خب دوستان در ابتدای برنامه دوست دارم که یه چند موردی رو با شما در میون بزارم.‏
‏ یکی اینکه این برنامه قرار نیست که یک برنامه تاریخی باشه به مفهوم اینکه از فکت های مهم تاریخی استفاده کنیم.‏
‏ از کتاب ها ارجاع بیاوریم تا به مبحث تاریخی رو با هم در میون بزاریم.‏
‏ قرار هست که یک برنامه ای باشه تا ما به زبان ساده و بداهه در باب تاریخ صد ساله ایران صحبت بکنیم تا یک چراغی رو ‏روشن بکنه تا دوستان بیشتر علاقه مند به خوندن اون برهه از تاریخ ایران بشن تا چراغ هایی رو روشن بکنه برای ساختن ایران ‏فردای بهتر.‏
‏ نکته دوم این هستش که ما داریم در باب یک ایرانی از پیش از انقلاب مشروطه صحبت می کنیم تا همین امروز و حال حاضر ‏مون و نکات مهم تاریخی رو توی اون اذعان می کنیم و قرار هست که همین چند برهه تاریخی رو از نظر بگذرونیم.‏
‏ خب قاعدتا به یک زمان زیادی این برنامه نیاز داره و ما سعی می کنیم این ویژه برنامه رو در چند قسمت مختلف که هر کدام ‏به یک بخشی از این برهه تاریخی مربوط است درباره‌اش صحبت کنید.‏
‏ حالا قسمت ها در آینده منتشر می‌شود و من سعی می‌کنم که هر قسمت پیرامون یک موضوع مهم در این برهه های تاریخی ‏باشد.‏
‏ و نکته آخر و انتهایی هم این است که قاعدتا دوستان باید به کتاب های مرجع رجوع بکنند برای شناخت بهتر این تاریخ.‏
‏ و ما قرار نیست که کار عجیبی توی این برنامه بکنیم و به نوعی یک نوع سند تاریخی رو گرد بیاریم.‏
‏ ما قرار هست که با زبان راحت و ساده در باب این مسائل صحبت بکنیم چرا که اصولا صحبت کردن در باب این مسائل گره ‏گشا هست و به نوعی یک تصویر درستی به ما میده.‏
‏ از این شرایط فعلیمون و به نوعی باید ریشه کاوی بکنیم که چرا امروز شرایط ایران ما اینگونه است.‏
‏ بدون توضیحات بیشتر میریم سراغ این ویژه برنامه که ایران صد ساله رو قراره تحت پوشش قرار بده.‏
‏ قسمت اولی که امروز ما می‌خوایم دربارش صحبت کنیم از تاریخ مشروطه ایران هست که به نوعی جرقه و شروع کننده این ‏اتفاقات پیش رو بوده و مرکز تمام این اتفاقات هم به نوعی از همون ریشه بر میاد.‏
‏ خب پیشتر از اینکه مشروطه در ایران اتفاق بیفته، همه آگاهی داریم که یک حکومت فاسدی به اسم حکومت قاجاریان بر ‏ایران سلطنت می‌کرد.‏
‏ پادشاهانی که سال‌های بسیاری بر این کشور حکومت کردند، هر کدوم پادشاهی های طویل مدتی داشتند، پادشاهان فاسدی ‏بودند، پادشاهانی بودند که به واسطه همان سنت پادشاهی که در ایران ریشه داشت، به واسطه خون و نژاد خود این حکومت را ‏به ارث می‌بردند بدون داشتن هیچ نوع تخصص خاصی.‏
‏ و یک کشور ضعیفی را به وجود آورده بودند.‏
‏ یک کشوری که از تمامی مضامینی که در آن وجود داشت، چه از نظر اقتصادی، چه از نظر سیاسی، چه از نظر فرهنگی در فقر ‏کامل به سر می‌برد.‏
‏ پادشاهان شیاد عیاش نابخرد که ایران را تاراج می‌کردند همه با این تاریخ به نوعی آشنایی داریم.‏
‏ چگونه بخش هایی از ایران تاراج شد؟
‏ در این برهه از تاریخ چگونه ما ارتش ذلیلی داشتیم و به راحتی در برابر دشمن های خارجی آنان را از دست می دادیم، کشور ‏را تاراج می کردند.‏
‏ به واسطه این عیاشی های پادشاهان مون چگونه ایران رو تکه تکه می دیدیم؟
‏ بخش هایی به دست روسیه می افتاد و ایران چگونه در این وانفسا داشت زندگی می کرد.‏
‏ هیچ نوع رفاه اجتماعی مردم نداشتند.‏
‏ کشورهای دیگه در حال پیشرفت بودند اما ایران در حال پسرفت بود.‏
‏ به واسطه فساد سرشاری که در حکومت جریان داشت و ایران در اون دوره از تاریخ در شرایط بدی و نابسامانی به سر می برد.‏
‏ تاریخ قاجار یک تاریخ مشخصی هست که همه باهاش آشنایی داریم که چگونه پادشاهانی بر سر کار بودند و چه سرنوشتی رو ‏برای ایرانی ها ساخته بودند.‏
‏ پیش از مشروطه ما درگیر دوران قاجارها بودیم و کم و کاستی هایی که در اون دوران وجود داشت. اتفاقات.‏
‏ رو به پیشرفتی هم اگر قرار بود در ایران اتفاق بیفتد مثل ظهور امیرکبیر، باز هم با این نابخردی پادشاهان قاجاری رو به رو می ‏شد و سرنوشت امیرکبیر هم برای همه روشن و مشخص است.‏
‏ اینکه اگر یک مصلح اجتماعی هم قرار بود در ایران ظهور بکند و کارهای مثمر ثمری را انجام بده با تیغ این پادشاهان عیاش ‏روبه رو بود.‏
‏ که کمر بسته بودند که ایران را از بین ببرند.‏
‏ حالا نه اینکه بخوان هدفی را در این راه داشته باشند اما به واسطه نداشتن تخصص و فساد سرشاری که به واسطه این ادامه پیدا ‏کردن پادشاهی در میون خانوادشون در جریان بود و این اتفاق رو رقم می‌زدند.‏
‏ همه می‌دونیم ما از همه لحاظ در اون دوران در تنگنا بودیم.‏
‏ از نظر فرهنگی.‏
‏ فرهنگ غالب در ایران جاری و ساری نبود.‏
‏ مگر همون فرهنگ اسلامی که با کژی ها و کاستی های بسیاری توامان بود.‏
‏ از نظر اقتصادی ایران یک کشور ذلیلی بود.‏
‏ قدرت خاصی نداشت.‏
‏ از نظر قوای نظامی ایران یه کشور دست چندمی بود که به راحتی با هجوم قوای دشمن تسلیم میشد و خاک رو تقدیم به دشمن ‏میکرد.‏
‏ از هر لحاظی که به این دوران نگاه بکنیم از نظر سیاسی اگر بخوایم دوران رو زیر نظر بگیریم یک پادشاهان فاسدی سر کار ‏بودند که قدرت را قبضه کرده بودند، همه چیز در اختیار آنها بود.‏
‏ به عنوان سایه خدا خداوندگار زمین به حساب می آمدند و همه چیز را در اختیار داشتند.‏
‏ و خفقان هم در حداکثر ترین شرایط خودش بود.‏
‏ خفقان سیاسی و فقدان آزادی هم بیداد می کرد.‏
‏ در آن دوران.‏
‏ ما در این دوران تاریک تاریخمان به سر می بردیم.‏
‏ زندگی را گذران می کردیم که بخشی از مردم ایران با دنیای پیرامون خودشون آشنا میشن، با دنیایی که فراتر از دنیای ایران آن ‏روزگاران بود آشنا می شوند.‏
‏ یک عده ای که برای تحصیل به خارج از کشور می روند، عده ای که می توانند با جهان پیرامون خودشان در ارتباط باشند.‏
‏ وقتی ما داریم از دوران قاجار صحبت می کنیم، خب مطمئنا می دانیم که این دوران مثل دوران امروز ما نیست که با این ‏انفجار اطلاعات و این جهانی که حال حاضر درش زندگی میکنیم هیچ سنخیتی نداشته اون دوران.‏
‏ اینگونه مردم جهان از هم آشنا نبودند و از زندگی هم خبر نداشتند.‏
‏ دوران، دوران بی خبری بوده و مردم همون اطراف خودشون رو به عنوان جهان حقیقی و واقعیت جهان میدونستند.‏
‏ اما این کار و این نوع نگاه یک جایی به پایان میرسه در دوران قاجار و اون زمانیست که یک عده ای از مردم ایران این فضای ‏بیرون از جامعه ایرانی رو میبینند.‏
‏ این تنها هم مختص به ایران و ایرانی ها نبوده.‏
‏ کشورهایی که شبیه به ایران روزگارانی رو سپری میکردن با دیدن زندگی ای که در اروپا جریان داشت به تکاپو می افتادند.‏
‏ اینکه حالا کشورهایی در جهان وجود دارند که از همه لحاظ پیشرفته تر از جوامع اسلامی حالا به اون معنای کلاسیک خودش ‏هستن.‏
‏ یک سری جوامع اسلامی هستند که در فقر زندگی میکنند.‏
‏ فرهنگشون دائما در حال درجا زدن هست.‏
‏ هیچ پیشرفتی از نظر علمی کسب نمی کنند.‏
‏ هیچ اختراعی رو به دنیا نمی دهند.‏
‏ زندگی روتین و گذرا شون هم در بدترین شرایط است.‏
‏ در فقدان آزادی زندگی می کنند.‏
‏ در خفقان سیاسی زندگی می کنند و شرایط براشون دهشتناک است.‏
‏ اما دیدن این جهان آزاد پیرامون و این تغییراتی که اروپایی ها در زندگی خودشون اتخاذ کردند، اون بخش روشنفکر جامعه رو ‏به تکاپو انداخت و به نوعی اون روشنفکری هم در ایران ما شکل گرفت که حالا باید یک عده ای بروند و این جهان پیرامون ‏خودشان را ببینند، تغییرات را ببینند، ریشه کاوی بکنند و به یک نتیجه برسند که چرا ما باید اینقدر درجا بزنیم؟
‏ چرا باید روزگار ایرانی ها اینقدر تیره و تار باشد؟
‏ این اتفاق به پیش می رود تا یک جماعتی تشکیل می شود از مردمی که حالا به فکر تغییر هستند.‏
‏ می خواهند که مردم این کشور را به تکاپو بیاورند تا یک تغییری در این ساختار شکل بگیرد.‏
‏ به نوعی جرقه های انقلاب مشروطه در ایران از همین دیدن جهان غرب آغاز می شود.‏
‏ اینکه حالا یک کشورهایی در جهان هستند که به واسطه تغییر و تحولاتی که در ساختار فرهنگی خودشان داده اند، جهانشان از ‏این دوران ظلمت دور شده.‏
‏ حالا دیگه اونها در تمامی مبانی در حال پیشرفت هستند.‏
‏ هر روز جامعه شون رو به پیشرفت هست.‏
‏ فرهنگ متعالی دارن پیدا می کنند.‏
‏ اقتصادشون دائما در حال پیشرفت هست.‏
‏ با اون انقلاب صنعتی و پیشرفت زندگی انسانها.‏
‏ و اتفاقات ریز و درشتی داره زندگیشون رو تغییر میده.‏
‏ ریشه کاوی هم اونها رو برمیگردونه به دوران رنسانس و این تغییری که در اروپا از قرون وسطی اونها رو به یکباره پرت میکنه.‏
‏ در یک دنیای مدرن و امروزی دیدن این اتفاقات و ریشه کاوی این اتفاقات، این بخش روشنفکر ایرانی رو به این فکر وا می ‏داره که ما هم باید این تغییرات رو در جامعه خودمون شکل بدیم و از اون نگاه سنتی و در پستو مانده رهایی پیدا بکنیم و این ‏کشور دردمند راه ترقی رو به پیش بره.‏
‏ چاره همون تغییر بنیادین هست.‏
‏ ما نیاز داریم که نگاهمون رو عوض بکنیم.‏
‏ از اینجا این ریشه ها شکل میگیره و ما در طول این تاریخ شاهد تبلور افکار نوی هستیم.‏
‏ در بین ایرانیان و افراد مختلفی هستند که صحبت دارند، فکر دارند، ایده دارند و نظرهای مختلفی رو درمیون میذارن.‏
‏ حالا قرار هست که از سنت دور بشوند و به سمت تجدد راه پیدا بکنند.‏
‏ قرار هست که ایده هاشون رو تغییر بدهند.‏
‏ قرار هست که این افکار اسلامی رو دورتر بزارند.‏
‏ قرار هست که با نگاه به اون کشورهای متمدن آزادی سیاسی رو برای مردم به ارمغان بیاورند.‏
‏ قرار هست که در برابر این فقر کمر شکن راه چاره ای بدهند. بدن.‏
‏ و اینجوریه که ما جرقه‌های این انقلابی و انقلابی‌گری رو در ایران خودمون هم می بینیم.‏
‏ لازم به ذکره در همین جایی که دارم در باب این مشروطه صحبت میکنم و سعی میکنیم که این تاریخ رو کم کم و در کنار ‏هم به زبون ساده و صریح و راحت پیش ببریم، یه اشارتی هم بکنم که کتاب های تاریخی فراوانی با نگاه های مختلف سیاسی ‏در باب این وقایع دوران قاجار و انقلاب مشروطه نگاشته شده.‏
‏ با مراجعه به این کتاب ها میشه این تاریخ رو راحت تر درک کرد و میشه از هر سویی که با هر نگاهی که انسان ها داشتن به این ‏انقلاب این کتاب ها رو زیر و رو کرد و بعد به یک برداشت کلی نسبت به این وقایع رسید.‏
‏ قاعدتا در باب تمام مسائل تاریخی همین شکلی هست.‏
‏ یعنی ما باید نگاه های مختلفی که در باب یک مساله نوشته شده رو مورد مطالعه قرار بدیم تا یک برداشت بهتری رو نسبت به ‏اون موضوع داشته باشیم.‏
‏ یک اتفاق ساده ای در تاریخ هر کشوری هم که می افته عده ای هستند که موضع دارند.‏
‏ یعنی اصولا هر کسی که دست به قلم میشه، تاریخ می نویسه و یا هر موضوع دیگه ای رو به رشته ی تحریر در میاره، قاعدتا ‏خودش موضعی رو داره و این بی موضع بودن و بی طرف بودن گزافی بیش نیست دیگه هر کسی یک موضعی رو نسبت به ‏موضوعات داره و ما برای درک بهتر بهتر هست که از نگاه های مختلف به موضوع رو بخونیم تا یک برداشت کلی رو داشته ‏باشیم.‏
‏ تاریخ مشروطه ای که به عنوان مثال احمد کسروی نوشته خیلی کتاب کامل و دقیق و درستی است در این زمینه.‏
‏ خب قاعدتا اون هم یک نگاه و یک موضعی رو نسبت به این موضوعات داشته.‏
‏ اما با توجه به کتاب های مختلفی که من خودم در باب این تاریخ مطالعه کردم.‏
‏ این کتاب خیلی موشکافانه تر، ریز بینانه تر و کامل تر در باب این موضوعات صحبت کرده.‏
‏ نگاه این تاریخ نگار در دل پادشاهان و قدرتمندان نیست.‏
‏ به نوعی از دل مردم بر میاد.‏
‏ یعنی شما با اون قشری که در پی تغییر هستند بیشتر روبه رو میشید و این نوع نگاه و این نوع تاریخ نگاری خیلی کم هستش در ‏بین ما.‏
‏ خوب قاعدتا کتاب های گوناگون فراوانی پیرامون تاریخ مشروطه ایران و دوران قاجار نوشته شده که دوستان میتونن با مراجعه ‏به اون یک بینش بهتری رو نسبت به این موضوع داشته باشن و ما قرار نیست که خیلی به قلب تاریخ نزدیک بشیم و قرار هست ‏که مباحث رو به صورت کلی بیان بکنیم.‏
‏ پس ما با یک تاریخ دوران قاجاری به نوعی روبه رو بودیم که شرایط، شرایط اسفناکی بود.‏
‏ حالا جماعتی هستند که می‌روند و این جهان پیرامون و جهان غرب را می‌بینند.‏
‏ می‌بینند که چگونه آنها پیشرفت کردند.‏
‏ در موارد مختلف پیشرفت‌هایی کردند.‏
‏ قاعدتا ایده آل کسی نبودند اما پیشرفت های قابل توجهی هم کردند و این پیشرفت ها و تکامل بشری قاعدتا پله پله هست.‏
‏ یعنی شما به یکباره تمام اتفاقات را در یک کشور نمی بینید.‏
‏ اگر برده داری لغو می‌شود، طی مرور سال‌های متمادی لغو می‌شود.‏
‏ اگر به عنوان مثال حق رای دادن زنان به رسمیت شناخته می‌شود، طی مرور سال های متمادی این اتفاق می افتد.‏
‏ این به این معنا نیست که به تمام عناوین مهمی که بشریت دست پیدا کرده به یک بار اتفاق افتاده و این تکامل اصولا پله پله ‏هست.‏
‏ با توجه به شرایطی که اون انسان ها در ایران خودشون می دیدند، این پیشرفت رو در اون جوامع قاعدتا درک می کردند و ‏لمس می کردند و حالا پر بار از این اندوخته هایی که داشتند به جامعه خودشون نگاه می کردند.‏
‏ یکی از دلایل عمده این عقب ماندگی رو قاعدتا دین و مذهب می دونستند.‏
‏ یکی این خفقان سیاسی می دونستند، یکی در ارتباط نبودن با جهان پیرامون خودشون می دونستند و موضوعاتی از این دست ‏رو به نوعی نوک سیبل خودشون قرار میدند تا با برطرف کردن این مشکلات ایران هم به یک پیشرفت و تکامل و تعالی برسه.‏
‏ جرقه انقلاب مشروطه این شکلی بین مردم زده میشه که حالا انسان هایی هستند که صاحب فکرند، صاحب ایده هستن و ‏دوست دارن شرایط رو تغییر بدن.‏
‏ طی مرور زمان و تلاش این انسان ها با استفاده از هر ابزاری که در اختیار داشته اند با وقایع نگاری، روزنامه نگاری، کتاب ‏نویسی، مقاله نویسی و هر موضوعی از این دست سعی کردند مردم رو آگاه و روشن کنند و جرقه ای رو در دل افکار عمومی به ‏وجود بیارن که ثمرش انقلابی به وسعت انقلاب مشروطه در ایران باشه.‏
‏ خب قاعدتا زمان می بره و انسان ها رو درگیر کردن در این مباحث زمانبر هست.‏
‏ اما خب این آینه در برابر این پیشرفت های جامعه غربی قوه محرکه ای می شده بین مردم و این روشنفکران که در راستای ‏رسیدن به این هدف تعالی تلاش می کنن و ما رو به یک اتحادی میرسونه و یک صدایی میرسونه که فرجامش یک انقلاب ‏مشروطه است.‏
‏ یعنی شما وقتی در اون تاریخ از ایران در اون برهه از تاریخ ایران قدم برمیدارید و حرف ها رو میشنوید، قاعدتا به ذوق و شوق ‏میاد که مردمی در بیش از صد سال گذشته بیش از صد و بیست سال گذشته چگونه افکارشون تا این حد پیش رونده بوده، ‏چگونه مشکلات رو می شناختند؟
‏ چگونه می دونستند که اسلام تا چه حد باعث پسرفت دنیاشون شده؟
‏ چگونه می دونستند که باید قدرت نوک هرم تقسیم بشه تشریک بشه؟
‏ باید شرطی بشه و آزادی سیاسی بین مردم بیاد؟
‏ چجوری برای برابری تلاش میکردند چه جوری برای آزادی هدفمند در خیابان‌ها بودند؟
‏ وقتی با شعارهای مردم در اون روزگار رو به رو میشید به این وسعت تفکر می‌رسید که ما چه راهی رو در پیش گرفته بودیم و ‏چگونه این راه متعالی به بیراهه بدل شد و ما را از اون اصالت خودش دور کرد.‏
‏ انقلابی که مشروطه بود قرار بود که شرط بذاره بر پادشاهی.‏
‏ قرار بود که پادشاهی رو، قدرتش رو کوچیکتر بکنه.‏
‏ قرار بود که نظارتی بر اون پادشاه قرار بده.‏
‏ قرار بود که مجلسی از دلش بیرون بیاد که نمایندگان مردم در وضع قانون شریک باشند.‏
‏ انقلابی که برای قانون بود.‏
‏ قرار بود که قانون حکم فرما در اون باشه.‏
‏ قرار بود قوانین رو نمایندگان مردم بنویسند و همه را مجاب به رعایت این قانون بکنند.‏
‏ انقلابی که اهداف زیبایی را در خودش داشت.‏
‏ اهدافی که برای ریشه کن کردن فقر بود و برای آزادی های سیاسی بود.‏
‏ برای دور کردن نهاد دین از قدرت و سیاست بود.‏
‏ قرار بود در برابر مشروعه باشه.‏
‏ قرار بود که مشروطه باشه.‏
‏ قرار بود که پادشاهی رو ضعیف تر بکنه.‏
‏ و قرار بود یک پلی بشه برای رسیدن ما به اون دمکراسی که امروز در جهان می شناسیم.‏
‏ انقلاب مشروطه ایران به همت این دوستان و روشنفکرانی که رفتند و جهان رو دیدند شروع شد و به همت مردم قدرت گرفت ‏و به نهایت بهارستان از دل آن متولد شد.‏
‏ مجلسی از دلش متولد شد که مجلس اولش پر بود از آزادگانی که اومده بودند تا جهان پیرامون خودشون رو تغییر بدن.‏
‏ اومده بودند تا ایران رو به یک سکویی برای پرتاب و تغییر برسانند.‏
‏ با مطالعه‌ی تاریخ آن دوران شما می‌توانید ببینید.‏
‏ یعنی اگر چندین کتاب در این زمینه هم منتشر شده، حتی در همان کتاب انقلاب مشروطه، احمد کسروی هم یک نقل هایی از ‏آن مجلس اول شده و در دیگر کتاب ها هم به این موضوع اشاره شده و شما میتوانید ببینید که روحیات این نمایندگان مجلس ‏در مجلس اول بهارستان آن مجلس شورای ملی تا چه حد پیش رونده بوده، تا چه حد در پی تغییر بوده.‏
‏ میتوانید ببینید که تا چه حد قلبشون برای مردم می چپیده دیده و چقدر شور انقلابی در وجودشون بوده.‏
‏ این انقلابی که از دل مردم اومده بود و مردمی که افکارشون در اون دوران با سال پنجاه و هفت قابل قیاس نبود.‏
‏ یعنی مردمی که در صد سال پیش و بیش از صد سال گذشته به دنبال این بودند که آزادی رو نوید بدهند به مردم، آزادی ‏سیاسی رو برای مردم بیاورند.‏
‏ قرار بر این بود که اون قدرت مطلقه رو زمین گیر بکنند، جوابگو بکنند، نظارتی درش بیارند.‏
‏ در پنجاه و هفت به یک جایگاهی میرسند که حالا تمام قدرت رو در اختیار یک فرد می ذارن.‏
‏ نظام فکری ای که قرار بود دین رو ضعیف تر بکنه قرار بود قانون عرفی رو بر کشور حاکم بکنه.‏
‏ به یک جایگاهی رسید که به یک انقلاب مشروعه رسید و به نوعی شرع رو حکمفرما بر مردم کرد.‏
‏ حالا این سیر تحولات در سال های آتی اتفاق می افته و ما سعی میکنیم در قسمت های آتی هم دربارش صحبت بکنیم و این ‏روند رو پیش بگیریم تا برسیم.‏
‏ به این معنی که چرا ما باید در سال 57 به یک همچین انقلابی می رسیدیم.‏
‏ با اینکه بیش از صد سال گذشته مردم در پی معانی دیگری بودند.‏
‏ شعارهای اونها وقتی خونده می شه می فهمید که تا چه حد به دنبال این تغییر و این قانونمداری بودند، تا چه حد تشنه ی قانون ‏بودند.‏
‏ قانونی که خودشون تصویب بکنند و خودشون بهش پایبند باشند.‏
‏ قانونی که قرار بر این بود که بر پایه ی عرف اجتماع شکل بگیره و نه شرعیات و نه اسلام.‏
‏ این پیش رفت و پیش روندگی با جنون قدرتمندان به نوعی قرار بر در نطفه خفه کردنش بود.‏
‏ همان جرقه های ابتدایی این جنون قدرتمندان در همان دوران قاجار شکل گرفت.‏
‏ همه در باب این همدستی پادشاه فاسد قاجاری و روس ها می دانیم.‏
‏ همه می دانیم که چگونه حاضر به توپ بستن مجلس شدند و چگونه بهارستان را با خاک یکسان کردند.‏
‏ چگونه آرزوهای یک ملت را به خاک سپردند، تلاش های یک مردم را از بین بردند و چگونه با حماسه ی مردم تبریز.‏
‏ مردم به پاسداشت این تلاش خودشان از جانشان هم گذشتند.‏
‏ مردم ایران یک بار انقلاب نکردند.‏
‏ یک بار انقلاب مشروطه رو به کرسی نشوندن و یک بار با جوانمردی با پایمردی.‏
‏ حالا مفهوم این مردی در همان واژگان هست.‏
‏ این مفهوم مبحث یک مقداری از راه اصلیش دور شد اما یک اشارتی به آن هم خالی از لطف نیست.‏
‏ این که وقتی ما جوانمردی یا پایمردی را استفاده می کنیم در باب همین واژگان استفاده می کنیم.‏
‏ مفهوم این تمایز قرار دادن بین زن و مرد نیست چون اصولا زبان قرار است که راه ارتباطی بین ما باشد.‏
‏ وقتی یک سری از واژگان حتی به اشتباه و به ونوعی به اشتباه مصطلح در بین مردم جا افتاده میشه ازش استفاده کرد چون اون ‏معنا رو بهتر درک می کنه و زبان هم وسیله ایست برای اینکه شما بتونید معانی در ذهنتون رو با دیگران به اشتراک بذارید.‏
‏ پس مفهوم از این پایمردی و جوانمردی به نوعی قیاس بین مرد و زن نیست.‏
‏ حالا خارج از این مبحثی که صحبت کردیم، برگردیم به مبحث اصلی که مردم حقیقتا با رشادت و دلیری دو بار انقلاب ‏کردند.‏
‏ یک بار انقلاب مشروطه رو به ثمر نشوندن و یک بار در دفاع از این انقلاب از جان گذشتند و در برابر قدرت پرستان و دیو ‏رویان که پادشاه فاسد قاجاری و چه قدرت بیگانه ای که روسیه باشد از جانشان هم گذشتند و به نوعی این انقلاب رو پایدار ‏کردند توی این سرزمین.‏
‏ هر چند که همواره قدرت پرستان در پی نابود کردن این افکار بودند، در پی نابود کردن این بنیان تازه تاسیس بودند.‏
‏ این مجلسی که قرار بود قانون را تصویب کند.‏
‏ شما وقتی به ریشه های این انقلاب مشروطه بر می گردید نهایت این پیشرفت رو در بین مردم می بینید که مردمی بودند که ‏آرزوهای بزرگی در سر داشتند.‏
‏ مردمی بودند که دوست داشتند قانون رو فصل الخطاب در کشورشون قرار بدن.‏
‏ مردمی بودند که دوست داشتند قوه قضاییه کشورشون رو مستقل از نهاد پادشاهی قدرتمند قرار بدن تا بتونه بر تمام امور ‏رسیدگی بکنه.‏
‏ مردمی بودند که دوست داشتند عرف اجتماعی رو قانون کشورشون بکنند و نه شرع اسلامی رو.‏
‏ در بین این مردم و در راه این تغییر اتفاقات ریز و درشت بسیاری افتاد که کسانی که در پی آرزوهای بزرگی بودند و قرار بود ‏که با این آرزوهای بزرگ ایران رو به یک نهایت بزرگی هم برسونند که حال در پیش و در آینده اتفاقات ریز و درشت بزرگی ‏مدام باعث تضعیف این نگاه ملی شد.‏
‏ ما توی این قسمت از برنامه در باب انقلاب مشروطه در همین حدی که لازم بود صحبت کردیم تا بریم پیش تر و به ‏موضوعات بعدی برسیم و در نهایت به این جمهوری اسلامی و امروزمون برسیم و به نوعی ریشه کاوی بکنیم با همدیگه و ‏ببینیم که چگونه از اون روزگار به این روزگار رسید.‏
‏ در بسط و تعریف از این انقلاب مشروطه ما باید به همین المان های مختلف رو در نظر داشته باشیم که یک حکومت فاسدی ‏بر سر کار بود.‏
‏ ایران در تنگنا بود، در ظلمت بود، در بیچارگی و بدبختی بود.‏
‏ در تمامی اشکال زندگی از زندگی روزمره، مباحث اقتصادی سیاسی در خفقان به سر می برد.‏
‏ جماعتی با دیدن این پیشرفت های جوامع غربی به این فکر افتادند که این ایده رو همگانی بکنن و بعد از همگانی کردن این ‏ایده بود که ریشه های این انقلاب شکل گرفت و به بار نشست و بعد از اون با زورمندی زورمندان با دست و همدست شدن با ‏بیگانگان تونستن این قدرت رو از بین ببرند.‏
‏ اما ریشه ی افکار همون ریشه ی افکار بود.‏
‏ تفکراتی در راستای مشروطه کردن پادشاهی بود.‏
‏ ساختن یک پادشاهی پارلمانی بود.‏
‏ دور کردن نهاد مذهب از دولت و قدرت بود.‏
‏ مستقل کردن قوه ی قضائیه بود.‏
‏ قانون عرفی رو حکمفرما کردن بود.‏
‏ دمکراسی رو وارد زندگی و چرخه ی زندگی ایرانیان کردن بود.‏
‏ تحصیلات رو به نوعی در اختیار مردم قرار دادن بود.‏
‏ علم و دانش را در اختیار مردم قرار دادن بود و آرزوهای بزرگ و زیبایی در سر این مردم وجود داشت.‏
‏ مشروطه تبلور تغییر مردم در ایران بود.‏
‏ تغییری که قرار بود از پایین به بالا اعمال شود.‏
‏ یعنی آن تغییر اصولی و درستی که در همه جای دنیا اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی اگر انقلابی در فرانسه شکل می‌گیرد و در طول تاریخ در تکامل خودش را به این حکومت فعلی و این ساختارهای ‏حکومت فعلی میرسونه، از توده‌های اجتماع بوده و به قدرت در پیش رو، به قدرتی که در بالا قرار داشت یعنی همواره از پایین ‏به بالا این قدرت این تغییرات اعمال می‌شد و در ایران ما هم در زمان مشروطه موضوع از همین دست بوده و مردمی که در این ‏توده ها قرار داشتند قرار داشتند که حکومتشون رو تغییر بدن و این اصلاح رو از پایین به بالا اعمال بکنند.‏
‏ اما چرخه روزگار همه چیز رو عوض کرد.‏
‏ در قسمت بعد ما سعی میکنیم که بیشتر در باب این موضوعات صحبت بکنیم.‏
‏ اما تا اینجا و این قسمت ما در همین حد باید پیرامون مشروطه بدونیم که این مردم چه خواست ها و چه ایده هایی رو داشتند.‏
‏ این مردم آرزوی داشتن دانشگاه داشتند.‏
‏ این مردم آرزوی داشتن یک رفاه اجتماعی رو داشتند.‏
‏ پیشرفت در اقتصاد رو داشتند.‏
‏ به کنار گذاشتن مذهب رو داشتند.‏
‏ آزادانه زندگی کردن رو داشتند.‏
‏ قاعدتا دوست داشتند که تحصیلات رو رایگان به اختیار همه مردم بذارند.‏
‏ و مضامینی از این دست آرزوهای بزرگ مشروطه خواهان بود.‏
‏ مشروطه خواهان و آزادیخواهانی که بعد از هتک حرمتی که از سوی قدرتمندان و دشمنان خارجی اتفاق افتاد تا پای جان از ‏این آرمان خود دفاع کردند.‏
‏ اما بعدها تاریخ به نوع دیگری پیش رفت و جهان ایرانیان هم تغییر کرد.‏