سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت پنجم از ویژه برنامه نقد لیبرالیسم و کمونیسم هست و ما قراره توی این قسمت در باب ‏اخلاق و فلسفه صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب لیبرالیسم و کمونیسم صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎نقاط اشتراکشون نقدهایی که نسبت بهشون وجود داره رو بگیم و مبنای کلی ما پیرامون آزادی و ‏برابری بود‎.‎
‎ ‎این دو نگاه مشخصی که در دل خود با باور داشتن نصفه و نیمه به یکی از این معانی دیگری رو قربانی ‏کردن‎.‎
‎ ‎یعنی اگر نظام سرمایه داری پیرامون آزادی صحبت کرده، هر چند که آزادی رو بی‌معنا کرده، آزادی ‏رو از اون حیطه انتفاع خود خارج کرده، اما در عین حال و به فراخور او برابری رو قربانی کرد هزینه ‏کرده‎.‎
‎ ‎در راستای این آزادی نصفه و نیمه در باب کمونیسم هم شرایط به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎یعنی اونها برابری رو معیار قرار دادند‎.‎
‎ ‎برابری از بین رفته و بی معنا که در نهایت با قربانی کردن آزادی قرار بر این بوده که اون رو میدان دار ‏بکنند و ما سعی کردیم با این مبنای مشخص مفاهیم مشخص و معتبری که برای ما ارزش بالایی داره ‏یعنی آزادی و برابری که توامان با هم معنا میشن‎.‎
‎ ‎این ویژه برنامه رو تدارک ببینیم تا بیشتر در باب این مفاهیم صحبت کنیم و در کنارش در باب ‏لیبرالیسم و کمونیسم هم صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎و اما در این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب اخلاق و فلسفه و نقد اخلاق و فلسفه در این دو ‏نگاه صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎موجز و مختصر‎.‎
‎ ‎در باب عناوینی که به ذهنمون میرسه و حالا شاید در آتی بیشتر و بیشتر در باب هر کدوم از این ‏مفاهیم هم صحبت بشه‎.‎
‎ ‎خب اصولا وقتی در باب سرمایه داری و کمونیسم صحبت میکنیم، یکی از مفاهیم مهم تصویر انسان ‏در دل این نگاه ها و این مکتب های فکری مدرن انسانی است‎.‎
‎ ‎خب ما صحبت کردیم یکی از اون نقاط قوت قاعدتا این پیشروی بوده‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی به نقطه ابتدای به وجود اومدن به عنوان مثال سرمایه داری و لیبرالیسم نگاه می کنیم، می ‏دونیم که برگرفته از دوران و عصر روشنگری است و در امتداد اون نگاهی که در رنسانس اتفاق افتاد و ‏اصولا این ها پله هایی برای بالا رفتن انسان ها و زندگی بهتر انسان ها بود‎.‎
‎ ‎گفتیم که قاعدتا اومانیسم و نگاه های انسانگرایانه به نوعی نزدیکی و قرابت معنایی داره با مفاهیم ‏لیبرالیسم و این ها یکی از اون نقاطی بوده که ما رو ذره ای دور کرده از اون خفقان گسترده و پله های ‏ابتدایی بوده برای زندگی بهتر و بهزیستی جمعی برای تمامی انسان ها‎.‎
‎ ‎و خب قاعدتا مفهوم مارکسیسم هم در همین ابتدا برای کرامت بیشتر زندگی انسانی بوده و به واسطه ‏رسیدن به برابری بیشتر بوده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا اینها نقاط ابتدایی و چرایی هست که من در قسمت اول و در مقدمه درباره اش صحبت ‏کردم اما در آتی این نگاه ها تغییر می کند‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی با تصویر انسان روبه رو می شوید در آن نقطه ابتدایی قرار هست که این تصویر تعبیری ‏از خدا در آسمان ها بشه‎.‎
‎ ‎گفتم در این نگاه انسان گرایانه و کمونیستی که ما می شناسیم و درطول تاریخ هم درباره اش صحبت ‏شده، شما مواجه می‌شوید با یک خدایی که تاج و تخت ازش گرفته می‌شه و این تاج و تخت به انسان ‏به عنوان اشرف مخلوقات در همون نگاه الهی و یا انسان با کرامت در این نگاه اومانیستی داده میشه‎.‎
‎ ‎حالا این انسان هست که این تاج و تخت رو به سر میذاره اما این انسان دارای طبقات و مرتبتی هست‎.‎
‎ ‎یعنی همه انسان ها قرار نیست وارد این دالان بشن‎.‎
‎ ‎قرار نیست این تاج رو به سر بزارن‎.‎
‎ ‎قرار هست اون انگشت شماران و گلچین شدگانی باشند که این قدرت را در اختیار می‌گیرند‎.‎
‎ ‎در این تصویر ارائه شده در‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا سرمایه داری کسی که سرمایه بیشتری داره وارد این دالان میشه وارد این قبیله میشه و مبدل ‏به خدا میشه و حالا شما مواجه میشید با این تصویر ارائه شده از انسان در دل این انسان گرایی که از او ‏معنای راستین و حقیقی که در نهایت بخواد ما رو به برابری برسونه تهی و بی معنا میشه، در نهایت داره ‏دوباره طبقات بیشتری رو میسازه و حالا به جای خدا قرار هست که اون انسان قدرتمند قرار بگیره و اون ‏انسان مثلا سفیدپوست مرد مختص به جامعه اروپایی قرار هست بیاد و درجایگاه خدا بنشینه و خارج از ‏این در کنار این معنا ما مواجه میشیم از این انسان عامی و انسانی که به عنوان انسان معمول هست و خارج ‏از این انتخابات هست، قرار هست که مبدل به ابزاری برای پیشرفت همون خدایگان بشه‎.‎
‎ ‎یعنی در نهایت شما مواجه میشید با یک ابزار برای دیگران، انسان و جایگاه انسان تعریف شده‎.‎
‎ ‎در دل این نگاه، سرمایه داری قرار است که او را مبدل به ابزاری بکند‎.‎
‎ ‎حالا قرار هست که این ابزار به واسطه نیاز دیگران معنا پیدا بکند و به ثروت برسد یا نرسد‎.‎
‎ ‎اصولا وقتی مواجه می‌شوید با همین فلسفه ای که ما تحت عنوان بازار آزاد می‌شناسیم هم قاعده همین ‏شکلی است‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر مواجه می‌شوید با انسان هایی که دارای قیمت می‌شوند‎.‎
‎ ‎وقتی شما در یک جامعه سرمایه داری مثلا به یک موضوع مشخص نگاه می‌کنید، مثلا به انباشت ‏ثروت در اختیار یک فرد نگاه می‌کنید، به جواهراتی نگاه می‌کنید، به ثروت انباشته شده، به ماشین، به ‏خونه، به همه این عواملی که ساخته شده در دل این نگاه های سرمایه داری است‎.‎
‎ ‎حالا می‌توانید خیلی ساده آن را با انسان ها مقایسه بکنید و ببینید که چقدر جان انسان ها بی ارزش ‏است‎.‎
‎ ‎به فراخور آن جان تمام جانداران هم بی ارزش است و این بی معنا شدن انسان در دل این نگاه سرمایه ‏داری است‎.‎
‎ ‎وقتی از این هم بگذرید و وارد اون نگاه کمونیستی بشید‎.‎
‎ ‎داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎اون ها هم قرار است که انسان را مبدل به ابزاری بکنند برای پیشرفت. برای مقابله‎.‎
‎ ‎برای اینکه در این جنگ ساخته شده و در این دوقطبی به آن نوک پیکان برسند‎.‎
‎ ‎قرار هست بیشتر تولید بکنند‎.‎
‎ ‎قرار است کار را مقدس بشمارند و در دل این کار خود را غرق بکنند و خفه بکنند‎.‎
‎ ‎حالا انسانی است که دوباره مبدل به ابزار شده‎.‎
‎ ‎حالا این انسان در دل نگاه کاپیتالیستی و یا در دل نگاه سوسیالیستی‎.‎
‎ ‎در هر دوی این نگاه ها در نهایت قرار هست مبدل به ابزاری برای پیشرفت و توسعه بشه یا پیشرفت و ‏توسعه فردی یا جمعی‎.‎
‎ ‎حالا هر چقدر این ها دارای اشکال هست، موضوع بحث ما نیست‎.‎
‎ ‎اینکه آیا واقعا اون ها به فکر پیشرفت جمعی هستند یا نه، موضوع بحث ما نیست‎.‎
‎ ‎در نهایت این ابزار شدن انسان و مبدل شدن به راهی برای رسیدن به هدف هست که موضوع بحث ما ‏هست‎.‎
‎ ‎فارغ از این شما رو به رو میشید با تصویری از انسانی که انگاری که هیچ خودمختاری ندارد و ساخته ‏ی تاریخ است، اصولا قرار است که تاریخ به او رنگ و بویی بدهد‎.‎
‎ ‎حرکت او را به پیش ببرد‎.‎
‎ ‎اصولا عاملیت قرار است که از انسان ها گرفته بشه‎.‎
‎ ‎دیگه عاملیتی نخواهند داشت‎.‎
‎ ‎چه در اون نگاه کاپیتالیستی و سرمایه داری که انسان مبدل به ابزار برای ساخت ثروت شده و تنها اون ‏جماعت خدا تصویر شده هستند و نزدیک و مقربان او سرمایه داران و اون قبیله حاکم هستند که شاید ‏جایگاهی داشته باشند و اصولا دیگران تنها و تنها ابزار و وسیله هستند و چه در نگاه کمونیستی هم ‏داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎اصولا دیگه عاملیتی برای این ها تعبیر و تصور نمیشه‎.‎
‎ ‎اگر هم عاملیتی تصویر شد تا زمان انقلاب بود‎.‎
‎ ‎بعد از انقلابی که اتفاق می افته‎.‎
‎ ‎حالا هر کسی که عاملیتی برای خودش تعبیر کنه مبدل به ضد انقلاب و جاسوس و خیانت کار میشه و ‏محکوم به مرگ هم خواهد شد‎.‎
‎ ‎ما وقتی به تصویر انسان در دل این نگاه نزدیک می‌شویم، در نهایت به یک نقطه مشخص می‌رسیم که ‏انسان دیگر معنایی تحت عنوان انسان نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎تنها مبدل به ابزاری خواهد شد برای پیشبرد اهداف جمعی و یا فردی‎.‎
‎ ‎اما فارغ از آن دو مسئله مهم یعنی آزادی و برابری که در دل این دو نگاه وجود دارد، موضوع مهم ‏ماست‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب مثلا آزادی صحبت می‌کنیم، در دل نگاه سرمایه داری و لیبرالیسم مواجه می‌شویم با ‏این آزادی که مدام داره شعار داده می‌شه، مدام داره درباره‌ش صحبت می‌شه‎.‎
‎ ‎اما پرسش مهم و اصلی این هست که آزادی به چه قیمت قرار هست که این آزادی رو به چه قیمتی به ‏دست بیاریم؟
‎ ‎ما بارها در باب آزادی صحبت کردیم که آزادی به دور از مفهوم برابری معنایی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎اینجا این آزادی به دست اومده به قیمت و هزینه اسارت دیگران معنا خواهد شد‎.‎
‎ ‎یعنی شما تصویری را در نظر بگیرید که اگر قرار بر این نباشد که ما به برابری اعتقاد داشته باشیم و در ‏راستای این برابری، منع آزار را به عنوان قاعده و قانون آزادی بپذیریم، دیگر چه کسی قرار است آزاد ‏باشد؟
‎ ‎قاعدتا تنها کسانی آزاد خواهند بود که قدرت بیشتری داشته باشند که ثروت بیشتری داشته باشند‎.‎
‎ ‎تنها آزادی برای آنهاست‎.‎
‎ ‎و حالا وقتی شما مواجه می‌شوید با این نگاه ساخته شده در دل سرمایه داری هم ما را به همین سمت و ‏سو می‌برد که آزادی به قیمت از میان بردن آزادی دیگران هست‎.‎
‎ ‎این آزادی های فردی که مدام دارد گفته می‌شود به قیمت این هست که یک جماعتی در اسارت باشند ‏و جماعت کارگری باشند که به واسطه اسارت خودشان آزادی را برای دیگران بسازند، به واسطه فقر ‏خودشان ثروت برای دیگران بسازند و این همان نقطه تلاقی است که می‌تواند آزادی را بی‌معنا بکند‎.‎
‎ ‎می‌تواند آزادی را مبدل به یک دیو چند سر بکن‎.‎
‎ ‎اگر برابری میداندار نباشد‎.‎
‎ ‎و حالا وقتی در باب آزادی صحبت میکنند‎.‎
‎ ‎و حالا در دل این نگاه کاپیتالیستی مدام مانور داده میشود پیرامون آزادی‎.‎
‎ ‎ما میتوانیم این تصویر را ببینیم که این آزادی تصویر شده هیچ سنخیتی با آزادی و معنای حقیقی آزادی ‏ندارد‎.‎
‎ ‎و این آزادی اصولا به قیمت اسارت دیگران معنا میشود‎.‎
‎ ‎این ثروت به واسطه فقر دیگران معنا میشود‎.‎
‎ ‎و اینگونه هست که آزادی لگدمال میشود‎.‎
‎ ‎آزادی به قیمت نابودی دیگران در بین هست‎.‎
‎ ‎وقتی هم نزدیک به نگاه کمونیست ها و این نگاه چپی ها هم میشوید باز برابری میدان دار میشود‎.‎
‎ ‎اما به چه قیمتی؟
‎ ‎این برابری قرار هست به چه قیمت وارد این چرخه و زندگی و زیست جمعی مردمان بشود؟
‎ ‎قرار هست به قیمت از میان بردن تمام آزادی ها، سر سپردن در برابر حکومت مستبد و دولت تمامیت ‏خواه در برابر خدایان، فرمانبردار بودن و اطاعت گری در برابر سر خم کردن در برابر سرکوب ها و ‏خفقان ها و سانسور ها‎.‎
‎ ‎پروپاگاندا ها قرار است مردمانی باشند فرمانبردار طاعت گر تا در نهایت بتوانند برابری را بدست ‏بیاورند‎.‎
‎ ‎برابری که هیچ معنا و سنخیتی با خود برابری هم ندارد‎.‎
‎ ‎برابری ای که قرار هست همگان را یکسان و به یک چشم ببیند نه در راستای حقوق، نه در راستای ‏رسیدن به ثروت، نه در راستای توزیع عادلانه ثروت، نه در راستای در امان بودن، نه در راستای منع آزار ‏همگان، بلکه در راستای یکسانی احمقانه و حماقت آلود که هیچ سنخیتی با واقعیت ندارد‎.‎
‎ ‎یعنی شما در هیچ جای جهان نمی توانید همگان را یکسان ببینید‎.‎
‎ ‎نه انسان را با حیوان یکسان ببینید نه خود انسان را با انسان، نه یک بچه پنج ساله را با یک مرد شصت ‏ساله، با یک زن سی ساله‎.‎
‎ ‎اینها هیچ کدام با هم یکسان نیستند‎.‎
‎ ‎برابر هستند اما یکسان نیستند‎.‎
‎ ‎و حالا شما مواجه می شوید در دل این نگاه ابلهانه ای که پیرامون برابری شکل گرفته در نگاه های ‏چپی اصولا صحبت از یکسانی میکنند و نه برابری‎.‎
‎ ‎و این یکسانی تعبیر شده را هم به قیمت و هزینه تمام آزادی ها دارن ارائه میدن‎.‎
‎ ‎قرار هست که آزادی رو از بین ببرند و سلاخی بکنند و به قربانگاه ببرند تا همه یکسان بشن‎.‎
‎ ‎یه یکسانی که همه چیز رو هم از میان خواهد برد‎.‎
‎ ‎اصولا به وجود آمدن این حکومت های کمونیستی بر همین پایه هست‎.‎
‎ ‎بر پایه ی به وجود آوردن یک پایه ی ننگین و مستبدانه برای یک دولت تمامیت خواه تا همه چیز رو ‏در اختیار بگیره و به فراخور از میان بردن آزادی مردم و جمعیت مردم، حالا به اون ها یه تحفه ای از ‏برابری بده‎.‎
‎ ‎برابری که هیچ سنخیتی هم برابری نداره‎.‎
‎ ‎ما وقتی ریز میشیم و از نزدیک به تصاویر ارائه شده در طول تاریخ از حکومت های سرمایه داری و ‏کمونیسم رو به رو میشیم، میدونیم که این ها قرار بر یک چیز دارند یا قرار هست عدالت را بدون آزادی ‏بدن یا قرار هست آزادی بدون عدالت بدن‎.‎
‎ ‎هر چند که خود عدالت و آزادی تعریف شده در دل آن ها هم هیچ سنخیتی با آن مفهوم و معنای ‏واقعی ندارد، اما باز هم قرار است که در ازاء قربانی کردن و هزینه کردن، یکی از دو دیگری را ‏میداندار بکنند و این نقطه ی افراطی است که ما را از معنای واقعی و حقیقی دور می کند‎.‎
‎ ‎این آن نقطه ای است که ما را در این منجلاب و مرداب غرق می کند و فردای نامشخصی را هم برای ‏ما به وجود می آورد‎.‎
‎ ‎ما نیاز به همپوشانی این دو معنا داریم که اصولا این دو معنا بی هم معنایی نخواهند داشت‎.‎
‎ ‎ما در باب این نگاه مطلقی که وجود دارد در دل، اخلاق، در دل حقیقت و حقیقت گرایی در هر دو ‏این دو نظام ها هم رو به رو هستیم‎.‎
‎ ‎اصولا این نگاه در نهایت به نقطه ای از افراط و تفریط خود خواهد رسید که هیچ نگاهی را قبول ‏نخواهد کرد‎.‎
‎ ‎هیچ انتقاد و هیچ پرسشی رو قبول نخواهد کرد‎.‎
‎ ‎حقیقت مطلق رو برای خود خواهد دید‎.‎
‎ ‎اخلاق مطلق رو در خود خواهد دید‎.‎
‎ ‎یعنی شما نه تنها در نگاه کمونیسم یا سرمایه داری که در تمام نگاه های انسانی با این موضوع روبرو ‏میشوید‎.‎
‎ ‎حقیقت تمام آن چیزیست که نزد منه همه دیگران باطل هستند‎.‎
‎ ‎همون چیزی که در اسلام وجود داره در دل کمونیست هم وجود داره‎.‎
‎ ‎در دل نظام های لیبرالیستی هم وجود همه اینها دارن دم از یک موضوع مشخص میزنن و اون هم تمام ‏حقیقت برای ماست‎.‎
‎ ‎تمام اخلاق و اخلاق مطلق برای ماست‎.‎
‎ ‎حال با اینکه مثلا در همون نظام سرمایه داری دارای اینگونه حقوق دیگران و عدالت و برابری پایمال ‏میشه و حتی حاضر به گوش سپردن به این انتقاد ها و تغییرات هم نیستند چرا که باور آوردن به این ها ‏هیچ جایگاهی برای اون نگاه نسبی گرایانه وجود نداره‎.‎
‎ ‎در دل هر دوی این حکومت ها ما با یک مفهوم مشخص روبه رو هستیم که هدف وسیله رو توجیه ‏میکنه‎.‎
‎ ‎شما وقتی به این جمله کلیشه ای می رسید که بار ها و بار ها هم شنیدید، حالا می تونید معنای حقیقی ‏و حقه ی اون رو در همین دو نگاه ببینید‎.‎
‎ ‎یعنی اگر شما روبرو میشید با یک حکومت سرمایه داری، حالا به واسطه بازار حاضر هست که هر ‏کاری انجام بده حاضره برای رسیدن به هدف هر وسیله ای رو هم توجیه کنه‎.‎
‎ ‎حاضره از گرسنگی به بیشماران بده اما به اون خواسته ای که داره برسه‎.‎
‎ ‎حاضر هست تمام گندم ها و برنج ها و آسیاب ها رو از بین ببره و آتش بزنه‎.‎
‎ ‎برای اینکه یک قیمتی که خودش می خواد و بازار قاعدتا به وجود خواهد آورد تعیین بکنه‎.‎
‎ ‎یعنی شما با این شکل افسار گسیخته هم روبرو میشید؟
‎ ‎اگر از سوی دیگری مواجه میشید با حکومت های کمونیستی، حالا این حکومت های کمونیستی ‏حاضرند هر کاری و هر فضاحتی به بار بیارند‎.‎
‎ ‎حاضرند هر گونه وحشیگری رو به وجود بیاورند و سرکوبی را هم میدان دار بکنند تا حرف خودشان ‏به کرسی بنشیند تا هدف غایی خودشان میدان دار باشد‎.‎
‎ ‎حاضرند همگان را از زیر تیغ بگذرانند‎.‎
‎ ‎همتای چیزی که گذراندند حاضرند به واسطه آن اعتقادات احمقانه ای که دارند با آن اقتصاد دستوری ‏که بوجود آوردند باعث کشتار حتی میلیون ها نفر بشوند و قحطی را در کشور پایدار بکنند‎.‎
‎ ‎همتای چیزی که در چین یا روسیه اتفاق افتاد اما باز هم حاضر نیستند که این مشکلات را قبول کنند و ‏حاضر نیستند که برای رسیدن به این هدف راه و وسیله درستی را انتخاب بکنند، حاضرند دست به ‏گریبان هر وسیله ای بشوند، دستشون رو به هر راهی دراز بکنند، حتی کشتار، حتی خشونت، حتی ‏اختناق، حتی سرکوب، حتی پاکسازی و هر رفتار شنیع دیگری در دولت های لیبرالیستی هم به همین ‏شکل‎.‎
‎ ‎حالا این که شاید اونها در بوق و کرنا های بیشتری می کنند یا بیشتر موفق به لاپوشانی میشن، تفاوت ‏میان هر دوی این نگاه ها در همین است که تا چه اندازه قدرت این لاپوشانی را داشته باشند و یا نداشته ‏باشند‎.‎
‎ ‎تا چه اندازه در بوق و کرنا در موردش صحبت بکنند و یا سکوت بکنند‎.‎
‎ ‎اما نقطه اشتراک هر دوی این نگاه ها همین موضوعی است که هدف وسیله را توجیه می کند و اصولا ‏برای این جماعت فقط و فقط هدف مهم است و هر وسیله ای هم در برابرشان قرار خواهد گرفت‎.‎
‎ ‎در این دو نگاه ما مواجه می شویم با یک دوگانگی احمقانه ای به وجود آمده در راستای اینکه فرد ‏علیه جامعه قرار می گیرد و یا جامعه علیه فرد حاضر به این نزدیکی و قرابت این دو معنا با هم نیستند‎.‎
‎ ‎یعنی شما هیچوقت مواجه نمیشید با این مفهومی که به هم گره خورده‎.‎
‎ ‎ما زندگی جمعی می کنیم اما فردیت خودمان را هم قبول می کنیم و باید به فردیت خود هم احترام ‏بزارید‎.‎
‎ ‎اما همواره در دو هر دوی این نگاه ها این دو موضوع در برابر هم قرار می گیرند‎.‎
‎ ‎همتای چیزی که ما مصداق آزادی و برابری دربارش صحبت کردیم، همان گونه که این جماعت در ‏باب آزادی و برابری صحبت می کنند و اصولا یکی را به قربانگاه برای دیگری می برند‎.‎
‎ ‎در راستای این مفهوم هم داستان به همین شکل هست یا فرد بر علیه جامعه قرار میگیرد و یا جامعه ‏برعلیه فرد هست‎.‎
‎ ‎خب ما یک فردی را می بینیم که همه چیز این جامعه داره فداش میشه در دل نگاه های سرمایه داری و ‏اصولا انگار جماعتی اسیر و عبد و بنده هستند برای اینکه این فردیت او حفظ بشه و به همه آمال و ‏آرزوهایش برسه و یا در برابرش‎.‎
‎ ‎در نگاه های کمونیستی قرار بر این هست که یک جامعه به یک سودایی برسد و تمام فردیت اون ها ‏زیر پا گذاشته بشه‎.‎
‎ ‎تمام آزادی ها، قدرت انتخاب ها، تغیر دادن ها، همه این ها زیر پا گذاشته بشه به واسطه مثلا زندگی ‏بهتر جمعی‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا تشکیک در باب اصل این موضوعات هم وجود داره اما فارق از این تشکیک در این اصل ‏ما مواجه میشیم با این اصل به وجود آمده یعنی از میان بردن فردیت در جامعه کمونیستی و یا بالعکس از ‏زیر پا گذاشتن تمام نگاه های اجتماعی و پیشرفت های اجتماعی زیر پا و قربانی کردن در برابر فردیت ‏آن هم یک جماعت مشخص‎.‎
‎ ‎پس از ما با این دوگانه و تناقض هم روبرو هستیم‎.‎
‎ ‎در دل این نگاه های به وجود آمده در نهایت ما مواجه میشویم با یک ایدئولوژی قدرتمند که مبدل به ‏یک دین میشود خودش را حقیقت محض می داند و در پی از بین بردن و حذف شک است و اصولا ‏حذف کردن شک و احساس، پرسشگری و انتقاد‎.‎
‎ ‎در نهایت ما را به یک نقطه می رساند‎.‎
‎ ‎پایان فلسفه است‎.‎
‎ ‎اصولا فلسفه و فلسفیدن در یک داستان قرار است که به وجود بیاید و آن هم تشکیک کردن است‎.‎
‎ ‎پرسش کردن هست‎.‎
‎ ‎کلیت فلسفه یعنی پرسش کردن و حالا ما وقتی داریم در باب یک نگرش صحبت می کنیم که در ‏نهایت حقیقت را برای خود می داند و به هیچ گونه به این شک باور ندارد، به نقطه ای خواهد رسید که ‏تمام شک ها را از بین ببرد و خود را مبدل به یک ایمان بکند‎.‎
‎ ‎و حالا این ایمان چشم و گوش بسته ما را به نقطه ای می رساند که دیگر فلسفه ای بر جا نخواهد بود‎.‎
‎ ‎همتای چیزی که در تمام این نگاه ها هم به وجود آمده و اصولا دیگر جایی برای فکر کردن، ‏اندیشیدن و انتقاد کردن باقی نخواهد بود‎.‎
‎ ‎قاعدتا این ایدئولوژی های به وجود آمده چه در دل سرمایه داری و چه در دل کمونیسم ما را به نقطه ‏ای رسانده از این افراط و این افراطی که در نهایت حقیقت را برای خود می داند و با حذف تمام شک ‏ها، پرسش ها، پایان فلسفه را نوید پایان فلسفه هم به مفهوم از میان رفتن اخلاق و از میان رفتن پرسش ‏هایی پیرامون مباحث اخلاقی است‎.‎
‎ ‎اگر شما در جهان سرمایه داری رو به رو می شوید، با یک جماعتی که تمام ثروت دیگران رو برای ‏خود کرده اند و دارند خون مردم رو می مکند و درون شیشه ها می کنند با عرق جبین آنها به تمام ‏ثروت ها رسیدند و آنها در فقر و بدبختی هستند‎.‎
‎ ‎به واسطه این پایان فلسفیدن است که دیگر پرسشی به وجود نمی آید‎.‎
‎ ‎دیگر پرسش های اخلاقی مطرح نمی شود و ما به نقطه ای نمی رسیم برای تغییر دادن‎.‎
‎ ‎در صورتی که می توانیم این تصویر واضح را در برابر ببینیم و به آن ایمان داشته باشیم و گواه بدهیم ‏که این زیست جمعی و این دو نگاه زندگی در اسارت را برای مردمان پدید آورده، زندگی با از میان ‏بردن برابری ها را به وجود آورد و در نهایت هر دو انسان ها را مبدل به ابزار هایی کردند برای پیشرفت‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در باب این دو نگاه و نقد اخلاقی و فلسفی آن ها میشه ساعت ها صحبت کرد‎.‎
‎ ‎اما من سعی کردم موجز صحبت کنم تا در نهایت به قسمت انتهایی برسیم و در باب گزینه جایگزین ‏صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا در باب لیبرالیسم و کمونیسم‎.‎
‎ ‎در باب مصادیق و اتفاقاتش میشه ساعتها صحبت کرد‎.‎
‎ ‎در اتریش شاید در باب این مسائل هم صحبت کردیم اما به اندازه کافی تو این قسمت های ارائه شده ‏سعی کردیم در باب این کلیت و این معنای کلی و این موضوع مهم آزادی و برابری و تعابیر و تفاسیری ‏که در این دو نگاه وجود داره صحبت کن‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت ‏عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر در آورد‎.‎
‎ ‎تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صداهای تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎