سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.‏
‏ این قسمت اول از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت یک مقدمه ای رو پیرامون این موضوع با هم داشته ‏باشیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که درباب آزادی بیان صحبت بکنیم و اصولا در این ویژه برنامه سعی بکنیم ‏مقداری نزدیک بشیم به مفهوم آزادی بیان.‏
‏ هرچند که در قسمت های دیگری از برنامه به نام جان اصولا در باب مفهوم آزادی بارها و بارها با هم صحبت کردیم اما بیشتر ‏سعی میکنیم در این ویژه برنامه از نگاه های متفاوتی به مساله آزادی بیان نگاه بکنیم.‏
‏ موضوع موضوعی به شدت مهمی است.‏
‏ موضوع موضوعی است که جهان امروز ما رو شکل داده و یکی از اون بن مایه های اصلی برای تغییر در جهان امروزی ‏همین آزادی بیان بوده.‏
‏ یعنی وقتی ما به تاریخ بشریت نگاه می‌کنیم.‏
‏ از آن روزی که آزادی بیان مبدل به یکی از اصول اصلی در زندگی اجتماعی انسان‌ها شد، ما شاهد اتفاقات بهتری در دنیا بودیم.‏
‏ خب قاعدتا اتفاقات بدی هم در جهان افتاده در این دنیای مدرن.‏
‏ اما اینکه ما بخواهیم با یک نگاه متوهمانه و میل به گذشته داشتن کلیت اتفاقات مثبت در حال رو کتمان بکنیم، دور از واقعیت ‏عینی جهان هست.‏
‏ چرا که قاعدتا ما میل به پیشرفت داشتیم و اتفاقات بهتری هم در جهان هستی افتاده.‏
‏ قاعدتا مشکلات زیادی درش هست و فریادهای ما حرکات ما در راستای بهتر شدن و تغییر دادن دنیاست و میل به آن تصویر ‏رویایی و آرمانی که در ذهن خود داریم.‏
‏ اما قاعدتا آزادی بیان یکی از عوامل مهم و عمده ای بوده که در این تغییرات نقش ایفا کرده و اصولا از دورانی که ما از آن ‏خفقان و سکوت و در خود ماندگی رها شدیم، جهان را بهتر و بیشتر توانستیم به پیش ببریم.‏
‏ خب قاعدتا در جهان باستانی ما با موضوعی تحت عنوان آزادی بیان روبرو نبودیم چراکه اصولا آن نگاه در گذشته توامان همه ‏چیز را در فرمانبرداری خلاصه می‌کرد.‏
‏ اما انسان در مرور زمان به این مفهوم رسید که نباید فاصله بگیرد از آن عوامل فرمانبرداری و جهان را با نگاه خود ببیند، با نگاه ‏واقع گرایانه خود ببیند و در نهایت به واسطه چیزی که ادراک می‌کند راهکارهای بهتری هم ارائه بده.‏
‏ در دنیای باستان و گذشته ما شاهد موضوعی تحت عنوان آزادی بیان نبودیم.‏
‏ قاعدتا همه انسان‌ها بر پایه تکالیفی که داشتند که این تکالیف را قاعدتا از مبانی مذهبی و دینی می‌گرفتند یا از عرف و سنتی که ‏در آن جوامع پایدار بود که همتای همان نگاه های دینی و مذهبی بود که کاملا بر پایه بندگی و بردگی انسان ها این ساختار ها ‏پیاده شده بود.‏
‏ اینکه شما بتونید این عوامل رو قبول کنی و فرمان برداری رو در خودتون تقویت کنید و برای مبدل شدن به یک انسان نمونه.‏
‏ حالا هر چیزی اسمش رو میتونید بزارید به عنوان یک مومن، به عنوان یک شهروند خوب یا هر عنوان دیگه ای شما باید ‏فرمانبرداری رو مد و ملاک خودتون قرار بدید.‏
‏ اما از روزی که انسان ها سعی کردن تا در باب مسایل فکر بکنن، شک بکنن، پرسش داشته باشن، نگاه انتقادی داشته باشن، کم ‏کم دریچه های تازه ای رو به جهانشان باز شد که بتونن دنیا رو دوباره تصور بکنن و یک تصویر تازه ای ازش ارائه بدن.‏
‏ در وهله اول مشکلات رو و دردها رو بشناسن و بعد حالا دنبال درمان باشن.‏
‏ خب قاعده، قاعده ساده ایست دیگه.‏
‏ یعنی شما وقتی به جهان پیرامون در باب هر موضوع کوچک و بزرگی که نگاه بکنید هم موضوع به همین شکل هست.‏
‏ شما در ابتدا باید مشکل رو بشناسی، در باب مشکل صحبت بکنید و بعد در نهایت بتونید با اون شناختی که نسبت به مشکل پیدا ‏کردید، اطلاعات و دانشی که در اختیار دارید به یک راهکار برای گذر از اون برسید.‏
‏ حالا چه در علوم پزشکی باشد چه در هر علوم دیگری.‏
‏ خب قاعدتا دنیا همواره هم به همین شکل بوده و اصولا مواجهه ما با مشکلات همواره باید به همین شکل می‌بود.‏
‏ اما در دوران گذشته قاعدتا این شکلی نبود.‏
‏ فرامین و دستوراتی از پیش تعیین شده بود و به مردم گوشزد می‌شد و مردمی بودند که باید اطاعت کرد، فرامین را به پیش ‏می‌برد.‏
‏ اما با این تحول و با این نگاه پرسشگری که اتفاق می افتد که خب قاعدتا ریشه های ابتدایی هم داشت، جرقه هایی زده شده و ما ‏در این ویژه برنامه و در این قسمت در باب تاریخچه آزادی بیان نمی‌خواهیم صحبت بکنیم که شاید در آتی در باب یک همچین ‏مسئله ای هم صحبت کردیم.‏
‏ قاعدتا منابع بهتر و دقیق تر و کامل تری هم وجود دارد که می‌توانید به آنها رجوع کنید و درباره اش بیشتر و بهتر بدونید.‏
‏ اما هدف از این صحبت ها در باب رسیدن به نقطه ای است که ما در باب خود آزادی بیان بیش تر صحبت کنیم.‏
‏ اینکه این قاعدتا اتفاق افتاده و اصولا ما با نزدیک شدن به مفهوم آزادی بیان به یک نقطه ای رسیدیم که تونستیم مشکلات رو ‏بهتر بشناسیم، دربارشون صحبت بکنیم و به درمان های درستی هم برسیم.‏
‏ هدف اصلی این بحث پیشبردن مفهوم آزادی بیان است.‏
‏ اینکه آزادی بیان تا چه اندازه ارزشمند هست.‏
‏ ما بیشتر در باب سود و زیان هاش بخوایم صحبت بکنیم، در باب حد و مرزش بخوایم صحبت بکنیم، در باب خفقان ها و ‏سانسورهایی که درش وجود داره و در نهایت به یک برآیند کلی نسبت به آزادی بیان برسیم که قاعدتا یکی از اون عوامل اصلی ‏و تعیین کننده در راستای حکومت هست.‏
‏ در راستای سیاست در راستای زندگی اجتماعی هست و راهی است برای پیش بردن، برای پیشرفت کردن، برای بهتر کردن ‏زندگی.‏
‏ خب پیش از اینکه بخواهیم بیشتر وارد این مبحث بشیم یک پیش درآمدی رو مطرح کردیم تا بتونیم کم کم این گام ها رو برداریم ‏اما بهتر است که یک مقداری هم باز نزدیک بشیم.‏
‏ وقتی مثلا ما به تاریخچه ی آزادی بیان نگاه میکنیم قاعدتا یک نگاهی داریم به اون یونان باستان.‏
‏ در بیشتر موضوعات و موضوعاتی که میل به پیشرفت در جوامع بشری داشته.‏
‏ خب این جامعه ی یونان باستان یکی از اون نقاط طلایی تاریخ انسانی است.‏
‏ در این شکی نیست چرا که در اون دوره از تاریخ انسان ها تونستند بیشتر فکر بکنند، کار فکری انجام بدن و اصولا ما هر ‏موقعی بخواهیم در باب مباحثی پیرامون پیشرفت های بشری صحبت بکنیم یک نیم نگاهی به اون دوران باستان و یونان باستان ‏داریم چرا که قاعدتا نقطه عطفی در تاریخ بشریت.‏
‏ حالا اینکه آیا ممالک دیگری هم بودند که همتای اون ها همچین نگاهی را نسبت به دنیا داشتن یا نداشتن موضوعی است که شاید ‏باید کسانی که بیشتر در موردش تحقیق و تفحص میکنن صحبت بکنند و موضوع مهم و قابل عرضی در نگاه‌مان نیست چرا که ‏در این نگاه ما در باب جان صحبت می‌کنیم و جان است که محوریت است و حتی بالاتر از تقسیماتی که ما در انسان و دیگر ‏موجودات قرار می‌دهیم که حالا بخواهیم بیاییم این تقسیمات را بالاتر ببریم و به ملل مختلف نگاه بکنیم و حالا در این وادی ‏شناخت ملل در نهایت به یک نقطه ای برسیم که بگوییم نه به خاطر این ملت خاص.‏
‏ ما یک برتری نسبت به دیگران داریم و مباحثی از این دست.‏
‏ پس با توجه به نگاهی که ما به جهان داریم و تعریفی که ما نسبت به آزادی داریم، موضوع موضوع قابل عرضی نیست.‏
‏ اما موضوع مهم این است که ما اگر بخواهیم ریشه یابی پیرامون این آزادی بیان بکنیم، ریشه ابتدایش در این تفکر نقادی است که ‏اتفاق می افتد.‏
‏ در آن روحیه پرسشگری است که قاعدتا آزادی بیان رو بوجود میاره.‏
‏ یعنی اون نقطه ای که انسان ها بتونن فکر بکنن بتونن کار فکری انجام بدن، بتونن فارغ از اتفاقات روزمره و روتینی که همه به ‏آن دچار هستند و مبتلا هستن بتونن یه کاری برای اون انجام بدن.‏
‏ اون نقطه ایست که ما رو نزدیک به مفهوم آزادی بیان میکنه و حالا ما نمونه ای رو داریم مثلا در یونان باستان.‏
‏ در اون برهه از تاریخ که انسانها کار فکری میکردن یعنی شما مواجه شدید با فلسفه بافی هایی که در اون دوره از تاریخ اتفاق ‏می افته.‏
‏ اینکه حالا چگونه با هاش رودر رو میشن و چه نقاطی رو در اون تاریخ از خودشون بروز میدن.‏
‏ مثل اتفاقی که برای سقراط میفته و خب قاعدتا همه کم و بیش دربارش شنیدن و این مثل جام شوکران هم یک مثلی است که در ‏دهان خیلی ها هم در حال گشت و گذار هست.‏
‏ در مجموع این که یعنی وقتی ما میخوایم به این تاریخچه بازگردیم، فرای اینکه چقدر میتونیم به گذشته تر بریم و نمونه هایی از ‏این آزادی بیان رو برای خودمون به دست بیاریم و در بابش به تفصیل صحبت بکنیم.‏
‏ نقطه عطف و طلاییش قاعدتا در همون یونان باستان هست که خلاصه میشه و بعد ما دچار یک دوره ی پر از نیستی و خاموشی ‏و سکوت میشیم.‏
‏ قاعدتا در اون دوران هم این خفقان ها و سانسور ها و مبارزه در برابر آزادی بیان وجود داشته اما قابل مقایسه با تاریخ بعد از او ‏نیست.‏
‏ یعنی اون هزاره ای که انسان ها در فلاکت و بدبختی و سیاهی غرق شدن.‏
‏ یعنی شما وقتی میرسید به این دورانی که دوران قدرت گیری ادیان ابراهیمی هست حالا با این فاجعه بزرگ از میان رفتن آزادی ‏بیان هست که رو به رو میشید.‏
‏ حالا دیگه ما با جهانی روبه رو هستیم که همه و همه در این خفقان و سکوت و فرمانبرداری و بردگی و بندگی غرق شدن.‏
‏ یک تاریخ طول و درازی که بعد از قدرتگیری ادیان ابراهیمی است که جهان رو در خودش غرق میکنه و در این مرداب و ‏باتلاق بزرگ خفه میکنه.‏
‏ شما این دوره خفقان رو میتونید از همون دوره بعد از یونان باستان و بعد از اون ظهور حالا مسیحیت به عنوان یکی از ادیان ‏ابراهیمی قدرتمند می توانید این نگاه را ببینید که حالا زمانی که مثلا در روم اروپا این قدرت را به دست می گیرند تا چه اندازه ‏این آزادی بیان را از میان می برند و ما شاهد این از بین رفتن هر گونه آزادی های فردی هستیم که به فراخور آن آزادی بیان هم ‏از میان می رود.‏
‏ دوران، دوران فرماندهی و فرمان برداری، دوران دوران بردگی و اربابی است.‏
‏ خب در اسلام هم که قاعده به همین شکل و حتی بدتر است و ما شاهد این دوران اسفناک در سراسر جهان هستیم که دنیا دارد به ‏سمت و سویی می رود که بیشتر و بیشتر در این فرماندهی و فرمانبرداری مردمان روزگار را طی بکنند و چیزی از آن جسد ‏حتی آزادی بیان و آزادی های فردی و اصول باقی نماند.‏
‏ خب ما وقتی در باب ادیان ابراهیمی صحبت می کنیم می دانیم که یهودیت دینی و آباء و اجدادی، دینی، نژادی و اصولا دینی ‏است که بر پایه نژاد این ها است که به هم منتقل می شود.‏
‏ اصلا نگاهی هم به اینکه جهان گشایی بکنه و بقیه رو شبیه به خودش بکنه نداره.‏
‏ اما اصول فکری یکتاپرستی همتای دیگر ادیان ابراهیمی درش وجود داره.‏
‏ ما در اون دوران شاهد این نقاط سیاه پر رنگ در تاریخ نیستیم.‏
‏ اما بعد از حضور دیگه مسیحیت که حالا با همون نگاه یک نگاه جهان شمول هم دارای نگاهی که می خواد همه دنیا رو شبیه به ‏خودش بکنه هم داره.‏
‏ یک نگاهی که تمام حق در اختیار من هست هم داره و حالا وارد این وادی میشه و میتونه جهان رو به این خفقان و سکوت و ‏پریشانی سوق بده و اسلام هم قاعدتا همتای او و تکمیل کننده این نوع نگاه یکتا پرستانه و جبارانه در جهان هست و بعد از اون ما ‏می رسیم به دورانی که تحت عنوان رنسانس در اروپا اتفاق می افته و حالا این تلاش مدام و مکرر انسان ها برای بازپس گیری ‏آزادی های فردی خودشون برای ساختن یک ساختار نظام مند پیرامون حقوق خودشون از زیر بار محنت دین و خدا و باورهای ‏الهی بیرون شدن از زیر بار این سنگینی، مدام از این خفقان بدون هیج تنفس و روزنه ی امیدی بیرون آمده اند و حالا ما این تلاش ‏ها را مدام می بینیم تا به عصر روشنگری برسیم و حالا شاهد این تفاوت و جهان هستیم.‏
‏ حالا می بینیم که کم کم آزادی های فردی کم کم حقوق انسانی پا به میدان میذاره و باعث میشه که حالا نگاه ها تغییر بکنه و از ‏اون نقطه است که حالا ما شاهد پیشرفت ها هستیم.‏
‏ خب قاعدتا میشه درباره اش نقدهایی رو هم آورد که نهایت این انسانگرایی ما رو به سمت و سویی برد که اتفاقات جنگ جهانی ‏اول و دوم افتاد که خب قاعدتا این بخشی از انتقاد ما هم پیرامون انسانگرایی و جهان مدرن هست که اینجا جای بحثش نیست.‏
‏ چرا که در این ویژه برنامه ما سعی می‌کنیم در باب آزادی بیان صحبت بکنیم.‏
‏ اما قاعدتا ما این رو میتونیم درک کنیم که در این سیر تاریخی آزادی بیان به اون نقطه ای رسیدیم که بالاخره انسان ها به سمت و ‏سویی رفتند تا برای خودشان، برای آزادی های فردی خودشان حقی قائل شوند و در نهایت حکومت را پاسخگو کنند و اصولا ‏نگاه نسبت به جهان تغییر کند و حالا آزادی بیان هم میدان دار بشود و مسبب تمام پیشرفت های بعدی هم بشود.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه میشوید با اتفاقات مثبتی که در تاریخ هم می افتد پیرامون مثلا منع برده داری، برابری حقوق زنان و ‏مردان، عواملی از این دست.‏
‏ خب شاهد این آزادی بیان هستید که در جهان داره قدرتمند تر میشه.‏
‏ حالا مردمی هستن که میتونن با صراحت لهجه قدرتمندانه تر پیرامون این مباحث صحبت کنن و نظر بدن و تفکرات تازه ای رو ‏وارد جامعه و اجتماع بکنن و اون فرهنگ و ارزش های متحجر رو تغییر بدن و حالا ما شاهد این دگرگونی ها هستیم در سراسر ‏جهان و این نقطه ابتداییش که قاعدتا با آزادی بیان گره خورده و آزادی بیان تا این اندازه برای ما می تواند ارزشمند باشد.‏
‏ تحولاتی که در دل این آزادی بیان اتفاق می افتد تا در نهایت ما را به نقطه ای برساند که آرامش بعد از بیان را داشته باشیم.‏
‏ یعنی قاعدتا وقتی ما در باب آزادی بیان صحبت می کنیم، خب همه آزاد هستند در بیان.‏
‏ یا مثلا وقتی در باب آزادی افکار صحبت می کنیم، آزادی اندیشه ها صحبت می کنیم.‏
‏ خب همه انسان ها میتوانند آزادانه اندیشه بکنند.‏
‏ کسی نمی تواند یک حصار و زندانی برای تفکرات انسان ها بوجود بیاورد.‏
‏ اما موضوع مهم اینجاست که بعد از این تفکرات، بعد از این اندیشه ها، بعد از رسیدن به باورهای تازه، حالا زمانی که آزادانه ‏می توانند بیان بکنند آیا بعد از آن هم آرامش را دارند؟
‏ امنیت جانی دارند؟
‏ امنیت شغلی دارند؟
‏ آیا می توانند به زندگی خود آزادانه ادامه بدهند؟
‏ موضوع مهم در دل آزادی بیان نهفته در همین موضوع است.‏
‏ اینکه ما می دانیم قاعدتا همه آزادی اندیشه دارند، همه آزادی بیان هم دارند اما موضوع بعد از بیان کردن هست.‏
‏ بعد از اندیشه کردن و رسیدن به بیان های تازه ایست که حالا وقتی مطرحش میکنی چه سرانجامی خواهی داشت که حالا در سیر ‏این تحول و این تاریخچه آزادی بیان ما به اون مرحله ای میرسیم که حالا امنیت بعد از بیان رو داشته باشیم.‏
‏ اینکه مردمی که اینگونه بیان میکنن امنیت جانی داشته باشن، امنیت شغلی داشته باشن و بتونن به زندگی خودشون آزادانه ادامه ‏بدن.‏
‏ خب قاعدتا جهان امروز که از اون دوران گذشته چه از اون نقطه ابتدایی در مثلا یونان باستان، چه در دوران حال چه در دوران ‏کمی گذشته تر، در تمامی این دوران ما نقاط ضعف بی حد و حصری هم داریم می بینیم اما قاعدتا در طول تاریخ داره کمتر و ‏کمتر میشه و باید میل به همین سمت هم داشته باشه.‏
‏ اما قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه ایده آل نرسیده.‏
‏ در هیچ جای دنیا هم شاید نرسیده.‏
‏ اما ما داریم در باب این مسیر و این روند صحبت میکنیم که قاعدتا رو به رشد بوده، قاعدتا میل به پیشرفت داشته.‏
‏ مثل خود آزادی بیانی که با مطرح شدنش با به وجود آوردن این تفکر نقادانه میل به پیشرفت و روشنگری داشته.‏
‏ یعنی اصولا وقتی آزادی بیان مبدل به یک عنوان در زندگی جمعی انسان ها شده، انسان ها را رو به پیشرفت سوق داده.‏
‏ همتای آن در دل خود آزادی بیان هم موضوع به همین شکل داره به پیش میره.‏
‏ یعنی سعی بر این هست که این آزادی بیان بیشتر و همه گیر تر و فراگیر تر بشه.‏
‏ چه در کشور های به نوعی استبدادی که ما می شناسیم و درگیرش هستیم مثل جمهوری اسلامی و ایرانی که خودمون درش ‏دربند دراومدیم و چه در کشور های دیگری که حالا ادعای آزادی هایی هم دارن.‏
‏ در تمام اینها میل به پیشرفت در خود دارد چرا که اصولا ذات آزادی و آزادی بیان میل به پیشرفت داره و در نهایت قرار هستش ‏که این آزادی ها رونقش بده.‏
‏ شما وقتی در باب آزادی بیان صحبت می می‌کنید، قاعدتا نقش انقلاب رو هم نمی‌تونید درش کمرنگ ببینید، هم خود آزادی و ‏آزادی بیان که مسبب این انقلاب‌ها بوده و هم انقلاب هایی که مسبب بیشتر شدن آزادی‌ها بودند.‏
‏ حتی گاها هم به ضررشون هم کار کردن.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا به انقلاب های کمونیستی در سرتاسر جهان نگاه می‌کنید، می‌توانید ردپای این خفقان رو ببینید که گاها بر ‏علیه و در برابر آزادی های فردی و اجتماعی ایستادگی کرده، این آزادی بیان رو از بین برده.‏
‏ اما در یک نگاه اجمالی و کلی به تمام ساختار جهان می‌تونیم به این نقطه برسیم که آزادی بیان در بوجود اومدن انقلاب ها تاثیر ‏داشته و اصولا بعد از پیروزی در انقلاب ها هم روند به سویی رفته که آزادی بیان درش قدرتمند تر بشه.‏
‏ هر چند که ما به عنوان یک ایرانی با انقلابی که در ایران باهاش مواجه شدیم دیدیم که چگونه این آزادی بیان بدتر و کم رمق تر ‏و کم جون تر و بی ارزش تر شده و هر روز هم به یک نزدیک تر به مرگ شده و این جنازه رو هر روز بدتر و بدتر از میان ‏برده اند.‏
‏ اما قاعدتا یک نقش متقابلی رو در انقلاب ها و آزادی بیان و گره خوردن این دو موضوع در کنار هم می بینیم.‏
‏ حتی اگر شاهد انقلاب هایی باشیم که در جهان آزادی بیان رو کم رمق تر کردند، اما نقطه ابتدا و نوک پیکان اولیه برای تحرک ‏انسان ها همین آویزان شدن به مفاهیم آزادی و آزادی بیان بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی به خود انقلاب ایران نگاه میکنید به اتفاقاتی که در دوران پهلوی ها می افته اصولا میل به رسیدن به آزادی بوده ‏برای اینکه بتونن اون خفقان سیاسی رو از میان ببرن و سانسور و خفقان بزرگی که در سطح رسانه ها وجود داشته در سطح ‏فرهنگ و ادبیات وجود داشته و در سینما وجود داشته کمرنگ بشه، آزادی بیان قدرتمند بشه.‏
‏ اینکه حالا در نهایت چه جوابی رو به مردم داد و اونها چگونه اهدافشون رو پیش بردن؟
‏ موضوع قابل بحث ما نیست.‏
‏ موضوع این هستش که انقلاب و آزادی اصولا دو معنایی هستن که با هم گره خوردن و آزادی بیان هم از این قاعده مستثنی ‏نیست و همواره یک گلاویزی در کنار انقلاب با خود داشته.‏
‏ اینکه حالا یا اهداف این انقلاب این بوده که یا به واسطه آزادی بیان این انقلاب ها بوجود اومدن.‏
‏ اینکه بعد از بوجود اومدن انقلاب ها آزادی بیان قدرتمند شده و یا اینکه آزادی بیان رو از میان بردن و این نگاه رو ما در طول ‏تاریخچه زیست اجتماعی انسان ها میتونیم همواره ببینیم.‏
‏ آزادی بیان به شکلی که امروز در جهان وجود داره در کشور های مختلف دنیا هم ما شاهدش هستیم.‏
‏ گاها شما رو به رو میشوید با یک آزادی بیانی که در بیشترین حد نرم خودش قرار داره و حالا داره در کشور هایی صف آرایی ‏میکنه و مسبب یک سری از اتفاقات و پیشرفت های بزرگ هم در اون کشورها هست.‏
‏ یعنی شما اگر به حوزه اسکاندیناوی نگاه بکنید که به عنوان معیار و ملاک برای زندگی بهتر انسانها قلمداد میشه میتونید این ‏درصد آزادی بیان رو در این کشورها ببینید که چگونه آزادی های فردی و اجتماعی تا چه اندازه پاس داشته میشه و به ازای این ‏آزادی ها پاس داشته شده.‏
‏ چگونه مردم در رفاه بیشتری زندگی میکنند؟
‏ چگونه رواداری میتونن با هم زندگی کنن و زندگی بهتری رو داشته باشن؟
‏ قاعدتا این سیکل ساخته شده در دل این آزادی و زندگی اجتماعی ما به ما یک تصویر مشخصی رو ارائه میده که هر چقدر ما ‏بتونیم نزدیکتر به مفهوم آزادی بشیم و بتونیم پاسدار آزادی ها باشیم، زندگی جمعی بهتری رو هم پدید میاریم.‏
‏ این دیگه موضوعی نیست که در حد شعار قرار بگیره در حد اینکه شما در مانیفست خودتون دربارش صحبت بکنید قرار بگیره.‏
‏ این موضوع عملی و علمیست که امروز در جهان وجود داره.‏
‏ یعنی شما با نزدیک شدن به کشور هایی که درش آزادی بیان بیشتر ارزش داده میشود، آزادی های فردی بیشتری بهش ارزش ‏داده میشه.‏
‏ میتونید میزان رفاه رو در آنجا بسنجید.‏
‏ این نباید خلط بشه با مباحثی پیرامون آزادی های فردی که در جوامع سرمایه داری داره بهش اتکا میشه پیرامون اینکه به واسطه ‏آزادی های فردی تمامی برابری رو از با از پا در بیارن و لگد مال کنن.‏
‏ ما داریم در باب آزادی بیان به اخص صحبت میکنیم.‏
‏ یعنی در باب این معنای مشخص صحبت میکنیم.‏
‏ این رو نباید خلط بکنیم.‏
‏ با مباحث دیگری که در راستای بوجود اومدن این آزادی های فردی قربانی کردن برابری رو ما در برابرمان میبینیم.‏
‏ اونجا نقطه ایست که ما رو میتونه از واقعیات ها و از جهان بهتر و زیست بهتر دور و دورتر بکنه.‏
‏ چرا که من بارها و بارها در قسمت های مختلف در کتاب های متفاوت دربارش صحبت کردم که آزادی و برابری همتا و همسوی ‏هم هستند.‏
‏ ما اصلا دور از ایندو نمی تونیم این معانی رو بهشون جامه عمل بپوشانیم.‏
‏ ما نمی تونیم آزادی رو مجزا از برابری تعریف.‏
‏ چرا که اونجا دیگه ما مفهومی به نام ازادی نداریم.‏
‏ مفهومی به اسم قدرت داریم.‏
‏ یعنی آزادی بدون برابری مفهوم قدرت رو در خودش داره.‏
‏ کسی که قدرت بیشتری دارد آزادی بیشتری در اختیار داره.‏
‏ باید مفهوم برابری در دل خودش وجود داشته باشد در دل اون آزادی تا بتونیم بهش معنا بدیم از بحث اصلی خودمون دور نشیم و ‏اینکه قاعدتا در قسمت های آتی بیشتر در باب آزادی بیان به شکل امروزی در جهان صحبت خواهیم کرد.‏
‏ سعی میکنیم نمونه هایی هم دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه چگونه این حد و مرزها وجود داره، چگونه این سانسور و خفقان در همه جای دنیا تقریبا وجود داره اما کمتر و بیشتر ‏هست.‏
‏ سعی میکنیم در همه نوع حکومت هایی که امروزه میبینیم هم صحبت بکنیم تا بیشتر و بیشتر به اون معنای اصلی و نزدیک ‏بشیم و بهتر بتونیم آزادی بیان رو دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ اما یکی از موضوعات مهمی که در این مقدمه باید بهش اشاره کنم، پیش از تموم شدن این بحث، موضوع این انفجار اطلاعات و ‏شکل امروزی آزادی بیان هست.‏
‏ یعنی شما امروز وقتی با شبکه های اجتماعی رو به رو میشید با فضای اینترنت روبرو میشید.‏
‏ حالا میبینید که از اون شکل سنتی خودش اصولا آزادی بیان خارج شده.‏
‏ یعنی شما شاهد این انفجار اطلاعات هستید که دیگه داره همه رو درگیر خودش میکنه.‏
‏ موضوع دیگه موضوع گذشتگان نیست.‏
‏ یعنی شما وقتی برمی گشتید به دوران گذشته حتی اگر آزادی بیان هم وجود داشت این آزادی بیان محدود بود برای یه قشر ‏خاصی که به امکانات دسترسی داشتن و می تونستن از این آزادی ها استفاده کنن.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که اگر بر میگشتید مثلا به همون دوران باستان یا حتی دوران پیش از انقلاب صنعتی و رسیدن به این ‏بحث تازه و این قرن تازه و قرن اطلاعات و قرن جدیدی که ما درش زندگی میکنیم و اینگونه تکنولوژی و فن آوری داره بیداد ‏میکنه و به بالا و بالاترین نقاط خودش هم می رسد.‏
‏ اگر ما برگردیم یک مقداری قبل تر از این حتی اگر آزادی بیان هم وجود داشت جایی برای ابراز نداشت.‏
‏ تا این حد نمی توانستند درباره اش صحبت بکنند و به نوعی همگانی بشود.‏
‏ این آزادی امروز به واسطه ابزاری که ساخته شده و شرایطی که فراهم شده، آزادی بیان جنبه عملی هم به خودش گرفته.‏
‏ یعنی فارغ از اون نگاه ها، فارغ از ارزش گذاری ها، خارج از اینکه ما بخواهیم به معنای آزادی بیان ارزش بدیم، حالا یک ‏بستری هم فراهم شده برای اینکه اینها بتونن بروز پیدا بکنن و ما شاهدش هستیم در فضای مجازی، در اینترنت و حالا میدان باز ‏هست برای اینکه بتونن از این آزادی بیان استفاده بکنن و به واسطه همین هم هست که شما گاها روبه رو میشید با نظام های ‏بشدت دیکتاتوری که در برابر این انفجار اطلاعات نمیتونن کاری بکنن.‏
‏ یعنی دیگه دست برای سانسور کردن اصلا باز نیست.‏
‏ حالا ما در قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این مسایل صحبت کنیم.‏
‏ اما در این مقدمه هم باید به آن اشاره ای داشته باشیم.‏
‏ اینکه در دنیای امروز دیگر به نوعی جنگیدن و خفه کردن انسان ها کار سهل و آسانی نیست، تقریبا داره تبدیل به یک کار غیر ‏ممکن میشه.‏
‏ موضوع مهم دقیقا بعد از بیان هست.‏
‏ یعنی امروز بستر فراهمه برای بیان کردن.‏
‏ اما موضوع این هستش که آیا بعد از بیان کردن امنیت جانی وجود داره یا نداره؟
‏ یعنی ما باید بریم برگردیم و در باب اون مساله صحبت کنیم چرا که این بستر فراهم شده برای بیان کردن و اصولا بیان و آزادی ‏بیان به نوعی تبدیل به یک جمهوریت سراسری شده که در همه جای دنیا میشه ازش استفاده کرد و این بستر فراهم هست.‏
‏ اما باز موضوع مهم و کلیدی در دل این بحث لوث شدن مفهوم آزادی بیان هست و به حاشیه رفتن هست که من در ویژه برنامه ‏قبلی که داشتم دربارش صحبت کردم.‏
‏ پیرامون مسخ انسان هم بهش اشاره کردم که حالا خیلی ابزارهای دیگری در اختیار این زورمندان و قدرتمندان هست که حتی با ‏ارائه دادن آزادی بیان در این شکل گسترده و بزرگ خودش، به نوعی با این انفجار اطلاعات و این بستر بی‌پایانی که در اختیار ‏همه هست، به نوعی جمهوریتی در راستای آزادی بیان هم شکل گرفته اما دیگر کسی قرار نیست از آن استفاده کند.‏
‏ اصولا مسیر استفاده بسته شده و قرار است که اگر هم استفاده می‌شود در راستای حاشیه ها استفاده شود.‏
‏ دیگر کسی به ریشه ها و متن اصلی و موضوعات مهمی که درگیر کننده است اشاره ای نداشته باشد.‏
‏ اصولا در باب این مسائل صحبت نکنند.‏
‏ مسائلی که از پیش تعیین شده را به پیش ببرند.‏
‏ یعنی این آن نقطه ایست که آزادی بیان را از حیطه انتفاع داره خالی می‌کند و بی ارزش می‌کند.‏
‏ شما با آزادی بیانی روبه‌رو هستید که لوث شده است، بی ارزش و دستمالی شده است.‏
‏ دیگر موضوعی نیست که جنبه ارزشی داشته باشد.‏
‏ اصلا قدرتی در خود داشته باشه تبدیل به یک مترسک بی ارزشی شده که یه گوشه ای افتاده و هر کسی هم میاد و بهش یه دستی ‏میزنه و از کنارش هم رد میشه.‏
‏ هر کسی سو استفاده ای ازش میکنه بدون اینکه بخواد بهش اعتنایی بکنه.‏
‏ یعنی شما در عین حال که روبرو میشید با این جمهوریت در راستای آزادی بیان در جهان امروزی و شکل امروزی و مدرن ‏خودش از اون تاریخچه گذشته تا به امروز تا در نهایت ما به این شکل کنونی رسیدیم که به نوعی ابراز بیان رو داشته باشیم.‏
‏ اما اینقدر این بستر پر میشه و مختل میشه که حتی دیگه جایی برای شنیده شدن صداها نیست.‏
‏ اینقدر صداهای بلندی شنیده میشن که هر روز دارن ساخته میشن.‏
‏ گاها به واسطه زورمندان، گاها به سفارش زورمند، گاها به مدیریت زورمندان اما دارن ساخته میشن.‏
‏ مدام دارن تکرار میشن.‏
‏ اینقدر این صداها بزرگ و عظیم و مدام تکرار شونده هستن که جایی برای شنیده شدن صداهای دیگر نمیزارن.‏
‏ یعنی امروز دیگه جنگ و مبارزه در راستای این سانسور و خفقان همتای اون روزهای گذشته نیست؟
‏ جماعتی بدوند و با چاقو به دست بیان برای بریدن گردن ها، به زندان انداختن، سکوت ایجاد کردن ها، بریدن زبان ها و الی آخر.‏
‏ نه امروز قرار هست اینقدر صداهای تهی و توخالی رو بلند بکنن که دیگه صدایی شنیده نشه.‏
‏ خب قاعدتا تو قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این جنبه های از آزادی بیان صحبت بکنیم.‏
‏ در این قسمت مشخص به عنوان این پیشگفتار پیرامون آزادی بیان سعی کردیم در باب اصالت موضوع آزادی بیان صحبت بکنیم ‏که تا چه اندازه با ارزش هست و میتونه تا چه اندازه به ما کمک بکنه در راستای پیشرفت.‏
‏ یک تاریخچه مختصری بدون نزدیک شدن به مصادیق مطرح کردیم و به نوعی این گره خوردن مفهوم انقلاب و آزادی بیان رو ‏هم مورد نظر قرار دادیم تا در نهایت رسیدیم به آزادی بیان در شکل امروزیش و این انفجار اطلاعات و در نهایت لوث شدن ‏مفهوم آزادی بیان.‏
‏ تا برسیم و در قسمت های آتی بیشتر و بهتر در باب مفهوم آزادی بیان و اتفاقات پیرامونش صحبت بکنیم.‏