سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت چهارم از ویژه برنامه نقد لیبرالیسم و کمونیسم هست و ما قراره توی این قسمت در باب ‏معایب کمونیسم صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص در باب لیبرالیسم و کمونیسم صحبت کردیم و در این ‏قسمت مشخص هم قرار هست در باب لطمات تاریخی و معایب کمونیسم صحبت بکنیم و قسمت ‏گذشته در باب همین موضوعات پیرامون لیبرالیسم صحبت کردیم و در این قسمت هم قراره در باب ‏کمونیسم صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎خب ابتدا هم بگم که هدف اصلی از این برنامه و این ویژه برنامه مشخصه لیبرالیسم و کمونیسم مسئله ‏آزادی و برابری است‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی در باب این دو نوع نگاه مشخص مدرن انسانی صحبت میکنید، میدونید که هر دوی این ‏ها تعریف مشخصی پیرامون آزادی و برابری داشتند که به نوعی با بزرگداشت یکی از این ها هر چند ‏دستمالی شده و معیوب و به دور از واقعیت، اما دیگری را قربانی راه خود کردند‎.‎
‎ ‎یعنی اگر در لیبرالیسم شما مواجه میشید با بیان آزادی ها، آزادی به قیمت قربانی کردن برابری است و ‏بالعکس‎.‎
‎ ‎در نگاه کمونیسم هم همین گونه است‎.‎
‎ ‎اگر صحبت از برابری میکنند به قیمت و هزینه قربانی کردن آزادی است و هدف اصلی ما از ‏گردآوری این برنامه این هست که بگیم آزادی و برابری با هم هستند در کنار هم معنا میشن، لازم و ‏ملزوم هم هستند و اصولا بدون بودن یکی از آن ها دیگری هم بی معنا خواهد شد‎.‎
‎ ‎و اما این قسمت مشخص و معایب کمونیسم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا من در این ویژه برنامه اصولا و در تمام برنامه هایی به نام جان خیلی در باب مصادیق و ‏مثالها صحبت نمیکنم‎.‎
‎ ‎در این برنامه هم به همین شکل است‎.‎
‎ ‎سعی می‌کنیم در باب ریشه ها و اصول اصلی صحبت کنیم تا در نهایت یک برداشت درست و ‏مشخص و عقلانی نسبت به این موضوع داشته باشیم‎.‎
‎ ‎اصولا وقتی در باب کمونیسم صحبت می‌شود، اولین چیزی که ذهن ما را معطوف به خود می‌کند و ‏این تصویر را در برابر دیدگان ما نقش می‌بندد، مسئله دولت تمامیت خواه و مستبد است‎.‎
‎ ‎اصولا به نوعی کمونیسم گره خورده با این مفهوم قدرت طلبی شما تمام نمونه های تاریخی‌ای که از ‏کمونیسم و قدرت گیری این نگاه های چپی و مارکسیستی می‌بینید هم همینگونه بوده‎.‎
‎ ‎یعنی به شوروی هم نگاه بکنید، به کوبا نگاه بکنید، به تمام دولت هایی که تشکیل شده اند به چین، ‏کره شمالی و تمام کشورهایی که به نوعی خود را وابسته به نگاه های کمونیستی می‌دانند‎.‎
‎ ‎این تمامیت خواهی و این استبداد را می‌توانید درک و اصولا نگاه اصلی ای که برگرفته از نگاه های ‏مارکسیستی هست ما را به سمت و سویی میبره در راستای استبداد؟
‎ ‎اصلا تصویر گری نهایی این نگاه این گونه هست که داره تعبیر و تفسیر میکنه به سمتی که ما باید تمام ‏قدرت رو در اختیار داشته باشیم‎.‎
‎ ‎یک دولت متمرکز قدرتمندی باشه که به واسطه زور و قدرت و سرکوبی که داره عوامل و برنامه هارو ‏به پیش ببره‎.‎
‎ ‎همون دوگانه مشخصه آزادی و امنیت به قیمت امنیت و آزادی از میان رفت به قیمت برابری آزادی ‏ریشه کن بشه‎.‎
‎ ‎تمام تصویر ارائه شده در طول تاریخ از این نگاه های چپی همین دولت های قدرتمند و متمرکز و ‏مستبد بودن نظام های توتالیتر و تمامیت خواهی که همه چیز رو برای خود کردن تمام ارزش ها به ‏عنوان دموکراسی و آزادی و برابری، همه اینها لگدمال شده‎.‎
‎ ‎حتی برابری هم که تعبیر و تصویر شده هم بی معنا بود‎.‎
‎ ‎اون قدرت لجام گسیخته ای که در اختیار یک گروه و حزب و قبیله و قومیتی قرار میگیره و حالا این ‏اینها میداندار میشوند و همه چیز را از میان میبرند‎.‎
‎ ‎خود برابری را هم ریشه کن میکنند‎.‎
‎ ‎فساد بی حد و حصری که شکل میگیرد‎.‎
‎ ‎پس یکی از معایب تاریخی قاعدتا کمونیسم همین دولت تمامیت خواه و مستبد است‎.‎
‎ ‎چرا که ریشه های نگاهی آنها هم اینگونه است‎.‎
‎ ‎یعنی اصولا در پی بوجود آوردن یک دولت مستبد، قدرتمند و تمامیت خواه هستند که حالا آن اوامر و ‏باورها و برنامه ریزی هایی که دارند را به پیش ببرند به قیمت نابود کردن تمام آزادی های فردی و ‏اجتماعی‎.‎
‎ ‎حالا بیان و برابری را تصور کنند‎.‎
‎ ‎هر چند که این برابری تصویر شده هم لگدمال شده هست‎.‎
‎ ‎این برابری به وجود آمده هم معنای حقیقی و راستینی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎این برابری هم به سادگی به واسطه فساد می تواند از میان برود‎.‎
‎ ‎همتای چیزی که ما در سراسر جهان و در طول تاریخ با آن روبرو شدیم‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا دولت تمامیت خواه و مستبد یکی از آن اون نشانه و لطمات تاریخی کمونیسم است‎.‎
‎ ‎در کنار این و به موازات این شما مواجه میشید با سرکوب‎.‎
‎ ‎یعنی سرکوب قاعده ای است درونی در دل این حکومت های تمامیت خواه‎.‎
‎ ‎شما جمهوری اسلامی رو به عنوان نمونه در نظرتون داشته باشید‎.‎
‎ ‎قاعدتا این یک نظام چپی نیست، یک نظام کمونیستی نیست‎.‎
‎ ‎هر چند که گهگاه سعی میکنه یک نشانه هائی از اون نظام چپ گرا ارائه بده‎.‎
‎ ‎هر چقدر بی اثر و بی ارزش و بی معنا‎.‎
‎ ‎اما ما با نوع حکومت تمامیت‌خواه جمهوری اسلامی روبه رو هستیم و برای ما یک اشل و نمونه ایست ‏برای درک بهتر این حکومت های تمامیت خواه و مستبد‎.‎
‎ ‎خب این حکومت ها بزرگ ترین اثری که در زندگی و حیات خودشان دارند و بزرگترین تاثیری که ‏میتونند بگذارند و در نهایت مشروعیت خودشون رو معنا ببخشند به واسطه سرکوب است‎.‎
‎ ‎به واسطه بوجود آوردن خفقان است‎.‎
‎ ‎یکی از نشانه های عمده در تمام حکومت های تمامیت خواه و توتالیتر‎.‎
‎ ‎یعنی اینها راهی ندارند برای اینکه بخوان از استبداد و از قدرت به دست آمده استفاده بکنند و ‏سوءاستفاده بکنند، به واسطه سرکوب جماعتی رو خفه بکنند و در خفقان نگه دارند‎.‎
‎ ‎چاره دیگه ای هم در خود نمی بینند‎.‎
‎ ‎پس ما مواجه میشیم با این سرکوب گسترده‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با پاکسازی هایی که در طول تاریخ توسط تمام نظام های کمونیستی اتفاق می افته‎.‎
‎ ‎یعنی اینها کم کم اون دایره امن خودشون رو تنگ تر و تنگ تر میکنن‎.‎
‎ ‎به واسطه فساد موجود، به واسطه خیانت ها، به واسطه اون حس پارانویایی که در وجودشون هست و ‏این ترس متداولی که در خودشون و نسبت به دیگران احساس می کنن‎.‎
‎ ‎پس ما مواجه میشیم با این پاکسازی ها، سرکوب ها، خفقان ها، شکنجه ها، آزار ها و اقتدارگرایی که ‏در نهایت هسته اصلی و ریشه اصلی این نگاه کمونیستی رو شکل میده‎.‎
‎ ‎اصولا دست و بال حکومت باز هست برای از بین بردن مخالفین‎.‎
‎ ‎برای سرکوب کردنشون‎.‎
‎ ‎برای پاکسازی شون‎.‎
‎ ‎یک دولت تمامیت خواه و مستبد سر کار هست که از تمام المان ها استفاده خواهد کرد‎.‎
‎ ‎برای اینکه اقتدار خودش رو نشون بده‎.‎
‎ ‎برای اینکه به اون آرمان ها و آرزوهایی که در نظر داره برسه‎.‎
‎ ‎اما به هر قیمتی‎.‎
‎ ‎یعنی به هر قیمتی حاضر هست همه چیز رو حاضر هست نابود بکنه‎.‎
‎ ‎تمام آزادی های فردی و اجتماعی رو زیر پا بذاره تا اون اهداف خودش رو پیش ببره‎.‎
‎ ‎در دل این خفقان ها شما مواجه میشید با اشکال مختلفی از شکنجه ها، کشتارها، سرکوبها، پاکسازی ها ‏و انواع سانسور ها‎.‎
‎ ‎یعنی شما در اشکال مختلفی از این دولت های کمونیستی میتونید این تصویر زننده از خفقان و اسارت ‏رو ببینید‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا رمان ها و نوشته ها و خاطرات و کتاب ها و فیلم هایی که در باب این مسائل وجود دارد ‏می تواند یک تصویری از آن ها ارائه دهد‎.‎
‎ ‎ما فارغ از آن حتی در نظر گرفتن این نوع نگاه هم می تواند ما را به این سمت و سو ببرد که ریشه ‏بنیادین و هسته ای این تفکر اینگونه است‎.‎
‎ ‎اصولا خود را اینگونه معنا می کند نوع نگاهی که نسبت به دنیا دارد هم همتای همین تصاویر ارائه شده ‏در همین کتاب ها و نوشته ها و خاطرات است‎.‎
‎ ‎اصولا این اقتدار در خود این حالت خفقان رو به وجود میاره‎.‎
‎ ‎تمام حکومت های تمامیت خواه در نهایت با ابزار سرکوب میتوانند قدرت خودشان را حفظ کنند‎.‎
‎ ‎میتوانند جامعه خودشان را اداره کنند‎.‎
‎ ‎مشروعیت آن ها هم بر پایه همین به وجود آوردن ترس و حذر دادن مردم هست‎.‎
‎ ‎هیچ رابطه دیگه ای برای حقانیت و مشروعیت خود هم ندارند‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشوید با این دولت ها که در نهایت مبدل به یک شکل تازه ای از دین هم میشود‎.‎
‎ ‎یعنی تمام این حکومت های ساخته شده داره مسیری رو طی می کنه تا در نهایت مبدل به یک دین ‏بشه‎.‎
‎ ‎خب ما در اون ریشه ی ابتدایی و هسته ای تفکرات مارکسیستی و کمونیستی مواجه میشیم‎.‎
‎ ‎مثلا با ماتریالیسم بودن و به نوعی بیخدا بودن و آتئیست بودن‎.‎
‎ ‎اما در نهایت دارن همون فرهنگ ضدیت رو پیش میبرن تا در نهایت تاج و درجا نگاه دارن و یک سر ‏تازه ای رو در دلش علم کنن‎.‎
‎ ‎بیشتر اشکال به وجود امده از کمونیسم در سراسر تاریخ هم همین تصویر رو برای ما ارائه داده‎.‎
‎ ‎یعنی شما مثلا با مائو رو به رو میشید که در جایگاه یک پیامبر و خدا قرار میگیره؟
‎ ‎خود مارکس تا پایه های بلند و رفیع پیامبر و خدا قرار میدن‎.‎
‎ ‎لنین رو در روسیه به همین شکل، استالین رو حتی بعد از لنین قرار میدن‎.‎
‎ ‎در اونجایی که امروز حتی در کره شمالی هم میبینید که این پروپاگاندا داره شکل میگیره و این تصویر ‏ارایه میشه که مثلا کیم جونگ اون در جایگاه خدا قرار‎.‎
‎ ‎اصولا تبدیل شدن کمونیسم به یک دین تازه به یک نگاه تازه گره خورده با خرافات‎.‎
‎ ‎یعنی شما در دل مثلا وقتی میرید رجوع می کنید به دوران مائو و چین، میبینید که چگونه همتای ‏خرافاتی که در اسلام وجود داره در اونجا هم ریشه هاش شکل میگیره‎.‎
‎ ‎یعنی با رجوع به تاریخ میتونید اشکال مختلفی از این رو ببینید‎.‎
‎ ‎این قدیس سازی مثلا از مائو در چین یا لنین در لنین و استالین در شوروی‎.‎
‎ ‎شما میبینید که چگونه از این قدیس هایی ساخته میشه و اونها رو میپرستند‎.‎
‎ ‎این تصاویر ارائه شده از خاک سپاری مثلا استالین هم بیانگر همین تصویر است‎.‎
‎ ‎اون تصویر آشنایی که ما هم در جمهوری اسلامی و نگاه های اسلامی باهاش روبرو هستیم‎.‎
‎ ‎اما این شکل تازه ای که ما تحت عنوان کمونیسم می سازیم هم همین کار رو میکنه‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا بنیان اصلی و نهادینه خودش را در دل همین تمامیت خواهی و استبداد تعریف کرده‎.‎
‎ ‎برای این حکومت مستبد قدرتمند نیاز به یک تصویر هم دارد‎.‎
‎ ‎نیاز به یک شکل مشخص یک بت اعظم دارد تا در بالا قرار بده‎.‎
‎ ‎و حالا ما میبینیم که چگونه این دولت تمامیت خواه با استفاده از اختناق و سرکوب و شکنجه و ارعاب ‏در نهایت مبدل به یک دین میشود که حالا کفر و ارتداد و شرک هم در برابر خود خواهد داشت‎.‎
‎ ‎همین پاکسازی هایی که دربارش صحبت کردیم انگار خروج از این دین تازه هست‎.‎
‎ ‎اگر کسی قرار به خروج داشته باشه حالا محکوم به مرگ میشه، به نیستی میشه و از بین رفتن میشه و این ‏دین تازه با پیامبر، تازه، با خدای تازه، با رهروان تازه و در نهایت با روحانیون تازه شکل میگیره‎.‎
‎ ‎شما میتونید نوک این قله رو مثلا مارکس قرار بدید و انگلس قرار بدید و بعد بیاید مائو رو در دلش ‏قرار بدید و بعد کسانی که در این حکومت ها کار میکنند و رهبر میشند و مبدل به مأمورین میشند و ‏اطلاعاتی ها میشند هم در درجات بعدی قرار میگیرند‎.‎
‎ ‎کسانی که دو باره این معانی رو تفسیر میکنن، تعبیر میکنن و ارائه میدن هم مبدل به روحانیون امروزی ‏میشن و اصولا این ساختار اینگونه شکل میگیره‎.‎
‎ ‎در عین حالی که داره صحبت از آتئیست بودن بیخدایی میزنه اما با اون فرهنگ ضدیتی که من بارها ‏در ویژه برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم دوباره یک نگاه تازه شکل میگیره‎.‎
‎ ‎حالا در دلش تنها و تنها سر هایی در میان تاج تغییر تاج بر سر جای خود هست‎.‎
‎ ‎تخت بر سر جای خود هست و تنها سرهای در میان این تاج هستند که تغییر میکنند‎.‎
‎ ‎فارغ از این شما مواجه میشید با یک اقتصاد دستوری‎.‎
‎ ‎خب این اقتصاد دستوری گاها میتونه راهگشا باشه‎.‎
‎ ‎از یک سو شما در دل نگاه های سرمایه داری مواجه میشید با اون تصویری که ارائه میدن از بازار آزاد ‏و قدیس گرایی و بازار آزاد و آزادی های فردی در این راستا در دل در برابر این مواجه میشید با یک ‏اقتصاد دستوری که حالا میاد برای از بین بردن هر گونه آزادی عمل در دل این بازار‎.‎
‎ ‎حالا برای قیمت گذاری روی همه چیز به میدان میاد حتی چیز های ساده‎.‎
‎ ‎هیچ نوع اجازه ای برای مانور دادن خود، بازار و مردم در دل این بازار باقی نمی ذاره‎.‎
‎ ‎حالا در دل این نادانی، ناتوانی و کم دانشی اطلاعات کم و هزار و یک از این عوامل فساد درون ‏سیستم، این تجمیع قدرت در یک نقطه این استبداد حاکم، این نادانی حاکم در نهایت میتونه لطمه های ‏بزرگ و جبران ناپذیری بزنه‎.‎
‎ ‎همون طوری که زده یعنی شما وقتی نگاه میکنید به این تاریخچه ای که کمونیسم به وجود آورده و ‏اقتصادی که به وجود آورده اند، میبینید که چگونه لطمات بزرگی رو به کشور خودشون، به کشور های ‏دیگه، به مردمی که در اون خطه زیست کردند و به همه جانداران زده چگونه با این اقتصاد بیمار گونه ‏ای که از نادانی و بی اطلاعی همه نشأت گرفته توانسته اند لطمات جبران ناپذیری هم بزنند؟
‎ ‎شما مواجه میشوید با مردمی که تاوان همه چیز رو میدن‎.‎
‎ ‎یعنی یک تصویری ارائه میدن که دور خودش یک مرزی میکشه، دور خود خط میکشند و با همه ‏جهان هم در مبارزه هستند‎.‎
‎ ‎همین چیزی که باز هم ما تجربه کردیم یعنی جمهوری اسلامی فارغ از نگاه چپی که ما داریم دربارش ‏صحبت میکنیم خوب خودش را یک تافته جدابافته ای از جهان تصویر میکنه، برای خود یک دشمن ‏هایی میسازه و وارد این میدان میشه تا یک چیزی که ما امروز باهاش روبرو هستیم‎.‎
‎ ‎ایران در برابر امریکا، در برابر اسراییل، در برابر غرب و حالا برای خودش یک خطه ای رو میسازه و ‏در این خطه اسیر میمونه‎.‎
‎ ‎حالا باید با سراسر جهان در مبارزه و جنگ باشه‎.‎
‎ ‎چیزی که امروز ایران به واسطه تحریم ها داره باهاش دست به گریبان هست اما تاوانش رو چه کسی ‏میدن؟
‎ ‎مردم به واسطه این ایستادگی و مقاومت در برابر قدرت ها و سر علم کردن در میان آن ها، تاوانش را ‏مردم باید بدهند‎.‎
‎ ‎نان کمتر، کار بیشتر‎.‎
‎ ‎چیزی که در دوران شوروی در دوران مائو به کرات اتفاق می افتد‎.‎
‎ ‎یعنی از یک سو اقتصاد دستوری که هیچ معنا و مفهومی ندارد و دانشی پشتش نیست، گاها به واسطه ‏نادانی است که گاها به واسطه اطلاعات کم است‎.‎
‎ ‎گاها حتی به واسطه لجبازی و حرص و آز و هزار دلیل احمقانه دیگر هست و حالا به این واسطه می ‏تواند نابودی مردم آن کشور و زندگی اسفناک را بسازد‎.‎
‎ ‎از یک سوی دیگر مبارزه و مقاومت در برابر قدرت هاست و جبهه سازی هاست و حالا جنگیدن در ‏جبهه برابر هست و در دلش مردمی هستند که دوباره باید تاوان بدهند‎.‎
‎ ‎دوباره باید در برابر این قدرت ها بایستند‎.‎
‎ ‎آن حکومت و آن قبیله حاکم هیچ وقت تاثیری نخواهد دید‎.‎
‎ ‎هیچ ضرری نخواهد دید‎.‎
‎ ‎همان چیزی که ما امروز در جمهوری اسلامی میبینیم گروه و قبیله ای که امروز حاکم بر ایران هستن ‏هیچ وقت زندگیشون لگدمال نخواهد شد، لکه ای بر نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎اما قشر معمول و مردم عادی هستن که بزرگترین لطمات رو باید باهاش دست و پنجه نرم کنند‎.‎
‎ ‎زندگی سخت را پشت سر بگذارند‎.‎
‎ ‎به واسطه فقدان مسائل اقتصادی و مشکلات اقتصادی که به وجود می آید، شما در دل کمونیسم اصولا ‏مواجه میشوید با این فرهنگ تک صدایی‎.‎
‎ ‎یعنی یکی از آن تعبیرات درست و محکمی که میتوانید نشانه اش را در فرهنگ خدایی بر زمین و در ‏جهان امروز ببینید، همین نگاه کمونیستی ست‎.‎
‎ ‎نگاه کمونیستی ای که به ظاهر در برابر نگاه های الهی است اما در باطن تصویر دوباره ای از همان ‏نگاه را ارائه داده‎.‎
‎ ‎یک فرهنگ تک صدایی و یک دولت مستبدی است که باید یک رهبر و خدا در بالا داشته باشد‎.‎
‎ ‎یک هرمی را تصویر کند تا در نوک آن هرم یک خداوندگاری بنشیند و به همه حکومت کند‎.‎
‎ ‎چیزی که در طول تاریخ هم اتفاق افتاده و میشه تصاویر رو دید‎.‎
‎ ‎اون قدیس سازی و قهرمان سازی هایی که در دلش به وجود میاد، همتای جایگاه و پایگاهی که برای ‏ما می سازند و می پرستند‎.‎
‎ ‎برای لنین می سازند و می پرستند‎.‎
‎ ‎برای مارکس میسازند و می پرستند‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با این فرهنگ تک صدایی که قرار است فرای تمام جایگاه های ساخته شده برایش ‏در نهایت یک فرمانده باشه و جماعت بیشماری فرمانبردار و بنده و عبد و عبید رو در برابر به وجود ‏بیاره‎.‎
‎ ‎درست است که ما در باب لیبرالیسم وقتی داشتیم صحبت میکردیم در نهایت وقتی پرسش این آزادی ‏برای کیست؟
‎ ‎ما رو به سمتی رسوند که برده داری رو تصویر کنه و قاعدتا هم همین تصویر رو ارائه داده‎.‎
‎ ‎اما در دل این حکومت های کمونیستی هم داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک حکومت کمونیستی هم میبینید که شرایط رو به همین گونه تصویر ‏کرده اند و این برده داری مدرن هست که داره اونجا حکمفرما میشه‎.‎
‎ ‎یک پادشاه و یک اربابی در نوک پیکان ایستاده فرمان میده و بندگان و رعیت ها هم باید که به گوش ‏جان بسپارند‎.‎
‎ ‎این فرهنگ تک صدایی و این به وجود آوردن فرمانده و خدای در آسمان ها در دل این حکومت ها ‏باعث این استیصال جمعی میشه‎.‎
‎ ‎یعنی اینها در نهایت ما را به نقطه ای می رسانند که ما مواجه میشیم با فروپاشی روانی اجتماعی جامعه ‏ای که در ترس و وحشت و بیزاری داره زندگی میکنه‎.‎
‎ ‎بیشتر این جوامع چپی که ما امروز باهاش روبه رو هستیم در همین شرایط هستن‎.‎
‎ ‎یعنی یک فروپاشی روانی جامعه شکل گرفته و این جامعه در ترس و وحشت هست‎.‎
‎ ‎بیزار هست، از مفهوم برابری بیزار هست‎.‎
‎ ‎گاها حتی حاضر به تکرار مفهوم برابری هم نیست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی میرید به حکومت هایی که در بلوک شرق به وجود آمده بود و حکومت هایی که در ‏اروپای شرقی بود و متشکل و متحد با شوروی بودند رو نگاه می کنید، می بینید که تا چه اندازه از این ‏مفهوم چپ از مفهوم برابری بیزار هستند، چرا که اصلا این حکومت به وجود آمده در دل این استبداد ‏با آن حجم از خفقان و سرکوب و پاکسازی و در نهایت مبدل شدن به یک دین مشخص با یک پیامبر ‏و خدای مشخص این مردم رو به این وجه می رسونه‎.‎
‎ ‎یعنی در نهایت با این اقتصاد دستوری، با این مبارزه ای که با کشورها و دوقطبی کردن ها به وجود ‏آورده و تاوانش رو مدام مردم میدن، در نهایت به نقطه ای میرسن که این مردم دچار فروپاشی میشن‎.‎
‎ ‎این جامعه پر از ترس و وحشت هست‎.‎
‎ ‎اون حکومت پلیسی وقت مدام در پی مجازات کردن مردمان هست‎.‎
‎ ‎به دنبال جاسوس و خیانتکار هست‎.‎
‎ ‎چیزی که در ایران و جمهوری اسلامی داره اتفاق می افته‎.‎
‎ ‎هر کسی کافیه که صحبتی بکنن و نقدی بکنن تا بلافاصله سرشون به گیوتین ها و تیغ ها و دارو ها ‏سپرده بشه‎.‎
‎ ‎به عنوان خیانتکار، به عنوان کسی که در برابر تمام ملت ایستادگی کرده در برابر توده ها وایساده‎.‎
‎ ‎همون ادبیات و همون نگاه و همون نگاه وحشیانه و وحشی خوی‎.‎
‎ ‎در نهایت قرار هست که این فروپاشی روانی و اجتماعی رو به وجود بیاره و ما با جامعه ای روبه رو ‏باشیم که در ترس باشه، در وحشت باشه، بیزار از تمام این موضوعات باشه، از برابری بیزار باشه، اصولا ‏به دنبال یک دولت و یک جایگاه آزادی باشه که کسی کاری به کارش نداشته باشه‎.‎
‎ ‎حالا شما این ها رو ضرب و تقسیم بکنید در اون حجم بزرگی از سانسور، حجم بزرگی از خفقانی که ‏وجود داره، اون پروپاگاندایی که وجود داره برای اینکه این نگاه های آلوده رو به خورد مردمان بده، ‏همون چیزی که ما در جمهوری اسلامی باهاش روبه رو هستیم‎.‎
‎ ‎داریم میبینیم که چگونه مردمان دارن در فقر و بیکاری و نداری و بی خانمانی و هزار درد بی پایان ‏جان میدن و بعد در برابر جمهوری اسلامیست که مثلا با صدا و سیمایی که برای خود ساخته میاد و ‏شروع میکنه از پیشرفت ها میگه، از بزرگی میگه، از این جایگاهی که ما بهش رسیدیم و حالا شما ‏میبینید که چگونه سانسور گریبان همه ی مردم رو گرفته و این تک صدایی همه جا رو برای خود کرده‎.‎
‎ ‎از یک سو مدام فرامین داره داده میشه، از یک سو مردمی هستن که در وحشت هستن، در ترس هستن، ‏از حکومت حاکم میترسن، هیچ نوع احساس قرابت و نزدیکی باهاش ندارن و همه چیز هم برای ‏اونهاست‎.‎
‎ ‎اونها مبدل به خدا شدن، به پیامبر شدن، همه جایگاه رو برای خود گرفتن و این دولت تمامیت خواه و ‏مستبد حتی زندگی عادی مردم و انسان هایی که در اون کشور زندگی میکنن رو هم برای خود کرده‎.‎
‎ ‎ما مواجه میشیم با از بین بردن تمام آزادی ها‎.‎
‎ ‎یعنی در دل این حکومت های کمونیستی میبینید که هیچگونه آزادی دیگه باقی نخواهد‎.‎
‎ ‎اصولا با این تصویرگری احمقانه از برابری دشمن خود رو آزادی میدونن‎.‎
‎ ‎هر نوع آزادی فردی ازشون گرفته میشه‎.‎
‎ ‎دیگه اشکال اگزجره شده اش رو می تونید ببینید دیگه وقتی روبرو میشید مثلا با کره شمالی و بعضی ‏اوقات آدم قوانینی می شنوه و شرایطی میشنوه که حتی براش باورپذیر نیست‎.‎
‎ ‎یعنی از شکل زدن مو از رفتارهایی که باید در قبال اون رهبر فرزانه انجام بدن، شکل بزرگنمایی شده از ‏چیزی است که ما هم در ایران تجربه کردیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در ایران دیگه در این حد اگزجره وجود نداشته اما اشکالی از این نوع نگاه ها هم وجود ‏داشته و حالا شما مواجه میشید با این از بین رفتن تمام آزادی ها و زیر پا گذاشتن حقوق فردی و ‏شخصی‎.‎
‎ ‎حالا قرار هست همه رو هم تا یک گله ببینند و این گله رو پیش ببرند‎.‎
‎ ‎در دل این نگاهی که در اون نقطه ابتدایی و ابتدا به ساکن در راستای تشکل و احزاب بوده و در ‏راستای به وجود آوردن اصناف بوده و یکی کردن و همکاری ها بوده، حالا می بینید که چگونه تمام ‏این اصناف از میان میرن‎.‎
‎ ‎تمام این گروه ها و احزاب قلع و قمع میشن با چوب قدرتمند سانسور، با اختناق و سرکوب همه را از ‏میان می برند و جایی برای نفس کشیدن هم باقی نخواهند گذاشت‎.‎
‎ ‎در دل این نوع حکومت های چپی بیمار هست که در نهایت ما میرسیم به نقطه ای که خود کار را ‏مقدس تصویر کنند‎.‎
‎ ‎کار رو نه در اون مبنایی که ما به عنوان اینکه ثروت بر مبنای کار به وجود می آید به آن ارزش ‏بگذاریم و بخواهیم حالا این تقسیم ثروت رو عادلانه به واسطه کار انجام بدیم نه بلکه خود کار هست ‏و این کارکردن هست که مقدس میشه و باز با اون نگاه های رقابتی احمقانه ای که مدام قرار هست ‏مردمانی در راستای این حرص و آز بدوند به جایی نامعلوم و همه زندگی رو قربانی این راه بکنند‎.‎
‎ ‎حالا جماعتی را در این راه قدسی کار کردن مبدل به برده می کند و ما امروز مواجه هستیم با این ‏بردگان‎.‎
‎ ‎یعنی اصولا شما یک تصویری از یک برده میبینید که فقط کار میکند، هیچ زندگی ای ندارند، معنایی ‏از زندگی ندارند‎.‎
‎ ‎این قاعدتا مترادف و هم معنا هست‎.‎
‎ ‎یعنی در هر دوی این باورها چه کمونیست و چه سرمایه داری شما دارید این برده داری مدرن را می ‏بینید که چگونه یکی به واسطه بازار آزاد و جایگاه دادن و اون جایگاه قدسی دادن به ثروتمندان و ‏سرمایه داران و هر کاری که اونها میخوان بکنند و بازار آزاد مقدس میتونه انجام بده و از این سو هم با ‏مقدس شمردن کار حالا عده قلیلی از این بردگان رو دارید که فقط و فقط باید کار بکنند و کار مقدس ‏بشوند‎.‎
‎ ‎ما در دل این نگاه ها می رسیم به این شخص پرستی ها و این خدای ساخته شده اون انقلابی که مدام ‏داره ستایش میشه دیگه جایگاه زندگی ارزشی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎اصلا موضوع بهتر زیستن و بهزیستی و رفاه نیست‎.‎
‎ ‎یعنی اون نقطه ابتدایی که قرار بر این بوده که تمام این نگاه ها به وجود بیاید تا زندگی بهتری رو حال ‏چه جانداران وچه انسان ها انجام بدن به فراموشی سپرده میشه‎.‎
‎ ‎در این نگاه تازه ارائه شده اصولا قرار هست که اون پروردگار عالمیان، اون قبله آمالی که در قدرت ‏نشسته و رهبر هست، حالا چه استالین، چه لنین، چه مائو، چه فیدل کاسترو و یا هر کس دیگری است ‏اون رو باید بپرستند‎.‎
‎ ‎اصلا هدف از زیست انگار پرستیدن اوست‎.‎
‎ ‎رسیدن به یک آمال و آرزوها و رقابت کردن با جامعه غربی است و پیشرفت کردن است و مدام تولید ‏کردن هست و ما باید مقدس بشماریم، کار و نان کمتر بخوریم اما کار بیشتر بکنیم تا در نهایت نمیدونم ‏به کجا رو فتح بکنیم اما قرار به فتح کردن هست و در نهایت شما مواجه میشید با یک حکومت، با ‏مردمانی که دیگه هیچ چیزی برای ادامه دادن ندارند و در ترس و وحشت و خفقان در پی نابودی ‏هستند‎.‎
‎ ‎در نهایت جماعتی که بهشت و وعده جهنم رو به پا کرد، شما وقتی مواجه میشید با اون نگاه و اون ‏تصویر، از اون سرزمین اتوپیایی که اون مدینه فاضله ای که کمونیست ها داشتند تعبیر و تفسیر میکردند، ‏در نهایت روبرو میشید با یک جهنم بی سرو ته، یک جهنمی برای از میان بردن همه دولتی تمامیت ‏خواه و مستبد در پی سرکوب خفقان با سانسور فراوان، مدام با تکرار کردن بزرگی خود در این شرایط ‏که می دونید چیزی وجود نداره، مدام توضیح و تفسیر دادن از نیستی که شما دیدید که نیستی است‎.‎
‎ ‎حالا قرار هست که یک شخصی مبدل به خدا بشه و پروردگار شما بشه‎.‎
‎ ‎حالا این مبدل به یک دین میشه و این دین در اوج نادانی، در اوج بی عقلی، در اوج بی دانشی قرار ‏هست که این جامعه رو سوق بده به بدبختی و فلاکت در جنگ، در مبارزه و تاوانی که مردم قرار است ‏بدهند و کار بیشتر مردمانی که دچار این فروپاشی شده‌اند‎.‎
‎ ‎جامعه‌ای که در ترس و وحشت و بیزاری است و در نهایت یک جامعه‌ای پدید می‌آید که از همه چیز ‏بیزار است، بالاخص خود برابری و برابری که اینگونه لگدمال می‌شود و آزادی که دیگه ازش چیزی ‏باقی نمی‌مونه و در نهایت این جهنم ساخته شده با تفکراتی که در ابتدا قرار بر ساختن بهشت داشت‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی در باب کمونیسم صحبت می‌کنیم مثال‌ها و مصادیق بیشماری داره‎.‎
‎ ‎وقتی در باب شکل گرفتن دین صحبت می‌کنیم، می‌تونیم هزاران مثال درباره‌اش بزنیم‎.‎
‎ ‎اینکه چگونه در طول این تاریخ چه نظام شوروی، چه دولت چین و چه تمام دولت های چپی که شکل ‏گرفتند، با استفاده از خرافات، با استفاده از مقدس سازی و قهرمان سازی شخصی پرستی، با استفاده از ‏بوجود آوردن یک دین تازه، چگونه مردمان رو مسخ و تحمیق کردند؟
‎ ‎کردن چگونه بر گرده های آنها سوار شدند؟
‎ ‎چگونه این مردم بودند که تاوانش را دادند؟
‎ ‎با قحطی هایی که شکل گرفت و کشتار هایی که شکل گرفت، وقتی در باب این سرکوبها صحبت ‏میکنی، با زندان ها، با کار های اجباری ای که این مردم کردند، با شخصیت هایی که اعدام شدند تبعید ‏شدند‎.‎
‎ ‎داستان های بی پایانی داره که میشه در موردش ساعت ها و سال ها صحبت کرد‎.‎
‎ ‎کتاب های بیشماری در باره اش نوشته شده‎.‎
‎ ‎خاطرات بیشماری وجود دارد‎.‎
‎ ‎فیلم هایی ساخته شده که میشه بهش رجوع کرد‎.‎
‎ ‎اما هدف اصلی این ویژه برنامه و اصولا برنامه ای به نام جان صحبت کردن در باب معانی و مفاهیم ‏هست و نه مصادیق‎.‎
‎ ‎شاید در آتی در باره اش صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎در قسمت های آتی سعی میکنیم بیشتر صحبت کنیم و در نهایت به یک جمع بندی کلی برسیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا در باب لطمات تاریخی و معایب کمونیسم میشه ساعتها صحبت کرد اما به این اندازه به نظرم ‏مختصر و مفید اندازه بود‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه‎.‎
‎ ‎این راه تغییر شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت ‏عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر در آورد‎.‎
‎ ‎تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صدای تغییر شنیده بشه و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی‎.‎