎
‎ ‎نگاهی که به هدف مشخص در برابر وجود داره‎.‎
‎ ‎ما قرار بر این داریم تا زندگی بهتر رو نه فقط برای یک دسته و یک قبیله که برای تمام جانداران پدید ‏بیاریم‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا از تمام ابزارها هم استفاده خواهیم کرد‎.‎
‎ ‎برای اینکه این بهزیستی برای همگان تصویر بشه‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز داریم از تمام قوا استفاده بکنیم، از تمام مشارکت ها و همکاری ها استفاده بکنیم و در کنار ‏هم یک باز طراحی دوباره ای را نسبت به زندگی جمعی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎با در نظر گرفتن اینکه هر جماعتی میتوانند آزادی خود را تصویر کنند و در دل جهان آرمانی به آن ‏آزادی و رویای خودشان هم برسند‎.‎
‎ ‎اما در نهایت قرار بر این است که ما با نگاه خودمان یک تصویر تازه ای نسبت به آزادی و برابری ارائه ‏بدهیم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب آزادی صحبت میکنیم، مفهوم تمامیت و کلیت این مبناست‎.‎
‎ ‎وقتی در باب آزادی صحبت میکنیم، در باب قلمرو آرمانی صحبت میکنیم، در باب جهان آرمانی ‏صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎وقتی من در باب قلمروی آرمانی صحبت میکنم، دارم در باب یک نگاه تازه صحبت میکنم که در ‏دلش قرار است که فکر جمعی ما راهگشا باشد‎.‎
‎ ‎قرار است که کسی در دل آن قدرت مطلقه ای نداشته باشد‎.‎
‎ ‎قرار است که ما دموکراسی را تا جای ممکن مستقیم تر و مستقیم تر بکنیم‎.‎
‎ ‎قرار است دموکراسی را به نقطه ای برسانیم که بر اساس تخصص کسانی باشد که آرای خودشان را ‏ارائه بدهند‎.‎
‎ ‎قرار بر به وجود آوردن یک هیئتی است برای اداره کردن کشور‎.‎
‎ ‎نه اینکه یک قدرت مطلقه ای‎.‎
‎ ‎حالا در هر لباسی از رهبر شما در نظر بگیرید تا رییس جمهور بر آن نقطه و آن کرسی بنشیند‎.‎
‎ ‎قرار نیست که دوباره یک بالماسکه و تئاتری ساخته بشود و نمایشی ارائه شود برای اینکه قدرتمندان و ‏ثروتمندان دوباره قدرت و ثروت را در اختیار بگیرند‎.‎
‎ ‎قرار است که متخصصین به واسطه آرای متخصصین آن هم در یک جمع کثیری در آن نگاهی که ‏دارند و به واسطه آراء تصمیم های درست بگیرند و قرار است ما به نقطه ای برسیم که جامعه را اداره ‏بکنیم با نظارت و با علم و دانشی که در اختیار متخصصین هست، راهکارهای درست و علمی را ارائه ‏بدهیم نه به واسطه باورها و اعتقادات و ایدئولوژی هایی که وجود داره‎.‎
‎ ‎اما خب قاعدتا در حوصله این برنامه نمیگنجه که من در باب این مسائل صحبت بکنم‎.‎
‎ ‎در کتاب قلمرو آرمانی، در کتاب جهان آرمانی من پیرامون این نگاه ها صحبت کردم‎.‎
‎ ‎در ویژه برنامه های آتی به نام جان هم سعی می کنم ویژه برنامه هایی داشته باشم که پیرامون خود، ‏جهان آرمانی و قلمروی آرمانی اما در شکل موجز خود در همین برنامه اشارت من در این مبنا این است ‏که ما باید به اون نقطه ای برسیم که آزادی رو دوباره بازتعریف کنیم، برابری رو دوباره بازتعریف کنیم ‏و با این نگاه های تازه خودمون پیرامون آزادی و رسیدن به برابری، یک جامعه تازه رو پدید بیاریم که ‏در دل همگان در آزادی و برابری زندگی کنند‎.‎
‎ ‎شاید مهم ترین و بزرگ ترین کار ما پیش از رسیدن به این تحولات، دعوت به اندیشیدن باشد‎.‎
‎ ‎تغییر برای فردا باشد‎.‎
‎ ‎به وجود آوردن این احساس پرسشگری و روحیه انتقادی باشد‎.‎
‎ ‎ما شاید بزرگ ترین دستاوردی که می توانیم در دنیای حال حاضر داشته باشیم همین بیدارگری انسان ‏ها و به فکر فرو بردن اون ها آنها باشد‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا مردمان را دعوت به این دو بار فکر کردن بکنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا آنها در باب تمام باورهای خودشان ریز بشوند و به آن انتقاد داشته باشند‎.‎
‎ ‎اصولا ما نیاز داریم تا این شک کردن را در دل آنها بیدار بکنیم‎.‎
‎ ‎یکی از اصولی است که فردای روشن را برای ما خواهد ساخت‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا این بیداری را وارد میدان و جرگه زندگی جمعی انسان بکنیم تا در نهایت فردای روشنی ‏را برای خود و دیگران بسازیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا گزینه سوم و جایگزینی برای فردای ما در شکل سیاسی، پیوند آزادی و برابری است‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا از تمام تجارب انسانی استفاده بکنیم و با نگاه منتقدانه و پرسشگر خودمان نقاط مثبت ‏هر کدام از این باورها را بگیریم و در پیوند با هم یک نگاه تازه ای را پدید بیاوریم که پیوند آزادی و ‏برابری را نوید می دهد‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا با بازتعریف دوباره آزادی و برابری جهان تازه ای را به وجود بیاوریم و با این اخلاق ‏همکاری به جای رقابت با استفاده از تمام ابزارها در راستای رسیدن به جهان آرمانی و قلمروی آرمانی، ‏مردمان را دعوت به اندیشیدن و در نهایت تغییر برای فردا بود‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در باب این مسائل میشه ساعتها صحبت کرد و میتونم در باب جهان آرمانی و قلمرو آرمانی ‏و ایده ها و آرمان های خودم صحبت کنم‎.‎
‎ ‎در باب آزادی و برابری که بهش باور دارم‎.‎
‎ ‎اما خب قاعدتا در باب این مسائل من کتاب های مختلفی نوشتم‎.‎
‎ ‎میتونید مراجعه کنید، این کتاب ها رو بخونید، از خود قلمرو آرمانی، جهان آرمانی و یا هر کدوم از ‏آثار من پیرامون همین مفاهیم هست‎.‎
‎ ‎چرا که بزرگترین باور من همین پیوند آزادی و برابری است‎.‎
‎ ‎نگاه به جهان آرمانی هست‎.‎
‎ ‎آزادی همه جانبه هست و تعریف مشخصی که من نسبت به آزادی دارم به نظرم به اندازه کافی در این ‏ویژه برنامه پیرامون لیبرالیسم و کمونیسم صحبت کردیم تا در نهایت باز هم در باب آزادی و برابری ‏صحبت کنیم در آتی‎.‎
‎ ‎قاعدتا در باب مصادیق مختلف هم صحبت خواهیم کرد چه پیرامون لیبرالیسم، چه پیرامون کمونیسم و ‏چه در باب باورهای خودم و آزادی و برابری‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه ‏تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم‎.‎
‎ ‎تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صداهای تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎